و گفت:
جنگ کردن با خردمندان آسانتر است که حلوا خوردن با بی خردان.
"عطار نیشابوری"
- ۳ نظر
- ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۱
و گفت:
جنگ کردن با خردمندان آسانتر است که حلوا خوردن با بی خردان.
"عطار نیشابوری"
عهد نامه عمر بن خطاب رضی الله عنه با اهالی ایلیا(قدس)
«به نام الله بخشاینده و مهربان؛ این، اماننامهای است که بندهی الله، عُمَربن خطاب برای اهالی ایلیاء(قُدس) نوشته است. حفظِ جان، مال، معابد، کلیساها و نیز حفظ سلامتی تمامی اهالی آن، اعم از مریض و سالم و غیره را تضمین کرده است و کسی حق ندارد در معابد آنها سکونت گزیند یا آنها را تخریب نماید و در آنها و یا مناطق اطرافشان دخل و تصرّفی کند و به صلیبها آسیبی برساند و به اموال آنها دستی ببرد و ایشان را دربارهی رجوع از دینشان تحت فشار قرار دهد و نباید به احدی ضرر رساند.»
محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، متن العهده العمریة
هر زمان گمان بد نسبت به یک مسلمان در وجودت شکل گرفت، سزاوار و لایق توست که حرمتِ او را بیشتر از قبل نگاه داری، بیشتر ملاحظهاش کنی و دعای خیر در حقش کنی؛ زیرا این رفتارت موجب خشم و ناامیدی شیطان میگردد و او را از تو دور میسازد. به این ترتیب شیطان به خاطر ترس از اشتغال تو به دعای خیر و مراعات بیشتر حق و حقوق برادرت، ظن و گمان بد در درونت القا نمیکند.
احیاء علوم الدین: ج۳-۱۵۱
امام شافعی رحمه الله:
«اگر تمام تلاشت را بکنی که همه مردم از تو راضی باشند، پس [آگاه باش] راهی نداری [که بتوانی همه را راضی نگه داری]
حال که چنین است، عمل و نیت خود را خالصانه برای الله عزوجل بگردان.»
[مناقب البیهقی: ۱۷۳/۲]
ابن مسعود رضی الله عنه خطاب به تابعین میگفت:
شما در دورانی هستید که فقیهان بسیارند و خطیبان اندک، و زمانهای بر شما خواهد گذشت که فقیهانتان کماند و خطیبانتان بسیار!
الأدب المفرد بخاری
حاتم رحمه الله:
به خلق نظر کردم: هر کس برای خودش یاری داشت؛ آنگاه که بر قبری گذر کردم، دیدم که تنهاست و یاری ندارد.
پس نیکی هایم را یار خویش قرار دادم تا در قبر همراهم باشد.
[مختصر منهاج القاصدین ۲۸]
آنان تنها امام مذهب نبودند، پیشوایان اخلاق نیز بودند...
امام احمد بن حنبل رحمه الله سالها در فتنهی معروف به «خلق قرآن» شکنجه و زندانی شد، اما پس از آنکه بعد از سالها آزاد شد کسانی را که باعث این محنت وی شده بودند بخشید و گفت:
«چه سودی به تو میسد که الله برادر مسلمانت را به خاطر تو عذاب دهد؟!»
[سیر أعلام النبلاء]
امام شافعی رحمه الله :
کسی که دوست دارد الله دل و درونش را باز کند یا اینکه آن را نورانی کند پس بر او لازم است؛ در اموری که به او مربوط نیست سخن نگوید، و از گناه دوری کند، و در بین خود و الله متعال عمل صالح پنهانی داشته باشد.
در آنچه که به تو مربوط نیست، سخن مگو، چون هرگاه سخنی گفتی، دیگر تو مالک آن نیستی، بلکه آن سخن مالک توست.
المجموع شرح المهذب ۵۲/۱۰
امام ذهبی رحمه الله ، کلماتی را از آخرین سخنان امام فخرالدین رازی رحمه الله در پایان عمرش بیان می کند،که فرمود:
"در مناهج کلامی و فلسفی بسیار اندیشیدم،اما در آن ها چیزی نیافتم که بیماری را شفا دهد و یا تشنه ای را سیراب کند،لکن راه قرآن را نزدیک ترین و سالم ترین راه یافتم."
[ سیر الأعلام النبلاء : ۱۶/۵۲ ]
شخصی را پرسیدند :
زندگی به جبر است یا به اختیار ؟
پاسخ داد :
امروز را به اختیار است...
تا چه بکارم ...
اما فردا جبر است...
چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام .
امام شافعی رحمه الله:
زیبایی و نیکویی علم با سه چیز است:
۱- تقوای الله سبحانه و تعالی
۲- موافقت با سنت
۳- ترس از الله سبحانه و تعالی
مناقب الشافعی للبیهقی ۱۴۸/۲
عمر بن عبدالعزیز رحمهالله به کارگزارانش نامه مینوشت و آنان را به تمسک به « سنّت » ترغیب میکرد .
و میگفت : اگر سنت اصلاحشان نکند ، امیدی به اصلاحشان از جانب پروردگار نیست .
البدایة و النهایة ۹/۲۱۶
خصوصیات مردان را آزمودم و شریف ترین ِ آن را « صداقت در گفتار » یافتم .
هر کس شرف ِ صداقت را نداشته باشد ، بهترین اخلاق را ضایع کرده است .
ایاس بن معاویه رحمهالله-تهذیب الکمال ۳/۴۱۳
گفتند: ای شیخ، دلهای ما خفته است که سخن تو در وی اثر نمی کند.
گفت: کاش خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار شود
دلهای شما مرده است.
عطار
مردی نزد عبدالله بن مسعود آمد و گفت ای ابوعبدالرحمان با سخنانی جامع و نافع من را نصیحت کن.
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت:
الله را بندگی کن و شریکی برای او قرار مده.
قرآن هرگونه حرکت می کند به همراه آن حرکت کن.
هرکس حق را به تو پیشنهاد کرد هرچند دور باشد و دشمن از او بپذیر.و هرکس باطل را به تو پیشنهاد کرد هرچند دوست باشد و نزدیک آن را رد کن.
حلیه الاولیاء ۱۳۴/۱ ،تهذیب ۱۲۱/۱
درخت جوانی نزد درخت پیری رفت و گفت: «خبر داری که چیزی آمده که ما را میبُرد و از پایمان میاندازد؟»
درخت پیر گفت: «برو ببین از ما هم چیزی همراه او هست؟»
درخت جوان رفت و دید سری از آهن و دستهای از چوب دارد. پس نزد درخت پیر برگشت و گفت: «سرش آهن و تنهاش چوب است.»
درخت پیر آهی کشید و گفت : «از ماست که بر ماست.»
قاضی عیاض رحمه الله میگوید:پس از درگذشت محمد بن عمر بن لبابه هنگامی که مردم در تشییع جنازهی او ازدحام کردند، پدرش عمر گفت: «ای کاش بر علمش جمع میشدند نه بر جنازهاش!»
ترتیب المدارک قاضی عیاض: ۴/ ۱۵