| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صبر» ثبت شده است

"وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ"


و ذوالنون (= یونس) را (به یاد آور) هنگامی که خشمگین (از میان قومش) رفت، پس چنین پنداشت که ما هرگز بر او تنگ نمی گیریم، پس (وقتی که در شکم ماهی فرو رفت) در تاریکیها ندا داد که:«(خداوندا !) هیچ معبودی جز تو نیست، تو منزهی! بی گمان من از ستمکاران بودم».

 

"فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ"

پس دعای او را اجابت کردیم، و از اندوه نجاتش دادیم، و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم.[آیات ۸۷و۸۸ سوره انبیاء]


خداوند یونس (علیه‌السلام) را به سوی مردم نینوا در عراق فرستاد. او، مانند تمامی پیامبران، قومش را به توحید و یکتاپرستی و اجتناب از شرک دعوت کرد، اما آنان از پذیرش این دعوت سر باز زدند. یونس (علیه‌السلام) که از سرسختی و نافرمانی آنان به ستوه آمده بود، اعلام کرد که عذاب الهی در عرض سه روز بر آنان نازل خواهد شد.

پس از گذشت این سه روز، یونس پیش از آنکه خداوند به او فرمان خروج دهد، از میان قوم خود خارج شد. هنوز فاصله‌ی زیادی از شهر نگرفته بود که نشانه‌های عذاب ظاهر شد. ترس و وحشت وجود قومش را فرا گرفت و آنان دریافتند که هشدارهای یونس حقیقت داشته است. یقین کردند که عذاب الهی بر آنان نازل خواهد شد، همان‌گونه که امت‌های پیشین را به سبب نافرمانی‌شان گرفتار ساخته بود.

در این لحظه، در دل‌هایشان نور ایمان تابید. آنان با هم تصمیم گرفتند که از گناهانشان توبه کنند، خداوند را به یگانگی بپذیرند و از شرک و خطاهای گذشته‌شان استغفار نمایند. پس، همه‌ی مردم، از مرد و زن گرفته تا کودکان و حتی چارپایان، به بلندی‌های کوه‌ها رفتند و با ناله و زاری به درگاه خداوند دعا کردند.

این توبه‌ی صادقانه سبب شد که خداوند رحمتش را بر آنان بگستراند و عذاب را از ایشان دور سازد. آنان که اکنون ایمان آورده بودند، در انتظار بازگشت پیامبرشان بودند تا او را دوباره در میان خود ببینند.

اما یونس (علیه‌السلام) که از واکنش اولیه‌ی آنان دلگیر شده بود قومش را ترک کرده بود. او راه خود را ادامه داد و به ساحل دریا رسید و سوار بر کشتی شد. اما کشتی که به دریا رسید، گرفتار طوفانی سهمگین شد.

سرنشینان کشتی که از نجات خود نا امید شده بودند، تصمیم گرفتند که برای سبک‌تر شدن بار کشتی، یکی از افراد را به دریا بیندازند. آنان قرعه کشیدند و نام یونس (علیه‌السلام) بیرون آمد. اما چون او را مردی نیکوکار و شایسته می‌دانستند، از این کار خودداری کردند. بار دیگر قرعه انداختند و باز هم نام او درآمد. سومین بار نیز همین اتفاق افتاد.

 

"فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ"

پس (اهل کشتی) قرعه زدند، پس (قرعه بنام او افتاد و) مغلوب شد.[آیه ۱۴۱ صافّات]

 

یونس (علیه‌السلام) دریافت که این ماجرا تصادفی نیست و حکمتی الهی در آن نهفته است. او فهمید که ترک قومش بدون اجازه‌ی خداوند، اشتباهی بزرگ بوده است. پس، خود را به دریا افکند و به خداوند توکل کرد.

خداوند به یک نهنگ بزرگ فرمان داد که او را ببلعد، اما به جسمش آسیبی نرساند. یونس در شکم نهنگ گرفتار شد. نهنگ در دل دریا غوطه‌ور شد و او را در تاریکی‌های مطلق فرو برد. در این شرایط، دل یونس (علیه‌السلام) از اندوه لبریز شد و با خلوص نیت به درگاه خداوند دعا کرد:

 

"لا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ"

"(خداوندا !) هیچ معبودی جز تو نیست، تو منزهی! بی گمان من از ستمکاران بودم " (سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی ۸۷)

 

خداوند دعای او را پذیرفت و به نهنگ فرمان داد که او را در ساحل رها کند. یونس، که بسیار ضعیف و بیمار شده بود، روی زمین افتاد. اما خداوند به لطف خود درختی از کدو برایش رویاند تا از سایه‌ی آن بهره ببرد و از میوه‌اش تغذیه کند. به‌تدریج سلامتی خود را باز یافت و خداوند به او وحی کرد که به سوی قومش بازگردد، زیرا آنان توبه کرده و ایمان آورده بودند.

یونس به میان قومش بازگشت و مشاهده کرد که آنان بت‌پرستی را کنار گذاشته و به پرستش خدای یگانه روی آورده‌اند. مردم با شوق و محبت از پیامبرشان استقبال کردند و یونس در میان آنان ماند تا به هدایت و راهنمایی‌شان ادامه دهد.

 

درس‌هایی از این داستان

 

  • پذیرش توبه‌ی واقعی:

 

اگر کسی با اخلاص و از ته دل توبه کند، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد و گرفتاری‌هایش را برطرف می‌کند. همان‌طور که درباره‌ی قوم یونس فرمود:

 

"فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِينٍ"

"پس چرا هیچ شهر( وآبادی ) ایمان نیاورد که ایمانشان سودشان دهد ، مگر قوم یونس، چون ایمان آوردند عذاب رسوا کننده را درزندگی دنیا از آنها بر طرف کردیم ، و تا مدتی معین آنها را بهرمند ساختیم." [یونس: ۹۸]

 

  • قدرت ذکر و تسبیح در نجات از سختی‌ها:

 

در داستان یونس آمده است:

 

" فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ"
"لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ"

"پس اگر او از تسبیح گویان نبود، یقیناً تا روزی که (مردم) بر انگیخته می شوند، در شکمش باقی می ماند."[الصافات: ۱۴۳-۱۴۴]

 

این آیات نشان می‌دهند که ذکر و یاد خدا، کلید نجات از گرفتاری‌هاست. قُرطُبی می‌گوید: یونس چون همیشه خدا را یاد می‌کرد، این عادت خوب باعث شد که نجات پیدا کند. پیامبر صلي الله عليه وسلم نیز فرمودند:

 

من استطاع منكم أن يكونَ له خَبيءٌ [خَبءٌ] من عملٍ صالحٍ فلْيفْعلْ
"هر کس بتواند برای خودش عمل نیکی را پنهانی ذخیره کند، این کار را انجام دهد."

 

[ابن أبي شيبة في ((المصنف)) (۳۵۷۶۸)، وهناد في ((الزهد)) (۲/۴۴۴)، والخطيب في ((تاريخ بغداد)) (۸/۱۷۹)]

پس باید در زندگی، کارهای نیک را خالصانه و فقط برای خدا انجام داد تا در روز نیاز، برکاتش را ببینیم.

 

  • اهمیت و قدرت دعای یونس:

 

درباره‌ی دعای معروف یونس (علیه‌السلام):

 

"لا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ"


("خدایا، جز تو هیچ معبودی نیست، تو پاک و منزهی، من از ستمکاران بودم.")

آیا این دعا فقط مخصوص یونس بوده یا برای همه‌ی مؤمنان؟

 

"نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ"


"خداوند می‌فرماید: «او را از غم نجات دادیم و همین‌طور مؤمنان را نجات می‌دهیم.»" [انبیاء: ۸۸]

این یعنی هر مؤمنی که مثل یونس، با اخلاص و ایمان واقعی دعا کند، از مشکلات و اندوه نجات پیدا می‌کند.

 

  • ارزش دعا و درخواست از خدا:

این داستان نشان می‌دهد که دعا، قدرتی عظیم دارد. خداوند وعده داده که اگر بنده‌ای او را بخواند، جوابش را می‌دهد:

 

"قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ"


"پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید، تا شما را اجابت کنم." [غافِر: ۶۰]

 

بنابراین، هیچ‌گاه از دعا غافل نشویم، چه در سختی و چه در راحتی.
امید به خدا هیچ‌گاه از بین نمی‌رود، دعا همیشه راه‌گشاست، و ذکر خداوند می‌تواند ما را از تاریکی‌ها نجات دهد.

  • حسین عمرزاده

دختری معلول بود که توانایی راه رفتن نداشت. روزی، پسر همسایه به خواستگاری او آمد. دختر از شنیدن این خبر خوشحال شد، اما مادرش که در کنار او ایستاده بود، چشمانی پر از نگرانی و اشک داشت. پزشکان به مادر گفته بودند که در صورت ازدواج دخترش، هرگز قادر به بچه‌دار شدن نخواهد بود. مادر با دلشوره به دخترش گفت: «باید به خواستگارت بگوییم تا از این موضوع کاملاً مطلع باشد.»
دختر جوان با ایمان و دلی پر از امید پاسخ داد: «هر شب نماز می‌خوانم و از خداوند می‌خواهم که به من فرزند عطا کند.»
مادر با نگاه مشوش و صدای لرزان گفت: «به این آرزوهای واهی دل خوش نکن! پزشکان گفته‌اند که هرگز صاحب فرزند نخواهی شد. باید با جوان، صادق باشی.»
دخترک تصمیم گرفت که نصیحت مادر را بپذیرد و حقیقت را با پسر در میان گذاشتند. با وجود این، پسر با محبت و اصرار زیاد همچنان بر خواسته‌اش پا فشاری می‌کرد. بالاخره، مراسم ازدواج برگزار شد و دختر معلول هر شب به درگاه خداوند دست می‌یازید و دعا می‌کرد: «خداوند! من را به حکمت و مصلحت خود از نعمت راه رفتن محروم ساختی. آیا راضی خواهی بود که از نعمت مادر شدن هم محروم بمانم؟ آیا به میلیون‌ها مادری که با پاهای خود این نعمت را تجربه می‌کنند، تو دو نعمت عطا می‌کنی، اما به من هیچ نمی‌دهی؟»
دختر جوان این دعا را در دل شب، بی‌وقفه و بی‌هیچ تردیدی، به مدت چهارده سال از صمیم قلب تکرار می‌کرد. و سرانجام،پس از سال‌ها دعا و استقامت، خداوند دعای او را اجابت کرد و صاحب سه فرزند سالم و نیکو گردید.

درس‌های این داستان:

صداقت و راستگویی از زیباترین ویژگی‌هاست. حتی اگر حقیقت به ضرر شما باشد، باز هم صادق باشید.
در دعا باید اصرار و پشتکار داشت. هر کسی که در را بزند، بالاخره در به رویش گشوده خواهد شد.
دعا باید از عمق دل باشد، نه صرفاً سخنانی که از زبان جاری می‌شود.
هرگز نباید از درگاه خداوند ناامید شد، چرا که رحمت او بی‌پایان و بی‌حد و مرز است.
در هر شرایطی باید به خداوند اعتماد کرد و در دل به او ایمان داشت.

پی‌نوشت پایانی: ترجمه آیات ۷۲، ۷۱ و ۷۳ سوره هود:

﴿۷۱﴾ و همسرش [ساره که پشتِ پرده] ایستاده بود، [از شنیدنِ مژده تولد فرزند] خندید؛ آنگاه او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم.

﴿۷۲﴾ [ساره] گفت: «ای وای بر من! آیا در حالی که خودم پیرزنم و این شوهرم پیرمردی [فرتوت‌] است، فرزند می‌زایم؟ به راستی، این امری شگفت‌آور است»‌.

﴿۷۳﴾ [ملائکه] گفتند: «آیا از فرمان الله تعجب می‌کنی؟ رحمت الله و برکاتش بر شما اهل خانه [نبوت] باد. بی‌تردید، او [تعالی در ذات و صفات و افعالش] ستوده‌ای بزرگوار است».

  • حسین عمرزاده

کشاورز موفقی بود

که با جدیت و علاقه در مزرعه اش کار می کرد

 

روزی شنید که بعضی از مردم در جستجوی الماس مسافرت می کنند

 

و هرکسی که آن را بیابد ثروتمند می شود...

 

هیجان زده شد

 

زمین حاصلخیزش را فروخت و او هم مانند دیگران در جستجوی الماس مسافرت کرد...

 

۱۳ سال جستجوی بی فایده...

 

تا اینکه نا امیدی بر او چیره شد

 

و از شدت ناراحتی تصمیم به خودکشی و غرق کردن خود در دریا گرفت.

 

درست بر عکس...

 

کشاورز دیگری که آن زمین را خریداری کرده بود

 

هنگامی که مشغول کشت و کار بود چیزی براق پیدا کرد

 

بیشتر که دقت کرد دید تکه ای از الماس است !!

 

شروع کرد به حفاری و کندن زمین

 

دومین الماس را پیدا کرد

 

سومین الماس...

 

ناگهان دید و متوجه شد که 

 

زیر آن مزرعه معدن الماس است!!!!

 

موفقیت و خوشبختی ممکن است نزدیک ات باشد

اما تو آن را نبینی

و برای به دست آوردنش بروی و راه های دور را جستجو کنی...

  • حسین عمرزاده

عِكْرِمَة رَضِيَ اللّهُ عَنهُ :

لَيْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَهُوَ يَفْرَحُ وَيَحْزَنُ، وَلَكِنِ اجْعَلُوا الفَرَح شُكْرًا وَالْحُزْنَ صَبْرًا

هیچ‌کس نیست که شادی و اندوه را تجربه نکند، اما شادی‌تان را با شکرگزاری همراه کنید و اندوه‌تان را با صبر.

[تفسیر القرآن العظیم، جلد هشتم، صفحه ۲۷]

  • حسین عمرزاده

چندی پیش که به مطب یک دکتر مراجعه کردم روش درست برخورد با افراد ناراضی را به طور عملی دیدم. حدودا یک ساعتی بود که به همراه چند نفر دیگر در اتاق انتظار نشسته بودیم و خبری از دکتر نبود.

مردی که روبروی من نشسته بود از منتظر بودن کلافه شده بود و تمام مدت یک سری مجله ی پاره پوره را ورق می زد و دائما در صندلی اش وول می خورد. بی صبرانه پاهایش را تکان می داد و هر چند دقیقه یک بار به ساعتش نگاه می کرد. بالاخره صبرش تمام شده و به طرف متصدی پذیرش رفت و محکم به شیشه ی اتاقکش ضربه زد.

او در را باز کرده و گفت:

بله آقا؟ می توانم کمکی کنم؟

مرد با تحکم گفت:

این چه وضعش است؟ من ساعت سه وقت داشتم. الآن ساعت چهار است و هنوز دکتر را ندیده ام!

متصدی به جای هر گونه توضیحی گفت:

مرحله ۱ (موافقت): حق با شماست آقا. شما ساعت سه وقت دکتر داشتید.

مرحله ۲ (عذر خواهی): متاسفم که این قدر معطل شدید.

مرحله ۳ (بیان دلیل): دکتر درگیر عمل جراحی شده.

مرحله ۴ (اقدام): اجازه دهید به بیمارستان تلفن کنم و بپرسم چقدر طول می کشد کارشان تمام شود.

مرحله ۵ (قدر دانی): متشکرم که موقعیت را درک می کنید و ممنونم که این قدر صبور هستید.

خشم آن مرد بعد از دیدن رفتار متصدی و شنیدن این جملات، فروکش کرد.

در برابر چنین مهربانی و لطفی چه کار دیگری می توانست بکند؟

بنابراین در برخورد با افراد ناراضی به جای تلف کردن وقتمان با توضیح و توجیه، تنها کاری که لازم است انجام دهیم روبه راه کردن اوضاع با بیان جملاتی درست و به موقع است.

  • حسین عمرزاده

امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب را نزد ابن عباس ـ رَضِیَ اللهُ عَنهُم ـ یاد کردند، پس دربارهٔ ایشان فرمود: حِلم او را ساکت می‌کرد و علم به سخنش می‌آورد.

 

[ بَهجَةُ المجالس: ۲/ ۵۰۰ ]

 

حِلم: شکیبایی. یعنی اگر سکوت می‌کرد از روی شکیبایی بود و اگر سخن می‌گفت از روی علم بود.

  • حسین عمرزاده

پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد… مدرسه، خانواده، دوستان و… مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست داری؟ و پسر کوچولو پاسخ داد: البته که دوست دارم.

 

روغن چطور؟ نه! و حالا دو تا تخم‌مرغ. نه مادربزرگ! آرد چطور؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورَد.

بله، همه این چیزها به تنهایی بد به‌نظر می‌رسند اما وقتی به‌درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود. خداوند هم به‌همین ترتیب عمل می‌کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم اما او می‌داند که وقتی همه این سختی‌‌ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق‌العاده می رسند.

  • حسین عمرزاده

 

از ابوهُرَیره رَضِیَ اللّهُ عَنهُ روایت است که:

صحرانشینی در مسجد ادرار کرد؛ مردم برخاستند تا با او برخورد کنند که رسول اللّه صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَسَلَّم فرمود:

 

«دَعُوهُ وَأَرِیقُوا عَلى بَوْلِهِ سَجْلاً مِنْ مَاءٍ، أَوْ ذَنُوبًا مِن مَاءٍ، فَإِنَّما بُعِثتُم مُیَسِّرِینَ ولَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِینَ»

 

«او را به حالِ خود رها کنید و یک سطل آب بر محل ادرارش بریزید؛ شما مأموریت یافته اید که آسان بگیرید، نه اینکه سخت بگیرید».

منبع: [روایت متفق علیه]

این روایت، تصویری درخشان از مهربانی و حکمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) و روح آسان‌گیری در اسلام را به ما نشان می‌دهد. مردی بیابان‌نشین، ناآگاه از حرمت مسجد، در آنجا ادرار کرد. طبیعی بود که حاضران خشمگین شوند و بخواهند او را بازخواست کنند، اما پیامبر (صلی الله علیه وسلم) با آرامش فرمود: «او را رها کنید و یک سطل آب بر محل ادرارش بریزید. شما مأموریت یافته اید که آسان بگیرید، نه اینکه سخت بگیرید».

این رفتار، درسی بزرگ برای همه ماست. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به جای برخورد خشن و سرزنش، با صبر و ملایمت واکنش نشان داد. او می‌دانست که این مرد از روی ناآگاهی چنین کرده و اگر با تندی با او رفتار شود، شاید برای همیشه از دین بیزار گردد. اما برخورد مهربانانه و حکیمانه پیامبر (صلی الله علیه وسلم)، نه‌تنها ادب مسجد را به او آموخت، بلکه قلبش را نیز به نور اسلام آشنا کرد.

این حدیث پیامی عمیق در خود دارد: اصلاح، با نرمی و حکمت ماندگار می‌شود، نه با سخت‌گیری و خشونت. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیامده بود تا مردم را در تنگنا بگذارد، بلکه مأمور هدایت با آسان‌گیری بود.
اسلام، دین محبت، درک متقابل و راهنمایی دل‌هاست، نه عرصه سخت‌گیری و تحقیر. اگر قرار است کسی را راهنمایی و دعوت کنیم، باید او را بفهمیم، خطایش را با آرامش گوشزد کنیم و کاری کنیم که دلش به سوی حقیقت متمایل شود، نه از آن گریزان.

این همان روشی است که پیامبر رحمت (صلی الله علیه وسلم) به ما آموخت؛ روشی که به جای راندن، جذب می‌کند، به جای دل‌آزردگی، محبت می‌آفریند و به جای سختی، راه را برای هدایت هموار می‌سازد.

دریافت تصویر
حجم: 218 کیلوبایت

  • حسین عمرزاده

طی شد ایام برومندی ما در سَختی

همچو آن دانه که در زیر قدم سبز شود...

صائب

  • حسین عمرزاده

امام ابن حزم رحمه الله:

«در جستجوی هدف و مقصدی برآمدم که نزد تمام مردم پسندیده باشد، متوجه شدم که آن مقصد فقط یکی است، آن هم عبارت از زدودن نگرانی و اضطراب درونی است. وقتی با دقت نگریستم متوجه شدم که مردم در در پیداکردن راه چاره و مداوای آن یکسان نیستند و انسان‌ها با وجود اختلاف خواست‌ها و مطالبات‌شان و متفاوت‌بودن تصمیمات‌شان، همگی یک هدف را دنبال می‌کنند و آن زدودن پریشانی و نگرانی درونی است. اما بعضی برای رسیدن به هدف فوق به بیراهه رفته و برخی نیز تقریباً به راه راست رفته‌اند، و بالآخره بعضی دیگر به راه درست رسیده و آن را در پیش گرفته و ادامه داده‌اند، دستۀ سوم بسیار کم هستند و به ندرت موفق به پیمودن این راه می‌شوند»۱

امام ابن حزم پس از جستجوی راه‌های برطرف‌کردن اضطراب و نگرانی به ارائه راه حلی پرداخته که خود بدان رسیده و می‌گوید: «راهی را جستجو کردم که انسان را در برطرف‌کردن اضطراب روحی و روانی یاری دهد. سپس به این نتیجه رسیدم که کوشش برای جهان آخرت و توجه به سوی خداوند عزّ وجل یگانه راهی است که اضطراب درونی را زدوده و آن را محو و نابود می‌کند»۲.

۱-الأخلاق والسیر: ۱۴

۲-الاخلاق والسیر:۱۵

  • حسین عمرزاده

نتوان گفت که این قافله وا می ماند
خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رَهی نیست که از خاطره اش یاد کنی
این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان امّا
مرغِ دل سیر زِ هر دام رها می ماند

می رسیم آخر و افسانه یِ واماندنِ ما
همچو داغی به دلِ حادثه ها می ماند

بی صداتر زِ سکوتیم ولی گاهِ خروش
نعره ی ماست که در گوشِ شما می ماند

بروید ای دلِتان نیمه که در شیوه ی ما
مرد با هر چه ستم هرچه بلا می ماند

"محمدعلی بهمنی"
  • حسین عمرزاده

نقل است که غلام او مشغول پخت کباب در تنور بود، وسیله کباب پزی از دستش افتاد و بر سر کودکش اصابت کرد و باعث کشته شدنش شد.

علی بن الحسین فوراً از جا برخاست و چون دید فرزندش فوت کرده است، رو به غلام کرد و گفت: «تو عمداً این کار را نکره ای، برو تو را آزاد کردم، و بعد به تجهیز و تدفین فرزندش مشغول شد» 

روزی از مسجد خارج شد، مردی او را دشنام داد، مردم اطراف آن مرد گرد آمدند تا نگذارند بیشتر جسارت کند، امام گفت: «رهایش کنید».

سپس رو به آن مرد کرد و گفت:

«عیب هایی را که الله بر من پوشانده است بسیار بیشتر از آن است که تو می گویی، آیا می خواهید از آنها نیز به تو خبر دهم؟

آن مرد از گفته امام شرمنده شد و سر به زیر انداخت. امام پیراهن خود را به او داد و امر کرد هزار درهم نیز به وی بدهند.

از آن به بعد هرگاه آن مرد امام را می دید می گفت: 

«حقیقتاً شما فرزند پیامبر - صلى الله علیه وسلم - هستید».


البدایة والنهایة:۹/ ۱۰۷


رَضِیَ اللهُ عَنهُ

  • حسین عمرزاده

روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند

روز و شب دارد

روشنی دارد، تاریکی دارد

پایین دارد، بالا دارد

کم دارد، بیش دارد


دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده،

تمام می شود بهار می آید...!



جای خالی سلوچ / محمود دولت آبادی

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest