| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عالم» ثبت شده است

روایت ابن‌اثیر از سقوط شام به دست صلیبیان

 

# خط ـ نوشته

 

 

ابن‌اثیر در شرح رخدادهای سهمگین هجوم صلیبیان، از یکی از دلایل بنیادین این فاجعه پرده برمی‌دارد. او می‌نویسد:

 

"وَاخْتَلَفَ السَّلَاطِينُ عَلَى مَا نَذْكُرُهُ، فَتَمَكَّنَ الْفِرِنْجُ مِن الْبِلَادِ."


یعنی: «سلاطین سرزمین‌های اسلامی بر سر آنچه یاد خواهیم کرد دچار اختلاف شدند، و همین نزاع‌ها بود که فرنگیان (صلیبی‌ها) را بر ممالک اسلامی چیره ساخت.»

 

الکامل فی التاریخ، ابن‌الأثیر، ج ۸، ص ۴۲۶.

 

 

این جملهٔ کوتاه، عصارهٔ یک تجربهٔ تاریخی بزرگ است؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد چگونه شکاف‌ها و خصومت‌های درونی، راه را بر دشمنانی گشود که در آغاز، توان و نفوذی برای پیشروی عمیق در سرزمین‌های اسلامی نداشتند. ابن‌اثیر شکست را نه صرفاً محصول قدرت صلیبیان، بلکه ثمرهٔ طبیعی ازهم‌گسیختگی در جبههٔ مسلمانان می‌داند؛ امری که در بسیاری از فصول تاریخ اسلامی به‌عنوان سرچشمهٔ اصلی انحطاط و فروپاشی تمدن‌ها یاد شده است.

 

اما تلخ‌تر از اختلاف میان سلاطین، فتنه‌ای است که دشمن می‌کوشد در قلب جامعه اسلامی نسبت به علمای دین برپا سازد. این فتنه، اگرچه ظاهری آرام‌تر دارد، اما دامنهٔ تباهی آن گسترده‌تر است؛ چراکه تنها یک سرزمین را در معرض سقوط قرار نمی‌دهد، بلکه تمام بنیان‌های دینی—عقیده و اندیشه تا اخلاق و اجتماعیات—را به لرزه می‌اندازد.
ضربه به اعتماد عمومی نسبت به عالمان، در حقیقت ضربه به حافظان شریعت، چراغ‌های هدایت و ستون‌های معنوی جامعه است؛ و هنگامی که این اعتماد فرومی‌ریزد، هویت جمعی و انسجام یک امت نیز در معرض فرسایش قرار می‌گیرد.

از این‌رو، ضرورت دارد که هر مؤمن جایگاه خود را آشکارا بشناسد: یا در شمار عالمان باشد، یا در مسیر علم‌آموزی؛ و همین تشخیص، مهم‌ترین عامل در «حدشناسی» و رهایی از دامن‌زدن بی‌محابا به اختلافات است.

 

جامعه‌ای که نسبت به انواع فتنه‌ها، منشأ آنها و اهداف پنهان دشمنان آگاهی و بصیرت داشته باشد، در گرداب نزاع‌های بی‌ثمر سقوط نخواهد کرد؛ نزاع‌هایی که جز تباهی دین، هدر رفتن نیرو و ثروت، و گشودن دروازه‌ها بر روی جبههٔ کفر، حاصلی ندارد.

و این همان بصیرت و درایتی است که دشمن بیش از هر چیز از آن هراس دارد.

  • حسین عمرزاده

گاهی، عمدتاً از سوی قشر جوان و ناپخته، سخن‌ها و تحلیل‌های نابجا درباره اهل علم و علما می‌شنویم؛ همان کسانی که اگر نبودند، معلوم نبود از چه منابع و چه کسانی باید دین خود را می‌آموختیم. این گونه اظهار نظرها، نه تنها تأسف‌بار، بلکه بسیار خطرناک‌اند.

این نوع به‌ظاهر انتقادها، که در واقع گستاخی نسبت به علمای دین و اندیشمندان اسلامی محسوب می‌شوند، غالباً از کسانی صادر می‌شود که حتی از حداقل مبانی دینی بی‌بهره‌اند یا نهایتاً کم‌سوادند و گاه در قرائت آیات قرآن نیز دچار اشتباهات اساسی‌اند. با این حال، بی‌پروا درباره شخصیت‌هایی اظهار نظر می‌کنند که از نظر علوم شرعی و تقوا، مورد تأیید و تحسین قاطبه امت اسلامی هستند؛ حتی علما و دانشمندانی که از دیدگاه فقهی، مذهبی یا سیاسی با آنان زاویه دارند، شایستگی و فضائل آنان را می‌ستایند.

شاید مهم‌ترین دلیل این رفتار، اولویت دادن سخن گفتن بر مطالعه و تحقیق باشد. کسانی که پیوسته در پی یادگیری، جست‌وجو در میان آیات قرآن و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم، و با آثار و نحوهٔ زندگی ائمه و بزرگان امت عجین هستند، به ندرت سخنان نسنجیده از خود بروز می‌دهند؛ چرا که استمرار در یادگیری، یقین به ندانستن بسیاری از مسائل را به آنان عطا می‌کند و موجب می‌شود همواره حدود و جایگاه خود را بشناسند و شایسته و متین رفتار کنند.

انتقاد و پرسش، به خودی خود ناپسند نیست؛ اما مهم آن است که چگونه انتقاد کنیم و از چه کسی انتقاد کنیم. تقوا اقتضا می‌کند که هرگاه سخن از رد یا تأیید دینداری دیگران است، محتاطانه عمل کنیم؛ کسی که به نواقص و ضعف‌های خود آگاه است، خود را در موقعیتی نمی‌بیند که درباره دینداری هر فرد در هر جایگاهی حکم صادر کند. آموزه‌های اسلامی، راهنمایی می‌کند که رفتار و قضاوت‌ها در زمان و موقعیت مناسب انجام شوند.

غیر از این، تاریخ نمونه‌های عبرت‌آموز فراوانی دارد. بسیاری از آن انتقادهای نابجا، بی‌گمان شباهت‌هایی با آنچه خوارج نسبت به بزرگان خود، یعنی صحابه و شاگردان پیامبر که شاهد نزول وحی و تکمیل دین بودند، داشتند، دارد. سرگذشت خوارج، نشان می‌دهد که چگونه دچار اشتباه و سرکشی می‌شوند و انسان را متوجه می‌کند که در هر موضوع دینی و اعتقادی، اظهار نظر بی‌پروا و بی‌پشتوانه می‌تواند پیامدهای خطرناک داشته باشد.

خواندن داستان خوارج، مو به تن انسان سیخ می‌کند و یادآور می‌شود که سخن گفتن، قضاوت کردن و انتقاد، همواره نیازمند علم، تقوا و درک درست از موقعیت است. این عبرت، پیش‌زمینه‌ای است برای شناخت خطاها و انحرافاتی که حتی کسانی با ظاهر دینداری و زهد، ممکن است در مسیر دین و امت ایجاد کنند—چنانکه در سرگذشت خوارج می‌خوانیم:

 

«ابن‌عباس روایت می‌کند: روزی نزد امیرالمؤمنین رفتم و اجازه خواستم تا برای گفت‌وگو نزد خوارج بروم. حضرت فرمود: «من نگران جان تو هستم»، اما در نهایت اجازه داد. نیمروز که وارد جمعشان شدم، گروهی را دیدم با پیشانی‌هایی پینه‌بسته از عبادت بسیار، دست‌هایی سخت و ترک‌خورده از سجده‌های طولانی، لباس‌هایی ساده اما پاکیزه، و دامن‌هایی بالا زده. همگی نیز از شدت شب‌زنده‌داری لاغر و رنگ‌پریده بودند. سلام کردم. گفتند: «برای چه آمده‌ای؟» پاسخ دادم: «از سوی مهاجران و انصار و داماد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نزد شما آمده‌ام؛ همان کسانی که قرآن میانشان نازل شده و به معنای آن داناترند.» بعضی‌شان گفتند: «با قریش بحث نکن؛ خدا درباره‌شان فرموده: ﴿بَلۡ هُمۡ قَوۡمٌ خَصِمُونَ﴾ یعنی ‘این‌ها قومی جدل‌پیشه‌اند’. با این حال، اگر حرفت کوتاه باشد، گوش می‌دهیم.»

ابن‌عباس می‌گوید: پرسیدم «علت دشمنی شما با داماد پیامبر و مهاجران و انصار ـ همان کسانی که قرآن میانشان نازل شده و به تأویلش آگاه‌ترند ـ چیست؟» گفتند: «سه دلیل: اول این‌که او در کار خدا به حکمیت انسان‌ها تن داد، در حالی که قرآن می‌گوید: ﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾؛ یعنی ‘حکم فقط از آنِ خداست’. دوم این‌که او در جنگ جمل با عده‌ای جنگید و بسیاری‌شان را کشت، اما اسیر و غنیمت نگرفت. اگر آنان مؤمن بودند، گرفتن غنیمت و اسیر حرام بود، پس چطور کشتنشان حلال بود؟ سوم این‌که او عنوان «امیرالمؤمنین» را از نام خود برداشت؛ پس یعنی امیر کافران است!»

ابن‌عباس ادامه می‌دهد: گفتم: «آیا غیر از این سه چیز دلیل دیگری دارید؟» گفتند: «نه، همین‌ها کافی است.» گفتم: «اما پاسخ نکته اول: قرآن خودش در مواردی حکمیت انسان‌ها را پذیرفته است. اگر آیه‌اش را نشان دهم، از حرفتان برمی‌گردید؟» گفتند: «آری.» گفتم: «هرگاه فرد مُحرِم عمداً شکاری را بکشد، باید به حکم دو مرد عادل قربانی‌ای برابر آن بدهد. همچنین، در اختلاف زن و شوهر باید داوری از سوی خانواده زن و داوری از سوی خانواده مرد میان آن دو حکم کند. اکنون شما را به خدا سوگند می‌دهم: آیا این دو موضوع مهم‌تر است یا اصلاح اختلاف امت؟» گفتند: «اصلاح اختلاف امت مهم‌تر است.» گفتم: «پس آیا پاسخ نخست روشن شد؟» گفتند: «آری.»

گفتم: «اما درباره اعتراض دوم: آیا هیچ‌یک از شما حاضر بود همسر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ـ که مادر مؤمنان است ـ را اسیر کند و مانند یک زن اسیر با او رفتار کند؟» گفتند: «نه.» گفتم: «پس این مسئله هم روشن شد؟» گفتند: «آری.»

گفتم: «و اما سوم: آیا نمی‌دانید پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در صلح حدیبیه، عنوان ‘رسول‌الله’ را به اصرار مشرکان از کنار نام خود حذف کرد؟»

ابن‌عباس می‌گوید: «بعد از این گفت‌وگو، دو هزار نفر از خوارج از عقیده‌شان برگشتند و نزد علی رضی‌الله‌عنه بازگشتند، اما بقیه با او جنگیدند و کشته شدند. گفته‌اند از اردوگاه خوارج صدای تلاوت قرآن همچون وزوز زنبورها از کندو به گوش می‌رسید.»

… خوارج در مسیر خود به عبدالله بن خباب بن أرت رسیدند و از او پرسیدند: «آیا حدیثی از پدرت به یاد داری که برای ما نقل کنی؟» گفت: «آری. از پدرم شنیدم که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از فتنه‌ای در آینده خبر داد که در آن، حالِ نشسته بهتر از ایستاده است، ایستاده بهتر از راه‌رونده، و راه‌رونده بهتر از دونده؛ و فرمود: ‘وقتی آن زمان را دریافتی، کشته شدن برایت بهتر از کشتن است.’» خوارج پرسیدند: «آیا پدرت این سخن را واقعاً از پیامبر شنیده و برایت نقل کرده؟» گفت: «آری.»

آنان عبدالله را کنار نهری بردند، سرش را بریدند و شکم کنیزش را که باردار بود شکافتند. سپس به درخت خرمایی رسیدند. رطبی از آن افتاد؛ یکی از آنان خرما را در دهان گذاشت. دیگری گفت: «آیا بدون اجازه و بدون پرداخت بها، خرمای مردم را می‌خوری؟» و او خرما را از دهان بیرون انداخت. فردی دیگر برای امتحان شمشیرش، خوک یکی از اهل ذمه را زخمی کرد. گفتند: «این کار فساد در زمین است!» پس بهای خوک را پرداخت و صاحبش را راضی کرد.

علی رضی‌الله‌عنه کسی را نزد آنان فرستاد و فرمود: «قاتل عبدالله بن خباب را به ما تحویل دهید.» گفتند: «همه ما قاتل اوییم.» و این سخن سه بار تکرار شد. علی علیه‌السلام به سپاهش گفت: «این شما و این گروه!» و در مدت کوتاهی همه آنان کشته شدند. هنگام مرگ نیز به همدیگر می‌گفتند: «آماده دیدار پروردگار باش و به سوی بهشت بشتاب!»

 

 

برگرفته از: تلبیس ابلیس، اثرِ علامه ابوالفرج ابن‌جوزی، بخش «تلبیس ابلیس بر خوارج».

 

 

 

اختلافات (حقیقتاً قابل چشم‌پوشی) بین علمای عزیز را هم به خودشان واگذار کنیم و در مسیر دینداری، به وظایف و تکالیف خود پایبند باشیم.

گاهی اگر پولی روی زمین بیفتد، بهتر است خود را به ندیدن بزنیم و مسئولیت پیدا کردن صاحبش و عواقب بعدی آن را از خود دور کنیم. هر اقدامی، اگر بدون دقت باشد، ممکن است پیامدهای ناخواسته و غیر قابل جبران (که لزوماً دنیوی هم نیستند) داشته باشد.

زمانه، زمانهٔ فتنه‌هاست؛ فتنه در دین و دنیا.


و خوشا به حال کسی که خود را از ابتلا به فتنه‌ها دور می‌کند.

  • حسین عمرزاده

ربیع بن سلیمان ـ رحمه‌الله ـ که از دانش‌آموزان امام شافعی بود، گیرایی ضعیفی داشت؛ تا جایی‌که یک بار امام شافعی یک مسأله را چهل بار تکرار نمود، اما ربیع ـ رحمه‌الله ـ آن را نفهمید.
در این حال، ربیع به‌خاطر شرم و خجالت از مجلس امام شافعی برخاست.
امام شافعی او را در جایی خلوت صدا زد و به قدری آن مسأله را تکرار کرد تا اینکه ربیع بالاخره متوجه شد و آن را فهمید.


نقل شده که امام شافعی به او فرمود:

 

"لَو أمكننى أَن أطعمك الْعلم لأطعمتك."

«ای ربیع! من اگر این توانایی را می‌داشتم که علم را به تو بخورانم، قطعاً این کار را انجام می‌دادم.»

 


 

تاج الدین السبکی، طبقات الشافعیة الکبرى، ج ۲، ص ۱۳۴.

  • حسین عمرزاده

خلیل بن أحمد فراهیدی رحمه الله:

 

 

"مَا سَمِعْتُ شَيْئًا إِلَّا كَتَبْتُهُ، وَلَا كَتَبْتُهُ إِلَّا حَفِظْتُهُ، وَلَا حَفِظْتُهُ إِلَّا نَفَعَنِي."

«چیزی نشنیدم مگر اینکه آن‌را نوشتم، چیزی ننوشتم مگر اینکه حفظش کردم، و چیزی را که حفظ کردم جز آنکه به کارم آمد، نبود.»

 

 

جامع بیان العلم وفضله لابن عبد البر، ج ۱، ص ۳۳۵.

 

 

پ.ن: امام ذهبی رحمه الله در زندگینامه‌ی خلیل بن احمد نوشته است:

 

"الخَلِيْلُ بنُ أَحْمَدَ الفَرَاهِيْدِيُّ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ 

الإِمَامُ، صَاحِبُ العَرَبِيَّةِ، وَمُنْشِئُ عِلْمِ العَرُوضِ، البَصْرِيُّ، أَحَدُ الأَعْلاَمِ. حَدَّثَ عَنْ: أَيُّوْبَ السِّخْتِيَانِيِّ، وَعَاصِمٍ الأَحْوَلِ، وَالعَوَّامِ بنِ حَوْشَبٍ، وَغَالِبٍ القَطَّانِ.

أَخَذَ عَنْهُ: سِيْبَوَيْه النَّحْوَ، وَالنَّضْرُ بنُ شُمَيْلٍ، وَهَارُوْنُ بنُ مُوْسَى النَّحْوِيُّ، وَوَهْبُ بنُ جَرِيْرٍ، وَالأَصْمَعِيُّ، وَآخَرُوْنَ.

وَكَانَ رَأْساً فِي لِسَانِ العَرَبِ، دَيِّناً، وَرِعاً، قَانِعاً، مُتَوَاضِعاً، كَبِيْرَ الشَّأْنِ.

يُقَالُ: إِنَّهُ دَعَا اللهَ أَنْ يَرْزُقَه عِلْماً لاَ يُسبَقُ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَهُ بِالعَرُوضِ، وَلَهُ كِتَابُ (العَيْنِ) فِي اللُّغَةِ.

وَثَّقَهُ: ابْنُ حِبَّانَ.

وَقِيْلَ: كَانَ مُتَقَشِّفاً، مُتَعَبِّداً.

قَالَ النَّضْرُ: أَقَامَ الخَلِيْلُ فِي خُصٍّ لَهُ بِالبَصْرَةِ، لاَ يَقْدِرُ عَلَى فَلْسَيْنِ، وَتَلاَمِذتُهُ يَكسِبُوْنَ بِعِلْمِهِ الأَمْوَالَ، وَكَانَ كَثِيْراً مَا يُنشِدُ:

وَإِذَا افْتَقَرْتَ إِلَى الذَّخَائِرِ لَمْ تَجِدْ ... ذُخْراً يَكُوْنُ كَصَالِحِ الأَعْمَالِ

وَكَانَ -رَحِمَهُ اللهُ- مُفْرطَ الذَّكَاءِ.

وُلِدَ: سَنَةَ مائَةٍ.

وَمَاتَ: سَنَةَ بِضْعٍ وَسِتِّيْنَ وَمائَةٍ.

وَقِيْلَ: بَقِيَ إِلَى سَنَةِ سَبْعِيْنَ وَمائَةٍ."

 

 

ترجمه:

 

«خلیل بن احمد فراهیدی، ابوعبدالرحمن،
از پیشوایان بزرگ زبان عربی و بنیان‌گذار علم «عَروض» بود. او از دانشمندان برجسته بصره و از نام‌های درخشان در تاریخ دانش عربی به شمار می‌رفت.

او از استادانی چون ایوب سِختیانی، عاصم اَحول، عوام بن حوشَب و غالب قَطّان روایت کرده است.

از شاگردان او می‌توان سیبویه (در نحو)، نضر بن شُمَیل، هارون بن موسی نحوی، وهب بن جریر، اصمعی و جمعی دیگر را نام برد.

خلیل، پیشوایی کم‌نظیر در زبان عربی بود؛ مردی دین‌دار، پارسا، قانع و فروتن، و در عین حال شخصیتی والا و صاحب‌مقام.

گفته‌اند روزی دعا کرد و از خداوند خواست تا دانشی به او عطا کند که پیش از او کسی بدان دست نیافته باشد، و در نتیجه، علم عروض به او عطا شد. همچنین او مؤلف کتاب مشهور «العَین» در زبان عربی است.

ابن حِبّان، او را دانشمندی مورد اعتماد دانسته است.

گفته‌اند که او زاهد و اهل عبادت بود.

نضر بن شمیل گفته است: خلیل در کلبه‌ای کوچک در بصره زندگی می‌کرد و حتی از عهدهٔ دو سکهٔ مسین (پول خرد) هم برنمی‌آمد، در حالی که شاگردانش با بهره‌گیری از دانش او ثروت فراوان می‌اندوختند. او بسیار این بیت را می‌خواند:

 

وَإِذَا افْتَقَرْتَ إِلَى الذَّخَائِرِ لَمْ تَجِدْ ... ذُخْراً يَكُوْنُ كَصَالِحِ الأَعْمَالِ

 

«و هرگاه در جست‌وجوی اندوخته‌ای بودی،
هیچ ذخیره‌ای را همانند اعمال صالح نمی‌یابی.»

 

خداوند رحمتش کند، مردی بود با هوشی استثنایی.

زادروزش سال صد هجری بود،
و در حدود سال صد و شصت و چند درگذشت،
و بنا بر روایتی دیگر، تا سال صد و هفتاد هجری زنده بود.»

  • حسین عمرزاده

عمرو بن سواد نقل می‌کند که امام شافعی به او گفت:

 


"من در عسقلان متولد شدم و وقتی دو ساله بودم، مادرم مرا به مکه برد. اشتیاق من در دو چیز خلاصه می‌شد:

 

۱. تیراندازی

۲. و تحصیل علم.

 

در تیراندازی به چنان مهارتی رسیدم که از هر ده تیر، تمامی آن به هدف می‌نشست.

اما در مورد دانش [از روی تواضع] سکوت پیشه کرد."

 

[آنگاه] به او گفتم: "به خدا سوگند! مقام و مرتبه تو در علم، به مراتب بالاتر از جایگاهت در تیراندازی است."

 

 

أخبرنا عليّ بن أبي علىّ المعدّل قال أنبأنا عليّ بن عبد العزيز البرذعيّ قال نبأنا عبد الرّحمن بن أبي حاتم قال نبأنا أبي قال سمعت عمرو بن سوّاد يقول: قال لي الشّافعيّ ولدت بعسقلان، فلما أتى عليّ سنتان حملتني أمي إلى مكة، وكانت نهمتي في شيئين، في الرّمي وطلب العلم، فنلت من الرمي حتى كنت أصيب من عشرة عشرة، وسكت عن العلم. فقلت له: أنت والله في العلم أكثر منك في الرمي .

تاریخ بغداد، الخطیب البغدادي، ج ۲، ص ۵۷.

  • حسین عمرزاده

احمد بن حرب رحمه الله:

 

 

عَبَدْتُ اللهَ خَمْسِيْنَ سَنَةً، فَمَا وَجَدْتُ حَلاَوَةَ العِبَادَةِ حَتَّى تَرَكْتُ ثَلاَثَةَ أَشيَاءٍ:


«پنجاه سال خداوند را عبادت کردم، اما شیرینی و حلاوت عبادت را نیافتم مگر آن‌گاه که سه چیز را ترک کردم:

 


تَرَكْتُ رِضَى النَّاسِ حَتَّى قَدِرْتُ أَنْ أَتَكَلَّمَ بِالحَقِّ،


۱. خشنودی مردم را رها کردم تا توانستم به حق سخن بگویم،

 

 

وَتَرَكْتُ صُحْبَةَ الفَاسِقِيْنَ حَتَّى وَجَدْتُ صُحْبَةَ الصَّالِحِيْنَ


۲. همنشینی با فاسقان را وانهادم تا مصاحبت صالحان را دریافتم،

 

 

وَتَرَكْتُ حَلاَوَةَ الدُّنْيَا حَتَّى وَجَدْتُ حَلاَوَةَ الآخِرَةِ.


۳. شیرینی دنیا را ترک کردم تا شیرینی آخرت را یافتم.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ۳۴.

  • حسین عمرزاده

# خط ـ نوشته

 

در دوران تحصیل، مؤکداً از تحزّب و تیم‌گرایی، و همچنین از کسانی که بر این رفتار اصرار دارند، بپرهیزید.

صرف‌نظر از ماهیت احزاب و...، خودِ «حزب‌گرایی» خواسته‌ی افراد مغرض برای به حاشیه کشاندن و در نهایت، از میدان به‌در کردن طلاب و در کل هر فرد مؤثر، مستعد و دارای پتانسیل است.

فریب اصطلاحات «مناظره» و «مباحثه‌ی علمی» و امثال آن را هم نخورید. تجربه، به‌طور شخصی به من نشان داده که بسیاری از این افراد که تزکیه و تدیّن خود را به‌راستی رها کرده‌اند، ذره‌بین به دست می‌گیرند تا از شیوه‌ی انجام مستحبات و فرائض دیگران خرده بگیرند و «علاقه!»ی عجیبی هم به جدال دارند؛ در حقیقت، از آن اصطلاحات زیبا و شایسته، در راستای تخلیه‌ی عقده‌ها و خشونت‌های درونشان بهره می‌برند.

مراقب باش مهره‌ی بازی این زمین‌ها نشوی.

به درست برس، بر صرف و نحو و... تمرکز کن، هدف و اولویت و وظیفه‌ات را فراموش نکن، و برای کسب اطلاعات و آگاهی بیشتر در هر موضوعی فقط کتاب بخوان. اما سعی کن به هیچ عنوان، تا زمانی که درس را به‌درستی به پایان نرسانده‌ای، اظهار نظر نکنی؛ چراکه هم درصد خطا بالاست و هم ـ همان‌طور که گفتم ـ ممکن است به بیماری جدال مبتلا شوی یا به هر نحوی آسیب ببینی.

 

همیشه هم به یاد داشته باش برای آنکه بتوانی به دیگران نفعی برسانی، ابتدا باید خودت را از آفت‌ها سالم نگهداری. و پیش از آنکه در آخرت از تو درباره مسئولیت‌ات در قبال دیگران سؤال شود، پاسخگوی نحوه زندگی و اعمال خودت در دنیا خواهی بود.

 

وفقنا الله لما یحب و یرضی.

  • حسین عمرزاده

روزی حسن بصری از نزد ابن هبیره خارج می‌شد که متوجه قاریانی شد که بیرون قصر منتظرند، پس به آنها گفت: چه باعث شده اینجا بنشینید؟ می‌خواهید بر آن خبیثان وارد شوید؟ به الله سوگند همنشینی با آنها، همنشینی با نیکان و صالحان نیست، پراکنده شوید که الله ارواح و اجسادتان را از یکدیگر پراکنده سازد. کفش‌های‌تان را بپوشید و لباس‌تان را برگیرید و هرچه زودتر اینجا را ترک گویید، شما با این عمل قاریان را رسوا نمودید که الله شما را رسوا کند.

به الله سوگند اگر از آنچه نزد آنان بود، پرهیز می‌کردید، به آنچه نزد شماست (علم) تمایل پیدا می‌کردند، اما شما به آنچه نزد آنان است (مال و اموال و کالای ناچیز دنیوی) روی آوردید و در نتیجه آنان از آنچه نزد شماست فاصله گرفته و پرهیز کردند.

حلیة الأولیاء (۲/۱۵۰)؛ سیر أعلام النبلاء (۴/۵۸۶).

  • حسین عمرزاده

مالک بن منذر، که بر منصب ولایت و فرمانداری تکیه داشت، محمد بن واسع را فراخواند و او را به نشستن بر مسند قضاوت فرمان داد. اما او نپذیرفت. دوباره فرمان داد و گفت: «یا منصب قضاوت را بپذیر، یا آن‌که تو را سیصد تازیانه بزنم.»
محمد بن واسع گفت: «می‌توانید چنین کنید، اما بدانید که من ترجیح می‌دهم در دنیا خوار باشم، نه در آخرت.»

 

روزی دیگر، یکی از امیران او را به حضور طلبید و خواست او را به کاری وادارد. محمد سر باز زد. امیر به او گفت: «تو مردی احمقی.»
محمد بن واسع پاسخ داد: «از کودکی همواره همین را به من می‌گویند.»

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۶، ص ۱۲۲.

 

 

در نگاه نخست، چنین روایتی باورپذیر نمی‌نماید؛ زیرا بعید می‌دانیم کسی از مقامی بلند، همچون منصب قضاوت، و از منافع و امتیازات همراه با آن چشم بپوشد.
اما حقیقت در «تقوا»ست. تقوا انسان را به جایی می‌رساند که از پذیرش برخی مناصب و منافع دست می‌کشد؛ چراکه یا توانایی کافی برای ادای حق آن را در خود نمی‌بیند ـ برخلاف بسیاری که با بهره‌گیری از رانت، رشوه یا پارتی‌ به دنبال کسب مقام‌اند ـ و یا بیم آن دارد که حقی پایمال شود؛ چه از حقوق خداوند و چه از حقوق بندگان (حق‌الناس).

از همین روست که چنین انسان‌هایی حاضر می‌شوند پیامدهای این بی‌میلی نسبت به وعده‌های وسوسه‌انگیز، و چه‌بسا مورد نیازشان را، به جان بخرند؛ حتی اگر در برابر نگاه دیگران به «بی‌فکری نسبت به آینده» یا «حماقت» متهم شوند.

 


وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه

و هرکس که از الله بترسد، (الله) راه نجاتی برای او قرار می‌دهد. و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر الله توکل کند، پس همان او را کافی است. [الطلاق : از آیات ۲و۳]

  • حسین عمرزاده

امام ذهبی رحمه الله:

 


"إذا رأيت المتكلم يقول: دعنا من الكتاب والسنة وهات ما دل عليه العقل، فاعلم أنه أبو جهل."

اگر دیدی کسی می گوید: قرآن و سنت را رها کن و دلیلی بیاور که عقل آن را قبول کند، بدان که او همچون ابوجهل است.

 

تاریخ الإسلام، ج ۳، ص ۱۹۵.

  • حسین عمرزاده

ابوذَیّال رحمه الله:

 


" تَعَلَّمْ لَا أَدْرِي؛ فَإِنَّكَ إِنْ قُلْتَ: لَا أَدْرِي عَلَّمُوكَ حَتَّى تَدْرِيَ وَإِنْ قُلْتَ: أَدْرِي سَأَلُوكَ حَتَّى لَا تَدْرِي. "

 

بیاموز که بگویی: «نمی‌دانم»؛ و میاموز که بگویی: «می‌دانم».

 

زیرا اگر گفتی: «نمی‌دانم»، تو را تعلیم می‌دهند تا بدانی؛
و اگر گفتی: «می‌دانم»، آن‌قدر از تو خواهند پرسید تا درمانده شوی و دیگر ندانی.

 

جامع بیان العلم وفضله، ج ۲، ص ۸۴۲.

 

 

توضیح:

 

وقتی انسان ادعا کند که «می‌دانم»، دیگران او را در جایگاه پاسخ‌گو قرار می‌دهند و پرسش‌های بیشتری از او می‌پرسند. در این وضعیت، اگر آن فرد واقعاً به اندازه‌ی ادعایش آگاه نباشد، ناتوانی و جهلش آشکار می‌شود و در نظر دیگران نادان جلوه خواهد کرد.

پس پیام این سخن چنین است:

گفتنِ «نمی‌دانم»، دری به روی یادگیری و رشد می‌گشاید.
گفتنِ «می‌دانم» بدون آگاهی کامل، انسان را به دام می‌اندازد.

 

  • حسین عمرزاده

«ابن عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی» در مورد بعضی از مدارس دمشق می‌گوید:

 

وقتی وارد دمشق شدم، به میان اهل حدیث رفتم. از کنار حلقهٔ درس قاسم جُوعی گذشتم؛ دیدم جمعی گرد او نشسته‌اند و او برایشان سخن می‌گوید. منظره برایم جالب بود. جلو رفتم و شنیدم که گفت:

 

از روزگار خود پنج چیز را غنیمت بدانید:


۱- اگر در جایی حاضر شدید، شناخته نشوید؛
۲- اگر غایب شدید، کسی جویای شما نشود؛
۳- اگر در جمعی حضور یافتید، با شما مشورت نکنند؛
۴- اگر سخنی گفتید، سخنتان پذیرفته نشود؛
۵ و اگر کاری انجام دادید، به شما مزدی داده نشود.

 

و باز شما را به پنج چیز دیگر سفارش می‌کنم:


۱- اگر بر شما ستم کردند، شما ستم روا مدارید؛
۲- اگر ستایشتان کردند، دلخوش نشوید؛
۳- اگر پشیمان شدید، اندوهگین نشوید؛
۴- اگر بر شما دروغ بستند، خشمگین نشوید؛
۵- و اگر به شما خیانت کردند، شما خیانت نکنید.

 

این بود آنچه به‌عنوان بهره‌ام از دمشق برگرفتم.

 

صفة الصفوة: ج ۲، ص ۳۸۹.

  • حسین عمرزاده

سلمان فارسی رضي الله عنه:

 

 

"عِلْمٌ لا يُقالُ بِهِ كَكَنْزٍ لا يُنْفَقُ مِنْهُ."

«علمی که گفته (و بیان) نمی‌شود، مانند گنجی است که خرج نمی‌شود.»

 

 

عیون الأخبار، ج ۲، ص ۱۴۲.

  • حسین عمرزاده

بشر بن حارث رحمه الله :

 

"لا يجد حلاوة الآخرة رجل يحب أن يعرفه الناس."

«کسی که دوست دارد مردم او را بشناسند، شیرینی آخرت را نخواهد چشید.»


 

حلیة الأولیاء، ج ٨، ص ۳۴۳.

 

 

پ.ن: باید مراقب انگیزه‌های درونی خود باشیم و تلاش کنیم هر عمل خیر و عبادتی را صرفاً برای خداوند انجام دهیم، نه برای شهرت یا احترام اجتماعی.

  • حسین عمرزاده

امام ذهبی رحمه الله:

 

 

"إِذَا ثبتَتْ إِمَامَةُ الرَّجُلِ وَفَضْلُهُ، لَمْ يَضُرَّهُ مَا قِيْلَ فِيْهِ."

«هرگاه پیشوایی و فضیلت عالمی ثابت شد، دیگر سخنانی که درباره‌ی او گفته شود به او زیانی نخواهد رساند.»

 

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۸، ص ۴۴۸.

  • حسین عمرزاده

رسول الله ﷺ فرمودند: 

 

"بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً"

از طرف من تبلیغ کنید؛ اگرچه یک آیه باشد.


 

صحيح بخاري: ۳۴۶۱.

 

 

از عبدالله بن عَمرو رضي الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً، وَحَدِّثُوا عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا حَرَجَ، وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»

«از من [به دیگران] ابلاغ کنید اگرچه یک آیه باشد و از بنی‌اسرائیل نقل کنید و ایرادی ندارد، و[لی] هرکس به عمد بر من دروغ ببندد باید که جایگاه خود را در دوزخ آماده سازد».  

[صحیح است] - [به روایت بخاری] - [صحيح البخاري - ۳۴۶۱]


شرح


پیامبر صلی الله علیه وسلم به ابلاغ علم از او به دیگران امر می‌کند – چه این علم در قالب قرآن باشد یا سنت - حتی اگر مقدار اندکی مانند یک آیه یا یک حدیث باشد، به شرط آنکه شخص نسبت به آنچه ابلاغ می‌کند و به آن فرا می‌خواند، عالم باشد. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان داشته‌اند که نقل روایات بنی‌اسرائیل، یعنی وقایعی که برای آنان رخ داده، در صورتی که تعارضی با شرع ما نداشته باشد اشکالی ندارد. سپس دربارهٔ نسبت دادن دروغ به ایشان هشدار داده و بیان داشتند که هرکس عمدا به ایشان دروغی نسبت دهد، باید برای خود جایگاهی در آتش فراهم آورد.

  • حسین عمرزاده

خلیفه هارون‌الرشید فردی زندیق را دستگیر کرد و دستور داد او را گردن بزنند.

 

زندیق پرسید:
ـ چرا می‌خواهید من را بکشید؟

هارون گفت:
ـ چون می‌خواهم بندگان خدا را از شرّ تو راحت کنم.

زندیق گفت:
ـ پس با آن هزار حدیثی که من جعل کرده‌ام و به پیامبر خدا ‌(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) نسبت داده‌ام چه می‌کنی؟ هیچ‌کدامشان حتی یک حرف از سخنان او نیست!

هارون بلافاصله گفت:

"فأين أنت يا عدو الله من أبي إسحاق الفزاري وعبد الله بن المبارك ينخلانها فيخرجانها حرفًا حرفًا."

ـ ای دشمن خدا، تو از ابو اسحاق فزاری و عبدالله بن مبارک چه می‌دانی؟ آنان احادیث را تک‌به‌تک می‌پالایند و از میانشان هر حرف ساختگی را بیرون می‌کشند.

 

 

منبع: تاریخ الخلفاء، جلال الدین السیوطی، صفحه ۲۱۶.

  • حسین عمرزاده

امام غزالی رحمه الله:

 

 

"...فهذه کانت سیرة العلماء وعادتهم فی الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، وقلة مبالاتهم بسطوة السلاطین؛ لکونهم اتکلوا على فضل الله تعالى أن یحرسهم، ورضوا بحکم الله تعالى أن یرزقهم الشهادة، فلما أخلصوا لله النیة؛ أثر کلامهم فی القلوب القاسیة، فلینها، وأزال قساوتها. 

وأما الآن؛ فقد قیدت الأطماع ألسن العلماء؛ فسکتوا، وإن تکلموا؛ لم تساعد أقوالَهم أحوالهم، فلم ینجحوا، ولو صَدَقوا وقصدوا حق العلم؛ لأفلحوا. 

ففساد الرعایا بفساد الملوک، وفساد الملوک بفساد العلماء، وفساد العلماء باستیلاء حب المال والجاه، ومن استولى علیه حب الدنیا؛ لم یقدر على الحسبة على الأراذل، فکیف على الملوک والأکابر".

 

«این بود روش و سیرت عالمان راستین و عادت آنان در امر به معروف و نهی از منکر؛ که در برابر هیبت و قدرت پادشاهان، اندک بیم و باکی نداشتند، چرا که بر فضل خداوند تکیه می‌کردند تا آنان را در پناه خود نگاه دارد، و به حکم او که شاید روزی شهادت را نصیبشان سازد، خشنود بودند. پس چون نیت خود را برای خدا خالص کرده بودند، سخنانشان بر دل‌های سخت‌ شده تأثیر می‌گذاشت؛ آن دل‌ها را نرم می‌کرد و سنگدلی‌شان را از میان برمی‌داشت.

اما امروزه، طمع‌ها زبان عالمان را به بند کشیده است؛ پس خاموش ماندند، و اگر هم سخنی گفتند، حال و عملشان یاور گفتارشان نبود؛ از این‌رو توفیقی نیافتند. و اگر راست می‌گفتند و حقیقت دانش را مقصد خود قرار می‌دادند، بی‌گمان کامیاب می‌شدند.

فساد مردم، از فساد پادشاهان است؛ و فساد پادشاهان، از فساد عالمان؛ و فساد عالمان، از چیرگی عشق به مال و جاه. و کسی که دل‌باخته دنیا گردد، دیگر توان نهی از منکر را بر فرومایگان ندارد؛ چه رسد به پادشاهان و بزرگان.»


إحیاء علوم الدین،ج ۲، ص۳۵۷.

 

  • حسین عمرزاده

مردی از حذیفه -رضی الله عنه- پرسید: «نفاق و دورویی چیست؟»

حذیفه -رضی الله عنه- فرمود:

 

"أَنْ تَتَكَلَّمَ بِالإِسْلاَمِ، وَلاَ تَعْمَلَ بِهِ."

«نفاق یعنی اینکه از اسلام سخن بگویی، ولی به آن عمل نکنی.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۶۳.

  • حسین عمرزاده

از بعضی از علمای پیشین نقل شده که:

 


"خوفوا الْمُؤمنِينَ بِاللَّه وَالْمُنَافِقِينَ بالسلطان والمرائين بِالنَّاسِ."

«مؤمنين را از الله بترسانید، و منافقین را از (حاکم و ) سلطان، و ریاکاران را از مردم».

 

 

مختصر شعب الإیمان، ص ۹۸.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest