فقیه و روانشناسیِ سؤال
ربیع بن سلیمان روایت میکند:
نزد محمد بن ادریس شافعی بودم که مردی نزد او آمد و نوشتهای به دستش داد. امام آن را خواند، پاسخی بر آن نوشت و مرد رفت. من او را تا درِ مسجد دنبال کردم و با خود گفتم: به خدا سوگند، نمیگذارم فتوای شافعی از دستم برود! پس آن نوشته را از دستش گرفتم. دیدم در آن چنین آمده است:
"سَلِ العالِمَ المَكِّيَّ هَل مِن تَزاوُرِ
وضَمَّةِ مُشتاقِ الفُؤادِ جُناحُ"
«از آن عالمِ مکی بپرس:
آیا در دیدار و در آغوش گرفتنِ دلدادهای مشتاق، گناهی هست؟»
و دیدم که شافعی در پاسخ نوشته است:
"فقُلتُ: مَعاذَ اللهِ أن يُذهِبَ التُّقى
تَلاصُقُ أكبادٍ بهنَّ جِراحُ"
«پناه بر خدا که پرهیزگاری را از میان ببرد
همآغوشیِ دلهایی که در آنها زخمهاست.»
ربیع میگوید: بر شافعی خرده گرفتم که چگونه به جوانی چنین پاسخی میدهد! گفتم: ای اباعبدالله، به یک جوان چنین فتوا میدهی؟
او به من گفت: ای ابامحمد، این مردی هاشمی است که در همین ماه ـ یعنی ماه رمضان ـ ازدواج کرده و جوانسال است. پرسیده آیا بر او گناهی هست اگر بدون آمیزش، همسرش را ببوسد یا در آغوش بگیرد؟ من نیز چنین پاسخی به او دادم.
ربیع میگوید: آن جوان را دنبال کردم و از حالش پرسیدم؛ آنچه گفت دقیقاً همان بود که شافعی گفته بود. هرگز فراستی بهتر از آن ندیدم!
این روایت را ابو نعیم اصفهانی در کتاب حلية الأولياء (جلد ۹، ص ۱۵۰) و نیز احمد بن حسین بیهقی در کتاب مناقب الشافعی (جلد ۲، ص ۹۴) نقل کردهاند.