
حجم: ۱۶ مگابایت
- ۱ نظر
- ۱۹ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۷
با دریافت و نصب این برنامه آندرویدی کاربردی می تونید به صورت مجازی داخل و اطراف مسجد پیامبر صلی الله علیه وسلم در مدینه رو تا حد زیادی بگردید و از مشاهدش لذت ببرید.
امام طحاوی، مؤلف کتاب عقیده طحاوی یکی از علمای بزرگوار اهل سنت و جماعت هستند، و ایشان بیشتر با کتاب ارزشمند و مشهور "عقیده طحاوی" شهرت دارند، که این کتاب یکی از بهترین کتابهای عقیدتی اهل سنت است که توسط علمای زیادی از قدیم و جدید شرح داده شده است و بهترین شرح آنهم مربوط است به شرح ابی العز حنفی رحمه الله که هم مولف و هم شارح آن از علمای حنفی هستند و این کتاب جزو بهترین کتاب عقیدتی در بین تمام مذاهب اهل سنت است، و حتی تمامی مذاهب شافعی و حنبلی و مالکی آنرا قبول کرده اند.
او امام ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامت بن سلمه بن عبدالملک ازدی حَجری مصری طحاوی است. طحاوی منسوب به «طحاء» روستایی از روستاهای صعید مصر میباشد.
ازد، از بزرگترین قبایل عرب و مشهورترین آنها از لحاظ گروه و طولانی ترین آنها از لحاظ شاخه میباشد. ازد از قبایل قحطانی میباشد. حَجری، طایفهای از طوایف ازد است. که منصوب به حجر بن جزیله بن لَخم است. به آنان حجرالازد میگویند تا از حَجررُعین جدا و مشخص شوند.
امام طحاوی بنا به روایت شاگردش، ابن یونس در سال ۲۳۹ هجری قمری متولد شد. اکثر کسانی که شرح حالش را نوشتهاند، چنین آوردهاند، که درست همین است.
همه آنان جز ابن ندیم اتفاق نظر دارند که وفاتش سال ۳۲۱ هجری قمری بوده، اما به نظر ابن ندیم، تاریخ وفاتش، سال ۳۲۲ هجری قمری میباشد.
طحاوی در خانهی علم و فضل بزرگ شد. پدرش از دانشمندان شعر و روایت بود. مادرش از زمرهی اصحاب شافعی به حساب میآید که در مجلس ایشان حضور داشتهاند. داییاش ؛ امام مزنی فقیهترین شاگرد امام شافعی و ناشر علم وی میباشد.
امام طحاوی معاصر ائمه و حافظین حدیث از صاحبان کتابهای ششگانه حدیثی و کسانی که در طبقهی آنان بودهاند، بود و با برخی از آنان در روایتهایشان مشارکت داشته است.
او فرهنگ نخستش را از خانوادهی علمیاش گرفته، سپس به حلقههای علم که در مسجد عمرو بن عاص برپا میشد، روی آورد. قرآن را نزد ابوزکریا یحیی بن محمد بن عمروس حفظ نمود؛ کسی که دربارهاش گفته اند: در مسجد جامع هیچ ستونی وجود ندارد مگر آنکه او قرآن را نزد آن ختم نموده است.
امام طحاوی نزد داییاش یعنی مُزَّنی علم فقه آموخته و قسمتهایی از «مختصر مزنی» که از علم شافعی و مفهوم گفتهاش گرفته، از وی شنیده است. مزنی اولین کسی بوده که طحاوی از وی فقه آموخته است. امام طحاوی، از مزنی حدیث شنیده و آن را نوشته و روایتها و نقلهایش از شافعی به سال ۲۵۲ هجری قمری شنیده است. طحاوی به خدمت اکثر کسانی که هم کیش مزنی بودهاند، رسیده و از اکثرشان، روایت نموده است، بعدها صحاوی تابع فقه امام ابوحنیفه می شود.
وقتی طحاوی به سن بیست سالگی رسید، مذهبش را تغییر داد و به مذهب امام ابوحنیفه گروید.
تغییر مذهب ابوجعفر طحاوی، کاری عجیب و غریب نبود، چون دانشمندان زیادی چه پیش از وی و چه در عصر وی، تغییر مذهب دادهاند و هیچ یک از دانشمندان زمانشان بر آنان اعتراض نگرفته و آنان را از این کار نهی نکردهاند.
اکثر اصحاب امام شافعی از اهل مصر جزو پیروان امام مالک بوده، و بعضی از آنان استاد طحاوی بودهاند؛ چون این کارشان از روی تعصب یا تقلید یا همچشمی نبوده بلکه تنها از روی دلیل و آگاهی و بصیرت بوده است.
امام طحاوی فرصت بودنش در شام را که در فاصله سالهای ۲۶۸ تا ۲۶۹ هجری قمری بود، غنیمت شمرد و در اثنای این سالها به غزه و عسقلان و طبریه و بیت المقدس و دمشق رفت و از بزرگان و دانشمندان کسب علم نمود و از آنان استفاده نمود و نزد قاضی ابوخازم فقه آموخت. او فقه عراق را از طریق عیسی بن ابان، از محمد بن حسن، از ابوحنیفه، و از طریق بکر بن عمّی، از محمد بن سَماعه، از محمد بن حسن، از ابوحنیفه کسب کرد.
امام طحاوی از بسیاری از دانشمندان بزرگ کسب علم نموده؛ از جمله:
۱- امام علامه اسماعیل بن یحیی بن اسماعیل مزنی شافعی مذهب (وفات ۲۶۴هـ. ق).
۲- امام قاضی احمد بن ابی عمران بغدادی (وفات ۲۸۰هـ. ق).
۳- فقیه و علامه قاضی ابوخازم عبدالحمید بن عبدالعزیز بغدادی (وفات ۲۹۲هـ. ق).
۴- قاضی بزرگ ابوبکره بکّار بن قُتیبه (وفات ۲۷۰هـ. ق).
۵- قاضی علامه ابوعبید بن حسن بن حَربَوَیه (وفات ۳۱۹هـ. ق).
۶- امام و حافظ ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی (وفات ۳۰۳هـ. ق).
۷- امام و حافظ یونس بن عبدالأعلی مصری (وفات ۲۶۴هـ. ق).
۸- امام ربیع بن سلیمان مرادی، رفیق امام شافعی (وفات ۲۷۰هـ. ق).
۹- شیخ و امام ابوزُرعه عبدالرحمن بن عمرو دمشقی (وفات ۲۸۱هـ. ق).
۱۰- امام و حافظ شیخ الحرم علی بن عبدالعزیز بغوی (وفات ۲۸۰هـ. ق).
۱۱- امام محمد بن عبدالله بن عبدالحکم دانشمند دیار مصر (وفات ۲۶۸هـ. ق).
۱۲- امام و حافظ ابوبکر بن ابی داود سیستانی (وفات ۳۱۶هـ. ق).
۱۳- امام ابوبِشر محمد بن سعید دولابی (وفات ۳۱۰هـ. ق).
۱۴- امام و حافظ ابوامیه طَرسُوسی (وفات ۲۷۳هـ. ق).
و علمای زیاد دیگر.
تعداد زیادی از علماء به سوی طحاوی سفر کردهاند تا از محضر وی کسب علم کنند. در میان آنان تعداد زیادی از حافظان مشهور بودهاند که از طحاوی شنیده و از علمش بهره برده و علوم دینی را از وی برای دیگران نقل کردهاند.
برخی از این دانشمندان عبارتند از:
۱- حافظ ابوالفرَج احمد بن قاسم بن خَشّاب (وفات ۳۶۴هـ. ق).
۲- امام و فقیه ابوبکر احمد بن منصور دامغانی.
۳- امام و حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طَبرانی (وفات ۳۶۰هـ. ق).
۴- امام و ناقد ابواحمد عبدالله بن عَدِی (وفات ۳۶۵هـ. ق).
۵- امام و حافظ ابوسعید بن یونس مصری (وفات ۳۴۷هـ. ق).
۶- شیخ و عالم ابوسلیمان محمد بن زَبر دمشقی (وفات ۳۷۹هـ. ق).
۷- شیخ و حافظ محمد بن مظفر بغدادی (وفات ۳۷۹هـ. ق).
۸- محدّث مسلمة بن قاسم قُرطبی (وفات ۳۵۳هـ. ق).
۹- امام و حافظ ابوبکر بن مقریء (وفات ۳۸۱هـ. ق).
۱۰- قاضی مصر ابوعثمان اَزدی (وفات ۳۲۹هـ. ق).
و دانشمندانی دیگر.
ابن یونس بنا به نقل ابن عساکر در «تاریخ» خود، ج۷، ص۳۶۷ راجع به امام طحاوی میگوید: « او انسانی ثقه و مورد اعتماد، ثابت، فقیه، خردمند و بینظیر بود».
مسلمة بن قاسم در کتاب «الصلة» بنا به نقل ابن حجر در کتاب «اللسان»، ج۱، ص۲۷۶ می گوید: «طحاوی انسانی ثقه و مورد اعتماد، ثابت دل و ثابت زبان، جلیل القدر و فقیه بود. از اختلاف نظرهای علما آگاه و نسبت به تألیفات و تصنیفات دانشمندان باخبر بود».
ابن ندیم در کتاب «الفهرست»، صفحه ی ۲۰۶ می گوید: «طحاوی از لحاظ علم و زهد یگانهی زمان خود بود».
ابن عبدالبر- آن گونه که در کتاب «الجواهر المضیة» آمده- میگوید: «طحاوی نسبت به سیرت و اخلاق و اوضاع و فقه کوفیها، از همه آگاهتر بود در عین حال در تمامی مذاهب فقهاء مشارکت داشت».
امام سمعانی در کتاب «الأنساب»، ج۸، ص۲۱۸ گوید: «طحاوی، امام، ثقه، ثابت، فقیه، دانشمند و بینظیر بود».
ابن اثیر در کتاب « اللباب»، ج۲، ص۲۷۶ میگوید: «طحاوی، امام، فقیه حنفی مذهب، ثقه و ثابت بود».
امام ذهبی در کتاب «سیر أعلام النبلاء»، ج۱۵، ص۲۷ راجع به طحاوی میگوید: «او امام، علامه، حافظ بزرگ و محدث و فقیه دیار مصر بود... در ادامه افزود: هر کس به تألیفات این بزرگوار نظری بیفکند، به جایگاه علمی و فراوانی معارفش پی میبرد».
همچنین در کتاب «تاریخ بزرگ» خود در طبقهی ۳۳ میگوید: «طحاوی، فقیه، محدث، حافظ، یکی از دانشمندان بزرگ، ثقه، ثبت، فقیه و خردمند بود». و در کتاب « تذکرة الحفاظ»، صفحهی: ۸۰۸ شرح حالش را آورده است.
صفدی در کتاب « الوافی بالوفیات»، ج۸، ص۹ گوید: «طحاوی، ثقه، هوشیار و زیرک، ثابت، فقیه، خردمند و بینظیر بود».
یافعی راجع به وی میگوید: «او در فقه و حدیث خیلی آگاه و متبحر بود و تصنیفات مفیدی را تألیف نمود».
ابن کثیر در کتاب «البدایة و النهایة»، ج۱۱، ص۱۸۶ گوید: «طحاوی، فقیه حنفی مذهب، دارای تصنیفات مفید، ثقه، ثابت دل و ثابت زبان و حافظ بود».
سیوطی در «طبقات الحفاظ»، صفحه ۳۳۷ راجع به طحاوی می گوید: «او امام، علامه، حافظ، دارای تصنیفات بدیع،... ثقه، ثابت دل و زبان، فقیه و بینظیر بود».
داودی در کتاب «طبقات المفسرین»، ج۱، ص۷۴ راجع به وی میگوید: «طحاوی، امام، علامه، حافظ و ... بود».
محمود بن سلمیان کوفی در کتاب «طبقات» خود بنا به نقل لَکنَوی در «الفوائد البهیة»، صفحه ۳۱ گوید: «طحاوی، امامی جلیل القدر، و مشهور در تمامی نقاط جهان بود. یاد زیبایش در میان صفحات پُر است. او در احادیث و روایات، امام بود و تصنیفات بزرگ و معتبری دارد».
امام طحاوی به سبب حافظهای قوی و معارف متنوع و حضور ذهن و استعداد کاملی که خداوند به او اعطا کرده بود، در تألیف و تصنیف تواناترین و ماهرترین علما بود. او در زمینهی عقیده، تفسیر، حدیث، فقه و تاریخ کتابهای گوناگونی را تصنیف کرده که بینهایت خوب، اصیل و دارای فواید زیاد هستند.
مورخان تصنیفاتش را بر شمردهاند که بیش از سی کتاب میباشد. برخی از کتابهایش به قرار ذیل هستند:
۱- «شرح معانی الآثار». اولین تألیف طحاوی است که در هند و مصر به چاپ رسیده است.
۲- «شرح مشکل الآثار». کتابی بزرگ که در بردارندهی معانی نیک و فوائدی بیشمار است.
۳- «مختصر الطحاوی فی الفقه الحنفی». این کتاب مشابه مختصر مزنی در مذهب شافعی است.
۴- «سنن الشافعی». طحاوی، مسائلی که از داییاش مزنی و او هم از شافعی شنیده، در سال ۲۵۲ هجری قمری در این کتاب جمعآوری نموده است.
سه نفر از حافظان به نامهای میمون بن حمزه بن حسین معدل، محمد بن مظفر بن موسی بن عیسی بزّار و محمد بن ابراهیم بن علی بن عاصم مقریء، مسائل موجود در کتاب فوق الذکر را از طحاوی روایت کردهاند. با وجودی که کار اصلی امام طحاوی در تألیف این کتاب، نقل احادیث شافعی که از طریق داییاش، مزنی شنیده، بوده است، با این وجود حاشیههایی را به آن افزوده است.
۵- «العقیدة الطحاویة».این کتاب از شهرت وافری برخوردار بوده و مورد قبول و خوشایندی مذاهب مختلف اهل سنت قرار گرفته، و آنان هم، کتاب مذکور را شرح و توضیح دادهاند.
۶- « الشروط الصغیر». این کتاب، مختصری در زمینه قضایایی است که مردم نیاز دارند که کتابهائی راجع به آنها نوشته شود، از قبیل خرید و فروش، شفعه، اجاره، زکات و وقف.
امام طحاوی رحمه الله در شب پنج شنبه اوایل ذی القعده به سال ۳۲۱ هجری قمری در مصر دار فانی را وداع گفت و در «قَرافه» در قبرستان بنی اشعث به خاک سپرده شد.
الله متعال وی را مورد رحمت و مغفرت خویش قرار فرماید. آمین
دریافت فایل
حجم: ۲۸ مگابایت
امام اِبْنِ عَبْدُالبَرّ، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر ابن عاصم نَمری (۲۵ ربیع الاخر ۳۶۸- آخر ربیعالاول ۴۶۳ق/ ۳۰ نوامبر ۹۷۸–۵ ژانویه ۱۰۷۱م) رحمه الله تعالی فقیه، محدث، تاریخنگار و ادیب اندلسی است.
در قرطبه زاده شد و در همانجا رشد کرد. پدرش از فقیهان قرطبه بود و او در ۱۸ سالگی پدر را از دست داد،در قرطبه به فراگیری دانشهای معمول آن زمان پرداخت.از استادانش میتوان به اینان اشاره کرد: ابوالولید ابن فَرَضی، ابوعمر طَلْمَنَکی، قاسم بن اصبغ بیانی که نزد او حدیث خواند،ابوعمر ابن مکوی، سعید بن نصر، احمد بن فتح تاجر، احمد بن قاسم تاهرتی بزاز که کتابهای محمد بن جریر طبری را به نامهای صریح السنة، التبصیر و فضائل الجهاد، نزد او خواند، قاضی ابن صفار و ابن جسور که ذیل المذیل را نزد او خواند.
کتاب فوق یکی از کتابهای نفیس تالیف شده به دست این عالم به اصطلاح امروزی اسپانیایی مسلمان اهل سنت و جماعت در رابطه با تراجم و علم رجال و صحابه شناسی ست که به عنوان یکی از مهمترین مصادر و منابع علمی اهل سنت نیز شناخته می شود.کتابی که منبع مهمی برای موخین مشهوری همچون امام ذهبی و ابن اثیر و ابن حجر عسقلانی و...محسوب می شده است.
هم اکنون و ضمن سعی بر جلوگیری از هرچه بیشتر طولانی شدن متن پُست،شما می توانید نسخه آندرویدی و رایگان این کتاب گرانبها را با امکاناتی از جمله قابلیت جستجو در متن کتاب،فهرست،قابلیت کپی و به اشتراک گذاری ساده مطالب و...به راحتی دریافت نمایید.
دریافت نرم افزار
حجم: ۱۷.۸ مگابایت
کنیهی او ابوزکریا ولقبش محیالدین (زنده کننده دین) بود، ولی به این لقب راضی نبود.
یاسین ابن یوسف میگوید: نووی را وقتی که ۱۰ساله بود در نوی دیدم، بچهها او را به بازی با خودشان مجبور می کردند و او ازدستشان فرار میکرد و در آن حال قرآن میخواند، محبتش به دلم افتاد، پدرش او را به مغازه داری گماشته بود و او از قرائت قرآن به داد و ستد نمی پرداخت. پیش استادش رفتم و دربارهاش به او سفارش کردم و گفتم: امید است که این بچه عالم ترین و زاهد ترین فرد زمان خود بشود و مردم از او نفع ببرند، از من پرسید: آیا تو منجم هستی؟! گفتم: نه، فقط سخنی بود که خداوند بر زبانم جاری ساخت و مرا بدان گویا کرد. پس از آن، استاد، این را به پدر امام نووی گفت و او بر این کار تشویق شد، تا حدی که او قرآن را در نزدیکی بلوغ، ختم کرد.
امام نووی در سال ۶۰۵ هجری (در ۲۰ سالگی) همراه پدرش به سفر حج رفت و حدود یک ماه و نیم در مدینه منوره ماند.
نویسندگان شرح حال، امام نووی را به سه خصلت متمایز می دانند:
۱) زهد و ورع
۲) نصیحت امیران
۳) امر به معروف ونهی از منکر.
در ورع خیلی شدید بود، میوه های دمشق را نمیخورد، به دلیل آنکه شهر دمشق اوقاف و املاک زیادی داشت که مال محجوران بود و او تصرف در آن را جز به مصلحت، جایز نمی دانست. به خاطر این زهد و تقوا، علماء از او تمجید زیادی کرده اند و ذهبی در تعریف او می گوید: (الشیخ الإمام القدوة الحافظ العابد الزاهد الفقیه المجتهد الربانی شیخ الاسلام).
اما نصیحت او به امیران و حاکمان: امام، حق گویی قوی بود، و در نوشتار، آشکارا امر به معروف و نهی از منکر می کرد، شجاع بود و در راه خدا از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسید، بیانی قوی داشت و استدلالش روشن بود، با پادشاهان و ظالمان با انکار روبرو می شد، به آنان نامه می نوشت و آنان را از خدا می ترساند.
روز جمعه وفات او اعلان شد که باعث تأسف همه گردید. اهل و اقارب او خواستند قبه ای بر روی قبرش بسازند اما عمه اش در خواب دید که آنها را نهی می کرد و می گفت اگر این کار را بکنید، منهدم خواهد شد که بعد قبر را به طورمعمولی به اندازه یک وجب بالا آوردند.
در قرن ۱۰ هجری قمری، یکی از امرا چند بار سعی کرد که روی قبر او قبه ای بنا کند، اما هر بار قبه خود به خود منهدم میشد و این عقیده در میان مردم مشهور است که اگر بنا شود، منهدم خواهد گردید.
۲) کتاب الروضة الطالبین: (کتاب معتمد مذهب)خلاصهی (الشرح الکبیر) امام رافعی.
۳) منهاج: کتاب متداول بین طلاب و علما،مختصر (المحرر) رافعی.
۴) الأذکار: ذکرهای متعدد برای اوقات متعدد، که در مورد این کتاب مقولهی مشهوری نقل شده است (بِعِ الدار و اشتری الأذکار) خانه ات را بفروش و کتاب أذکار را بخر.
۵) التبیان فی آداب حملة القرآن.
۶) المجموع شرح المهذب: از بزرگترین موسوعه فقه مقارن و مذهب شافعی که آن را کامل نکرده است. قال ابن کثیر: مما لم یتممه و لو کمل لم یکن له نظیر فی بابه: شرح المهذب الذی سماه المجموع، وصل فیه الی کتاب الربا، فأبدع فیه أجاد و أفاد، و أحسن الانتقاد، و حرر الفقه فیه فی المذهب و غیره.
۷) ریاض الصالحین من کلام سید المرسلین: از نفیس ترین و برترین کتابها که هیچ زن و مرد مسلمانی در هر خانواده ی با ایمانی از آن بی نیاز نیست. ۱۸۹۶ حدیث در جوانب متعدد جمع آوری کرده است. ابتدای باب را با چند آیه شروع کرده و به دنبال آن احادیث را مرتب میکند و به خاطر اخلاص او، در هر گوشهی دنیا در هر مسجدی اگر دعوتی یا حلقهی علمی باشد، حرف اول را کتاب ریاض الصالحین می زند. از کانادا تا استرالیا و جنوب و شمال عالم اسلامی معمولا این کتاب در مساجد یافته میشود و به زبانهای متعددی نیز ترجمه شده است.
او چنان کتاب را مرتب و کلمات را معنی و باب بندی نموده که عنوان کتاب کاملا بر آن مطابقت میکند. (ریاض الصالحین: باغ نیکوکاران).
الف) دقت بالای علمی: از آنجایی که علت بسیاری از عقاید و برداشت های نادرست در جامعه، رها کردن احادیث صحیح و نقل احادیث ضعیف می باشد ، لذا ایشان برای اینکه هم در مقابل رسول الله صلی الله علیه و سلم و هم در مقابل مردم ادای مسئولیت کرده باشند، با دقت بسیار بالایی به انتخاب احادیث صحیح پرداخته اند بگونه ای که علماء در قرن های متمادی پس از ایشان با تحقیقات فراوانی که بر کتاب ریاض الصالحین داشته اند ، نتوانسته اند جز بر تعداد اندکی از احادیث آن ایرادهای جزئی وارد کنند که این تعداد بسیار اندک نیز در دریای احادیث صحیح آن غرق می شود. به همین خاطر علماء حکم صحت بر کلیت ریاض الصالحین را داده اند.
ب) اخلاص: او ۴۵ سال عمر خود را صرف خدمت به دین خدا کرد و همین بس که اولین باب کتاب را باب اخلاص (باب الإخلاص و إحضار النیة فی جمیع الأعمال والأقوال والأحوال البارزة والخفیة) قرارداده است که خود گویای اخلاص آن بزرگوار میباشد.
ج) بیان قول راجح در بسیاری از مسائل که خود دلیل بر وسعت علمی اوست.
۱) دلیل الفالحین تألیف محمد بن علان الصدیقی.
۲) بهجة الناظرین تألیف سلیم بن عید الهلالی.
و...
ابن علان میگوید: شایسته نیست کتابخانه فرد مسلمان از چهار کتاب خالی باشد: (ریاض الصالحین و کتاب الأذکار وترغیب و ترهیب و الزواجر من الکبائر).
و با ابیاتی که او به نقل از امام شافعی در مقدمه ی کتاب ریاض الصالحین آورده بحث را به پایان رسانده که بازهم نشان از ورع و زهد اوست:
إنّ لله عـبــاداً فـطـــنـا ** طلقوا الدنیا و خافـوا الفتنا
نظروا فیها فلما علمـوا ** أنها لیست لحــی وطــنا
جعلوهـا لجّةًو اتخــذوا ** صالـح الأعمال فیها سفنا
خداوند بندگان زیرکی دارد که دنیا راطلاق داده و از فتنههای آن ترسیدند.
در آن اندیشیدند تا زمانی که فهمیدند دنیا محل ماندگاری هیچ زندهای نیست.
دنیا را همانند دریایی فرض کردند واعمال شایسته را کشتی نجات قرار دادند.
متن العقیدة الطحاویة تالیف امام ابوجعفر طحاوی رحمه الله،از جمله مهمترین و مشهورترین کتب تالیف شده ی اهل سنت و جماعت در زمینه علم عقیده است که علما و اندیشمندان در شرح این کتاب ارزشمند شرح های بسیاری تالیف کرده اند از جمله شرح امام ابن ابی العز حنفی دمشقی رحمه الله.
امام طحاوی در این اثر مختصر ولی مفید و ارزشمند خود با بیانی شیوا به بسیاری از مهمترین موارد اعتقادی اهل سنت و جماعت اشاره کرده است که ضروری ست هر مسلمان آنها را یاد گرفته و از باب امر به معروف و نهی از منکر،به اطرافیان خود نیز آموزش دهد.
نکته:این متن و کتاب،سال هاست که مورد توجه دانش آموزان علوم شرعی و علماء و اندیشمندان اهل سنت و جماعت می باشد و در حقیقت می توان گفت که این اثر،از جمله متون درسی مدارس علوم دینی اهل سنت محسوب می شود.
وی ابوعبدالله، محمد بن احمد بن ابوبکر بن فَرْح انصاری خزرجی اندلسی قرطبی، یکی از امامان بزرگ تفسیر است. او در آغاز قرن هفتم هجری (میان سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۰ هجری) در قرطبه دیده به جهان گشود و مدتی در آن سرزمین زندگی کرد سپس به مصر مهاجرت کرد و در منیهٔ بنی خصیب واقع در شمال اسیوط مستقر شد و تا وفات در آنجا ماند.
رشد و تربیت:
قرطبی از کودکی با عشق و علاقه به تحصیل علوم دینی و عربی پرداخت. در قرطبه لغت عرب و شعر را در کنار قرآن کریم آموخت و در فقه و نحو و قرائات و دیگر علوم نزد گروهی از علمای مشهور آن دوران تلمذ نمود. او در آن هنگام در سایهٔ توجه و اهتمام پدر خود زندگی میکرد تا آنکه پدر وی به سال ۶۲۷ هجری دار فانی را وداع گفت.
امام قرطبی در جوانی در کنار تحصیل علم برای امرار معاش برای ساختن سفال و کاشی آجر حمل میکرد. صنعت سفال و کاشی از صنایع سنتی آن دوران در قرطبه به شمار میرفت. زندگی او بسیار ساده و متواضعانه بود و خانوادهٔ او ـ با وجود نسب والایی که داشتند ـ از وضعیت مالی خوبی برخوردار نبودند، اما امام قرطبی شان و مقام خانوادهٔ خود را با آثار با ارزش و تلاش علمی خود بالا برد.
قرطبی محنت اندلس را به چشم دید و تا سقوط پایتخت مسلمانان در اندلس در این شهر ماند و پس از آن به سال ۶۳۳ هجری برای طلب علم رو به سوی مشرق اسلامی آورد و به مصر مهاجرت نمود. مصر در آن دوران محل تجمع بسیاری از دانشمندان مسلمانان با تفاوت مسلکهایشان بود. وی از علمای مصر علم آموخت و در آنجا ماندگار شد.
شخصیت و اخلاق امام قرطبی
۱- زهد و ورع امام قرطبی:
امام قرطبی ـ رحمه الله ـ در درجهٔ والایی از زهد و ورع قرار داشت و مورخان به سبب صفات نیکوی وی، او را ستودهاند. ابن فرحون میگوید: «او از بندگان صالح خداوند و علمای آگاه و اهل وَرَع و زاهد در دنیا و مشغول به امور آخرت بود».
هنگام مطالعه در کتابهای امام قرطبی، در همهٔ صفحات نَفَس عالمی صالح را احساس خواهیم کرد که همیشه از انتشار فساد و حرام و دوری از واجبات و انجام محرمات غمگین است.
از جمله مظاهر ورع و زهد وی نوشتن دو کتاب «قمع الحرص بالزهد والقناعة» و «التذکرة فی أحوال الموتی وأمور الآخرة» توسط وی است. وی ثروتی را که باعث خودباختگی و خودخواهی شخص گردیده و او را از توجه به مستمندان و توکل بر خداوند بازدارد، بد میداشت.
۲- شجاعت وی در بیان حق:
شجاعت امام قرطبی و بیباکی او در بیان آنچه حق میدانست عجیب نیست زیرا وی اسباب چنین شجاعتی را دارا بود: علم وسیع و وَرَع و کوچک دانستن دنیا و مظاهر آن؛ برای همین او از کسانی بود که در راه خداوند از سرزنش کسی باک نداشت و این را میتوان در مواضع بسیاری از تفسیر وی دید که حکام دوران خود را به کجروی از راه خداوند متهم نموده است زیرا از نظر وی «آنان ستم میورزند و رشوه میگیرند و اهل کتاب نزد آنان به سروری رسیدهاند، بنابراین آنان نه شایستهٔ اطاعتند و نه شایستهٔ بزرگداشت».
امام قرطبی در کتاب خود «التذکرة» میگوید: «این دورانی است که در آن باطل بر حق چیره گشته و بردگان بر آزادگان قدرت یافتهاند، احکام خداوند را فروختند و حکام نیز به آن راضی شدند، حکومت، غنیمت شد و حق برعکس، که نمیتوان به آن دست یافت، دین خداوند را تبدیل کردند و حکم خدای را تغییر دادند، بسیار شنوندهٔ دروغند و خورندهٔ مال باطلند {وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ}».
۳- سادگی و تواضع امام قرطبی:
آنگونه که امام قرطبی شناخته شده بود، وی به ظاهر خود میرسید اما به دور از تکلف و زیادهروی و تنها یک لباس میپوشید، که نشاندهندهٔ سادگی وی بود و آنقدر به کسب ثروت نپرداخته بود که زندگیاش رنگ تجمل به خود گیرد.
۴- جدیت و ارادهٔ قوی:
کسی که در زندگی امام قرطبی پژوهش و دقت نماید از تلاش و پشتکار و جدیتی که او خود را بدان ملزم ساخته بود به تعجب خواهد افتاد زیرا وی ـ رحمه الله ـ زندگی خود را وقف علم و مطالعه و تالیف کرده بود بیآنکه خستگی یا سستی از وی دیده شود یا آنکه برای استراحت مدتی دست از فعالیت بکشد. برای همین کسانی که زندگینامهٔ وی را نوشتهاند چنین گفتهاند: «اوقات وی با عبادت یا تالیف آباد بود».
شکی نیست که جدیت امام قرطبی به سبب احساسی بود که وی نسبت به ارزش و عظمت آنچه تدریس و تالیف مینمود، داشت. زیرا وی همیشه و در همه حال با نصوص شرعی سر و کار داشت که به صدق و راستی در گفتار و کردار، و سخن گفتن زیبا با مردم و دوری از بدزبانی و تنفر از تکبر و ریا و دورویی، فرامیخواند و مردم را از خودباختگی در برابر دنیا بر حذر میدارد. اگر خواستگاههای درونی امام قرطبی را مورد بررسی قرار دهیم از اخلاق وی شگفتزده نخواهیم شد؛ وی غم مسلمانان دوران خود را در دل داشت و به سنت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بسیار پایبند بود و از آنچه بر سرزمین وی گذشته بود در اندوه بود. امام قرطبی همچنین نسبت به گسترش علم شرعی بسیار حریص بود و از اخلاق بسیاری از مشایخ خود به خصوص محدثان تاثیر گرفته بود، کسانی که به تدریس حدیث و روایت آن همت گزارده و به شدت به آداب اسلامی پایبند بودند، تا در شنوندگان و دانشآموزان خود اثر گزارده و میان سخنان و رفتار آنها تناقضی وجود نداشته باشند و اینگونه الگوی خوبی برای دانشآموزان خود شوند.
۵- امانتداری علمی امام قرطبی:
امام قرطبی ـ رحمه الله ـ به اصول علمی پایبند بود و از روش علمای فاضلی که علم را به پدیدآورندهٔ اصلی آن نسبت میدهند پیروی مینمود. این همان امانت علمی است که دانشمندان جهان هماکنون برای تثبیت و اصولی سازی آن تلاش میکنند. امام قرطبی در آغاز تفسیر خود چنین میگوید: «شرط من در این کتاب، نسبت دادن سخنان به گویندگان آن و احادیث به کتب آن است، زیرا همانطور که گفته میشود: برکت علم به این است که به گویندهٔ آن نسبت داده شود».
۶- تلاش علمی وی:
چنانکه گفتیم بسیاری از مورخان، امام قرطبی را انسانی کوشا معرفی کردهاند که وقت خود را با عبادت یا تصنیف میگذراند که این روش علما و عارفان است و منشأ این ویژگی در شخصیت علمی امام قرطبی، جدیت و نیروی عزم و ارادهٔ وی بود.
وی بسیار مطالعه مینمود و در تحصیل علم جدیت و تلاش به خرج میداد و در فهم مسائل بغرنج تلاش بسیار میکرد. کتاب را بسیار دوست داشت و برای جمعآوری آن بسیار حریص بود تا جایی که مجموعهای بسیار متنوع از کتب نزد وی موجود بود. حتی اگر پژوهندهای بخواهد تنها مراجع وی در تفسیر را جمعآوری کند با مجموعهای بزرگ مواجه خواهد شد و عجیب این است که این مجموعه هم آثار علمای مشرق و هم مغرب را در بر خواهد گرفت. برای مثال نوشتهای از کتاب وی «التذکرة» را میخوانیم که مینویسد: «در حالی که در اندلس بودم بیشتر کتابهای مقرئ فاضل، «ابوعمرو عثمان بن سعید بن عثمان» متوفای سال ۴۴۴ هـ را خواندم».
این، نشاندهندهٔ علاقهٔ شدید وی نسبت به مطالعهٔ کتاب از همان دوران کودکی است، زیرا وی تصریح نموده هنگامی که در اندلس بوده است (یعنی در دوران نوجوانی) بیشتر کتابهای این عالم را خوانده است، چنانکه نسبت به مطالعهٔ کتابهای حافظ مغرب «ابن عبدالبر» و فقیه علامهٔ مالکی «ابن العربی» نیز علاقهٔ بسیار داشت تا جایی که بسیار از کتابهای آنان نقل میکرد، به ویژه «التمهید» اثر ابن عبدالبر و «أحکام القرآن» ابن العربی، که این نشان دهندهٔ میزان تاثیری است که از آنها گرفته است به طوری که در بسیاری از ویژگیهای علمی با آنان مشترک است.
برخی از شیوخ امام قرطبی:
۱- امام محدث، ابومحمد عبدالوهاب بن رَوّاج معروف به «ابن رَواج» که نام وی، ظافر بن علی بن فتوح أزدی اسکندرانی مالکی، متوفای سال ۶۴۸ هجری است.
۲- علامه بهاءالدین، ابوالحسن علی بن عبة الله بن سلامهٔ مصری شافعی، معروف بن «ابن الجُمَیزی» متوفای سال ۶۴۹ هجری. وی از بزرگان حدیث و فقه و قرائات بود.
۳- ابوالعباس ضیاءالدین احمد بن عمر بن ابراهیم مالکی قرطبی صاحب کتاب «المُفهِم فی شرح صحیح مسلم» متوفای سال ۶۵۶ هجری.
۴- ابوعلی صدرالدین بکری، متوفای سال ۶۵۶ هجری که نام وی حسن بن محمد بن عمرو تیمی نیشابوری دمشقی است.
شاگردان قرطبی:
از مشهورترین کسانی که نزد قرطبی دانش آموختند میتوان فرزند وی شهاب الدین احمد، و ابوجعفر احمد بن ابراهیم بن زبیر بن محمد بن ابراهیم بن زبیر بن عاضم ثقفی عاصمی غرناطی، و اسماعیل بن محمد بن عبدالکریم بن عبدالصمد خراستانی، و ابوبکر بن محمد فرزند امام شهید کمال الدین ابوالعباس احمد بن امین الدین ابوالحسن بن محمد بن حسن قسطلانی مصری،و ضیاءالدین احمد بن ابوالسعود بن ابوالمعالی بغدادی معروف به سطریجی را نام برد.
تالیفات امام قرطبی:
مورخان به جز تفسیر بزرگ امام قرطبی «الجامع لأحکام القرآن» تالیفات دیگر را نیز برای امام قرطبی ذکر کردهاند از جمله:
«التذکرة فی أحوال الموتی وأمور الآخرة» که به چاپ رسیده است.
«التِذکار فی أفضل الأذکار» که به چاپ رسیده است.
«الأسنی فی شرح أسماء الله الحُسنی وصفاته العلیا».
«الإعلام بما فی دین النصاری من المفاسد والأوهام وإظهار محاسن دین الإسلام».
«قَمع الحرص بالزهد والقناعة وردّ ذل السؤال بالکسب والصناعة».
قرطبی در تفسیر خود به برخی از تالیفات دیگر خود نیز اشاره کرده است، از جمله: «المقتبس فی شرح موطأ مالک بن أنس» و «اللؤلؤیة فی شرح العشرینات النبویة» و دیگر تالیفات.
روش امام قرطبی در نگارش تفسیر خود:
ایشان تفسیر خود را با مقدمهای در بیان فضائل قرآن و آداب حاملان آن و آنچه شایسته است صاحب قرآن خود را بدان ملزم نماید، آغاز کرده است. سپس به بیان هدف و انگیزهٔ خود از تالیف این تفسیر پرداخته و گفته است: «آن را به هدف یادآوری خودم و برای آن آنکه ذخیرهای برای قبرم و عملی صالح برای بعد از مرگم باشد، نوشتهام».
قرطبی در تفسیر خود به امانتداری علمی پایبند بودی است چنانکه خود میگوید: «شرط من در این کتاب، نسبت دادن سخنان به گویندگان آن و احادیث به مصنفان آن (یعنی کتابهای حدیثی) است. زیرا همانطور که میگویند، از برکت علم آن است که سخن، به گویندهٔ آن نسبت داده شود».
وی در تفسیر قرآن تنها به آنچه از رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ و سلف صالح روایت شده است بسنده نمیکرد بلکه از اداوت علمی که در اختیار داشت برای فهم قرآن بهره میبرد.
هدف وی از تفسیر قرآن کریم، بیان روش قرآن و اسرار آن و منزلت این کتاب در برابر کلام عرب بود. برای همین در تفسیر خود به علم لغات و إعراب و قرائات اهمیت داده است. وی نخست یک آیات یا چند آیه را آورده و سپس در چند باب به تفسیر آن میپردازد، برای مثال در تفسیر سورهٔ فاتحه میگوید: در آن چهار باب است؛ باب اول: در فضیلت و نامهای آن که در آن هفت مساله است، سپس به ذکر آن میپرداخت. باب دوم: در نزول و احکام آن که در آن ده مساله است... باب سوم: دربارهٔ گفتن آمین که در آن هشت مساله است. باب چهارم: در بیان معانی سورهٔ فاتحه و قرائات و إعراب، و فضیلت حمدگزاران، که در آن سی و شش مساله است... و به این ترتیب. گاه نیز برای تفسیر یک سوره تنها مسائل موجود در آن را بیان مینماید بی آنکه آن را به چند باب تقسیم کند.
قرطبی در این مباحث و مسائل از تفسیر مفردات لغوی و آوردن شواهد شعری به بحث اشتقاق کلمات و ریشهیابی آنها و تصریف و اعلال تا تصحیح و اعراب آن و سپس آنچه ائمه سلف دربارهٔ آن گفتهاند میپردازد و گاه نیز معانی مورد انتخاب خود را بیان میکند.
وی با ارجاع دادن احادیث به کتابهای حدیثی از جمله اصحاب کتب ششگانه و دیگران، کاری بس نیک انجام داده است؛ گاه نیز در مورد متن و سند حدیث و قبول و یا رد آن سخن میگوید.
قرطبی همچنین در تفسیر خود به بیان اسباب نزول و قرائات مختلف و لغات و وجوه اعرب میپردازد و سپس به تخریج احادیث و بیان الفاظ غریب و آوردن سخنان فقهاء و جمعآوری سخنان سلف و پیروان آنان از خلف میپردازد. وی بسیار از اشعار عرب و نقل سخنان مفسران پیشین به عنوان شاهد استفاده میکند و بر سخن پیشینیان مانند ابن جریر طبری، ابن عطیة، ابن العربی، کیاهراسی و ابوبکر جَصاص نظر میدهد.
قرطبی از بیان بسیاری از داستانهای مفسران و اخبار مورخان و اسرائیلیات خودداری میکند و گاه به بیان جانبی از آنها میپردازد؛ چنانکه به رد سخنان فلاسفه و معتزله و صوفیان غالی و دیگر فرقهها پرداخته، مذاهب ائمه را یاد کرده و آن را مورد مناقشه قرار میدهد و از دلیل پیروی میکند و نسبت به مذهب خود (یعنی مذهب مالکی) تعصب نمیورزد، تا آنجا که انصاف علمی، وی را بر آن داشت تا به دفاع از دیگر مذاهب و اقوالی بپردازد که ابن العربی مالکی در تفسیر خود آنها را رد کرده بود. قرطبی در پژوهش خود آزاد و در نقد خود پاکدست، و در مناقشه و بحث با مخالفان بسیار جانب ادب و اخلاق را نگاه میداشت با اینکه به اندازهٔ کافی به همهٔ نواحی تفسیر و علوم شریعت آگاهی داشت.
دربارهٔ او گفتهاند:
ابن فرحون دربارهٔ او میگوید: «او از بندگان صالح خداوند و از علمای عارف و اهل ورع و زاهد در دنیا بود و به آنچه به سود او بود از امور آخرت مشغول بود...»
ذهبی میگوید: «او امامی اهل فنون و متبحر در علم است».
ابن عماد حنبلی دربارهٔ قرطبی چنین میگوید: «وی امامی عَلَم، و از غواصین در معانی حدیث بود».
زرکلی میگوید: «از بزرگان مفسران، انسانی صالح و اهل عبادت بود».
آرای علما دربارهٔ تالیفات قرطبی:
ذهبی دربارهٔ تالیفات قرطبی میگوید: «وی دارای تصنیفاتی مفید است که نشان دهندهٔ کثرت اطلاع وی و فضل والای اوست... تفسیر ارزشمند وی در جهان آوازه افکنده است و در معنای خود کامل است. وی دارای کتابی است به نام «الأسنی فی أسماء الحسنی» و «التذکرة» و دیگر کتابهایی که نشان دهندهٔ امامت و هوش و نبوغ و اطلاع بسیار اوست».
ابن فرحون دربارهٔ تفسیر وی «جامع أحکام القرآن والمبین لما تضمن من السنة وآی القرآن» میگوید: «این تفسیر از باارزشترین تفاسیر و سودمندترین آنان است که در آن داستانها و وقایع تاریخی را نیاورده و به جای آن احکام قرآن و استنباط ادلهٔ آن را آورده است و به ذکر قرائات و إعراب و ناسخ و منسوخ پرداخته است».همچنین ابن فرحون میگوید: «کتاب «تذکار فی أفضل الأذکار» را بر اساس روش تبیان نووی نوشته است اما کتاب او کاملتر از کتاب نووی و دارای بهرهٔ علمی بیشتری است».همچنین ابن فرحون دربارهٔ کتاب «قمع الحرص بالزهد والقناعة ورد ذل السؤال بالکتب والشفاعة» میگوید: «تالیفی را در این باب ندیدهام که بهتر از این کتاب باشد».
ابن عماد حنبلی میگوید: «وی زیبا تالیف میکند و خوب نقل میکند».
وفات امام قرطبی:
سرانجام امام قرطبی شب دوشنبه نهم شوال سال ۶۷۱ هجری قمری در «مُنیَة الخصیب» واقع در صعید مصر دیده از جهان فرو بست. قبر وی در منیا واقع در شرق رود نیل قرار دارد.
امروز از امامی بلند مرتبه ، حافظی دانشمند و مفسری پیشوا سخن می گوییم که نامش در آفاق پیچیده و در دوران زندگی و قبل از مرگش نزد مردم مورد قبول و با عزت بوده ، این شخصیت بزرگ کسی نیست جز اسماعیل بن عمرو بن کثیر الدمشقی الشافعی رحمه الله.
این دانشمند رحمه الله از دانش بهره ای عظیم داشت و دارای عقل سرشاری بود و دانشمندان به این حقیقت در باره ی او گواهی داده اند، مثلاً امام ابن حجر رحمه الله او را این چنین توصیف می کند: " کان کثیر الاستحضار، حسن المفاکهة، وطارت تصانیفه فی البلاد فی حیاته، وانتفع بها الناس بعد وفاته "(او علوم زیادی را در حافظه و دهن داشت، بسیار خوش مشرب بود، در زمان حیاتش تألیفات او در بلاد اسلام انتشار یافت و مردم بعد از وفاتش از آنها بهره ی بسیار بردند)، اما امام ذهبی در باره اش می فرماید (" الإمام المفتی، المحدث البارع، فقیه متفنن، محدث متقن، مفسر نقَّال، له تصانیف مفیدة ".):( امام ، مفتی و محدث بر جسته، فقیهی که در فنون بسیاری سرآمد است و مفسری است اهل روایت که تألیفات ارزنده ای دارد).
دیگران در باره ی او هر چه بگویند، شخصیت علمی او برای کسی که تفسیر او(با همین نام تفسیر ابن کثیر یا تفسیر القرآن العظیم) یا تاریخش(تاریخ ابن کثیر) را که از جمله ی بهترین تألیفاتش می باشند بخواند، خواهد دانست که حق مطلب را در آنها به نحو احسن ادا نموده است.
تفسیر ایشان یعنی " تفسیر القرآن العظیم" که موضوع بحث ماست، یکی از مشهورترین کتاب های مدون تفسیر بالمأثور به شمار می آید و بعد از تفسیر طبری قرار دارد.
یکی
از امتیازات این تفسیر بیان ساده و موجز بودن آن است طوری که خواننده
برای فهم معنای مورد نظرآن نیاز به تلاش و سختی زیادی ندارد از طرفی بسیار
طولانی نیست که خسته کننده باشد، و آنقدر هم کوتاه نیست که خواننده آن را
نفهمد بلکه راهی میانه و بینابین را پیموده است.
ابن کثیر تفسیر خود را با مقدمه ی مهمی آغاز نموده است که در آن بسیاری از امور مربوط به قرآن و تفسیر آن را بیان نموده است.
امّا شیوه ی او در تفسیر را می توان در سه مجموعه دسته بندی نمود:
اول: او در تفسیر قرآن بر مأثور تکیه می کرده، در اولین قدم آیه را با آیه دیگری تفسیر می کند و عنایت شدیدی به این کار دارد، و تمام تلاش خود را برای آوردن آیاتی که معنای واحد دارند به کار گرفته است و پس از آن، به سراغ آوردن احادیث مربوط به آیاتی که می خواهد تفسیر کند می رود
و سپس احادیثی را که قابل قبول هستند یا مردود می باشند می آورد سپس از اقوال صحابه و تابعین علمای بعد از ایشان برای گفته ی خود دلیل می آورد و و آنچه را راجح تر تشخیص می دهد بر می گزیند و از هر نقلی که به ثبوت نرسیده یا هر نظری که دلیلی نداشته باشد، صرف نظر می کند.
دوم: شیوه ای که ا و را از بقیه ی مفسران ممتاز می کند این است که در مورد روایات منکری که در تفسیر آیات وارد شده است هشدار می دهد، مثلاً در تفسیر داستانی از سوره ی بقره و بعد از آوردن روایات وارده در باره ی آن می گوید: "...والظاهر أنها مأخوذة من کتب بنی إسرائیل، وهی مما یجوز نقلها، ولکن لا تصدق ولا تکذب، فلهذا لا یعتمد علیها إلا ما وافق الحق عندنا..."( مشخص است که این از کتابهای بنی اسراییل گرفته شده، و نقل آن جایز می باشد، امّا نه می توان آن را تصدیق کرد و نه می توان تکذیب نمود ، و چنین چیزی شایسته ی اعتماد نیست مگر اینکه با حقیقت دین ما مطابق باشد) . او موضع خود در باره ی روایات اسرائیلیات مشخص کرده و می فرماید:
(" وإنما أباح الشارع الروایة عنهم، فی قوله صلى الله علیه وسلم: (... وحدثوا عن بنی إسرائیل ولا حرج ...) فیما قد یُجوِّزه العقل، فأما فیما تحیله العقول، ویحکم فیه بالبطلان، ویغلب على الظنون کذبه فلیس من هذا القبیل")
{ شارع تنها روایت از آنها(بنی اسراییل) را در این حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم : (... وحدثوا عن بنی إسرائیل ولا حرج ...) در حدی که از نظر عقلی مجاز باشد مباح اعلام فرموده است ، امّا مواردی که عقل آن را غیر ممکن می داند و بر باطل بودن آنها حکم می کند و ظن غالب دروغ بودن چنین روایاتی است، دیگر چنین جوازی وجود ندارد}.
و سومین مجموعه از شیوه ی او در تفسیر : از لابلای آشنایی با موضع او در باره ی آیات احکام مشخص می شود که می بینیم سخنان اهل علم را در مسائل احکام نقل کرده و دلایل هر کدام را ذکر می نماید،و سپس اقوالی را که به نظرش دلایل محکم تری دارند، یا سیاق آیات آنها را تأیید می کند ترجیح می دهدکه در تمام این کار بسیار محتاط و معتدل عمل می کند و از زیاده وری و افراط و تفریط به دور مانده است.
به طور کلی تفسیر ابن کثیر یکی از بهترین ومفید ترین تفاسیر بالمأثور (یا روائی) با بهترین شیوه است که مورد پسند بودن آن در میان مردم گذشته و حال نیز همین نکته را به ما می گوید و همین کافی است که امام سیوطی رحمه الله در باره ی این تفسیر فرموده است: (تاکنون تفسیری مانند آن و با این شیوه تألیف نشده است.)" بأنه لم یؤلَّف على نمطه مثله " .
در پایان ... به این مورد نیز اشاره می گردد که این تفسیر بارها چاپ شده و بسیاری از علمای مشهور که همه بر صلاح و علم آنها شهادت داده و دست توانایی در این رشته داشته اند، کار تحقیق و تخریج احادیثش را به انجام رسانده اند و با این کار ، خدمت بسیار بزرگی به این تفسیر نموده اند، تفسیری که مورد رضایت خاص و عام قرار گرفته است.