| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۳۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دنیا» ثبت شده است

معتقدم درک و فهم انسان به مرور زمان در ارتباط با سخن ها یا متون و کتاب ها تغییر می کند و اغلب این درک و فهم اصطلاحا پخته تر می شود.
بنابراین به نظرم باید برخی سخن ها و متون مفید را بصورت دوره ای مرور کرد.
سال ها پیش وقتی استاد،حدیث ذیل را تدریس می کرد آنچه که از متن یا توضیح حدیث متوجه‌می شدم محدود به دانش ترجمه لغات از عربی به فارسی بود اما این روزها که روزهای پایانی ۳۰ سالگی ام را سپری می کنم درک دیگری نسبت به این روایت دارم.نه تنها کهنه نشده و گرد و غبار نگرفته بلکه تازگی دوچندان پیدا کرده و برایم سرشار از درس است.
دوست دارم این درس زیبا و خردمندانه را با شما نیز به اشتراک بگذارم.

پیامبر صلی الله علیه وسلم دست بر روی شانه یار و صحابی گرانقدرشان عبدالله فرزند عمر بن خطاب رَضِيَ اللهُ عَنهُما گذاشتند و در قالب پند به ایشان فرمودند:

كُنْ في الدُّنيا كأنَّك غريبٌ أو كعابرِ سبيلٍ

یعنی ای عبدالله؛در دنیا همچون فردی غریب یا یک رهگذر و مسافر باش.

عبدالله رَضِيَ اللهُ عَنهُ هم با الگو قرار دادن این فرمایش پیامبر صلی الله علیه وسلم به دیگران می گفت:

إذا أصبحتَ فلا تنتظِرِ المساءَ ، وإذا أمسيْتَ فلا تنتظِرِ الصَّباحَ ، وخُذْ من صِحَّتِك لمرضِك ، وفي حياتِك لموتِك

یعنی:وقتی بامداد بر تو آمد،منتظر شب نباش
و وقتی شب شد،منتظر صبح نباش
در موقع تندرستی و سلامتی،برای روزهای بیماری ات توشه برگیر
و در زندگی،برای مرگ و مردنت هم توشه فراهم کن.

منبع : صحیح بُخاري ۶۴۱۶

پ ن:این روایت به معنای به اصطلاح بریدن از زندگی یا القای افسردگی و نا امیدی نیست
بلکه می توان برداشت های مثبت بسیاری از آن داشت.
وقتی ارزش وقت و فرصت را بدانی آن را غنیمت می شماری
صبح هنگام آغاز کار و زندگی یا شب هنگام استراحت و خواب به بهانه داشتن عمر و فرصتی طولانی برای جبران،بدی یا گناه نمی کنی و تمام سعی و تلاش ات را بر فراهم کردن توشه ای نیک و خوب می گذاری و نعمت سلامتی و داشتن وقت را غنیمت می شماری.

  • حسین عمرزاده

سعدی در دیباچه گلستان ابیاتی دارد که می گوید آن ابیات را شب هنگام با تامل در عمر گذشته و متناسب با احوالی که داشته سروده:

 

«يک شب تأمل ايام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچهٔ دل به الماس آب ديده می سفتم و اين بيت ها مناسب حال خود می گفتم».

 

ابیاتی که دوست شان دارم و صادقانه بگویم که وصف الحال من هم هست...

 

هر دم از عمر می رود نفسی

چون نگه می کنم نمانده بسی

 

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر اين پنج روز دریابی

 

خجل آن کس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

 

خواب نوشين بامداد رحيل

باز دارد پياده را ز سبيل

 

هر که آمد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

 

وآن دگر پخت همچنين هوسی

وين عمارت بسر نبرد کسی

 

يار ناپايدار دوست مدار

دوستی را نشايد اين غدّار

 

نيک و بد چون همی ببايد مرد

خنک آنکس که گوی نیکی برد

 

برگ عیشی به گور خويش فرست

کس نيارد ز پس ز پيش فرست

 

عمر برفست و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز

 

ای تهی دست رفته در بازار

ترسمت پر نیاوری دستار

 

هر که مزروع خود بخورد بخويد

وقت خرمنش خوشه بايد چيد

 

[سعدی/گلستان-دیباچه]

  • حسین عمرزاده

وَهب بن مُنَبِّه رَحِمَهُ الله :

 

«همه چیز در آغاز کوچک به نظر می‌رسد، سپس بزرگ می‌شود، به جز مصیبت که در آغاز بزرگ به نظر می‌رسد سپس کوچک می‌شود».

 «مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يَبْدُو صَغِيرًا ثُمَّ يَكْبُرُ، إِلَّا الْمُصِيبَةُ فَإِنَّهَا تَبْدُوَ كَبِيرَةً ثُمَّ تَصْغُرُ»

 

 حِلیَةُ الأولیاء ۴/ ۶۳

  • حسین عمرزاده

عُمَر بن عبدالعزیز رَحِمَهُ الله از همنشینانش پرسید :

 

احمق ترینِ مردم چه کسی است ؟

 

گفتند : احمق‌ترین مردم کسی است که آخرت خود را بفروشد تا دنیا را به دست آورد.

 

عمر گفت: احمق‌تر از او کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگران بفروشد!

 

قَالَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ لِجُلَسَائِهِ: " أَخْبِرُونِي بِأَحْمَقِ النَّاسِ، قَالُوا: رَجُلٌ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ، فَقَالَ عُمَرُ: " أَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَحْمَقَ مِنْهُ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «رَجُلٌ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ»

 

حِلیَةُ الأَولیاء ج ٥ ص ٣٢٥

  • حسین عمرزاده

عبدالرحمن الناصر لِدینِ الله ، بزرگترین پادشاه اندلس بود. او بیش از پنجاه سال در این سرزمین زیبا و باشکوه که به قول گوستاو لوبون ( مورخ،فیلسوف و پزشک مشهور فرانسوی ) به سبب حکومت مسلمین،تاجی بر سر اروپا بود (۱) پادشاهی کرد.

 

پس از وفاتش برگه‌ای با خط او یافتند که در آن نوشته بود: «روزهایی که بدون کدورت شاد گذشت را شمردم... ۱۴ روز بود...». (۲)

 

سعی کنید شاد باشید... اما در پایان این را فراموش نکنید که شادی‌های زمینی خالص نیست.

تصویر فوق نمایی از کاخ باشکوه الحمراء در غرناطه-گرانادا Granada /اسپانیا و به عنوان نمادی از هنر و تمدن زیبای اسلامی است.

 

۱.تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ترجمه‌ی محمدتقی فخرداعی گیلانی، ص‌۳۴۵تا۳۴۷ و ص۳۶۱.

۲.أيام السرور التي صفت لي دون تكدير في مدة سلطاني يوم كذا من شهر كذا من سنة كذا.فعدت تلك الأيام؛ فوجد فيها أربعة عشر يوما. منبع : البيان المُغْرِب في أخبار الأندَلُسِ والمَغرِب تأليف ابن عِذاري المراكشي ۲/۲۳۲

  • حسین عمرزاده

پیامبر صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم فرمودند :

 

الْعِبادَةُ في الهَرْجِ كَهِجْرَةٍ إلَيَّ.

 

«عبادت در هرج و مرج،مانند هجرت به سوی من است.» [صحیح مسلم ۲۹۴۸]

 

امام نَوَوي رَحِمَهُ الله می گوید :

 

الْمُرَادُ بِالْهَرْجِ هُنَا الْفِتْنَةُ وَاخْتِلَاطُ أُمُورِ النَّاسِ وَسَبَبُ كَثْرَةِ فَضْلِ الْعِبَادَةِ فِيهِ أَنَّ الناس يغفلون عنها ويشتغلون عنها ولايتفرغ لها إلا أفراد.

 

«مراد از هرج در اینجا فتنه و آشفتگی امور مردم است و سبب فضیلت زیاد عبادت در این زمان این است که مردم از آن غافل اند و جز افراد کمی به آن نمی پردازند».

 

شرحُ النَّوَوي علی مُسلِم ۱۸/۸۸

  • حسین عمرزاده

ابن سَمّاک رَحِمَهُ الله :

 

دنیا همه‌اش اندکی بیش نیست، که از آن جز اندکی باقی نمانده،و از این باقی‌مانده جز اندکی به تو نرسیده،و از اندکِ تو جز اندکی نمانده است!

 

الدُّنْيَا كُلُّهَا قَلِيْلٌ، وَالَّذِي بَقِيَ مِنْهَا قَلِيْلٌ، وَالَّذِي لَكَ مِنَ البَاقِي قَلِيْلٌ، وَلَمْ يَبْقَ مِنْ قَلِيْلِكَ إِلاَّ قَلِيْلٌ...

 

سِیَرُ أعلامِ النُّبَلاء ۸/۳۳۰

  • حسین عمرزاده

ابو هُرَیرَة رَضِيَ اللهُ عَنهُ :

 
وقتی انسان می‌میرد ملائکه می‌گویند: «چه فرستاده؟» و مردم می‌گویند: «چه به جای گذاشته»!
 
" إِذَا مَاتَ الْمَيِّتُ تَقُولُ الْمَلَائِكَةُ: مَا قَدَّمَ؟ وَيَقُولُ النَّاسُ: مَا تَرَكَ؟ "
 
ابن أبي شَیبَة ۷/۱۳۰-۳۴۷۰۶
  • حسین عمرزاده

سَلَمَةُ بن دینار رَحِمَهُ الله :

 

ببین به سبب چه کارهایی از مرگ بدت می‌آید ( و دوست نداری از دنیا بروی )

 

( همین الان ) آن کارها را ترک کن، سپس هیچ زیانی برایت ندارد که چه وقت از دنیا بروی!

 

انْظُرْ كُلَّ عَملٍ كَرهتَ المَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ، فَاترُكْهُ، ثُمَّ لاَ يَضرُّكَ مَتَى مِتَّ.

سِیَرُ أعلامِ النُّبَلاء: ۶/ ۹۸

  • حسین عمرزاده

امام شافِعی رَحِمَهُ الله :

 

هرکس که دنیا و آخرت را می خواهد ، باید که علم را لازم بگیرد.

 

مَنْ أَرَادَ الدُّنْيَا فَعَلَيْهِ بِالْعِلْمِ وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ فَعَلَيْهِ بِالْعِلْمِ.

المجموع شرح المهذب للنووي، ج١ ص ٢٠

 

پ‌ ن : در اصل برای اهمیت موضوع و ادای حق مطلب می بایست ترجمه به صورت جداگانه می بود :

هرکس که دنیا را می خواهد باید علم را لازم بگیرد

و هرکس که آخرت را می خواهد هم،باید علم مورد توجه اش باشد.

اما خب به جهت خوانش روان،ساده تر ترجمه شد.

نکته بعد : ضمن اینکه امام شافعی رحمه الله از آن دسته اندیشمندان مسلمان بودند که به علومی جز علم شرعی،همچون:طب،ریاضیات،ادبیات و...هم دانش داشتند و علم آموزی همیشه پسندیده و مفید است،اما معمولا اگرچه که منافاتی نیست هدف اصلی علم شرعی ست که سبب آبادی آخرت هم می گردد.

در هر صورت علم آموزی و علاقه به علم حتی اگر آورده مالی هم در بر نداشته باشد بدون شک در بهبود کیفیت و سلامت و پیشرفت زندگی فردی و اجتماعی پر تاثیر است.

همانگونه که بالعکس،جهل و نادانی،موجب نابودی دنیا و آخرت هر فرد یا اجتماع می شود.

  • حسین عمرزاده

شعری خواندنی از سعدی شیرازی رَحِمَهُ الله که سرشار از حکمت و تلنگر درباره ارزش و جایگاه دنیا و بیان سرانجام وابستگی به دنیا و غفلت است :

#شعر_خوب_بخوانیم

 

ای که پنجاه رفت و در خوابی

 

مگر این پنج روزه دریابی

 

تا کی این باد کبر و آتش خشم

 

شرم بادت که قطرهٔ آبی

 

کهل گشتی و همچنان طفلی

 

شیخ بودی و همچنان شابی

 

تو به بازی نشسته و ز چپ و راست

 

می‌رود تیر چرخ پرتابی

 

تا درین گله گوسفندی هست

 

ننشیند فلک ز قصابی

 

تو چراغی نهاده بر ره باد

 

خانه‌ای در ممر سیلابی

 

گر به رفعت سپهر و کیوانی

 

ور به حسن آفتاب و مهتابی

  • حسین عمرزاده

|دو خط کتاب


«به‌نظر می‌رسد جهان پُست‌مُدرن ما احتمالاً به جهانی دچار خلأ معنوی و ابتذال فرهنگی تغییر می‌یابد که در آن پراکسیس‌های اجتماعی به نحو پایان‌ناپذیری تکرار و هجو می‌شوند، جهانی چندباره با انسان‌هایی بیگانه‌شده بدون درکی از خود و تاریخ که به بی‌شمار شبکه‌های تلویزیونی وابسته‌اند».


نیچه و پُست‌مُدرنیسم، دیو رابینسون، ص۴٨

  • حسین عمرزاده

يا لَها مِن رِحلةٍ


تَبدأُ مِن ظَهرِ الأبِ إلى بَطنِ الأُمِّ
و مِن بَطنِ الأُمِّ إلى ظَهرِ الأَرضِ
و مِن ظَهرِ الأَرضِ إلى بَطنِ الأَرضِ
و مِن بَطنِ الأَرضِ إلى يَومِ العَرضِ
وَ في كُلِّ مَحَطَّةٍ تَرى العَجَبَ
وَ في النِّهايةِ تَحُطُّ الرِّحالَ
إمّا إلى الجَنَّةِ
وَ إمّا إلى النّارِ

چه سفر عجیبی!
سفری که از پشت پدر آغاز می‌شود و به شکم مادر می‌رسد.
از شکم مادر به پشت زمین،
از پشت زمین به دل خاک،
و از دل خاک به روز قیامت...
و در هر ایستگاه، شگفتی‌ها خواهی دید!
و سرانجام، کاروان این سفر در یکی از دو منزلگاه فرود می‌آید:
یا بهشت...
یا دوزخ...

  • حسین عمرزاده

ابو الدَّرداء رَضِيَ اللهُ عَنهُ در تشییع جنازه‌ای شرکت کرد و دید که خانواده متوفی بر او می‌گریند.

پس گفت: بیچاره‌ها! مردگان فردا بر مرده امروز می‌گریند.

 
 
«خَرَجَ أَبُو الدَّرْدَاءِ فِي جَنَازَةٍ، فَرَأَى أَهْلَ الْمَيِّتِ يَبْكُونَ عَلَيْهِ، فَقَالَ: «مَسَاكِينُ، مَوْتَى غَدًا يَبْكُونَ عَلَى مَيِّتِ الْيَوْمِ»
الزُّهـد لِأبـي حاتـِم الرازي"»(۸)]
  • حسین عمرزاده

از حُذَیفَةُ بن یَمان رَضِيَ اللهُ عَنهُ روایت است که می گوید: رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّم دو حديث برای ما بيان فرمود که يکی از آنها را مشاهده کرده ام و منتظر ديگری هستم. فرمود:

«أنَّ الأمَانة نَزَلَت في جَذر قُلُوب الرِّجال، ثمَّ نزل القرآن فَعَلِموا مِن القرآن، وعَلِمُوا مِن السُنَّة»:

«امانت داری در اعماق دل های مردم جای گرفت (و ريشه در فطرت آنها دارد)؛ سپس قرآن نازل شد و مردم اين اصل را از قرآن و سنت آموختند».

آنگاه درباره ی از ميان رفتن امانت داری سخن گفت و فرمود:

«يَنَامُ الرَّجُلُ النَّومَة فَتُقْبَضُ الأَمَانَةُ مِنْ قَلْبِهِ، فَيَظَلُّ أَثَرُهَا مِثلَ الوَكْتِ، ثُمَّ يَنَامُ النَّومَةَ فَتُقبَض الأَمَانَة مِن قَلْبِه، فَيَظَلُّ أَثَرُها مِثل أَثَر المَجْلِ، كَجَمْرٍ دَحْرَجْتَهُ عَلى رِجْلِكَ فَنَفِطَ، فَتَرَاهُ مُنْتَبِراً وَلَيس فِيه شَيء»:

«زمانی فرا می رسد که شخص می خوابد و امانت داری از قلب او برداشته می شود؛ به گونه ای که تنها اثر اندکی از امانت داری در قلبش می ماند و چون دوباره می خوابد، امانت داری به کلی از قلب او برداشته می شود و اثر آن تنها همانند يک تاول باقی می ماند؛ مانند اينکه اخگری را بر روی پای خود بغلتانيد و در نتيجه، پای تان وَرَم کند و تاول بزند؛ گرچه برآمده و متورّم به نظر می رسد، ولی چيزی در آن نيست».

سپس رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّم سنگ ريزه ای برداشت و روی پایِ خود غلتانيد و افزود:

«فَيَصبَح النَّاس يَتَبَايَعُون، فَلاَ يَكَاد أَحَدٌ يُؤَدِّي الأَمَانَةَ حَتَّى يُقَال: إِنَّ فِي بَنِي فُلاَن رَجُلاً أَمِيناً، حَتَّى يُقَال للرَّجُل: مَا أَجْلَدَهُ! مَا أَظْرَفَه! مَا أَعْقَلَه! وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان»:

«(در آن زمان) مردم با يکديگر داد و ستد می کنند، ولی کمتر کسی پيدا می شود که امانت را رعايت کند؛ تا حدی که گفته می شود: در فلان طايفه يک شخصِ امانت دار وجود دارد. و نيز درباره ی شخصی می گويند: چقدر زرنگ و چالاک و عاقل است! حال آنکه در قلب وی ذره ای ايمان حتی به اندازه ی يک دانه "سپند" نيز وجود ندارد».

 حُذَيفه رَضِيَ اللهُ عَنهُ می گويد:

«زمانی، از داد و ستد با هريک از شما پروايی نداشتم؛ زيرا اگر طرف معامله مسلمان بود، اسلامش باعث می شد که در معامله با من، امانت را رعايت کند و اگر نصرانی يا يهودی بود، حاکمش امانت را به من بازمی گرداند؛ ولی امروز تنها با فلانی و فلانی داد و ستد می کنم».

منبع : [ مُتَّفَقٌ عَلَیه ]
  • حسین عمرزاده

زنی تهیدست که پسرش را به همراه داشت از راهی عبور می کرد...

 

ناگهان صدایی از درون غار شنید!!!!

 

صدا می گفت :

 

وارد شو و هرچه می خواهی بردار

اما اساس و اصل را فراموش نکن!!

چون همین که از غار خارج شوی

ورودی آن تا ابد بسته خواهد شد...

 

فرصت را غنیمت بدان اما اصل را فراموش نکن!

 

زن فقیر به محض اینکه وارد غار شد از رنگ و تعداد جواهرات و طلاها ذوق زده شد

 

پسرش را در گوشه ای گذاشت

 

و‌ خودش به جمع آوری طلاها و جواهرات مشغول شد

 

برای آینده خوبی که در انتظارش بود رویا پردازی می کرد

 

دوباره آن صدا را شنید

 

می گفت :

 

فقط ۸ ثانیه دیگر وقت داری

 

اصل را فراموش نکن...

 

تا صدا را شنید از ترس تمام شدن وقت و بسته شدن در شتابزده شد

 

با تمام توان به سمت در غار رفت

 

و هنگامیکه نشسته بود و دست آوردهایش را می شمرد

 

متوجه شد که پسرش را درون غار جا گذاشته است!!

 

و در غار تا ابد دیگر باز نخواهد شد...

 

او‌ ماند با غصه هایی که به وسیله آن جواهرات

 

هرگز

برطرف

نخواهند شد.

 

دنیا هم به این صورت است

 

هر آنچه که می خواهی به دست بیاور

 

اما اصل و اساس که همانا «اعمال صالح» و «کارهای نیک» هستند را فراموش نکن...

 

چرا که زمان بسته شدن در را نمی دانیم

 

و توان بازگشت برای تصحیح خطاها را هم نداریم.

  • حسین عمرزاده

حکایت شده که پادشاهی از پادشاهان از وزیر خود درخواست کرد تا عبارتی بر روی انگشترش حک کند که چنانچه غمگین باشد و آنرا بخواند شاد شود و چنانچه شاد باشد با خواندنش اندوهگین گردد!

بنابراین وزیر این عبارت را انتخاب کرد:

 

هذا الوقتُ سَیَمضي (این نیز بگذرد)

 

این عبارت در عین کوتاه بودن،سخنان بسیاری به همراه دارد

بله

چه بخواهیم و چه نخواهیم زمان خواهد گذشت

زمان شادی خواهد گذشت

و زمان غم هم خواهد گذشت...

  • حسین عمرزاده

عالمی برای شاگردانش درس عقیده و اصول ایمان را تدریس می‌کرد. او «لا إله إلاّ اللّه» را به آنان می‌آموخت و توضیحات آن را با دقت شرح می‌داد، همان‌گونه که پیامبر صَلَّی‌اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ صَحبِهِ وَسَلَّم، نهال ایمان را در دل یارانش می‌کاشت.
این شیخ علاقه فراوانی به نگهداری از پرندگان و گربه‌ها داشت. روزی یکی از شاگردان، طوطی‌ای به او هدیه داد. روزها گذشت و علاقه شیخ به طوطی بیشتر شد، تا جایی که آن را همراه خود به کلاس‌ها می‌برد. طوطی به تدریج یاد گرفت که «لا إله إلاّ اللّه» را تکرار کند.
یک روز، یکی از شاگردان دید که استادشان در حال گریه است! با نگرانی از او پرسیدند:
— «استاد! چرا گریه می‌کنید؟»
شیخ با چشمانی اشک‌بار پاسخ داد:
— «گربه‌ای به طوطی حمله کرد و او را کشت...»
شاگردان که از این پاسخ شگفت‌زده شده بودند، گفتند:
— «استاد! اگر مسئله این است، برایتان طوطی دیگری، حتی بهتر از آن، تهیه می‌کنیم...»
اما شیخ گفت:
— «دلیل گریه من این نیست. زمانی که گربه به طوطی حمله کرد، او فریاد می‌کشید و جیغ می‌زد... هیچ‌گاه «لا إله إلاّ اللّه» را که همیشه بر زبان داشت، به یاد نیاورد!
او تنها این کلمات را تکرار کرده بود، بی‌آنکه حقیقت آن را در قلبش بفهمد و به آن ایمان بیاورد.
می‌ترسم که ما نیز همچون این طوطی باشیم... تمام عمر «لا إله إلاّ اللّه» را بر زبان بیاوریم، اما زمانی که مرگ به سراغمان بیاید، از ترس آن را از یاد ببریم؛ چون هرگز حقیقتش را درک نکرده‌ایم...»
سکوتی سنگین کلاس را فراگرفت. اشک از چشمان شاگردان جاری شد. آنان از ته دل هراسیدند؛ هراس از اینکه ایمانشان تنها بر زبان جاری باشد و نه در عمق قلبشان...
و ما... آیا حقیقت «لا إله إلاّ اللّه» را با دل‌های خود درک کرده‌ایم؟!

  • حسین عمرزاده

سُفيان الثَّوري - رَحِمَهُ اللّه - :

 

در گذشته اینگونه بود که اگر مردم با یکدیگر دیدار می داشتند نفع و سودشان به همدیگر می رسید

اما حقیقتا امروزه این چنین نیست و از نظر ما نجات و سلامتی (از فتنه ها و آسیب ها) در فاصله گرفتن است...

" كانَ النّاسُ إذا التقوا انتفعَ بعضهم ببعض، فأمّا اليوم فقد ذهب ذَلك والنَّجاةُ في تركهم فيما نرى ".

[ حلية الأولياء ٩٣١٨ ]

  • حسین عمرزاده

عِكْرِمَة رَضِيَ اللّهُ عَنهُ :

لَيْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَهُوَ يَفْرَحُ وَيَحْزَنُ، وَلَكِنِ اجْعَلُوا الفَرَح شُكْرًا وَالْحُزْنَ صَبْرًا

هیچ‌کس نیست که شادی و اندوه را تجربه نکند، اما شادی‌تان را با شکرگزاری همراه کنید و اندوه‌تان را با صبر.

[تفسیر القرآن العظیم، جلد هشتم، صفحه ۲۷]

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest