| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جهل» ثبت شده است

از دانشمند برجستهٔ امت، مفسّر قرآن کریم و پسرعموی عزیز پیامبرمان ﷺ، عبدالله بن عباس رضی‌الله‌عنهما روایت شده است که فرمود:

 

 

"التفسيرُ على أربعةِ أوجهٍ؛ وجهٌ تَعْرِفُه العربُ مِن كلامِها، وتفسيرٌ لا يُعْذَرُ أحدٌ بجَهالتِه، وتفسيرٌ يَعْلَمُه العلماءُ، وتَفْسيرٌ لا يَعْلَمُه إلا اللَّهُ."

 


«تفسیر قرآن چهار گونه است:


۱. تفسیری که عرب‌ها آن را از زبانِ خود می‌شناسند؛
۲. تفسیری واضح و آشکار که هیچ‌کس در ندانستنِ آن معذور نیست؛
۳. تفسیری که علما آن را می‌دانند؛
۴. و تفسیری (مربوط به غیب) که جز خداوند کسی از آن آگاه نیست.»

 

 

تفسير الطبري جامع البيان، ابن جرير الطبري، ج ۱، ص ۷۰.

 

 

پی‌نوشت

 


به نظر می‌رسد بتوان این تقسیم‌بندی را بسط داد و آن را به مسئلهٔ «فهم قرآن کریم» و به‌طور کلی «دعوت و مسائل دینی» تعمیم داد. در این زمینه، معمولاً با سه طیف مواجه هستیم:


۱. طیف قدرت‌محور؛ کسانی که دین و دینداری را موضوعی برای کنترل می‌دانند، یا با نگاهی سلطنتی به مسائل دینی می‌نگرند. این گروه، فهم قرآن و دین را برای عموم مردم امری محال می‌شمارند و آن را صرفاً در انحصار قشری خاص می‌دانند؛ گویی برای هر ساحت دینی، الزاماً باید مدرک تحصیلی، مجوز و تشریفات ویژه‌ای وجود داشته باشد.

۲. طیف ساده‌انگار؛ گروهی که اساساً نیازی به علوم دینی، منابع علمی و چارچوب‌های معتبر برای فهم قرآن و سنت قائل نیستند. معمولاً به مثال عرب بادیه‌نشین در صدر اسلام استناد می‌کنند و می‌گویند اگر او دین را فهمید، ما با این سطح از سواد و امکانات، به‌طریق اولی بی‌نیاز از دانش دینی هستیم. نتیجهٔ چنین نگاهی آن است که جایگاه خود را نمی‌شناسند و بدون تحصیلات شرعی، به برگزاری کلاس‌های تفسیر یا شرح حدیث می‌پردازند؛ و حتی گاه با نوعی فخرفروشی، بر نخواندن علوم شرعی تأکید می‌کنند.(که ابوجهل‌های امروزی و خوارج و همفکرانشان از همین گروه‌اند)

۳. طیف میانه و معتدل؛ یعنی پیروان و ملتزمین اهل سنت و جماعت و دینداران متعادل. این گروه معتقدند که دین را باید آموخت و انسان تنها دربارهٔ آنچه علم دارد سخن بگوید. در دین، مسائلی وجود دارد که اظهار نظر دربارهٔ آن‌ها تنها در صلاحیت متخصصان و اهل علم است. با این حال، این طیف مقلدِ چشم و گوش‌بسته هم نیست؛ چراکه بنا به توصیهٔ همان علما ــ و در رأس آنان ائمهٔ اربعه رحمهم‌الله ــ باید همراه با هر سخن، دلیل آن نیز شنیده شود و معیار سنجش، دلیل صحیح از قرآن و سنت باشد.

 

و حقیقت آن است که این طیف سوم، یعنی کسانی که بتوانند میان انحصارطلبیِ افراطی و توهم داناییِ بی‌پایه، راه اعتدال و حدّ وسط را در پیش بگیرند، در عمل بسیار اندک و غریب‌اند.

  • حسین عمرزاده

مردی به دیدار ربیعة الرأی رحمه‌الله، تابعي، فقیه و مُفتی بزرگ مدینه رفت و او را در حال گریه دید و از مشاهدهٔ اشک‌هایش سخت نگران شد. پرسید: «چرا گریه می‌کنی؟ آیا مصیبتی به تو رسیده؟»

 

ربیعه پاسخ داد:

 

 

"لا ولكن استفتي من لا علم له، وظهر في الإسلام أمر عظيم". قال ربيعة: "ولبعض من يفتي ههنا أحق بالسجن من السراق."

 

«نه؛ گریه‌ام برای این است که امروزه از کسانی فتوا خواسته می‌شود که هیچ علمی ندارند، و در اسلام پدیده‌ای بسیار بزرگ (و خطرناک) سر برآورده است. و برخی از کسانی که در اینجا فتوا می‌دهند، بیش از دزدان سزاوار زندان‌اند.»

 

 

 

أدب المفتي والمستفتي، ابن الصلاح، ص ۸۵.

  • حسین عمرزاده

از جابر رضی الله عنه روایت است که می گوید:

 

 

به قصد سفری خارج شدیم، در راه سنگی به سر یکی از همراهان ما خورده و سرش را زخمی کرد، سپس آن مرد احتلام شد و از دوستانش پرسيد: آيا به نظر شما با وضع و حالی که دارم، می توانم تيمم کنم؟ گفتند: درحالی که می توانی با آب غسل کنی (و آب نيز در دسترس است) رخصتی برای شما در تيمم و رها کردن آب نمی يابيم. پس آن مرد غسل کرد (و بر اثر جراحت سر و استفاده نمودن از آب، بيماری اش شدت يافت) و مرد.

 

وقتی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتیم، ايشان را در جريان این مساله قرار دادند که رسول الله صلی الله علیه وسلم (با ناراحتی) فرمود:

 

"قَتَلُوه، قَتَلَهم اللَّهُ؛ أَلاَّ سألوا إِذا لم يعلَموا! فإِنما شِفاءُ العِيِّ السُّؤالُ، إِنما كانَ يكْفيهِ أن يَتَيمَّمَ، ويَعْصِر - أو يَعْصِب - على جُرحِه خِرقةً، ثمَّ يَمْسَحَ عَلَيها، وَيَغسِلَ سائِرَ جَسَدِهِ."

 

«(با فتوای غلط شان) او را کشتند، خدا آنها را بکشد. چرا وقتی نمی دانستند، سؤال نکردند؟ تنها شفای نادانی، پرسش است. کافی بود که تيمم کند و پارچه ای بر محل زخم خويش ببندد، سپس برآن مسح کند و سایر بدنش را بشويد».

 

 

[حسن لغیره است] - [به روایت ابوداوود]

  • حسین عمرزاده

عبدالله بن مسعود رضی‌الله‌عنه می‌فرماید:

 

 

"مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِكُلِّ مَا يَسْأَلُونَهُ فَهُوَ مَجْنُونٌ."

«هر کس درباره هر چه از او می‌پرسند به مردم فتوا دهد، دیوانه است.»

 

 

المعجم الكبير للطبراني، ج ۹، ص ۱۸۸، ش ۸۹۲۴.

 

 

اعمش (یکی از راویان این روایت) می‌گوید: حَکَم به من گفت:

 

"لَوْ سَمِعْتُ هَذَا الْحَدِيثَ مِنْكَ قَبْلَ الْيَوْمِ مَا كُنْتُ أُفْتِي فِي كَثِيرٍ مِمَّا كُنْتُ أُفْتِي."

 

اگر این حدیث [سخن ابن‌مسعود درباره فتوا] را پیش از امروز از تو شنیده بودم، در بسیاری از مواردی که فتوا می‌دادم، فتوا نمی‌دادم. [إبطال الحيل، إبن بطة، ص ۶۶.]

 

ابوعبدالله (ابن بطه) می‌گوید:

 

" فَهَذَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ يَحْلِفُ بِاللَّهِ: أَنَّ الَّذِيَ يُفْتِي النَّاسَ فِي كُلِّ مَا يَسْأَلُونَهُ مَجْنُونٌ. وَلَوْ حَلَفَ حَالِفٌ لَبَرَّ أَوْ قَالَ لَصَدَقَ: إِنَّ أَكْثَرَ الْمُفْتِينَ فِي زَمَانِنَا هَذَا مَجَانِينُ , لَأَنَّكَ لَا تَكَادُ تَلْقَى مَسْئُولًا عَنْ مَسْأَلَةٍ مُتَلَعْثِمًا فِي جَوَابِهَا , وَلَا مُتَوَقِّفًا عَنْهَا , وَلَا خَائِفًا لِلَّهِ وَلَا مُرَاقِبًا لَهُ أَنْ يَقُولَ لَهُ: مِنْ أَيْنَ قُلْتَ؟ بَلْ يَخَافُ وَيَجْزَعُ أَنْ يُقَالَ: سُئِلَ فُلَانٌ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَلَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ فِيهَا جَوَابٌ. يُرِيدُ أَنْ يُوصَفَ بِأَنَّ عِنْدَهُ مِنْ كُلِّ ضِيقٍ مَخْرَجًا , وَفِي كُلِّ مُتَعَلَّقٍ مُتَهَجَّرًا , يُفْتِي فِيمَا عَيِيَ عَنْهُ أَهْلُ الْفَتْوَى , وَيُعَالِجُ مَا عَجَزَ عَنْ عِلَاجِهِ الْأَطِبَّاءُ , يَخْبِطُ الْعَشْوَةَ , وَيَرْكَبُ السَّهْوَةَ , لَا يُفَكِّرُ فِي عَاقِبَةٍ , وَلَا يَعْرِفُ الْعَافِيَةَ , إِذَا أَكْثَرَ عَلَيْهِ السَّائِلُونَ وَحَاقَتْ بِهِ الْغَاشِيَةُ."

 


«این عبدالله بن مسعود است که به خدا سوگند می‌خورد: «کسی که در هر چیزی که از او می‌پرسند برای مردم فتوا می‌دهد، دیوانه است.» و اگر کسی سوگند بخورد، سوگندش شکسته نمی‌شود ـ یا راست گفته است ـ اگر بگوید: بیشتر مفتیانِ روزگار ما دیوانه‌اند؛ چراکه به‌سختی می‌توان کسی را یافت که از او دربارهٔ مسئله‌ای پرسیده شود و در پاسخ دچار تردید و لکنت شود، یا از جواب دادن درنگ کند، یا از خدا بترسد و مراقب باشد که مبادا خدا به او بگوید: این سخن را از کجا گفتی؟
بلکه او می‌ترسد و بی‌تاب می‌شود از اینکه گفته شود: فلانی دربارهٔ مسئله‌ای پرسیده شد و پاسخی نداشت. می‌خواهد چنین توصیف شود که برای هر تنگنایی راه خروجی دارد و برای هر امر پیچیده‌ای گره‌گشاست؛ در مسائلی فتوا می‌دهد که اهل فتوا از آن درمانده‌اند و کاری را درمان می‌کند که پزشکان از درمانش عاجز مانده‌اند. کورکورانه دست به کار می‌شود و بر مرکب غفلت سوار است؛ نه به عاقبت می‌اندیشد و نه راه سلامت را می‌شناسد، آن‌گاه که پرسشگران بر او هجوم می‌آورند و گرفتاری سراسر وجودش را فرا می‌گیرد.» [إبطال الحيل، إبن بطة، ص ۶۶.]

  • حسین عمرزاده

روایت ابن‌اثیر از سقوط شام به دست صلیبیان

 

# خط ـ نوشته

 

 

ابن‌اثیر در شرح رخدادهای سهمگین هجوم صلیبیان، از یکی از دلایل بنیادین این فاجعه پرده برمی‌دارد. او می‌نویسد:

 

"وَاخْتَلَفَ السَّلَاطِينُ عَلَى مَا نَذْكُرُهُ، فَتَمَكَّنَ الْفِرِنْجُ مِن الْبِلَادِ."


یعنی: «سلاطین سرزمین‌های اسلامی بر سر آنچه یاد خواهیم کرد دچار اختلاف شدند، و همین نزاع‌ها بود که فرنگیان (صلیبی‌ها) را بر ممالک اسلامی چیره ساخت.»

 

الکامل فی التاریخ، ابن‌الأثیر، ج ۸، ص ۴۲۶.

 

 

این جملهٔ کوتاه، عصارهٔ یک تجربهٔ تاریخی بزرگ است؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد چگونه شکاف‌ها و خصومت‌های درونی، راه را بر دشمنانی گشود که در آغاز، توان و نفوذی برای پیشروی عمیق در سرزمین‌های اسلامی نداشتند. ابن‌اثیر شکست را نه صرفاً محصول قدرت صلیبیان، بلکه ثمرهٔ طبیعی ازهم‌گسیختگی در جبههٔ مسلمانان می‌داند؛ امری که در بسیاری از فصول تاریخ اسلامی به‌عنوان سرچشمهٔ اصلی انحطاط و فروپاشی تمدن‌ها یاد شده است.

 

اما تلخ‌تر از اختلاف میان سلاطین، فتنه‌ای است که دشمن می‌کوشد در قلب جامعه اسلامی نسبت به علمای دین برپا سازد. این فتنه، اگرچه ظاهری آرام‌تر دارد، اما دامنهٔ تباهی آن گسترده‌تر است؛ چراکه تنها یک سرزمین را در معرض سقوط قرار نمی‌دهد، بلکه تمام بنیان‌های دینی—عقیده و اندیشه تا اخلاق و اجتماعیات—را به لرزه می‌اندازد.
ضربه به اعتماد عمومی نسبت به عالمان، در حقیقت ضربه به حافظان شریعت، چراغ‌های هدایت و ستون‌های معنوی جامعه است؛ و هنگامی که این اعتماد فرومی‌ریزد، هویت جمعی و انسجام یک امت نیز در معرض فرسایش قرار می‌گیرد.

از این‌رو، ضرورت دارد که هر مؤمن جایگاه خود را آشکارا بشناسد: یا در شمار عالمان باشد، یا در مسیر علم‌آموزی؛ و همین تشخیص، مهم‌ترین عامل در «حدشناسی» و رهایی از دامن‌زدن بی‌محابا به اختلافات است.

 

جامعه‌ای که نسبت به انواع فتنه‌ها، منشأ آنها و اهداف پنهان دشمنان آگاهی و بصیرت داشته باشد، در گرداب نزاع‌های بی‌ثمر سقوط نخواهد کرد؛ نزاع‌هایی که جز تباهی دین، هدر رفتن نیرو و ثروت، و گشودن دروازه‌ها بر روی جبههٔ کفر، حاصلی ندارد.

و این همان بصیرت و درایتی است که دشمن بیش از هر چیز از آن هراس دارد.

  • حسین عمرزاده

ابوذَیّال رحمه الله:

 


" تَعَلَّمْ لَا أَدْرِي؛ فَإِنَّكَ إِنْ قُلْتَ: لَا أَدْرِي عَلَّمُوكَ حَتَّى تَدْرِيَ وَإِنْ قُلْتَ: أَدْرِي سَأَلُوكَ حَتَّى لَا تَدْرِي. "

 

بیاموز که بگویی: «نمی‌دانم»؛ و میاموز که بگویی: «می‌دانم».

 

زیرا اگر گفتی: «نمی‌دانم»، تو را تعلیم می‌دهند تا بدانی؛
و اگر گفتی: «می‌دانم»، آن‌قدر از تو خواهند پرسید تا درمانده شوی و دیگر ندانی.

 

جامع بیان العلم وفضله، ج ۲، ص ۸۴۲.

 

 

توضیح:

 

وقتی انسان ادعا کند که «می‌دانم»، دیگران او را در جایگاه پاسخ‌گو قرار می‌دهند و پرسش‌های بیشتری از او می‌پرسند. در این وضعیت، اگر آن فرد واقعاً به اندازه‌ی ادعایش آگاه نباشد، ناتوانی و جهلش آشکار می‌شود و در نظر دیگران نادان جلوه خواهد کرد.

پس پیام این سخن چنین است:

گفتنِ «نمی‌دانم»، دری به روی یادگیری و رشد می‌گشاید.
گفتنِ «می‌دانم» بدون آگاهی کامل، انسان را به دام می‌اندازد.

 

  • حسین عمرزاده

خلیل بن احمد می‌گوید:

 

 

مردم چهار دسته‌اند:

 

 

"رجل يدري ويدري أنه يدري، فذاك عالم فخذوا عنه، ورجل يدري وهو لا يدري أنه يدري، فذاك ناسٍ فذكروه، ورجل لا يدري وهو يدري أنه لا يدري، فذاك طالب فعلموه، ورجل لا يدري ولا يدري أنه لا يدري فذاك أحمق فارفضوه."

 


۱- کسی که می‌داند و می‌داند که می‌داند؛ او عالم است، پس از او بیاموزید.
۲- کسی که می‌داند ولی نمی‌داند که می‌داند؛ او فراموشکار است، پس یادآوریش کنید.
۳- کسی که نمی‌داند و می‌داند که نمی‌داند؛ او خواهان یادگیری است، پس به او آموزش دهید.
۴- و کسی که نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند؛ او احمق است، پس رهایش کنید.

 

 

أخبار الحمقى والمغفلين، أبو الفرج بن الجوزي، ص ۳۸.

  • حسین عمرزاده

امام سفیان بن عُیَینَه رحمه‌الله تعالى:

 

"أَجْهَلُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ مَا يَعْلَمُ،
وَأَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ عَمِلَ بِمَا يَعْلَمُ،
وَأَفْضَلُ النَّاسِ أَخْشَعَهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ."


 

یعنی :

 

نادان‌ترین مردم کسی است که آنچه را می‌داند، رها می‌کند؛
و عالم‌ترین مردم، آن است که به علم و دانسته‌ی خود عمل می‌کند؛
و بهترین مردم، آن است که در برابر خداوند عزّوجل، از همه خاشع‌تر باشد.

 

 

مسند الدارمي، ج ۱، ص ۳۵۵، ش ٣٤٢.

  • حسین عمرزاده

امام علی ـ رضی‌الله عنه ـ به کسانی که به دیدارش می‌آمدند چنین سفارش می‌کرد:

 

"لا يخافن أحد منكم إلا ذنبه، ولا يرجو إلا ربه، ولا يستحي من لا يعلم أن يتعلم، ولا يستحي من لا يعلم إذا سئل عمَّا لا يعلم أن يقول: الله أعلم، وإن الصبر من الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد إذا ذهب الصبر ذهب الإيمان، وإذا ذهب الرأس ذهب الجسد."

 

  • هیچ‌کس نباید از چیزی بترسد، مگر از گناه خودش.
  • و نباید به هیچ‌کس جز الله امید ببندد.
  • کسی که چیزی را نمی‌داند، از یاد گرفتنش خجالت نکشد.
  • و اگر درباره موضوعی که نمی‌داند از او پرسیده شد، بی‌هیچ رودربایستی بگوید: «الله أعلم؛ خدا داناتر است».
  • صبر در برابر ایمان مانند سر در برابر بدن است؛ اگر صبر از بین برود، ایمان هم دوام نمی‌آورد، همان‌طور که بدن بدون سر هیچ ارزشی ندارد.

 

تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ۱۴۳.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest