ابن حِبّان رَحِمَهُ الله :
چه بسیار جداییهای بین برادران و ترکِ دوستان که آغازش از یک شوخی بوده است.
كم من افتراق بين أخوين وهجران بين متآلفين كان أول ذلك المزاح.
رَوضَةُ العُقلاء: ۷۸
- ۰ نظر
- ۰۱ آبان ۰۱ ، ۱۹:۴۰
ابن حِبّان رَحِمَهُ الله :
چه بسیار جداییهای بین برادران و ترکِ دوستان که آغازش از یک شوخی بوده است.
كم من افتراق بين أخوين وهجران بين متآلفين كان أول ذلك المزاح.
رَوضَةُ العُقلاء: ۷۸
وَهْب بن مُنَبِّه رَحِمَهُ الله :
«هرگاه شنیدی کسی تو را برای آنچه نداری ستایش میکند، خود را ایمن ندان که تو را برای عیبی که نداری نکوهش کند!»
إِذَا سَمِعْتَ مَنْ يَمْدَحُكُ بِمَا لَيْسَ فِيْكَ، فَلاَ تَأْمَنْهُ أَنْ يَذُمَّكَ بِمَا لَيْسَ فِيْكَ.
متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.
مشو غرّه بر حُسن ِ گفتار ِ خویش
به تحسین نادان و پندار خویش
سعدی-گلستان
مردی (تهدید کنان) به ضِرار بن قَعقاع رَضِيَ اللهُ عَنهُ گفت :
والله اگر یکی بگویی ده تا خواهی شنید
ضِرار گفت :
والله اگر ده تا بگویی،یکی (هم) نخواهی شنید.
حُكِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِضِرَارِ بْنِ الْقَعْقَاعِ: وَاَللَّهِ لَوْ قُلْت وَاحِدَةً لَسَمِعْت عَشْرًا. فَقَالَ لَهُ ضِرَارٌ: وَاَللَّهِ لَوْ قُلْت عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً.
أدَب الدُّنيا والدّين لِلماوَردي ٢٥٣
خَطّاب بن المُعَلَّی المَخزومي رَحِمَهُ الله پسرش را این چنین نصیحت می کرد :
صالح فرزند امام احمد بن حَنبَل رَحِمَهُمَا الله :
«وقتی شخص زاهد و ساده زیستی نزد پدرم میآمد،کسی را به دنبال من میفرستاد که به آن شخص نگاه کنم. دوست داشت تا مثل او باشم».
كَانَ أَبِي يَبْعَثُ خَلْفِي إِذَا جَاءهُ رَجُلٌ زَاهدٌ أَوْ مُتَقَشِّفٌ لأَنْظُرَ إِلَيْهِ، يُحِبُّ أَنْ أَكُوْنَ مِثْلَهُ.
سِیَرُ أعلامِ النُّبَلاء ج ۱۲ ص ۵۳۰
صالح بن احمد بن حنبل، شیبانی بغدادی با کُنیهٔ ابوالفضل، فقیه و قاضی در سدهٔ سوم هجری/نهم میلادی و فرزند بزرگتر امام احمد بن حنبل رحمه الله بود. نزد پدرش آموخت و از او حدیث فرا گرفت. سپس به قضاوت در اصفهان گمارده شد و همانجا درگذشت.
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.
درشتی و نرمی به هم در بِه است
چو فاصِد که جراح و مرهم نِه است
درشتی نه گیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
نه مَر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلت دهد
شبانی با پدر گفت : ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا : نیکمردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ تیز دندان
سعدی-گلستان-باب هشتم در آداب صحبت
فاصِد : رگ زن ، حَجّام .
عُمَر بن خَطّاب - رَضِيَ اللهُ عَنهُ - :
«گروهی از اهل مدینه زندگی میکردند و نمیدانستند که معاششان از کجا میرسد. وقتی علی بن حسین رَحِمَهُ الله وفات کرد، دیگر آنچه شبانه برایشان آورده میشد را نیافتند!»
منظور از علي بن حسين : امام زین العابدین،سجاد رَحِمَهُ الله هستند.
عن محمد بن إسحاق : كان ناس من أهل المدينة يعيشون ، لا يدرون من أين كان معاشهم ، فلما مات علي بن الحسين فقدوا ذلك الذي كانوا يؤتون بالليل .
[سير أعلام النبلاء،ج ٤، ص ٣٩٣]
امام ذَهَبی رَحِمَهُ الله در «معجم محدثین» خویش، بیوگرافی بسیار مختصری از خود آورده و در نهایت فرموده است:
...وَجَمَعَ تَوَالِيفَ , يُقَالُ مُفِيدَةٌ , وَالْجَمَاعَةُ يَتَفَضَّلُونَ وَيثْنُونَ عَلَيْهِ، وَهُوَ أَخْبَر بِنَفْسِهِ و بنَقصِه فِي الْعِلْمِ و العَمَل، وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِهِ، وَإِذَا سَلِمَ لِي إِيمَانِي فَيَا فَوْزِي.
«تألیفاتی گردآوری کرده که گفته میشود مفید هستند، و مردم به او لطف داشته و مدحش میکنند حال آنکه او از میزان کاستی های علم و عمل خود آگاه تر است، والله المستعان ولا قوة إلا به، همین که ایمانم برایم سالم بماند، رستگاری بزرگی است!»
المُعجَمُ المُختَصّ بِالمُحَدِّثين،ص ۹۷
مَسروقُ بنُ الأَجدَع رَحِمَهُ الله :
برای جهل یک فرد همین بس که از دانش خود،دچار عُجب و خودشیفتگی گردد
و برای علم اش همین بس که از الله بترسد.
بِحَسْبِ الْمَرْءِ مِنَ الْجَهْلِ أَنْ يَعْجَبَ بِعِلْمِهِ
وَبِحَسْبِهِ مِنَ الْعِلْمِ أَنْ يَخْشَى اللَّهَ
[ المُصَنَّف لِابنِ أبي شَيبَة ٣٦٠٢٣ ]
سلطان مصر و شام؛ صلاح الدین ایوبی (1138 – 1193م)
|چندخطتاریخ
آدام هارت دیویس (Adam Hart-Davis) میگوید:
صلاحالدین، بنیانگذار سلسلهی ایوبی و متحدکنندهی دولتهای مسلمان خاورمیانه دربرابر صلیبیها، را در سراسر سرزمینهای مسیحی هم رهبری شریف و دلیر میدانستند. روایتهای تاریخی آن روزگار پر از داستانهایی دربارهی جوانمردی او هستند.
در 1187، صلاحالدین ارتشهای صلیبی را در حطین در هم کوبید. سه ماه بعد، وقتی بیت المقدس سقوط کرد، او اجازه نداد قتل عام یا غارتی صورت گیرد.
دایرة المعارف مصوّر تاریخ جهان، آدام هارت دیویس، ترجمه: الهام شوشتریزاده، (تهران: نشرسایان، 1395)، ص201.
امام شافعي رَحِمَهُ اللهُ :
مردها در دنیا به کمال نمی رسند مگر با ۴ چیز :
۱. دیانت
۲. امانت داری (در گفتار و کردار)
۳. محافظت کردن ( از دین،آبرو،دارایی،عقل شان و محافظت از آبرو،خون،اموال و دین مسلمانان )
۴. و (آراسته بودن به) سنگینی و وقار.
« لاَ يَكْمُلُ الرِّجَالُ فِي الدُّنْيَا إِلاََّ بِأَرْبَعٍ : بِالدِّيَانَةِ ، وَالأَمَانَةِ ، وَالصِّيَانَةِ، وَالرَّزَانَةِ ».
[ المجموع للنّووي : (۱/ ۵۵۷) ].
|چندخطکتاب
فیلیپ آدلر «Philip Adler» در کتاب «تمدنهای عالم» میگوید:
«دعوت محمد انسان را به کمال انسانیّت ارتقا میداد؛ به علاوه دستیابی به اصول اخلاقی و معنوی آن ساده بود. اسلام عمیقاً به نیازهای عامهی مردم پاسخ میداد.»
تمدنهای عالم، فیلیپ جی آدلر، ترجمه محمد حسین آریا، (تهران: امیر کبیر، چاپ دوم، 1387)، ج1، ص 223.
|دو خط کتاب
«بهنظر میرسد جهان پُستمُدرن ما احتمالاً به جهانی دچار خلأ معنوی و ابتذال فرهنگی تغییر مییابد که در آن پراکسیسهای اجتماعی به نحو پایانناپذیری تکرار و هجو میشوند، جهانی چندباره با انسانهایی بیگانهشده بدون درکی از خود و تاریخ که به بیشمار شبکههای تلویزیونی وابستهاند».
نیچه و پُستمُدرنیسم، دیو رابینسون، ص۴٨
به راستی که برخورد با مردم با لبخند و چهره ای گشاده،از اخلاق نبوت است و (نشانه ای است از) عدم خودبزرگ بینی و (سببی است در) به دست آوردن دوستی و محبت مردم.
أنَّ لقاء النَّاس بالتَّبسُّم، وطلاقة الوجه، من أخلاق النُّبوة، وهو مناف للتكبُّر، وجالب للمودَّة.
[ابن بَطّال-شرحصحیحبخاری۵/۱۹۳]
عُمَر بن خَطّاب رَضِيَ اللهُ عَنهُ ایراد خطبه کرد و فرمود :
طلحه فرزند عبدالرحمن بن عوف سخاوتمندترین فرد قریش در زمان خودش بود
روزی همسرش به او گفت :
هیچ قومی را پست تر از برادرانت ندیده ام!
پرسید : چرا؟
گفت : هروقت که ثروتمند باشی تو را همراهی می کنند
و هروقت که تنگدست شوی از تو دوری می کنند.
طلحه گفت :
والله این از بزرگواری آنهاست!
چون هر زمان که بر مهمان نوازی از آنها توانمند هستیم می آیند
و آن هنگام که از پذیرایی ناتوان و عاجز باشیم رهایمان می کنند.
امام ماوَردي رَحِمَهُ الله در توضیح این داستان می نویسد:
ببین با بزرگواری اش چه برداشتی از این موضوع کرد!
به طوری که کار زشت آنها را نیکو،وبی وفایی آنها را وفاداری تلقی کرد.
و والله این رفتار بر سلامت دل دلالت دارد، که مساوی ست با آسایش در دنیا و توشه ای در آخرت
و همچنین راهی ست از راههای وارد شدن به بهشت :
{ وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ }.
آنچه از کینه (و حسد) در دلهایشان بود، بیرون کشیدیم ، برادرانه بر تختها روبرروی یکدیگر قرار دارند .[Al-Hijr : 47]
منبع : "أدب الدنيا والدين"(صـ١٨٠).
" كان طلحة بن عبدالرحمن بن عوف أجود قريش في زمانه، فقالت له امرأته يوما: ما رأيت قوما أشدّ لؤْما منْ إخوانك .
قال : ولم ذلك ؟ قالت: أراهمْ إذا اغتنيت لزِمُوك، وإِذا افتقرت تركوك ! فقال لها : هذا والله من كرمِ أخلاقِهم ! يأتوننا في حال قُدرتنا على إكرامهم.. ويتركوننا في حال عجزنا عن القيام بِحقهم ".
علّق على هذه القِصة الإمام الماوردي فقال :
" انظر كيف تأوّل بكرمه هذا التأويل حتى جعل قبيح فِعلهم حسنا، وظاهر غدرِهم وفاء.
وهذا والله يدل على أنّ سلامة الصدر، راحة في الدنيا، وغنيمة في الآخرة، وهي من أسباب دخول الجنة { وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ }. انتهى"أدب الدنيا والدين"(صـ١٨٠).
به عباس «رَضِيَ اللّهُ عَنهُ» عموی پیامبر «صَلّی اللّهُ عَلَیهِ وَسَلَّم» گفته شد :
کدامیک بزرگتر هستید؟ شما یا پیامبر «صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم»؟
پاسخ داد :
او از من بزرگتر است
ولی من قبل از او متولد شده ام.
قِيلَ لِلْعَبَّاسِ بن عبدالمطّلب :أيُّما أكبر ؟ أَنْتَ أَمِ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ؟ فَقَالَ : " هُوَ أَكْبَرُ مِنِّي وَأَنَا وُلِدْتُ قَبْلَهُ ".
رواه الطبراني، كما قال الهيثمي في ((مجمع الزوائد)) (۹/۲۷۳)، والحاكم (۳/۳۶۲)، قال الهيثمي: رجاله رجال الصَّحيح.
پادشاهی بود که اعلام کرد هرکس سخنی نیکو بگوید پاداشش جایزه ای خواهد بود به ارزش ۴۰۰ دینار
یک روز که پادشاه در شهر در حال گشت و گذار بود کشاورزی پیر قریب به ۹۰ سال سن را مشاهده کرد که داشت درخت زیتونی را می کاشت...
پادشاه به او گفت :
چرا درخت زیتون می کاری در حالیکه این درخت برای به ثمر نشستن به بیست سال زمان احتیاج دارد و تو نود سال عمر داری و اجلت نزدیک شده!!
پیرمرد کشاورز پاسخ داد :
پیشینیان کاشتند و ما برداشت کردیم و ما نیز می کاریم تا دیگران برداشت کنند...
پادشاه گفت : احسنت
این سخنی نیکوست
سپس دستور داد که ۴۰۰ دینار به او بدهند
پیرمرد هم آنها را گرفت و لبخند زد!
پادشاه گفت : چرا لبخند زدی؟
کشاورز گفت :
درخت زیتون بعد از ۲۰ سال میوه می دهد در حالیکه درخت من همین حالا ثمر داد!!!
پادشاه گفت : احسنت
به او ۴۰۰ دینار دیگر هم بدهید
دوباره کشاورز وقتی جایزه اش را گرفت لبخند زد!
پادشاه پرسید : چرا لبخند زدی؟
گفت : چون درخت زیتون سالی یک بار میوه می دهد در حالیکه درخت من دو بار میوه داد!!
پادشاه گفت : احسنت...۴۰۰ دینار دیگر هم به او بدهید...سپس به سرعت حرکت کرد
فرمانده سپاهیان گفت :
سرورم چرا با این شتاب حرکت کردی؟!!
پادشاه گفت :
اگر تا صبح نزد این کشاورز پیر می نشستی دارایی هایت به انتها می رسید
اما حرف های خوب کشاورز نه...
الخيرُ يثمر دائما ( خیر و نیکی همیشه ثمر می دهد) .