| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۵۴۴ مطلب توسط «حسین عمرزاده» ثبت شده است

امام ابن رجب رحمه الله فرمود :


خاشع آن نیست که از شدت خشوع و ترس آنچنان گریه کند که چشمانش خیس شوند ، بلکه خاشع آن است که میل به حرام و توانایی انجام حرام را داشته باشد ، ولی آن را (ازترس الله) ترک کند.


       

رسائل ابن رجب ۱/۱۶۳


پی نوشت:منظور امام ابن رجب رحمه الله جمع بین این دو صفت (تضرع و گریستن به درگاه الله متعال و ترک حرام هنگام وجود توانایی انجام آن) است.زیرا فقط گریه و زاری و اشک بار بودن چشم ها کافی نیست و خشوع و ترس واقعی از هیبت و عظمت و عذاب الله متعال زمانی معنا پیدا می کند که انسان به انجام اوامر شرع اشتیاق و از انجام گناه و نافرمانی واهمه داشته باشد.

  • حسین عمرزاده

به ابن مبارک گفتند :تا به کی به نوشتن ادامه خواهی داد ؟


گفت : شاید کلمه ای را که از آن سود می برم هنوز ننوشته باشم .


سیر أعلام النبلاء ٤٠٧/٨

  • حسین عمرزاده

زهری رحمه الله: 


قسم به الله اگر ندا دهنده ای از آسمان ندا دهد که دروغ گفتن حلال است ، من (باز هم) دروغ نمی گفتم .


قال الزهری رحمه الله :"والله لو نادى منادٍ من السماء "إن الکذب حلالٌ"  ما_کذبتُ"


تاریخ دمشق٣٢٧/٥


پی نوشت:یعنی چنان به احکام و شریعت الله و پیامبرش ایمان دارم و پایبند هستم که به هیچ عنوان حرام الله متعال را حلال نخواهم دانست و انجام نخواهم داد.

  • حسین عمرزاده

 به امام اوزاعی رحمه الله گفته شد:


مردی می گوید : من هم با اهل سنت هم نشینی می کنم و هم با اهل بدعت.

 امام اوزاعی فرمودند: این مرد می خواهد بین حق و باطل مساوات ایجاد کند.


قیل للأوزاعی رحمه الله  :‌‏إن رجلا یقول : أنا أجالس أهل السنة وأجالس أهل البدع.

 فقال الأوزاعی رحمه الله:  هذا رجل یرید أن یسوی بین الحق والباطل.



الإبانة ۴۳۰

  • حسین عمرزاده

دو سوره در قرآن با ویل آغاز شده است:


(وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِین) «وای به حال کاهندگان (از جنس و کالای مردمان به هنگام خرید و فروش با ایشان)»! 


(وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ) «وای به حال هر که عیبجو و طعنه‌زن باشد»! 


آیه اول: در مورد اموال مردم است.

آیه دوم: در مورد آبروی مردم است.


پس مبادا آنها را نادیده بگیری و نزدیک شان شوی.

  • حسین عمرزاده
  • پیامبر ﷺ و ابوبکر رضي‌الله‌عنه در غار: 

(إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) «قطعا الله با ما است». [التوبة : 40]

 

  • یونس علیه السلام در شکم ماهی:

(لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ) «هیچ خدای بحقی جز تو نیست». [الأنبياء : 87]

 

  • یوسف علیه السلام در زندان:

(مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ) «ما (انبیاء) را نسزد که چیزی را شریک الله سازیم». [يوسف : 38]

 

  • اصحاب کهف رحمهم‌الله در دل کوه:

(لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا) «ما هرگز غیر از او معبودی را نمی‌خوانیم». [الكهف : 14]

  • حسین عمرزاده

خاورشناس «شاتلی» در کتاب خود با عنوان "تهاجم به جهان اسلام" صفحه ۲۶۴ می نویسد:


"هرگاه خواستید به اسلام هجوم ببرید و شکوه و شوکتش را تضعیف کنید و عقیده اش را از بین ببرید که سبب نابودی همه عقاید پیش و پس از خود شده و سبب نخست و اصلی عزت و افتخار مسلمانان و سبب سروری و هجومشان به جهان شده است، می بایست که تمام تلاش خویش را در راستای نابودی جوانان مسلمان و امت اسلام از طریق کشتن روح افتخار به گذشته آنان و بالیدن به کتابشان «قرآن» انجام دهید، همچنین آنان را بوسیله انتشار فرهنگ و تاریخ تان، نشر روح بی بند وباری و بسترسازی برای عوامل نابودی معنوی از افتخار به گذشته و قرآن شان رویگردان نمایید".

  • حسین عمرزاده

دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند ...


یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌بَرَد، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می‌خورد به دام می‌افتد ...!


ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد و به باغ وحش بازگردانده می‌شود حسابی چاق و چله است ...!


شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوخت از او پرسید : کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی ...؟!


شیر دوم پاسخ می‌دهد : توی یکی از ادارات دولتی ! هر سه روز در میان، یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم و کسی هم متوجه نمی‌شد ...!


شیر نخست پرسید : پس چطور شد که گیر افتادی ...؟!


شیر دوم پاسخ می‌دهد : اشتباهاً آبدارچی را خوردم چون تنها کسی بود که کاری انجام می‌داد و غیبت او را متوجه شدند ...!

  • حسین عمرزاده
امام حصکفی حنفی رحمه الله در کتابش الدر المختار می فرماید:

ناپسند است که زن شوهرش را به اسمش صدا بزند

ابن عابدین رحمه الله در حاشیه میفرماید:

باید از الفاظی استفاده کند که معنی احترام و بزرگداشت بدهد مانند "سیّدی" (آقایم) یا مانند آن ...

و عثمان بن عطاء از پدرش نقل می کند،همسر سعید بن مسیب گفت :

ما با شوهرانمان همانطور صحبت می کردیم که شما با امراء و حاکمانتان صحبت می کنید ،(با جملاتی هنچون) الله امورش را اصلاح کند ، الله او را مورد عفو قرار دهد.


ام درداء هرگاه از شوهرش حدیث نقل می کرد می گفت :

حدیث بیان کرد برایم "سیّدی"(آقایم)


همچنانکه در صحیح مسلم حدیث (۲۷۳۲) از طریق طلحه بن عبیدالله بن کریز آمده است

ام درداء گفت:"سیّدی " (آقایم) شنید از رسول الله صلی الله علیه و سلم که می فرماید: هرکس برای برادرش در غیابش و پشت سرش دعا کند مَلَکی که بالای سرش می باشد می گوید:آمین و برای تو هم مثل همان 

امام نووی در شرح صحیح مسلم می فرماید: ام درداء حدیث بیان کرد و گفت :حدیث نقل کرد "سیّدی"(آقایم) ،یعنی شوهر ام درداء و این (نکته) برداشت می شود که جواز دارد زنی شوهرش را "سیدی" (آقایم) صدا بزند و او را بزرگ‌ بدارد.
  • حسین عمرزاده

چهارمین خلیفه‌ی راشد، علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه به پسرش حسن رضی الله عنه فرمود:


با جسم خود در دنیا باش و با قلب خویش در آخرت.



 حلیة الاولیاء لأبی نعیم ٤٦/٢

  • حسین عمرزاده

بلال بن سعد رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"لَا تَكُنْ وَلِيًّا لِلَّهِ فِي الْعَلَانِيَةِ وَعَدُوَّهُ فِي السَّرِيرَةِ."

«از کسانی نباش که در ظاهر دوست الله متعال‌اند، ولی در نهان دشمنش.»

 

 

الإخلاص و النیة، ابن ابی الدنیا، ص ۵۴.

  • حسین عمرزاده

"وكان إذا بلغه عن رجل صلاحٌ أو زهد أو قيامٌ بحق أو اتباع للأمر سأل عنه وأحبَّ أن يجري بينه وبينه معرفة، وأحب أن يعرف أحواله."

 

امام احمد هرگاه از مردی صفاتی چون نیکوکاری، زهد، کوشیدن برای برپایى حقّ [و عدالت] و اطاعتِ دستورات دین می‌شنید، درباره‌ی او سوال می‌کرد، از احوالش می‌پُرسید، و [از روی دوستی] می‌خواست بابِ آشنایی و معاشرت میانشان گشوده شود.

 

 

مناقب الإمام أحمد، صص ۲۹۸-۲۹۹.

  • حسین عمرزاده

امام احمد بن حنبل -رحمه‌الله‌تعالی- :


«برترین این امّت -پس از پیامبر- ابوبکر صدّیق است، سپس عمر بن خطّاب، سپس عثمان بن عفّان. 


این سه تن را بر غیرشان مقدم می‌شماریم همانطور که اصحاب پیامبر آنان را مقدم و اولویت‌دار شمردند. 


صحابه در این ترتیبِ مقام اختلاف ننمودند. 


پس از این سه نفر، پنج نفرِ «شورای شش نفره» قرار می‌گیرند. علی بن ابی طالب، زبیر، طلحه، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقّاص. 


همه آنها برای خلافت شایسته بودند و همه آنان ائمه هدایت بودند.»



طبقات الحنابلة: (ج۲-۱۶۹)

  • حسین عمرزاده

اگر فصاحت و حسن بیان شافعی را می‌دیدی، شگفت‌زده می‌شدی!


و اگر این کتاب‌ها را با همان ادبیاتی می‌نوشت که در مناظرات با ما سخن می‌گفت از خواندن‌ آنها به خاطر اوج فصاحت و اصالت واژگان بَر نمی‌آمدیم.


منتها امام نوشته‌هایش را به زبان ساده می‌نوشت تا مردمان عادی هم بتوانند استفاده ببرند.


ربیع بن سلیمان، مناقب الشافعی (بیهقی) (ج۲-۴۹)

  • حسین عمرزاده

امام ابن حبان رحمه الله فرموده است:


برادران را در مشکلات و سختیها می توان شناخت؛


وگرنه همه مردم در هنگام راحتی و رفاه، دوستان همدیگرند.


و بدترین برادران کسانی هستند که برادرانشان را در گرفتاری و هنگام احتیاج، تنها بگذارند.


روضة العقلاء، ص۲۲۱

  • حسین عمرزاده

خالد بن خراش رحمه‌الله می‌گوید:

 


به امام مالک رحمه‌الله گفتم: نصیحتم کن.

 


فرمود:

 

"عليك بتقوى الله وطلب العلم عند أهله."

«تقوای الهی پیشه ساز و طلب علم از اهل آن را بر خود لازم بگیر.»

 

 

ترتيب المدارك، قاضی عیاض، ج ۱، ص ۱۸۹.

  • حسین عمرزاده

از امام ابوحنیفه رحمه‌الله روایت شده که:

 

«در مکه، عطاء (بن أبی رباح) را دیدم و از او درباره مسأله‌ای پرسیدم.
به من گفت: "از کجایی؟"
گفتم: از مردم کوفه‌ام.
گفت: "آیا تو از همان قریه (شهر) نیستی که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه‌فرقه شدند؟"
گفتم: آری.
گفت: "پس از کدام دسته از آن‌ها هستی؟"
گفتم:

 

"ممن لا يسب السلف ويؤمن بالقدر ولا يكفر أحدا بذنب."

از کسانی هستم که بدیِ سلف (گذشتگان نیک امت) را نمی‌گویند، به قضا و قدر ایمان دارند و هیچ‌کس را به‌سبب گناه، تکفیر نمی‌کنند.


عطاء گفت:

 

"عرفت فالزم."

«شناختی، پس بر آن پایداری کن.»

 

 

تاریخ بغداد، الخطیب البغدادي، ج ۱۳، ص ۳۳۲.

 

پی‌نوشت:

 

به‌این‌ترتیب، امام ابوحنیفه (رحمه‌الله) از چهار گروه اعلام برائت نمود:


۱. کسانی که در مورد صحابه (رضی‌الله‌عنهم) بد می‌گویند؛
۲ و ۳. قدریه و جبریه که در موضوع قضا و قدر به انحراف رفته‌اند؛
۴. خوارج که مرتکب گناه کبیره را از دایره اسلام خارج می‌دانند.

  • حسین عمرزاده

اگر با وجود این همه امکانات—از کتاب‌ها و دفترها و قلم‌های رنگارنگ و خوش‌ساخت گرفته تا نرم‌افزارهای کتابخانه‌ای که تنها با چند کلیک می‌توان به مهم‌ترین منابع، مقالات و مجلات دنیا دسترسی داشت، و از جست‌وجوی چندثانیه‌ای در میان حجم عظیمی از مطالب گرفته تا تایپ آسان حتی با صدا، چاپ بی‌دردسر نوشته‌ها و انتشار فوری هر مطلبی در فضای مجازی—باز هم انگیزه‌ی یادگیری نداری، از آموختن طفره می‌روی یا مسیر تدریجی یادگیری را بی‌فایده می‌دانی و خیال می‌کنی که مثلا حتما باید روزی هزاران حدیث بخوانی تا «دانش‌جو و طالب‌العلم» به‌حساب بیایی، این قصهٔ تاریخی واقعی و آموزنده را بخوان.

 

امام ذهبی (رحمه‌الله) می‌گوید:

 


برخی از علما از کتابی نوشته‌ی «عبدالرحمن بن احمد»، نوه‌ی «بَقِیّ»، نقل کرده‌اند که گفت: از پدرم شنیدم که می‌گفت:


 

پدرم از مکه به بغداد سفر کرد. او مردی بود که آرزویش دیدار با «احمد بن حنبل» بود.

 

می‌گوید: همین‌که به بغداد نزدیک شدم، خبر فتنه (آزمون اعتقادی درباره‌ی مخلوق بودن قرآن) به من رسید و فهمیدم که احمد بن حنبل از دیدار با مردم و تدریس منع شده است. این خبر چنان مرا اندوهگین کرد که غمی سنگین بر دلم نشست.

وارد بغداد شدم، در یک مسافرخانه اتاقی اجاره کردم و سپس به مسجد جامع رفتم تا در حلقه‌های درس بنشینم. مرا به مجلسی بزرگ و باوقار راه دادند. در آن‌جا مردی سخن می‌گفت و راویان حدیث را نقد و بررسی می‌کرد.
پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: «یحیی بن مَعین» است.

راهی برایم باز شد. نزدیک رفتم و گفتم:
ای ابا زکریا، خدا تو را رحمت کند، من مردی غریبم، دور از وطن، مشتاق پرسش و دانش؛ پس مرا کوچک مدار.
گفت: بپرس.

از برخی کسانی که ملاقات کرده بودم پرسیدم؛ برخی را ستود و برخی را نقد کرد. سپس از «هشام بن عمار» پرسیدم.
گفت: او ابوالولید است، امام جماعت دمشق؛ مردی ثقه و مورداعتماد، بلکه بالاتر از ثقه. اگر اندکی تکبر در زیر عبایش پنهان می‌کرد، یا گردن‌آویز غرور بر خود می‌آویخت، باز هم چیزی از خیر و فضلش کم نمی‌شد.

در این هنگام حاضرین مجلس گفتند: بس است! خدا تو را رحمت کند، دیگران هم سؤال دارند!

در حالی‌که ایستاده بودم گفتم: تنها یک پرسش دیگر دارم؛ درباره‌ی «احمد بن حنبل».
یحیی با شگفتی به من نگاه کرد و گفت: آیا ما باید درباره‌ی احمد تحقیق کنیم؟! او امام و پیشوای مسلمانان است، بهترین و برترینِ ایشان.

 

از مجلس بیرون آمدم و از مردم سراغ خانه‌ی احمد بن حنبل را گرفتم. نشانی‌اش را دادند. آن را پیدا کردم و در زدم. خودش بیرون آمد.
گفتم:
ای ابا عبدالله، مردی غریبم و از سرزمینی دور آمده‌ام. این اولین بار است که به این شهر می‌آیم. من طالب حدیث، و مقیّد و پای‌بند به سنت هستم و سفرم جز برای دیدار تو نبوده است.

گفت: وارد حیاط شو تا کسی تو را نبیند.

داخل شدم. پرسید: از کجا آمده‌ای؟
گفتم: از مغرب دور (اندلس).
گفت: از افریقیه؟
گفتم: دورتر از افریقیه؛ من از سرزمین خودم از راه دریا به افریقیه سفر می‌کنم. وطنم اندلس است.

گفت: چه راه دوری! هیچ چیز برایم خوشایندتر از آن نبود که بتوانم چون تویی را یاری کنم، اما گرفتار فتنه‌ای هستم که لابد خبرش به تو رسیده است.

گفتم: بله، شنیده‌ام. من تازه‌وارد این شهرم و کسی مرا نمی‌شناسد. اگر اجازه دهی، هر روز در پوشش و ظاهر گدایان به درِ خانه‌ات بیایم و همان‌طور که گدایان صدا می‌زنند، ندا دهم؛ تو بیرون بیایی و همان‌جا حدیثی برایم بگویی. حتی اگر روزی یک حدیث بگویی، برایم بس است.

گفت: باشد، به شرط آن‌که در میان مردم و نزد محدثین شناخته نشوی.
گفتم: شرطت پذیرفته است.

 

از آن پس چوب‌دستی‌ای در دست می‌گرفتم، سرم را با پارچه‌ای چرکین می‌بستم و به در خانه‌اش می‌رفتم. فریاد می‌زدم: «صدقه، خدا تو را رحمت کند!» و گدایان دیگر نیز همان‌جا بودند.
او بیرون می‌آمد، در را می‌بست و با من سخن می‌گفت؛ یکی، دو حدیث یا بیشتر برایم نقل می‌کرد.

بر همین منوال ادامه دادم تا آن‌که حاکمی که احمد را به محنت گرفتار کرده بود درگذشت، و پس از او کسی به حکومت رسید که بر مذهب اهل سنت بود. آنگاه احمد آشکار شد، مقام امامتش بالا گرفت، و کاروان‌ها از سرزمین‌های دور برای دیدارش می‌آمدند.

 

او ارزش صبر مرا می‌دانست؛ هرگاه به مجلسش می‌آمدم، برایم جا باز می‌کرد و برای شاگردانش داستان مرا بازمی‌گفت. آنگاه روایت حدیث را به من می‌سپرد، یا خود برایم می‌خواند و یا من برایش می‌خواندم. مدتی هم در بیماری همراهش بودم.

 

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۱۳، ص ۲۹۲–۲۹۴.

 

  • حسین عمرزاده

 شیخ عبدالقادر گیلانی (رحمه الله تعالی رحمة واسعة) خطاب به اهل تصوف و صوفیان می فرمایند:


ای پشمینه پوش! بدان که تصوف از واژه «صفا» مشتق شده و صوفیِ صادق در تصوف خود، قلب خود را از غیر الله خالی و پاکیزه و پاک می گرداند و این چیزی است که فقط با تغییر پوشاک، زردی رخسار، جمع کردن شانه ها، لقلقه ی زبان به حکایت صالحان و تحرک انگشتان به تسبیح و تهلیل حاصل نمیگردد، بلکه آن صفت با صدق در طلب حق عزوجل، زهد و دوری از دنیا و بیرون کردن  غیر الله از قلب به دست می آید!



الفتح الربانی؛ (ص ۱۱۵)

  • حسین عمرزاده

رسول الله صلی الله علیه وسلم:

.

《مَثَلُ الْجَلِیسِ الصَّالِحِ مَثَلُ الْعَطَّارِ إِنْ لَمْ یُصِبْکَ مِنْهُ أَصَابَکَ رِیحُهُ وَمَثَلُ الْجَلِیسِ السُّوءِ مَثَلُ الْقَیْنِ إِنْ لَمْ یُحْرِقْکَ بِشَرَرِهِ عَلِقَ بِکَ مِنْ رِیحِهِ》

.


《حکایت همنشین صالح، مانند عطرفروشیست که اگر از او چیزی به تو نرسد، بوی عطرش به تو می‌رسد و حکایت همنشین بد، مانند آهنگریست که هرچند شراره‌های آتش کوره‌اش تو را نسوزاند، ولی باد و حرارت گرم آن به تو خواهد رسید.》

.


الراوی: أبو موسى الأشعری

.

 المحدث: ابن حبان - المصدر: صحیح ابن حبان - الصفحة أو الرقم: ۵۷۹

خلاصة حکم المحدث: أخرجه فی صحیحه

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest