| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۵۴۴ مطلب توسط «حسین عمرزاده» ثبت شده است

أحْنَف بن قیس:


«جَنِّبُوا مَجَالِسَنَا ذِکْرَ النِّسَاءِ وَالطَّعَامِ، إِنِّی أُبْغِضُ الرَّجُلَ یَکُوْنُ وَصَّافاً لِفَرْجِهِ وَبَطْنِهِ.»


در محفلِ ما، از سخن گفتن درباره زنان و غذا خوددارى کنید! من متنفّرم از مردی که همّ‌و‌غمش شکم و شرمگاهش است.


( السیر:ج۴-۹۴ )

  • حسین عمرزاده

قرطبی:


«از احترام و تکریم قرآن این‌ است که بر زمین و دیوار نوشته نشود، چنانچه در این مساجد تازه‌تأسیس استفاده می‌شود.»


( الجامع:ج۱-۳۰ )

  • حسین عمرزاده

در خصوص «چشم‌وهم‌چشمی» و «مقایسهٔ ممنوع»، رسول الله ﷺ فرمودند:

 

 

"انْظُرُوا إِلَى مَنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ، وَلاَ تَنْظُرُوا إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكُمْ، فَهُوَ أَجْدَرُ أَنْ لاَ تَزْدَرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ."

 

«به کسانی بنگرید که (از نگاه امکانات دنیوی) در مرتبه‌ی پایین‌تری از شما قرار دارند و متوجه کسانی نباشید که از امکانات بیشتری نسبت به شما برخوردارند؛ زيرا اين کار باعث می‌شود نعمت‌هايی را که الله متعال در اختیار شما قرار داده، حقير و ناچيز نشماريد».


 

[متفق علیه، این لفظ مسلم است].

 

 

شرح حدیث

 

 

حدیث مذکور با وصیت و سفارشی سودمند و با انواع خیر همراه است؛ و خط مشی سالم و درست را ترسیم می‌کند تا مسلمان در زندگی دنیا، در مسیر آن گام بردارد. و اگر مردم این وصیت را به گوش گرفته و به آن جامه عمل بپوشانند، صابر و شکیبا، شاکر و سپاسگذار و با رضایت زندگی خواهند کرد.

در این حدیث دو وصیت مطرح شده است:

۱- انسان به کسی نگاه کند و خود را با او بسنجد که از نگاه معیشتی و امور دنیا در مرتبه‌ی پایین‌تری از او قرار دارد.

۲- توجه وی به کسی نباشد و خود را با او نسنجیده و مقایسه نکند که در امور دنیا و وضع معیشتی در مرتبه بالاتر و وضع بهتری از او می‌باشد.


هرکس به این دو وصیت عمل کند، دلش آرام و خاطرش آسوده و زندگی لذت‌بخشی خواهد داشت؛ و نعمت‌های الهی را در زندگی خود بیشتر دیده و شکر آنها را به جا آورده و تواضع به خرج می‌دهد.

این حدیث مخصوص امور دنیوی می‌باشد اما در امور آخرت، باید نگاه انسان به کسی باشد که برتر از اوست تا به او اقتدا کند؛ و متوجه کوتاهی خود گردد و این باعث شود تا بر طاعات و عبادات خود بیفزاید.

  • حسین عمرزاده

از حسن بن‌علی‌الخلَّال روایت است که گفته‌اند:


ما نزد مُعتَمِر بن سلیمان بودیم و او بر ما حدیث می‌خواند که عبدالله‌ بن‌مُبارک آمد. معتمر درس نگفت و سکوت کرد. گفتیم: «حدیث بخوان» گفت: «ما را نسزد که در پیش‌گاهِ اکابر سخن گوییم.»


الجامع لأخلاق الراوی (از خطیب) شماره ۷۰۶

  • حسین عمرزاده

سفیان ثوری فرمودند: 


«اگر در اجتماع اساتید و بزرگان، جوانی حاضِرجَواب را حینِ اظهار فضل دیدی، به خیرش دل نبند، چرا که گستاخ و بی‌شرم است.»


المدخل (از بیهقی) ص ۳۸۸

  • حسین عمرزاده

در هنگام بیماریِ واپسین، زمانی که شیخ (رحمه‌الله) در بستر مرگ بود، پسرش عبدالوهاب از او وصیت خواست.
شیخ، رحمه‌الله، در پاسخ چنین فرمود:

 

 

"عليك بتقوى الله وطاعته، ولا تخف أحداً ولا ترجه وكل الحوائج كلها إلى الله عز وجل واطلبها منه ولا تثق بأحد سوى الله عز وجل، ولا تعتمد إلا عليه سبحانه التوحيد التوحيد التوحيد، وجماع الكل التوحيد."

 

 

«همواره تقوای الله را پیشه کن و فرمان‌بردار او باش.
از هیچ‌کس جز او نترس و به هیچ‌کس امید نبند.
تمام حاجت‌ها و نیازهایت را تنها از الله بخواه و فقط از او طلب کن.
به هیچ‌کس جز الله عز و جل اعتماد نکن و بر هیچ‌کس جز او تکیه نداشته باش.
توحید را به یاد داشته باش، توحید، توحید!

که حقیقت و اساس تمام دین، توحید است.»

 

 

الفتح الرباني والفيض الرحماني للشيخ عبدالقادر الجيلاني، ص ۳۰۸.

 

 

 

 

  • حسین عمرزاده

ابوحنیفه ـ رَحِمَهُ اللهُ تَعالی ـ حکایت خود را چنین زیبا و دلپذیر بیان می‌کند:

زنی مرا فریب داد، زنی مرا فقیه کرد و زنی مرا عبادتگزار بار آورد!

اوّلی: زمانی که من در راه از او سبقت گرفتم، به سویم اشاره کرد تا چیزی را که در راه افتاده بود، بردارم. فکر کردم آن زن لال است و این چیز مال اوست، هنگامی که آن را برداشته و خواستم به او بدهم، گفت: آن را نگاه دار تا به صاحبش برسانی.

اما دومی: از من نسبت به مسأله‌ای درباره‌ی عادت ماهیانه سؤال کرد، من نتوانستم جوابش را بدهم، به من سخنی گفت که به خاطر آن به فراگیری فقه رو آوردم.

اما سومی: روزی در راه می‌رفتم، که گفت: این همان شخصی است که با وضوی عشاء، نماز صبح را می‌خواند. پس چنین کردم تا این‌که معمولم همین شد.

الأشباه والنظائر، لابن نجیم: ۳۶۵

  • حسین عمرزاده

یحیی ابن معین رحمه الله تعالی:


 اشتباهی از کسی نمی دیدم مگر اینکه آن را می پوشاندم، و دوست داشتم کار وی را زینت ببخشم، و با کسی روبرو نمی شدم با چیزی که او را ناراحت می کرد،اما اشتباه او را تنهایی بین خودم و بین او بیان می نمودم،  و اگر آن را می پذیرفت ( خوب بود) و اگر نمی پذیرفت او را رها می کردم.


سیر أعلام النبلاء ١١/٨٣

  • حسین عمرزاده

ابن بَطّال رحمه‌الله:

 

 

"أن لقاء الناس بالتبسم وطلاقة الوجه من أخلاق النبوة، وهو مناف للتكبر وجالب للمودة."

«ملاقات مردم با تبسم و روی خوش، از ویژگی‌های اخلاقی پیامبران است؛ این رفتار با تکبر ناسازگار است و محبت و صمیمیت ایجاد می‌کند.»


 

شرح صحیح البخاری لابن بطال، ج ۵، ص ۱۹۳.

  • حسین عمرزاده

روزی که سخنرانی می کرد، گفت:

«ای مردم گوش دهید و اطاعت نمایید» مردی برخاست و گفت: «امروز نه گوش می گیریم و نه اطاعت می کنیم ای پسر خطاب!».
عمر گفت: چرا؟

آن مرد گفت: تو در تقسیم اموال برای خود تبعیض قایل شده ای چنانکه به هریک از ماه یک دست لباس داده ای، اما خودت بیشتر برده ای! آیا این درست است؟

عمر گفت: عبدالله! بلند شو و جواب بده.
عبدالله بن عمر گفت: لباس پدرم کوتاه بود و من سهم خود را به او دادم تا آن را تکمیل کند.
آن مرد گفت: بفرما از این پس گوش می دهیم و اطاعت می کنیم.

الفاروق عمر: ۲/ ۱۹۴، در مناقب عمر آمده است که آن مرد سلمان فارسی بوده است ص ۱۴۶، فخری در الآداب السلطانیه، ص ۱۹

  • حسین عمرزاده

شیخ عبدالقادر گیلانی رَحِمَهُ الله:


وای بر تو، شرم نمی کنی از غیر الله درخواست می کنی حال آنکه او از هر کسی به تو نزدیکتر است،از مخلوقی درخواست می کنی که هیچ نیازی به او نداری؟……


فتح الربانی وفیض الرحمانی- طبعه المکتبه العصریه-:۱۲۹/المجلس الثامن والثلاثون

  • حسین عمرزاده

مسلم و ابن ابی شیبه از عایشه رضی الله عنها روایت کرده‌اند که: پیامبر صلی الله علیه وسلم در آخرین بیماری خود و در هنگام وفات فرمود:

«لَعَنَ اللهُ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى، اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیَائِهِمْ مَسَاجِدَ».

«الله یهودیان و مسیحیان را لعنت و نفرین کند که قبور پیامبران خود را سجده‌گاه قرار دادند»

 صحیح بخاری (۱۳۹۰) و صحیح مسلم (۵۲۹).

  • حسین عمرزاده

امام علی ـ رضی‌الله عنه ـ به کسانی که به دیدارش می‌آمدند چنین سفارش می‌کرد:

 

"لا يخافن أحد منكم إلا ذنبه، ولا يرجو إلا ربه، ولا يستحي من لا يعلم أن يتعلم، ولا يستحي من لا يعلم إذا سئل عمَّا لا يعلم أن يقول: الله أعلم، وإن الصبر من الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد إذا ذهب الصبر ذهب الإيمان، وإذا ذهب الرأس ذهب الجسد."

 

  • هیچ‌کس نباید از چیزی بترسد، مگر از گناه خودش.
  • و نباید به هیچ‌کس جز الله امید ببندد.
  • کسی که چیزی را نمی‌داند، از یاد گرفتنش خجالت نکشد.
  • و اگر درباره موضوعی که نمی‌داند از او پرسیده شد، بی‌هیچ رودربایستی بگوید: «الله أعلم؛ خدا داناتر است».
  • صبر در برابر ایمان مانند سر در برابر بدن است؛ اگر صبر از بین برود، ایمان هم دوام نمی‌آورد، همان‌طور که بدن بدون سر هیچ ارزشی ندارد.

 

تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ۱۴۳.

  • حسین عمرزاده


دریافت
حجم: ۳۲.۶ کیلوبایت



دریافت
حجم: ۶۸.۶ کیلوبایت



دریافت
حجم: ۴۵.۱ کیلوبایت



دریافت
حجم: ۶۳.۷ کیلوبایت

  • حسین عمرزاده

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید:

 

ما به همراه ابوبکر و عمر رضی الله عنهما با رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بوديم و چند نفر ديگر نيز با ما بودند. رسول الله صلى الله عليه وسلم از ميانِ ما برخاست و رفت و چون تأخير کرد، ترسيديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی، مشکلی برايش پيش آمده باشد؛ طاقت نياورديم و برخاستيم (تا ببينيم چه شده است).

 

من نخستين کسی بودم که نگران شدم؛ لذا بيرون رفتم و در جستجوی رسول الله صلى الله عليه وسلم بودم تا اينکه به باغی از انصار که از آنِ بنی نجار بود، رسيدم. آن را دور زدم تا دربش را بيابم؛ اما نيافتم. ناگهان آبراهه ی کوچکی ديدم که از چاهی بيرون از باغ، به درون باغ می رفت و از ديوارِ باغ می گذشت؛ لذا - برای عبور از آبراهه - خودم را جمع و جور کردم و واردِ باغ شدم و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم.

 

رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: «ابوهريره هستی؟» گفتم: بله، ای رسول خدا؛

 فرمود: «ما شَأنُكَ؟»: «چه کار داری؟»

 گفتم: شما در ميان ما بوديد که برخاستيد و رفتيد و چون تأخير کرديد، نگران شديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی مشکلی برای شما پيش آمده باشد. پس طاقت نياورديم و من نخستين کسی بودم که بی تاب و نگران شدم. لذا به اين باغ آمدم و خودم را برای عبور از آبراهه، مانند روباه جمع کردم و مردم پشت سرِ من هستند.

رسول الله صلى الله عليه وسلم کفش هايش را به من داد و فرمود: «يَا أَبا هريرة، اذْهَبْ بِنَعْلَيَّ هاتَيْنِ، فَمنْ لقيتَ مِنْ وَرَاءِ هَذا الحائِط يَشْهَدُ أَنْ لا إلهِ إلاَّ اللَّهُ مُسْتَيْقناً بِهَا قَلبُه، فَبَشِّرْهُ بالجنَّةِ»: «ای ابوهريره، برو و هرکس را بيرون اين باغ ديدی که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بده».

 

و حدیث را به طور کامل ذکر می کند.

صحيح مسلم، حدیث ۳۱.

 

توضیح:

 

کسی که با یقین قلبی این کلمات را بر زبان می آورد، بدون تردید اوامر الهی را اجرا نموده و از منهیات او دوری می کند؛ زیرا این شخص می گوید: هیچ معبود بر حقی جز الله وجود ندارد. و چون معنای این کلمه ی بزرگ چنین است، ناگزیر باید الله یگانه و بی شریک را عبادت نماید؛ اما کسی که این کلمه را بر زبان می آورد اما در قلبش به آن یقین ندارد، به او سودی نخواهد رساند.

 

امام نووی در شرح این حدیث و عبارت:

 

"اذْهَبْ بنَعْلَيَّ هاتَيْنِ، فمَن لَقِيتَ مِن وراءِ هذا الحائِطَ يَشْهَدُ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ مُسْتَيْقِنًا بها قَلْبُهُ، فَبَشِّرْهُ بالجَنَّةِ."
«ای ابوهريره، کفش هايم را با خود ببر و هرکس را بيرون اين باغ ديدی که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بده.»

 

می‌نویسد:

 

"مَعْنَاهُ أَخْبِرْهُمْ أَنَّ مَنْ كَانَتْ هَذِهِ صِفَتَهُ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَإِلَّا فَأَبُو هُرَيْرَةَ لَا يَعْلَمُ اسْتِيقَانَ قُلُوبِهِمْ وَفِي هَذَا دَلَالَةٌ ظَاهِرَةٌ لِمَذْهَبِ أَهْلِ الْحَقِّ أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ اعْتِقَادُ التَّوْحِيدِ دُونَ النُّطْقِ وَلَا النُّطْقَ دُونَ الِاعْتِقَادِ بَلْ لَا بُدَّ مِنَ الْجَمْعِ بَيْنَهُمَا وَقَدْ تَقَدَّمَ إِيضَاحُهُ فِي أَوَّلِ الْبَابِ وَذِكْرُ الْقَلْبِ هُنَا لِلتَّأْكِيدِ وَنَفْيِ توهم المجاز وإلا فَالِاسْتِيقَانُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِالْقَلْبِ."

«مقصود این است که: به آنان خبر ده هرکس دارای این صفت باشد از اهل بهشت است، وگرنه ابوهریره از درون دل‌های مردم آگاه نبود. این حدیث دلالت آشکاری دارد بر مذهب اهل حق، که اعتقاد به توحید بدون اظهار زبانی سودی ندارد، و اظهار زبانی بدون اعتقاد قلبی نیز سودی نمی‌بخشد؛ بلکه لازم است میان این دو جمع شود، و توضیح این مطلب در آغاز باب پیش‌تر آمده است. یادکردِ «قلب» در اینجا برای تأکید و رفع پندار مَجاز است، زیرا یقین جز در دل تحقق نمی‌یابد.»

 


شرح النووي على مسلم، ج ۱، ص ۲۳۷.

  • حسین عمرزاده

رنجوری را گفتند دلت چه می‌خواهد؟

گفت آنکه دلم چیزی نخواهد...

 

گلستان سعدی

  • حسین عمرزاده

این توهینات شرمناک و کذبیات وقیح در تورات، کتاب پیدایش، فصل ۳۲ چنین آمده است:

 

۲۱ پس‌ ارمغان‌، پیش‌ از او عبور کرد و او آن‌ شب‌ را در خیمه‌گاه‌ بسر برد.
۲۲ و شبانگاه‌، خودش‌ برخاست‌ و دو زوجه‌ و دو کنیز و یازده‌ پسر خویش‌ را برداشته‌، ایشان‌ را از معبر یبوق‌ عبور داد.
۲۳ ایشان‌ را برداشت‌ و از آن‌ نهر عبور داد، و تمام‌ مایملک‌ خود را نیز عبور داد.
۲۴ و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌.
۲۵ و چون‌ او دید که‌ بر وی‌ غلبه‌ نمی‌یابد، کف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ کرد، و کف‌ ران‌ یعقوب‌ در کشتی‌ گرفتن‌ با او فشرده‌ شد.
۲۶ پس‌ گفت‌: «مرا رها کن‌ زیرا که‌ فجر می‌شکافد.» گفت‌: «تا مرا برکت‌ ندهی‌، تو را رها نکنم‌.»
۲۷ به‌ وی‌ گفت‌: «نام‌ تو چیست‌؟» گفت‌: «یعقوب‌.»
۲۸ گفت‌: «از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلکه‌ اسرائیل‌، زیرا که‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ کردی‌ و نصرت‌ یافتی‌.»
۲۹ و یعقوب‌ از او سؤال‌ کرده‌، گفت‌: «مرا از نام‌ خود آگاه‌ ساز.» گفت‌: «چرا اسم‌ مرا می‌پرسی‌؟» و او را در آنجا برکت‌ داد.
۳۰ و یعقوب‌ آن‌ مکان‌ را «فِنیئیل‌» نامیده‌، (گفت‌:) «زیرا خدا را روبرو دیدم‌ و جانم‌ رستگار شد.»
۳۱ و چون‌ از «فِنوئیل‌» گذشت‌، آفتاب‌ بر وی‌ طلوع‌ کرد، و بر ران‌ خود می‌لنگید.
۳۲ از این‌ سبب‌ بنی‌اسرائیل‌ تا امروزعِرق‌النساء را که‌ در کف‌ ران‌ است‌، نمی‌خورند، زیرا کف‌ ران‌ یعقوب‌ را در عِرق‌النسا لمس‌ کرد.

  • حسین عمرزاده

توهین زشت و قبیح و افترای عظیم یهودیان به لوط علیه السلام، اینکه او با دو دختر خود زنا کرده است العیاذ بالله.
این افترای عظیم در تورات (عهد عتیق)، کتاب پیدایش، فصل ۱۹ چنین آمده است:


۲۹ و هنگامی‌ که‌ خدا شهرهای‌ وادی‌ را هلاک‌ کرد، خدا ابراهیم‌ را به‌ یاد آورد، و لوط‌ را از آن‌ انقلاب‌ بیرون‌ آورد، چون‌ آن‌ شهرهایی‌ را که‌ لوط‌ در آنها ساکن‌ بود، واژگون‌ ساخت‌.
۳۰ و لوط‌ از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه‌ ساکن‌ شد زیرا ترسید که‌ در صوغر بماند. پس‌ با دو دختر خود در مَغاره‌ سُکْنی‌ گرفت‌.
۳۱ و دختر بزرگ‌ به‌ کوچک‌ گفت‌: «پدر ما پیر شده‌ و مردی‌ بر روی‌ زمین‌ نیست‌ که‌ برحسب‌ عادت‌ کل‌ جهان‌، به‌ ما در آید.
۳۲ بیا تا پدر خود را شراب‌ بنوشانیم‌، و با او همبستر شویم‌، تا نسلی‌ از پدر خود نگاه‌ داریم‌.»
۳۳ پس‌ در همان‌ شب‌، پدر خود را شراب‌ نوشانیدند، و دختر بزرگ‌ آمده‌ با پدر خویش‌ همخواب‌ شد، و او از خوابیدن‌ و برخاستن‌ وی‌ آگاه‌ نشد.
۳۴ و واقع‌ شد که‌ روز دیگر، بزرگ‌ به‌ کوچک‌ گفت‌: «اینک‌ دوش‌ با پدرم‌ همخواب‌ شدم‌، امشب‌ نیز او را شراب‌ بنوشانیم‌، و تو بیا و با وی‌ همخواب‌ شو، تا نسلی‌ از پدر خود نگاه‌ داریم‌.»
۳۵ آن‌ شب‌ نیز پدر خود را شراب‌ نوشانیدند، و دختر کوچک‌ همخواب‌ وی‌ شد، و او از خوابیدن‌ و برخاستن‌ وی‌ آگاه‌ نشد.
۳۶ پس‌ هر دو دختر لوط‌ از پدر خود حامله‌ شدند.
۳۷ و آن‌ بزرگ‌، پسری‌ زاییده‌، او را موآب‌ نام‌ نهاد، و او تا امروز پدر موآبیان‌ است‌.
۳۸ و کوچک‌ نیزپسری‌ بزاد، و او را بن‌عَمّی‌ نام‌ نهاد. وی‌ تا بحال‌ پدر بنی‌عمون‌ است‌.

  • حسین عمرزاده

کردها که در کتاب دینی خود مژده آمدن پیامبری از سرزمین درخت خرما و سرزمین شتر سرخ را شنیده بودند،مدام چشم انتظار بودند که این پیامبر عدل و داد ایشان را از ستم پادشاهان ستمگر خودی و روم برهاند این بود که با انتشار خبر پیامبری رسول الله(صلی الله علیه وسلم)جابانِ کُرد را به نمایندگی از طرف خود برای تحقیق و بررسی در مورد صدق این خبر روانه سرزمین عربستان کردند.و این برای ملت کُرد بسی جای خرسندی و افتخار است،در حالی که نزدیکان و خویشان رسول الله(صلی الله علیه وسلم)او را تکذیب و شکنجه می کردند،اما کُردها برای کشف حقیقت و راستی هزاران کیلومتر راه را طی کرده و خود را از هوای خنک و کوهستانی کردستان و کوههای سر به فلک کشیده آن به بیابان های گرم و سوزان عربستان می رسانند تا هدایت و نور را بیابند.

بخشی از جلد سوم سلسله کتب:نگاهی نو به تاریخ کُرد


  • حسین عمرزاده


دریافت
حجم: ۱۱۲ کیلوبایت

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest