| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دعوت» ثبت شده است

دین‌داری در برابر دو جبهه؛ از آشکار تا پنهان

#خط ـ نوشته


گاهی در مسیر دین‌داری، کسانی که به اصول اسلامی پایبندند با دو نوع مواجهه دشوار روبه‌رو می‌شوند: یکی آشکار، از جانب دین‌ستیزانی که علناً و بی‌پروا به عقاید اسلامی حمله می‌کنند؛ و دیگری پنهان‌، اما تلخ‌تر، از سوی کسانی که در ظاهر خود را مذهبی و دیندار می‌نامند، اما در عمل، مسیری خلاف آن را می‌پیمایند.
در مواجهه اول، تکلیف روشن است. دین‌ستیزانی که آشکارا به اعتقادات حمله می‌کنند، هدفشان واضح است: خدشه وارد کردن به اصول اسلامی، از جمله مفاهیمی مانند حجاب، عفاف و دیگر آموزه‌های دینی. اینان با استفاده از ابزارهایی مانند فمینیسم، آزادی‌های بی‌حد و حصر و مفاهیم تحریف‌شده، در تلاش‌اند تا عقاید اسلامی را بی‌اعتبار جلوه دهند.
اما آنچه دردناک‌تر است، برخورد گروه دوم است؛ کسانی که در ظاهر دیندارند، اما در عمل، ضعف در فهم درست از دین و همینطور ضعف در تقوا باعث می‌شود که به جای حمایت از ارزش‌های دینی، در پی تضعیف آنها باشند. این افراد به‌جای ایستادگی در برابر حملات دین‌ستیزان، منابع و متون دینی را جست‌وجو می‌کنند تا با تحریف مفاهیم، توجیهی برای کاهش اهمیت موضوعاتی چون حجاب بیابند.
آنچه این رفتار را تأمل‌برانگیزتر می‌کند، این است که این مذهبی‌نماها، آن‌قدر که برای توجیه آموزه های دینی به نفع انحرافات و نقاط منفی جامعه وقت و انرژی صرف می‌کنند، برای اصلاح جامعه یا پیشبرد آموزه‌های دین تلاش نمی‌کنند. گویی هدفشان نه تقویت دین و جلب خشنودی الهی، بلکه همرنگ شدن با زمانه و جلب تأیید افکار عمومی است، حتی اگر به قیمت کمرنگ شدن ارزش‌های دینی تمام شود.
این گروه معمولاً به دلیل ترس از ملامت شدن یا ناتوانی در ایستادگی بر اعتقادات، سعی می‌کنند خود را معتدل و میانه‌رو معرفی کنند. آنها می‌خواهند با تغییر و تحریف آموزه‌های دینی، تصویری از دین ارائه دهند که مورد پسند زمانه باشد، حال آنکه تعادل واقعی در خود دین نهفته است و اساساً آموزه‌های آن هیچ تضادی با میانه‌روی ندارند.
برای نمونه، در مساله حجاب، این افراد گاه به چادر، پوشیه (نقاب) یا دیگر مظاهر حجاب حمله می‌کنند و می‌کوشند با استنادهای سطحی یا تحریف‌شده، اهمیت این موارد را کم‌رنگ جلوه دهند. اما کسانی که با آموزه‌های دینی آشنا هستند، بطلان و بی‌پایه بودن این توجیهات را به‌وضوح درمی‌یابند. آنها می‌دانند که این تلاش‌ها، نه از سر فهم صحیح دین، بلکه ناشی از ضعف در استواری و تقوای دینی است.
خداوند در قرآن، در وصف مؤمنانی که از ملامت دیگران در راه دین و اعتقادات خود نمی‌هراسند، می‌فرماید: "یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ" (مائده: ۵۴).

این آیه، نه‌تنها بشارتی برای مؤمنان است که استقامت ورزیده‌اند، بلکه دعوتی است به تمامی مسلمانان تا در برابر فشارها و سرزنش‌ها بر دین خود پایدار بمانند و با توکل بر الله، راه حق را استوار بپیمایند.
اهل ایمان، برخلاف حزب باد وکسانی که تنها نام دین‌داری را به یدک می‌کشند و با منطق "گر خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت باش" عمل می‌کنند، نه از اعتقادات خود عقب‌نشینی می‌کنند و نه تسلیم ضعف‌ها و انحرافات جامعه می‌شوند. آنان رسالت خود را در تغییر جامعه به سمت نیکی و خیر می‌دانند، نه اینکه از نقاط منفی و کاستی‌های زمانه تأثیر بگیرند. اهل ایمان تأثیر مثبت و سازنده بر جامعه دارند و هرگز اجازه نمی‌دهند که تأثیرات منفی آنان را از راه حق منحرف کند.
در نهایت، این یادآوری برای تمامی مومنین است که وظیفه‌شان فراتر از صرفاً دینداری فردی است. آنان باید همچون چراغی روشن در دل تاریکی‌ها، جامعه را به سمت نیکی، حقیقت و ارزش‌های الهی هدایت کنند. مسلمان واقعی، کسی است که نه تنها از عقاید و باورهایش عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه در سخت‌ترین شرایط، چراغ هدایت و الگوی استواری برای دیگران می‌شود.
باشد که هر یک از ما با الهام از آموزه‌های قرآن و سنت و زندگی پیشینیان نیک،پیشوایان و پیشروان دین، در مسیر حق گام برداریم و همان‌گونه که خداوند فرموده است، در زمره کسانی قرار گیریم که از ملامت دیگران نمی‌هراسند و تنها رضایت او را می‌جویند.

همیشه به یاد داشته باشیم که عزت و سربلندی، تنها در پایبندی به دین و عمل به آن است.

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رَحِمَهُ الله:

از جمله اسباب ذلیل ساختن علم، این است که با هر کس که با تو مناظره کرد مناظره کنی و با هرکس که با تو بحث کرد بحث کنی.

من إِذَالَةِ العلم أن تناظر كلَّ من ناظرك وتُقاوِلَ كلَّ من قَاوَلَك.

مناقب الشافعي للبيهقي ١٥١/٢

  • حسین عمرزاده

رستم فرمانده ای عاقل و منطقی بود و علی رغم داشتن موضع مخالف،متوجه درست بودن راه و اندیشه مسلمانان شده بود و از همین روی آنها را چندین بار و به روش های گوناگون آزموده بود.

 

دکتر زرین کوب:

 

| نکاتی از کتاب : " دو قرن سکوت "

«رستم مردی عاقل بود.در سخنان ایشان تأمل کردی همه بر قانون حکمت و حزم یافتی و از آن بیندیشیدی و هراس بر او مستولی گشت و از جمله یکی آن بود که از پیش سعد هر نوبت رسولی دیگر می آمد و یک کس را دو نوبت نمی فرستاد.

 

رستم به یکی از رسولان گفت چه سبب است که امیر شما در هر نوبت رسولی دیگر می فرستد و یک کس دو بار به رسالت نمی آید،رسول گفت سبب آن است که امیر ما در راحت و زحمت میان سپاه عدل و سویت می کند و روا نمی دارد که یک شخص را متعاقب زحمت دهد و دیگران آسوده باشند و رستم ازین سخن و از استقامت سیرت ایشان منفعل شد و بدانست که بناء عرب بر اصلی محکم است.»

 

منبع:دو قرن سکوت،دکتر عبدالحسین زرین کوب،فانوس سپهر،۱۴۰۱،ص۵۵

 

  • حسین عمرزاده

وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ 

 

و در (میان) مردم به حج ندا بده، تا پیاده و (سوار) بر هر (مرکب و) شتر لاغری از هر راه دوری به سوی تو بیایند.[الحج : ٢٧]

 

ابن کثیر رَحِمَهُ الله در تفسیر این آیه می نویسد:

 

 وقتی ابراهیم عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلام از بنای‌ کعبه‌ فارغ‌ شد، جبرئیل عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلام نزد او آمد و دستور داد تا در میان‌ مردم‌ برای‌ حج‌ بانگ‌ برآورد.

 ‏

 ‏نقل‌ است‌ که‌ ابراهیم گفت:پروردگارا!

 ‏این‌ پیام‌ را چگونه‌ به‌ مردم‌ ابلاغ‌ کنم‌، درحالی‌که‌ صدای‌ من‌ به‌ آنان‌ نمی‌رسد؟

 ‏

 ‏جبرئیل گفت: تو بانگ ‌برآور و رساندنش‌ بر عهده‌ ما.

 ‏

 ‏آن‌گاه‌ ابراهیم عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلام بر مقام‌ خود و به‌قولی‌ بر فراز حجرالاسود و به‌قولی‌ بر فراز صفا و به‌قولی‌ بر فراز کوه‌ ابوقبیس‌ برآمد و چنین‌ ندا داد:

 ‏

 ‏هان‌ ای‌ مردم‌! بدانید که‌ پروردگار شما خانه‌ای‌ برای‌ خود برگرفته‌ و بر شما حج‌ این‌ خانه‌ را فرض‌ گردانیده‌ پس‌ پروردگارتان‌ را اجابت‌ گویید، لبیك‌ اللهم‌ لبیك‌

 ‏

 ‏نقل‌ است‌ که: کوهها همه‌ سر خم‌ کردند و الله متعال‌ صدای‌ ابراهیم عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلام  را به‌همه‌ اطراف‌ و اکناف‌ زمین‌ و نیز به‌ همه‌ کسانی‌ که‌ در رحمهای‌ مادران‌ و پشت‌های ‌پدرانشان‌ بودند، رسانید پس‌ همه‌ چیزهایی‌ که‌ صدای‌ ابراهیم را شنیدند ـ اعم‌از سنگ‌ و درخت‌ و غیره‌ ـ و همه‌ کسانی‌ که‌ الله (عَزَّ وَ جَل)  تا روز قیامت‌ بر آنان مقدر کرده‌ که‌ به‌ حج‌ خانه‌ کعبه‌ مشرف‌ شوند، پاسخ‌ دادند: «لبیك‌ اللهم‌ لبیك: به‌فرمان‌ حاضریم‌ بارخدایا! به‌ فرمان‌ حاضریم‌».

 ‏

 ‏الله متعال در مورد ابراهیم عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلام می فرماید:

 ‏

 ‏إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِّلَّهِ حَنِيفًا...

 

 ‏به راستی ابراهیم (به تنهایی) یک امت بود ، فرمانبردار الله ، حنیف (= خالی از انحراف) بود...

 

سوره النَّحل آیه ۱۲۰

  • حسین عمرزاده

امام أَوزاعي رَحِمَهُ الله :

 

هر مسلمان بر مرزی از مرزهای اسلام ایستاده؛ هر که می‌تواند اجازه ندهد از مرز او به اسلام ضربه بزنند، چنین کند.

 

مَا مِنْ مُسْلِمٍ إِلَّا وَهُوَ قَائِمٌ عَلَى ثَغْرَةٍ مِنْ ثُغَرِ الْإِسْلَامِ، فَمَنِ اسْتَطَاعَ أَلَّا يُؤْتَى الْإِسْلَامُ مِنْ ثَغْرَتِهِ فَلْيَفْعَلْ.

 

السُّنَّة لِلمَروَزي،ص ۱۳

  • حسین عمرزاده

امام نَوَوي رَحِمَهُ الله :

 

قَالَ الْعُلَمَاءُ وَلَا يُشْتَرَطُ فِي الْآمِرِ وَالنَّاهِي أَنْ يَكُونَ كَامِلَ الْحَالِ مُمْتَثِلًا مَا يَأْمُرُ بِهِ مُجْتَنِبًا مَا يَنْهَى عَنْهُ بَلْ عَلَيْهِ الْأَمْرُ وَإِنْ كَانَ مُخِلًّا بِمَا يَأْمُرُ بِهِ وَالنَّهْيُ وَإِنْ كَانَ مُتَلَبِّسًا بِمَا يَنْهَى عَنْهُ فَإِنَّهُ يَجِبُ عَلَيْهِ شَيْئَانِ أَنْ يَأْمُرَ نَفْسَهُ وَيَنْهَاهَا وَيَأْمُرَ غَيْرَهُ وَيَنْهَاهُ فَإِذَا أَخَلَّ بِأَحَدِهِمَا كَيْفَ يُبَاحُ لَهُ الْإِخْلَالُ بِالْآخَرِ.

 

علما گفته اند : شرط نیست که فرد ( امر کننده به معروف و یا نهی کننده از زشتی برای جواز این کار ، خود او نیز ) حتما به صورت کامل به این چیزها که می گوید پایبند باشد 

بلکه بر او واجب است که امر به معروف کند اگر چه خود آن را انجام نمی دهد 

و واجب است نهی از منکر نماید اگر چه خود او نیز آن را انجام می دهد 

 

زیرا حقیقت این است که دو چیز بر او واجب است 

اول :  اینکه خود به آن امر و نهی پایبند باشد و نفس خویش را امر و نهی نماید 

دوم : اینکه دیگران را نیز به نیکی سفارش نموده و از بدی ها بازدارد 

پس اگر او یکی از این دو را ضایع ساخت و یا در آن کم و کاستی داشت نباید به وظیفه ی دیگر نیز (آسیب زده ) و آن را نیز ضایع سازد.

 

شَرحُ النَّوَوي على مُسلِم ٢/٢٣

  • حسین عمرزاده

امام ذَهَبي رَحِمَهُ الله :

 

إذا وقعت الفتن ، فتمسّكْ بالسُّنة. ،

وألزمْ الصمت. ،

ولا تخضْ فيما لا يعنيك. ،

وما أشكل عليك فرُدَّه إلى الله ورسوله.

وقفْ، وقلْ: الله ورسوله أعلم.

هرگاه که فتنه ها (یی مثل بدعت و هرج مرج های سیاسی، که سبب سردرگمی در دین یا امور دنیا می شوند ) رخ دادند پس تو به سنت ( و راه و روش پیامبر صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم و یارانش ) متمسک شو ....

و سکوت را اختیار کن (و فورا  در هر مساله ای چه با قبول یا رد آن ، نظر نده )...

و در هر آنچه که به تو ارتباطی ندارد وارد نشو ...

و هر آنچه را که  سبب درماندگی و سردرگمی تو گشته است ،  به سوی الله (یعنی کلام او قرآن ) و پیامبرش ( یعنی سنت او ) ارجاع بده ...

و( در همان حد و حدود مشخصی که در قرآن و سنت ، برایت تعیین گشته و روشن می شود) بایست ....


(و برای موضوعاتی که هنوز برایت نامشخص است) بگو الله  از من نسبت به آن داناتر است ...

سِيَرُ أَعلامِ النُّبَلاء: ٢٠/١٤٢

  • حسین عمرزاده

گفته شده : 

"هر منطقه‌ای که چهار چیز در آن باشد ساکنانش از بلا و مصیبت در امان خواهند بود:

۱. حاکم عادلی که ستم نمی‌کند

۲. عالمی که بر راه و روش هدایت است

۳. پیرانی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و به طلب علم و قرآن تشویق می‌نمایند

۴. و زنان‌شان پوشیده باشند و خودآرایی جاهلیت نخستین را در پیش نگیرند".

 

[الجامع لأحکام القرآن از امام قُرطُبي رَحِمَهُ الله  (۷۶/۵)]

 

قيل : كل بلدة يكون فيها أربعة فأهلها معصومون من البلاء : إمام عادل لا يظلم ، وعالم على سبيل الهدى ، ومشايخ يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر ويحرضون على طلب العلم والقرآن ، ونساؤهم مستورات لا يتبرجن تبرج الجاهلية الأولى .

  • حسین عمرزاده

|چندخط‌کتاب

فیلیپ آدلر «Philip Adler»  در کتاب «تمدن‌های عالم» می‌گوید:

 

«دعوت محمد انسان را به کمال انسانیّت ارتقا می‌داد؛ به علاوه دستیابی به اصول اخلاقی و معنوی آن ساده بود. اسلام عمیقاً به نیازهای عامه‌ی مردم پاسخ می‌داد.»

 

تمدن‌های عالم، فیلیپ جی آدلر، ترجمه محمد حسین‌ آریا، (تهران: امیر کبیر، چاپ دوم، 1387)، ج1، ص 223.

 

  • حسین عمرزاده

ربیع بن سلیمان رَحِمَهُ الله می گوید :

به نزد شافعی رفتم هنگامی که بیمار بود

در مورد کتاب هایی که نوشته است صحبت کرد و گفت :

دوست دارم مردم این کتاب ها را فرا بگیرند و هرگز چیزی از آن (معلومات) را به من نسبت ندهند.

[ تاريخ مدينة دمشق ۵۱/۳۶۵ ]

لوددت أن الخلق تعلموا هذه الكتب ولم ينسب إلي منها شيء أبداً.

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رَحِمَهُ الله :

 

دوست دارم هرچه از علم و دانش را که می دانم مردم از من فرا بگیرند

(به خاطر این کار) پاداش (الهی) به من داده شود

و کسی هم مرا ستایش نکند.

«وَدِدْتُ أَنَّ ڪُلّ عِلْمٍ أعلمهُ تَعلمهُ النَّاسُ أُؤجَرُ عَلَيْهِ وَلاَ يَحْمدُونَني»

⌯ المجموع شرح المهذب (٥٥٧/١).

  • حسین عمرزاده

الحافظ عبدالعظيم المنذري الشافعي رَحِمَهُ الله :

کسی که از روی علم نافع  رونوشت بر می دارد

 

اجر و پاداش این کار

و اجر کسی که آن را بخواند

یا از روی آن (مطلب) نسخه برداری کند

یا بعد به آن عمل کند

 

را به دست می آورد

 

مادامی که خط او و عمل به آن باقی بماند.

پ ن: نَسخ : نسخه برداری،رونویسی،رونوشت برداری،کپی

علم نافع : علم سودمند

نَاسِخُ العلم النَّافِعِ، له أَجرهُ، وَأَجْر من قَرَأَهُ، أو نسخه، أو عَمِلَ به من بعده ما بَقِيَ خَطُّهُ والعمل به.

[الترغيب والترهيب للمنذري،ط دار الكتب العلمية/ ج١ / ص٦٢]

  • حسین عمرزاده

امام أحمد بن حَنبَل - رَحِمَهُ اللّه -:

 

الهی! هرکس از این امت که در راهی جز راه حق قرار دارد،اما گمان می کند که بر حق است

پس او را به سوی حق هدایت کن تا (واقعا) از پیروان حق باشد.

 

 

" اللهمَّ مَن كانَ مِن هذهِ الأمةِ على غيرِ حَق، وهو يظنُّ أنهُ على الحقِّ فردهُ إلى الحقِّ ليكونَ مِن أهلِ الحق ".

البداية والنهاية ٣٩٠/١٤.

  • حسین عمرزاده

سَعد رَضِیَ اللّهُ عَنهُ بنابر درخواست رستم فردی را به نام ربعی بن عامر رَضِیَ اللّهُ عَنهُ فرستاد. رستم جایگاه را با تزیینات بسیار باشکوه از فرش‌های زربافت و بالشت‌های ابریشمی و طلا و جواهرات فراوان آراسته کرده بود، در حالی که تاج ویژه و گرانبهای خویش را بر سر گذاشته بود بر تختی طلایی نشست.

«ربعي بن عامر» بدون توجه به تزیینات و مظاهر شگفت‌انگیز وارد محل شد و با خونسردی تمام پهلوی رستم نشست. رستم از وی سؤال نمود به چه منظور آمده‌اید؟

«ربعی بن عامر» جواب داد:

اللهُ ابْتَعَثَنَا لِنُخرِجَ مَنْ شَاءَ مِنْ عِبَادَةِ العِبَادِ إلِى عبادة رب العباد ومنْ ضِیقِ الدُّنْیا إِلى سِعَتِهَا وَمِنْ جَورِ الأدیانِ إلى عدلِ الإسلامِ.

«اللّه ما را فرستاده است تا درآوریم آن کسی را که الله می‌خواهد از عبادتِ بندگان به سوی عبادتِ پروردگارِ بندگان، و از تنگنایِ دنیا به وسعت و پهنای آن و از ستمِ ادیان به عدالتِ اسلام».

 

.البدایة والنهایة، ج: ۷، ص: ۳۹ چاپ بیروت ۱۹۶۶م.

.چنانچه ابن حجر در کتاب «الإصابة فی تمییز الصحابة» آورده است: وی صحابی می‌باشد. احنف ولایت تخارستان را به وی سپرد. الاصابة، ج: ۱، ص: ۵۰۳.

  • حسین عمرزاده

 

از ابوهُرَیره رَضِیَ اللّهُ عَنهُ روایت است که:

صحرانشینی در مسجد ادرار کرد؛ مردم برخاستند تا با او برخورد کنند که رسول اللّه صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَسَلَّم فرمود:

 

«دَعُوهُ وَأَرِیقُوا عَلى بَوْلِهِ سَجْلاً مِنْ مَاءٍ، أَوْ ذَنُوبًا مِن مَاءٍ، فَإِنَّما بُعِثتُم مُیَسِّرِینَ ولَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِینَ»

 

«او را به حالِ خود رها کنید و یک سطل آب بر محل ادرارش بریزید؛ شما مأموریت یافته اید که آسان بگیرید، نه اینکه سخت بگیرید».

منبع: [روایت متفق علیه]

این روایت، تصویری درخشان از مهربانی و حکمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) و روح آسان‌گیری در اسلام را به ما نشان می‌دهد. مردی بیابان‌نشین، ناآگاه از حرمت مسجد، در آنجا ادرار کرد. طبیعی بود که حاضران خشمگین شوند و بخواهند او را بازخواست کنند، اما پیامبر (صلی الله علیه وسلم) با آرامش فرمود: «او را رها کنید و یک سطل آب بر محل ادرارش بریزید. شما مأموریت یافته اید که آسان بگیرید، نه اینکه سخت بگیرید».

این رفتار، درسی بزرگ برای همه ماست. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به جای برخورد خشن و سرزنش، با صبر و ملایمت واکنش نشان داد. او می‌دانست که این مرد از روی ناآگاهی چنین کرده و اگر با تندی با او رفتار شود، شاید برای همیشه از دین بیزار گردد. اما برخورد مهربانانه و حکیمانه پیامبر (صلی الله علیه وسلم)، نه‌تنها ادب مسجد را به او آموخت، بلکه قلبش را نیز به نور اسلام آشنا کرد.

این حدیث پیامی عمیق در خود دارد: اصلاح، با نرمی و حکمت ماندگار می‌شود، نه با سخت‌گیری و خشونت. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیامده بود تا مردم را در تنگنا بگذارد، بلکه مأمور هدایت با آسان‌گیری بود.
اسلام، دین محبت، درک متقابل و راهنمایی دل‌هاست، نه عرصه سخت‌گیری و تحقیر. اگر قرار است کسی را راهنمایی و دعوت کنیم، باید او را بفهمیم، خطایش را با آرامش گوشزد کنیم و کاری کنیم که دلش به سوی حقیقت متمایل شود، نه از آن گریزان.

این همان روشی است که پیامبر رحمت (صلی الله علیه وسلم) به ما آموخت؛ روشی که به جای راندن، جذب می‌کند، به جای دل‌آزردگی، محبت می‌آفریند و به جای سختی، راه را برای هدایت هموار می‌سازد.

دریافت تصویر
حجم: 218 کیلوبایت

  • حسین عمرزاده

امام عبدالرزاق صنعاني رَحِمَهُ الله می فرماید:

به مکه آمدیم و در همان زمان، کسی که به او مهدی می‌گفتند (پسر ابوجعفر منصور حاکم عباسی) نیز وارد مکه شد. نزد سفیان ثوری رفتم، او تازه از دیدار با مهدی بازگشته بود و خشمگین به نظر می‌رسید. گفت:

"همین حالا پیش پسر ابوجعفر بودم. به من گفت: ای ابوعبدالله! مدت‌ها دنبال تو بودیم، اما پیدایت نمی‌کردیم. حالا خداوند در محبوب‌ترین مکانش (یعنی مکه) این فرصت را داد که تو را ببینیم. بیا و حاجتت را بگو!"
من جواب دادم: "من چه نیازی به تو دارم، درحالی‌که فرزندان مهاجرین و انصار پشت درهای کاخت از گرسنگی جان می‌دهند؟!"
ابوعبیدالله، یکی از همراهان مهدی، گفت: "ای ابوعبدالله! زیادی حرف نزن، حاجتت را از امیرالمؤمنین بخواه."
گفتم: "من هیچ نیازی به او ندارم! اسماعیل بن ابی خالد به من گفته که عمر بن خطاب وقتی به حج رفت، از همراهش پرسید: «در این سفر چقدر خرج کردیم؟» گفت: «دوازده دینار.» عمر گفت: «خیلی خرج کردیم! خیلی خرج کردیم!» یا شاید هم گفت: «اسراف کردیم! اسراف کردیم!» حال آنکه در کاخ‌های شما مسائلی در جریان است که حتی کوه‌ها هم تاب تحملش را ندارند!"
مهدی گفت: "ای ابوعبدالله! اگر من نتوانم حق هر صاحب حقی را به او برسانم، چه کنم؟"
گفتم: "پس دینت را نجات بده، در خانه‌ات بنشین و از حکومت کناره بگیر! چون کسی که نمی‌تواند حق مردم را ادا کند، بهتر است کنار برود."
او ساکت شد. سپس ابوعبیدالله (ملازم مهدی) گفت: "می‌بینم که زیادی مداخله می‌کنی! اگر حاجتی داری، بگو، وگرنه برو!"

پس از آنجا بیرون آمدم.

الجرح والتعديل،ابن أبي حاتم،ج۱،ص۱۱۰-۱۱۱

  • حسین عمرزاده

روزی دم روباهی در حادثه‌ای قطع شد. روباه‌های گروه گرد آمدند و از او پرسیدند: «دمَت چه شد؟»

روباه که به زیرکی و حیله‌گری مشهور بود، پاسخ داد: «خودم آن را قطع کردم.»

دیگران با حیرت پرسیدند: «چرا چنین کاری کردی؟ این‌که بسیار بد است!»

روباه با حیله‌گری گفت: «نه، این‌طور نیست. حالا که دم ندارم، احساس آزادی و سبکی می‌کنم. هنگام راه رفتن، گویی در حال پروازم.»

روباهی دیگر که ساده‌دل بود، فریب این سخنان را خورد و دم خود را برید. اما درد شدیدی را تجربه کرد و نمی‌توانست آن را تحمل کند. با رنج نزد روباه اول رفت و گفت: «برادر، تو که می‌گفتی سبک و راحت شده‌ای، چرا من این‌همه درد می‌کشم؟»

روباه اول لبخندی زد و گفت: «صدای درد و شکایتت را خاموش کن، وگرنه روباه‌های دیگر به هر دوی ما خواهند خندید. سعی کن خوشحال و مغرور به نظر برسی تا دیگران نیز دم خود را قطع کنند. در غیر این صورت، ما برای همیشه مورد تمسخر خواهیم بود.»

رفته‌رفته، شمار روباه‌های بی‌دم آن‌قدر زیاد شد که دیگر روباه‌های دم‌دار هدف تمسخر قرار گرفتند.

این حکایت به ما می‌آموزد که اگر در جامعه‌ای فساد فراگیر شود، افراد شریف و باعزت به جای آن‌که مورد احترام باشند، به سخره گرفته می‌شوند؛ و گاه حتی دیوانه خطاب می‌شوند...!

  • حسین عمرزاده

باری حجاج در کنار سعید بن مسیب نماز می‌خواند - پیش از آنکه عهده‌دار بخشی از امور مسلمانان باشد - که قبل از امام برخاسته و پیش از وی سجده می‌کرد؛ چون سلام داد، سعید گوشه‌ی لباسش را گرفته و مشغول اذکار بعد از نماز شد درحالی‌که لباس حجاج را گرفته بود و حجاج همواره تلاش می‌کرد لباسش را آزاد کند، تا اینکه سعید اذکارش را به پایان رساند. پس به حجاج روی آورده و با گفتگو به نکوهش و تادیب وی پرداخت. پس از این ماجرا حجاج به وی چیزی نگفت تا اینکه زمامدار امور در حجاز گردید و زمانی‌که به عنوان زمامدار وارد مدینه شد، چون وارد مسجد شد به مجلس سعید بن مسیب رفت و جلوی وی نشست و به سعید گفت: تو صاحب (همان) کلمات هستی؟ سعید با دستش به سینه‌ی حجاج زده و گفت: بله؛ حجاج گفت:الله تو را که معلم و مودِّب خوبی بودی، پاداش نیکو دهد. پس از تو هیچ نمازی نخواندم مگر اینکه سخنانت را به یاد آوردم؛ سپس برخاسته و رفت(۱).

به سعید بن مسیب گفته شد: چگونه حجاج کسی را در پی تو نفرستاده و تو را تحریک نکرده و مورد اذیت و آزار قرار نمی‌دهد؟ سعید گفت: به الله سوگند نمی‌دانم، جز اینکه روزی همراه پدرش وارد مسجد شد و نمازی خواند که نه رکوع آن‌را کامل می‌کرد و نه سجده‌اش را، پس مشت ریگی به‌سوی وی پرتاب کردم. (و پس از آن به وی روش درست نماز خواندن را آموختم). حجاج (بعدها) گفت: پس از آن پیوسته نماز را درست و صحیح می‌خواندم(۲).

۱-نگا: البدایة والنهایة (۹/۱۱۹)؛ سیر أعلام النبلاء، ذهبی (۴/۲۲۶).

۲-نگا: الطبقات، ابن سعد (۵/۱۲۹)؛ حلیة الأولیاء، أبو‌نعیم (۲/۱۶۵)؛ سیر أعلام النبلاء (۴/۲۲۶).

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest