| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۳۴۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اثر» ثبت شده است

امام حافظ، ابوبکر بن انباری با همهٔ حفظ و دانش فراوانش، زاهد و فروتن بود.

 


دارقطنی روایت می‌کند:

 


روزی جمعه در مجلسی حاضر شدم که او حدیث املا می‌کرد. در سندِ یک حدیث، نامی را به اشتباه خواند؛ یا «حَبّان» را «حیّان» گفت، یا برعکس.
من (دارقطنی) از بزرگی مقام و هیبتش چنان تحت‌تأثیر بودم که شرم کردم خطایش را همان‌جا یادآوری کنم. وقتی مجلس تمام شد، نزد مُستملی (کسی که املاء را برای دیگران بلند تکرار می‌کرد
) رفتم، اشتباه را به او گفتم و صورت درست نام را یادآور شدم، سپس رفتم.


جمعهٔ بعد دوباره در مجلس حاضر شدم. ابوبکر به مستملی گفت:

 

 

"عرِّفْ جماعةَ الحاضرينَ أنَّا صحَّفْنا الاسمَ الفلانيَّ لمَّا أملينا حديثَ كذا في الجمُعةِ الماضيةِ، ونبَّهَنا ذلك الشَّابُّ على الصَّوابِ، وهو كذا، وعَرِّفْ ذلك الشَّابَّ أنَّا رجَعْنا إلى الأصلِ فوجَدْناه كما قال ."


«به حاضران بگو که ما در حدیث فلان که جمعهٔ گذشته املا کردیم، نام را اشتباه خواندیم؛ و آن جوان ما را به صورت درستش آگاه کرد، و درستش چنین است.


و به همان جوان هم بگو که به اصل مراجعه کردیم و دیدیم همان است که او گفته بود.»

 

 

تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، جلد ۴، صفحه ۳۰۱.

 

 

امام ابن الأنباري رحمه‌الله، حافظ بودند و اصطلاح «حافظ» در سنت حدیثی اهل‌ سنت و جماعت، یک عنوان تشریفاتی ساده نیست، بلکه مرتبه‌ای علمی با معیارهای سخت‌گیرانه است که طی قرون شکل گرفته و معنا یافته است.


در علوم حدیث، القاب علمی دقیقاً تعریف شده‌اند: «محدّث»، «مسند»، «حافظ» و «امام» هرکدام جایگاه خاصی دارند.
«حافظ» از بالاترین این مراتب است و به کسی اطلاق می‌شود که نه‌تنها حجم عظیمی از احادیث را حفظ دارد، بلکه بر اسناد، راویان، علل خفیّه و اختلاف طرق نیز تسلط عمیق پیدا کرده است.

 

در کتاب اليواقيت والدرر في شرح نخبة الفكر (جلد ۲، ص ۴۲۱) آمده است:

 

"وَمن المهم - أَيْضا - معرفَة آدَاب الشَّيْخ والطالب وَقد جَعلهمَا المحدثون على مَرَاتِب:
۱ - أَولهَا الطَّالِب: وَهُوَ الْمُبْتَدِئ.
۲ - ثمَّ الْمُحدث: وَهُوَ من تحمل رِوَايَته واعتنى بدرايته.
۳ - ثمَّ الْحَافِظ: وَهُوَ من حفظ مائَة ألف حَدِيث متْنا وإسنادا، وَلَو بِتَعَدُّد الطّرق والأسانيد. أَو من روى ووعى مَا يحْتَاج إِلَيْهِ.
۴ - ثمَّ الْحجَّة: وَهُوَ من أحَاط / بثلاثمائة ألف حَدِيث كَذَلِك.
۵ - ثمَّ الْحَاكِم: وَهُوَ من أحَاط بِجَمِيعِ الْأَحَادِيث المروية."


«شناخت آداب شیخ و شاگرد از امور مهم است، و محدّثان برای اهل این فن مراتبی قرار داده‌اند:


۱- نخست طالب است؛ یعنی نوآموز و مبتدی.
۲- سپس محدّث؛ و او کسی است که روایت را فراگرفته
و به درایت و فهم آن نیز اهتمام ورزیده است.
۳- بعد از آن حافظ؛ و او کسی است که صد هزار حدیث را ـ هم متن و هم سند ـ حفظ کرده باشد، هرچند با تعدد طرق و اسناد. یا کسی که آنچه را برای [دانش حدیث] نیاز است، روایت کرده و به خاطر سپرده باشد.

۴- سپس حُجّه؛ و او کسی است که بر سیصد هزار حدیث به همین صورت احاطه یافته باشد.
۵- و پس از آن حاکم؛ و او کسی است که بر همهٔ احادیث روایت‌شده
احاطه پیدا کرده است.»

 

بنابراین، با وجود چنین مرتبه و جایگاه علمی-اجتماعی، این تواضع و فروتنی و شکستنِ نفس در مقابل حقیقت، جز از فردی متقی و مخلص و مؤدب در قبال علوم شرعی، برنمی‌آید. رحمهم الله تعالی اجمعین

  • حسین عمرزاده

عبدالرحمن بن ابی حاتم می‌گوید: از پدرم (ابوحاتم رازی) شنیدم که می‌گفت:


«در نخستین سالی که برای تحصیل حدیث راه افتادم، هفت سال در سفر بودم. مقدار راهی را که با پای خود پیمودم شمردم؛ بیش از هزار فرسخ [حدود ۶۰۰۰ کیلومتر] شد! آن‌قدر شمردم تا وقتی از هزار فرسخ گذشت، دیگر رهایش کردم.
دیگر حساب نمی‌کنم چند بار پیاده از کوفه تا بغداد رفتم، و چندین بار از مکه تا مدینه.

 

از بحرین، نزدیک شهر صَلا، پیاده تا مصر رفتم؛
از مصر تا رَمله پیاده رفتم؛
از رمله تا بیت‌المقدس؛
و از رمله تا عسقلان؛
و از رمله تا طبریه؛
و از طبریه تا دمشق؛
و از دمشق تا حمص؛
و از حمص تا انطاکیه؛
و از انطاکیه تا طرسوس.
سپس از طرسوس به حمص بازگشتم. هنوز بخشی از حدیثِ ابوالیمان مانده بود، آن را شنیدم، سپس از حمص به بیسان رفتم؛
از بیسان به رقّه؛
و از رقّه سوار کشتی فرات شدم و تا بغداد آمدم.
و پیش از آن‌که به شام بروم، از واسط به نیل رفتم، و از نیل به کوفه — همهٔ این مسیرها را پیاده طی کردم.

 

تمام این‌ها در نخستین سفرم بود؛ آن زمان بیست ساله بودم، و هفت سال تمام در سفر و جست‌وجو بودم.»

 


الجرح والتعديل، ابن أبي حاتم، ج ۱، صص ۳۵۹-۳۶۰.

  • حسین عمرزاده

دربارهٔ ابنِ عَون (عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَوْنِ بْنِ أَرْطَبَان) نقل شده است که:

 

 

 

«در روز جمعه و دو عید (عید فطر و قربان) غسل می‌کرد و برای جمعه و دو عید خود را خوشبو می‌ساخت و این کار را سنّت می‌دانست. در همهٔ روزها خوش‌بو بود و پوششی نرم و آراسته داشت، و در روز جمعه و دو عید، پاکیزه‌ترین لباس‌های خود را می‌پوشید.»

 

 

 

— الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج ۷، ص ۱۹۵.

  • حسین عمرزاده

ابوحازم (سلمة بن دینار) رحمه‌الله همراه گروهی از علما در شام نزد سلیمان بن عبدالملک وارد شد. سلیمان گفت:
«ای ابوحازم، آیا مالی داری؟»


گفت: «بله، دو سرمایه دارم.»


سلیمان گفت: «خدا برکتت دهد، آن دو چیست؟»


گفت:

 

"الرِّضا بما قسَم اللهُ تعالى، والإياسُ عمَّا في أيدي النَّاس."
«رضایت به آنچه خداوند تقسیم کرده است، و دل‌بریدن از آنچه در دست مردم است.»


سلیمان گفت:
«ای ابوحازم، حاجتت را به من بگو.»


ابوحازم پاسخ داد:

 

"هيهاتَ! رفَعْتُها إلى مَن لا تُختزَلُ الحوائِجُ إليه، فما أعطاني شكرْتُ، وما منَعني صَبرْتُ."
«هرگز! حاجتم را نزد کسی برده‌ام که نیازها نزد او کم نمی‌شود. هرچه به من بدهد شکر می‌کنم، و هرچه ندهد صبر می‌ورزم.»

 

 

تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج ۲۲، ص ۳۸.

  • حسین عمرزاده

جعفر صائغ می‌گوید:

 


در همسایگی ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل مردی زندگی می‌کرد که گرفتار گناه و آلودگی‌ها بود. روزی به مجلس احمد آمد تا به او سلام کند. امام احمد پاسخ سلامش را کامل نداد و از او روی درهم کشید.


آن مرد گفت:
«ای ابوعبدالله، چرا از من روی برمی‌گردانی؟ من از آن حالی که مرا به آن می‌شناختی، بازگشته‌ام؛ به سبب رؤیایی که دیده‌ام.»


احمد گفت:
«چه خوابی دیده‌ای؟»


گفت:
«در خواب، پیامبر ﷺ را دیدم؛ گویی بر جای بلندی ایستاده بودند و مردم بسیاری پایین نشسته بودند. مردم یکی‌یکی نزد ایشان می‌رفتند و می‌گفتند: برایم دعا کن؛ و ایشان دعا می‌کردند، تا اینکه جز من کسی باقی نماند.
خواستم برخیزم، اما از زشتیِ کارهایی که انجام می‌دادم خجالت کشیدم.
پیامبر ﷺ به من فرمودند:
ای فلانی، چرا نزد من نمی‌آیی تا برایت دعا کنم؟
گفتم: ای رسول خدا، از آنچه در آن هستم شرم دارم!
فرمودند: اگر حیا مانعت شده، برخیز و از من بخواه برایت دعا کنم؛ چرا که تو به هیچ‌یک از یاران من دشنام نمی‌دهی.
پس برخاستم، و ایشان برایم دعا کردند. بیدار شدم، و دیدم خداوند آنچه پیش‌تر انجام می‌دادم را در دلم منفور کرده است.»

 

جعفر می‌گوید: پس ابوعبدالله به ما گفت:
«ای جعفر، ای فلانی، این داستان را نقل کنید و حفظش کنید؛ زیرا سودمند است.»

 

 

التوابين، ابن قدامة، ص: ۱۵۲.

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ عَظُمَتْ قِيمَتُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْفِقْهَ نَبُلَ مِقْدَارُهُ، وَمَنْ كَتَبَ الْحَدِيثَ قَوِيَتْ حُجَّتُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْحِسَابَ جَزَلَ رَأْيُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْعَرَبِيَّةَ رَقَّ طَبْعُهُ، وَمَنْ لَمْ يَصُنْ نَفْسَهُ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلمُهُ."

 


«کسی که قرآن بیاموزد، ارزش و جایگاهش بالا می‌رود؛
و کسی که فقه بیاموزد، شأن و منزلتش والا می‌شود؛
و کسی که به حدیث بپردازد، استدلالش نیرومند می‌گردد؛
و کسی که حساب بیاموزد، رأی و داوری‌اش استوار می‌شود؛
و کسی که زبان عربی (و ادبیات) بیاموزد، طبعش نرم و لطیف می‌گردد؛
اما کسی که نفسِ خود را مهار نکند، دانشش هیچ سودی به او نخواهد رساند.»

 

 

أدب الدنيا والدين، الماوردي، ص ۴۰.

  • حسین عمرزاده

روایت شده است که امام ابوحنیفه رحمه‌الله می‌گفت:

 

 

 

"إِذَا جَاءَ الْحَدِيثُ الصَّحِيحُ الإِسْنَادِ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عَلَيْهِ وَسلم أَخَذْنَا بِهِ وَلَمْ نَعْدُهُ وَإِذَا جَاءَ عَنِ الصَّحَابَةِ تَخَيَّرْنَا وَإِنْ جَاءَ عَنِ التَّابِعِينَ زَاحَمْنَاهُمْ وَلَمْ نَخْرُجْ عَنْ أَقْوَالِهِمْ."

 

«هرگاه حدیثی با سندِ صحیح از پیامبر ﷺ به ما برسد، به همان عمل می‌کنیم و از آن فراتر نمی‌رویم؛
و اگر سخنی از صحابه به ما برسد، در میان گفته‌های آنان اختیار و انتخاب می‌کنیم؛
و اگر سخن از تابعین باشد، با آنان به سنجش و اجتهاد می‌پردازیم، ولی از چارچوب گفته‌هایشان خارج نمی‌شویم.»

 

 

ابن عبدالبَر، الانتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء، ص ۱۴۴.

  • حسین عمرزاده

از دانشمند برجستهٔ امت، مفسّر قرآن کریم و پسرعموی عزیز پیامبرمان ﷺ، عبدالله بن عباس رضی‌الله‌عنهما روایت شده است که فرمود:

 

 

"التفسيرُ على أربعةِ أوجهٍ؛ وجهٌ تَعْرِفُه العربُ مِن كلامِها، وتفسيرٌ لا يُعْذَرُ أحدٌ بجَهالتِه، وتفسيرٌ يَعْلَمُه العلماءُ، وتَفْسيرٌ لا يَعْلَمُه إلا اللَّهُ."

 


«تفسیر قرآن چهار گونه است:


۱. تفسیری که عرب‌ها آن را از زبانِ خود می‌شناسند؛
۲. تفسیری واضح و آشکار که هیچ‌کس در ندانستنِ آن معذور نیست؛
۳. تفسیری که علما آن را می‌دانند؛
۴. و تفسیری (مربوط به غیب) که جز خداوند کسی از آن آگاه نیست.»

 

 

تفسير الطبري جامع البيان، ابن جرير الطبري، ج ۱، ص ۷۰.

 

 

پی‌نوشت

 


به نظر می‌رسد بتوان این تقسیم‌بندی را بسط داد و آن را به مسئلهٔ «فهم قرآن کریم» و به‌طور کلی «دعوت و مسائل دینی» تعمیم داد. در این زمینه، معمولاً با سه طیف مواجه هستیم:


۱. طیف قدرت‌محور؛ کسانی که دین و دینداری را موضوعی برای کنترل می‌دانند، یا با نگاهی سلطنتی به مسائل دینی می‌نگرند. این گروه، فهم قرآن و دین را برای عموم مردم امری محال می‌شمارند و آن را صرفاً در انحصار قشری خاص می‌دانند؛ گویی برای هر ساحت دینی، الزاماً باید مدرک تحصیلی، مجوز و تشریفات ویژه‌ای وجود داشته باشد.

۲. طیف ساده‌انگار؛ گروهی که اساساً نیازی به علوم دینی، منابع علمی و چارچوب‌های معتبر برای فهم قرآن و سنت قائل نیستند. معمولاً به مثال عرب بادیه‌نشین در صدر اسلام استناد می‌کنند و می‌گویند اگر او دین را فهمید، ما با این سطح از سواد و امکانات، به‌طریق اولی بی‌نیاز از دانش دینی هستیم. نتیجهٔ چنین نگاهی آن است که جایگاه خود را نمی‌شناسند و بدون تحصیلات شرعی، به برگزاری کلاس‌های تفسیر یا شرح حدیث می‌پردازند؛ و حتی گاه با نوعی فخرفروشی، بر نخواندن علوم شرعی تأکید می‌کنند.(که ابوجهل‌های امروزی و خوارج و همفکرانشان از همین گروه‌اند)

۳. طیف میانه و معتدل؛ یعنی پیروان و ملتزمین اهل سنت و جماعت و دینداران متعادل. این گروه معتقدند که دین را باید آموخت و انسان تنها دربارهٔ آنچه علم دارد سخن بگوید. در دین، مسائلی وجود دارد که اظهار نظر دربارهٔ آن‌ها تنها در صلاحیت متخصصان و اهل علم است. با این حال، این طیف مقلدِ چشم و گوش‌بسته هم نیست؛ چراکه بنا به توصیهٔ همان علما ــ و در رأس آنان ائمهٔ اربعه رحمهم‌الله ــ باید همراه با هر سخن، دلیل آن نیز شنیده شود و معیار سنجش، دلیل صحیح از قرآن و سنت باشد.

 

و حقیقت آن است که این طیف سوم، یعنی کسانی که بتوانند میان انحصارطلبیِ افراطی و توهم داناییِ بی‌پایه، راه اعتدال و حدّ وسط را در پیش بگیرند، در عمل بسیار اندک و غریب‌اند.

  • حسین عمرزاده

ابن ابی‌حاتم، ابونصر در الإبانة، خطیب در تاریخ خود، و لالکائی در السُّنّة، از ابن‌عباس رضي‌الله‌عنهما دربارهٔ این آیه:

 

 

﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ﴾


(روزی که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد) [آل‌عمران: ۱۰۶]

 


 روایت کرده‌اند که گفت:

 

 

"تبيض وُجُوه أهل السّنة وَالْجَمَاعَة وَتسود وُجُوه أهل الْبدع والضلالة."

 

«چهره‌های اهلِ سنّت و جماعت سفید می‌گردد، و چهره‌های اهلِ بدعت و گمراهی سیاه می‌شود.»

 

 

 

الدر المنثور،جلال الدين السيوطي، ج ۲، ص ۲۹۱.

  • حسین عمرزاده

تابعی بزرگوار، میمون بن مهران رحمه الله:

 

 

 "ثلاث لا تبلون نفسك بهن، لا تدخل على السلطان وإن قلت آمره بطاعة الله، ولا تدخل على امرأة وإن قلت أعلمها كتاب الله، ولا تصغين بسمعك لذي هوى، فإنك لا تدري ما يعلق بقلبك منه."

 

«سه چیز است که خودت را با آن‌ها امتحان نکن:


- نزدیکِ حاکم نشو، حتی اگر بگویی می‌خواهم او را به اطاعتِ خدا دعوت کنم؛
- با زن نامحرم خلوت نکن، حتی اگر بگویی می‌خواهم کتابِ خدا را به او یاد بدهم؛
- و به سخنِ کسی که پیروِ هوس است گوش نده،
چرا که نمی‌دانی چه چیزی از او در دلت اثر می‌گذارد.»

 

 

حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج ۴، ص ۸۵.

  • حسین عمرزاده

امام مالک رحمه الله:



"يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يُحْسِنَ إلَى أَهْلِ دَارِهِ حَتَّى يَكُونَ أَحَبَّ النَّاسِ إلَيْهِمْ."


«شایسته است مرد چنان با خانوادهٔ خود نیکی و خوش‌رفتاری کند که محبوب‌ترینِ مردم نزد آنان باشد.»



المنتقى شرح الموطّأ، ابوالولید الباجي، ج ۷، ص ۲۱۲.

  • حسین عمرزاده

سیوطی در تدریب الراوی نقل می‌کند که نخستین کسی که عبارت «صلّی الله علیه وسلّم» را به صورت خلاصه و با رمزِ «(صلعم)» نوشت، دستش قطع شد (!)

 

او می‌نویسد:

 

 

"قَالَ حَمْزَةُ الْكَتَّانِيُّ: كُنْتُ أَكْتُبُ عِنْدَ ذِكْرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الصَّلَاةَ دُونَ السَّلَامِ، فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْمَنَامِ، فَقَالَ لِي: مَا لَكَ لَا تُتِمُّ الصَّلَاةَ عَلَيَّ.

(وَ) يُكْرَهُ (الرَّمْزُ إِلَيْهِمَا فِي الْكِتَابَةِ) بِحَرْفٍ أَوْ حَرْفَيْنِ، كَمَنْ يَكْتُبُ صَلْعَمْ (بَلْ يَكْتُبُهُمَا بِكَمَالِهِمَا) وَيُقَالُ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ رَمَزَهُمَا بِصَلْعَمٍ قُطِعَتْ يَدُهُ."

 

«حمزهٔ کتّانی گفته است:


من هنگام نوشتن نام پیامبر ﷺ فقط “صلوات” را می‌نوشتم و “سلام” را نمی‌آوردم (به این صورت: صلی‌الله‌علیه). شبی پیامبر ﷺ را در خواب دیدم. به من فرمود: چرا صلوات را بر من کامل نمی‌کنی؟


و (نیز) مکروه است که در نوشتار، صلوات و سلام را به صورت رمز و اختصار با یک یا دو حرف بنویسند؛ مانند کسی که «صلعم» می‌نویسد. بلکه باید آن دو را به‌طور کامل نوشت.

نقل شده است که نخستین کسی که صلوات و سلام را به صورت «صلعم» خلاصه کرد، دستش قطع شد.»

 

 

تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، سیوطی، ج ۱، ص ۵۰۷.

  • حسین عمرزاده

از ابوعامر خزاز نقل شده است که گفت: از حسن بصری شنیدم که می‌گفت:

 

 

"يَرْحَمُ اللَّهُ رَجُلًا لَمْ يُغْرِهِ مَا يَرَى مِنْ كَثْرَةِ النَّاسِ، ابْنَ آدَمَ تَمُوتُ وَحْدَكَ وَتَدْخُلُ الْقَبْرَ وَحْدَكَ وَتُبْعَثُ وَحْدَكَ وَتُحَاسَبُ وَحْدَكَ، ابْنَ آدَمَ، أَنْتَ الْمَعْنِيُّ وَإِيَّاكَ يُرَاد."

 

«خدا رحمت کند کسی را که با دیدنِ جمعیتِ بسیارِ مردم فریب نمی‌خورد.
ای فرزندِ آدم! تو تنها می‌میری، تنها وارد قبر می‌شوی، تنها برانگیخته می‌شوی و تنها موردِ حساب‌رسی قرار می‌گیری.
ای فرزندِ آدم! این سخن دربارهٔ توست و مخاطبِ آن، خودِ تویی.»

 

 

الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۲۲۰، ش ١٥٣٩.

  • حسین عمرزاده

حسن بصری ـ رحمه‌الله ـ می‌گوید:

 

 

 

"غَدَا كُلُّ امْرِئٍ فِيمَا يُهِمُّهُ وَمَنْ هَمَّ بِشَيْءٍ أَكْثَرَ مِنْ ذِكْرِهِ أَنَّهُ لَا عَاجِلَةَ لِمَنْ لَا آخِرَةَ لَهُ وَمَنْ آثَرَ دُنْيَاهُ عَلَى آخِرَتِهِ فَلَا دُنْيَا لَهُ وَلَا آخِرَةَ."

 

 

«هر انسان در پیِ آن چیزی می‌رود که دغدغهٔ اصلیِ اوست، و هر کس دل‌مشغولِ چیزی باشد، بسیار از آن یاد می‌کند. آگاه باشید که برای کسی که آخرتی ندارد، دنیای پایداری هم در کار نیست؛ و هر که دنیای خود را بر آخرتش ترجیح دهد، نه دنیایی خواهد داشت و نه آخرتی.»

 

 

 

الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۲۰۹، ش: ۱۴۵۱.

  • حسین عمرزاده

سَعدان روایت می‌کند:

 

 

گروهی زنی بسیار زیبا را مأمور کردند که خود را به ربیع بن خُثَیم عرضه کند، شاید بتواند او را به لغزش بیندازد. در برابر این کار هم، هزار درهم برایش تعیین کردند. زن بهترین لباس‌هایی را که می‌توانست پوشید و از خوشبوترین عطری که داشت استفاده کرد. سپس وقتی ربیع از مسجدش بیرون آمد، سر راه او ظاهر شد. ربیع نگاهی به او انداخت و از حال و هیئت وی متأثر شد. زن، با چهره‌ای باز، به او نزدیک شد. ربیع به او گفت:

 

 

"كيف بكِ لو قد نزَلَت الحُمَّى بجسمِك فغيَّرَت ما أرى من لونِك وبهجتِك؟ أم كيف بكِ لو قد نزل بكِ مَلَكُ الموتُ فقَطَع منكِ حبلَ الوتينِ؟  أم كيف بكِ لو قد ساءلَكِ منكَرٌ ونكيرٌ؟"


اگر روزی تب بدنت را بگیرد و این رنگ و رو و شادابی‌ای که حالا می‌بینم از بین برود، چه می‌کنی؟
اگر ملَکُ الموت سراغت بیاید و رگِ حیاتیِ قلبت را قطع کند، آن وقت چه خواهد شد؟
و وقتی منکر و نکیر از تو سؤال کنند، چه پاسخی داری؟


 

زن ناگهان فریادی کشید و بی‌هوش روی زمین افتاد. به خدا سوگند، پس از آن، چنان به عبادت خدا روی آورد که روزی که از دنیا رفت، گویی پیکرش مانند تنه‌ای سوخته (و فرسوده) شده بود.

 

 

صفة الصفوة، ابن جوزی، ج ۳، ص ۱۹۱.

  • حسین عمرزاده

تابعی بزرگوار، امام، مفتی و قاضی کوفه ابن ابی‌لیلی رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"أدركت أصحاب محمد ﷺ من أصحاب بدر وأصحاب (الشجرة) إذا كان يوم الجمعة لبسوا أحسن ثيابهم وإن كان عندهم طيب مسوا منه ثم راحوا إلى الجمعة."

 

«من یاران پیامبر ﷺ را ـ از جمله شرکت‌کنندگان در جنگ بدر و حاضران در بیعت رضوان ـ دیده‌ام؛ آنان هرگاه روز جمعه فرا می‌رسید، بهترین لباس‌های خود را می‌پوشیدند و اگر عطری در اختیار داشتند، از آن استفاده می‌کردند، سپس برای نماز جمعه روانه می‌شدند.»

 

 

المصنّف، ابن ابی‌شیبه، ج ۴، ص ۱۹۰، ش ۵۶۶۴.

  • حسین عمرزاده

عُمَر بن حبیب عَدَوی می‌گوید:

 

 

در مجلس هارون‌الرشید حاضر بودم. مسئله‌ای مطرح شد و حاضران بر سر آن به اختلاف افتادند؛ صداها بالا رفت. برخی برای اثبات نظر خود به حدیثی استناد کردند که ابوهریره آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت کرده بود. اما گروهی دیگر آن حدیث را نپذیرفتند و جدل و درگیری لفظی شدت گرفت، تا جایی که بعضی گفتند:
این حدیث را نمی‌توان از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم دانست؛ چراکه ابوهریره در روایت‌هایش متهم است!
و آشکارا او را تکذیب کردند.

 

دیدم هارون‌الرشید به سوی آنان گرایش پیدا کرده و سخنشان را تأیید می‌کند. من گفتم:


 

"الحديثُ صحيحٌ عن رسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم، وأبو هُرَيرةَ صحيحُ النَّقلِ، صَدوقٌ فيما يرويه عن نبيِّ اللهِ وغَيرِه."

 

این حدیث، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم صحیح است، و ابوهریره در نقل حدیث فردی درست‌کار و مورد اعتماد است؛ در آنچه از پیامبر خدا و دیگران روایت می‌کند، راستگوست.

 

هارون‌الرشید با نگاهی خشمگین به من نگاه کرد. من از مجلس برخاستم و به خانه‌ام بازگشتم. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که خبر آوردند: صاحبِ برید (فرستادهٔ حکومتی) پشت در است. وارد شد و به من گفت:
امیرالمؤمنین تو را فرا می‌خواند؛ آن‌گونه که کسی را برای کشتن فرا می‌خوانند! خود را برای خاکسپاری خوشبو کن و کفن بپوش!

گفتم:
خدایا! تو می‌دانی که من از یار پیامبرت دفاع کردم و پیامبرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم را بزرگ‌تر از آن دانستم که به سبب یارانش مورد طعن قرار گیرد؛ پس مرا از او سالم بدار!

 

مرا نزد هارون‌الرشید بردند. او بر کرسی‌ای از طلا نشسته بود، آستین‌ها را بالا زده، شمشیر در دست داشت و پیش رویش نِطع (زیراندازِ اجرای حکم) گسترده بود. وقتی مرا دید، گفت:
ای عمر بن حبیب! هیچ‌کس در ردّ و مقابله با سخن من، مانند تو با من برخورد نکرد!

 

گفتم:
ای امیرالمؤمنین! سخنی که گفتی و بر آن پافشاری کردی، اهانت به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و به آن چیزی است که او آورده است. اگر یاران پیامبر دروغگو باشند، شریعت باطل می‌شود و تمام فرایض و احکام ـ در روزه و نماز و طلاق و نکاح و حدود ـ همگی مردود و غیرقابل پذیرش خواهد بود!

 

هارون‌الرشید لحظه‌ای به خود آمد، سپس گفت:
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!

و دستور داد ده هزار درهم به من عطا کنند.

 

 

— تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، جلد ۱۱، صفحات ۱۹۷–۱۹۸.

  • حسین عمرزاده

سعید بن العاص رضی الله عنه می‌گفت:

 

 

"يَا بُنَيَّ، إِنَّ الْمَكَارِمَ لَوْ كَانَتْ سَهْلَةً يَسِيرَةً لَسَابَقَكُمْ إِلَيْهَا اللِّئَامُ، وَلَكِنَّهَا كَرِيهَةٌ مُرَّةٌ لَا يَصْبِرُ عَلَيْهَا إِلَّا مَنْ عَرَفَ فَضْلَهَا، وَرَجَا ثَوَابَهَا."

 

«پسرم، اگر بزرگواری و مکارمِ اخلاق آسان و بی‌دردسر بود، فرومایگان در رسیدن به آن از شما پیشی می‌گرفتند؛ اما این راه دشوار و تلخ است و تنها کسی بر آن شکیبایی می‌کند که ارزشش را بشناسد و به پاداش و ثوابش امید داشته باشد.»

 

 

مکارم الأخلاق، ابن أبي الدنيا، ص ۳۰، ش ۵۲.

  • حسین عمرزاده

ابودَرداء رضي‌الله‌عنه:

 

 

"إِنِّي لآمُرُكُمْ بِالأَمْرِ وَمَا أَفْعَلُهُ، وَلَكِنْ لَعَلَّ اللهَ يَأْجُرُنِي فِيْهِ."

 

«گاهاً شما را به کاری فرمان می‌دهم، در حالی‌ که خودم آن را انجام نمی‌دهم؛ اما امیدوارم خداوند در همین کار نیز به من پاداش دهد.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۴۵.

  • حسین عمرزاده

مردی به دیدار ربیعة الرأی رحمه‌الله، تابعي، فقیه و مُفتی بزرگ مدینه رفت و او را در حال گریه دید و از مشاهدهٔ اشک‌هایش سخت نگران شد. پرسید: «چرا گریه می‌کنی؟ آیا مصیبتی به تو رسیده؟»

 

ربیعه پاسخ داد:

 

 

"لا ولكن استفتي من لا علم له، وظهر في الإسلام أمر عظيم". قال ربيعة: "ولبعض من يفتي ههنا أحق بالسجن من السراق."

 

«نه؛ گریه‌ام برای این است که امروزه از کسانی فتوا خواسته می‌شود که هیچ علمی ندارند، و در اسلام پدیده‌ای بسیار بزرگ (و خطرناک) سر برآورده است. و برخی از کسانی که در اینجا فتوا می‌دهند، بیش از دزدان سزاوار زندان‌اند.»

 

 

 

أدب المفتي والمستفتي، ابن الصلاح، ص ۸۵.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest