| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هاشم رضی» ثبت شده است

احمد شاملو، شاعر،طی سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا University of California Berkeley در سال ۱۹۹۰ م می‌گوید:

«واژگونه نشان دادن تاریخ سابقه ى بسیار دارد. ماجراى انوشیروان را همه مى دانند و مکرر نمى کنم. این حرام زاده ى آدم خوار با روحانیان مواضعه کرده که اگر او را به جاى برادرانش به سلطنت رسانند ریشه ى مزدکیان را براندازد. نوشته اند که تنها در یک روز به قولى یک صد و سى هزار مزدکى را در سراسر کشور به تزویر گرفتار کردند و از سر تا کمر، واژگونه در چاله هاى آهک کاشتند. این عمل چنان نفرتى به وجود آورد که دستگاه تبلیغاتى رژیم براى زدودن آثار آن به کار افتاد تا با نمایشات خر رنگ کنى از قبیل زنجیر عدل و غیره و غیره از آن دیو خون خوار فرشته اى بسازند. و ساختند هم. و چنان ساختند که توانستند شاید براى همیشه تاریخ را فریب بدهند؛ چنان که امروز هم وقتى نام انوشیروان را مى شنویم خواه و ناخواه کلمه ى عادل به ذهن ما متبادر مى شود…


قباد هنگام عبور از اصفهان شبى را با دختر دهقانى به سر مى برد و سال ها بعد خبر پیدا مى کند که هم خوابه ى یک شبه ى ... برایش یک پسر کاکل زرى به دنیا آورده که بعدها انوشیروان نام مى گیرد و به سلطنت مى رسد. خوب، این که نمى شود. مگر ممکن است یک چنان پادشاه جَمْجاهى همین جورى از یک زن هشت من نُه شاهى طبقه ى بقال چغال به دنیا آمده باشد؟ این است که قبلا به ترتیبى نژاد دختر مورد تحقیق قرار مى گیرد و بى درنگ کاشف به عمل مى آید که نخیر، هیچ جاى نگرانى نیست، دختره از تخم و ترکه ى جمشید است و خون شاهان در رگ هایش جارى است!»۱ 

شاملو در این سخنرانی به موضوع قتل‌عام مزدک و مزدکیان اشاره می‌کند که هرچه باشد، داد و عدالت‌پیشگی انوشیروان را نه‌تنها زیر سؤال می‌برد، بلکه آن را کاملاً بی‌اعتبار می‌کند. 

  • پیشینه‌ی مزدک و نهضت مزدکیان

قبل از پرداختن به اصل موضوع، بهتر است نگاهی به پیشینه‌ی مزدک و نهضت مزدکیان ( که به کمونیسم باستانی شهرت دارد ) بیاندازیم که به دوران قباد، پدر انوشیروان، بازمی‌گردد. 

جامعه‌ی ساسانی از آغاز بر دو پایه استوار بود: مالکیت و حفظ خون اشرافیت، و جلوگیری از آمیخته شدن خون با خون طبقات فرودست جامعه.

مذهب (آیین زرتشتی)، سیاست، فرهنگ حکومتی، قوانین جزایی و مقررات مختلف، مرزی بسیار محکم برای حفظ این پایه‌ها میان نخبگان جامعه و بخش عظیم جامعه‌ی ایران کشیده بود. 

در واقع، نمونه‌هایی در تاریخ دوران ساسانیان وجود دارد که حیرت‌آور است. مثلاً، نمونه‌ای وجود دارد که در جریان جنگ، یکی از بازرگانان ثروتمند به انوشیروان پیشنهاد می‌کند که مخارج لشکر را تقبل کند، به شرطی که شاه اجازه دهد فرزندش تحصیل کند و از طبقه‌ی بازارگان خارج شده، در طبقه‌ی دبیران قرار گیرد. 

حتماً می‌دانید که بازارگان در گذشته‌ی ایران قشری ثروتمند و دارای امکانات بسیار بودند. فردوسی این ماجرا را این‌گونه روایت می‌کند: 

یکی پور دارم رسیده بجای / بفرهنگ جوید همی رهنمای
گوینده (بازرگان) می‌گوید که پسری دارد که به سن و جایگاه مناسبی رسیده و در طلب دانش و راهنمایی در زمینه فرهنگ و دبیری است.

اگر شاه باشد بدین دستگیر / که این پاک فرزند گردد دبیر
او از شاه تقاضا می‌کند که در این مسیر از او حمایت کند تا پسرش بتواند در رده دبیران قرار بگیرد.
ز یزدان بخواهم همی جان شاه / که جاوید باد این سزاوار گاه
برای اینکه درخواستش مورد قبول واقع شود، بازرگان برای سلامتی و پایداری شاه دعا می‌کند.
بدو گفت شاه ای خردمند مرد / چرا دیو چشم تو را تیره کرد
اما شاه با واکنشی تند پاسخ می‌دهد و می‌گوید که او دچار توهم شده است (تیره شدن چشم به معنای کور شدن در تشخیص جایگاه اجتماعی).
برو همچنان بازگردان شتر / مبادا کزو سیم خواهیم و در
شاه به او دستور می‌دهد که برود و شغل اصلی‌اش یعنی تجارت را ادامه دهد و تأکید می‌کند که ما از این راه (بازرگانی) طلا و نقره نمی‌خواهیم.
 چو بازارگان بچه گردد دبیر / هنرمند و بادانش و یادگیر
سپس شاه استدلال می‌کند که اگر فرزند یک بازرگان دبیر شود و در هنر و دانش رشد کند، ممکن است در آینده جایگاه اجتماعی به هم بریزد.
 چو فرزند ما برنشیند بتخت / دبیری ببایدش پیروزبخت
شاه بیان می‌کند که وقتی فرزند او پادشاه شود، باید دبیرانی داشته باشد که شأن و جایگاه مناسبی داشته باشند و از میان اشراف‌زادگان انتخاب شده باشند.
هنر باید از مرد موزه فروش / بدین کار دیگر تو با من مکوش
او باور دارد که «هنر» (در اینجا به معنای دانش و مهارت دبیری) نباید از بازارگان و پیشه‌وران آموخته شود، بلکه از طبقات بالای جامعه به دست آید.
بدست خردمند و مرد نژاد / نماند به جز حسرت و سرد باد
اگر افراد دون‌پایه (از دیدگاه او) به جایگاه‌های بالایی برسند، چیزی جز حسرت و شکست برای افراد شایسته (خردمند و نژاددار) باقی نمی‌ماند.
شود پیش او خوار مردم شناس / چو پاسخ دهد زو پذیرد سپاس
در اینجا شاه نگرانی خود را از این موضوع بیان می‌کند که اگر افراد بی‌اصل و نسب (از نظر او) در مقام دبیری قرار گیرند، نظام اجتماعی دچار اختلال خواهد شد.
بما بر پس از مرگ نفرین بود / چو آیین این روزگار این بود

در نهایت، شاه می‌گوید که اگر این سنت‌ها را تغییر دهند و طبقات را به هم بریزند، پس از مرگ مورد نفرین قرار خواهند گرفت۲

در هر حال، خسرو انوشیروان به دلیل حفظ مرزهای طبقات اجتماعی، پیشنهاد را نپذیرفت. دقت کنید که این پیشنهاد از سوی یکی از ثروتمندان جامعه برای تغییر طبقه و نزدیک‌تر شدن به رأس هرم قدرت بود. حال تصور کنید که مرزها در طبقات پایین‌تر چقدر مستحکم‌تر بوده است. 

  • جامعه‌ی ساسانی: ساختار و تضادها

در جامعه‌ی ساسانی، شاه در حصار دیوار عظیمی از اشرافیت محصور بود. قدرت شاه قدرتی مطلق و سرگیجه‌آور بود؛ قدرتی سیاسی و مذهبی. طبقات مختلف خواص، اشراف و روحانیون پیرامون شاه بیشترین قدرت و ثروت را در دست داشتند. 

هفت خاندان اصلی قدرتمند عبارت بودند از خانواده‌های کارن، سورن، مهران، اسپندیار، سوخرا، سپهبد و زیک، که برخی از این خانواده‌ها همان خاندان‌های اشرافی دوران اشکانیان بودند. پس از آن، نوبت به اشراف کوچک‌تر زمین‌دار، یعنی آزاتان، و قشر نظامی، یعنی ارتشتاران، کارمندان و دبیران می‌رسید. سپس بازرگانان و اهل حرفه، و در نهایت واستریوشان، یعنی کشاورزان، قرار داشتند. 

برخی منابع نوشته‌اند که ۸۰ درصد از جمعیت ایران در این دوران کشاورزی می‌کردند و زیر بار خراج و مالیات‌های سنگین به جان آمده بودند. شمار زیادی از کشاورزان، با رشد شهرهای بزرگ،به شهرها می‌گریختند. این مهاجرت‌ها باعث گسترش سریع شهرها و مشکلاتی در تأمین خوراک و امکانات شهری شده بود. 

در یک کلام، در دوران قباد، شکاف میان فقر و ثروت در دو سوی جامعه به حداکثر خود رسیده بود. قحطی وحشتناکی که در دوران سلطنت پیروز رخ داد و هفت سال به طول انجامید، خالی بودن خزانه، افزایش مالیات‌ها، جنگ با هیاطله و شکست ایران و پرداخت غرامت جنگ (که طبیعتاً از جیب مردم زحمت‌کش بیرون کشیده می‌شد)، تضاد و درگیری خاندان‌های اشرافی بر سر قدرت، استبداد مذهبی شدید موبدان (روحانیون زرتشتی) و دخالت دائمی آن‌ها در زندگی مردم، فعالیت‌های روزافزون سازمان جاسوسان شاه، دستگیری‌ها و مجازات‌های سنگین (که تصویرشان مو بر تن انسان راست می‌کند)، وضعیت اجتماعی زنان و بسیاری مصائب دیگر، جامعه‌ی ایران آن روزگار را در دوران پیش از قباد و در آغاز حکومت او، جامعه‌ای سرشار از تضادها و آماده‌ی انفجار کرده بود. 

 

واقعیت این است که این جامعه یا می‌بایست به کلی نابود شود، یا با یک حرکت اجتماعی راهی به هوای قابل تنفس باز کند. این حرکت اجتماعی توسط مزدک بامدادان نیشابوری از سال ۴۹۴ میلادی آغاز شد؛ یعنی در اواخر قرن پنجم میلادی، و تا سال ۵۲۴ میلادی به مدت ۳۰ سال با قدرت ادامه یافت. 

  • جنبش مزدکیان

مزدک در اصل یک موبد زرتشتی بود که دیدگاه‌های خود را به نام آیین مزدکی مطرح کرد. این جنبش، که الهام‌گرفته از تعالیم مانی و زرتشت بود، شعار عدالت اجتماعی، مالکیت اشتراکی، کاهش فاصله‌ی طبقاتی و حمایت از فرودستان جامعه را داشت. مزدکیان به‌ویژه مخالف تمرکز قدرت و ثروت در دست موبدان زرتشتی و اشراف ساسانی بودند، امری که با مخالفت جدی این نهادها روبه‌رو شد. 

قباد یکم برای کاهش نفوذ اشراف و موبدان، مدتی از مزدکیان حمایت کرد، اما با فشارهای فزاینده‌ی درباریان و زرتشتیان، از آن‌ها فاصله گرفت. پس از مرگ قباد، فرزندش خسرو انوشیروان، که عمیقاً به نظام طبقاتی و اقتدار شاهنشاهی باور داشت، برای ریشه‌کن کردن مزدکیان اقدام کرد. 

  • زمینه های سرکوب مزدکیان

بر اساس منابع زرتشتی، مانند کتاب هفتم دینکرد، مزدکیان به اشتراک اموال و زنان باور داشتند. دینکرد چنین نقل می‌کند: 

«ایشان پیوند به مادران کنند(= تبار و نژاد را از سوی مادران می شمارند). ایشان زن را < مانند > گوسپند بخرند؛آن فرزند پسر او را برای بهره وری ببرند،یعنی که شما به اشتراک به ما داده شده اید؛ مجاز نیستید مگر که مشترک باشید:...ایشان نسبت به فرزندان دروغ گویند... و  نسبت به خویشتن نیز < پیمان شکن باشند>».۳

از سوی دیگر، هاشم رضی در دانشنامه‌ی ایران باستان، به دستور قباد برای اشتراک زنان اشاره می‌کند: 

« قباد شاه ساسانی خود امر به اشتراک زنان داد و این بدان سبب بود که روحانیان و طبقات مرفه الحال و ثروتمند و اشراف و درباریان و ثروتمندان، هر یک شبستان و حرمسرایی داشتند که زنان عقدی و صیغه هایی فراوان، علاوه بر کنیزانی که بدون قید و شرط در اختیارشان بود، در این حرمسراها می زیستند.»۴

در منابع تاریخی دیگر، از جمله تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران۵ و سیاست‌نامه‌ی خواجه نظام‌الملک۶، توصیفاتی درباره‌ی ازدواج اشتراکی مزدکیان ارائه شده است. بر اساس این منابع: 

- هرگاه مردی وارد اتاق زنی می‌شد، کلاهش را دم در می‌گذاشت تا دیگران متوجه شوند که او در حال هم‌بستری است. 

- مزدکیان معتقد بودند که زنان نباید ملک شخصی یک مرد باشند. 

- این عقاید از ایران شمالی و جلگه‌های خزر گرفته شده بود و در سراسر شاهنشاهی گسترش یافت. 

با توجه به مطالبی که درباره‌ی باور مزدکیان به اشتراک زنان گفته شد و آنچه اوتاکر کلیما در کتاب تاریخ جنبش مزدکیان آورده است، خسرو اول (انوشیروان) نه‌تنها از نظر سیاسی، بلکه از لحاظ شخصی نیز کینه‌ی شدیدی از مزدک در دل داشت. 

  • انتقام انوشیروان

«روزی مزدک به ملاقات شاه آمد و در کنار او چشمش به نیواندخت،مادر خسرو افتاد.پیامبر دل در او بست و از شاه خواست تا نیواندخت را در اختیار او بگذارد.این عمل با رسوم مزدکی مطابقت کامل داشت.شاه موافقت کرد و مزدک عازم اطاق ملکه شد.خسرو به نزد مزدک شتافته به روی پاهایش افتاد و آنها را در بغل گرفته بوسه داد و با تضرع از مزدک تمنا کرد که از قصدش منصرف گردد.مزدک سرانجام خواهش او را اجابت کرد و از اجرای هوسش چشم پوشید،خسرو بدین ترتیب با خوار کردن خود مادرش را نجات داد،ولی این حادثه در نظرش خفت بسیار بزرگی بود که نژاد شاهان در برابر این سخنگوی خلق متحمل می شد.همین امر حس انتقام را در وی برانگیخت و روز بروز بر شدت آن افزوده شد.»۷

با به قدرت رسیدن خسرو انوشیروان، او برای انتقام از مزدک و پیروانش دست به اقدامی خونین زد. نخست مزدک و یارانش را به بهانه‌ی مناظره به دربار دعوت کرد و به آن‌ها وعده‌ی عفو داد. اما در واقع این نیرنگی برای نابودی جنبش مزدکی بود. 

به گزارش ابن‌مسکویه، شاهنشاه،مزدک و تمامی مریدان و همفکرانش را به قتل رساند.۸  برخی گزارش‌ها نیز می‌گویند که وی و یارانش را وارونه به دار آویختند یا در چاه انداختند. 

عبدالحسین زرین‌کوب در جلد دوم کتاب "تاریخ ایران بعد از اسلام" می‌نویسد: «همه برگزیدگان آیین مزدک هلاک، و به روایتی زنده به گور شدند»۹  

روایات تاریخی حاکی از آن است که ۱۰۰ هزار مزدکی در این کشتار و در یک روز جان خود را از دست دادند. 

  • شاهنامه‌ی فردوسی و قتل‌عام مزدکیان

شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی ماجرا را این‌گونه حکایت می‌کند: 

 

بدو گفت هر كو برين دين اوست

مبادا يكى را بِتَن مغز و پوست‏

 

بدان راه بد نامور صدهزار

بفرزند گفت آن زمان شهريار

 

كه با اين سران هرچ خواهى بكن

ازين پس ز مزدك مگردان سخن

 

بدرگاه كسرى يكى باغ بود

كه ديوار او برتر از راغ بود

 

پس از اینکه مردمان مزدکی را در باغی گرد آوردند، همه را قتل عام نمودند: 

 

بكشتندشان هم بسان درخت

ز بر پاى و زيرش سر آگنده سخت

 

در ادامه، سرانجام مزدک را بیان می‌کند: 

 

نگون بخت را زنده بر دار كرد

سر مرد بى‏‌دين نگون سار كرد

 

ازآن پس بكشتش بباران تير

تو گر باهشى راه مزدک مگير۱۰

 

بقایای این جنبش به نقاط دوردست مانند خراسان، ماوراءالنهر و کوهستان‌های ایران پناه بردند. 

 

نتیجه‌گیری 

کشتار و قتل‌عام مزدکیان، آن هم با نیرنگ و با پوشش دعوت به مناظره، توسط انوشیروان نمونه‌ای از خشونت افسارگسیخته و بی‌قاعده‌ی او در قبال دگراندیشان است. این برخورد و امثال این رفتارها، که مورد تأیید موبدان زرتشتی نیز بود، توسط جریانات باستان‌گرای اسلام‌ستیز با تحریف و دروغ، وارونه جلوه داده می‌شود. این رفتار، که مربوط به دادگرترین پادشاه دوره‌ی ساسانیان است، تصویری بسیار روشن از وضعیت ایران پیش از اسلام به ما ارائه می‌کند. اگر انوشیروان با چنین رفتارهایی دادگر بوده، دیگر پادشاهان چگونه بوده‌اند؟! 

موضوع بر سر تأیید مزدک و مزدکیان نیست. موضوع بر سر رفتار عادلانه و انسانی، و نه وحشیانه، حتی در مواجهه با مخالفین است. مردمی که از فرط بی‌عدالتی و گرسنگی (که محصول همین سلسله و البته مشخصاً پدر انوشیروان بود) به این چنین باور غلطی روی آورده بودند، کم نبودند.و بعد توسط خود این‌ استبدادگران قتل عام شدند و نه فقط لقب دادگری، بلکه نام انوشیروان (نوشین‌روان) را هم به سبب همین رفتار، از جانب موبدها (روحانیون زرتشتی) به دست آورد!

 

پی‌نوشت‌ها و منابع:

 

     مستند صوتی از اسماعیل یغمایی،باستان شناس

۱)     سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا University of California, Berkeley در سال ۱۹۹۰ م

۲)     فردوسی،شاهنامه،پادشاهی کسری نوشین روان،بخش ۱۲،ابیات ۱۱۸ تا ۱۲۸

https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/anooshirvan/sh12

۳)     کتاب هفتم دینکرد، موبد آذرفرنبغ فرخزادان، صفحه ۲۵۹، بند ۲۵.

۴)     دانشنامه‌ی ایران باستان، هاشم رضی، جلد یک، صفحه ۳۸۳.

۵)     تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران، ویلم فلور، ترجمه محسن مینوخرد، صفحات ۲۵ تا ۳۰.

۶)      سیاست‌نامه‌ی خواجه نظام‌الملک،باهتمام هیوبرت دارک،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،بفرمان محمدرضا شاه پهلوی،ص ۲۶۰ و ۲۶۱

۷)     تاریخ جنبش مزدکیان. تالیف: اوتاکر کلیما. ترجمه: جهانگیر فکری ارشاد‌. صفحه ۲۷۴ _ ۲۷۵

۸)     تجارب الامم ابن مسکویه،تصحیح رضا انزابی نژاد و یحیی کلانتری،انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد،۱۳۷۳،ص ۲۷۴

۹)     تاریخ ایران بعد از اسلام، عبدالحسین زرین‌کوب، جلد دوم، صفحات ۱۸۱-۱۸۲.

۱۰) فردوسی،شاهنامه،پادشاهی قباد چهل و سه سال بود،بخش ۲،ابیات ۱۲۷ تا ۱۳۹

https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/qobad/sh2

تصاویر مستندات:



  • حسین عمرزاده

با عنوان شکستن تابو و خرافات (بخوانید ترویج بی فرهنگی و بی شرمی) و عادی سازی مطلع کردن دیگران از پریود بودن،مثلا می خواهند مشخصاً بگویند که اسلام آزادی و راحتی زنان را سلب کرده!در حالیکه لزوما هیچ نیازی به اطلاع رسانی این موضوع نیست!و نه تنها اسلام این موقعیت و حالت زنان را وضعیتی عادی و طبیعی دانسته بلکه ضمن ملزم دانستن اطرافیان به رعایت حال آنان،برخی تکالیف و عبادات مهم را نیز از دوش شان برداشته است.

در مقابل؛اما در دیگر ادیان (تحریف شده) ودر دیانت رسمی پیش از اسلام سرزمین مان ایران،زن و دختر به هنگام دچار شدن به این حالت،اهریمنی،نجس و پلید شمرده شده و حقیقتا با توجه به منابع و متون دینی و تاریخی مهم آن دوران،متحمل شکنجه ها و اهانت های سختی می شده است.

برای درک بهتر این شرایط خودتان را در آن زمان پیش از اسلام جامعه تان تصور کنید نه شرایط امروزی تان و دوش حمام روزانه و استفاده از عطر و خوشبویی مداوم و تنفر از آلودگی و ناپاکی که همه محصول آموزه های اسلام است.

جناب هاشم رضی،ایران شناس،نویسنده و مترجم برجسته ایرانی با استناد به متن دینی-زرتشتی "شایست ناشایست"،شرایط زنان و دختران آن روزگار را به تصویر کشیده و می نویسد: 

«به موجب کتاب پهلوی شایست ناشایست (بخش سوم) محدودیت ها و محرمات جهت زن دشتانی که در قرنطینه و گوشه انزواست [اَرمیشت گاه Armišt.gâh] بسیار سخت و دردناک می باشد،به گونه ای که حتی حق نگاه کردن به آتش را ندارد و هرگاه به آتش نزدیک شود،کمترین کفاره گناهش کشتن دویست جانور موذی است.

زن در فصل زمستان،آشکار است که با چه دشواری و محرومیتی مواجه می شد.به ویژه که در بستر و پارچه و زیرانداز و روانداز نیز با محدودیت های سختی روبه‌رو بود.هرگاه فرزند یا فرزندان خرسالی داشت نیز از سرپرستی و مواظبت کودکان محروم بود و هر ماه،یک چهارم ایام آن،با چنین مصیبتی روبه‌رو می شد.زن حایض به هیچ وجه نباید کودکی را لمس کند،حتی به او نزدیک شود.

...زن دشتان دیوزده بود و پلیدیِ شیطانی داشت و موجب سیاهروزی و نافرجامی کودک می شد(دینکرد،کتاب۸-فرگرد۳۱-بند۲۲-۲۱-از هوسپارم نسک) به موجب بند ۵۹ به بعد از فرگرد ۵ برای زن حایض در ایام حیض تنها روپوشی حقیرانه برای پوشیدن تهیه می شود که پس از ایام انزوا،نیز نجس است و استفاده از آن ممنوع می باشد.

چنانکه اشاره شد در کتاب شایست ناشایست،بخش سوم،درباره احکام زن دشتان و مسایل شرعی مطالبی نقل شده است:

۱.زنی که دشتان می شود،اگر لباسی برای استفاده برگیرد،ناپاک است.اما آن پوشاکی را که هنگام دشتان شدن در بر داشته ناپاک نیست.

۵ـ۲. اگر زنی بالای فرش و بالشی نشسته باشد و دشتان شود،هرگاه پس از دشتان مندی،پای بر آن بالش و فرش نهد،هر دو ناپاک شود.در این مورد احکامی تفصیلی هست که چه مواقعی،چنین چیزهایی در تماس،پاک است و یا ناپاک و یا پوشاک وی و زینت آلات وی و...

۱۰ـ۶. اگر زنی در هر جایی که هست،دانست که دشتان شده،باید همان گاه همه لباس ها و ملزوماتی را که با خود دارد،به در آورده و لباس ویژه دشتان مندی پوشیده و به دشتانستان رود و باج بگیرد،یعنی اوستا بخواند...

۱۲ـ۱۱. در این بند،فاصله قانونی و شرعیِ زن دشتان با بَرسم که پانزده گام است آمده که هرگاه این فاصله کمتر شود،آیا برسم ناپاک می شود یا نه و چه گونه باید تطهیر شود.نیز خوراک پخته که در سه گام فاصله با زن دشتان باشد ناپاک است.خوراکی را که بامدادان خورده،اگر مانده ای داشته باشد،برای شام جایز نیست بخورد و اگر از شام باقی ماند،برای بامدادان.و برای دیگران نیز ناپاک است و نشاید خوردن.اگر آب در سه گامی وی باشد،برای استفاده جایز است.

۱۳. اگر کسی با جامه و پوشاک خود با زن دشتان برخورد کند،آن پوشاک باید با گومیز شسته* و طاهر شود.اما اگر پوشاک وی،با پوشاک بدون تنِ دیگری تماس حاصل کند،ناپاک نمی شود.

۱۴. هرگاه زنی دشتان مند،به دشتانستان شود و پس از سه شب و روز از دشتان پاک شود،غسل شست و شو را باید در روز پنجم انجام دهد.به همین طریق هر روزی که پاک شد،غسل دو روز بعد انجام می شود.مدت سه روز نیز پس از پاکی باید جدا از دیگران باشد.

۱۵. هرگاه زنی بزاید یا بچه سقط کند،تا هر زمانی که ناپاکی ببیند،باید آن را از دشتان دانست و شامل احکام دشتان است.اگر تا چهل روز نیز لکه ببیند،بداند که از دشتان است و از چهل روز به بعد هم اگر ادامه یابد،بازهم در شمار دشتان خواهد بود.

۱۶. اگر ایام دشتان مندی به مدت یک ماه ادامه یافت،زن باید همچنان در دشتانستان جدا بنشیند.هرگاه پس از یک ماه پاک شد،پس دوباره دشتان شد،این دوره ای تازه است و باید از روز نخست حساب شده و پس از پنج روز،در صورتی که پاک شد،غسل کند تا پاک باشد.

۱۷. اگر زنی در موعد معمول،پس از سه روز دشتان شدن،پاک شده و از انزوا خارج شود و دوباره دشتان شود ( = نو دشتان )،حکم شرع آن است که از آغاز شروع کند.چهار روز در دشتانستان بنشیند و در صورت پاکی و اطمینان،روز پنجم غسل کند.

۱۸.اگر دیگر بار دشتان شد،پس از نه شبانه روز در مجموع،دیگر ضرورتی ندارد - یک روز صبر کند،پس غسل نماید.

۱۹. زردی پیش از دشتان نیز،پس از آن در حکم دشتان بوده و ناپاک است و ایام پرهیز و پاکی را شامل می شود.شست و شو پس از پاکی کامل باید انجام شود.

۲۰. پاکی هنگامی است که با اطمینان از قطع دشتان و آثار حاصل شده و مراسم غسل و تطهیر انجام شود.در چنین هنگامی است که منع ها برداشته شده و می تواند برسم و...را مطابق معمول نزدیک شود.

۲۱. هرگاه سرمای شدید باشد،برای زن دشتان،پیش از غسل کردن،جایز است که کنار آتش بنشیند-اما مستقیم و غیر مستقیم آتش را لمس نکند.در چنین مواقعی،واجب است واج گرفتن و اوستا خواندن و دست را با گومیز شستن.اما اگر دست را با آب شست گناه کرده و کفاره تعلق می گیرد و باید دویست خرفستر را بکشد تا گناه جبران شود.

۲۳ـ۲۲. اگر زنی را هنگام دشتان مندی،به پس افتد و در تأخیر ناپاکی ببیند،اگر مطمئن به آبستنی باشد،ناپاکی او مسلم است و باید مطابق معمول با گومیز و آب غسل کند.اما اگر اطمینان به آبستنی نداشته باشد - حکم درباره وی،همان حالت دشتان مندی است.

۲۷ـ۲۵. اگر کسی زن دشتان را که با گومیز و آب غسل نکرده،و یا کسی را که باید به گومیز و آب تطهیر شده باشد،و نشده لمس کند،شست استیر [۶۰سیر] گناه مرتکب شده است.اگر کسی دانسته با زن دشتان نزدیکی کند،پانزده تنافور و شست استیر گناه کرده است.

اگر زن دشتان به آتش نگاه کند،یک فرمان گناه کرده است.اگر به سه گام نزدیک شود،یک تنافور و اگر دست بر آتش نهد - پانزده تنافور گناه کرده است.نیز همین مقدار گناه است اگر دست بر خاکستر و آتشدان نهد.

۲۸. اگر دشتان مندی به آب نگاه کند،یک فرمان گناه کرده است.اگر در آب رود پانزده تنافور گناه مرتکب شده است.اگر در باران رود یا ایستد،برای هر یک قطره باران که بر او بریزد - پانزده تنافور گناه کرده است.

۲۹. اگر به خورشید یا هر روشنی دیگر ( = ماه و ستارگان)،یا به چارپا و گیاه بنگرد و یا با مرد اشو هم سخن شود،گناه کرده و ناپاکی را به آنان منتقل کرده است.چون دروج دشتان ( = دیو دشتان) بسیار نیرومند و مسری است و در حالی که در تن دشتان مندی است،از نگاه او به هر چیز سرایت کند و ناپاک نماید.

۳۰. در خانه ای که زن دشتان باشد (در اطاق) آتش نباید افروخت.باقی مانده خوراک زن دشتان نیز قابل استفاده،برای خودش نمی باشد.

۳۱. پارچه ای یا سفره ای،که نزد وی گسترده شده،اگر مورد لمس واقع نشود،پاک است.ظرف خوراک اگر روی لباس قرار گیرد و با تن مستقیم لمس نشود پاک است.

۳۲. هنگام دْرون یشتن،هرگاه برسم را از برسم دان برداشته باشد و دشتان شود،بلافاصله برسم را بر جای نهد،که آن ناپاک نباشد.

۳۳. به هنگام دشتان مندی،باید رعایت کند تا پانزده گام از آب و آتش و برسم،و سه گام از مردم اشو فاصله داشته باشد.

۳۴. ظرفی که بدان برای زن دشتان خوراک می برند،از آهن یا سرب باشد و آن که خوراک می برد،فاصله سه گام را با وی حفظ کند که ناپاک نشود.»

خواننده با خود می اندیشد؛علت این برخورد و رفتار سراسر خشونت و تحقیرآمیز با این چنین پیشامدی چه ممکن است باشد؟!در واقع پاسخ نه فقط در نوع نگاه به موضوع عادت ماهیانه،بلکه در چگونگی نگاه به جنسیت و موجودیت زن نهفته است!

در ادامه جناب هاشم رضی با استناد به متن دینی-زرتشتی بُنْدَهِش می نویسند:

«دشتان اصل و بنیادی اهریمنی دارد.نه بر آن که حالت حیض از دیدگاه مغان که به ویژه در اساطیرِ مغانه نیز ضبط است بنیادی شیطانی دارد،بلکه به موجب بُنْدَهِش،آفرینش زن نیز بنیادی اهریمنی داشته و زن از نسل اهریمن پدید آمده است.در جایی از بُنْدَهِش (نقل از کتاب اساطیر ایران-نوشته مهرداد بهار،ص۷۵است)آمده است:

پس از آن که جَهی jahi ( = دختر اهریمن) که ظاهراً زنان از او پدید آمده اند یا سهمی از او را در خود دارند،بدکرداری و پتیارگی خود را به تفصیل بر اهریمن بر شمرد:اهریمن آرام شد و از آن سستی فراز جَست،سرِ جَهی را بر بوسید [که از آن] این ریمنی که دشتان ( = حیض) خوانند بر جَهی پیدا شد.اهریمن به جَهی گفت که تو را چه کامه است بخواه تا تو را دهم.آن گاه هرمزد به خرد همه آگاه دانست که بدان زمان آن چه را جهی خواهد،اهریمن تواند دادن؛و بدان سود بزرگ،از آن تن زشت وزغ مانند،اهریمن مردی جوان و پانزده ساله وار به جَهی نمود و آن جَهی اندیشه بدوبست ( = دل به او بست)؛و جَهی گفت به اهریمن که مَردکامگی به من ده تا به سروری او اندر خانه بنشینم.»

استقبال ایرانیان از سپاه اسلام را که در کتب تاریخی نوشته شده را غیرقابل باور و بی اساس می دانند و بازگو کردن این واقعیت های دینی سیاسی آن دوران را هم تحمل نمی کنند!چرا؟چون خوب می دانند آنچه را غیر قابل باور و بی اساس معرفی می کنند،پس از بازگو شدن حقایق دینی و تاریخی و توضیح شرایطی که مردم آن دوران با آن دست و پنجه نرم می کردند،آن قدر هم عجیب و غیر قابل باور نخواهد بود.

منابع و پی نوشت ها:

دانشنامه ایران باستان،پژوهش و نوشته هاشم رضی،انتشارات سخن۱۳۸۱،جلد۲،ص ۹۴۴،۹۴۵و۹۴۶

*:منظور از شستشو با «گومیز»،شستشو با ادرار گاو است!

تصاویر مستندات (به ترتیب):

 

شایست ناشایست

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest