ربیع بن خُثَیم رحمهالله، از شاگردان برجستهی صحابی بزرگوار، عبدالله بن مسعود رضياللهعنه، و از پارساترین یاران او بود. چنان در ورع و زهد پیش رفته بود که ابن مسعود دربارهاش میگفت:
يَا أَبَا يَزِيْدَ، لَوْ رَآكَ رَسُوْلُ اللهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- لأَحَبَّكَ، وَمَا رَأَيْتُكَ إِلاَّ ذَكَرْتُ المُخْبِتِيْن.
«ای ابا یزید! اگر رسولالله صلیالله علیه وسلم تو را میدید، بیگمان دوستت میداشت. و هر بار که تو را میبینم، به یاد بندگان مخلص خدا میافتم» (۱).
این مرد بزرگ، در مراقبت از جوارح خود در برابر گناه چنان کوشا بود که روایت کردهاند: «هرگاه زنان وارد مسجد میشدند، او تا زمان خروجشان چشم نمیگشود» (۲).
ابراهیم تیمی نیز حکایتی در شأن او نقل میکند:
«یکی از دوستان ربیع به من گفت: بیست سال تمام با او همراه بودم، اما در این مدت حتی یک سخن از او نشنیدم که به عیب گرفته شود» (۳).
این چگونه تربیتی است که انسانی را چنین وارسته و استوار میسازد؛ تا آنجا که زبان خویش را در طول بیست سال مهار کند و حتی یک کلمهی ناپسند بر زبان نیاورد؟! با این حال، ربیع هرگز خود را مبرا از لغزش نمیدانست. او میگفت:
«گناه حقیقی، همان گناهانی است که از چشم مردم پنهان میماند، اما خشم خداوند را برمیانگیزد» (۴).
از او پرسیدند: «ای ابا یزید! چرا هیچگاه کسی را سرزنش نمیکنی؟»
ربیع پاسخ داد: «زیرا هنوز از خود خشنود نشدهام که بتوانم از دیگران بدگویی کنم. مردم به خاطر گناهان دیگران از خدا میترسند، اما از گناهان خویش بیم ندارند» (۵).
---
منابع
۱. سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۲۵۸.
۲. طبقات ابن سعد، ج۶، ص۱۸۳–۱۸۴.
۳. همان، ج۶، ص۱۸۵.
۴. همان، ج۶، ص۱۸۶.
۵. همان، ج۶، ص۱۸۶.