سقوط از درون
روایت ابناثیر از سقوط شام به دست صلیبیان
ابناثیر در شرح رخدادهای سهمگین هجوم صلیبیان، از یکی از دلایل بنیادین این فاجعه پرده برمیدارد. او مینویسد:
"وَاخْتَلَفَ السَّلَاطِينُ عَلَى مَا نَذْكُرُهُ، فَتَمَكَّنَ الْفِرِنْجُ مِن الْبِلَادِ."
یعنی: «سلاطین سرزمینهای اسلامی بر سر آنچه یاد خواهیم کرد دچار اختلاف شدند، و همین نزاعها بود که فرنگیان (صلیبیها) را بر ممالک اسلامی چیره ساخت.»
الکامل فی التاریخ، ابنالأثیر، ج ۸، ص ۴۲۶.
این جملهٔ کوتاه، عصارهٔ یک تجربهٔ تاریخی بزرگ است؛ تجربهای که نشان میدهد چگونه شکافها و خصومتهای درونی، راه را بر دشمنانی گشود که در آغاز، توان و نفوذی برای پیشروی عمیق در سرزمینهای اسلامی نداشتند. ابناثیر شکست را نه صرفاً محصول قدرت صلیبیان، بلکه ثمرهٔ طبیعی ازهمگسیختگی در جبههٔ مسلمانان میداند؛ امری که در بسیاری از فصول تاریخ اسلامی بهعنوان سرچشمهٔ اصلی انحطاط و فروپاشی تمدنها یاد شده است.
اما تلختر از اختلاف میان سلاطین، فتنهای است که دشمن میکوشد در قلب جامعه اسلامی نسبت به علمای دین برپا سازد. این فتنه، اگرچه ظاهری آرامتر دارد، اما دامنهٔ تباهی آن گستردهتر است؛ چراکه تنها یک سرزمین را در معرض سقوط قرار نمیدهد، بلکه تمام بنیانهای دینی—عقیده و اندیشه تا اخلاق و اجتماعیات—را به لرزه میاندازد.
ضربه به اعتماد عمومی نسبت به عالمان، در حقیقت ضربه به حافظان شریعت، چراغهای هدایت و ستونهای معنوی جامعه است؛ و هنگامی که این اعتماد فرومیریزد، هویت جمعی و انسجام یک امت نیز در معرض فرسایش قرار میگیرد.
از اینرو، ضرورت دارد که هر مؤمن جایگاه خود را آشکارا بشناسد: یا در شمار عالمان باشد، یا در مسیر علمآموزی؛ و همین تشخیص، مهمترین عامل در «حدشناسی» و رهایی از دامنزدن بیمحابا به اختلافات است.
جامعهای که نسبت به انواع فتنهها، منشأ آنها و اهداف پنهان دشمنان آگاهی و بصیرت داشته باشد، در گرداب نزاعهای بیثمر سقوط نخواهد کرد؛ نزاعهایی که جز تباهی دین، هدر رفتن نیرو و ثروت، و گشودن دروازهها بر روی جبههٔ کفر، حاصلی ندارد.
و این همان بصیرت و درایتی است که دشمن بیش از هر چیز از آن هراس دارد.