عبدالله بن عیسی رَحِمَهُ الله :
"همواره این امت در خیر و خوبی به سر خواهد برد مادامی که کودکانش قرآن بیاموزند".
«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا تَعَلَّمَ وِلْدَانُهَا الْقُرْآنَ»
- ۰ نظر
- ۲۲ دی ۰۳ ، ۲۰:۲۸
عبدالله بن عیسی رَحِمَهُ الله :
"همواره این امت در خیر و خوبی به سر خواهد برد مادامی که کودکانش قرآن بیاموزند".
«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا تَعَلَّمَ وِلْدَانُهَا الْقُرْآنَ»
سعید بن العاص رَضِيَ اللهُ عَنهُ :
فرزندم، اسباب بزرگواری اگر آسان و در دسترس بود دونمایگان از شما سبقت میگرفتند، اما سخت است و تنها کسانی که فضیلتش را بدانند و امید پاداش داشته باشند بر آن صبر میکنند.
«يَا بُنَيَّ، إِنَّ الْمَكَارِمَ لَوْ كَانَتْ سَهْلَةً يَسِيرَةً لَسَابَقَكُمْ إِلَيْهَا اللِّئَامُ، وَلَكِنَّهَا كَرِيهَةٌ مُرَّةٌ لَا يَصْبِرُ عَلَيْهَا إِلَّا مَنْ عَرَفَ فَضْلَهَا، وَرَجَا ثَوَابَهَا»
مکارم الأخلاق ابن ابي الدنیا: ٣٠
امام زین العابدین،علي بن الحسین رَضِيَ اللهُ عَنهُ به فرزندش توحید را آموزش می داد و می فرمود بگو :
مادر سفیان ثوری رَحِمَهُمَا الله به وی میگفت:
يا بني اطلب العلم وأنا أكفيك بمغزلي.
«پسرم! در پی فراگیری علم باش، و من با کارِ دوکریسیام (یعنی با ریسیدن نخ) مخارج تحصیل تو را تأمین میکنم.»
و همچنین میگفت:
يا بني إذا كتبت عشرة أحرف فانظر هل ترى نفسك زيادة في مشيك وحلمك ووقارك فإن لم يزدك فاعلم أنه لا يضرك ولا ينفعك.
«پسرم! هرگاه ده حرف را فراگرفتی به خودت بنگر که آیا در رفتار، بردباری و وقارِ تو پیشرفتی پدید آمده است یا نه؛ اگر چیزی بر تو نیفزوده، به خوبی این را بدان که فراگیری اینچنین علمی هیچگونه سودی در بر نخواهد داشت.»
صفة الصفوة: ج ۲، ص ۱۱۰.
پینوشت:
در این روایت کوتاه اما ژرف، نکاتی گرانبها و تربیتی نهفته است که فراتر از یک واقعهٔ تاریخی، بازتابی از روح تمدن اسلامی در عصر زرین آن به شمار میرود.
نخست آنکه نقش مادران در شکوفایی علمی فرزندان جایگاهی بنیادین در فرهنگ اسلامی دارد. مادرِ سفیان، تنها مشوق فرزندش در طلب علم نیست، بلکه خود را متعهد به پشتیبانی مالی و معنوی از او میداند؛ نمونهای روشن از باور راسخ مادران مسلمان به ارزش دانش و پرورش نسلی دانا و دیندار.
دیگر آنکه، روایت دربردارندهٔ معیاری بنیادین برای تمییز علم حقیقی از علم بیاثر است. سفیان ثوری از زبان مادرش میآموزد که اگر دانش به بردباری، وقار و بهبود اخلاق نینجامد، نهتنها سودی ندارد، بلکه حتی زیانی هم بر آن مترتب نیست؛ زیرا در افق معنوی دین، «علمِ بیاثر»، بیارزش است.
در این میان، زندگی و سیرهٔ سفیان ثوری رحمهالله خود بازتاب روشن همان تربیت ایمانی و بینش اخلاقی است که مادرش در جان او نهاده بود؛ تربیتی که علم را به زهد پیوند میدهد، و دانش را به وقار و پرهیز.
سفیان، با نام کامل سفیان بن سعید بن مسروق ثوری، از قبیلهٔ «ثَور بن عبد مَناة» و با کنیهٔ «ابو عبدالله»، در سال ۹۷ هجری در کوفه چشم به جهان گشود و در سال ۱۶۱ هجری در بصره، در حال اختفا، از دنیا رفت.
وی یکی از پرآوازهترین راویان حدیث در جهان اسلام است، تا آنجا که لقب «امیرالمؤمنین در حدیث» به او اختصاص یافته است.
سفیان، در اوج شکوفایی علمی، دعوت خلفای عباسی به پذیرش منصب قضاوت را رد کرد و با کنارهگیری از قدرت، زندگیای زاهدانه را برگزید.
او حافظهای شگفت داشت و خود میگفت:
«چیزی را که بهخاطر سپردهام، هرگز فراموش نکردهام.»
از آثار او در حوزهٔ حدیث و فقه، کتابهای مشهوری چون الجامع الكبير، الجامع الصغير و رسالهای در علم فرائض (ارثشناسی اسلامی) برجای مانده است.
برای شناخت بیشتر شخصیت و اندیشهٔ او، میتوان به منابعی نظیر کتاب الأعلام اثر زرکلی، و نیز مناقبنامهای که ابن جوزی دربارهٔ او نگاشته، رجوع کرد.
ربیع بن خُثَیم هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که بر اثر نماز تهجد آنقدر خسته میگشت که مادرش دلش به حال وی میسوخت و میگفت: «فرزندم! چرا نمیخوابی و کمی استراحت نمیکنی؟» اما او در جواب میگفت: «ای مادر مهربانم! کسی که به هنگام فرارسیدن تاریکیهای شب، از گناهان خود هراس داشته باشد، سزاوار خواب و استراحت نیست».
به سن بلوغ که رسید، مادرش دید که گریه و بیخوابی او افزونتر شده است، به او گفت: «پسرم! این همه بیتابی و بیخوابی که از تو میبینم، شاید در اثر قتل نفسی باشد که مرتکب شدهای و من خبر ندارم!». گفت: «آری مادر جان! من یکی را کشتهام». مادرش با تعجب گفت: «آن کس که کشتهای کیست تا برویم به او دیه بدهیم یا تقاضای بخشش کنیم؟ به الله سوگند اگر بدانند چقدر گریه و زاری و بیخوابی میکنی، به تو رحم خواهند کرد».
گفت: «مادر عزیز! آنکس که من کشتهام نفس خودم است».
الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۲۷۶، ش ۱۹۹۷.
یکی از معلمان قرآن در یکی از مساجد مدینه نقل میکرد که روزی کودکی نزد من آمد و خواست در جلسات حفظ قرآن شرکت کند. به او گفتم:
ـ آیا چیزی از قرآن حفظ داری؟
پاسخ داد: بله.
با توجه به سن کمش گفتم: از جزء عم برایم بخوان. و خواند!
پرسیدم: سوره تبارک را هم حفظی؟ گفت: بله، و آن را نیز برایم خواند!
از حافظهاش با آن سن کم شگفتزده شدم. برای اطمینان بیشتر از سوره نحل پرسیدم؛ و وقتی دیدم آن را نیز از بر است، تعجبم دوچندان شد.
خواستم با سورهای بلندتر او را بیازمایم. پرسیدم: آیا سوره بقره را هم حفظ داری؟ پاسخ داد: بله.
و چون شروع به خواندن کرد و خطایی در قرائتش ندیدم، پرسیدم: تو حافظ کل قرآنی؟
جواب داد: بله.
سبحانالله، ماشاءالله، تبارك الله!
با شگفتی فراوان، از او خواستم فردا نیز بیاید، اما اینبار همراه پدرش.
فردای آن روز با پدرش دیدار کردم. سبحانالله! چگونه ممکن است با چنین پدری، فرزندی اینچنین پرورش یابد؟
پدری سهلانگار، بیتوجه به قرآن و سنت، چنانکه شاید از ظاهرش نیز نمیشد نشانی از دیانت و پایبندی به اسلام دید.
وقتی پدر را دیدم و او نیز بهت و حیرت مرا دریافت، بیدرنگ لب به سخن گشود و گفت:
ـ میدانم که از خود میپرسی چطور ممکن است من پدر چنین فرزندی باشم. بگذار حقیقت را برایت بگویم.
پشت پرده این ماجرا، مادری است که بهراستی بهاندازه هزار مرد میارزد.
ما در خانه سه فرزند داریم که هر سه حافظ قرآناند. دختر کوچکم تنها چهار سال دارد و حافظ جزء سیام است.
این مادر، از همان آغازِ زبان باز کردن فرزندان، به آنان قرآن آموخته و حفظ آن را تمرین داده است.
او با شیوهای جالب و دلنشین، بچهها را به حفظ قرآن تشویق میکند:
هر کدام از فرزندان که زودتر از بقیه، محفوظات روزانهاش را به پایان برساند، اختیار دارد شام آن شب را انتخاب کند تا مادر برایش بپزد.
هر کس در مرور محفوظات قبلی بهتر عمل کند، حق انتخاب مکان تفریحی آخر هفته را دارد.
و هر یک که موفق به ختم قرآن یا حفظ یک جزء شود، اجازه دارد مکان سفر خانواده را تعیین کند.
به این ترتیب، روحیهای سالم و پرنشاط برای رقابت در حفظ قرآن در میان بچهها شکل گرفته است.
بله، این است نمونهی زنِ صالحی که هرگاه اصلاح شود، خانهاش نیز اصلاح خواهد شد.