| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ابو هُرَیرَة رَضِیَ اللهُ عَنهُ» ثبت شده است

عُمَر بن حبیب عَدَوی می‌گوید:

 

 

در مجلس هارون‌الرشید حاضر بودم. مسئله‌ای مطرح شد و حاضران بر سر آن به اختلاف افتادند؛ صداها بالا رفت. برخی برای اثبات نظر خود به حدیثی استناد کردند که ابوهریره آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت کرده بود. اما گروهی دیگر آن حدیث را نپذیرفتند و جدل و درگیری لفظی شدت گرفت، تا جایی که بعضی گفتند:
این حدیث را نمی‌توان از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم دانست؛ چراکه ابوهریره در روایت‌هایش متهم است!
و آشکارا او را تکذیب کردند.

 

دیدم هارون‌الرشید به سوی آنان گرایش پیدا کرده و سخنشان را تأیید می‌کند. من گفتم:


 

"الحديثُ صحيحٌ عن رسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم، وأبو هُرَيرةَ صحيحُ النَّقلِ، صَدوقٌ فيما يرويه عن نبيِّ اللهِ وغَيرِه."

 

این حدیث، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم صحیح است، و ابوهریره در نقل حدیث فردی درست‌کار و مورد اعتماد است؛ در آنچه از پیامبر خدا و دیگران روایت می‌کند، راستگوست.

 

هارون‌الرشید با نگاهی خشمگین به من نگاه کرد. من از مجلس برخاستم و به خانه‌ام بازگشتم. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که خبر آوردند: صاحبِ برید (فرستادهٔ حکومتی) پشت در است. وارد شد و به من گفت:
امیرالمؤمنین تو را فرا می‌خواند؛ آن‌گونه که کسی را برای کشتن فرا می‌خوانند! خود را برای خاکسپاری خوشبو کن و کفن بپوش!

گفتم:
خدایا! تو می‌دانی که من از یار پیامبرت دفاع کردم و پیامبرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم را بزرگ‌تر از آن دانستم که به سبب یارانش مورد طعن قرار گیرد؛ پس مرا از او سالم بدار!

 

مرا نزد هارون‌الرشید بردند. او بر کرسی‌ای از طلا نشسته بود، آستین‌ها را بالا زده، شمشیر در دست داشت و پیش رویش نِطع (زیراندازِ اجرای حکم) گسترده بود. وقتی مرا دید، گفت:
ای عمر بن حبیب! هیچ‌کس در ردّ و مقابله با سخن من، مانند تو با من برخورد نکرد!

 

گفتم:
ای امیرالمؤمنین! سخنی که گفتی و بر آن پافشاری کردی، اهانت به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و به آن چیزی است که او آورده است. اگر یاران پیامبر دروغگو باشند، شریعت باطل می‌شود و تمام فرایض و احکام ـ در روزه و نماز و طلاق و نکاح و حدود ـ همگی مردود و غیرقابل پذیرش خواهد بود!

 

هارون‌الرشید لحظه‌ای به خود آمد، سپس گفت:
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!

و دستور داد ده هزار درهم به من عطا کنند.

 

 

— تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، جلد ۱۱، صفحات ۱۹۷–۱۹۸.

  • حسین عمرزاده

از ابوعثمان نَهْدی روایت شده است که:

 

 

"أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ، رَحِمَهُ اللَّهُ كَانَ يَقُومُ ثُلُثَ اللَّيْلِ، وَتَقُومُ امْرَأَتُهُ ثُلُثَ اللَّيْلِ، وَيَقُومُ ابْنُهُ ثُلُثَ اللَّيْلِ، إِذَا نَامَ هَذَا قَامَ هَذَا."

 

«ابوهریره رضی‌الله‌عنه، همسرش و پسرش، هر کدام یک‌سومِ شب را به عبادت می‌پرداختند؛ به‌گونه‌ای که هرگاه یکی می‌خوابید، دیگری برای عبادت برمی‌خاست.»

 

 

الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۱۴۵، ش ۹۸۸.

  • حسین عمرزاده

محمد بن سیرین رحمه‌الله می‌گوید: شبی نزد ابوهریره رضی‌الله‌عنه بودیم. او گفت:

 

 

"اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأَبِي هُرَيْرَةَ، وَلِأُمِّي، وَلِمَنِ اسْتَغْفَرَ لَهُمَا."

«خدایا! ابو‌هریره و مادرش را بیامرز، و هر کس را که برای آن دو استغفار می‌کند نیز بیامرز.»

 

سپس (ابن سیرین) ادامه داد:

 

"فَنَحْنُ نَسْتَغْفِرُ لَهُمَا حَتَّى نَدْخُلَ فِي دَعْوَةِ أَبِي هُرَيْرَةَ."

«ما هم برایشان استغفار می‌کنیم تا در دعای ابوهریره شریک شویم.»

 

 

الأدب المفرد، ص ۲۸، ش ۳۷.

 

 

اللّهُمَّ اغفِر لأَِبی‌هُرَیرَةَ وَ لأُِمِّهِ
خدایا، ابوهریره و مادرش را بیامرز. آمین.

  • حسین عمرزاده

ابو هُرَیرَة رَضِيَ اللهُ عَنهُ :

 
وقتی انسان می‌میرد ملائکه می‌گویند: «چه فرستاده؟» و مردم می‌گویند: «چه به جای گذاشته»!
 
" إِذَا مَاتَ الْمَيِّتُ تَقُولُ الْمَلَائِكَةُ: مَا قَدَّمَ؟ وَيَقُولُ النَّاسُ: مَا تَرَكَ؟ "
 
ابن أبي شَیبَة ۷/۱۳۰-۳۴۷۰۶
  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest