| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۳۴۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اثر» ثبت شده است

امام شافعی رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ عَظُمَتْ قِيمَتُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْفِقْهَ نَبُلَ مِقْدَارُهُ، وَمَنْ كَتَبَ الْحَدِيثَ قَوِيَتْ حُجَّتُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْحِسَابَ جَزَلَ رَأْيُهُ، وَمَنْ تَعَلَّمَ الْعَرَبِيَّةَ رَقَّ طَبْعُهُ، وَمَنْ لَمْ يَصُنْ نَفْسَهُ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلمُهُ."

 


«کسی که قرآن بیاموزد، ارزش و جایگاهش بالا می‌رود؛
و کسی که فقه بیاموزد، شأن و منزلتش والا می‌شود؛
و کسی که به حدیث بپردازد، استدلالش نیرومند می‌گردد؛
و کسی که حساب بیاموزد، رأی و داوری‌اش استوار می‌شود؛
و کسی که زبان عربی (و ادبیات) بیاموزد، طبعش نرم و لطیف می‌گردد؛
اما کسی که نفسِ خود را مهار نکند، دانشش هیچ سودی به او نخواهد رساند.»

 

 

أدب الدنيا والدين، الماوردي، ص ۴۰.

  • حسین عمرزاده

روایت شده است که امام ابوحنیفه رحمه‌الله می‌گفت:

 

 

 

"إِذَا جَاءَ الْحَدِيثُ الصَّحِيحُ الإِسْنَادِ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عَلَيْهِ وَسلم أَخَذْنَا بِهِ وَلَمْ نَعْدُهُ وَإِذَا جَاءَ عَنِ الصَّحَابَةِ تَخَيَّرْنَا وَإِنْ جَاءَ عَنِ التَّابِعِينَ زَاحَمْنَاهُمْ وَلَمْ نَخْرُجْ عَنْ أَقْوَالِهِمْ."

 

«هرگاه حدیثی با سندِ صحیح از پیامبر ﷺ به ما برسد، به همان عمل می‌کنیم و از آن فراتر نمی‌رویم؛
و اگر سخنی از صحابه به ما برسد، در میان گفته‌های آنان اختیار و انتخاب می‌کنیم؛
و اگر سخن از تابعین باشد، با آنان به سنجش و اجتهاد می‌پردازیم، ولی از چارچوب گفته‌هایشان خارج نمی‌شویم.»

 

 

ابن عبدالبَر، الانتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء، ص ۱۴۴.

  • حسین عمرزاده

از دانشمند برجستهٔ امت، مفسّر قرآن کریم و پسرعموی عزیز پیامبرمان ﷺ، عبدالله بن عباس رضی‌الله‌عنهما روایت شده است که فرمود:

 

 

"التفسيرُ على أربعةِ أوجهٍ؛ وجهٌ تَعْرِفُه العربُ مِن كلامِها، وتفسيرٌ لا يُعْذَرُ أحدٌ بجَهالتِه، وتفسيرٌ يَعْلَمُه العلماءُ، وتَفْسيرٌ لا يَعْلَمُه إلا اللَّهُ."

 


«تفسیر قرآن چهار گونه است:


۱. تفسیری که عرب‌ها آن را از زبانِ خود می‌شناسند؛
۲. تفسیری واضح و آشکار که هیچ‌کس در ندانستنِ آن معذور نیست؛
۳. تفسیری که علما آن را می‌دانند؛
۴. و تفسیری (مربوط به غیب) که جز خداوند کسی از آن آگاه نیست.»

 

 

تفسير الطبري جامع البيان، ابن جرير الطبري، ج ۱، ص ۷۰.

 

 

پی‌نوشت

 


به نظر می‌رسد بتوان این تقسیم‌بندی را بسط داد و آن را به مسئلهٔ «فهم قرآن کریم» و به‌طور کلی «دعوت و مسائل دینی» تعمیم داد. در این زمینه، معمولاً با سه طیف مواجه هستیم:


۱. طیف قدرت‌محور؛ کسانی که دین و دینداری را موضوعی برای کنترل می‌دانند، یا با نگاهی سلطنتی به مسائل دینی می‌نگرند. این گروه، فهم قرآن و دین را برای عموم مردم امری محال می‌شمارند و آن را صرفاً در انحصار قشری خاص می‌دانند؛ گویی برای هر ساحت دینی، الزاماً باید مدرک تحصیلی، مجوز و تشریفات ویژه‌ای وجود داشته باشد.

۲. طیف ساده‌انگار؛ گروهی که اساساً نیازی به علوم دینی، منابع علمی و چارچوب‌های معتبر برای فهم قرآن و سنت قائل نیستند. معمولاً به مثال عرب بادیه‌نشین در صدر اسلام استناد می‌کنند و می‌گویند اگر او دین را فهمید، ما با این سطح از سواد و امکانات، به‌طریق اولی بی‌نیاز از دانش دینی هستیم. نتیجهٔ چنین نگاهی آن است که جایگاه خود را نمی‌شناسند و بدون تحصیلات شرعی، به برگزاری کلاس‌های تفسیر یا شرح حدیث می‌پردازند؛ و حتی گاه با نوعی فخرفروشی، بر نخواندن علوم شرعی تأکید می‌کنند.(که ابوجهل‌های امروزی و خوارج و همفکرانشان از همین گروه‌اند)

۳. طیف میانه و معتدل؛ یعنی پیروان و ملتزمین اهل سنت و جماعت و دینداران متعادل. این گروه معتقدند که دین را باید آموخت و انسان تنها دربارهٔ آنچه علم دارد سخن بگوید. در دین، مسائلی وجود دارد که اظهار نظر دربارهٔ آن‌ها تنها در صلاحیت متخصصان و اهل علم است. با این حال، این طیف مقلدِ چشم و گوش‌بسته هم نیست؛ چراکه بنا به توصیهٔ همان علما ــ و در رأس آنان ائمهٔ اربعه رحمهم‌الله ــ باید همراه با هر سخن، دلیل آن نیز شنیده شود و معیار سنجش، دلیل صحیح از قرآن و سنت باشد.

 

و حقیقت آن است که این طیف سوم، یعنی کسانی که بتوانند میان انحصارطلبیِ افراطی و توهم داناییِ بی‌پایه، راه اعتدال و حدّ وسط را در پیش بگیرند، در عمل بسیار اندک و غریب‌اند.

  • حسین عمرزاده

ابن ابی‌حاتم، ابونصر در الإبانة، خطیب در تاریخ خود، و لالکائی در السُّنّة، از ابن‌عباس رضي‌الله‌عنهما دربارهٔ این آیه:

 

 

﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ﴾


(روزی که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد) [آل‌عمران: ۱۰۶]

 


 روایت کرده‌اند که گفت:

 

 

"تبيض وُجُوه أهل السّنة وَالْجَمَاعَة وَتسود وُجُوه أهل الْبدع والضلالة."

 

«چهره‌های اهلِ سنّت و جماعت سفید می‌گردد، و چهره‌های اهلِ بدعت و گمراهی سیاه می‌شود.»

 

 

 

الدر المنثور،جلال الدين السيوطي، ج ۲، ص ۲۹۱.

  • حسین عمرزاده

تابعی بزرگوار، میمون بن مهران رحمه الله:

 

 

 "ثلاث لا تبلون نفسك بهن، لا تدخل على السلطان وإن قلت آمره بطاعة الله، ولا تدخل على امرأة وإن قلت أعلمها كتاب الله، ولا تصغين بسمعك لذي هوى، فإنك لا تدري ما يعلق بقلبك منه."

 

«سه چیز است که خودت را با آن‌ها امتحان نکن:


- نزدیکِ حاکم نشو، حتی اگر بگویی می‌خواهم او را به اطاعتِ خدا دعوت کنم؛
- با زن نامحرم خلوت نکن، حتی اگر بگویی می‌خواهم کتابِ خدا را به او یاد بدهم؛
- و به سخنِ کسی که پیروِ هوس است گوش نده،
چرا که نمی‌دانی چه چیزی از او در دلت اثر می‌گذارد.»

 

 

حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج ۴، ص ۸۵.

  • حسین عمرزاده

امام مالک رحمه الله:



"يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يُحْسِنَ إلَى أَهْلِ دَارِهِ حَتَّى يَكُونَ أَحَبَّ النَّاسِ إلَيْهِمْ."


«شایسته است مرد چنان با خانوادهٔ خود نیکی و خوش‌رفتاری کند که محبوب‌ترینِ مردم نزد آنان باشد.»



المنتقى شرح الموطّأ، ابوالولید الباجي، ج ۷، ص ۲۱۲.

  • حسین عمرزاده

سیوطی در تدریب الراوی نقل می‌کند که نخستین کسی که عبارت «صلّی الله علیه وسلّم» را به صورت خلاصه و با رمزِ «(صلعم)» نوشت، دستش قطع شد (!)

 

او می‌نویسد:

 

 

"قَالَ حَمْزَةُ الْكَتَّانِيُّ: كُنْتُ أَكْتُبُ عِنْدَ ذِكْرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الصَّلَاةَ دُونَ السَّلَامِ، فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْمَنَامِ، فَقَالَ لِي: مَا لَكَ لَا تُتِمُّ الصَّلَاةَ عَلَيَّ.

(وَ) يُكْرَهُ (الرَّمْزُ إِلَيْهِمَا فِي الْكِتَابَةِ) بِحَرْفٍ أَوْ حَرْفَيْنِ، كَمَنْ يَكْتُبُ صَلْعَمْ (بَلْ يَكْتُبُهُمَا بِكَمَالِهِمَا) وَيُقَالُ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ رَمَزَهُمَا بِصَلْعَمٍ قُطِعَتْ يَدُهُ."

 

«حمزهٔ کتّانی گفته است:


من هنگام نوشتن نام پیامبر ﷺ فقط “صلوات” را می‌نوشتم و “سلام” را نمی‌آوردم (به این صورت: صلی‌الله‌علیه). شبی پیامبر ﷺ را در خواب دیدم. به من فرمود: چرا صلوات را بر من کامل نمی‌کنی؟


و (نیز) مکروه است که در نوشتار، صلوات و سلام را به صورت رمز و اختصار با یک یا دو حرف بنویسند؛ مانند کسی که «صلعم» می‌نویسد. بلکه باید آن دو را به‌طور کامل نوشت.

نقل شده است که نخستین کسی که صلوات و سلام را به صورت «صلعم» خلاصه کرد، دستش قطع شد.»

 

 

تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، سیوطی، ج ۱، ص ۵۰۷.

  • حسین عمرزاده

از ابوعامر خزاز نقل شده است که گفت: از حسن بصری شنیدم که می‌گفت:

 

 

"يَرْحَمُ اللَّهُ رَجُلًا لَمْ يُغْرِهِ مَا يَرَى مِنْ كَثْرَةِ النَّاسِ، ابْنَ آدَمَ تَمُوتُ وَحْدَكَ وَتَدْخُلُ الْقَبْرَ وَحْدَكَ وَتُبْعَثُ وَحْدَكَ وَتُحَاسَبُ وَحْدَكَ، ابْنَ آدَمَ، أَنْتَ الْمَعْنِيُّ وَإِيَّاكَ يُرَاد."

 

«خدا رحمت کند کسی را که با دیدنِ جمعیتِ بسیارِ مردم فریب نمی‌خورد.
ای فرزندِ آدم! تو تنها می‌میری، تنها وارد قبر می‌شوی، تنها برانگیخته می‌شوی و تنها موردِ حساب‌رسی قرار می‌گیری.
ای فرزندِ آدم! این سخن دربارهٔ توست و مخاطبِ آن، خودِ تویی.»

 

 

الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۲۲۰، ش ١٥٣٩.

  • حسین عمرزاده

حسن بصری ـ رحمه‌الله ـ می‌گوید:

 

 

 

"غَدَا كُلُّ امْرِئٍ فِيمَا يُهِمُّهُ وَمَنْ هَمَّ بِشَيْءٍ أَكْثَرَ مِنْ ذِكْرِهِ أَنَّهُ لَا عَاجِلَةَ لِمَنْ لَا آخِرَةَ لَهُ وَمَنْ آثَرَ دُنْيَاهُ عَلَى آخِرَتِهِ فَلَا دُنْيَا لَهُ وَلَا آخِرَةَ."

 

 

«هر انسان در پیِ آن چیزی می‌رود که دغدغهٔ اصلیِ اوست، و هر کس دل‌مشغولِ چیزی باشد، بسیار از آن یاد می‌کند. آگاه باشید که برای کسی که آخرتی ندارد، دنیای پایداری هم در کار نیست؛ و هر که دنیای خود را بر آخرتش ترجیح دهد، نه دنیایی خواهد داشت و نه آخرتی.»

 

 

 

الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۲۰۹، ش: ۱۴۵۱.

  • حسین عمرزاده

سَعدان روایت می‌کند:

 

 

گروهی زنی بسیار زیبا را مأمور کردند که خود را به ربیع بن خُثَیم عرضه کند، شاید بتواند او را به لغزش بیندازد. در برابر این کار هم، هزار درهم برایش تعیین کردند. زن بهترین لباس‌هایی را که می‌توانست پوشید و از خوشبوترین عطری که داشت استفاده کرد. سپس وقتی ربیع از مسجدش بیرون آمد، سر راه او ظاهر شد. ربیع نگاهی به او انداخت و از حال و هیئت وی متأثر شد. زن، با چهره‌ای باز، به او نزدیک شد. ربیع به او گفت:

 

 

"كيف بكِ لو قد نزَلَت الحُمَّى بجسمِك فغيَّرَت ما أرى من لونِك وبهجتِك؟ أم كيف بكِ لو قد نزل بكِ مَلَكُ الموتُ فقَطَع منكِ حبلَ الوتينِ؟  أم كيف بكِ لو قد ساءلَكِ منكَرٌ ونكيرٌ؟"


اگر روزی تب بدنت را بگیرد و این رنگ و رو و شادابی‌ای که حالا می‌بینم از بین برود، چه می‌کنی؟
اگر ملَکُ الموت سراغت بیاید و رگِ حیاتیِ قلبت را قطع کند، آن وقت چه خواهد شد؟
و وقتی منکر و نکیر از تو سؤال کنند، چه پاسخی داری؟


 

زن ناگهان فریادی کشید و بی‌هوش روی زمین افتاد. به خدا سوگند، پس از آن، چنان به عبادت خدا روی آورد که روزی که از دنیا رفت، گویی پیکرش مانند تنه‌ای سوخته (و فرسوده) شده بود.

 

 

صفة الصفوة، ابن جوزی، ج ۳، ص ۱۹۱.

  • حسین عمرزاده

تابعی بزرگوار، امام، مفتی و قاضی کوفه ابن ابی‌لیلی رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"أدركت أصحاب محمد ﷺ من أصحاب بدر وأصحاب (الشجرة) إذا كان يوم الجمعة لبسوا أحسن ثيابهم وإن كان عندهم طيب مسوا منه ثم راحوا إلى الجمعة."

 

«من یاران پیامبر ﷺ را ـ از جمله شرکت‌کنندگان در جنگ بدر و حاضران در بیعت رضوان ـ دیده‌ام؛ آنان هرگاه روز جمعه فرا می‌رسید، بهترین لباس‌های خود را می‌پوشیدند و اگر عطری در اختیار داشتند، از آن استفاده می‌کردند، سپس برای نماز جمعه روانه می‌شدند.»

 

 

المصنّف، ابن ابی‌شیبه، ج ۴، ص ۱۹۰، ش ۵۶۶۴.

  • حسین عمرزاده

عُمَر بن حبیب عَدَوی می‌گوید:

 

 

در مجلس هارون‌الرشید حاضر بودم. مسئله‌ای مطرح شد و حاضران بر سر آن به اختلاف افتادند؛ صداها بالا رفت. برخی برای اثبات نظر خود به حدیثی استناد کردند که ابوهریره آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت کرده بود. اما گروهی دیگر آن حدیث را نپذیرفتند و جدل و درگیری لفظی شدت گرفت، تا جایی که بعضی گفتند:
این حدیث را نمی‌توان از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم دانست؛ چراکه ابوهریره در روایت‌هایش متهم است!
و آشکارا او را تکذیب کردند.

 

دیدم هارون‌الرشید به سوی آنان گرایش پیدا کرده و سخنشان را تأیید می‌کند. من گفتم:


 

"الحديثُ صحيحٌ عن رسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم، وأبو هُرَيرةَ صحيحُ النَّقلِ، صَدوقٌ فيما يرويه عن نبيِّ اللهِ وغَيرِه."

 

این حدیث، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم صحیح است، و ابوهریره در نقل حدیث فردی درست‌کار و مورد اعتماد است؛ در آنچه از پیامبر خدا و دیگران روایت می‌کند، راستگوست.

 

هارون‌الرشید با نگاهی خشمگین به من نگاه کرد. من از مجلس برخاستم و به خانه‌ام بازگشتم. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که خبر آوردند: صاحبِ برید (فرستادهٔ حکومتی) پشت در است. وارد شد و به من گفت:
امیرالمؤمنین تو را فرا می‌خواند؛ آن‌گونه که کسی را برای کشتن فرا می‌خوانند! خود را برای خاکسپاری خوشبو کن و کفن بپوش!

گفتم:
خدایا! تو می‌دانی که من از یار پیامبرت دفاع کردم و پیامبرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم را بزرگ‌تر از آن دانستم که به سبب یارانش مورد طعن قرار گیرد؛ پس مرا از او سالم بدار!

 

مرا نزد هارون‌الرشید بردند. او بر کرسی‌ای از طلا نشسته بود، آستین‌ها را بالا زده، شمشیر در دست داشت و پیش رویش نِطع (زیراندازِ اجرای حکم) گسترده بود. وقتی مرا دید، گفت:
ای عمر بن حبیب! هیچ‌کس در ردّ و مقابله با سخن من، مانند تو با من برخورد نکرد!

 

گفتم:
ای امیرالمؤمنین! سخنی که گفتی و بر آن پافشاری کردی، اهانت به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و به آن چیزی است که او آورده است. اگر یاران پیامبر دروغگو باشند، شریعت باطل می‌شود و تمام فرایض و احکام ـ در روزه و نماز و طلاق و نکاح و حدود ـ همگی مردود و غیرقابل پذیرش خواهد بود!

 

هارون‌الرشید لحظه‌ای به خود آمد، سپس گفت:
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!
ای عمر بن حبیب! مرا زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد!

و دستور داد ده هزار درهم به من عطا کنند.

 

 

— تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، جلد ۱۱، صفحات ۱۹۷–۱۹۸.

  • حسین عمرزاده

سعید بن العاص رضی الله عنه می‌گفت:

 

 

"يَا بُنَيَّ، إِنَّ الْمَكَارِمَ لَوْ كَانَتْ سَهْلَةً يَسِيرَةً لَسَابَقَكُمْ إِلَيْهَا اللِّئَامُ، وَلَكِنَّهَا كَرِيهَةٌ مُرَّةٌ لَا يَصْبِرُ عَلَيْهَا إِلَّا مَنْ عَرَفَ فَضْلَهَا، وَرَجَا ثَوَابَهَا."

 

«پسرم، اگر بزرگواری و مکارمِ اخلاق آسان و بی‌دردسر بود، فرومایگان در رسیدن به آن از شما پیشی می‌گرفتند؛ اما این راه دشوار و تلخ است و تنها کسی بر آن شکیبایی می‌کند که ارزشش را بشناسد و به پاداش و ثوابش امید داشته باشد.»

 

 

مکارم الأخلاق، ابن أبي الدنيا، ص ۳۰، ش ۵۲.

  • حسین عمرزاده

ابودَرداء رضي‌الله‌عنه:

 

 

"إِنِّي لآمُرُكُمْ بِالأَمْرِ وَمَا أَفْعَلُهُ، وَلَكِنْ لَعَلَّ اللهَ يَأْجُرُنِي فِيْهِ."

 

«گاهاً شما را به کاری فرمان می‌دهم، در حالی‌ که خودم آن را انجام نمی‌دهم؛ اما امیدوارم خداوند در همین کار نیز به من پاداش دهد.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۴۵.

  • حسین عمرزاده

مردی به دیدار ربیعة الرأی رحمه‌الله، تابعي، فقیه و مُفتی بزرگ مدینه رفت و او را در حال گریه دید و از مشاهدهٔ اشک‌هایش سخت نگران شد. پرسید: «چرا گریه می‌کنی؟ آیا مصیبتی به تو رسیده؟»

 

ربیعه پاسخ داد:

 

 

"لا ولكن استفتي من لا علم له، وظهر في الإسلام أمر عظيم". قال ربيعة: "ولبعض من يفتي ههنا أحق بالسجن من السراق."

 

«نه؛ گریه‌ام برای این است که امروزه از کسانی فتوا خواسته می‌شود که هیچ علمی ندارند، و در اسلام پدیده‌ای بسیار بزرگ (و خطرناک) سر برآورده است. و برخی از کسانی که در اینجا فتوا می‌دهند، بیش از دزدان سزاوار زندان‌اند.»

 

 

 

أدب المفتي والمستفتي، ابن الصلاح، ص ۸۵.

  • حسین عمرزاده

عبدالله بن مسعود رضی‌الله‌عنه می‌فرماید:

 

 

"مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِكُلِّ مَا يَسْأَلُونَهُ فَهُوَ مَجْنُونٌ."

«هر کس درباره هر چه از او می‌پرسند به مردم فتوا دهد، دیوانه است.»

 

 

المعجم الكبير للطبراني، ج ۹، ص ۱۸۸، ش ۸۹۲۴.

 

 

اعمش (یکی از راویان این روایت) می‌گوید: حَکَم به من گفت:

 

"لَوْ سَمِعْتُ هَذَا الْحَدِيثَ مِنْكَ قَبْلَ الْيَوْمِ مَا كُنْتُ أُفْتِي فِي كَثِيرٍ مِمَّا كُنْتُ أُفْتِي."

 

اگر این حدیث [سخن ابن‌مسعود درباره فتوا] را پیش از امروز از تو شنیده بودم، در بسیاری از مواردی که فتوا می‌دادم، فتوا نمی‌دادم. [إبطال الحيل، إبن بطة، ص ۶۶.]

 

ابوعبدالله (ابن بطه) می‌گوید:

 

" فَهَذَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ يَحْلِفُ بِاللَّهِ: أَنَّ الَّذِيَ يُفْتِي النَّاسَ فِي كُلِّ مَا يَسْأَلُونَهُ مَجْنُونٌ. وَلَوْ حَلَفَ حَالِفٌ لَبَرَّ أَوْ قَالَ لَصَدَقَ: إِنَّ أَكْثَرَ الْمُفْتِينَ فِي زَمَانِنَا هَذَا مَجَانِينُ , لَأَنَّكَ لَا تَكَادُ تَلْقَى مَسْئُولًا عَنْ مَسْأَلَةٍ مُتَلَعْثِمًا فِي جَوَابِهَا , وَلَا مُتَوَقِّفًا عَنْهَا , وَلَا خَائِفًا لِلَّهِ وَلَا مُرَاقِبًا لَهُ أَنْ يَقُولَ لَهُ: مِنْ أَيْنَ قُلْتَ؟ بَلْ يَخَافُ وَيَجْزَعُ أَنْ يُقَالَ: سُئِلَ فُلَانٌ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَلَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ فِيهَا جَوَابٌ. يُرِيدُ أَنْ يُوصَفَ بِأَنَّ عِنْدَهُ مِنْ كُلِّ ضِيقٍ مَخْرَجًا , وَفِي كُلِّ مُتَعَلَّقٍ مُتَهَجَّرًا , يُفْتِي فِيمَا عَيِيَ عَنْهُ أَهْلُ الْفَتْوَى , وَيُعَالِجُ مَا عَجَزَ عَنْ عِلَاجِهِ الْأَطِبَّاءُ , يَخْبِطُ الْعَشْوَةَ , وَيَرْكَبُ السَّهْوَةَ , لَا يُفَكِّرُ فِي عَاقِبَةٍ , وَلَا يَعْرِفُ الْعَافِيَةَ , إِذَا أَكْثَرَ عَلَيْهِ السَّائِلُونَ وَحَاقَتْ بِهِ الْغَاشِيَةُ."

 


«این عبدالله بن مسعود است که به خدا سوگند می‌خورد: «کسی که در هر چیزی که از او می‌پرسند برای مردم فتوا می‌دهد، دیوانه است.» و اگر کسی سوگند بخورد، سوگندش شکسته نمی‌شود ـ یا راست گفته است ـ اگر بگوید: بیشتر مفتیانِ روزگار ما دیوانه‌اند؛ چراکه به‌سختی می‌توان کسی را یافت که از او دربارهٔ مسئله‌ای پرسیده شود و در پاسخ دچار تردید و لکنت شود، یا از جواب دادن درنگ کند، یا از خدا بترسد و مراقب باشد که مبادا خدا به او بگوید: این سخن را از کجا گفتی؟
بلکه او می‌ترسد و بی‌تاب می‌شود از اینکه گفته شود: فلانی دربارهٔ مسئله‌ای پرسیده شد و پاسخی نداشت. می‌خواهد چنین توصیف شود که برای هر تنگنایی راه خروجی دارد و برای هر امر پیچیده‌ای گره‌گشاست؛ در مسائلی فتوا می‌دهد که اهل فتوا از آن درمانده‌اند و کاری را درمان می‌کند که پزشکان از درمانش عاجز مانده‌اند. کورکورانه دست به کار می‌شود و بر مرکب غفلت سوار است؛ نه به عاقبت می‌اندیشد و نه راه سلامت را می‌شناسد، آن‌گاه که پرسشگران بر او هجوم می‌آورند و گرفتاری سراسر وجودش را فرا می‌گیرد.» [إبطال الحيل، إبن بطة، ص ۶۶.]

  • حسین عمرزاده

از سفیان ثوری روایت شده است که گفت:


 

"عَشَرةُ أشياءَ من الجَفاءِ."

 

ده چیز از جفا و بی‌مروّتی است:

 

"أوَّلُها: رجلٌ أو امرأةٌ يدعو لنَفسِه ولا يدعو لوالِدَيه والمُؤمِنين.
والثَّاني: رَجُلٌ يقرَأُ القُرآنَ، ولا يقرَأُ في كُلِّ يومٍ مائةَ آيةٍ.
والثَّالِثُ: رَجُلٌ دَخَل المسجِدَ وخَرَج ولم يُصَلِّ ركعتينِ.
والرَّابعُ: رجُلٌ يمُرُّ على المقابِرِ ولم يُسَلِّمْ عليهم ولم يَدْعُ لهم.
والخامِسُ: رَجُلٌ دَخَل مدينةً في يومِ الجُمُعةِ، ثمَّ خَرَج ولم يُصَلِّ الجُمُعةَ.
والسَّادِسُ: رَجُلٌ أو امرأةٌ نَزَل في محلَّتِهما عالِمٌ، ولم يذهَبْ إليه أحَدٌ ليتعلَّمَ منه شيئًا من العِلمِ.
والسَّابعُ: رجُلانِ ترافَقا ولم يسأَلْ أحَدُهما عن اسمِ صاحِبِه.
والثَّامِنُ: رَجُلٌ دعاه رجلٌ إلى ضيافةٍ، فلم يَذهَبْ إلى الضِّيافةِ.
والتَّاسِعُ: شابٌّ يُضيعُ شبابَه وهو فارِغٌ، ولم يَطلُبِ العِلمَ والأدَبَ.
والعاشِرُ: رَجُلٌ شَبْعانُ وجارُه جائعٌ، ولا يُعطيه شيئًا من طعامِهـ."

 

 

۱. مرد یا زنی که فقط برای خودش دعا می‌کند و برای پدر و مادرش و برای دیگر مؤمنين دعایی ندارد.


۲. کسی که قرآن می‌خواند، اما هر روز دست‌کم صد آیه از آن را تلاوت نمی‌کند.


۳. کسی که وارد مسجد می‌شود و از آن بیرون می‌آید، بی‌آنکه دو رکعت نماز بخواند.


۴. کسی که از کنار قبرستان می‌گذرد، اما نه به اهل قبور سلام می‌دهد و نه برایشان دعا می‌کند.


۵. کسی که روز جمعه وارد شهری می‌شود و از آن خارج می‌گردد، بدون آنکه در نماز جمعه شرکت کند.


۶. مرد یا زنی که عالمی در محله‌شان حضور دارد، اما هیچ‌کس نزد او نمی‌رود تا چیزی از علم بیاموزد.


۷. دو نفری که مدتی با هم همراه (یا هم‌سفر) می‌شوند، اما حتی نام یکدیگر را هم نمی‌پرسند.


۸. کسی که به مهمانی دعوت می‌شود، ولی دعوت را نمی‌پذیرد و نمی‌رود.


۹. جوانی که جوانی‌اش را در بی‌کاری و بطالت هدر می‌دهد و به دنبال آموختن علم و ادب نمی‌رود.


۱۰. کسی که خود سیر است، در حالی که همسایه‌اش گرسنه مانده، و چیزی از غذایش به او نمی‌دهد.

 

 

تنبیه الغافلین، سمرقندی، ص ۱۴۴.

  • حسین عمرزاده

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند:

 

 

"إِنَّ الدِّينَ يُسْرٌ، وَلَنْ يُشَادَّ الدِّينَ أَحَدٌ إِلَّا غَلَبَهُ، فَسَدِّدُوا وَقَارِبُوا، وَأَبْشِرُوا، وَاسْتَعِينُوا بِالْغَدْوَةِ وَالرَّوْحَةِ وَشَيْءٍ مِنَ الدُّلْجَةِ."

 

«دين آسان است؛ و هرکس دین را بر خود سخت بگيرد، سرانجام مغلوبش می‌کند (یعنی خسته و درمانده می‌شود). پس راه درست و ميانه را در پيش بگيريد و [به درستکاری و ميانه‌روی] شاد باشيد و از عبادت صبح و شام و پاسی از شب کمک بگيريد». [صحيح البخاري - ۳۹]

 

 

ابن المُنَيِّر رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"في هذا الحَديثِ عَلَمٌ مِن أعلامِ النُّبوَّةِ؛ فقد رَأينا ورَأى النَّاسُ قَبلَنا أنَّ كُلَّ مُتَنَطِّعٍ في الدِّينِ ينقَطِعُ، وليس المُرادُ مَنعَ طَلَبِ الأكمَلِ في العِبادةِ؛ فإنَّه مِنَ الأُمورِ المَحمودةِ، بل مَنعَ الإفراطِ المُؤَدِّي إلى المَلالِ، أوِ المُبالَغةِ في التَّطَوُّعِ المُفضي إلى تَركِ الأفضَلِ، أو إخراجِ الفَرضِ عن وقتِه، كمَن باتَ يُصَلِّي اللَّيلَ كُلَّه، ويُغالبُ النَّومَ إلى أن غَلَبَته عَيناه في آخِرِ اللَّيلِ، فنامَ عن صَلاةِ الصُّبحِ في الجَماعةِ، أو إلى أن خَرَجَ الوقتُ المُختارُ، أو إلى أن طَلَعَتِ الشَّمسُ فخَرَجَ وقتُ الفريضةِ."

 

«در این حدیث، نشانه‌ای از نشانه‌های نبوت نهفته است. ما و مردمان پیش از ما مشاهده کرده‌ایم که هر کس در دین سخت‌گیری بی‌رویه کند، رهاشده از آن بازمی‌ماند. منظور [از نهی در این حدیث] جلوگیری از طلب بهترین حالت در عبادت نیست — زیرا این خود امری پسندیده است — بلکه مقصود، بازداشتن از زیاده‌رویِ ملال‌آور یا افراط در نوافل است که ممکن است به ترکِ عمل برتر یا خارج شدن فریضه از وقتش بینجامد. مانند کسی که تمام شب را به نماز می‌ایستد و با خواب می‌جنگد تا آنکه در پایان شب، خواب بر چشمانش چیره می‌شود و از نماز صبح در جماعت بازمی‌ماند، یا تا زمانی که وقت اختیاری [نماز] می‌گذرد، یا تا طلوع خورشید که وقتِ فریضه به پایان می‌رسد.»

 

 

فتح الباری، ابن حجر، ج ۱، ص ۹۴.

  • حسین عمرزاده

امام عبدالله بن عبدالرحمن دارِمی رحمه‌الله در سنن خود (شمارهٔ ۲۱۰) روایت می‌کند:


حَکَم بن مبارک به ما خبر داد، گفت: عمرو بن یحیی به ما خبر داد، گفت: از پدرم شنیدم که از پدرش نقل می‌کرد و می‌گفت:


«ما پیش از نماز صبح، کنار درِ خانهٔ عبدالله بن مسعود رضی‌الله‌عنه می‌نشستیم. هر وقت بیرون می‌آمد، همراه او تا مسجد می‌رفتیم. در همین هنگام، ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه نزد ما آمد و گفت:
آیا ابوعبدالرحمن (عبدالله بن مسعود) بیرون آمده است؟
گفتیم: نه، هنوز.
پس با ما نشست تا او بیرون آمد. وقتی عبدالله بن مسعود بیرون آمد، همگی به سویش رفتیم. ابوموسی به او گفت:
ای اباعبدالرحمن! همین الآن در مسجد صحنه‌ای دیدم که آن را ناپسند دانستم، هرچند ـ خدا را شکر ـ جز خیر چیزی در آن ندیدم.
گفت: چه چیزی؟
گفت: اگر زنده بمانی، خودت خواهی دید. من در مسجد گروه‌هایی را دیدم که حلقه‌حلقه نشسته بودند و منتظر نماز بودند. در هر حلقه، مردی ایستاده بود و در دست‌هایشان سنگریزه‌هایی داشتند. او می‌گفت: صد بار «الله‌اکبر» بگویید؛ و آنان صد بار تکبیر می‌گفتند. سپس می‌گفت: صد بار «لا إله إلا الله» بگویید؛ و آنان صد بار تهلیل می‌گفتند. بعد می‌گفت: صد بار «سبحان‌الله» بگویید؛ و آنان صد بار تسبیح می‌گفتند.
عبدالله بن مسعود گفت: به آنان چه گفتی؟
گفت: چیزی نگفتم؛ منتظر نظر یا دستور تو ماندم.

عبدالله بن مسعود گفت:

«آیا بهتر نبود به آن‌ها دستور می‌دادی گناهانشان را بشمارند و به آن‌ها اطمینان می‌دادی که هیچ‌چیز از نیکی‌هایشان از بین نخواهد رفت؟»

سپس به راه افتاد و ما هم همراهش رفتیم تا به یکی از همان حلقه‌ها رسید. مقابلشان ایستاد و گفت:
«این چه کاری است که انجام می‌دهید؟»
گفتند: ای اباعبدالرحمن! این‌ها سنگریزه‌هایی است که با آن‌ها تکبیر و تهلیل و تسبیح را می‌شماریم.

گفت:

 

" فَعُدُّوا سَيِّئَاتِكُمْ ، فَأَنَا ضَامِنٌ أَنْ لَا يَضِيعَ مِنْ حَسَنَاتِكُمْ شَيْءٌ ، وَيْحَكُمْ يَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ، مَا أَسْرَعَ هَلَكَتَكُمْ هَؤُلَاءِ صَحَابَةُ نَبِيِّكُمْ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مُتَوَافِرُونَ ، وَهَذِهِ ثِيَابُهُ لَمْ تَبْلَ ، وَآنِيَتُهُ لَمْ تُكْسَرْ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، إِنَّكُمْ لَعَلَى مِلَّةٍ هِيَ أَهْدَى مِنْ مِلَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أوْ مُفْتَتِحُو بَابِ ضَلَالَةٍ."

 

«پس گناهان خود را بشمارید؛ من ضمانت می‌کنم که هیچ‌کدام از حسنات شما ضایع نشود. وای بر شما، ای امت محمد! چه زود به هلاکت می‌افتید! صحابهٔ پیامبرتان صلی‌الله‌علیه‌وسلم هنوز فراوان‌اند؛ لباس‌های او هنوز کهنه نشده و ظرف‌هایش هنوز نشکسته است. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، یا شما بر آیینی هدایت‌یافته‌تر از آیین محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم هستید، یا دارید دری از گمراهی را می‌گشایید.»

گفتند: به خدا سوگند، ای اباعبدالرحمن! ما جز خیر قصدی نداشتیم.

گفت:

 

" وَكَمْ مِنْ مُرِيدٍ لِلْخَيْرِ لَنْ يُصِيبَهُ ، إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَدَّثَنَا أَنَّ قَوْمًا يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ ، وَايْمُ اللَّهِ مَا أَدْرِي لَعَلَّ أَكْثَرَهُمْ مِنْكُمْ."

 

«چه بسیار کسانی که نیت خیر دارند، اما هرگز به آن نمی‌رسند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم به ما خبر داد که گروهی قرآن می‌خوانند، اما قرآن از گلوهایشان فراتر نمی‌رود. به خدا سوگند، نمی‌دانم؛ شاید بیشترشان همین شما باشید.»


سپس از آنان روی گرداند. عمرو بن سلمه می‌گوید:

 

"رَأَيْنَا عَامَّةَ أُولَئِكَ الْحِلَقِ يُطَاعِنُونَا يَوْمَ النَّهْرَوَانِ مَعَ الْخَوَارِجِ " .

 

«ما بیشتر افراد آن حلقه‌ها را در روز نهروان دیدیم که در کنار خوارج با ما می‌جنگیدند.»

  • حسین عمرزاده

از ابن‌عباس رضی‌الله‌عنهما نقل شده است که خبر درگذشتِ برادرش قُثَم را، در حالی که در سفر بود، به او رساندند. پس «إنا لله و إنا إلیه راجعون» گفت، سپس از مسیر کنار رفت، شتر خود را خواباند و دو رکعت نماز خواند و و در تشهّد آن دو رکعت اندکی طولانی‌تر ماند. بعد بلند شد و به سمت سواری‌اش برگشت، در حالی که می‌گفت:

 

{ وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ }

«و از شکیبایی و نماز یاری جویید، و نماز؛ جز بر فروتنان، دشوار و گران است.» [البقرة: ۴۵]

 

 

تفسیر ابن کثیر.

 

 

ظاهراً به این دلیل نشستن موقع تشهد را کمی طولانی کرد که دعا کند؛ چراکه یکی از مواضع دعا در نماز، بعد از تشهد و قبل از سلام دادن است.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest