| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عالم» ثبت شده است

روزی حسن بصری از نزد ابن هبیره خارج می‌شد که متوجه قاریانی شد که بیرون قصر منتظرند، پس به آنها گفت: چه باعث شده اینجا بنشینید؟ می‌خواهید بر آن خبیثان وارد شوید؟ به الله سوگند همنشینی با آنها، همنشینی با نیکان و صالحان نیست، پراکنده شوید که الله ارواح و اجسادتان را از یکدیگر پراکنده سازد. کفش‌های‌تان را بپوشید و لباس‌تان را برگیرید و هرچه زودتر اینجا را ترک گویید، شما با این عمل قاریان را رسوا نمودید که الله شما را رسوا کند.

به الله سوگند اگر از آنچه نزد آنان بود، پرهیز می‌کردید، به آنچه نزد شماست (علم) تمایل پیدا می‌کردند، اما شما به آنچه نزد آنان است (مال و اموال و کالای ناچیز دنیوی) روی آوردید و در نتیجه آنان از آنچه نزد شماست فاصله گرفته و پرهیز کردند.

حلیة الأولیاء (۲/۱۵۰)؛ سیر أعلام النبلاء (۴/۵۸۶).

  • حسین عمرزاده

مالک بن منذر، که بر منصب ولایت و فرمانداری تکیه داشت، محمد بن واسع را فراخواند و او را به نشستن بر مسند قضاوت فرمان داد. اما او نپذیرفت. دوباره فرمان داد و گفت: «یا منصب قضاوت را بپذیر، یا آن‌که تو را سیصد تازیانه بزنم.»
محمد بن واسع گفت: «می‌توانید چنین کنید، اما بدانید که من ترجیح می‌دهم در دنیا خوار باشم، نه در آخرت.»

 

روزی دیگر، یکی از امیران او را به حضور طلبید و خواست او را به کاری وادارد. محمد سر باز زد. امیر به او گفت: «تو مردی احمقی.»
محمد بن واسع پاسخ داد: «از کودکی همواره همین را به من می‌گویند.»

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۶، ص ۱۲۲.

 

 

در نگاه نخست، چنین روایتی باورپذیر نمی‌نماید؛ زیرا بعید می‌دانیم کسی از مقامی بلند، همچون منصب قضاوت، و از منافع و امتیازات همراه با آن چشم بپوشد.
اما حقیقت در «تقوا»ست. تقوا انسان را به جایی می‌رساند که از پذیرش برخی مناصب و منافع دست می‌کشد؛ چراکه یا توانایی کافی برای ادای حق آن را در خود نمی‌بیند ـ برخلاف بسیاری که با بهره‌گیری از رانت، رشوه یا پارتی‌ به دنبال کسب مقام‌اند ـ و یا بیم آن دارد که حقی پایمال شود؛ چه از حقوق خداوند و چه از حقوق بندگان (حق‌الناس).

از همین روست که چنین انسان‌هایی حاضر می‌شوند پیامدهای این بی‌میلی نسبت به وعده‌های وسوسه‌انگیز، و چه‌بسا مورد نیازشان را، به جان بخرند؛ حتی اگر در برابر نگاه دیگران به «بی‌فکری نسبت به آینده» یا «حماقت» متهم شوند.

 


وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه

و هرکس که از الله بترسد، (الله) راه نجاتی برای او قرار می‌دهد. و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر الله توکل کند، پس همان او را کافی است. [الطلاق : از آیات ۲و۳]

  • حسین عمرزاده

امام ذهبی رحمه الله:

 


"إذا رأيت المتكلم يقول: دعنا من الكتاب والسنة وهات ما دل عليه العقل، فاعلم أنه أبو جهل."

اگر دیدی کسی می گوید: قرآن و سنت را رها کن و دلیلی بیاور که عقل آن را قبول کند، بدان که او همچون ابوجهل است.

 

تاریخ الإسلام، ج ۳، ص ۱۹۵.

  • حسین عمرزاده

ابوذَیّال رحمه الله:

 


" تَعَلَّمْ لَا أَدْرِي؛ فَإِنَّكَ إِنْ قُلْتَ: لَا أَدْرِي عَلَّمُوكَ حَتَّى تَدْرِيَ وَإِنْ قُلْتَ: أَدْرِي سَأَلُوكَ حَتَّى لَا تَدْرِي. "

 

بیاموز که بگویی: «نمی‌دانم»؛ و میاموز که بگویی: «می‌دانم».

 

زیرا اگر گفتی: «نمی‌دانم»، تو را تعلیم می‌دهند تا بدانی؛
و اگر گفتی: «می‌دانم»، آن‌قدر از تو خواهند پرسید تا درمانده شوی و دیگر ندانی.

 

جامع بیان العلم وفضله، ج ۲، ص ۸۴۲.

 

 

توضیح:

 

وقتی انسان ادعا کند که «می‌دانم»، دیگران او را در جایگاه پاسخ‌گو قرار می‌دهند و پرسش‌های بیشتری از او می‌پرسند. در این وضعیت، اگر آن فرد واقعاً به اندازه‌ی ادعایش آگاه نباشد، ناتوانی و جهلش آشکار می‌شود و در نظر دیگران نادان جلوه خواهد کرد.

پس پیام این سخن چنین است:

گفتنِ «نمی‌دانم»، دری به روی یادگیری و رشد می‌گشاید.
گفتنِ «می‌دانم» بدون آگاهی کامل، انسان را به دام می‌اندازد.

 

  • حسین عمرزاده

«ابن عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی» در مورد بعضی از مدارس دمشق می‌گوید:

 

وقتی وارد دمشق شدم، به میان اهل حدیث رفتم. از کنار حلقهٔ درس قاسم جُوعی گذشتم؛ دیدم جمعی گرد او نشسته‌اند و او برایشان سخن می‌گوید. منظره برایم جالب بود. جلو رفتم و شنیدم که گفت:

 

از روزگار خود پنج چیز را غنیمت بدانید:


۱- اگر در جایی حاضر شدید، شناخته نشوید؛
۲- اگر غایب شدید، کسی جویای شما نشود؛
۳- اگر در جمعی حضور یافتید، با شما مشورت نکنند؛
۴- اگر سخنی گفتید، سخنتان پذیرفته نشود؛
۵ و اگر کاری انجام دادید، به شما مزدی داده نشود.

 

و باز شما را به پنج چیز دیگر سفارش می‌کنم:


۱- اگر بر شما ستم کردند، شما ستم روا مدارید؛
۲- اگر ستایشتان کردند، دلخوش نشوید؛
۳- اگر پشیمان شدید، اندوهگین نشوید؛
۴- اگر بر شما دروغ بستند، خشمگین نشوید؛
۵- و اگر به شما خیانت کردند، شما خیانت نکنید.

 

این بود آنچه به‌عنوان بهره‌ام از دمشق برگرفتم.

 

صفة الصفوة: ج ۲، ص ۳۸۹.

  • حسین عمرزاده

سلمان فارسی رضي الله عنه:

 

 

"عِلْمٌ لا يُقالُ بِهِ كَكَنْزٍ لا يُنْفَقُ مِنْهُ."

«علمی که گفته (و بیان) نمی‌شود، مانند گنجی است که خرج نمی‌شود.»

 

 

عیون الأخبار، ج ۲، ص ۱۴۲.

  • حسین عمرزاده

بشر بن حارث رحمه الله :

 

"لا يجد حلاوة الآخرة رجل يحب أن يعرفه الناس."

«کسی که دوست دارد مردم او را بشناسند، شیرینی آخرت را نخواهد چشید.»


 

حلیة الأولیاء، ج ٨، ص ۳۴۳.

 

 

پ.ن: باید مراقب انگیزه‌های درونی خود باشیم و تلاش کنیم هر عمل خیر و عبادتی را صرفاً برای خداوند انجام دهیم، نه برای شهرت یا احترام اجتماعی.

  • حسین عمرزاده

امام ذهبی رحمه الله:

 

 

"إِذَا ثبتَتْ إِمَامَةُ الرَّجُلِ وَفَضْلُهُ، لَمْ يَضُرَّهُ مَا قِيْلَ فِيْهِ."

«هرگاه پیشوایی و فضیلت عالمی ثابت شد، دیگر سخنانی که درباره‌ی او گفته شود به او زیانی نخواهد رساند.»

 

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۸، ص ۴۴۸.

  • حسین عمرزاده

رسول الله ﷺ فرمودند: 

 

"بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً"

از طرف من تبلیغ کنید؛ اگرچه یک آیه باشد.


 

صحيح بخاري: ۳۴۶۱.

 

 

از عبدالله بن عَمرو رضي الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً، وَحَدِّثُوا عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا حَرَجَ، وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»

«از من [به دیگران] ابلاغ کنید اگرچه یک آیه باشد و از بنی‌اسرائیل نقل کنید و ایرادی ندارد، و[لی] هرکس به عمد بر من دروغ ببندد باید که جایگاه خود را در دوزخ آماده سازد».  

[صحیح است] - [به روایت بخاری] - [صحيح البخاري - ۳۴۶۱]


شرح


پیامبر صلی الله علیه وسلم به ابلاغ علم از او به دیگران امر می‌کند – چه این علم در قالب قرآن باشد یا سنت - حتی اگر مقدار اندکی مانند یک آیه یا یک حدیث باشد، به شرط آنکه شخص نسبت به آنچه ابلاغ می‌کند و به آن فرا می‌خواند، عالم باشد. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان داشته‌اند که نقل روایات بنی‌اسرائیل، یعنی وقایعی که برای آنان رخ داده، در صورتی که تعارضی با شرع ما نداشته باشد اشکالی ندارد. سپس دربارهٔ نسبت دادن دروغ به ایشان هشدار داده و بیان داشتند که هرکس عمدا به ایشان دروغی نسبت دهد، باید برای خود جایگاهی در آتش فراهم آورد.

  • حسین عمرزاده

خلیفه هارون‌الرشید فردی زندیق را دستگیر کرد و دستور داد او را گردن بزنند.

 

زندیق پرسید:
ـ چرا می‌خواهید من را بکشید؟

هارون گفت:
ـ چون می‌خواهم بندگان خدا را از شرّ تو راحت کنم.

زندیق گفت:
ـ پس با آن هزار حدیثی که من جعل کرده‌ام و به پیامبر خدا ‌(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) نسبت داده‌ام چه می‌کنی؟ هیچ‌کدامشان حتی یک حرف از سخنان او نیست!

هارون بلافاصله گفت:

"فأين أنت يا عدو الله من أبي إسحاق الفزاري وعبد الله بن المبارك ينخلانها فيخرجانها حرفًا حرفًا."

ـ ای دشمن خدا، تو از ابو اسحاق فزاری و عبدالله بن مبارک چه می‌دانی؟ آنان احادیث را تک‌به‌تک می‌پالایند و از میانشان هر حرف ساختگی را بیرون می‌کشند.

 

 

منبع: تاریخ الخلفاء، جلال الدین السیوطی، صفحه ۲۱۶.

  • حسین عمرزاده

امام غزالی رحمه الله:

 

 

"...فهذه کانت سیرة العلماء وعادتهم فی الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، وقلة مبالاتهم بسطوة السلاطین؛ لکونهم اتکلوا على فضل الله تعالى أن یحرسهم، ورضوا بحکم الله تعالى أن یرزقهم الشهادة، فلما أخلصوا لله النیة؛ أثر کلامهم فی القلوب القاسیة، فلینها، وأزال قساوتها. 

وأما الآن؛ فقد قیدت الأطماع ألسن العلماء؛ فسکتوا، وإن تکلموا؛ لم تساعد أقوالَهم أحوالهم، فلم ینجحوا، ولو صَدَقوا وقصدوا حق العلم؛ لأفلحوا. 

ففساد الرعایا بفساد الملوک، وفساد الملوک بفساد العلماء، وفساد العلماء باستیلاء حب المال والجاه، ومن استولى علیه حب الدنیا؛ لم یقدر على الحسبة على الأراذل، فکیف على الملوک والأکابر".

 

«این بود روش و سیرت عالمان راستین و عادت آنان در امر به معروف و نهی از منکر؛ که در برابر هیبت و قدرت پادشاهان، اندک بیم و باکی نداشتند، چرا که بر فضل خداوند تکیه می‌کردند تا آنان را در پناه خود نگاه دارد، و به حکم او که شاید روزی شهادت را نصیبشان سازد، خشنود بودند. پس چون نیت خود را برای خدا خالص کرده بودند، سخنانشان بر دل‌های سخت‌ شده تأثیر می‌گذاشت؛ آن دل‌ها را نرم می‌کرد و سنگدلی‌شان را از میان برمی‌داشت.

اما امروزه، طمع‌ها زبان عالمان را به بند کشیده است؛ پس خاموش ماندند، و اگر هم سخنی گفتند، حال و عملشان یاور گفتارشان نبود؛ از این‌رو توفیقی نیافتند. و اگر راست می‌گفتند و حقیقت دانش را مقصد خود قرار می‌دادند، بی‌گمان کامیاب می‌شدند.

فساد مردم، از فساد پادشاهان است؛ و فساد پادشاهان، از فساد عالمان؛ و فساد عالمان، از چیرگی عشق به مال و جاه. و کسی که دل‌باخته دنیا گردد، دیگر توان نهی از منکر را بر فرومایگان ندارد؛ چه رسد به پادشاهان و بزرگان.»


إحیاء علوم الدین،ج ۲، ص۳۵۷.

 

  • حسین عمرزاده

مردی از حذیفه -رضی الله عنه- پرسید: «نفاق و دورویی چیست؟»

حذیفه -رضی الله عنه- فرمود:

 

"أَنْ تَتَكَلَّمَ بِالإِسْلاَمِ، وَلاَ تَعْمَلَ بِهِ."

«نفاق یعنی اینکه از اسلام سخن بگویی، ولی به آن عمل نکنی.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۶۳.

  • حسین عمرزاده

از بعضی از علمای پیشین نقل شده که:

 


"خوفوا الْمُؤمنِينَ بِاللَّه وَالْمُنَافِقِينَ بالسلطان والمرائين بِالنَّاسِ."

«مؤمنين را از الله بترسانید، و منافقین را از (حاکم و ) سلطان، و ریاکاران را از مردم».

 

 

مختصر شعب الإیمان، ص ۹۸.

  • حسین عمرزاده

هِیثَم بن جَمیل می‌گوید:

 

 

به (امام) مالک (بن انس)  ـ رحمه‌الله ـ گفتم: ای اباعبدالله، آیا کسی که به سنّت‌ها آگاه است، باید برای دفاع از آن‌ها به مجادله بپردازد؟

 

فرمود:

 

 

"لا، ولکن یخبر بالسنة فإن قبلت منه وإلا سکت."


نه؛ بلکه سنّت را به مردم ابلاغ می‌کند؛ اگر پذیرفتند، چه بهتر، و اگر نپذیرفتند، سکوت می‌کند.

 

 

 

جامع العلوم والحکم، ابن رجب، ج ۱، ص ۲۴۸.

  • حسین عمرزاده

خلیل بن احمد می‌گوید:

 

 

مردم چهار دسته‌اند:

 

 

"رجل يدري ويدري أنه يدري، فذاك عالم فخذوا عنه، ورجل يدري وهو لا يدري أنه يدري، فذاك ناسٍ فذكروه، ورجل لا يدري وهو يدري أنه لا يدري، فذاك طالب فعلموه، ورجل لا يدري ولا يدري أنه لا يدري فذاك أحمق فارفضوه."

 


۱- کسی که می‌داند و می‌داند که می‌داند؛ او عالم است، پس از او بیاموزید.
۲- کسی که می‌داند ولی نمی‌داند که می‌داند؛ او فراموشکار است، پس یادآوریش کنید.
۳- کسی که نمی‌داند و می‌داند که نمی‌داند؛ او خواهان یادگیری است، پس به او آموزش دهید.
۴- و کسی که نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند؛ او احمق است، پس رهایش کنید.

 

 

أخبار الحمقى والمغفلين، أبو الفرج بن الجوزي، ص ۳۸.

  • حسین عمرزاده

امام سفیان بن عُیَینَه رحمه‌الله تعالى:

 

"أَجْهَلُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ مَا يَعْلَمُ،
وَأَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ عَمِلَ بِمَا يَعْلَمُ،
وَأَفْضَلُ النَّاسِ أَخْشَعَهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ."


 

یعنی :

 

نادان‌ترین مردم کسی است که آنچه را می‌داند، رها می‌کند؛
و عالم‌ترین مردم، آن است که به علم و دانسته‌ی خود عمل می‌کند؛
و بهترین مردم، آن است که در برابر خداوند عزّوجل، از همه خاشع‌تر باشد.

 

 

مسند الدارمي، ج ۱، ص ۳۵۵، ش ٣٤٢.

  • حسین عمرزاده

سفیان ثوری رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"أَوَّلُ الْعِلْمِ: الصَّمْتُ، وَالثَّانِي: الِاسْتِمَاعُ. 
وَالثَّالِثُ: الْحِفْظُ. 
وَالرَّابِعُ: الْعَمَلُ بِهِ. 
وَالْخَامِسُ: نَشْرُهُ."

 

 

یعنی:

 

اولِ علم، سکوت است؛
دوم، شنیدن؛
سوم، حفظ کردن؛
چهارم، عمل به آن؛
و پنجم، انتشار آن.


 

منبع: سمرقندی، تنبیه الغافلین، ص ۴۳۶؛ و أبو نعیم با لفظی دیگر در الحلیة، ج ۳، ص ۳۶۱.

  • حسین عمرزاده

خالد بن خراش رحمه‌الله می‌گوید:

 


به امام مالک رحمه‌الله گفتم: نصیحتم کن.

 


فرمود:

 

"عليك بتقوى الله وطلب العلم عند أهله."

«تقوای الهی پیشه ساز و طلب علم از اهل آن را بر خود لازم بگیر.»

 

 

ترتيب المدارك، قاضی عیاض، ج ۱، ص ۱۸۹.

  • حسین عمرزاده

اگر با وجود این همه امکانات—از کتاب‌ها و دفترها و قلم‌های رنگارنگ و خوش‌ساخت گرفته تا نرم‌افزارهای کتابخانه‌ای که تنها با چند کلیک می‌توان به مهم‌ترین منابع، مقالات و مجلات دنیا دسترسی داشت، و از جست‌وجوی چندثانیه‌ای در میان حجم عظیمی از مطالب گرفته تا تایپ آسان حتی با صدا، چاپ بی‌دردسر نوشته‌ها و انتشار فوری هر مطلبی در فضای مجازی—باز هم انگیزه‌ی یادگیری نداری، از آموختن طفره می‌روی یا مسیر تدریجی یادگیری را بی‌فایده می‌دانی و خیال می‌کنی که مثلا حتما باید روزی هزاران حدیث بخوانی تا «دانش‌جو و طالب‌العلم» به‌حساب بیایی، این قصهٔ تاریخی واقعی و آموزنده را بخوان.

 

امام ذهبی (رحمه‌الله) می‌گوید:

 


برخی از علما از کتابی نوشته‌ی «عبدالرحمن بن احمد»، نوه‌ی «بَقِیّ»، نقل کرده‌اند که گفت: از پدرم شنیدم که می‌گفت:


 

پدرم از مکه به بغداد سفر کرد. او مردی بود که آرزویش دیدار با «احمد بن حنبل» بود.

 

می‌گوید: همین‌که به بغداد نزدیک شدم، خبر فتنه (آزمون اعتقادی درباره‌ی مخلوق بودن قرآن) به من رسید و فهمیدم که احمد بن حنبل از دیدار با مردم و تدریس منع شده است. این خبر چنان مرا اندوهگین کرد که غمی سنگین بر دلم نشست.

وارد بغداد شدم، در یک مسافرخانه اتاقی اجاره کردم و سپس به مسجد جامع رفتم تا در حلقه‌های درس بنشینم. مرا به مجلسی بزرگ و باوقار راه دادند. در آن‌جا مردی سخن می‌گفت و راویان حدیث را نقد و بررسی می‌کرد.
پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: «یحیی بن مَعین» است.

راهی برایم باز شد. نزدیک رفتم و گفتم:
ای ابا زکریا، خدا تو را رحمت کند، من مردی غریبم، دور از وطن، مشتاق پرسش و دانش؛ پس مرا کوچک مدار.
گفت: بپرس.

از برخی کسانی که ملاقات کرده بودم پرسیدم؛ برخی را ستود و برخی را نقد کرد. سپس از «هشام بن عمار» پرسیدم.
گفت: او ابوالولید است، امام جماعت دمشق؛ مردی ثقه و مورداعتماد، بلکه بالاتر از ثقه. اگر اندکی تکبر در زیر عبایش پنهان می‌کرد، یا گردن‌آویز غرور بر خود می‌آویخت، باز هم چیزی از خیر و فضلش کم نمی‌شد.

در این هنگام حاضرین مجلس گفتند: بس است! خدا تو را رحمت کند، دیگران هم سؤال دارند!

در حالی‌که ایستاده بودم گفتم: تنها یک پرسش دیگر دارم؛ درباره‌ی «احمد بن حنبل».
یحیی با شگفتی به من نگاه کرد و گفت: آیا ما باید درباره‌ی احمد تحقیق کنیم؟! او امام و پیشوای مسلمانان است، بهترین و برترینِ ایشان.

 

از مجلس بیرون آمدم و از مردم سراغ خانه‌ی احمد بن حنبل را گرفتم. نشانی‌اش را دادند. آن را پیدا کردم و در زدم. خودش بیرون آمد.
گفتم:
ای ابا عبدالله، مردی غریبم و از سرزمینی دور آمده‌ام. این اولین بار است که به این شهر می‌آیم. من طالب حدیث، و مقیّد و پای‌بند به سنت هستم و سفرم جز برای دیدار تو نبوده است.

گفت: وارد حیاط شو تا کسی تو را نبیند.

داخل شدم. پرسید: از کجا آمده‌ای؟
گفتم: از مغرب دور (اندلس).
گفت: از افریقیه؟
گفتم: دورتر از افریقیه؛ من از سرزمین خودم از راه دریا به افریقیه سفر می‌کنم. وطنم اندلس است.

گفت: چه راه دوری! هیچ چیز برایم خوشایندتر از آن نبود که بتوانم چون تویی را یاری کنم، اما گرفتار فتنه‌ای هستم که لابد خبرش به تو رسیده است.

گفتم: بله، شنیده‌ام. من تازه‌وارد این شهرم و کسی مرا نمی‌شناسد. اگر اجازه دهی، هر روز در پوشش و ظاهر گدایان به درِ خانه‌ات بیایم و همان‌طور که گدایان صدا می‌زنند، ندا دهم؛ تو بیرون بیایی و همان‌جا حدیثی برایم بگویی. حتی اگر روزی یک حدیث بگویی، برایم بس است.

گفت: باشد، به شرط آن‌که در میان مردم و نزد محدثین شناخته نشوی.
گفتم: شرطت پذیرفته است.

 

از آن پس چوب‌دستی‌ای در دست می‌گرفتم، سرم را با پارچه‌ای چرکین می‌بستم و به در خانه‌اش می‌رفتم. فریاد می‌زدم: «صدقه، خدا تو را رحمت کند!» و گدایان دیگر نیز همان‌جا بودند.
او بیرون می‌آمد، در را می‌بست و با من سخن می‌گفت؛ یکی، دو حدیث یا بیشتر برایم نقل می‌کرد.

بر همین منوال ادامه دادم تا آن‌که حاکمی که احمد را به محنت گرفتار کرده بود درگذشت، و پس از او کسی به حکومت رسید که بر مذهب اهل سنت بود. آنگاه احمد آشکار شد، مقام امامتش بالا گرفت، و کاروان‌ها از سرزمین‌های دور برای دیدارش می‌آمدند.

 

او ارزش صبر مرا می‌دانست؛ هرگاه به مجلسش می‌آمدم، برایم جا باز می‌کرد و برای شاگردانش داستان مرا بازمی‌گفت. آنگاه روایت حدیث را به من می‌سپرد، یا خود برایم می‌خواند و یا من برایش می‌خواندم. مدتی هم در بیماری همراهش بودم.

 

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۱۳، ص ۲۹۲–۲۹۴.

 

  • حسین عمرزاده

امام علی ـ رضی‌الله عنه ـ به کسانی که به دیدارش می‌آمدند چنین سفارش می‌کرد:

 

"لا يخافن أحد منكم إلا ذنبه، ولا يرجو إلا ربه، ولا يستحي من لا يعلم أن يتعلم، ولا يستحي من لا يعلم إذا سئل عمَّا لا يعلم أن يقول: الله أعلم، وإن الصبر من الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد إذا ذهب الصبر ذهب الإيمان، وإذا ذهب الرأس ذهب الجسد."

 

  • هیچ‌کس نباید از چیزی بترسد، مگر از گناه خودش.
  • و نباید به هیچ‌کس جز الله امید ببندد.
  • کسی که چیزی را نمی‌داند، از یاد گرفتنش خجالت نکشد.
  • و اگر درباره موضوعی که نمی‌داند از او پرسیده شد، بی‌هیچ رودربایستی بگوید: «الله أعلم؛ خدا داناتر است».
  • صبر در برابر ایمان مانند سر در برابر بدن است؛ اگر صبر از بین برود، ایمان هم دوام نمی‌آورد، همان‌طور که بدن بدون سر هیچ ارزشی ندارد.

 

تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ۱۴۳.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest