| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بدعت» ثبت شده است

ابن ابی‌حاتم، ابونصر در الإبانة، خطیب در تاریخ خود، و لالکائی در السُّنّة، از ابن‌عباس رضي‌الله‌عنهما دربارهٔ این آیه:

 

 

﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ﴾


(روزی که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد) [آل‌عمران: ۱۰۶]

 


 روایت کرده‌اند که گفت:

 

 

"تبيض وُجُوه أهل السّنة وَالْجَمَاعَة وَتسود وُجُوه أهل الْبدع والضلالة."

 

«چهره‌های اهلِ سنّت و جماعت سفید می‌گردد، و چهره‌های اهلِ بدعت و گمراهی سیاه می‌شود.»

 

 

 

الدر المنثور،جلال الدين السيوطي، ج ۲، ص ۲۹۱.

  • حسین عمرزاده

امام عبدالله بن عبدالرحمن دارِمی رحمه‌الله در سنن خود (شمارهٔ ۲۱۰) روایت می‌کند:


حَکَم بن مبارک به ما خبر داد، گفت: عمرو بن یحیی به ما خبر داد، گفت: از پدرم شنیدم که از پدرش نقل می‌کرد و می‌گفت:


«ما پیش از نماز صبح، کنار درِ خانهٔ عبدالله بن مسعود رضی‌الله‌عنه می‌نشستیم. هر وقت بیرون می‌آمد، همراه او تا مسجد می‌رفتیم. در همین هنگام، ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه نزد ما آمد و گفت:
آیا ابوعبدالرحمن (عبدالله بن مسعود) بیرون آمده است؟
گفتیم: نه، هنوز.
پس با ما نشست تا او بیرون آمد. وقتی عبدالله بن مسعود بیرون آمد، همگی به سویش رفتیم. ابوموسی به او گفت:
ای اباعبدالرحمن! همین الآن در مسجد صحنه‌ای دیدم که آن را ناپسند دانستم، هرچند ـ خدا را شکر ـ جز خیر چیزی در آن ندیدم.
گفت: چه چیزی؟
گفت: اگر زنده بمانی، خودت خواهی دید. من در مسجد گروه‌هایی را دیدم که حلقه‌حلقه نشسته بودند و منتظر نماز بودند. در هر حلقه، مردی ایستاده بود و در دست‌هایشان سنگریزه‌هایی داشتند. او می‌گفت: صد بار «الله‌اکبر» بگویید؛ و آنان صد بار تکبیر می‌گفتند. سپس می‌گفت: صد بار «لا إله إلا الله» بگویید؛ و آنان صد بار تهلیل می‌گفتند. بعد می‌گفت: صد بار «سبحان‌الله» بگویید؛ و آنان صد بار تسبیح می‌گفتند.
عبدالله بن مسعود گفت: به آنان چه گفتی؟
گفت: چیزی نگفتم؛ منتظر نظر یا دستور تو ماندم.

عبدالله بن مسعود گفت:

«آیا بهتر نبود به آن‌ها دستور می‌دادی گناهانشان را بشمارند و به آن‌ها اطمینان می‌دادی که هیچ‌چیز از نیکی‌هایشان از بین نخواهد رفت؟»

سپس به راه افتاد و ما هم همراهش رفتیم تا به یکی از همان حلقه‌ها رسید. مقابلشان ایستاد و گفت:
«این چه کاری است که انجام می‌دهید؟»
گفتند: ای اباعبدالرحمن! این‌ها سنگریزه‌هایی است که با آن‌ها تکبیر و تهلیل و تسبیح را می‌شماریم.

گفت:

 

" فَعُدُّوا سَيِّئَاتِكُمْ ، فَأَنَا ضَامِنٌ أَنْ لَا يَضِيعَ مِنْ حَسَنَاتِكُمْ شَيْءٌ ، وَيْحَكُمْ يَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ، مَا أَسْرَعَ هَلَكَتَكُمْ هَؤُلَاءِ صَحَابَةُ نَبِيِّكُمْ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مُتَوَافِرُونَ ، وَهَذِهِ ثِيَابُهُ لَمْ تَبْلَ ، وَآنِيَتُهُ لَمْ تُكْسَرْ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، إِنَّكُمْ لَعَلَى مِلَّةٍ هِيَ أَهْدَى مِنْ مِلَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أوْ مُفْتَتِحُو بَابِ ضَلَالَةٍ."

 

«پس گناهان خود را بشمارید؛ من ضمانت می‌کنم که هیچ‌کدام از حسنات شما ضایع نشود. وای بر شما، ای امت محمد! چه زود به هلاکت می‌افتید! صحابهٔ پیامبرتان صلی‌الله‌علیه‌وسلم هنوز فراوان‌اند؛ لباس‌های او هنوز کهنه نشده و ظرف‌هایش هنوز نشکسته است. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، یا شما بر آیینی هدایت‌یافته‌تر از آیین محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم هستید، یا دارید دری از گمراهی را می‌گشایید.»

گفتند: به خدا سوگند، ای اباعبدالرحمن! ما جز خیر قصدی نداشتیم.

گفت:

 

" وَكَمْ مِنْ مُرِيدٍ لِلْخَيْرِ لَنْ يُصِيبَهُ ، إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَدَّثَنَا أَنَّ قَوْمًا يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ ، وَايْمُ اللَّهِ مَا أَدْرِي لَعَلَّ أَكْثَرَهُمْ مِنْكُمْ."

 

«چه بسیار کسانی که نیت خیر دارند، اما هرگز به آن نمی‌رسند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم به ما خبر داد که گروهی قرآن می‌خوانند، اما قرآن از گلوهایشان فراتر نمی‌رود. به خدا سوگند، نمی‌دانم؛ شاید بیشترشان همین شما باشید.»


سپس از آنان روی گرداند. عمرو بن سلمه می‌گوید:

 

"رَأَيْنَا عَامَّةَ أُولَئِكَ الْحِلَقِ يُطَاعِنُونَا يَوْمَ النَّهْرَوَانِ مَعَ الْخَوَارِجِ " .

 

«ما بیشتر افراد آن حلقه‌ها را در روز نهروان دیدیم که در کنار خوارج با ما می‌جنگیدند.»

  • حسین عمرزاده

فضیل بن عیاض رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ , فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ , وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ , وَلَا يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ صَاحِبُ سُنَّةٍ يُمَالِي صَاحِبَ بِدْعَةٍ إِلَّا مِنَ النِّفَاقِ."

«روح‌ها، مانند سربازان و لشکرهای گرد هم آمده هستند؛ آنچه از آن‌ها با یکدیگر آشنا می‌شود، با هم انس و الفت می‌گیرد، و آنچه ناآشناست، از یکدیگر جدا و دچار اختلاف می‌شود. و ممکن نیست که صاحبِ سنّت با صاحبِ بدعت همدل و همراه گردد، مگر از روی نفاق.»

 

 

ابن بطّه رحمه‌الله، در تعلیق بر سخن فضیل، می‌گوید:

 

 

"صَدَقَ الْفُضَيْلُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ , فَإِنَّا نَرَى ذَلِكَ عِيَانًا."

«فضیل رحمه‌الله راست گفته است؛ زیرا ما این معنا را به‌روشنی و به‌چشم خود مشاهده می‌کنیم.»

 

 

الإبانة الكبرى، ابن بطة، ج ۲، ص ۴۵۶.

  • حسین عمرزاده

ابن مسعود ـ رضی‌الله عنه ـ می‌گوید:

 

"اقْتِصَادٌ فِي سَنَةٍ خَيْرٌ مِنِ اجْتِهَادٍ فِي بِدْعَةٍ."

«کم کاری (و عمل اندکِ) مطابق سنت برتر است از تلاش و کوشش بسیار (بر عمل) مبتنی بر بدعت.»

 

به روایت طبرانی در المعجم الکبیر (۱۰/۲۰۷).

 

یعنی پایبندی مسلمان به کمترین عملی که مطابق با سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم باشد، همراه با اعتدال و میانه‌روی، نزد خداوند بهتر و محبوب تر است از تلاش بسیار در عملی نو و بدعت‌آمیز که ممکن است نیکو یا افزایندهٔ دین به نظر برسد، اما در حقیقت مخالف سنت است. اصل، پیروی از سنت است، نه نوآوری.

 

  • حسین عمرزاده

ابن مسعود رضی الله عنه خطاب به تابعین می‌گفت:

 

 

إِنَّكُمْ فِي زَمَانٍ كَثِيرٌ فُقَهَاؤُهُ قَلِيلٌ خُطَبَاؤُهُ قَلِيلٌ سُؤَّالُهُ كَثِيرٌ مُعْطُوهُ، الْعَمَلُ فِيهِ قَائِدٌ لِلْهَوَى، وَسَيَأْتِي مِنْ بَعْدِكُمْ زَمَانٌ قَلِيلٌ فُقَهَاؤُهُ كَثِيرٌ خُطَبَاؤُهُ كَثِيرٌ سُؤَّالُهُ قَلِيلٌ مُعْطُوهُ، الْهَوَى فِيهِ قَائِدٌ لِلْعَمَلِ، اعْلَمُوا أَنَّ حُسْنَ الْهَدْيِ في آخر الزمان خير من بعض العمل.

 

«شما در دوره‌ای به سر می‌برید که فقیهان (عالمان دین) آن زیادند، و خطیبان (سخنوران) آن کم‌اند؛ درخواست‌کنندگان کم، و بخشندگان و عطاکنندگان بسیارند. عمل در این دوره، راهبر (و مهارکننده‌ی) هوای نفس است.
اما پس از شما زمانی فرا خواهد رسید که فقیهانش کم، و خطیبانش بسیار است؛ درخواست‌کنندگان فراوان، ولی بخشندگان کم. هوای نفس است که در آن دوره، بر عمل چیره می‌شود.

 

بدانید که داشتن هدایت (و منهجِ) درست در آخرالزمان، از بسیاریِ اعمال ارزشمندتر است.»۱

 

 

جعفر بن برقان می‌گوید:

 

یکی از همراهان ما برایم نقل کرد که مردی از قبیلهٔ حِمْیَر نزد ابن‌مسعود قرآن می‌آموخت. تعدادی از قریش به او گفتند:

 

"لَوْ أَنَّكَ لَمْ تَعَلَّمِ الْقُرْآنَ حَتَّى تَعْرِفَ."

«کاش فعلاً قرآن نمی‌آموختی تا اول درست آگاه شوی.»


حِمیَری این را برای ابن‌مسعود تعریف کرد.

 

ابن‌مسعود به او گفت:


«نه؛ قرآن را یاد بگیر. چون امروز در میان مردمی هستی که:
دانشمندانشان زیادند،
سخنورانشان کم،
بخشندگان فراوان،
و درخواست‌کنندگان اندک.
پیمان‌ها را نگه می‌دارند،
و حدود الهی را ضایع نمی‌کنند،
و در این روزگار، عمل بر هوس چیره است.

 

اما زمانی می‌رسد که:
دانشمندان کم‌اند،
سخنوران زیاد،
خواهندگان بسیار،
و بخشندگان کم؛
آیات قرآن را حفظ می‌کنند، اما دستوراتش را زیر پا می‌گذارند،
و آن زمان، هوسْ فرمان‌دهندهٔ عمل خواهد بود.»

 

حِمیَری گفت: «یعنی واقعاً روزی می‌رسد که هوس راهبر عمل باشد؟»


ابن‌مسعود گفت: «بله.»


پرسید: «آن زمان کی است؟»

 

ابن‌مسعود گفت:
«وقتی نماز از بین برود،
و ساختمان‌ها (به‌ویژه مساجد) فقط ظاهری زیبا و بلند داشته باشند،
سوگندها زیاد شود،
امانت‌داری بی‌ارزش شود،
و رشوه‌خواری رایج گردد؛

آنجاست که باید به فکر نجات خود باشی؛ نجات، نجات!»

 

حِمیَری گفت: «آن وقت چه کنم؟»


ابن‌مسعود گفت: «زبانت را نگه دار و در خانه بمان؛ مثل حصیری گوشهٔ خانه.»

 

گفت: «اگر در خانه هم رهایم نکنند چه؟»


ابن‌مسعود گفت: «آن‌وقت دین و مالت را می‌خواهند؛ دینت را نگه دار و مالت را ببخش.»

 

گفت: «اگر باز هم رهایم نکنند؟»


ابن‌مسعود گفت: «آن‌وقت دین و جانت را می‌طلبند؛ دینت را نگه دار و جانت را بده.»

 

او گفت: «ای ابن‌مسعود! یعنی مرا به کشتن می‌دهی؟»


ابن‌مسعود گفت: «گریزی نیست: یا کشته شدن است یا افتادن در آتش.»

 

پرسید: «در آن زمان بهترین مردم چه کسانی‌اند؟»


ابن‌مسعود گفت: «آن توانگری که خود را پنهان می‌کند و جلوه‌گری نمی‌کند.»

 

پرسید: «بدترین مردمِ آن زمان چه کسانی‌اند؟»


ابن‌مسعود گفت:

«کسی که شتاب‌زده و بی‌فکر وارد جایی می‌شود که مانند باتلاق فتنه‌خیز است؛ یعنی بی‌درنگ خودش را در میان فتنه می‌اندازد.»۲

 

منابع:

 

۱. بخاری، الأدب المفرد، باب الهدي والسمت الحسن، ص ۷۸۹.
۲. ابن بطة، الإبانة الكبرى، ج ۲، ص ۵۹۰.

  • حسین عمرزاده

کرّامیه فرقه‌ای منسوب به محمد بن کرّام سجستانی بودند که جعلِ حدیث را جایز می‌دانستند و برای توجیه آن به روایتی که در برخی طرق آمده و متن آن چنین است: «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا لِيُضِلَّ بِهِ النَّاسَ»، استناد می‌کردند.

برخی از آنان بر این باور بودند که مقصودِ حدیث این نیست که هرکس بر پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم) دروغ ببندد مشمول وعید است، بلکه منظور آن است که کسی ـ نعوذبالله ـ ایشان را شاعر یا مجنون بخواند.

افزون بر این، گروهی از آنان ادعا می‌کردند که ما بر پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم) دروغ نمی‌بندیم، بلکه دروغ را به سود ایشان (و به نفع دین) می‌گوییم!

 

 

ر. ک: تدریب الراوی، سیوطی، ج ۱، ص ۳۳۴.

  • حسین عمرزاده

در بسیاری از موارد، اسلام‌ستیزان برای دشمنی با اسلام و حمله به آموزه‌های آن، نه به منابع اصیل و بنیادین شریعت رجوع می‌کنند و نه حقیقت این دین را در پرتو قرآن کریم، سنت پیامبر ﷺ (احادیث صحیح) و سیره صحابه و پیشوایان امت می‌سنجند. آنان به‌خوبی می‌دانند که بسیاری از رفتارهای خلاف عقل و شرع که به برخی از مسلمانان نسبت می‌دهند، هیچ جایگاهی در این منابع معتبر ندارد. از این‌رو، عمداً به رفتارها و باورهای نابخردانهٔ برخی افراد یا جوامع اشاره می‌کنند تا اسلام را بی‌پایه جلوه دهند؛ حال آن‌که راه درست شناخت هر آیینی، مراجعه به منابع اصیل و معیارهای اصلی آن است، نه عملکرد کسانی که گاه در ظاهر مسلمان‌اند اما در باطن از آموزه‌های دین فاصله‌ای بعید دارند.

سطح دینداری و آگاهی در میان همه مسلمانان یکسان نیست. برخی، به سبب معرفت عمیق و ایمان استوار، دین‌داری متعالی و مترقی دارند؛ و برخی دیگر، بر اثر جهل، ضعف ایمان یا نفوذ فرهنگ‌های بیگانه، به خرافات و رفتارهایی روی می‌آورند که از آموزه‌های اصیل دینی بسیار دور است. این واقعیت، هم در جوامع امروز دیده می‌شود و هم در طول تاریخ اسلامی، که منابع معتبر تاریخی آن را ثبت کرده‌اند.

یکی از نمونه‌های روشن این موضوع، روایتی است که عزالدین ابن‌اثیر جزری (م ۶۳۰ق) در الکامل في التاریخ آورده و نشان می‌دهد چگونه عده‌ای از مردم، در اثر ناآگاهی و ضعف عقیده، گرفتار خرافات شگفت‌انگیز و رفتارهایی کاملاً بی‌اساس شده‌اند:

 

فِي هَذِهِ السَّنَةِ (٤٥٦هـ)، فِي رَبِيعٍ الْأَوَّلِ، ظَهَرَ بِالْعِرَاقِ وَخُوزِسْتَانَ وَكَثِيرٍ مِنَ الْبِلَادِ جَمَاعَةٌ مِنَ الْأَكْرَادِ، خَرَجُوا يَتَصَيَّدُونَ، فَرَأَوْا فِي الْبَرِّيَّةِ خِيَمًا سُودًا، وَسَمِعُوا مِنْهَا لَطْمًا شَدِيدًا وَعَوِيلًا كَثِيرًا، وَقَائِلًا يَقُولُ: قَدْ مَاتَ سَيِّدُوكُ مَلِكُ الْجِنِّ، وَأَيُّ بَلَدٍ لَمْ يَلْطُمْ أَهْلُهُ عَلَيْهِ وَيَعْمَلُوا لَهُ الْعَزَاءَ قُلِعَ أَصْلُهُ، وَأُهْلِكَ أَهْلُهُ، فَخَرَجَ كَثِيرٌ مِنَ النِّسَاءِ إِلَى الْمَقَابِرِ يَلْطُمْنَ، وَيَنُحْنَ، وَيَنْشُرْنَ شُعُورَهُنَّ، وَخَرَجَ رِجَالٌ مِنْ سِفْلَةِ النَّاسِ يَفْعَلُونَ ذَلِكَ، وَكَانَ ذَلِكَ ضِحْكَةً عَظِيمَةً.

 

«در این سال (۴۵۶ هجری قمری)، در ماه ربیع‌الاول، در عراق و خوزستان و بسیاری از شهرها، گروهی از کردها پدیدار شدند که برای شکار بیرون رفته بودند. آنان در بیابان خیمه‌هایی سیاه دیدند و از آن خیمه‌ها صدای لطمه‌های شدید بر صورت و ناله‌های فراوان شنیدند، و کسی را شنیدند که می‌گفت: «آقای شما، پادشاه جنیان، مرده است؛ و هر شهری که مردمش بر او گرد نیایند و برایش مراسم سوگواری برپا نکنند، ریشه‌اش برکنده خواهد شد و اهلش نابود می‌گردند.»

پس بسیاری از زنان به سوی گورستان‌ها بیرون آمدند، بر صورت می‌زدند، نوحه‌سرایی می‌کردند و گیسوان خود را پریشان می‌ساختند، و مردانی از فرودستان و اوباش نیز چنین می‌کردند. این ماجرا مایه خنده و شگفتی بسیار بود.»

 

ابن‌اثیر ادامه می‌دهد که در روزگار او نیز حادثه‌ای مشابه رخ داده است:

 

وَلَقَدْ جَرَى فِي أَيَّامِنَا نَحْنُ فِي الْمَوْصِلِ، وَمَا وَالَاهَا مِنَ الْبِلَادِ إِلَى الْعِرَاقِ، وَغَيْرِهَا، نَحْوُ هَذَا، وَذَلِكَ أَنَّ النَّاسَ سَنَةَ سِتِّمِائَةٍ أَصَابَهُمْ وَجَعٌ كَثِيرٌ فِي حُلُوقِهِمْ، مَاتَ مِنْهُ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ، فَظَهَرَ أَنَّ امْرَأَةً مِنَ الْجِنِّ يُقَالُ لَهَا أُمُّ عُنْقُودٍ، مَاتَ ابْنُهَا عُنْقُودٌ، وَكُلُّ مَنْ لَا يَعْمَلُ لَهُ مَأْتَمًا أَصَابَهُ هَذَا الْمَرَضُ، فَكَثُرَ فِعْلُ ذَلِكَ، وَكَانُوا يَقُولُونَ: يَا أُمَّ عُنْقُودٍ اعْذُرِينَا قَدْ مَاتَ عُنْقُودٌ مَا دَرِينَا وَكَانَ النِّسَاءُ يَلْطُمْنَ، وَكَذَلِكَ الْأَوْبَاشُ.

 

«و نظیر این حادثه در روزگار ما نیز روی داد: در موصل و نواحی وابسته به آن تا عراق و دیگر جاها، در سال ششصد هجری، مردم دچار دردی سخت در گلو شدند که بسیاری را به کام مرگ کشاند. آنگاه شایع شد که زنی از جنیان، که او را «امّ عنقود» می‌نامند، پسرش «عنقود» مرده است، و هر کس برای او مراسم عزاداری نگیرد، به این بیماری گرفتار خواهد شد. پس چنین آیینی بسیار رواج یافت و مردم می‌گفتند:

«ای مادر عنقود، ما را ببخش، عنقود مرده و ما خبر نداشتیم.»

زنان در این مراسم بر صورت می‌زدند و اوباش نیز همین کار را می‌کردند.»

 

منبع: الکامل في التاریخ: جلد ۸، صص ۱۹۷-۱۹۸.

 

این روایت تاریخی، افزون بر ثبت یک رخداد اجتماعی، بازتاب‌دهندهٔ نگاه و داوری نویسنده نیز هست. ابن‌اثیر با عباراتی همچون «وَخَرَجَ رِجَالٌ مِنْ سِفْلَةِ النَّاسِ يَفْعَلُونَ ذَلِكَ» (و مردانی از فرودستان چنین می‌کردند) و «وَكَانَ ذَلِكَ ضِحْكَةً عَظِيمَةً» (این ماجرا مایه خنده و شگفتی بسیار بود)، صریحاً دیدگاه انتقادی و تمسخرآمیز خود را نسبت به این رفتارها بیان می‌کند.

این نوع گزارش‌ها نشان می‌دهد که در تاریخ جوامع مسلمان، همواره افرادی بوده‌اند که به‌علت ضعف آگاهی دینی یا تأثیرپذیری از باورهای بی‌اساس، به خرافات روی آورده‌اند. اما وجود چنین رفتارهایی نه تنها دلیلی بر ضعف آموزه‌های اسلام نیست، بلکه دلیلی روشن بر ضرورت بازگشت به منابع اصیل دین برای اصلاح باورها و رفتارهاست.

 

اسلام را باید با قرآن، سنت صحیح و سیره پیشوایان امت سنجید، نه با اعمال نادرست کسانی که نام مسلمان بر خود نهاده‌اند ولی از حقیقت ایمان و معرفت به دور مانده‌اند.

  • حسین عمرزاده

حنابله، جایی برای بدعت‌گذار باقی نمی‌گذارند...

ابن کثیر (دمشقی شافعی) رحمه‌الله در کتاب البدایة والنهایة (جلد ۱۴، صفحه ۵۰) در شرح وقایع سال ۷۰۷ هجری درباره مردم گیلان می‌گوید:


وَبِلَادُهُمْ منْ أَحْصَنِ الْبِلَادِ وَأَطْيَبِهَا لَا تُسْتَطَاعُ، وَهُمْ أَهْلُ سُنَّةٍ وَأَكْثَرُهُمْ حَنَابِلَةٌ لَا يَسْتَطِيعُ مُبْتَدِعٌ أَنْ يَسْكُنَ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ.

«سرزمین آن‌ها از مستحکم‌ترین و خوش‌آب‌وهواترین سرزمین‌هاست، دست یافتن به آن آسان نیست. ایشان اهل سنّت‌اند، و بیشترشان بر مذهب حنبلی‌اند؛ بدعت‌گذاری نمی‌تواند در میان ایشان ساکن شود.»


---

پاورقی:

گیلان که به عربی الجیلان معرّب شده است؛ یاقوت حموی در معجم‌البلدان می‌گوید: «جِیلان ـ با کسره جیم ـ نام ناحیه‌ای گسترده در پسِ سرزمین طبرستان است. عجم آن را کیلـان می‌نامند.»

  • حسین عمرزاده

امام ابن کثیر رَحِمَهُ الله :

 
اهل سنت و جماعت ، در خصوص هر قول و فعلی که از صحابه ( یاران پیامبر صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم ) رَضِيَ اللهُ عَنهُم به ثبوت نرسیده باشد ، اصطلاح "بدعت" را استفاده می نمایند.
 
چون اگر ( آن قول یا فعل ) خیر و نیکو می‌بود،صحابه در انجام آن از ما پیشی گرفته بودند...
 
أَهْلُ السُّنَّةِ وَالْجَمَاعَةِ فَيَقُولُونَ فِي كُلِّ فِعْلٍ وَقَوْلٍ لَمْ يَثْبُتْ عَنِ الصَّحَابَةِ: هُوَ بِدْعَةٌ؛ لِأَنَّهُ لَوْ كَانَ خَيْرًا لسبقونا إليه...
 
تفسیر ابن کثیر ۲۷۸ / ۷
  • حسین عمرزاده

عَبَّادِ بْنِ عَبَّاد ابو عتبة الخَوَّاص ـ یکی از اتباع تابعین و اهل زهد ـ می‌گوید:

«اندیشه کنید چرا که عقل نعمت است، چه بسا صاحب عقلی که دلش به جای مشغولیت به آنچه به سودش بوده و بدان نیازمند است در چیزی خوض کرده که به زیان اوست تا جایی خودش این امر را فراموش کرده است؛ و از نشانه‌های برتری عقل شخص عدم نگریستن در چیزی است که نباید در آن نگریست تا مبادا برتری عقل او وبالش شود و رقابت با کسانی که در کردار نیک از او کمتر هستند را ترک کند، یا شخصی که قلبش به بدعتی مشغول گشته و از مردمانی غیر از اصحاب رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ‌ پیروی می‌کند یا اینکه به نظر خودش بسنده کرده و فکر می‌کند که هدایت تنها در آن است و ترک آن گمراهی است، ادعا می‌کند که این نظر را از قرآن گرفته است در حالی به جدایی از قرآن دعوت می‌کند، آیا قرآن، پیش از او و همفکرانش، حاملانی نداشته که به محکم آن عمل کرده و به متشابه آن ایمان بیاورند؟ آنها نسبت به قرآن چون روشنایی برای آشکار شدن راه هستند و قرآن پیشوای رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ بود و رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ پیشوای اصحابش بود و اصحابش برای بعد از خودشان پیشوا بودند، مردانی که در هر سرزمین معروف بودند و در پاسخ به صاحبان هوی اتفاق نظر داشتند ..»


پس از ذکر برخی از صفات آنها می‌گوید:


«.. زیرا آنها در پی آثار گذشتگان نبوده و به مهاجرین اقتدا نکرده‌اند ..» تا آنجا که می‌گوید:

عَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَأْتَمُّوا بِهِ وَأُمُّوا بِهِ، وَعَلَيْكُمْ بِطَلَبِ أَثَرِ الْمَاضِينَ فِيهِ

« باید به قرآن چنگ بزنید به آن اقتدا کرده و پیشوای خویش قرارش دهید، و باید در پی آثار گذشتگان باشید ..»


این نامه طولانی را دارمی در سنن خویش در مقدمه، باب: رِسَالَةُ عَبَّادِ بْنِ عَبَّادٍ الخَوَّاصِ الشَّامِيِّ، ج ۱، صص ۲۱۶-۲۱۸ آورده است.

  • حسین عمرزاده

زمانی‌که امام شافعی در مصر بود، یکی از اهل کلام نزد وی آمده و در مورد مساله‌ای از مسائل کلام از او سوال پرسید.

امام شافعی به وی گفت: می‌دانی کجایی؟
آن مرد گفت: بله.
امام شافعی فرمود: این همان موضعی است که الله فرعون را در آن غرق نمود.آیا به تو خبر رسیده که رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وسلم ـ دستور داده باشد که درباره‌ی این‌گونه مسائل پرسش شود؟
گفت: نه.
فرمود: آیا صحابه در این‌باره سخنی گفته‌اند؟
گفت: نه.
فرمود: آیا می‌دانی چند ستاره در آسمان است؟
گفت: نه.
فرمود: آیا حتی یک ستاره‌اش را می‌شناسی؟ می‌دانی جنسش چیست؟ کی طلوع می‌کند؟ کی غروب می‌کند؟ از چه ساخته شده؟
گفت: نه.
فرمود: پس چیزی را که با چشم خود می‌بینی و بخشی از آفرینش است نمی‌شناسی، آن‌وقت می‌خواهی درباره‌ی دانش خالقش سخن بگویی؟!

پس از این امام شافعی در مورد مساله‌ای در باب وضو از او سوال کرد که دچار اشتباه شد. او به چهار طریق پاسخ داد که در هیچ‌یک از آنها پاسخ صحیح و درست نبود. سپس امام شافعی به وی گفت: چیزی را که روزی پنج بار به آن نیاز داری نمی‌دانی، آن‌گاه می‌خواهی خود را به دانستن علم خالق مشغول کنی؟

چون چیزی در این زمینه به دلت خطور کرد، به‌سوی الله بازگرد و اینکه می‌فرماید:

وَإِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ-إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

«و خدای شما خداوند یگانه است که غیر از او معبودی نیست؛ بخشنده ی مهربان است. همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا روانند با آنچه به مردم سود می رساند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده که با آن زمین را پس از مردنش زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن پراکنده کرده و (در) تغییر مسیر بادها و ابرهایی که در میان زمین و آسمانها مسخرند؛ بی گمان نشانه هایی است برای مردمی که تعقل می کند و می اندیشند.» (آیات ۱۶۳ و ۱۶۴ سوره البقرة).

و این‌گونه در مورد الله متعال بر مخلوقش استدلال کن و خود را درگیر دانستن چیزی که عقلت توان درکش را ندارد، مکن.

پس آن شخص به وسیله‌ی امام شافعی از علم کلام توبه کرد و به علم کتاب و سنت روی آورد.۱ و پس از توبه می‌گفت:

أَنَا خُلُقٌ مِنْ أَخْلاَقِ الشَّافِعِيِّ

«من خلق و خویی از اخلاق شافعی هستم».۲

و این‌گونه این شخص (یعنی امام مُزَنِي رَحِمَهُ الله) به یکی از علمای اسلام در فقه شافعی تبدیل شد.


منابع:

۱: سیر أعلام النبلاء (۱۰/۲۵، ۲۶، ۳۱، ۳۲).
۲:همان،۱۲/۴۹۴.

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رَحِمَهُ الله:


كَانَ مَالِكٌ إِذَا جَاءهُ بَعْضُ أَهْلِ الأَهوَاءِ، قَالَ: أَمَا إِنِّيْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ دِيْنِي، وَأَمَّا أَنْتَ، فَشَاكٌّ، اذْهَبْ إِلَى شَاكٍّ مِثْلِكَ، فَخَاصِمْهُ.


«چون یکی از اهل بدعت نزد مالک حاضر می‌شد، (امام مالک به وی) می‌گفت: من از سوی پروردگار و دینم دلیل و برهان دارم اما تو شک و تردید داری، برو نزد مترددی همچون خود و با وی مجادله کن».

حلیة الأولیاء (۶/۳۲۴)؛ سیر أعلام النبلاء (۸/۹۹).

  • حسین عمرزاده

امام مالک بن انس رحمه الله در ترسیم قاعده‌ای ثابت و استوار برای مردم، منصفانه برخورد نمود، آنجا که فرمود:


كُلُّ أَحَدٍ يُؤْخَذُ مِنْ قَوْلِه، وَيُتْرَكُ، إِلاَّ صَاحِبَ هَذَا القَبْرِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم-.

«همه‌ی (انسان‌ها) چنان‌اند که برخی اقوال‌شان گرفته شده و برخی دیگر رها می‌شوند، مگر صاحب این قبر». [منظورش پیامبر صلی الله علیه وسلم بود].

سیر أعلام النبلاء (۸/۹۳).

  • حسین عمرزاده

امام ذهبی رحمه الله:

 


"إذا رأيت المتكلم يقول: دعنا من الكتاب والسنة وهات ما دل عليه العقل، فاعلم أنه أبو جهل."

اگر دیدی کسی می گوید: قرآن و سنت را رها کن و دلیلی بیاور که عقل آن را قبول کند، بدان که او همچون ابوجهل است.

 

تاریخ الإسلام، ج ۳، ص ۱۹۵.

  • حسین عمرزاده

بلال بن سعد رحمه الله فرمود:

 

سه چیز هست که اگر در کارها باشند، مورد قبول واقع نمی‌گردند:

 

• شرک

• کفر

• رأی


گفته شد: «رأی چیست؟»

فرمود: «کتاب الله و سنت رسولش صلی‌الله‌علیه‌وسلم را ترک نماید و به رأی و نظر خویش عمل کند.»


 

حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۲۲۹.

  • حسین عمرزاده

امام ابوعبدالله محمد قُرطُبی (متوفای ۶۷۱ق)، مفسّر بزرگ اندلسی:


 

"کُلُّ مَن صَدَّ عَنْ سَبِیلِ اللهِ، وَأُطِیعَ فِی مَعْصِیَةِ اللهِ، فَهُوَ شَیْطَانٌ لِلْإِنسَانِ."

«هر کس مردم را از راه خدا باز دارد، یا در نافرمانیِ خدا از او پیروی شود، او شیطانی است برای انسان.»


 

تفسیر قرطبی، ذیل آیه‌ی ۳۱ سوره‌ی فرقان.
 

  • حسین عمرزاده

هِیثَم بن جَمیل می‌گوید:

 

 

به (امام) مالک (بن انس)  ـ رحمه‌الله ـ گفتم: ای اباعبدالله، آیا کسی که به سنّت‌ها آگاه است، باید برای دفاع از آن‌ها به مجادله بپردازد؟

 

فرمود:

 

 

"لا، ولکن یخبر بالسنة فإن قبلت منه وإلا سکت."


نه؛ بلکه سنّت را به مردم ابلاغ می‌کند؛ اگر پذیرفتند، چه بهتر، و اگر نپذیرفتند، سکوت می‌کند.

 

 

 

جامع العلوم والحکم، ابن رجب، ج ۱، ص ۲۴۸.

  • حسین عمرزاده

فضیل بن عیاض رحمه الله درباره آیه ﴿(ليبلوكم أيكم أحسن عملا)﴾ [هود: ۷] می‌گوید:


 

 

"أخلصه وأصوبه، فإنه إذا كان خالصا ولم يكن صوابا لم يقبل، وإذا كان صوابا ولم يكن خالصا لم يقبل حتى يكون خالصا، والخالص إذا كان لله، والصواب إذا كان على السنة."

«خالص‌ترین و درست‌ترین عمل؛ اگر خالص باشد ولی درست نباشد، مقبول نیست و اگر درست بود ولی خالص نبود، باز هم مقبول نیست. خالص آن است که برای الله باشد، و درست و صحیح آن است که مطابق سنت باشد.»

 

 

 

حلیة الأولیاء و طبقات الأصفياء، ابونعیم اصفهانی، ج ۸، ص ۹۵.

  • حسین عمرزاده

امام ابن‌کثیر شافعی دمشقی رحمه‌الله می‌نویسد:

 


"وأما أهل السنة والجماعة فيقولون في كل فعل وقول لم يثبت عن الصحابة : هو بدعة ; لأنه لو كان خيرا لسبقونا إليه ؛ لأنهم لم يتركوا خصلة من خصال الخير إلا وقد بادروا إليها ."

 

«و امّا اهل سنّت و جماعت دربارۀ هر فعل و گفتاری که از صحابه ثابت نشده باشد، می‌گویند: این بدعت است؛ زیرا اگر خیر و نیکی در آن وجود داشت، آنان بر ما پیشی می‌گرفتند، چرا که هیچ خصلتی از خصال نیکو را وانگذاشتند مگر آن‌که بر آن شتاب ورزیدند.»

 


تفسیر ابن‌کثیر، ذیل آیهٔ ۱۱ سورهٔ «الأحقاف».

  • حسین عمرزاده

امام بخاری رحمه‌الله می‌فرماید:

 

 

«أَفْضَلُ الْمُسْلِمِينَ رَجُلٌ أَحْيَا سُنَّةً مِنْ سُنَنِ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ أُمِيتَتْ، فَاصْبِرُوا يَا أَصْحَابَ السُّنَنِ رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَإِنَّكُمْ أَقَلُّ النَّاسِ.»

 

«برترینِ مسلمانان آن فردی است که یکی از سنت‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلّم را، در روزگاری که به فراموشی و خاموشی گراییده، دوباره زنده کند. پس ای پاسدارانِ سنتِ رسولِ خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلّم، رحمتِ الهی بر شما باد و بر سختی‌ها شکیبا باشید؛ چراکه شمارِ شما اندک است.»

 

 

منبع: خطیب بغدادی، الجامع لأخلاق الراوي وآداب السامع، ج ۱، ص ۱۱۲.

 

 

شیخ ابوبکر (خطیب بغدادی) می‌گوید:

 

 

«قَوْلُ الْبُخَارِيِّ إِنَّ أَصْحَابَ السُّنَنِ أَقَلُّ النَّاسِ، عَنى بِهِ الْحُفَّاظَ لِلْحَدِيثِ، الْعَالِمِينَ بِطُرُقِهِ، الْمُمَيِّزِينَ لِصَحِيحِهِ مِنْ سَقِيمِهِ، وَقَدْ صَدَقَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي قَوْلِهِ، لِأَنَّكَ إِذَا اعْتَبَرْتَ لَمْ تَجِدْ بَلَدًا مِنْ بُلْدَانِ الْإِسْلَامِ يَخْلُو مِنْ فَقِيهٍ، أَوْ مُتَفَقِّهٍ يَرْجِعُ أَهْلُ مِصْرِهِ إِلَيْهِ، وَيُعَوِّلُونَ فِي فَتَاوِيهِمْ عَلَيْهِ، وَتَجِدُ الْأَمْصَارَ الْكَثِيرَةَ خَالِيَةً مِنْ صَاحِبِ حَدِيثٍ عَارِفٍ بِهِ مُجْتَهِدٍ فِيهِ، وَمَا ذَاكَ إِلَّا لِصُعُوبَةِ عِلْمِهِ وَعِزَّتِهِ وَقِلَّةِ مَنْ يَنْجُبُ فِيهِ مِنْ سَامِعِيهِ وَكَتَبَتِهِ، وَقَدْ كَانَ الْعِلْمُ فِي وَقْتِ الْبُخَارِيِّ غَضًّا طَرِيًّا، وَالِارْتِسَامُ بِهِ مَحْبُوبًا شَهِيًّا، وَالدَّوَاعِي إِلَيْهِ أَكْبَرُ، وَالرَّغْبَةُ فِيهِ أَكْثَرُ، وَقَالَ هَذَا الْقَوْلَ الَّذِي حَكَيْنَاهُ عَنْهُ، فَكَيْفَ نَقُولُ فِي هَذَا الزَّمَانِ مَعَ عَدَمِ الطَّالِبِ، وَقِلَّةِ الرَّاغِبِ وَكَانَ الشَّاعِرُ وَصَفَ قِلَّةَ الْمُتَخَصِّصِينَ مِنْ أَهْلِ زَمَانِنَا فِي قَوْلِهِ: وَقَدْ كُنَّا نَعُدُّهُمْ قَلِيلًا، فَقَدْ صَارُوا أَقَلَّ مِنَ الْقَلِيلِ.»

 

«مراد بخاری از این سخن که «یارانِ سنّت کم‌شمارترینِ مردم‌اند»، همان حفاظ حدیث هستند؛ آنان که بر طُرُق روایت آگاهی دارند و توانایی تشخیص حدیث صحیح از غیر آن را دارا می‌باشند. و او رحمه‌الله در این سخن خویش راست گفته است؛ زیرا هنگامی که دقت کنی، هیچ شهری از شهرهای اسلام را خالی از فقیه یا دانش‌پژوهی نمی‌یابی که مردم آن دیار در مسائل خویش به او مراجعه نکنند و فتاوای خود را بر او متّکی نسازند. امّا در بسیاری از شهرها، هیچ محدّث آگاهی که به حدیث واقف و در آن کوشا باشد نمی‌یابی. و این جز به سبب دشواری این علم، کمیاب‌بودن آن، و اندکیِ کسانی که از میان شاگردان و نویسندگان حدیث در آن برمی‌آیند نیست.

و حال آن‌که این علم در روزگار بخاری، تازه، زنده و باطراوت بود؛ فراگیری آن محبوب و دل‌پذیر شمرده می‌شد؛ انگیزه‌ها برای روی‌آوردن به آن بسیار بود و رغبت مردم در آن افزون. و او در همان زمان این سخن را که از او نقل کردیم بیان داشت؛ پس چگونه می‌توان دربارهٔ روزگار ما سخن گفت، با آن‌همه نبودِ طالبِ علم و اندکیِ علاقه‌مندان؟ و شاعر همین اندکیِ متخصصانِ زمانهٔ ما را در این بیت توصیف کرده است:

 

وَقَدْ كُنَّا نَعُدُّهُمْ قَلِيلًا، فَقَدْ صَارُوا أَقَلَّ مِنَ الْقَلِيلِ.

«ما آنان را اندک می‌شمردیم؛
و اکنون کمتر از اندک شده‌اند.»

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest