| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۶۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حدیث» ثبت شده است

امام شافعی رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ عَظُمَتْ قِيمَتُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْفِقْهَ نَبُلَ مِقْدَارُهُ، وَمَنْ كَتَبَ الْحَدِيثَ قَوِيَتْ حُجَّتُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْحِسَابَ جَزَلَ رَأْيُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْعَرَبِيَّةَ رَقَّ طَبْعُهُ، وَمَنْ لَمْ يَصُنْ نَفْسَهُ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلمُهُ."

 


«کسی که قرآن بیاموزد، ارزش و جایگاهش بالا می‌رود؛
و کسی که فقه بیاموزد، شأن و منزلتش والا می‌شود؛
و کسی که به حدیث بپردازد، استدلالش نیرومند می‌گردد؛
و کسی که حساب بیاموزد، رأی و داوری‌اش استوار می‌شود؛
و کسی که زبان عربی (و ادبیات) بیاموزد، طبعش نرم و لطیف می‌گردد؛
اما کسی که نفسِ خود را مهار نکند، دانشش هیچ سودی به او نخواهد رساند.»

 

 

أدب الدنيا والدين، الماوردي، ص ۴۰.

  • حسین عمرزاده

روایت شده است که امام ابوحنیفه رحمه‌الله می‌گفت:

 

 

 

"إِذَا جَاءَ الْحَدِيثُ الصَّحِيحُ الإِسْنَادِ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عَلَيْهِ وَسلم أَخَذْنَا بِهِ وَلَمْ نَعْدُهُ وَإِذَا جَاءَ عَنِ الصَّحَابَةِ تَخَيَّرْنَا وَإِنْ جَاءَ عَنِ التَّابِعِينَ زَاحَمْنَاهُمْ وَلَمْ نَخْرُجْ عَنْ أَقْوَالِهِمْ."

 

«هرگاه حدیثی با سندِ صحیح از پیامبر ﷺ به ما برسد، به همان عمل می‌کنیم و از آن فراتر نمی‌رویم؛
و اگر سخنی از صحابه به ما برسد، در میان گفته‌های آنان اختیار و انتخاب می‌کنیم؛
و اگر سخن از تابعین باشد، با آنان به سنجش و اجتهاد می‌پردازیم، ولی از چارچوب گفته‌هایشان خارج نمی‌شویم.»

 

 

ابن عبدالبَر، الانتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء، ص ۱۴۴.

  • حسین عمرزاده

از بَراء بن عازِب ـ رضی‌الله‌عنهما ـ روایت شده است:

 

 

"كان رَجُلٌ يَقرَأُ سورةَ الكَهفِ وعِندَه فرَسٌ مَربوطٌ بشَطَنَينِ  ، فتَغَشَّته سَحابةٌ فجَعَلت تَدورُ وتَدنو، وجَعَل فرَسُه يَنفِرُ مِنها."

 
 

«مردی سورهٔ کهف را می‌خواند و اسبی داشت که با دو طناب بسته شده بود. ناگهان ابری او را دربر گرفت؛ ابری که پیوسته می‌چرخید و نزدیک‌تر می‌شد، و اسبش از آن رم می‌کرد.

 

صبح که شد، آن مرد نزد پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وسلم ـ آمد و ماجرا را برای او بازگو کرد.

 

پیامبر فرمود:

 

"تلك السَّكينةُ تَنَزَّلت للقُرآنِ."

 

«آن، آرامش و رحمتی بوده که به خاطر قرآن نازل شده است».

 

 

متفق علیه.

  • حسین عمرزاده

عُمَر بن حبیب عَدَوی می‌گوید:

 

 

در مجلس هارون‌الرشید حاضر بودم. مسئله‌ای مطرح شد و حاضران بر سر آن به اختلاف افتادند؛ صداها بالا رفت. برخی برای اثبات نظر خود به حدیثی استناد کردند که ابوهریره آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت کرده بود. اما گروهی دیگر آن حدیث را نپذیرفتند و جدل و درگیری لفظی شدت گرفت، تا جایی که بعضی گفتند:
این حدیث را نمی‌توان از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم دانست؛ چراکه ابوهریره در روایت‌هایش متهم است!
و آشکارا او را تکذیب کردند.

 

دیدم هارون‌الرشید به سوی آنان گرایش پیدا کرده و سخنشان را تأیید می‌کند. من گفتم:


 

"الحديثُ صحيحٌ عن رسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم، وأبو هُرَيرةَ صحيحُ النَّقلِ، صَدوقٌ فيما يرويه عن نبيِّ اللهِ وغَيرِه."

 

این حدیث، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم صحیح است، و ابوهریره در نقل حدیث فردی درست‌کار و مورد اعتماد است؛ در آنچه از پیامبر خدا و دیگران روایت می‌کند، راستگوست.

 

هارون‌الرشید با نگاهی خشمگین به من نگاه کرد. من از مجلس برخاستم و به خانه‌ام بازگشتم. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که خبر آوردند: صاحبِ برید (فرستادهٔ حکومتی) پشت در است. وارد شد و به من گفت:
امیرالمؤمنین تو را فرا می‌خواند؛ آن‌گونه که کسی را برای کشتن فرا می‌خوانند! خود را برای خاکسپاری خوشبو کن و کفن بپوش!

گفتم:
خدایا! تو می‌دانی که من از یار پیامبرت دفاع کردم و پیامبرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم را بزرگ‌تر از آن دانستم که به سبب یارانش مورد طعن قرار گیرد؛ پس مرا از او سالم بدار!

 

مرا نزد هارون‌الرشید بردند. او بر کرسی‌ای از طلا نشسته بود، آستین‌ها را بالا زده، شمشیر در دست داشت و پیش رویش نِطع (زیراندازِ اجرای حکم) گسترده بود. وقتی مرا دید، گفت:
ای عمر بن حبیب! هیچ‌کس در ردّ و مقابله با سخن من، مانند تو با من برخورد نکرد!

 

گفتم:
ای امیرالمؤمنین! سخنی که گفتی و بر آن پافشاری کردی، اهانت به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و به آن چیزی است که او آورده است. اگر یاران پیامبر دروغگو باشند، شریعت باطل می‌شود و تمام فرایض و احکام ـ در روزه و نماز و طلاق و نکاح و حدود ـ همگی مردود و غیرقابل پذیرش خواهد بود!

 

هارون‌الرشید لحظه‌ای به خود آمد، سپس گفت:
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!

و دستور داد ده هزار درهم به من عطا کنند.

 

 

— تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، جلد ۱۱، صفحات ۱۹۷–۱۹۸.

  • حسین عمرزاده

معاویه بن حَکَم رضی الله عنه می‌گوید:

 

 

همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز می‌خواندم که فردی از ميان مردم عطسه زد. من "يرحمک الله" گفتم. پس همه‌ی مردم با تعجب به من نگاه کردند. پس گفتم: مادرم به عزايم بنشيند، چرا اينگونه به من نگاه می‌کنيد!؟ آنگاه مردم شروع به زدن دست‌های‌شان بر روی ران‌های شان نمودند. هنگامی که متوجه شدم مرا به سکوت دعوت می‌کنند، سکوت نمودم.

 

وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم سلام داد ـ پدر و مادرم فدايش باد؛ هيچ معلمی را قبل و بعد از او ندیدم که در آموزش دادن بهتر از ایشان باشدـ به الله سوگند، نه سرم داد کشيد، نه مرا کتک زد و نه بد و بيراه گفت؛ بلکه فرمود:

 

"إِنَّ هَذِهِ الصَّلاَةَ لاَ يَصْلُحُ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ كَلاَمِ النَّاسِ، إِنَّمَا هُوَ التَّسْبِيحُ وَالتَّكْبِيرُ وَقِرَاءَةُ الْقُرْآنِ."

 

«هيچيک از سخنان مردم، شايسته‌ی اين نماز نيست؛ بلکه نماز، عبارت از تسبيح و تکبير و قرائت قرآن است». يا چيزی شبيه اين فرمود.

 

گفتم: ای رسول خدا، من تازه جاهلیت را پشت سر گذاشتم و تازه مسلمانم؛ و الله اسلام را به ما عنايت نموده است. تعدادی از مردم ما نزد کاهنان (غيبگويان) می‌روند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

 

"فلا تَأْتِهِم."

 

«تو نزد کاهنان نرو».

 

گفتم: تعدادی از ما فال می‌گيرند؟ فرمود:

 

"ذَاكَ شَيْءٌ يَجِدُونَهُ فِي صُدُورِهِمْ فَلاَ يَصُدَّنَّهُمْ - قال ابن الصَّبَّاحِ: فلا يَصُدَّنَّكُم -"

 

«اين وسوسه‌ای است که در دل‌های‌شان خطور می‌کند و نبايد آنها را از تصميم و کارِشان باز دارد». 

 

گفتم: بعضی از ما با خط کشيدن روی زمين، فال می‌گيرند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

 

"كَانَ نَبِيٌّ مِنَ الأَنْبِيَاءِ يَخُطُّ، فَمَنْ وَافَقَ خَطَّهُ فَذَاكَ."

 

«يکی از پيامبران با خط کشيدن، فال می‌گرفت. پس خط کشيدن هرکس با خط کشيدن آن پيامبر موافق باشد، خوب است (وگرنه جايز نيست و چون هيچکس نمی‌داند که خط کشيدن او موافق با خط کشيدن آن پيامبر است يا نه؛ لذا درباره‌ی حرمت خط کشيدن و فال گرفتن اتفاق نظر وجود دارد و اين کار از ويژگی‌های همان پيامبر شمرده می شود)». 

 

می گويد: کنيزی داشتم که گوسفندانم را در اطراف کوه احد و جوانيه می‌چرانيد. روزی متوجه شدم گرگ يکی از گوسفندان کنیز را برده است و از آنجایی که من انسان هستم و مانند ساير انسان ها خشمگين می‌شوم، يک سيلی به او زدم. پس از آن، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدم. رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را (گناه و اشتباه) بزرگی بحساب آورد.

 

گفتم: يا رسول الله! او را آزاد نکنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

 

"ائْتِنِي بها."

 

«او را نزد من بياور».

 

پس او را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بردم. رسول الله صلی الله علیه وسلم به او فرمود:

 

"أَيْن الله؟"

 

«الله کجاست؟»

 

کنيز گفت:

 

"في السَّمَاءِ."

 

«در آسمان است».

 

رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسيد:

 

"من أنا؟"

 

«من کيستم؟»

 

کنيز گفت:

 

"أنْتَ رَسولُ اللهِ."

 

«تو پيامبر الله هستی.»

 

 

آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم (خطاب به معاويه بن حکم) فرمود:

 

"أَعْتِقْهَا، فَإِنها مُؤْمِنَةٌ."

 

«او را آزاد کن؛ زيرا او مؤمن است».

 

 

 

صحيح مسلم، صفحه یا شماره: ۵۳۷.

  • حسین عمرزاده

روایت شده است که در روزِ اُحد، هنگامی که مشرکین به سوی مکه برگشتند، رسول خدا ﷺ فرمود:
 

«صف‌هایتان را منظم کنید تا پروردگارم را ستایش کنم.»


سپس چنین دعا کرد:

 

 

"اللهم لك الحمدُ كلُّه، اللهم لا قابضَ لما بسطتَ، و لا مُقَرِّبَ لما باعدتَ، و لا مُباعِدَ لما قرَّبتَ، ولا مُعطِيَ لما منعْتَ، ولا مانعَ لما أَعطيتَ، اللهم ابسُطْ علينا من بركاتِك ورحمتِك وفضلِك ورزقِك، اللهم إني أسألُك النَّعيمَ المقيمَ الذي لا يحُولُ ولا يزولُ، اللهم إني أسألُك النَّعيمَ يومَ العَيْلَةِ، والأمنَ يومَ الحربِ، اللهم عائذًا بك من سوءِ ما أُعطِينا، وشرِّ ما منَعْت منا، اللهم حبِّبْ إلينا الإيمانَ وزَيِّنْه في قلوبِنا، وكَرِّه إلينا الكفرَ والفسوقَ والعصيانَ، واجعلْنا من الراشدين، اللهم توفَّنا مسلمِين، و أحْيِنا مسلمِين، وألحِقْنا بالصالحين، غيرَ خزايا و لا مفتونين، اللهم قاتِلِ الكفرةَ الذين يصدُّون عن سبيلِك، و يُكذِّبون رُسُلَك، و اجعلْ عليهم رِجزَك وعذابَك، اللهم قاتِلِ الكفرةَ الذين أُوتوا الكتابَ، إلهَ الحقِّ."

 

 

«بارالها، همهٔ ستایش‌ها از آنِ توست.
خدایا، آنچه را تو بگشایی، هیچ‌کس نمی‌تواند ببندد؛
و آنچه را تو دور گردانی، هیچ‌کس نمی‌تواند نزدیک کند؛
و آنچه را تو نزدیک کنی، هیچ‌کس نمی‌تواند دور سازد؛
و آنچه را تو بازداری، هیچ‌کس نمی‌تواند عطا کند؛
و آنچه را تو عطا کنی، هیچ‌کس نمی‌تواند بازدارد.
خدایا، از برکات، رحمت، فضل و روزیِ خود بر ما بگستر.
خدایا، از تو نعمتِ پایدار می‌خواهم؛ نعمتی که دگرگون نشود و از میان نرود.
خدایا، در روزِ تنگدستی نعمت، و در روزِ جنگ امنیت از تو می‌طلبم.
خدایا، به تو پناه می‌برم از بدیِ آنچه به ما داده‌ای و از شرّ آنچه از ما بازداشته‌ای.
خدایا، ایمان را در دل‌های ما دوست‌داشتنی کن و آن را در قلب‌هایمان بیارای؛
و کفر، فسق و نافرمانی را نزد ما ناخوشایند (و منفور) ساز،
و ما را از راه‌یافتگان قرار ده.
خدایا، ما را مسلمان بميران و مسلمان زنده بدار،
و ما را بی‌آنکه خوار شویم یا گرفتار فتنه گردیم، به صالحان ملحق کن.
خدایا، با کافرانی که مردم را از راه تو بازمی‌دارند و پیامبرانت را تکذیب می‌کنند، پیکار کن
و عذاب و کیفر خود را بر آنان فرود آور.
خدایا، با کافران اهل کتاب بجنگ؛ ای خدای حق!»


 

خلاصهٔ حکم محدّث: صحیح است.


تخریج: این حدیث را بخاری در الأدب المفرد (۶۹۹) با همین لفظ آورده است، و همچنین احمد (۱۵۴۹۲) و نسائی در السنن الكبرى (۱۰۴۴۵) با اندکی تفاوت روایت کرده‌اند.
تخریج: احمد (۱۵۴۹۲) با همین لفظ؛ نسائی در السنن الكبرى (۱۰۴۴۵)؛ طبرانی (۵/۴۷، ۴۵۴۹) با اندکی اختلاف.

  • حسین عمرزاده

از جابر رضی الله عنه روایت است که می گوید:

 

 

به قصد سفری خارج شدیم، در راه سنگی به سر یکی از همراهان ما خورده و سرش را زخمی کرد، سپس آن مرد احتلام شد و از دوستانش پرسيد: آيا به نظر شما با وضع و حالی که دارم، می توانم تيمم کنم؟ گفتند: درحالی که می توانی با آب غسل کنی (و آب نيز در دسترس است) رخصتی برای شما در تيمم و رها کردن آب نمی يابيم. پس آن مرد غسل کرد (و بر اثر جراحت سر و استفاده نمودن از آب، بيماری اش شدت يافت) و مرد.

 

وقتی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتیم، ايشان را در جريان این مساله قرار دادند که رسول الله صلی الله علیه وسلم (با ناراحتی) فرمود:

 

"قَتَلُوه، قَتَلَهم اللَّهُ؛ أَلاَّ سألوا إِذا لم يعلَموا! فإِنما شِفاءُ العِيِّ السُّؤالُ، إِنما كانَ يكْفيهِ أن يَتَيمَّمَ، ويَعْصِر - أو يَعْصِب - على جُرحِه خِرقةً، ثمَّ يَمْسَحَ عَلَيها، وَيَغسِلَ سائِرَ جَسَدِهِ."

 

«(با فتوای غلط شان) او را کشتند، خدا آنها را بکشد. چرا وقتی نمی دانستند، سؤال نکردند؟ تنها شفای نادانی، پرسش است. کافی بود که تيمم کند و پارچه ای بر محل زخم خويش ببندد، سپس برآن مسح کند و سایر بدنش را بشويد».

 

 

[حسن لغیره است] - [به روایت ابوداوود]

  • حسین عمرزاده

امام احمد (شمارهٔ ۲۲۱۰۱)، ترمذی (۱۱۷۴)، ابن ماجه (۲۰۱۴)، طبرانی در «المعجم الکبیر» (۲۲۴)، و ابونعیم در «حلیة الأولیاء» (۵/۲۲۰)، این حدیث را از طریق اسماعیل بن عیّاش، از بحیر بن سعد، از خالد بن معدان، از کثیر بن مرّه، از معاذ بن جبل، از پیامبر خدا ﷺ روایت کرده‌اند که فرمود:


«هیچ زنی در دنیا همسرش را آزار نمی‌دهد، مگر آن‌که همسر او از حورالعین می‌گوید:

 

 

"لَا تُؤْذِيهِ قَاتَلَكِ اللهُ ؛ فَإِنَّمَا هُوَ عِنْدَكِ دَخِيلٌ يُوشِكُ أَنْ يُفَارِقَكِ إِلَيْنَا."


او را میازار، خدا تو را بکشد؛
زیرا او نزد تو تنها مهمانی گذراست،
و به‌زودی تو را ترک می‌کند و به سوی ما می‌آید.»

 

منبع:


این روایت دارای سندی نیکو و معتبر است؛ تمامی راویان آن ثقه و مورد اعتمادند. ترمذی این حدیث را «حَسَن» دانسته و ذهبی نیز در سیر أعلام النبلاء (ج ۵، ص ۱۲) تصریح کرده است: «سند آن صحیح و متصل است.»

  • حسین عمرزاده

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند:

 

 

"إِنَّ الدِّينَ يُسْرٌ، وَلَنْ يُشَادَّ الدِّينَ أَحَدٌ إِلَّا غَلَبَهُ، فَسَدِّدُوا وَقَارِبُوا، وَأَبْشِرُوا، وَاسْتَعِينُوا بِالْغَدْوَةِ وَالرَّوْحَةِ وَشَيْءٍ مِنَ الدُّلْجَةِ."

 

«دين آسان است؛ و هرکس دین را بر خود سخت بگيرد، سرانجام مغلوبش می‌کند (یعنی خسته و درمانده می‌شود). پس راه درست و ميانه را در پيش بگيريد و [به درستکاری و ميانه‌روی] شاد باشيد و از عبادت صبح و شام و پاسی از شب کمک بگيريد». [صحيح البخاري - ۳۹]

 

 

ابن المُنَيِّر رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"في هذا الحَديثِ عَلَمٌ مِن أعلامِ النُّبوَّةِ؛ فقد رَأينا ورَأى النَّاسُ قَبلَنا أنَّ كُلَّ مُتَنَطِّعٍ في الدِّينِ ينقَطِعُ، وليس المُرادُ مَنعَ طَلَبِ الأكمَلِ في العِبادةِ؛ فإنَّه مِنَ الأُمورِ المَحمودةِ، بل مَنعَ الإفراطِ المُؤَدِّي إلى المَلالِ، أوِ المُبالَغةِ في التَّطَوُّعِ المُفضي إلى تَركِ الأفضَلِ، أو إخراجِ الفَرضِ عن وقتِه، كمَن باتَ يُصَلِّي اللَّيلَ كُلَّه، ويُغالبُ النَّومَ إلى أن غَلَبَته عَيناه في آخِرِ اللَّيلِ، فنامَ عن صَلاةِ الصُّبحِ في الجَماعةِ، أو إلى أن خَرَجَ الوقتُ المُختارُ، أو إلى أن طَلَعَتِ الشَّمسُ فخَرَجَ وقتُ الفريضةِ."

 

«در این حدیث، نشانه‌ای از نشانه‌های نبوت نهفته است. ما و مردمان پیش از ما مشاهده کرده‌ایم که هر کس در دین سخت‌گیری بی‌رویه کند، رهاشده از آن بازمی‌ماند. منظور [از نهی در این حدیث] جلوگیری از طلب بهترین حالت در عبادت نیست — زیرا این خود امری پسندیده است — بلکه مقصود، بازداشتن از زیاده‌رویِ ملال‌آور یا افراط در نوافل است که ممکن است به ترکِ عمل برتر یا خارج شدن فریضه از وقتش بینجامد. مانند کسی که تمام شب را به نماز می‌ایستد و با خواب می‌جنگد تا آنکه در پایان شب، خواب بر چشمانش چیره می‌شود و از نماز صبح در جماعت بازمی‌ماند، یا تا زمانی که وقت اختیاری [نماز] می‌گذرد، یا تا طلوع خورشید که وقتِ فریضه به پایان می‌رسد.»

 

 

فتح الباری، ابن حجر، ج ۱، ص ۹۴.

  • حسین عمرزاده

سعد بن عُباده رضی‌الله‌عنه گفت:

 

"لو رأيتُ رجلًا مع امرأتي لضَربْتُه بالسَّيفِ غيرَ مُصْفِحٍ."

«اگر مردی را با همسرم ببینم، او را با لبه‌ی تيز شمشير خواهم زد.»


این سخن به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم رسید. پیامبر فرمودند:

 

"أَتَعْجَبُونَ مِن غَيْرَةِ سَعْدٍ، فَوَاللَّهِ لأَنَا أَغْيَرُ منه، وَاللَّهُ أَغْيَرُ مِنِّي، مِن أَجْلِ غَيْرَةِ اللهِ حَرَّمَ الفَوَاحِشَ، ما ظَهَرَ منها، وَما بَطَنَ."

«آیا از غيرت سعد تعجب مى‌كنيد؟ قسم به الله من از او با غيرت‌تر هستم و الله از من با غيرت‌تر مى‌باشد؛ و به خاطر غيرت الله است كه فواحش را حرام کرده است چه مواردی که آشكار انجام می‌شوند و چه مواردی که در نهان صورت می‌گیرد.»


 

متفق علیه.

  • حسین عمرزاده

نیک‌فرجامی و عاقبت‌بخیری (حُسنُ الخاتمة)، از توفیق خداوند متعال برای بنده است؛
و این نیک‌فرجامی، ثمره‌ی تلاش آشکار و پنهان انسان در راه طاعت خداوند است.

اما بدفرجامی (سوءُ الخاتمة) از بی‌نصیب ماندن از توفیق الهی سرچشمه می‌گیرد،
و نتیجه‌ی سستی در فرمان‌برداری از خدا و غفلت از تسلیم کردن دل و اعضای بدن در برابر اوست.

 

سهل بن سعد رضی‌الله‌عنه روایت می‌کند که:


پیامبر خدا ﷺ با مشرکین در یکی از جنگ‌ها روبه‌رو شد و نبردی درگرفت.
پس از پایان جنگ، پیامبر به سوی سپاهش بازگشت و مشرکین نیز به اردوگاه خود رفتند.

در میان یاران رسول خدا، مردی بود به نام قُزمان؛
او هیچ‌یک از مشرکین را ـ نه آن‌که از میان جمع جدا شده بود و نه آن‌که تنها و دورافتاده بود ـ رها نمی‌کرد،
بلکه همه را دنبال می‌کرد و با شمشیرش می‌زد.

قزمان مردی نیرومند و دلیر بود؛
کسی در برابرش قرار نمی‌گرفت جز آن‌که او را می‌کشت.

مردم از شجاعت و دلاوری این مرد سخن می‌گفتند و می‌گفتند که:
 

"ما أَجْزَأَ مِنَّا اليومَ أَحَدٌ كما أَجْزَأَ فُلَانٌ."

«امروز هیچ‌کس به اندازه‌ی فلانی برای اسلام کارساز و مفید نبود!»

اما پیامبر ﷺ، توسط وحی از جانب خداوند عزوجل، فرمود:
 

"إنَّه مِن أَهْلِ النَّارِ."

«او از اهل آتش است!»

مردی از میان صحابه ـ که او أکثم بن أبی‌الجون خزاعی رضی‌الله‌عنه بود ـ گفت:
من مراقب او می‌مانم؛ همراهش می‌روم تا ببینم چرا او از اهل آتش است،
در حالی که ظاهر کارهایش خیر و پیروزی است و پیامبر او را از اهل دوزخ خوانده است.

 

او می‌گوید: دنبالش رفتم و زیر نظرش داشتم؛
هرگاه می‌ایستاد، من هم می‌ایستادم، و هرگاه تند می‌رفت، با او می‌رفتم.

تا آن‌که در جنگ زخمی سخت برداشت.
چون درد و خون‌ریزی بر او چیره شد و طاقت نیاورد، مرگ را بر خود شتابانید:
نوک شمشیرش را بر زمین نهاد و تیغه‌ی آن را میان دو سینه‌اش گذاشت، سپس بر آن خم شد و خود را بر شمشیر فشرد تا جان سپرد.

 

مرد همراه، نزد رسول خدا ﷺ آمد و گفت:
 

"أشْهَدُ أنَّكَ رَسولُ اللَّهِ."

«گواهی می‌دهم که شما حقیقتاً پیامبر الله هستید.»

 

پیامبر فرمود:

 

"وما ذَاكَ."
«چه چیز تو را به گفتن این واداشت؟»

 

او ماجرا را بازگو کرد. مردم از شنیدن آن سخت شگفت‌زده شدند و گفتند:
«ما خود دیدیم که او چگونه می‌جنگید!»

آن مرد گفت:
«من گفتم: من حقیقتش را برایتان روشن می‌کنم. پس بیرون رفتم و ماجرا را دیدم و آنچه رخ داد، همین بود.»

 

در این‌جا پرسشی پیش می‌آید:


چگونه ممکن است پیامبر ﷺ با قاطعیت بگوید که او از اهل دوزخ است،
در حالی که تنها گناهش خودکشی بود، و مؤمن با ارتکاب گناه، کافر نمی‌شود؟

 

پاسخ آن است که پیامبر ﷺ به وحی الهی آگاه شده بود که او در حقیقت مؤمن نبوده،
بلکه منافق بوده است؛ یا این‌که در آینده مرتد می‌شد و خودکشی را حلال می‌شمرد.

 

سپس پیامبر ﷺ فرمود:

 

"إنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ بعَمَلِ أهْلِ الجَنَّةِ، فِيما يَبْدُو لِلنَّاسِ، وإنَّه لَمِنْ أهْلِ النَّارِ، ويَعْمَلُ بعَمَلِ أهْلِ النَّارِ، فِيما يَبْدُو لِلنَّاسِ، وهو مِن أهْلِ الجَنَّةِ."

 

«بعضی از مردم، ظاهراً اعمال بهشتی انجام می‌دهند ولی در‌واقع، دوزخی هستند. و گروهی از مردم، ظاهراً رفتار دوزخی دارند ولی حقيقتاً اهل بهشت‌اند». [متفق عليه]

 

یعنی: آدمی گاه کارهایی انجام می‌دهد که به ظاهر، اعمال اهل بهشت است ـ چون طاعت‌ها و نیکی‌ها ـ،
اما در واقع چنین نیست؛ آن‌گونه اعمال، در حقیقت برای ریا یا انگیزه‌ای فاسد انجام می‌شود،
پس در باطن، او از اهل دوزخ است.
و گاه کسی کارهایی می‌کند که در ظاهر، شبیه اعمال اهل دوزخ است ـ مانند گناه یا کوتاهی در عبادت ـ،
ولی در حقیقت، نزد خدا از اهل بهشت است؛
چرا که خداوند او را در پایان عمر به توبه‌ی راستین و اعمال نیک توفیق می‌دهد.

 

نتیجه و پیام حدیث:

 

این حدیث و قصه، هشدار می‌دهد که هیچ‌کس نباید به ظاهر اعمال خود مغرور شود و بر آن تکیه کند؛
زیرا پایان کار، در دست خداوند است و ممکن است حال انسان دگرگون شود.

و نیز می‌آموزد که خداوند به ظاهرِ اعمال نمی‌نگرد، بلکه به نیت‌ها و درون دل‌ها می‌نگرد،
و بر همان اساس بندگانش را پاداش یا کیفر می‌دهد.

  • حسین عمرزاده

عبدالله‌بن‌عبّاس به سعیدبن‌جُبَیر رضی‌الله‌عنهما گفت:

 

"حَدِّثْ."

«حدیث نقل کن!»

 

سعید پرسید:

 

"أُحَدِّثُ وَأَنْتَ هَا هُنَا؟!"

«با اینکه شما اینجا حضور دارید، حدیث بگویم؟»


ابن عباس پاسخ داد:

 

"أَوَلَيْسَ مِنْ نِعْمَةِ اللهِ عَلَيْكَ أَنْ تُحِدِّثَ وَأَنَا شَاهِدٌ، فَإِنْ أَصَبْتَ فَذَاكَ، وَإِنْ أَخْطَأْتَ عَلَّمْتُكَ."

«آیا این از نعمت‌های خداوند بر تو نیست که در حضور من حدیث بازگو کنی؟
اگر درست گفتی که بسیار خوب، و اگر اشتباه کردی، تو را راهنمایی خواهم کرد.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۳۵.

 

پی‌نوشت: این روایت، افزون بر بُعد آموزشی، بر نکته‌ای لطیف نیز تأکید دارد: رعایت ادب علمی در برابر کسی که از نظر علم یا تقوا برتر است. امتناع اولیهٔ سعید بن جبیر از روایت، نشان ادب شاگرد در حضور استادی بزرگ چون ابن‌عباس است؛ و پاسخ ابن‌عباس هم نمونه‌ای از تواضع عالم راستین که نه تنها از پرسش و گفت‌وگوی شاگرد نمی‌رنجد، بلکه آن را نعمتی الهی و فرصتی برای پرورش علمی او می‌شمارد.

  • حسین عمرزاده

کرّامیه فرقه‌ای منسوب به محمد بن کرّام سجستانی بودند که جعلِ حدیث را جایز می‌دانستند و برای توجیه آن به روایتی که در برخی طرق آمده و متن آن چنین است: «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا لِيُضِلَّ بِهِ النَّاسَ»، استناد می‌کردند.

برخی از آنان بر این باور بودند که مقصودِ حدیث این نیست که هرکس بر پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم) دروغ ببندد مشمول وعید است، بلکه منظور آن است که کسی ـ نعوذبالله ـ ایشان را شاعر یا مجنون بخواند.

افزون بر این، گروهی از آنان ادعا می‌کردند که ما بر پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم) دروغ نمی‌بندیم، بلکه دروغ را به سود ایشان (و به نفع دین) می‌گوییم!

 

 

ر. ک: تدریب الراوی، سیوطی، ج ۱، ص ۳۳۴.

  • حسین عمرزاده

مردی از صحابه گفت: کاش نماز می‌خواندم تا راحت می‌شدم.

 

کسانی که اطراف او بودند این سخن را بد دانستند و بر او عیب گرفتند، پس او گفت: شنیدم که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرمود:

 

"يا بلالُ، أقِمِ الصَّلاةَ، أرِحْنا بها."

ای بلال، نماز را اقامه کن، ما را با آن راحت کن.

 

 

أخرجه أبو داود (۴۹۸۵)، وابن أبي شيبة في ((مسنده)) (۹۴۰)، والإسماعيلي في ((معجم الشيوخ)) (۲۱۱) واللفظ لهم تامًا.

  • حسین عمرزاده

دارقطنی می گوید:

 

 

أصول أحاديث الإسلام أربعة: حديث «إنما الأعمال بالنيات» ، وحديث «من حسن إسلام المرء تركه ما لا يعنيه» ، وحديث «الحلال بين والحرام بين» وحديث «ازهد في الدنيا يحبك الله».


اصول و پایه های احادیث اسلام چهار تا است:

 

الف: انما الاعمال بالنیات …”(یعنی ارزش هر عملی در گرو نیتی است که آن عمل با خود دارد)
ب: ” من حسن إسلام المرء تركه ما لا يعنيه… (از نشانه‌های نیکو بودن اسلام فرد این است که آنچه به او مربوط نیست، رها کند)
ج:” الحلال بین والحرام بین….”(حلال واضح و آشکار است و حرام هم آشکار و واضح است)
د: ” ازهد فی الدنیا یحبک الله…”(به دنیا بی رغبت باش تا خداوند دوستت بدارد).


 

شرح البخاري للسفيري المجالس الوعظية في شرح أحاديث خير البرية - المجلس الرابع، ج ۱، ص ۱۰۸.

  • حسین عمرزاده

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِی اللهُ عَنهُ قَالَ: خَدَمْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَشْرَ سِنِينَ، فَمَا قَالَ لِي أُفٍّ قَطُّ، وَمَا قَالَ لِشَيْءٍ صَنَعْتُهُ: لِمَ صَنَعْتَهُ، وَلاَ لِشَيْءٍ تَرَكْتُهُ: لِمَ تَرَكْتَهُ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ خُلُقًا، وَلاَ مَسَسْتُ خَزًّا وَلاَ حَرِيرًا قَطُّ، وَلاَ شَيْئًا كَانَ أَلْيَنَ مِنْ كَفِّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَلاَ شَمَمْتُ مِسْكًا قَطُّ، وَلاَ عِطْرًا كَانَ أَطْيَبَ مِنْ عَرَقِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.


انس بن مالک رضي الله عنه می‌گوید: ده سال، خدمتگزار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم بودم؛ و در این مدت (حتی یک بار) به من نگفتند: آه (از دست شما).
و هرگز در قبال کاری که انجام داده بودم برای من نفرمودند: چرا این کار را کرده‌ای؟ و در قبال کاری که انجام نداده بودم، برای من نگفتند:چرا این کار را نکرده‌ای؟

و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم از خوش اخلاق‌ترین و نرم خوی‌ترین مردمان بود؛ و هرگز پارچه‌ی ابریشیمی و حریر و دیبا و چیز دیگری را نرم‌تر از کف دستان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم در تمام عمر لمس نکرده‌ام؛ همچنین، هرگز مشک و عنبر و بوی خوش و عطری را خوشبوی‌تر از بوی خوشِ عرق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم استشمام نکرده‌ام!

 


الشمائل المحمّدیة، ترجمه و شرح: فیض محمّد بلوچ، ج ۲، ص ۱۷۶-۱۷۷.

  • حسین عمرزاده

ابن وهب می‌گوید:

 

"نَذَرتُ أَنِّي كُلَّمَا اغْتَبْتُ إِنْسَاناً أَنْ أَصُوْمَ يَوْماً، فَأَجْهَدَنِي، فَكُنْتُ أَغْتَابُ وَأَصُوْمُ، فَنَوَيْتُ أَنِّي كُلَمَّا اغْتَبتُ إِنْسَاناً، أَنْ أَتَصَدَّقَ بِدِرْهَمٍ، فَمِنْ حُبِّ الدَّرَاهِمِ تَرَكتُ الغِيْبَةَ."

 

نذر کرده بودم که هرگاه غیبت کسی را بکنم، یک روز روزه بگیرم. اما این کار برایم طاقت‌فرسا شد؛ چرا که غیبت می‌کردم و سپس روزه می‌گرفتم. پس تصمیم گرفتم که هر بار غیبت کسی را کردم، یک درهم صدقه بدهم. و چون به درهم‌ها علاقه داشتم، غیبت را ترک کردم.

 

راوی (نقل‌کننده‌ی سخن) می‌گوید:

 

"قُلْتُ: هَكَذَا -وَاللهِ- كَانَ العُلَمَاءُ، وَهَذَا هُوَ ثَمَرَةُ العِلْمِ النَّافِعِ، وَعَبْدُ اللهِ حُجَّةٌ مُطْلَقاً، وَحَدِيْثُهُ كَثِيْرٌ فِي الصِّحَاحِ، وَفِي دَوَاوِيْنِ الإِسْلاَمِ، وَحَسْبُكَ بِالنَّسَائِيِّ وَتَعَنُّتِهِ فِي النَّقْدِ حَيْثُ يَقُوْلُ: وَابْنُ وَهْبٍ ثِقَةٌ، مَا أَعْلَمُهُ رَوَى عَنِ الثِّقَاتِ حَدِيْثاً مُنْكَراً."

 

به‌خدا سوگند، چنین بودند عالمان راستین. و این، ثمره‌ی علم نافع است. عبدالله (ابن وهب) در هر حال حجّت است؛ و احادیث او، هم در کتاب‌های صحیح حدیث و هم در سایر منابع معتبر اسلامی بسیار آمده است. و همین بس که نسائی – با آن دقت و سخت‌گیری مشهورش در نقد حدیث – درباره‌اش گفته: «ابن وهب ثقه (قابل اعتماد) است؛ و من سراغ ندارم که او حدیثی منکر از ثقات روایت کرده باشد.»

 

سیر أعلام النبلاء، جلد ۹، صفحه ۲۲۸.

  • حسین عمرزاده

از امّ سلمه رضي‌الله‌عنها روایت است که:

هنگامی که آیه‌ی:

﴿يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ﴾


(ای پیامبر ! به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو) «چادرهای خود را بر خویش فرو افکنند، (و با آن سر و صورت و سینه هایشان را بپوشانند) [سوره احزاب، آیه ۵۹]

نازل شد،

خرجَ نساءُ الأنصارِ كأنَّ علَى رؤوسِهِنَّ الغِربانَ منَ الأَكْسِيَة.

زنان انصار چنان از خانه بیرون آمدند که گویی کلاغ‌هایی بر سرشان نشسته،
از بس که پوشش‌هایشان سیاه و یکدست بود.

سنن أبي داود (۶/ ۱۹۷) (۴۱۰۱).


صاحب کتاب عون المعبود في شرح سنن أبي داود در شرح عبارت:

كأن على رءوسهن الغربان (گویی بر سرشان کلاغ‌هایی بود) چنین گفته است:

( كأن على رءوسهن الغربان ) : جمع غراب ( من الأكسية ) : جمع كساء شبهت الخُمُر [ جمع خمار ] في سوادها بالغراب .

هذا ولا يُشترط اللون الأسود في حجاب المرأة ولكنه قد يكون أجود في السّتر من غيره.

مراد از «الغر‌بان»، جمع غراب (کلاغ) است،
و مراد از «الأَكْسِیَة»، جمع کساء (روپوش یا چادر).

در این جمله، خُمُر (جمع خمار، یعنی روسری‌ها یا پوشش‌های سر)
به سبب سیاهی‌رنگ‌شان، به کلاغ تشبیه شده‌اند.

و آنگاه می‌افزاید:

اگرچه در پوشش زن، رنگ سیاه شرط واجب نیست،
اما این رنگ از دیگر رنگ‌ها در پوشاندن و پوشش‌دهی، مناسب‌تر و کارآمدتر است.

پی‌نوشت:

معمولاً در بحث پیرامون موضوع حجاب، چه در مصادیق حجاب ناقص (که زمینه‌ساز معاصی نیز هست) و چه در حجاب کامل و مطابق با خواست و دستور شریعت، با چند طیف فکری مواجه‌ایم:

۱. گروهی که به‌صورت علنی با اسلام و آموزه‌های آن ـ از جمله حجاب ـ دشمنی و عناد دارند.

۲. کسانی که هرچند ظاهرِ عنادشان پنهان است، اما با سوءاستفاده از ناآگاهی و کم‌اطلاعی دینیِ جامعه، و از طریق تحریف، تقطیع و تفسیر به رأیِ آیات و روایات، درصدد نفی حکم حجاب‌اند.

۳. افراد ناآگاه و خودباخته‌ای از میان مسلمانان، که یا به شیوه‌ای ناجوانمردانه و از سر جهل، آیات را تلبیس می‌کنند، باطل را در پوشش حق عرضه می‌دارند، و دل‌های ناآگاه را به بیراهه می‌کشانند، یا کسانی که به دلیل ناتوانی در تطبیق روایات صحیح با زیست فردی و اجتماعی، منکر حجیت حدیث می‌شوند و خود را ناحق «قرآنی» می‌نامند؛ در حالی که تفصیل و صورت‌بندی بسیاری از احکام شرعی، تنها در سنت و حدیث محفوظ است.

۴. و سرانجام، گروهی دیگر که در خودباختگی با دسته‌ی پیشین شریک‌اند، اما با تظاهر به میانه‌روی و ادعای اعتدال‌گراییِ ساختگی (که عملاً با شریعت در تضاد است)، حقیقت را پنهان می‌کنند. آنان ذره‌بین شبهه به‌دست گرفته‌اند تا شاید بتوانند با تحریف معنای یک روایت یا مصادره به مطلوب، استدلالی نادرست برای اقناع هم‌فکران خود یا عوام جامعه فراهم آورند.

در مسیر فهم دین و حدود شریعت، باید به زنان و مردانی اقتدا کرد که شاهد نزول وحی بر پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وسلم بودند؛ همان‌هایی که بی‌هیچ تعلل و سستی، گام‌به‌گام و جزء‌به‌جزء، در پی رضایت خداوند، اجر اخروی، و دوری از بدعت و گناه، احکام الهی را به‌تمامی به‌جا می‌آوردند. باید به سیره‌ی خاندان و صحابه‌ی شریف رسول خدا صلی الله علیه وسلم و رضي الله عنهم أجمعین رجوع کرد؛ آنان که معیار دین‌داری را در عمل معنا کردند، نه در ظاهرسازی و جدل.

  • حسین عمرزاده

امام بخاری در سال‌های پایانی زندگی‌اش، در معرض آزار و سخت‌گیری شدید از سوی برخی حاکمان قرار گرفت؛ به‌ویژه در شهرهایی چون نیشابور، بخارا و سمرقند.
از جمله دلایل این رفتار، امتناع او از تدریس فرزندان حکام در کاخ‌هایشان بود.

او قاطعانه می‌گفت:
«دانش باید خواسته شود، نه آن‌که خود به درگاه‌ها رود.»

در کنار این، برخی دیگر، از شهرت و جایگاه معنوی او در میان مردم دچار حسد شدند، و این نیز به مخالفت‌ها دامن زد.

در سن ۶۲ سالگی، حاکم نیشابور فرمانی صادر کرد که امام باید فوراً شهر را ترک کند و ادامه‌ی حضورش در آن‌جا «غیرقابل‌قبول» است.

امام، نیشابور را ترک کرد و رهسپار زادگاهش بخارا شد.
مردم شهر با شور و اشتیاق فراوان به استقبالش آمدند، دروازه‌های شهر را آذین بستند، بر او پول و شکر پاشیدند، و طلاب و محدثین گرد وجودش حلقه زدند؛ چنان‌که حلقه‌های درس دیگران خلوت شد، و این خشم و کینه‌ی برخی را برانگیخت.

اما دیری نپایید که حاکم بخارا نیز از محبوبیت فزاینده‌ی امام ناراضی شد.
از نیشابور نیز نامه‌هایی رسید و از حاکم بخارا خواسته شد که همچون آن شهر، بخاری را از بخارا نیز تبعید کند.

فرستاده‌ی حاکم، به خانه‌ی امام آمد و با لحن شتاب‌زده‌ای خواست تا بی‌درنگ شهر را ترک کند؛
چنان‌که حتی فرصتی برای جمع‌آوری و سامان‌دادن کتاب‌هایش نیافت.

او از شهر بیرون رفت و سه روز در خیمه‌ای در اطراف بخارا اقامت کرد تا کتاب‌هایش را مرتب کند، بی‌آنکه بداند مقصد بعدی‌اش کجاست.

سپس تصمیم گرفت به سوی سمرقند حرکت کند؛
اما به درون شهر نرفت، بلکه به روستایی در حومه‌ی آن به نام خرتنگ رفت و میهمان خویشاوندان خود شد؛
در همراهی با یار وفادارش، ابراهیم بن معقل.

چندان نگذشت که مأموران حاکم سمرقند به خانه‌ای که امام در آن اقامت داشت رسیدند.
این بار نیز فرمان بر آن بود که امام باید از همه‌ی نواحی و روستاهای وابسته به سمرقند خارج شود.

این شب، شب عید فطر بود.
اما دستور، تعویق‌ناپذیر بود: «باید همین حالا شهر را ترک کند، نه بعد از عید.»

امام که نمی‌خواست باعث آسیب یا آزار خویشاوندان میزبانش شود، تصمیم گرفت برود.

ابراهیم بن معقل، کتاب‌های او را بر پشت یکی از مرکب‌ها نهاد و مرکب دوم را برای خود امام آماده کرد.

سپس بازگشت تا او را برای خروج همراهی کند.
امام که به‌شدت ناتوان شده بود، با کمک یار خود حرکت کرد و به سوی مرکب رفتند.

اما پس از مقداری راه رفتن، امام احساس ضعف و خستگی شدید کرد.
به ابن معقل گفت:
«اجازه بده چند دقیقه‌ای کنار راه بنشینم تا اندکی استراحت کنم...»

امام بخاری، در کنار جاده نشست و خوابش برد.

اما دقایقی بعد، هنگامی که ابن معقل خواست او را بیدار کند...
دریافت که روحش به سوی پروردگار پر کشیده است.

رحمت خدا بر او باد.
او در کنار راه، در شب عید فطر، اول شوال سال ۲۵۶ هجری، در حالی که از شهری به شهر دیگر رانده می‌شد، و در سن بیش از ۶۲ سالگی، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

امروز دیگر کسی نام آن حاکمان نیشابور و بخارا و سمرقند را نمی‌داند...
اما نام امام بخاری، تا ابد در تاریخ اسلام جاودانه است.

رحمت خدا بر او باد، و جایگاهش را در اعلی علیین، در کنار پیامبران، شهدا و صالحین قرار دهد.


برخی منابع:

- شرح حال امام بخاری در کتاب سیر أعلام النبلاء نوشته‌ی امام ذهبی
- شرح حال امام بخاری در کتاب البدایة و النهایة اثر امام ابن کثیر
- مقدمه‌ی کتاب فتح الباري بشرح صحیح البخاري نوشته‌ی امام ابن حجر عسقلانی
- مقدمه‌ی کتاب عمدة القاري في شرح صحیح البخاري تألیف امام بدرالدین عینی
- رساله‌ای درباره‌ی مناقب امام بخاری به نام مناقب البخاري نوشته‌ی امام عیدروسی
- رساله‌ای دیگر در فضائل امام بخاری به نام مناقب البخاري اثر امام بکری

  • حسین عمرزاده

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند:


إنَّ في الجَنَّةِ لَسُوقًا، يَأْتُونَها كُلَّ جُمُعَةٍ، فَتَهُبُّ رِيحُ الشَّمالِ فَتَحْثُو في وُجُوهِهِمْ وثِيابِهِمْ، فَيَزْدادُونَ حُسْنًا وجَمالًا، فَيَرْجِعُونَ إلى أهْلِيهِمْ وقَدِ ازْدادُوا حُسْنًا وجَمالًا، فيَقولُ لهمْ أهْلُوهُمْ: واللَّهِ لَقَدِ ازْدَدْتُمْ بَعْدَنا حُسْنًا وجَمالًا، فيَقولونَ: وأَنْتُمْ، واللَّهِ لَقَدِ ازْدَدْتُمْ بَعْدَنا حُسْنًا وجَمالًا.


«در بهشت بازاری است که هر جمعه بهشتیان به آنجا می‌روند. پس بادی از سمت شمال می‌وزد و بر چهره‌ها و لباس‌هایشان می‌نشیند، و آنان را زیباتر و نیکوتر می‌سازد.

سپس نزد خانواده‌هایشان بازمی‌گردند، در حالی که بر زیبایی و جمالشان افزوده شده است. پس خانواده‌هایشان به آنان می‌گویند:

"به خدا سوگند! شما پس از رفتن از نزد ما، زیباتر و نیکوتر شده‌اید!"

و آنان نیز پاسخ می‌دهند:

"و شما نیز، به خدا سوگند! پس از دوری از ما، زیباتر و نیکوتر شده‌اید!"


منبع: صحیح مسلم، حدیث شماره ۲۸۳۳


پی‌نوشت:


باد بهشتی به شمال نسبت داده شده است، زیرا در میان عرب‌ها، باد باران‌آور معمولاً از سمت شام می‌وزید و همراه با آن ابرهای باران‌زا می‌آمدند. آنان همیشه ابرهای باران‌آور شام را امیدوارانه انتظار می‌کشیدند، زیرا از بهترین بادها نزد عرب‌ها بود.

این نسیم بهشتی، عطر مشک و زعفران و دیگر نعمت‌ها و بوهای خوش بهشت را در فضا منتشر می‌کند و آن را بر چهره‌ها و بدن‌هایشان می‌نشاند. ذکر چهره در اینجا به‌دلیل شرافت و ارزش والای آن است. همچنین این باد خوشبو بر لباس‌هایشان می‌نشیند و باعث می‌شود که زیبایی و جمالشان افزون گردد.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest