| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

# خط ـ نوشته

مطالعه و خواندن یک کتاب به‌تنهایی امتیاز یا مزیتی محسوب نمی‌شود. آیا هر کلمه و سخنی که می‌شنویم، ارزشمند است؟!
آنچه اهمیت دارد این است که چه کتابی را، با چه موضوعی، از چه نویسنده‌ای و با چه محتوایی مطالعه کنیم. هدف، محدود کردن یادگیری و مطالعه نیست، بلکه مدیریت و دقت در انتخاب منابع است.
همان‌طور که در تغذیه جسم خود حساس هستیم و هر غذایی را مصرف نمی‌کنیم تا سلامت‌مان آسیب نبیند، باید در تغذیه روح و روان‌مان نیز دقیق و هوشیار باشیم، چراکه این بُعد از وجودمان تأثیر عمیق‌تری بر زندگی ما دارد.

  • حسین عمرزاده

روش تربیتی اسلامی،دکتر زرین کوب - کتاب کارنامه اسلام / بخش سوم :

توجه به امر تعلیم و علم آموزی در جامعه اسلامی:

 

 

«البته این تربیت نظامی و علاقه به فنون جنگی چنان نبود که رغبت و شوق مسلمین را به آموختن معرفت و علم بکاهد - چنانکه نزد بعضی اقوام دیگر کرده بود.

توجه به امر تعلیم در اسلام تا این حد بود که پیغمبر خود فدیه چند تن از اسراء قریش را در جنگ بدر،تعلیم اطفال مدینه قرار داد.برای هریک از این اسیران که از سواد بهره داشتند دوازده کودک تحت تعلیم قرار داد و وقتی کودکان بقدر کفایت آشنایی با خط و کتابت پیدا کردند اسراء آزاد شدند.

در عصر پیغمبر،در مدینه مکتب - کتاب - و معلم وجود داشت.

...کسانی امثال جاحظ روایات آمیخته با طعن و نکوهشی را که در باب معلم وجود داشت مربوط به معلمین نادان می شمردند و از معلمین شایسته به تکریم یاد می کردند.»

منبع:کارنامه اسلام،عبدالحسین زرین کوب،انتشارات امیر کبیر،۱۳۸۶،فصل ۱۹،ص۱۲۷-۱۲۸

 

  • حسین عمرزاده

از ابوداود السِّجِستاني رَحِمَهُ الله پرسیده شد:

- بعد از شما با چه کسی هم‌نشینی کنیم؟

- گفت : کتاب ها .

سُئِلَ أبو داود السجستاني فقيل له: من تأمرنا أن نُجالِس بعدك؟ قال: الكتب!

" الفَوائِدُ المُنتَخَبَة وَالحِكاياتُ المُستَغرَبَة، لابن بَشكُوال ٤١٣ | ١ "

  • حسین عمرزاده

ربیع بن سلیمان رَحِمَهُ الله می گوید :

به نزد شافعی رفتم هنگامی که بیمار بود

در مورد کتاب هایی که نوشته است صحبت کرد و گفت :

دوست دارم مردم این کتاب ها را فرا بگیرند و هرگز چیزی از آن (معلومات) را به من نسبت ندهند.

[ تاريخ مدينة دمشق ۵۱/۳۶۵ ]

لوددت أن الخلق تعلموا هذه الكتب ولم ينسب إلي منها شيء أبداً.

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رَحِمَهُ الله :

 

دوست دارم هرچه از علم و دانش را که می دانم مردم از من فرا بگیرند

(به خاطر این کار) پاداش (الهی) به من داده شود

و کسی هم مرا ستایش نکند.

«وَدِدْتُ أَنَّ ڪُلّ عِلْمٍ أعلمهُ تَعلمهُ النَّاسُ أُؤجَرُ عَلَيْهِ وَلاَ يَحْمدُونَني»

⌯ المجموع شرح المهذب (٥٥٧/١).

  • حسین عمرزاده

از مردی پرسیدند: «با چه کسی اُنس می‌گیری؟»
او به کتاب‌هایش اشاره کرد و گفت: «با این‌ها!»
گفتند: «از میان مردم چطور؟»
جواب داد: «همان‌هایی که در این کتاب‌ها هستند!»

قِيلَ لِرَجُلٍ مَنْ يُؤْنِسُكَ؟ ‏فَضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى كُتُبِهِ، وَقَالَ هَذِهِ! ‏فَقِيلَ مِنَ النَّاسِ ‏قَالَ الَّذِينَ فِيهَا!!

[تقييد العلم للخطيب البغدادي ٣٠٧]

  • حسین عمرزاده

احساس می‌کنم یه جاى زندگیم راه رو غلط رفته‌ام ولى این قدر جلو رفته‌ام که دیگه انرژى براى باز گشت ندارم.

خواهش مى‌کنم این یادت بمونه:
اگه فهمیدى مسیر رو اشتباه رفتى،
هیچ‌وقت براى برگشت دیر نیست...

حتى اگر برگشتن ده سال هم طول بکشه، بازم باید برگردى.
نگو راه برگشت طولانى و تاریکه...
نترس از اینکه هیچى به دست نیارى!

جزء از کل-استیو تولتز

  • حسین عمرزاده

شکست…

پیروزی…

این تعبیرات قالبی را نمی‌توانم به کار برم.

پیروزی‌هایی هست که انسان را به شور در می‌آورد، پیروزی‌های دیگری هم هست که انسان را به پستی می‌گرایاند.

شکست‌هایی هست که می‌کُشد و شکست‌های دیگری هم هست که بیدار می‌کند. 

زندگی با اعمال بیان می‌شود نه با اوضاع.

تنها پیروزی که درباره‌ی آن نمی‌توانم شک داشته باشم، قدرتی است که در دل دانه‌ها آشیان دارد. 

همین که دانه‌ای در دل خاک تیره کاشته شد، پیروز است. اما گذشت زمان باید تا شاهد پیروزی وی، در وجود گندم، شویم.


خلبان جنگ-آنتوان دوسنت اگزوپری

  • حسین عمرزاده

کتابخانه، لزوما از کتاب‌هایی که خوانده‌ایم یا حتی روزی خواهیم خواند، تشکیل نمی‌شود. لازم است که این را تصریح کنیم. کتابخانه از کتاب‌هایی به وجود می‌آید که می‌توانیم، یا احتمالا خواهیم توانست بخوانیم، حتی اگر هرگز آن‌ها را نخوانیم. 

از کتاب رهایی نداریم – صفحه ۲۶۱

  • حسین عمرزاده

کتاب حاضر که به نام «سیمای صادق فاروق اعظم» در دو نسخه ورد و پی دی اف و تالیف ماموستا عبدالله احمدیان رحمه الله در دسترس خوانندگان عزیز قرار می گیرد، کتابی است مستند به اسناد تاریخی و نمایانگر سیمای واقعی شخصیت فاروق اعظم عمر بن خطاب است، که آشنایی با این سیما، چه از حیث احوال فردی، و چه از حیث جنبه ‏های اجتماعی بر همه مسلمانان لازم است.

اما از جنبه فردی به این علت که عمر بن خطاب (رضی الله عنه) از جمله افراد معدودی بوده، که در سالهای اول بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم و تحت تاثیر نزول آیه ‏های قرآن، از یک فضای تاریک کفر و جهالت به یک فضای روشن ایمان و آگاهی پا نهاده است، و زیر تربیت مستقیم و مستمر پیامبرصلی الله علیه وسلم هر چه غیر از اسلام بوده، از آن دوری جسته، و هر چه از اسلام بشمار آمده، به آن پیوسته است  (بنابراین، رفتار و کردار و اخلاق و معتقدات این صحابی بزرگوار و این دومین  وزیر رسول الله، بی گمان یکی از نسخه ‏های اصیل اسلام عصر پیامبرصلی الله علیه وسلم بشمار می‏ آید، و بسیار بجا است که سرمشق خط اسلام گرائی، و بعنوان یک الگو و نمونه اسلام راستین مورد توجه تمام مسلمانان قررا گیرد.

و اما از جنبه اجتماعی به این علت که این صحابی بزرگوار، در دوران امارتش، و در جهت گسترش بعدهای نظامی و فرهنگی و اداری و تعمیم داوری دین اسلام، به اقدامات محیر العقولی مبادرت ورزیده است که تحقیق و بررسی ضوابط و عوامل این موفقیتها، وظیفه همه مسلمانانی است که باقتضای آیه ‏های صریح قرآن به جهان شمولی دین اسلام) اعتقاد راسخ دارند و همواره آرزوی تحقق آن را در دل خود می‏ پرورانند.


▪ نسخه پی دی اف:

حجم: ۴۵.۸ مگابایت

دریافت فایل


▪نسخه ورد:

حجم: ۲۳.۸ مگابایت

دریافت فایل

  • حسین عمرزاده

« تجاوز و جنگ های او ( خسرو پرویز ) کشور را فقیر کرد و شکست های سال های اخیر جنگ ایران و روم ضربتی هولناک بر این کشور وارد آورد...

و همچنین علت این که قوم عرب توانست در  مدت کوتاهی دولتی صاحب تأسیسات نظامی، مانند ساسانیان را از میان بر دارد،اغتشاش و فسادی بود که بعد از خسرو پرویز در همه امور ایران رخ داد».



« ایران در زمان ساسانیان، اثر کریستن سن، ترجمه رشید یاسمی، ص 520، 523 »

  • حسین عمرزاده

در زمان پادشاهان ایوبی محلّی به‌نام دارالعدل در قاهره تأسیس شد، و در روز های معین سلاطین ایوبی به آنجا آمده و دادخواهی می‌کردند، پادشاه عادل «نورالدّین زنگی» که اصالتاً تُرک بود، پیش از همه در شهر دمشق «دارالعدل» تشکیل داد، سلاطین ممالک به دارالعدل می‌آمدند و با احترام و مهربانی، مردم را پذیرفته و به حرفشان می‌رسیدند، سلاطینِ ممالک در روز های رسیدگی از تخت فرود می‌آمدند و پهلو به پهلوی مردم روی نیمکت‌ها می‌نشستند، بطوری که پادشاهان مثل سایر مردم روی زمین جلوس می‌کردند‌...خلاصه این‌که فرمان‌روایان اسلام به موضوع دادرسی توجهٔ بسیار داشتند و هرکس ولو‌ فرزندان و‌ نزدیکان آن‌ها شکایتی داشت، شخصاً رسیدگی نموده و حکم بحقّ می‌دادند، موارد بسیاری در تاریخ اسلام موجود است که صحت این گفته را تأیید می‌کند و‌ طوری این موضوع عادّی بود که فرمان‌روایان اسلام آن‌را جزء فریضهٔ حتمی خود می‌دانستند.


[تاریخ تمدّن اسلام اثر جُرجی‌ زیدان مسیحی ، ص 193_192،ترجمهٔ علی جواهر کلام،مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۲.ش]

  • حسین عمرزاده

نگاهے بہ تاریخ


زکات یکی از ارکان پنجگانه‌ی اسلام معرفی می‌شود. حکم زکات را در ابتدایی ترین دستورات اخلاقی اسلام به راحتی مشاهده می نماییم. مسلمانان نباید به تکاثر اموال (احتکار پول) بپردازند یا برای جامعه‌ای که فقط رقابت پول و سرمایه در آن نقش دارد تلاش نمایند. آن ها باید مواظب مستمندان بوده و از اموال یتیمان در هنگام سرپرستی آن‌ها ، به‌درستی نگه‌داری کرده و در بهبود آن اموال بکوشند.در آن‌ها تغییری به نفع خود ندهند؛ بدان گونه که عادات بسیاری از قریش بود . این مبنای اخلاقی ، حتی در زمانی که اسلام به یک امپراطوری قدرتمند تبدیل شد و بسیاری از مسلمانان ثروت های هنگفت اندوختند، به خوبی حفظ گردید این مساوات طلبی اسلام، بدین معنی بود که طبق قانون الهی نقش سیاسی خلیفه روز به روز کمرنگ تر شده و فقط به عنوان نماد اتّحاد مسلمین در رأس حکومت قرار داشت.اگرچه دربار ثروتمند بود ولی مسلمانان پرهیزگار در هر مقام و موقعیت اجتماعی، فقها و عرفا همگی بر این عقیده بودند که تظاهر به چنین ثروت‌هایی کاری غیر اسلامی است. زمانی که یک حکم‌ران می خواست اعتبار خود را نزد مردم بالا ببرد.اولین کاری که انجام می‌داد توزیع ثروت اضافی خود در بین فقرا و نیازمندان برای ایجاد مساوات در جامعه و دق‍ّت در خرج و مخارج شخصی خود بود، به همین دلیل نورالدّین و صلاح الدّین که زمان جنگ‌های صلیبی بزرگترین سازمان‌دهی های مسلمانان را برای جنگ با مسیحیان پایه ریزی نمودند. در آغاز کار، برای جلب اعتماد پیروان خود، تمامی ثروت خود را تقسیم نموده و مانند افراد عادی زندگانی می کردند. بدین ترتیب آنان ثابت نمودند که در خاور نزدیک بهترین مسلمانان هستند مردم نیز به آن‌ها اعتماد کردند. زیرا زندگی شخصی آنان را با پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مقایسه می‌کردند.

محمّد در تمام طول حیات خود به سادگی و با حداقل معیشت به زندگی پرداخت؛ حتی وقتی که به آقا (سید) عربستان تبدیل گردید.او از تجمّل‌گرایی بیزار بود و اغلب در خانه اش چیزی برای خوردن پیدا نمی‌شد. او هیچگاه بیش از یک دست لباس نداشت و هرگاه همراهان او پیشنهاد می‌کردند که برای مجالس رسمی و مهمانی ها لباس دیگری اختیار کند.از این کار سر باز می‌زد، لباس های زمخت و خشنی داشت که اکثریّت مردم عادی به تن می‌کردند وقتی به او هدیه یا غنیمتی می‌رسید آن را بلافاصله بین فقرا تقسیم می‌کرد، شعار او این بود: بهشت از آن مستضعفین است و آن ها قبل از ثروتمندان به آن پا می گذارند. بنابراین جای تعجب نداردکه پیروان اولیه او از میان محروم ترین افراد مکّه بودند.بردگان و زنان هر دو امید به نجات و رهایی از ظلم و ستم را در این دین احساس می کردند. اگر چه محمّد توانست ثروتمندان و قدرتمداران قریش را به خود جذب نماید، ولی در ابتدای امر آن‌ها بسیار بی اعتنا بودند، وقتی مسلمانان در کعبه جمع می‌شدند ثروتمندان چهره در هم کشیده‌ و از معاشرت با کسانی که به دور نوه‌ی عبدالمطلب بزرگ جمع می شدند شرم داشتند وقتی اسلام قوی تر شد ، این گروه ثروتمندان نبودند، که یاران اصلی محمّد را تشکیل می‌دادند بلکه غالباً فقیرترین سطوح قریش بودند که به اسلام گرویده بودند، این انتخابی شخصی نبود محمّد به خوبی دریافته بود که برای خشنودی خداوند باید زیر بنای جامعه‌ی اسلامی را بر اساس عدالت و مساوات پایه ریزی نماید؛ جامعه پاک و درستی که به دستورات خداوند پاسخ مثبت داده و به رواج مساوات و برابری بپردازد.

یک فرد بی دین امروزی، ممکن است سوال کند که برای انجام این کارها چه نیازی به خدا بود؟ به عوض رفتن به دنبال چنان تجربه‌ی سخت و ملال آور وحی در غار حرا، چرا او به سادگی ، یک مبارزه جدّی علیه بی‌عدالتی را شروع نکرد؟

پاسخ ساده است، او به خوبی می‌دانست که مشکل جدّی تر از آن است که با اصلاح اجتماعی و مبارزه‌ی سیاسی بتوان آن را حل کرد و اگر هم در آن راه موفق گردند بسیار سطحی و ظاهری خواهد بود. این تغییر نمی‌توانست اثربخش باشد. مگر آنکه قریش در در عمق احساس درونی خود تغییرات ریشه ایی به وجود آورد.


[ کتاب: زندگی‌ نامه‌ی پیامبر اسلام،نویسنده:کارن آرمسترانگ،صفحهٔ‌ی 76-75،مترجم: کیانوش حشمتی،انتشارات حکمت، ۱۳۸۶]

  • حسین عمرزاده

برخی از پیام ابوبکر را می‌نگاریم، هنگامِ بیرون آمدن اُسامه از مدینه برای گرفتن شامات، به وی گفت:

«ای اُسامه تو و‌سپاهیانت نباید مردم را فریب بدهید، نباید نادرستی کنید، نباید بیدادگر و ستمگر باشید، کشته ها را گوش وبینی نبرید. پیرمردان و پیرزنان و کودکان را نکشید، درخت خرما را ریشه کن نکنید، نسوزانید، درخت باردار را قطع نکنید، گاو و گوسفند و شتر را جز برای خدا سر نبرید، در میان راه به مردمانی بر می‌خورید ، که از این جهان دست کشیده‌، گوشه گرفته اند و به پرستش خدا، روز می‌گذرانند، زنهار زنهار آن‌ها را میازارید و بگذارید بگوشه نشینی خود باشند»


 برابری در مقابل اجرای احکام، از اصول مسلّم صدر اسلام بود که با هر کسی از هر طبقه بطور مساوات رفتار می‌شد از آن جمله؛ داستان جبلة بن ‌ابهم پادشاه غسان است، که بهترین برهان درباره مساوات اسلام می‌باشد.این پادشاه در زمان عُمَر مسلمان شد و با خدم و حشم خویش به مدینه آمد، اهل مدینه برای تماشای موکب(کاروان‌) جبله، از شهر بیرون آمدند، جبله تاج مرصعی(جواهرنشان) بر سر داشت و سوارانی گرد وی بودند که گردن اسب‌هایشان، طوق زرّین بود و دُم آن‌ها را به هم بافته گره زده بودند. 

جبله با این جاه و جلال برای ادای حج به مکّه رفت و در مواقع طواف،مردی از قبیله فرازی، ردای او را لگد کرد پادشاه از این رفتار رنجید،چنان به بینی فرازی مشت کوبید که بینی او در هم شکست، مرد فرازی نزد عُمَر شکوه آورد، عمر پادشاه را احضار کرده بدون اینکه حشمت و جلال او را در نظر بگیرد، از وی باز خواست نمود.جبله گفت، آری چون عمداً ردای مرا لگد کرده بینی‌اش را خرد کردم و اگر جایی جز کعبه بود او را می‌کشتم. عمر سری تکان داده گفت:«بسیار  خوب خودت اقرار داری که بینی اش را شکستی، اکنون دو راه هست یا او را راضی میکنی و یا دستور می‌دهم بیاید و بینی ات را بشکند.»

جبله از این گفتار عُمَر پریشان گشته گفت:ای امیر مؤمنان چگونه چنین می‌شود. من پادشاه هستم و او مردی بازاری است.عُمَر پاسخ داد:«که تو و او در اسلام برابر هستید و اگر امتیازی میان تو و او باشد امتیاز پرهیزگاری و سلامت نفس است»

جبله که می‌دانست سخن عُمَر تغییر نمی‌پذیرد و مساوات اسلام قابل تخلّف نیست، از قسطنطنیه گریخت و به‌ ممالک اسلامی بر نگشت.



[تاریخ تمدّن اسلام اثر جُرجی‌ زیدان مسیحی ، صص 53_52 ترجمهٔ علی جواهر کلام مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۲.ش]

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest