| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۴۸ مطلب با موضوع «جریانات باستان گرایی» ثبت شده است

بُنْدَهِشْن یا بُنْدَهِش نام کتابی است به پهلوی که تدوین نهایی آن در سدهٔ سوم هجری قمری انجام شده‌است ولی اصل آن در اواخر دورهٔ ساسانی تألیف شده‌ بود. نویسنده (تدوین‌کنندهٔ نهایی) آن «فَرْنْبَغ»،فرزند «دادویه» نام داشت.۱

بندهشن به معنی «آفرینش آغازین» یا «آفرینش بنیادین» است. نام اصلی کتاب، چنان‌که در ابتدای متن کتاب آمده،احتمالاً «زند آگاهی» به معنی «آگاهی مبتنی بر زند» بوده‌ است. این خود می‌ رساند که نویسنده اساس کار خود را بر تفسیر اوستا قرار داده‌است.

در بخش نهم و در قسمت «درباره چگونگی زنان» که در مورد آفرینش زنان سخن گفته است،با نگاه هرمزد (اهورامزدا/خدای زرتشتیان)،دیانت مَزدَیَسنا (زرتشتی) و به ویژه وضعیت زنان در اواخر دوره ساسانی (یعنی سلسله پیش از سرنگونی توسط سپاه اسلام و قرون اولیه اسلام در ایران به لحاظ زمان تدوین نهایی کتاب) شناخت پیدا می کنیم.

در این فصل آمده است:

«هرمزد،هنگامی که زن را آفرید،گفت که:«ترا نیز آفریدم (در حالی) که تو را سردهٔ پتیاره۲ از جَهی است.

تو را نزدیک کون دهانی آفریدم که جفت گیری تو را چنان پسند افتد که به دهان مزهٔ شیرین ترین خورش ها؛(و) از من تو را یاری است،زیرا مَرد از تو زاده شود؛(با وجود این،) مرا نیز که هرمزدم،بیازاری.

اما اگر مخلوقکی را می یافتم که مَرد را از او کنم،آنگاه هرگز تو را نمی آفریدم،که تو را آن سردهٔ پتیاره از جهی است.اما در آب و زمین وگیاه و گوسفند، بر بلندی کوهها و نیز آن ژرفایِ روستا خواستم و نیافتم مخلوقکی که مَردِ پرهیزگار از او باشد جز زن (که) از (سردۀ) جَهیِ پتیاره است.»۳

آنچه که در این متن زرتشتی و متون مشابه  به روشنی دیده می شود این است که آفرینش زن بنیادی اهریمنی داشته و زن از نسل اهریمن است وهدف از آفرینش او تنها بخاطر بستر بودن برای بوجود آوردن مردان است.

دومین نکته ای که در این متن جلوه گری می نماید این است که اهورا مزدا اذعان می دارد که زن او را بیازارد.

سوم اینکه هرمزد اعلام می دارد که اگر می توانست مخلوق دیگری را برای بوجود آوردن مردان بیافریند هرگز زن را نمی آفرید ، و ایجاد زن از روی ناچاری در یافتن بستری برای  بوجود آوردن مردان است. 

منابع و پی نوشت ها:

۱:در فصلی دیگر (بخش بیست و یکم،ص ۱۵۳و۱۵۴) که سخن از تبار و دودمان موبدان و روحانیون زرتشتی به میان آمده است،نویسنده می‌گوید: «مادری که من از او زاده شدم دختر فره ماه (موبد) است»؛ و سپس پدران او را بر می‌ شمارد و پس از آن می‌ گوید: «همه موبدان دیگر که نامشان در خداینامه (آمده است) از همین دوده اند؛ و گویند از تخمه منوچهرند...» آنگاه کلماتی به این صورت نوشته است: که آوانوشته آن چنین است: nand ¦ a w X ¦ i y ¦ ud man farroba h ¦ i dag ¦ da = و من فرنبغ [ام] که خوانند دادگی.

۲:در مورد واژه "پتیاره" که به دفعات در متن آورده شده و در بین مردم به بدکارگی و هرزگی معنی می شود،به جهت ارتباط با محتوای متن صفحاتی که تقدیم شد،دهخدا نیز اینگونه پتیاره را تعریف کرده است:پتیاره . [ پ َت ْ رَ / رِ ] (اِ) در پهلوی پتیارَک بمعنی مخالفت و بغضاء و ستیز و خصوصاً مخلوقات اهریمنی که برای تباه کردن آفریدگان اهورمزدا پدید آمده اند و اصل اوستائی آن پئی تیارَ است. (لغت نامه دهخدا)

۳:بندهش،فرنبغ دادگی،مهرداد بهار،انتشارات توس،چاپ پنجم۱۳۹۵،ص۸۳و۸۴

تصاویر مدارک:

  • حسین عمرزاده

با عنوان شکستن تابو و خرافات (بخوانید ترویج بی فرهنگی و بی شرمی) و عادی سازی مطلع کردن دیگران از پریود بودن،مثلا می خواهند مشخصاً بگویند که اسلام آزادی و راحتی زنان را سلب کرده!در حالیکه لزوما هیچ نیازی به اطلاع رسانی این موضوع نیست!و نه تنها اسلام این موقعیت و حالت زنان را وضعیتی عادی و طبیعی دانسته بلکه ضمن ملزم دانستن اطرافیان به رعایت حال آنان،برخی تکالیف و عبادات مهم را نیز از دوش شان برداشته است.

در مقابل؛اما در دیگر ادیان (تحریف شده) ودر دیانت رسمی پیش از اسلام سرزمین مان ایران،زن و دختر به هنگام دچار شدن به این حالت،اهریمنی،نجس و پلید شمرده شده و حقیقتا با توجه به منابع و متون دینی و تاریخی مهم آن دوران،متحمل شکنجه ها و اهانت های سختی می شده است.

برای درک بهتر این شرایط خودتان را در آن زمان پیش از اسلام جامعه تان تصور کنید نه شرایط امروزی تان و دوش حمام روزانه و استفاده از عطر و خوشبویی مداوم و تنفر از آلودگی و ناپاکی که همه محصول آموزه های اسلام است.

جناب هاشم رضی،ایران شناس،نویسنده و مترجم برجسته ایرانی با استناد به متن دینی-زرتشتی "شایست ناشایست"،شرایط زنان و دختران آن روزگار را به تصویر کشیده و می نویسد: 

«به موجب کتاب پهلوی شایست ناشایست (بخش سوم) محدودیت ها و محرمات جهت زن دشتانی که در قرنطینه و گوشه انزواست [اَرمیشت گاه Armišt.gâh] بسیار سخت و دردناک می باشد،به گونه ای که حتی حق نگاه کردن به آتش را ندارد و هرگاه به آتش نزدیک شود،کمترین کفاره گناهش کشتن دویست جانور موذی است.

زن در فصل زمستان،آشکار است که با چه دشواری و محرومیتی مواجه می شد.به ویژه که در بستر و پارچه و زیرانداز و روانداز نیز با محدودیت های سختی روبه‌رو بود.هرگاه فرزند یا فرزندان خرسالی داشت نیز از سرپرستی و مواظبت کودکان محروم بود و هر ماه،یک چهارم ایام آن،با چنین مصیبتی روبه‌رو می شد.زن حایض به هیچ وجه نباید کودکی را لمس کند،حتی به او نزدیک شود.

...زن دشتان دیوزده بود و پلیدیِ شیطانی داشت و موجب سیاهروزی و نافرجامی کودک می شد(دینکرد،کتاب۸-فرگرد۳۱-بند۲۲-۲۱-از هوسپارم نسک) به موجب بند ۵۹ به بعد از فرگرد ۵ برای زن حایض در ایام حیض تنها روپوشی حقیرانه برای پوشیدن تهیه می شود که پس از ایام انزوا،نیز نجس است و استفاده از آن ممنوع می باشد.

چنانکه اشاره شد در کتاب شایست ناشایست،بخش سوم،درباره احکام زن دشتان و مسایل شرعی مطالبی نقل شده است:

۱.زنی که دشتان می شود،اگر لباسی برای استفاده برگیرد،ناپاک است.اما آن پوشاکی را که هنگام دشتان شدن در بر داشته ناپاک نیست.

۵ـ۲. اگر زنی بالای فرش و بالشی نشسته باشد و دشتان شود،هرگاه پس از دشتان مندی،پای بر آن بالش و فرش نهد،هر دو ناپاک شود.در این مورد احکامی تفصیلی هست که چه مواقعی،چنین چیزهایی در تماس،پاک است و یا ناپاک و یا پوشاک وی و زینت آلات وی و...

۱۰ـ۶. اگر زنی در هر جایی که هست،دانست که دشتان شده،باید همان گاه همه لباس ها و ملزوماتی را که با خود دارد،به در آورده و لباس ویژه دشتان مندی پوشیده و به دشتانستان رود و باج بگیرد،یعنی اوستا بخواند...

۱۲ـ۱۱. در این بند،فاصله قانونی و شرعیِ زن دشتان با بَرسم که پانزده گام است آمده که هرگاه این فاصله کمتر شود،آیا برسم ناپاک می شود یا نه و چه گونه باید تطهیر شود.نیز خوراک پخته که در سه گام فاصله با زن دشتان باشد ناپاک است.خوراکی را که بامدادان خورده،اگر مانده ای داشته باشد،برای شام جایز نیست بخورد و اگر از شام باقی ماند،برای بامدادان.و برای دیگران نیز ناپاک است و نشاید خوردن.اگر آب در سه گامی وی باشد،برای استفاده جایز است.

۱۳. اگر کسی با جامه و پوشاک خود با زن دشتان برخورد کند،آن پوشاک باید با گومیز شسته* و طاهر شود.اما اگر پوشاک وی،با پوشاک بدون تنِ دیگری تماس حاصل کند،ناپاک نمی شود.

۱۴. هرگاه زنی دشتان مند،به دشتانستان شود و پس از سه شب و روز از دشتان پاک شود،غسل شست و شو را باید در روز پنجم انجام دهد.به همین طریق هر روزی که پاک شد،غسل دو روز بعد انجام می شود.مدت سه روز نیز پس از پاکی باید جدا از دیگران باشد.

۱۵. هرگاه زنی بزاید یا بچه سقط کند،تا هر زمانی که ناپاکی ببیند،باید آن را از دشتان دانست و شامل احکام دشتان است.اگر تا چهل روز نیز لکه ببیند،بداند که از دشتان است و از چهل روز به بعد هم اگر ادامه یابد،بازهم در شمار دشتان خواهد بود.

۱۶. اگر ایام دشتان مندی به مدت یک ماه ادامه یافت،زن باید همچنان در دشتانستان جدا بنشیند.هرگاه پس از یک ماه پاک شد،پس دوباره دشتان شد،این دوره ای تازه است و باید از روز نخست حساب شده و پس از پنج روز،در صورتی که پاک شد،غسل کند تا پاک باشد.

۱۷. اگر زنی در موعد معمول،پس از سه روز دشتان شدن،پاک شده و از انزوا خارج شود و دوباره دشتان شود ( = نو دشتان )،حکم شرع آن است که از آغاز شروع کند.چهار روز در دشتانستان بنشیند و در صورت پاکی و اطمینان،روز پنجم غسل کند.

۱۸.اگر دیگر بار دشتان شد،پس از نه شبانه روز در مجموع،دیگر ضرورتی ندارد - یک روز صبر کند،پس غسل نماید.

۱۹. زردی پیش از دشتان نیز،پس از آن در حکم دشتان بوده و ناپاک است و ایام پرهیز و پاکی را شامل می شود.شست و شو پس از پاکی کامل باید انجام شود.

۲۰. پاکی هنگامی است که با اطمینان از قطع دشتان و آثار حاصل شده و مراسم غسل و تطهیر انجام شود.در چنین هنگامی است که منع ها برداشته شده و می تواند برسم و...را مطابق معمول نزدیک شود.

۲۱. هرگاه سرمای شدید باشد،برای زن دشتان،پیش از غسل کردن،جایز است که کنار آتش بنشیند-اما مستقیم و غیر مستقیم آتش را لمس نکند.در چنین مواقعی،واجب است واج گرفتن و اوستا خواندن و دست را با گومیز شستن.اما اگر دست را با آب شست گناه کرده و کفاره تعلق می گیرد و باید دویست خرفستر را بکشد تا گناه جبران شود.

۲۳ـ۲۲. اگر زنی را هنگام دشتان مندی،به پس افتد و در تأخیر ناپاکی ببیند،اگر مطمئن به آبستنی باشد،ناپاکی او مسلم است و باید مطابق معمول با گومیز و آب غسل کند.اما اگر اطمینان به آبستنی نداشته باشد - حکم درباره وی،همان حالت دشتان مندی است.

۲۷ـ۲۵. اگر کسی زن دشتان را که با گومیز و آب غسل نکرده،و یا کسی را که باید به گومیز و آب تطهیر شده باشد،و نشده لمس کند،شست استیر [۶۰سیر] گناه مرتکب شده است.اگر کسی دانسته با زن دشتان نزدیکی کند،پانزده تنافور و شست استیر گناه کرده است.

اگر زن دشتان به آتش نگاه کند،یک فرمان گناه کرده است.اگر به سه گام نزدیک شود،یک تنافور و اگر دست بر آتش نهد - پانزده تنافور گناه کرده است.نیز همین مقدار گناه است اگر دست بر خاکستر و آتشدان نهد.

۲۸. اگر دشتان مندی به آب نگاه کند،یک فرمان گناه کرده است.اگر در آب رود پانزده تنافور گناه مرتکب شده است.اگر در باران رود یا ایستد،برای هر یک قطره باران که بر او بریزد - پانزده تنافور گناه کرده است.

۲۹. اگر به خورشید یا هر روشنی دیگر ( = ماه و ستارگان)،یا به چارپا و گیاه بنگرد و یا با مرد اشو هم سخن شود،گناه کرده و ناپاکی را به آنان منتقل کرده است.چون دروج دشتان ( = دیو دشتان) بسیار نیرومند و مسری است و در حالی که در تن دشتان مندی است،از نگاه او به هر چیز سرایت کند و ناپاک نماید.

۳۰. در خانه ای که زن دشتان باشد (در اطاق) آتش نباید افروخت.باقی مانده خوراک زن دشتان نیز قابل استفاده،برای خودش نمی باشد.

۳۱. پارچه ای یا سفره ای،که نزد وی گسترده شده،اگر مورد لمس واقع نشود،پاک است.ظرف خوراک اگر روی لباس قرار گیرد و با تن مستقیم لمس نشود پاک است.

۳۲. هنگام دْرون یشتن،هرگاه برسم را از برسم دان برداشته باشد و دشتان شود،بلافاصله برسم را بر جای نهد،که آن ناپاک نباشد.

۳۳. به هنگام دشتان مندی،باید رعایت کند تا پانزده گام از آب و آتش و برسم،و سه گام از مردم اشو فاصله داشته باشد.

۳۴. ظرفی که بدان برای زن دشتان خوراک می برند،از آهن یا سرب باشد و آن که خوراک می برد،فاصله سه گام را با وی حفظ کند که ناپاک نشود.»

خواننده با خود می اندیشد؛علت این برخورد و رفتار سراسر خشونت و تحقیرآمیز با این چنین پیشامدی چه ممکن است باشد؟!در واقع پاسخ نه فقط در نوع نگاه به موضوع عادت ماهیانه،بلکه در چگونگی نگاه به جنسیت و موجودیت زن نهفته است!

در ادامه جناب هاشم رضی با استناد به متن دینی-زرتشتی بُنْدَهِش می نویسند:

«دشتان اصل و بنیادی اهریمنی دارد.نه بر آن که حالت حیض از دیدگاه مغان که به ویژه در اساطیرِ مغانه نیز ضبط است بنیادی شیطانی دارد،بلکه به موجب بُنْدَهِش،آفرینش زن نیز بنیادی اهریمنی داشته و زن از نسل اهریمن پدید آمده است.در جایی از بُنْدَهِش (نقل از کتاب اساطیر ایران-نوشته مهرداد بهار،ص۷۵است)آمده است:

پس از آن که جَهی jahi ( = دختر اهریمن) که ظاهراً زنان از او پدید آمده اند یا سهمی از او را در خود دارند،بدکرداری و پتیارگی خود را به تفصیل بر اهریمن بر شمرد:اهریمن آرام شد و از آن سستی فراز جَست،سرِ جَهی را بر بوسید [که از آن] این ریمنی که دشتان ( = حیض) خوانند بر جَهی پیدا شد.اهریمن به جَهی گفت که تو را چه کامه است بخواه تا تو را دهم.آن گاه هرمزد به خرد همه آگاه دانست که بدان زمان آن چه را جهی خواهد،اهریمن تواند دادن؛و بدان سود بزرگ،از آن تن زشت وزغ مانند،اهریمن مردی جوان و پانزده ساله وار به جَهی نمود و آن جَهی اندیشه بدوبست ( = دل به او بست)؛و جَهی گفت به اهریمن که مَردکامگی به من ده تا به سروری او اندر خانه بنشینم.»

استقبال ایرانیان از سپاه اسلام را که در کتب تاریخی نوشته شده را غیرقابل باور و بی اساس می دانند و بازگو کردن این واقعیت های دینی سیاسی آن دوران را هم تحمل نمی کنند!چرا؟چون خوب می دانند آنچه را غیر قابل باور و بی اساس معرفی می کنند،پس از بازگو شدن حقایق دینی و تاریخی و توضیح شرایطی که مردم آن دوران با آن دست و پنجه نرم می کردند،آن قدر هم عجیب و غیر قابل باور نخواهد بود.

منابع و پی نوشت ها:

دانشنامه ایران باستان،پژوهش و نوشته هاشم رضی،انتشارات سخن۱۳۸۱،جلد۲،ص ۹۴۴،۹۴۵و۹۴۶

*:منظور از شستشو با «گومیز»،شستشو با ادرار گاو است!

تصاویر مستندات (به ترتیب):

 

شایست ناشایست

  • حسین عمرزاده

«دینکَرد» یکی از کتاب های مهم زرتشتی است که آن را به جهت گستردگی و دربرگیری مطالب و موضوعات مختلف،«دایرة المعارف،دانشنامه و درسنامه مزدیسنا» می نامند.به تعبیری؛اگر بخواهیم با حقیقت این آیین و نحوه دین داری پیروان آن در ایران پیش از اسلام (به ویژه ساسانیان) آشنا شویم،می بایستی مطالب و نوشته های این کتاب را مد نظر قراردهیم.

در کرده (باب) هشتادم از کتاب سوم دینکرد به این عنوان بر می خوریم:

«اعتراض یک یهودی بر هیربد در عیب دانستنِ خُـوَیدودَه یا نیز اعتراض یک یهودی بر هیربد درباره‌ی بن‌انگیزه‌ی خویدوده و چرایی آن را از وی خواستار شدن؛ و پاسخ هیربد برابر آموزه‌ی دین بهی»۱.

بر اساس این عنوان،ظاهرا یک یهودی در مقابل هیربُد (از پیشوایان آیین زرتشتی) به خویدوده ایراد گرفته و چرایی و علت آن را می پرسد.با توجه به ادامه متن متوجه می شویم که منظور شخص یهودی از خویدوده همان «ازدواج با محارم» است که همچنانکه در عنوان ذکر شده،هیربد «برابرِ آموزه های دین بِهی» و زرتشتی به این اعتراض و خرده گیری پاسخ می دهد.

او ابتدا می گوید که برای پاینده و رستگار بودن نسب و دوده و حفظ نژاد،ضروری است که افراد هم خون با خویشان و طبقه اول و نزدیک تر پیوند ببندند و ازدواج کنند و سپس ادامه می دهد:

«من (= منِ هیربد) بویژه سه گونه همپیوندی < از گونه خویدودَه > را در نظر گرفته ام که اینانند:

۱. همپیوندیِ پدر با دختر

۲. همپیوندیِ پسر با مادر

۳. همپیوندیِ برادر با خواهر»۲

او حتی چگونه نامیدن فرزندان حاصل چنین ازدواج هایی را هم با استدلالی عجیب به داستان آفرینش انسان از دیدگاه زرتشتی بیان می کند و می نویسد:

«< خداوند> خود،پدر سْپَنْدَرْمَذ،زمین،است؛همان زمینی که از آفرینش (az-dahišn/خلقتاً) مادینه <بوده> است.

خداوند از او (= از زمین) نر را آفرید؛کیومرث را،که نامش به «مرد نخستین» ترجمه می شود.

...و در این زمانه،نیز اگر پدری از دختر < ِ خود> نر آفریند،بر آن،نامِ «خُویدودَهیِ پدر-دختر» می نهند.

این را نیز برابرِ یکی از آموزه های دین بر می گویم که:زمانی که کیومرث بمُرد،نطفه <ی او>  - که تخمک نامیده می شود - اندر سپندرمذ،زمین،افتاد؛یعنی نطفه اش بر مادرش <فرو افتاد>؛و به سبب آن،<تخمکِ> مَشْیْ و مَشْیانه <در دامان سپندرمذ،زمین> به یکدیگر در پیوست؛مَشْیْ و مَشْیانه ای که پسر و دخترِ کیومرث و سپندرمذ اند:بر آن،نامِ «خویدودهیِ پسر-مادر» نهاده اند.»۳

سپس برای تشویق مردم و البته ایجاد نوعی ترس برای پیشبرد این موضوع،ثواب و توجیه می تراشد و انجام ازدواج با محارم را راهی برای در امان ماندن از پتیارگی (هرزگی و بدکاره بودن) می شمارد!

«من ( = هیربد) می گویم که:دیوان،دشمنانِ مردمان اند؛دیوان تباهی خواه هستند و در این تباهی خواهی بسی کوشای اند؛اما اگر کسی خویدوده بورزد،آنگاه است که دیوان آن کردارِ اندازه شناسانه ی آغازین را به یاد خواهند آورد؛همان کرداری که افزایش شمارِ مردمان از آن بود؛و از آنجایی که دیوان دشمن < ِ افزایش شمارِ مردمان> اند،بر آنان،<از خُویدودَه وَرزی> بیم و رنج و دردی سخت درافتد؛نیرویِ شان کاستی گیرد و نیز کم تر خواهانِ پتیارگی و گزند بر مردم شوند.

از این روی این مسلم است که:رنجور و دردمند و بیمناک کردن و ستیزش با دیوان ثواب دارد؛و این است آن راهی که ثوابکاران پاداش و مزد < ِ ثواب> را از آنِ خویش می کنند.»۴

او معتقد است تنها با ازدواج محارم است که ویژگی های اخلاقی و جسمی در یک خانواده می توانند پاک و محفوظ بمانند و بعد برای توضیح و اثبات حقانیت این اعتقاد،مثال هایی از دنیای حیوانات بیان می کند!

«من ( = هیربد) می گویم:سرشت و کالبد و < میلِ به > نیکی کردن و خرد و خیم و آزرم و مهر و هنرها < ی اخلاقی> و قوا < یِ خدادادی> و دیگر چونی هایِ فرزندان،هر اندازه که به بن تخمه ی زایندگان شان نزدیک تر باشد،به همان اندازه <آن چونی ها را> درستینه تر <از پیشینیان> به ارث می برند.

...نمونه ی دیگر،<جفت گیریِ> سگ با گرگ است که،<توله ی این جفت گیری>،نه مانندِ گرگ توانا به گوسپندْرُبایی و نه مانندِ سگ،گرگْ زور خواهد شد؛و <آن توله> نه کالبد گرگی دارد و نه کالبدِ سگی.

نمونه دیگر،آن <کُرّه> هایی اند که از <جفت گیری> اسبِ تازی و اسبِ شهری زاییده می شود؛<آن کُرّه یِ زاییده شده> نه،تازنده مانندِ اسبِ تازی است و نه مانندِ اسبِ شهری،پایا <در زیرِ بار> و نه نیز کالبدی درست دارد.

نمونه ی دیگر،استرِ <زاییده شده از نزدیکیِ> اسب و خر است که به هیچ یک از زایندگانِ خود همانَسته نیست؛و به سببِ این <نا خُوَیدودَهی> نطفه اش ستَروَن است و نتواند که <دوده و تبار> به پسینیان پیوند دهد؛این است سودِ پاکیزه پاسیِ دوده و تبار.»۵

در ادامه پس از آنکه برای ازدواج خواهر با برادر ۴ فایده ! نام می برد۶ سعی می کند با تحریک احساسات ناموسی و غیرت مردم،این نوع ازدواج ها را توجیه کند:

«اگر کسی بگوید این کار در نهادِ خود زشت است،و در همان زمان زخمی بر آلتِ مادر یا خواهر یا دخترِ خویش ببیند،و ببیند که هیچ چاره ای نیست جز آنکه مردِ پزشکی،زخم بند بر آن زخم نهد،<آیا مردِ بیگانه> سزاوارتر است یا که پدر،پسر یا برادرش در امرِ پزشکی به فریاد رسند؟

...در این میان،کدام <گزینه> در نهاد خویش زشت تر است؟که آن جا <یِ زخمین> را <پدر یا پسر یا برادر> با دست بپرماسند و زخم بند بر آن جا نهند،یا آنکه یک مرد <یا پزشکِ> بیگانه؟

<به همان گونه> اگر جفت گزیدن به زمان بایستگی رسیده باشد،کدام کار،که در نهادِ خویش زشت تر است،کم تر زیانمند خواهد بود؟»۷

یعنی می گوید همانگونه که هنگام بستن پانسمان بر دستگاه تناسلی مادر،دختر یا خواهر،هیچ مرد با غیرتی به پزشکی بیگانه اجازه نمی دهد تا دستگاه تناسلی ناموس او را معاینه و مداوا کند،به همان شکل،در ازدواج و پیوند زناشویی هم اینان بر دیگران و بیگانگان ارجحیت و اولویت دارند!

از جمله دیگر دلایل او برای مشروعیت و درستیِ این ازدواج،این است که زنِ خودی و محرم،رازها و اسرار شوهرش را فاش نساخته و همچون زن بیگانه بدی های او را بازگو نمی کند.خواهر بدی های برادر را تحمل می‌کند.مادر زشتی‌ها ی پسر را و دختر بدی‌ های پدر را ! در حالیکه زنانِ بیگانه چنین شکیبایی و محبتی در حق شوهران خود ندارند!و حتی ممکن است در مقبل کاستی های زندگی آبروی شوهر را ببرند.اما مادر و خواهر و دختر هیچگاه آبروی پسر یا برادر یا پدر خود را نمی‌برد.۸

هیربد که خود می داند این اعتقادات اش نادرست هستند و قطعا بیشتر مردم دنیا آن را قبول نخواهند داشت (گویی برای آماده ساختن ذهنیت پیروانش) می گوید:

«و اگر کسی بگوید:با همه این <گواه> هایی که <شما> می نمایانید،هستند کسانی که این <کردار> را در باور زشت می انگارند؛هرکس می‌باید بداند که زشتی و نکویی - به بیشترین -  نه در گوهرِ <چیزها>، که برآمدِ <شیوه‌ی> دریافت و سُهِش و گِرَوِش و خویمندیِ باشندگان است».۹

در ادامه (همچون دیگر استدلال های سراسر مغلطه اش) مثالی می زند که در بعضی سرزمین ها پوشیده بودن ناپسند و عیب به شمار می رود در حالیکه ما پوشیده هستیم و برهنگی را ناپسند می دانیم و یا در بعضی جاها ممکن است بینی پهن یا کشیده را زیبایی بدانند و بالعکس،سپس می گوید که این اعتقاد هم مخالفینی دارد و مخالفت دیگران اصلا مهم نیست.۱۰

او حتی سخن کسی که می گوید ایزد گفته است خویدوده نکنید را به این شکل رد می کند و آن را سخنی پوچ و بی ارزش می داند:

«و اگر کسی بگوید <این همه که می گویید درست ولی> ایزد،پس از آن فرموده است که:«خویدوده نورزید»؛هرکس چنین فرمانی را دانشمندانه بداند و رواج دهد،ما،آن فرمان را دانشمندانه نه،که پوچ و بی ارزش می دانیم.»۱۱

ابراهیم پورداوود،ایران شناس و پدر اوستا شناسی ایران،در اهمیت مطالب و نوشته های دینکرد می نویسد:

«به خصوصه مندرجات دینکرد راجع به اوستا بسیار مهم است. از حیث مطالب علمی سرآمد کتب پهلوی است.پس از تحقیقات مستشرقین اروپا غالب مطالب آن راجع به اوستا به صحت پیوسته است.

دینکرد ابداً در امور دینی مرمت کاری ندارد پایبند تعصب هم نیست.»۱۲

نتیجتا؛سوالی که در مقابل ایرادگیری جریانات باستان گرا و اسلام ستیز درباره فتوحات اسلامی ،اسلام اختیاری ایرانیان و البته استقبال ایرانیان از سپاه مسلمانان مطرح می شود اینکه؛ چرا یک ایرانی نباید از دست این چنین باورهایی به آغوش دین بی شائبه و پاکیزه اسلام پناهنده می شد؟آیا در آن شکل خانواده ها،اعتماد و امنیت و حرمت معنا و جایگاهی داشته است؟اگر متن و نَصّی اسلامی (از آیات قرآن یا احادیث صحیح) این چنین و با استدلال به زندگی و نحوه جفت گیری حیوانات و...شهوت و بی بند و باری جنسی را توجیه و ترویج می کرد چه می گفتیم؟

البته این جماعت باستان گرا و مدعی دروغین مطالعه و تحقیق،تاریخ را نوشته فاتحان و در نتیجه بی اعتبار می دانند و این متون به جای مانده را هم انکار و تحریف می کنند.انکاری بی فایده که از نگاه و قلم متخصصین و جهانیان هم دور و بی پاسخ نمانده است.

پروفسور کریستین سن می نویسد:

«اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده، یکی از صفات بارز جامعه ایرانی به شمار میرفت، تا حدی که ازدواج با محارم را جایز می شمردند و چنین وصلتی را خویذو گدس (در اوستا خوایت ودث) می خواندند.
این رسم از قدیم معمول بود حتی در عهد هخامنشیان. اگر چه معنی لفظ خوایت ودث در اوستای موجود مصرح نیست ولی در نسکهای مفقود مراد از آن بی شبهه مزاوجت با محارم بوده.

در بغ نسک و ورشتمان سرنک اشاره به اجر این عمل رفته،مثلا اینکه مزاوجت بین برادر و خواهر بوسیله فره ایزدی روشن می شود و دیوان را بدور می راند.نرسی برزمهر مفسر ادعا کرده،که خویذوگدس معاصی کبیره را محو می کند.در زمان ساسانیان نه تنها در کتب معاصران مثل آگاثیاس و کتاب منسوب بابن دیصان ذکر این عمل رفته،بلکه در وقایع آن دوره هم شواهدی چند می بینیم.

یکی از اولیاء آن عهد اردای ویراز،که هفت خواهر خود را به زنی گرفته بود،ممکن است وجود خارجی نداشته باشد،اما وهرام چوبین خواهر خود گردیگ (گردیه) را گرفت و مهران گشنسپ نیز پیش از گرویدن به کیش نصاری «بنابر عادت ناشایست و ناپاکی،که این گمراهان آن را قانونی و بحق می پندارند» خواهرش را عقد کرده بود.
بطریق ماربها هم عصر انوشیروان در کتاب حقوق سریانی که راجع به ازدواج است گوید: عدالت خاصه پرستندگان "اهورمزد" به نحوی جاری می شود ، که مرد مجاز است با مادر و خواهر و دختر خود مزاوجت کند؛و مثالهایی آورده است،که زردشتیان برای تأیید و تقدیس این امر روایت می کرده اند.
با وجود اسناد معتبری که در منابع زرتشتی و کتب بیگانگان معاصر عهد ساسانی دیده میشود،کوششی که بعضی از پارسیان جدید برای انکار این عمل،یعنی وصلت با اقارب می کنند، بی اساس و سبک سرانه است.

...محتمل است،که قول هیون تسیانگ چینی در اوایل قرن هفتم میلادی،که گوید ازدواج ایرانیان عصر او بسیار آشفته است،ناظر به همین رسم باشد»۱۳.

منابع:

۱:کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، به اهتمام فریدون فضیلت، تهران: انتشارات فرهنگ دهخدا، ۱۳۸۱. ص۱۴۳

۲:همان،ص ۱۴۳و۱۴۴

۳:همان،ص ۱۴۴

۴:همان،ص ۱۴۵

۵:همان،ص ۱۴۵و۱۴۶

۶:همان،ص ۱۴۶

۷:همان،ص ۱۴۷

۸:همان،ص ۱۴۷و۱۴۸

۹:همان،ص ۱۴۸

۱۰:همان،ص ۱۴۸و۱۴۹

۱۱:همان،ص ۱۴۹

۱۲:گاتها کهن ترین بخش اوستا،ابراهیم پورداود،تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۸. ص۵۱

۱۳:ایران در زمان ساسانیان،آرتور کریستن سن،ترجمه رشید یاسمی،تهران،دنیای کتاب،۱۳۶۸،ص ۴۳۵-۴۳۴-۴۳۳

تصاویر مدارک،به ترتیب:

  • حسین عمرزاده

هرودوت مورخ یونانی و نویسنده اولین کتاب تاریخ جهان از مجازات شدن رودخانه دیاله ! توسط کوروش گزارش می دهد:

قطعه‌ای از تاریخ هرودوت، کتاب هشتم، متعلق به سدهٔ دوم میلادی

قطعه‌ای از تاریخ هرودوت، کتاب هشتم، متعلق به سدهٔ دوم میلادی

«کوروش هنگام حرکت به سوی بابل به رودخانه گوندس (دیاله) رسید که از کوههای ماتی ین ها سرچشمه می گیرد،از سرزمین داردان ها عبور می کند و به رود دیگری به نام دجله می ریزد،و دجله نیز از نزدیکی شهر اوپیس می گذرد و به دریای اریتره (خلیج فارس) می ریزد.

کوروش کوشید از این رود که جز با قایق نمی توان گذشت بگذرد.یکی از اسب های سپید مقدس به خروش آمد و خود را بر آب افکند و کوشید با شنا عبور کند ولی رود بر او چیره شد و جریان آب اسب را با خود برد.کوروش از گستاخی رود به خشم آمد و سوگند خورد آن را چنان ناتوان سازد که حتی زنان نیز بتوانند به آسانی و بدون تر شدن زانوهایشان از آن بگذرند.

پس برای انجام این تهدید،لشکرکشی به بابل را به تعویق انداخت و سپاه خود را به دو گروه تقسیم کرد و آن گاه در هر دو کرانه رود گوندس طرح احداث یکصد و هشتاد آبراهه را ترسیم کرد که همچون پرتوی از رود دور می شدند و سربازان را در امتداد خطوطی که بر زمین ترسیم شده بود توزیع و فرمان حفاری داد.البته با آن همه سرباز کار سرانجام به پایان رسید،اما در عوض تمام تابستان آن سال صرفِ حفرِ این آبراهه ها شد.

...کوروش رود دیاله را بدین گونه با تقسیم به ۳۶۰ شاخه مجازات کرد.»

تاریخ هرودوت،ترجمه مرتضی ثاقب فر،انتشارات اساطیر۱۳۸۹،ج ۱،ص۱۹۰

تصاویر مدارک:

  • حسین عمرزاده

اگر دشمن با ظاهر و لباس حقیقی اش جلو می آمد مشکل خاصی نبود اما در بسیاری مواقع به ویژه در فضای مجازی که هویت افراد به نسبت محیط واقعی ناشناخته تر و مبهم است نقاب های مذهبی و ملی و قومی و...که به صورت زده می شوند کار را کمی دشوار می کنند.

یکی از این نقاب ها،حیله گری ها و پوشش ها؛قایم شدن پشت برخی سلایق و عناوین مذهبی یا سیاسی  و احساسات وطن دوستی جامعه است که چه از روی بی اطلاعی و چه از روی غرض،مسیر و هدف نهایی چیزی جز وارد کردن هجمه و زیر سوال بردن کلیت اسلام نیست و روشن گری مستند و بجا می تواند به عنوان سدی محکم در مسیر این ها که در راه روشنگران فرهنگی سنگ اندازی می کنندعمل کند.

در خصوص نوع نگاه انقلاب به جریانات باستان گرایی و عَلَم کردن این جریانات و افکار توسط باستان گرایان در آن دوران در مقابل اسلام،چه بهتر که به باور بنیانگذار انقلاب بپردازیم.

با توجه به آثار به جای مانده (صوتی و نوشتاری)؛قبل از آغاز انقلاب و پس از آن،بنیانگذار و اندیشمندان برجسته آن،به صراحت موضع خود را مشخص کرده اند و آن چه از این آثار بر می آید گویای این واقعیت است که جریان باستانگرایی،کلیت اسلام را هدف گرفته نه مذهبی خاص را.

 

 

امام خمینی،بنیانگذار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران در آخرین روزهای رژیم شاهنشاهی یعنی در آبان ماه ۱۳۵۷،موضع خود را در مورد پادشاهان ایران باستان (پیش از اسلام)،وضعیت آن دوران و کسانی که امروزه قصد احیای آن تفکرات را دارند،این گونه بیان می کند:

 

««اینها می‌خواستند که اصل ورق را برگردانند به همان زمان قبل از پیغمبر اکرم؛ به همان زمان سلاطین گبرِ متعدیِ آدم‌کشِ قهار؛ و آن طور رفتار کنند و بساط هم همان بنا باشد. «پان‌ایرانیسم»! ایران باید همان شئون ایرانیتش را حساب بکنید! شئون ایرانیت!!

شما همه چیزتان شاهان باستان بوده است؟ شما ببینید آنها چه کردند با مردم. یک دسته هم آن مغان [موبدان زرتشتی در عصر ساسانیان] و امثال ذلک بودند؛ ببینید اینها چه جور رفتار می‌کردند با مردم ایران...»۱
 

از نظر ایشان، مطرح شدن باستان‌گرایی و ایرانی‌گری، برای مقابله با اسلام و پیامبر صلی الله علیه وسلم است. رژیم پهلوی برای تضعیف اسلام، باستان‌گرایی را رونق داد، آتشکده‌ها را تقویت کرد و مبدا تاریخ هجری را به تاریخ شاهنشاهی تبدیل نمود، یعنی بیرق کردن «گبرها» و «آتش‌پرست‌ها» در مقابل اسلام! ایشان همچنین از تحلیل شاهان باستانی ایران غافل نشدند؛ شاهانی که جائر و ظالم بودند، ولو این که لقب «دادگر» را یدک بکشند. ایشان برای نمونه به انوشیروان عادل، پادشاه به‌ظاهر خوشنام ساسانی اشاره کردند و بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم را سرآغاز فرو ریختن سلاطین پارسی دانستند:

 

«اینکه می‌گویند «انوشیروان عادل» این از اساطیر است! یک مرد ظالم سفاکی بوده است، منتها شاید پیش سلاطین دیگر وقتی گذاشتند، به او گفتند عادل! و الا کجایش انوشیروان، عادل بوده است؟!

 

به تولد رسول اکرم، این پایه‌ها؛ یعنی مبدا ریختن‌ پایه‌های ظلم و خاموش شدن آتش‌های دوگانه‌پرستی و شرک و آتش‌پرستی [فرو ریخت‌]؛ آن دو قوه‌ای که در آن وقت بوده است، با آمدن ایشان هر دو مبدا شکست، این دو اصل؛ یعنی توحید، در عالم به واسطه رسول اکرم توحید بسط پیدا کرد و ان‌شاءالله می‌کند. و نبوت اصلا آمده است، نبی اصلش مبعوث است برای اینکه قدرتمندهایی که به مردم ظلم می‌کنند پایه‌های ظلم آنها را بشکند...»۲

این مواضع ایشان در واپسین روزهای رژیم سلطنتی مطرح می‌شد؛ با این حال روزهای نخست نهضت هم این بیانات علیه ایرانی‌گری را به خود دیده بود. در سال 1343 که نهضت انقلاب اسلامی به تازگی ظهور کرده بود، ایشان طی سخنانی در مسجد اعظم قم به مقوله نژادپرستی، خصوصاً ایرانی‌گرایی، پرداختند و آن را بازگشت به جاهلیت دانستند.

از منظر رهبر نهضت انقلاب اسلامی، اسلام زداینده این قبیل نژادپرستی‌هاست. اسلام در نقطه مقابل نژادپرستی قرار دارد و آمده تا «قلم سرخ» روی آریایی‌پرستی بکشد:

 

«آن چیز مهمی که دول اسلامی را بیچاره کرده است و از ظل قرآن کریم دارد دور می‌کند، آن قضیه نژادبازی است. این نژاد ترک است، باید نمازش را هم ترکی بخواند! این نژاد ایران است باید الفبایش هم چه جور باشد! آن نژاد عرب است، عروبت باید حکومت کند، نه اسلام! نژاد آریایی باید حکومت کند، نه اسلام! نژاد ترک باید حکومت کند، نه اسلام! این نژادپرستی که در بین آقایان حالا دارد رشد پیدا می‌کند و زیاد می‌شود و دامن می‌زنند به آن، تا ببینیم به کجا برسد. این نژادپرستی که یک مسئله بچه‌گانه است در نظر، و مثل اینکه بچه‌ها را دارند بازی می‌دهند، سران دول را دارند بازی می‌دهند: آقا تو ایرانی هستی! آقا تو ترک هستی! آقا تو نمی‌دانم اندونزی هستی! آقا تو چه هستی! آقا تو کجایی هستی! باید مملکت خودمان را چه بکنیم! غافل از آن نکته اتکایی که همه‌ مسلمین داشتند. افسوس! افسوس! که این نقطه اتکا را از مسلمین گرفتند و دارند می‌گیرند و نمی‌دانم به کجا خواهد منتهی شد. همین نژادبازی که اسلام آمد و قلم سرخ روی آن کشید، و مابین سیاه و مابین سفید، مابین ترک و مابین عجم، مابین عرب و مابین غیرعرب هیچ فرقی نگذاشت، و فقط میزان را تقوا، میزان را از خدا ترسیدن، تقوای واقعی، تقوای سیاسی، تقواهای مادی، تقواهای معنوی، میزان را این طور قرار داد. انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَ اللهِ اتقیکمْ. ترک و فارس ندارد، عرب و عجم ندارد، اسلام نقطه اتکاست. قضیه نژادبازی یک ارتجاعی است. آقایان ماها را مرتجع می‌دانند! لکن دارند به 2500 سال قبل -قهقرا- برمی‌گردند؛ ما مرتجعیم؟!»۳
 

به هر حال مواضع امام خمینی در نقد و نفی باستان‌گرایی و ایرانی‌گری در آخرین روزهای شاهنشاهی کماکان ادامه داشت. چند روز بعد، ایشان مجدداً بر نفی پادشاهان ایرانی پای فشردند و اعتقاد خودشان را برای دیگر بار اعلام کردند؛ این که پادشاهان ایران برای دوهزار و پانصد سال بر مردم ستم کردند و این که اسلام مردم را از ظلم پادشاهان رها خواهد کرد:

 

«همه با هم یک صدا باید بگویند و همه بگویند نه، نه محمدرضاشاه و نه سلسله پهلوی و نه لندن و نه امریکا و نه شوروی؛ خودمان. «اسلام»، مسلمین، خودمان. اگر این پیشرفت را کردید امروز، اگر این اتحاد را حفظ کردید و پیشرفت کردید، نجات پیدا کرده‌اید؛ و اگر الآن نجات پیدا نکنید، خدا می‌داند تا آخر گرفتار هستید. خدایا! من گفتم. من آن چیزی را که می‌فهمم گفتم به آقایان؛ گفتم به جامعه ایران؛ و من تقصیر ندارم. مطلب، یک مطلبِ شوخی نیست. مطلبی است که یک ملتی که در طولِ تاریخ زیر سلطه سلاطین جور بوده؛ در طول تاریخ 2500 سال زیر سلطه سلاطینی بوده است که همه‌اش جور بوده، حتی آن عادل‌هایشان هم خبیث بودند، حتی آن انوشیروان عادلش هم از خبیث‌ها بوده، حتی آن شاه عباسِ جنت‌مکانش هم از اشخاص ناباب بوده؛ پسر خودش را کور کرده؛ در طول تاریخ، این ملت زیر سلطه و چکمه این سلاطین خبیث بوده.»۴

امام خمینی تفاوتی میان محمدرضا پهلوی و انوشیروان ساسانی قائل نمی‌شوند و معتقدند زنجیره‌ی به‌هم‌پیوسته «شاهنشاهی سیاه» در ستم‌پیشگی مشترک بوده است. محمدرضاشاه همان خلف صدق رضاشاه بود که هردو بدتر از مغول بودند، چراکه مغول‌ها به فرهنگ آسیبی نزدند.۵ایشان در سخنرانی دیگری درباره پادشاهان ایرانی گفتند:

 

«ما تا حالا مقدراتمان از 2500 سال حکومت شاهنشاهی سیاه که تا پریروز این آقا می‌گفت که این مردم ایران اصلا شاهنشاهی را دوست دارند؛ اصلا شاه‌پرستند اینها، در تمام تاریخ این شاه‌ها و این شاه‌پرست‌ها -به اصطلاح اینها- دعوا داشتند! جنگ و نزاع بوده بین شاه‌ها و شاه‌پرست‌ها. آن شاه خوب‌هایشان، آنهایی که شما وقتی که اسمش را می‌نویسند، می‌شنوید، یک تعریفی از او توی دلتان می‌آید، یا توی یک کتابی می‌بینید که نوشتند «جنت مکان»، همین جنت ‌مکانشان مردم خبیثی بودند. همان شاه عباسِ «جنت‌مکان» است که پسر خودش را کور کرد! برای خاطر مملکت، برای خاطر جاه‌طلبی. همان انوشیروان عادل است که از بدترین ظلمه بوده است و کارهای ظالمانه‌اش را تاریخ ثبت کرده است. خدا می‌داند که ایران از این پادشاه‌ها چه بر او گذشته. شما هم دارید الآن می‌بینید خودتان این شاهِ عدالت‌خواه عدالت اجتماعی! اسلام‌پناه! که پریروز در نطقش تعریف کرد که ما می‌خواهیم ترویج کنیم از اسلام و از قانون اساسی و اینها. همین آدم تا پریروز آن طور بود، حالا هم دروغ می‌گوید به حضور همه مردم.»۶
 

پایان

 

نکته:دلیل و هدف از بازگو کردن این سخنان سنگ اندازی های عده ای کوته فکر است که آنقدر که برای روشنگران و فعالین فرهنگی ریز بین می شوند و رگ شان باد می کند،برای آنانکه با فرهنگ و اصالت و دین و دنیای این مردم علنا در جنگ اند حساسیتی به خرج نمی دهند!

کاش حداقل آثار کسانی را که سنگ شان را به سینه می زنیم بخوانیم و از آنها مطلع باشیم...

 

پی نوشت ها و منابع:

 

برگرفته شده (با مقداری ویرایش) از سایت http://emam.com

 

(۱):صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۴ از صفحه ۱۶۱ تا صفحه ۱۷۱

(۲):همان

(۳)صحیفه امام خمینی (ره)،  جلد ۱ از صفحه ۳۷۳ تا صفحه ۳۹۵

(۴):صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۴ از صفحه ۲۳۰ تا صفحه ۲۴۱

(۵)صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۶ از صفحه ۱۷۲ تا صفحه ۱۷۶

(۶):صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۴ از صفحه ۳۹۹ تا صفحه ۴۰۷

  • حسین عمرزاده

منطق کلی باستان گرایان اسلام ستیز این است که بایستی پیرو آیین آباء و اجدادی بود اگرچه که آن آیین و اعتقادات اشتباه و غلط باشند! و اساسا ملاک و معیار (و بهانه) باستان گرایان برای درستی یک فرهنگ و اعتقاد،سنت آباء و اجدادی (و به اصطلاح؛خودی و میهنی بودن) آن است.

به خاطر مهاجرت های پی در پی بشر در طول تاریخ و وجود تمدن های گوناگون با فرهنگ ها و رسم و رسومات و ادیان مختلف حتی در یک سرزمین،گذشتگان و جغرافیای مد نظر این ها همیشه تابع صرفا یک آیین و اعتقاد و حتی یک خدا نبوده اند و سوال همیشگی که مطرح می شود اینکه منظورشان از دین آباء و اجدادی دقیقا کدام دین است؟کدام خدا؟و اصلا آیین اجدادی مربوط به کدام تاریخ و زمان مشخص؟

صرف نظر از همه این ها؛این منطق و استدلال سست فقط منحصر به جریانات ایرانی یا در کل غیر عرب نیست و نبوده است!قرآن به ما می گوید که در طول تاریخ اسلامی و همچنین در زمان های دیگر پیامبران همواره این چنین افرادی بوده اند که در مقابل توحید و دین الهی،باورهای غلط نیاکان شان را علم می کردند.

به چند مورد از آیاتی که به این موضوع پرداخته اند اشاره می کنیم:

 

قوم هود علیه السلام به او گفتند:

 

قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ۖ فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

«آيا به (نزد) ما آمده ای که تنها الله را عبادت کنيم, وآنچه را نياکانمان می پرستيدند, رها کنيم؟! پس اگر از راستگويان هستی, آنچه را (از عذاب الهی) به ما وعده می دهی, بياور».  {سوره الأَعراف آیه ۷۰}

 

قوم ثمود هم به صالح علیه السلام گفتند:

 

قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَٰذَا ۖ أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ

«ای صالح! پیش از این ما به تو امید می داشتیم ، آیا ما را از پرستش آنچه نیاکانمان می پرستیدند ، باز می داری ؟ و به راستی ما ازآنچه ما را به سوی آن دعوت می کنی سخت در شک و تردید هستیم »{سوره هود آیه ۶۲}

 

قوم مَدیَن به شعیب علیه اسلام گفتند:

 

قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ ۖ إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ

«ای شعیب ! آیا نمازت به تو فرمان می دهد که آنچه را که نیاکانمان می پرستیدند، رها کنیم، یا آنچه را می خواهیم در اموالمان انجام دهیم ؟! بی گمان تو (مردی) بردبارعاقلی هستی» {سوره هود آیه ۸۷}

 

سنت و رفتاری تکراری و پوچ که این افراد با همه پیامبران داشتند:

 

 أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ ۛ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ ۛ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ ۚ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ

«آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند ، (مانند) قوم نوح وعاد وثمود ،به شما نرسیده است ؟! و (خبر) کسانی که پس از ایشان بودند ، که جز الله آنان را نمی شناسد ؟! پیامبران شان با دلایل (و معجزات) روشن به سوی آنها آمدند ، پس آنها دستانشان در دهانهای شان گرفتند ، و گفتند : ما به آنچه شما فرستاده شده اید ، کافریم ، و ما نسبت به آنچه ما را به سوی آن فرا می خوانید ، سخت در شک و تردید هستیم.»

 

قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ۚ قَالُوا إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ

 «پیامبران شان گفتند: آیا در (وجود) الله آفرینده آسمانها و زمین شک است ؟ (او) شما را فرا می خواند تا گناهانتان را برای تان بیامرزد ، و شما را تا مدت معینی مهلت دهد . (آنها) گفتند : شما جز بشری همانند ما نیستید ، می خواهید ما را از آنچه که نیاکانمان می پرستیدند باز دارید ، پس معجزه (و دلیل) آشکاری برای ما بیاورید». {آیات ۹ و ۱۰ سوره ابراهیم}

 

اگر هم افراد با ایمان از روی خیرخواهی راه درست را به آنها نشان می دادند می گفتند:

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ

 «هنگامی که به آنها گفته شود: از آنچه الله نازل کرده است پیروی کنید می گویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی می کنیم. آیا اگر پدران آنها چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافتند (باز هم کور کورانه از آنها پیروی می کنند؟)» {آیه ۱۷۰ سوره البقره}

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ

«و هنگامی که به آنها گفته شود:به سوی آنچه الله نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید گویند: آنچه نیا کانمان را بر آن یافته ایم ،ما را بس است . آیا اگر نیا کان آنها چیزی نمی دانستند وهدایت نیافته بودند (بازهم از آنها پیروی می کنند)؟» {آیه ۱۰۴ سوره المائده}

 

اما شیوه اسلام همانطور که از یک اندیشه و عقیده متعالی انتظار می رود اینگونه نیست و نژاد و جغرافیا و امثال این مسائل حاشیه ای اصلا برای اسلام مطرح نبوده است. سخن هر کسی با هر زبان و رنگ پوست و نژاد و جغرافیایی که باشد شنیده شده و سپس خوب و نیکو نه،بلکه خوب ترین و نیکوترین آن سخنان گلچین و پذیرفته شده و از آن پیروی می شود و قرآن این نوع رفتار را خردمندانه می داند و خردمندان و اهل اندیشه و فکر هم ارزش این رفتار را.

فَبَشِّرْ عِبَادِ

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

پس بندگان مرا بشارت ده.

(همان) کسانی که سخن (ها) را می شنوند، پس (از) نیکوترین آن پیروی می کنند، آنها کسانی هستند که الله هدایتشان کرده است، و آنها خردمندانند. {آیات ۱۷ و ۱۸ الزُّمَر}

بهترین شاهد این ادعا همین بس که اسلام در همان ابتدا؛به لحاظ نژاد،جغرافیا،محل تولد و بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم و محل نزول وحی و قرآن، اولین مبارزه و اصلاحاتش متوجه آیین ها و سنت ها و رسم و رسومات اشتباه و غلط مردم عرب بود.

حالا انتخاب با خودمان است که از خردمندان باشیم یا اینکه عمر زودگذر و تمام شدنی مان را با پیروی از مدعیان اصالت و فرهنگ که خود نمی دانند از چه تبعیت می کنند بیهوده از دست بدهیم.

  • حسین عمرزاده

استخوان های پوسیده را با تاریخی تحریف شده و وارونه در مقابل اسلام علم می کنند و جالب تر آنکه هیچگونه انتقاد و پاسخ مستند را هم بر نمی تابند و فورا به مخاطب انگ وطن فروشی یا بی ریشگی می زنند! به طوری که تاریخ نگاران و اساتید ممتاز ایرانی در دانشگاه های برجسته جهان هم از اتهام مزدوری و فحاشی های این ها در امان نیستند.

 

اگر بازگو کردن واقعیت ها و درس گرفتن از گذشته و اشتباهات گذشتگان،پشت کردن به وطن باشد،فردوسی و شاهنامه اش که باستان گرایان (به دروغ) سنگش را به سینه می زنند را باید چگونه قضاوت کرد؟

چون فردوسی مسلمان مانند این ها که فقط شعار اندیشه،گفتار و کردار نیک را دارند نیست و رنج‌های بشری را برای خوشایند هیچ پادشاهی نادیده نمی‌انگارد و رفتارهای غیر انسانی را حتی اگر از سوی ایرانیان باشد، با صدای بلند بازگو می‌کند.

فردوسی عاشق ایران است، اما این عشقی کورکورانه نیست.او گزارش‌های منابع را بدون اغماض در شاهنامه خویش آورده است و می‌داند که سانسور رویدادهای گذشته چیزی جز تباه کردن تجربه‌ها و درس‌های تاریخی و آسیب رساندن به نسل‌های آینده را در پی نخواهد داشت.۱

یکی از این گزارش ها مربوط است به چگونگی نابودی و روی کار آمدن دو سلسله حکومت پیش از اسلام ایران یعنی اشکانیان و ساسانیان.

طبق معمول؛سلسله حکومت های پیش از اسلام سرزمین مان اغلب نه به دست دشمن خارجی،بلکه به دست عوامل و دودمان های داخلی و در طی قتل عام ها و خونریزی های بی رحمانه و افسار گسیخته خاندان ها از بین رفته و تغییر کرده اند.

همه می دانیم سلسله اشکانیان به دست ساسانیان خاتمه یافت و بهانه این قتل عام،دور شدن اشکانیان از آداب و سنت های دینی فرهنگی بوده است.

در این پست به نحوه کشته شدن آخرین شاه اشکانی (اردوان پنجم) توسط موسس موبدزاده سلسله ساسانیان (اردشیر بابکان) به گزارش فردوسی و شاهنامه اش می پردازیم که به لحاظ درماندگی اسلام ستیزان هنگام مواجهه با مدارک تاریخی که تاریخ را نوشته فاتحان و از درجه اعتبار ساقط می دانند و مدعی وجود حقوق بشر در ایران پیش از اسلام از نوع افسانه ای و خواب و خیالش می باشند حائز اهمیت است.

 

فردوسی می گوید پس از آنکه اردوان پنجم به دست مردی به نام «خراد» اسیر می شود به دستور اردشیر ساسانی و برای درس عبرت دشمنان،با خنجر نصف می شود!

 

گرفتار شد در میان اردوان

بداد از پی تاج شیرین روان

 

به دست یکی مرد خراد نام

چو بگرفت بردش گرفته لگام

 

به پیش جهانجوی بردش اسیر

ز دور اردوان را بدید اردشیر

 

فرود آمد از باره شاه اردوان

تنش خستهٔ تیر و تیره‌روان

 

به دژخیم فرمود شاه اردشیر

که رو دشمن پادشا را بگیر

 

به خنجر میانش به دو نیم کن

دل بدسگالان پر از بیم کن

 

بیامد دژآگاه و فرمان گزید

شد آن نامدار از جهان ناپدید۲

 

 

ناگفته نماند اردشیر ساسانی فقط به دو نیم شدن شاه اشکانی بسنده نکرده و راضی نشد.در استخر (استان فارس) معبد آناهیتا وجود داشت که نیاکان اردشیر طی سالیان متمادی خادمین و نگهبانان این معبود بودند.اردشیر سرهای دشمنان (ایرانیان مخالف) را که بریده بود بر دیوار این معبد آویزان کرده و پوست کنده شده اردوان پنجم را نیز در «اردشیر خوره» به معرض نمایش گذاشت!۳

 

آیا این حکایت جنایی وحشتناک در این جا به پایان می رسد؟ خیر

 

همانطور که از این ها جز این انتظار نمی رود بعد از آنکه شاه اشکانی را به این شکل می کشند به سراغ خانواده اش می روند.

اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانیان،همان سلسله ای که اسلام ستیزان برایش مرثیه سرایی می کنند و به اسلام ترجیح می دهند پس از آنکه شاه را می کشد دختر او را تصاحب می کند.

 

چنو کشته شد دخترش را بخواست

بدان تا بگوید که گنجش کجاست۴

 

بعد از مدتی این خانم (احتمالا به خاطر گرفتن انتقام پدر) سعی می کند اردشیر را سم بخوراند که موفق نمی شود و شاه دستور می دهد تا او را اعدام کنند.

 

 

 

سرش بر گنه بر بباید برید

کسی پند گوید نباید شنید

 

 

بفرمود کز دختر اردوان

چنان کن که هرگز نبیند روان۵

 

 

 

زن شاه (همین خانم) به موبد (روحانی زرتشتی و) وزیر می گوید که من مشکلی با اعدام ندارم فقط چون از شاه باردار هستم اجازه دهید مجازاتم پس از به دنیا آمدن بچه اجرا شود.

 

به موبد چنین گفت کای پرخرد

مرا و ترا روز هم بگذرد

 

اگر کشت خواهی مرا ناگزیر

یکی کودکی دارم از اردشیر

 

اگر من سزایم به خون ریختن

ز دار بلند اندر آویختن

 

چو این گردد از پاک مادر جدا

بکن هرچ فرمان دهد پادشا۶

 

(موبد) این پیغام را به شاه می رساند اما شاه مخالفت می کند و دستور می دهد او (و بچه درون شکمش) را بکشند.

 

ز ره باز شد موبد تیزویر

بگفت آنچ بشنید با اردشیر

 

بدو گفت زو نیز مشنو سخن

کمند آر و بادافره او بکن۷

 

البته وزیر که از این دستور ناراحت است، تصمیم می گیرد زن را نجات دهد زن را به خانه می آورد و مخفیانه بچه متولد می شود و نام بچه را شاپور می گذارد.

بچه را تا هفت سال پنهان می کنند که بعدا در جریان مفصل دیگری اردشیر متوجه می شود زن و بچه اش زنده هستند و مجدد آنها را می پذیرد.

 

برای درک بیشتر نوع نگاه اردشیر به اردوان پنجم (و اشکانیان) بهتر است توجه کنیم به سنگ نگاره باستانی نقش رستم و ضمنا تصویری که از یاری و تایید اهورامزدا نسبت به این نگاه حکایت دارد...

 

 

 

 

 

این سنگ نگاره که به «سنگ نگاره اهورامزدا و اردشیر بابکان» مشهور است اردشیر را سوار بر اسب در سمت چپ مجلس و روبروی او اهورامزدا را که او هم سوار بر اسب است نشان می دهد.پشت سر اردشیر «کرتیر» یا «ابرسام» (هر دو وزیر و روحانی قدرتمند زرتشتی بوده اند) ایستاده است.زیر پای اسب اردشیر،پیکر بی جان اردوان پنجم و زیر پای اسب اهورامزدا پیکر بلاش حاکم کرمان نقش شده است.

 

آیا باید این رفتار فردوسی و شاهنامه را در بازگو کردن وقایع،دشمنی با فرهنگ و تاریخ خاک و میهن دانست؟یا اینکه شاهنامه (و امثال این سنگ نگاره) را هم همانگونه که دیگر منابع تاریخی را نوشته فاتحان می دانند زین پس متنی غیر مستقل و بی اعتبار دانست؟

 

رضا مرادی غیاث آبادی می نویسد:«این گزارش‌های شاهنامه معمولاً و تعمداً نادیده انگاشته می‌شوند و یا انکار می‌گردند. پنهان کردن برخی از گزارش‌های شاهنامه و سکوت در قبال آنها، به این معنا تواند بود که فردوسی نمی‌بایست آنها را ثبت کند. در حالیکه اگر شاهنامه را مظهر هویت ایرانی می‌دانیم، نادیده گرفتن بخش‌هایی از آن می‌تواند نادیده گرفتن و سانسور بخش‌هایی از هویت ایرانی قلمداد شود. سانسوری که در نهایت منجر به تضعیف شناخت و آگاهی و درس نگرفتن از رویدادهای گذشته و تکرار مکرر فجایع تاریخی شود».۸ 

منابع:

 

۱:رضا مرادی غیاث آبادی،رنج های بشری،ص۵۰

۲:فردوسی،شاهنامه،پادشاهی اشکانیان،بخش ۱۲،ابیات۲۱تا۲۷

۳:ر.گیرشمن،ایران از آغاز تا اسلام،ترجمه محمد معین،چاپ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،ص۳۲۰

۴:فردوسی،شاهنامه،پادشاهی اردشیر،بخش ۲،بیت ۴

۵:همان،ابیات ۳۵ و ۳۶

۶:همان،ابیات ۳۸ تا ۴۱

۷:همان،ابیات ۴۲ و ۴۳

۸:رضا مرادی غیاث آبادی،رنج های بشری،ص۵۱

 

تصاویر منابع:

 

 

 

 

  • حسین عمرزاده

از "Gemini" در مورد صحت و سقم افسانه کتابسوزی ایران و مصر پرسیدم که متن پرسش و پاسخ صورت گرفته را با هم می خوانیم؛

 

  • من:سلام

لطفا برایم از درستی یا نادرستی ماجرای کتاب سوزی توسط مسلمانان در اثنای فتوحات اسلامی در ایران و مصر یا دیگر نقاط جهان بگو...

 

  • Gemini:

 

«سلام


ماجرای کتاب‌سوزی در فتوحات اسلامی: یک ادعای بحث‌برانگیز


ادعای کتاب‌سوزی گسترده توسط مسلمانان در دوران فتوحات اسلامی، به‌ویژه در مورد کتابخانه‌های بزرگ مانند اسکندریه، یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات در تاریخ است. این ادعا اغلب برای نشان دادن تضاد بین اسلام و دانش و تمدن‌های پیشین استفاده می‌شود. با این حال، بررسی دقیق منابع تاریخی و شواهد موجود، تصویر پیچیده‌تری از این رویداد ارائه می‌دهد.


دلایل تردید در صحت این ادعا:


* نبود شواهد تاریخی اولیه: هیچ منبع تاریخی اولیه و معتبری از قرن‌های اولیه اسلامی وجود ندارد که به‌صراحت و با جزئیات به کتاب‌سوزی گسترده توسط مسلمانان اشاره کند. اغلب روایت‌های موجود قرن‌ها پس از وقایع مورد ادعا نوشته شده‌اند.

* تعارض با آموزه‌های اسلامی: اسلام بر اهمیت دانش و یادگیری تأکید فراوان دارد. بسیاری از آیات قرآن و احادیث پیامبر (ص) مسلمانان را به کسب دانش و تفکر تشویق می‌کنند.

* وجود مراکز علمی در جهان اسلام: پس از فتوحات اسلامی، بسیاری از مراکز علمی و دانشگاهی در جهان اسلام تأسیس شد و دانشمندان مسلمان در زمینه‌های مختلف علمی پیشرفت‌های چشمگیری داشتند. این امر با ادعای نابودی سیستماتیک دانش توسط مسلمانان در تضاد است.

* وجود روایت‌های متناقض: روایت‌های مختلفی درباره کتاب‌سوزی در اسکندریه وجود دارد که با هم تناقض دارند. برخی مورخان معتقدند کتابخانه اسکندریه پیش از حمله مسلمانان به دلیل جنگ‌ها و آتش‌سوزی‌های قبلی تخریب شده بود.


دلایل مطرح شدن این ادعا:


* پیش‌داوری‌های غربی: برخی مورخان غربی در قرن‌های گذشته با هدف تخریب چهره اسلام و تمدن اسلامی، این ادعا را مطرح کردند.

* تلاش برای توجیه شکست‌ها: برخی از گروه‌ها و حکومت‌ها برای توجیه شکست خود در برابر مسلمانان، این ادعا را مطرح کردند تا نشان دهند که مسلمانان به دانش و فرهنگ اهمیت نمی‌دهند.

* ابهامات تاریخی: نبود اطلاعات کافی در مورد بسیاری از رویدادهای تاریخی، زمینه را برای شکل‌گیری افسانه‌ها و روایت‌های اغراق‌آمیز فراهم کرده است.


نتیجه‌گیری:


با توجه به شواهد موجود، نمی‌توان به‌طور قطعی ادعای کتاب‌سوزی گسترده توسط مسلمانان در دوران فتوحات اسلامی را تأیید یا رد کرد. با این حال، شواهد تاریخی و منطقی بیشتر از آن حمایت نمی‌کند که مسلمانان به‌طور سیستماتیک و با هدف نابودی دانش، کتابخانه‌ها را به آتش کشیده باشند.


نکات مهم:


* تعمق در منابع تاریخی: برای قضاوت در مورد هر رویداد تاریخی، باید به منابع اولیه و معتبر مراجعه کرد و از تعمیم‌دهی و قضاوت‌های عجولانه پرهیز کرد.

* پرهیز از تعصب: در بررسی مسائل تاریخی، باید از پیش‌داوری‌ها و تعصبات دینی، ملی و ایدئولوژیک اجتناب کرد.

* اهمیت گفتگوی بین‌المللی: برای روشن شدن بسیاری از ابهامات تاریخی، نیاز به گفتگو و همکاری میان محققان و اندیشمندان مختلف از سراسر جهان است.


در نهایت، این موضوع یک بحث پیچیده و چند وجهی است که نیازمند بررسی‌های بیشتر و دقیق‌تر است.»

 

سپس مجددا درخواست دیگری از او کردم که پاسخ اش به منزله ردی محکم بر این افسانه واهی است؛

چرا که مسلمانان نه تنها کتابخانه ای را به آتش نکشیدند و با علم و دانش دشمنی ای نداشته اند بلکه کتب پیشین سرزمین های فتح شده (از جمله کتب دینی زرتشتی و...) را هم به لحاظ علمی و تحقیقی ترجمه کرده و در دسترس دیگران قرار دادند.

 

  • من:

لطفا در مورد نهضت ترجمه در تمدن اسلامی هم برایمان بگو...

 

  • Gemini:

 

«نهضت ترجمه در تمدن اسلامی: دریچه‌ای به دنیای دانش و اندیشه


نهضت ترجمه یکی از مهم‌ترین رویدادهای علمی و فرهنگی در تاریخ تمدن اسلامی است که با هدف جمع‌آوری و ترجمه آثار علمی و فلسفی تمدن‌های پیشین، به‌ویژه یونان و ایران باستان، صورت گرفت. این حرکت گسترده در قرون اولیه اسلامی، به‌ویژه در دوره عباسیان، باعث انتقال دانش و اندیشه‌های مختلف به جهان اسلام شد و زمینه‌ساز شکوفایی علمی و فرهنگی در این تمدن گردید.


انگیزه‌های شکل‌گیری نهضت ترجمه


* توجه به دانش و حکمت: آموزه‌های اسلامی بر کسب دانش و حکمت تأکید فراوان دارند. مسلمانان با مطالعه آثار دانشمندان پیشین، به دنبال فهم بهتر جهان و ارتقاء سطح دانش خود بودند.

* توسعه قلمرو اسلامی: فتح سرزمین‌های مختلف توسط مسلمانان، آنان را با تمدن‌ها و فرهنگ‌های گوناگونی آشنا کرد. این امر موجب شد تا مسلمانان به اهمیت دانش و فناوری‌های موجود در این تمدن‌ها پی ببرند.

* حمایت خلفا و حاکمان: خلفای عباسی و برخی حاکمان دیگر، با حمایت از مترجمان و تأسیس کتابخانه‌های بزرگ، نقش مهمی در گسترش نهضت ترجمه ایفا کردند.


اهمیت و تأثیرات نهضت ترجمه


* توسعه علوم: ترجمه آثار علمی یونانی و ایرانی در زمینه‌های مختلفی مانند فلسفه، ریاضیات، نجوم، پزشکی و... باعث شد تا مسلمانان به پیشرفت‌های علمی دست یابند و نظریه‌های جدیدی را مطرح کنند.

* پیدایش علوم اسلامی: دانشمندان مسلمان با تلفیق آموزه‌های اسلامی و دانش‌های یونانی و ایرانی، علوم اسلامی را پایه‌گذاری کردند.

* شکوفایی تمدن اسلامی: نهضت ترجمه، یکی از عوامل اصلی شکوفایی تمدن اسلامی در قرون وسطی بود و باعث شد تا مسلمانان در زمینه‌های مختلف علمی و فرهنگی پیشرو شوند.

* انتقال دانش به غرب: بسیاری از آثار علمی و فلسفی که توسط مسلمانان ترجمه شده بود، بعدها به زبان‌های لاتین ترجمه شد و به این ترتیب، دانش و اندیشه‌های اسلامی به غرب انتقال یافت.


مراحل و ویژگی‌های نهضت ترجمه


نهضت ترجمه در چند مرحله و با ویژگی‌های خاصی همراه بود:


* مرحله اولیه: در این مرحله، آثار به صورت تحت‌اللفظی و بدون توجه به تفاوت‌های فرهنگی ترجمه می‌شد.

* مرحله میانی: در این مرحله، مترجمان به تفاوت‌های فرهنگی توجه بیشتری نشان می‌دادند و سعی می‌کردند تا مفاهیم را به زبان عربی روان ترجمه کنند.

* مرحله نهایی: در این مرحله، دانشمندان مسلمان با استفاده از دانش خود، آثار ترجمه شده را ویرایش و تکمیل می‌کردند و نظریه‌های جدیدی را بر اساس آن‌ها ارائه می‌دادند.


نتیجه‌گیری


نهضت ترجمه، یکی از مهم‌ترین رویدادهای علمی و فرهنگی در تاریخ تمدن اسلامی است که تأثیر شگرفی بر توسعه دانش و اندیشه در جهان اسلام داشته است. این حرکت نشان می‌دهد که مسلمانان در طول تاریخ همواره به دنبال کسب دانش و حکمت بوده‌اند و برای رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی فروگذار نکرده‌اند.»

 

جهت اطلاع بیشتر به پست های منتشر شده گذشته در این خصوص با عنوان #افسانه-کتابسوزی مراجعه بفرمایید.

 

 

دریافت ویدیو

  • حسین عمرزاده

کمی درباره وضعیت اجتماعی زن و جایگاهش در خانواده دنیای رویایی (ایران پیش از اسلام) فمنیست ها و باستانگرایان که برای مخاطبین شان با تحریف و دروغ وارونه ترسیم می کنند بخوانیم؛

سعید نفیسی می نویسد:

«قطعاً حجاب در این دوره در میان طبقات ممتاز رواج داشته و اشراف برای آن که عامه مردم زنان شان را نبینند ایشان را در پرده نگاه می داشتند.

به همین جهت در آثار صنعتی این دوره تصویر زن بسیار کم دیده می شود مگر تصویر زنان خنیاگر و رامشگر و تصویر بوران در روی سکه های او.

بسیاری از مردان زنان نامشروع هم داشته اند و این گونه مطالب در داستان های مربوط به آن زمان فراوان است.

چون بردگی رواج کامل داشت،زنان زر خرید در اختیار مردان بودند و با اسیران جنگی هم این معامله را می کردند و هرکس در جنگ زنی را اسیر می کرد،می توانست آن را برای خود نگاه بدارد یا به دیگری بفروشد.

زن مطلقاً فرمان بردار مرد بود و بیشتر در کودکی او را نامزد می کردند و کسی نمی توانست این نامزدی را به هم بزند.در کتاب «دینکرت» که جامع ترین و بزرگترین کتاب شرایع زردشتی است توصیه کرده اند که دختران را در پانزده سالگی به شوی بدهند.

چیزی که از اسناد آن زمان حتماً به دست می آید و با همه هیاهوی جاهلانه که اخیراً کرده اند از بدیهیات مسلم تمدن آن زمان است،این است که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویی در میان اقارب درجه اول حتماً معمول بوده است و حتی برای آن اصطلاح خاصی داشته و آن را «خویتک دس» می گفتند.می دانیم که این نوع از نکاح در میان همه ادیان باستان تنها در مذهب مصریان قدیم رواج داشته است.

در کتاب اوستا اشاره ای بدین نکته هست و حتی در یکی از کتاب های شریعت زردشتی که «شایست لا شایست» نام دارد صریحاً گفته شده است که:«خویتک دس گناهان بزرگ را از بین می برد».

در بند هشتاد از باب سوم کتاب «دینکرت» پاسخی به یهود که این نوع از زناشویی را ناپسند می دانسته اند داده شده و گفته ایشان را رد کرده اند.برخی از مورخان زناشویی با محارم و عرضه داشتن پیکر مرده را در هوای آزاد تا آن که متلاشی شود از عادات نژادی مغان دانسته اند که وارد دین زردشت کرده اند و برخی این عقاید را از بومیان ایران پیش از مهاجرت آریاییان دانسته اند.

در هر صورت زناشویی با اقارب درجه اول در میان برخی از طوایف آریایی دیگر نیز از زمان های قدیم متداول بوده است.در داستان های ایران قدیم نیز از این مطالب فراوان است.»

منبع:سعید نفیسی،تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان،نشر پارسه،چاپ دوم۱۳۹۰،ص۴۲

تصاویر صفحات:

  • حسین عمرزاده

آرنولد توین بی (Arnold Joseph Toynbee) تاریخ دان و نویسنده مشهور انگلیسی:

«ساکنین بومی ایران در خراسان و طخارستان (پارتیا و باکتریای سابق) با اعراب برادروار به زندگی پرداختند.

...مسلمین همچنین نسبت به اقوامی که دارای کتاب آسمانی بودند راه مساهله پیش گرفتند و آنها را اهل الذمه نامیدند که تحت حمایت جامعه اسلامی بودند...این عقیده از یهودیان و مسیحیان فراتر رفته و شامل حال زردشتیان و بالاخره هندوان نیز شد.

...در مناطق مفتوحه،گرایش به اسلام حالت دلبخواهی داشت.»

منبع:آرنولد توین بی،تاریخ تمدن،ترجمه یعقوب آژند،انتشارات مولیٰ،چاپ اول۱۳۶۲،ص۴۴۹

تصاویر صفحات:

  • حسین عمرزاده

چنین به نظر می‌رسد که در نقل عیش و نوش‌ها و خوشگذرانی‌های پادشاهان و تقبیح آنان، دیوار پادشاهان قاجاری کوتاه‌تر از دیگران و دیوار پادشاهان هخامنشی بلندتر از دیگران بوده است. پرداختن بیش از اندازه لازم به عیش و نوش پادشاهان قاجار و سکوت تقریباً مطلق در قبال رفتارهای مشابه پادشاهان هخامنشی ظاهراً به این دلیل بوده که قلم در دست تاریخ‌نویسان دلبسته به پهلویان و آریاگرایان بوده که از سویی بر سلسله ماقبل پهلوی بتازند و از سوی دیگر، در مواجهه با سلسله هخامنشی سکوت کنند و یا آنان را یکسره پاک و منزه نشان دهند. اما آیا منابع تاریخی نیز در این زمینه ساکت هستند؟ مختصری از پاسخ به این پرسش طولانی را با استناد به مضمون آنچه جلال خالقی مطلق در «ایرانیات در کتاب بزم فرزانگان» ترجمه کرده است، می‌آوریم:

 

آنتیفان آورده است که برای سفره شاه یک شتر غول‌آسا را کباب می‌کردند و آریستفان از کباب کردن یک گاو کامل بر روی اجاق حکایت می‌کند (ص ۱۸). فلیپیکا اضافه کرده که چنانچه شاه در سفر بود، هر شهری که شاه بدان وارد می‌شد موظف بود پذیرایی و هزینه پذیرایی شاهانه را به عهده بگیرد (ص ۲۱). هرودوت افزوده است که مردم شهری در یونان که از خشیارشا پذیرایی کرده بودند، به اندازه‌ای در خرج افتادند که خانه و حیاط خود را از دست دادند و گاه تأمین هزینه پذیرایی شاهانه موجب چپاول شهرها می‌شد (ص ۲۳).

گزنفون نقل کرده که عده‌ای از طرف پادشاه مأمور می‌شدند تا به همه سرزمین‌ها سفر کنند تا بهترین انواع خوراکی‌ها را بیابند و برای شاه بفرستند. پادشاه پول زیادی را به کسی جایزه می‌داد که می‌توانست هر چیز لذت‌بخشی را برایش بیابد و به او بدهد (ص ۲۱). بخصوص اگر کسی توانسته باشد لذت تازه‌ای پدید آورد (ص ۵۲). دینون اضافه کرده که نوبر هر میوه‌ای در هر جای قلمروی شاهی که به دست آید، باید برای پادشاه فرستاده شود (ص ۶۰).

هراکلیدوس (هراکلاید) چنین شرح داده که در حرمسرای پادشاه ۳۰۰ زن و انبوهی از کنیزکان (دخترهای برده کم سن و سال) زندگی می‌کردند که موظف بودند روزها بخوابند تا شب‌ها بتوانند بیدار بمانند و بساط بزم و عیش شاه را فراهم کنند (ص ۳۹). کل درآمد شهر آنتیلا (Antylla) برای مخارج «کمربند زنان» یعنی مخارج زیور و آرایش آنان به هنگام بزم شاهانه اختصاص یافته بود (ص ۱۰). دینون می‌افزاید که شهبانو در دربار ایران باید بتواند با شمار بزرگی از «زنان فرعی» سازگاری پیشه کند و پادشاه با زن خود مانند یک بنده‌فروش رفتار می‌کند (ص ۵۳ و ۵۴).

هراکلیدوس همچنین آورده است که پادشاه تمامی این زنان و کنیزان را با خود به شکار می‌برد (ص ۳۹). دیکایارخ اضافه کرده که داریوش ۳۶۰ کنیز خود را حتی در جنگ نیز با خود می‌برد (ص ۵۴) تا خوشگذرانی در حضر و سفر فراهم باشد و باکی از این نداشت که این زنان به دست دشمن بیفتند (ص ۹۹).

گزنفون از زنان آوازخوانی یاد می‌کند که در جنگ به غنیمت کورش در آمده بودند و موظف بودند شب‌ها برای او آواز بخوانند و بزم بسازند. کورش یکی از این زنان اسیر را به یکی از سرداران خود می‌بخشد (ص ۹۰). کتزیاس نیز از زن رقاصی به نام زنون یاد کرده که محبوب اردشیر بود (ص ۹).

کتزیاس گفته است که لشکرکشی کمبوجیه به مصر بخاطر یک زن بود. زیرا او زنان مصری را بهترین زنان برای خلوت می‌دانست (ص ۵۴). کاری که کورش نیز تجربه آنرا داشت و دختری از آماسیس مصری را به زنی گرفته بود (ص ۵۵).

هراکلیدوس نقل کرده که اردشیر هخامنشی یک چادر با نگاره‌هایی از گل و ستارگان، ۲۰ کاسه زرین گوهرنشان، ۱۰۰ کاسه سیمین بزرگ، ۱۰۰ کنیزک، ۱۰۰ برده، ۶۰۰۰ اشیای زرین گوناگون و وسایلی دیگر را در اختیار تیماگراس نهاد (ص ۱۱). پلیارخ نیز شرح می‌دهد که شاه پارسیان چگونه آسایشی صرف خود می‌کرد، پرستاران او چند تن و چگونه بودند، نیازهای زمان عشق‌ورزی او چگونه بود و چه بوهای خوشی برای طراوت پوست خود مصرف می‌کردند (ص ۵۲).

هرودوت چنین آورده که پارسیان با هر سرگرمی و لذتی که آشنا شوند، آنرا می‌پذیرند. آنان تعداد زیادی زن و تعداد زیادتری همخوابه دارند. با این حال از لواط نیز که از هلنی‌ها آموخته‌اند، رویگردان نیستند (ص ۱۰۲).

خارس میتیلنی می‌نویسد که پادشاهان پارس در تجمل تا آنجا پیش رفتند که در یک طرف نیمکت پادشاه ۵۰۰۰ تالان طلا گذارده بودند و آنرا «بالش پادشاه» می‌نامیدند. در سوی دیگر نیز ۳۰۰۰ تالان طلا نهاده بودند و آنرا «زیرپایی پادشاه» می‌گفتند. در اطاق خواب پادشاه نیز درختی آراسته به خوشه‌هایی از گوهرها دیده می‌شد. هراکلیدوس آن نیمکت یا تخت را یکسره از جنس طلا می‌داند که در هر چهار طرف آن چهار ستون زرین و گوهر نشان قرار داشت (ص ۳۹). این شاهان چشمه آبی نیز داشتند که فقط پادشاه و پسر بزرگ او حق نوشیدن از آنرا داشتند و چنانچه کس دیگری از آن چشمه آب بر می‌داشت، به مجازات مرگ می‌رسید (ص ۴۰).

بدیهی است که اگر رفاه عمومی در جامعه هخامنشی در حداقلی از نیازهای انسانی وجود می‌داشت، شاید چنین عیش و نوش‌هایی قابل توجیه بود. اما در شرایطی که دستمزد کارگران هخامنشی معادل پانزده کیلو جو در ماه و دستمزد کارگران زنان و برده‌ها ده کیلو جو در ماه بوده، به هیچ عنوان قابل توجیه و رفع‌ و رجوع نیست.

رضا مرادی غیاث آبادی،رنج های بشری،ص۸۲،۸۳و۸۴

بنگرید به: خالقی مطلق، جلال، ایرانیات در بزم فرزانگان، منتخبی از کتاب بزم فرزانگان، نوشته آثنایوس‌، تهران، ۱۳۸۶.

تصاویر منابع (به ترتیب) :

رنج های بشری

  • حسین عمرزاده

در ابتدا خود به برخی منابع جسته گریخته و کتب و نویسندگان تاریخ متوسل می شوند و طوطی وار می گویند که:اگر می خواهی در مورد سرزمین و آیین آباء و اجدادی ات بدانی تاریخ بخوان.

اما وقتی با تحلیل و بررسی قوی منابع تاریخی مواجه می شوند،به راحتی با به کار بردن این جمله که :«تاریخ را فاتحان می نویسند» ، هم از میدان فرار می کنند و هم تمام علم تاریخ و اعتبار آن را زیر سوال می برند.گویی در هر عصری فقط تعدادی تاریخ نگار در یک نقطه جغرافیایی و تحت سلطه یک حکومت می زیسته اند و دیگر نقاط جهان خالی از زیست بشر و وجود تاریخ نگاران بوده که وقایع را به درستی ثبت کرده باشند! و یا اینکه تاریخ را منحصر در متن کتاب ها می دانند و قراین تاریخی و باستانی (همچون سکه ها و کتیبه ها و گل مهرها و ظروف و حکاکی های صورت گرفته بر روی آنها و...) را فقط وسیله هایی برای جذب توریست و گردشگر! 

پس از آنکه نوشته های تاریخی را از اعتبار ساقط کردند،متون دینی که خود به آن ها می بالیدند را هم تحریف می کنند.آخر هدف وسیله را توجیه می کند و پندار،گفتار و کردار ها به هر شکلی،زمانی نیک خواهند بود که در جهت اسلام ستیزی کاربرد داشته باشند.

مثلا در موضوع عقیده می گویند بر خلاف اعراب بت پرست و دیگر جهانیان،همواره یکتاپرست بوده اند در حالیکه حداقل اگر چندگانه پرست هم نباشند شکی در ثنویت و دوگانه پرست بودن شان به موجب اعتقاد به دو آفریننده (اهورامزدا خالق نیکی،و اهریمن آفریننده شر و بدی) نیست.در فقه و احکام دین داری هم زندگی امروزی شان از نظر پاکیزگی وحرمت خانواده (در مقابل مشروعیت ازدواج با محارم) و...را که کاملا متاثر از زندگی مسلمانان است،به نفع آیین خودشان مصادره می کنند.

حالا زمینه آماده است که استقبال ایرانیان از سپاه مسلمانان و گرایش بدون زور شمشیر آنان به اسلام را به راحتی زیر سوال ببرند.مخاطب امروزی شان از خود می پرسد ما که یکتاپرست بودیم و دینی سرشار از آموزه های اخلاقی و حقوق بشری و ایده آل داشتیم.پس نه تنها انگیزه فتوحات اسلامی مادی بوده و افسانه های کتابسوزی و تجاوز و...حقیقت دارند بلکه (بر اساس توهمات و تحریفات باستان گرایان) اسلام هم در حقیقت از آیین باستانی ما کپی برداری کرده!

یکی از سنت های دیرین این ها که امروزه از پذیرش وجود آن شرم می کنند و با توجه به متون و مدارک معتبر،تلاشی بی فایده بر انکار آن دارند،موضوع ازدواج با محارم است.

رسمی که در آن روزگاران در دیگر نقاط جهان هم انجام می شده اما متاسفانه در ایران پیش از اسلام،برای آن مشروعیت و ثواب دینی تعریف شده بوده است.

ایگور میخایلوویچ دیاکونوف،شرق شناس مطرح و از بهترین پژوهشگران در زمینه مطالعات شرق نزدیک باستان در این باره می نویسد:

«در سال دوم میلادی فرهادک با مادر خویش موزا عقد ازدواج بست. برخی عقیده دارند که این موضوع حاکی از پیروزی زرتشتیگری در سرزمین پارت می باشد و دلیل دیگریست بر پدیدن آمدن واکنش و احساسات ضد یونانی در ایران.

لازم است تذکر دهیم که انتساب ازدواج با نزدیکترین محارم و ذوی القربی ( مادر و خواهر ) منحصراً به زرتشتیگری درست نیست.

چنان که می دانیم شاهان هخامنشی نیز با خویشان نزدیک خود مزاوجت می کردند و حتی سلاطین یونانی هم خواهران خویش را به زنی می گرفتند.»

منبع:اشکانیان ، م.م.دیاکونوف ، کریم کشاورز ، چاپ سوم ، ۱۳۷۸ ، تهران ، انتشارات پیام ، ص۱۲۷

تصاویر مدرک:

 

  • حسین عمرزاده

می گفت در ایران باستان (منظورش پیش از اسلام است) زنان نقشی اساسی در تاریخ ایران داشته اند و این نقش غیر قابل انکار است.سپس برای زدن مهر تایید به ادعایش،از ۳ زنی که در تاریخ ایران به پادشاهی رسیدند سخن می گوید!

این روش اسلام ستیزان است که با یک سری کلمات و جملات شعاری،تاریخ را وارونه به خورد مخاطبان می دهند.

چرا عرض شد وارونه؟! چون (به طور مثال در این موضوع) هیچگاه از چگونگی به قدرت رسیدن این زنان و سرانجامی که نه به دست دشمن خارجی،بلکه توسط عوامل داخلی رقم خورده حرفی به میان نمی آورند تا مبادا بنیان ساختمان سست پایه شان از هم بپاشد.

اما بپردازیم به این ۳ زن به اصطلاح ایرانی که به قول اینان به مقام پادشاهی از نوع مستقل اش رسیدند و بر سرزمین پهناور ایران و (باز به گفته این جماعت برای بزرگ نشان دادن این اتفاق) بر چندین کشور آسیایی حکمرانی می کردند.

اولین این زنان «موزا» نام دارد که ایرانی هم نیست و در اصل کنیزی رومی (ایتالیایی) بوده که در زمان اشکانیان،توسط آگوستوس پادشاه روم،به فرهاد چهارم پادشاه اشکانی ایران هدیه داده می شود. (هدیه ای حداقل به ضرر شخص پادشاه)

موزا به سرعت در دربار پیشرفت کرد و به همسر مورد علاقه فرهاد چهارم تبدیل شد و از پادشاه فرزندی به نام فرهادک (فرهاد پنجم) به دنیا آورد.بعدها این شهبانوی مورد مباهات جریانات باستان گرای اسلام ستیز،شوهرش فرهاد چهارم را زهر خورانده و به همراه پسرش فرهادک به قدرت می نشیند و نهایتا پس از شش سال سلطنت مشترک به دست بزرگان اشکانی برکنار شدند و به رم گریختند و ارد سوم جانشین آن دو شد.

ناگفته نماند شرمساری و خجالت آور بودن سرگذشت این شهبانوی پر افتخار (البته پر افتخار برای جریانات اسلام ستیز) فقط در دسیسه و سم خوراندن به شوهر خلاصه نمی شود.بلکه قسمت تهوع آورتر این زندگینامه مربوط می شود به ازدواج با پسرش فرهادک (فرهاد پنجم) که احتمال همکاری فرهادک در قتل پدر و پادشاه وقت را تایید می کند!۱

سکه فرهادک (فرهاد پنجم)،که تصویر مادرش،موزا،در پشت آن قرار دارد:

 

دو شهبانوی دیگر که در لیست پادشاهان زن ایران باستان گنجانده شده اند،دو خواهر ساسانی،پوران دخت و آزرمی دخت،دو دختر خسرو پرویز،پادشاه ساسانی هستند.

این دو چگونه به قدرت می رسند و اساسا پادشاهی شان به چه شکل بوده است؟

خسرو پرویز،پادشاه ساسانی ایران که خود را خدا می نامید،به دست پسرش شیرویه محاکمه و بعد به قتل می رسد.البته پیش از آنکه کشته شود شیرویه تمام برادرانش (هفده یا هجده نفر) را در مقابل چشمان پدر ابتدا دست و پا بریده و سپس قتل عام می کند. خسرو را هم در انبار گنج خانه نگه ‌داشت تا از گرسنگی بمیرد، ولی چون بعد از گذشت پنج روز دیدند هنوز زنده است، او را به ضرب تیر از پا درآوردند.۲

شیرویه پس از چند ماه در اثر بیماری طاعون می میرد.پس از او پسر ۸ ساله اش اردشیر سوم،جانشین وی شد، که او نیز پس از یک دوره حکومت تقریباً دو ساله، توسط اسپهبد و فرمانده لشکر ایرانی شهر براز،ربوده و کشته شد.۳

بوران (پوران دخت) در چنین اوضاع آشفته ای،پس از بی مرد شدن ساسانیان و بعد از برکنار کردن شهر براز به کمک فرخ هرمز،به پادشاهی می رسد.

سلطنتی که مدت زیادی طول نکشید و به دست پسر عمه پوران دخت (شاپور شهروراز) از هم پاشیده شد.

شاپور شهروراز حتی از پوراندخت هم کمتر سلطنت کرد.

دکتر شهرام جلیلیان،نویسنده،مترجم و استاد دانشگاه می نویسد:«پوسیدگی و فرسودگی شاهنشاهی ساسانیان بیش از آن بود که یک شاهدخت بتواند آن را بهبود ببخشد،شاهدختی که دست نشانده بزرگان بود...بوران با همه دادگری و نیک اندیشی زنانه خود،دست نشانده بزرگان تیسفون بود و هیچ گاه چنان نیرومند نبود که بتواند گستاخی های بزرگان و اشراف زورمند تیسفون را لگام زند.»۴

 

آزرمی دخت دومین دختر خسرو پرویز،خواهر پوران دخت و سومین پادشاه زن ایران باستان،پس از برکنار شدن پسر عمه اش شاپور شهروراز به قدرت رسید.

اما پادشاهی ای که سال بعدش به دست قهرمان مشهور باستان گرایان،رستم فرخ زاد،و به تلافی کشته شدن پدرش نابود شد.

رستم،زمانی که آزرمی دخت به پادشاهی می رسد با سپاهی به پایتخت حمله می کند،به همراه دویست مرد حبشی به بانو که شاه ایرن بوده تجاوز می کند،دست و پای او را می برد،میل در چشم او فرو می کند و نهایتا او را به همراه قاتلان پدرش فرخ هرمزد،می کشد.۵

 

رومن گیرشمن،باستان شناس مطرح فرانسوی اوکراینی تبار،تصویری کامل تر از وضعیت آشفته این دوران ارائه می کند:

«کشور،به علت جنگ ها،مالیات و ظلم و ستم خرد شده،در امواج رقابت ها و هوس ها غرق گردیده بود.شاهزادگان فقط ملعبه ای در دست دسته ها بودند،تاج بر سر می گذاشتند تا چند ماه بعد کشته شوند.

چون مرد کم آمد،زنان را بر تخت نشاندند.چنانکه دو دختر خسرو،بوران و آزرمیدخت به سلطنت رسیدند.

فرماندهان بزرگ قشون نیز به اتکاء سربازان خود یا همراهی بوزنطیان،در صدد تصرف تاج و تخت بودند،هرچند از خاندان ساسانی نبودند و هیچ حقی برای کسب این مقام نداشتند.

خلاصه اعضای خاندان ساسانی – که تقریبا همه آنان از بین رفتند – چندان نادر بودند که در سال ۶۳۲ برای نصب شاهی جدید،ناگزیر شدند شاهزاده ای را در استخر – که وی بدانجا پناه برده بود – پیدا کنند.او را از نهانگاه در آوردند و در همان شهر تاجگذاری کردند.»۶

 

خانم دکتر کتایون مزداپور،زبان شناس و پژوهشگر زبان های باستانی ایرانی که خود زرتشتی است،در پژوهشی مرتبط با همین موضوع و تحت عنوان «چگونگی و ساختارهای بر تخت نشستن زنان فرمانروا در ایران باستان» ضمن پرداختن به سه موردی که قبلا عرض شد و موارد مشابه دیگر،به نوع نگاه آن دوران و قوانین درباری و دینی نسبت به زنان،چگونگی به قدرت رسیدن آن موارد معدود و سطح و میزان قدرت آنان پرداخته و می نویسد که (بر خلاف تحریفات اسلام ستیزان) «در ایران ساسانی،داشتن جنسیت مذکر به خودی خود یک امتیاز به شمار می آمد و در آن،مردان بر زنان برتری داشتند»۷ و «اگر نایب السلطنه و بازمانده ای مذکر از خاندان شاهی ایران باقی نمانده بود،به ناچار یک زن از همان خاندان را برای دوره ای هرچند کوتاه به شاهی بر می گزیدند»۸.

بنابراین؛در تاریخ ایران باستان «سه نوع استثنای کلی برای به تخت نشستن یک زن در ایران باستان وجود داشته است:

۱- سهیم شدن یک شاه بانو در پادشاهی همسر خود که یک شاه بود

۲- اعمال نفوذ و دسیسه همسر شاه تا دستیابی وی به تخت شاهی

۳- عدم وجود هر جانشین یا نایب السلطنه مذکر که ناچار به انتخاب یک زن به عنوان فرمانروا می انجامید.»۹

 

جهت اطلاع بیشتر؛به همین مقاله مختصر (۲۴ صفحه) اما بسیار مفید مراجعه بفرماید.

دریافت مقاله به صورت P.D.F

 منابع:

 

(۱) پارتیان،مالکوم کالج،ترجمه مسعود رجب نیا،ص۴۱تا۴۳

(۲) ایران در عهد باستان،محمد جواد مشکور،انتشارات اشرفی،چاپ چهارم۱۳۶۳،ص۴۵۹و۴۶۳

(۳) همان،ص ۴۶۶

(۴) تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان،شهرام جلیلیان،نشر سمت،چاپ دوم،ص ۵۳۷

(۵) همان،ص ۵۵۰

(۶) ایران از آغاز تا اسلام،ر.گیرشمن،ترجمه محمد معین،چاپ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،ص ۳۶۹و۳۷۰

(۷) چگونگی و ساختارهای بر تخت نشستن زنان فرمانروا در ایران باستان،الهام استادی و کتایون مزداپور،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،دو فصل نامه علمی،سال دهم،شماره دوم،۱۳۹۸،ص۳

(۸) همان،ص۹

(۹) همان،ص۱و۲

 

 تصاویر منابع:

  • حسین عمرزاده

نبود دانشمند مطرح و رشد علمی به آن شکل و گستردگی ای که در ایران پس از اسلام به وجود آمد به این معنا نیست که پیش از اسلام،مرد و زن ایرانی استعداد علمی نداشته یا کند ذهن بوده است۱.

بلکه علت را باید در نوع سیستم دینی و سیاسی حاکم بر آن روزگاران جستجو کرد.

سیستم دینی و سیاسی طبقاتی و کاستی ای که  قلم و کتابت را آموخته دیوان۲ و در صورت ضرورت منحصر به عده ای خاص از اشراف (که درصدشان مطمئنا به هیچ وجه با اکثریت جامعه هم قابل قیاس نبوده) می دانست.

به تعبیری؛شما اگر دهقان زاده یا...متولد می شدید،تا ابد و نسل اندر نسل همانی می بودید که قبلا بودید و (حتی در صورت دارا بودن شرایط رشد و ترقی هم) اجازه جابجایی از طبقه خود به دیگر طبقات اجتماع را نداشتید.۳چنانکه دادگرترین پادشاه ساسانی حق سوادآموزی را از فرزند طبقه بازارگان ایرانی دریغ کرد.۴

مردم باید مطابق میل و خواست سیستم حاکم می بودند و حتی اگر شاه را دوست نمی داشتند از نظر حکومت لایق باقی ماندن پوست بر بدنشان نبودند.۵

درباره هیتلر و نژاد پرستی نازی ها شنیده ایم اما جالب است اگر بدانیم که قرن ها پیش از آن ها نازی هایی افراطی تر  بر جان و مال و دین مردم این سرزمین حکومت می کردند.

تا حدی که هرکسی را که به هر دلیلی که خودش هم در آن هیچگونه دخالتی نداشته،دچار نقص عضو یا کوتاهی قد و...بود لایق زندگی و ترقی نمی دانستند!

و علت اینکه در بسیاری موارد قبل از قتل عام شاهزادگان و پادشاهان حتما آن ها را کور و تکه تکه می کردند هم همین بوده است.(چون معتقد بودند شخص کور و...از امتیازات ویژه پادشاهی محروم است)

جناب رضا مرادی غیاث آبادی در مورد ریشه دار بودن این تفکر در دیانت زرتشتی (دیانت رسمی و باستانی ایران) می نویسد:

«یکی از دستورات و رویه های نژادپرستانه فاشیسم و نازیسم آریاگرا عبارت است از قتل عام و نسل کشی معلولان جسمانی و عقب افتاده های ذهنی،و یا دستکم طرد و حذف آنان از جامعه با این توجیه که این عده اشخاص پلید و ناپاک و مضری هستند که می توانند مانع رشد و ترقی و اعتلای «انسان برتر» و «نژاد برگزیده» شوند.

نازی های ملی گرا تلاش کردند که خلوص خون و نژاد آریایی را بوسیله برنامه های اصلاح نژادی،شامل عقیم سازی اجباری بیماران روانی و معلولان ذهنی و اعدام بیماران روانی بستری شده در آسایشگاه ها در قالب بخشی از برنامه مرگ آسان،حفظ کنند.

...چنین دستورات و توصیه هایی در دین زرتشتی دارای سابقه است. به موجب فرگرد دوم متن اوستایی وندیداد،جمشید به فرمان اهورامزدا مأمور می شود تا انسان ها و دیگر موجودات آفریده اهورامزدا را نجات دهد و در یک سرزمین نمونه و آرمانی گرد هم بیاورد.چرا که قرار است هر شخص یا موجود دیگری به جز این عده به سرنوشت محتوم هلاکت دچار شوند.

یکی از انواع گروه های انسانی که از راه یافتن بدان جامعه باز می مانند و حق زندگی و زنده ماندن را از دست می دهند،معلولان جسمی و عقب افتاده های ذهنی هستند.

اعم از اشخاصی که قوز یا قد کوتاه دارند و یا دارای چشمان ضعیف و اندام شکسته هستند.

چرا که مطابق با آموزه های دین زرتشتی،این انسان ها «داغ خوردگان اهریمن» (شیطان صفت) به حساب می آیند و لازم است تا از اجتماع تصفیه شوند.

اهورامزدا در بندهای ۲۹ و ۳۷ از فرگرد دوم وندیداد به صراحت و تأکید به جمشید هشدار می دهد که:«مبادا اینان بدان جایگه راه یابند».۶

ناگفته نماند؛امروزه نئو نازیست های آریا گرا وجود دارند که با اسلام ستیزی و حمله به فتوحات اسلامی،در صدد احیای همین تفکرات پیش از اسلام حاکم بر این سرزمین هستند!

منابع و پی نوشت ها:

۱:اگر هم مواردی وجود داشت و اسلام ستیزان هم امروزه به همان موارد اندک مباهات می کنند،همان ها به دست پادشاهان مثلا دادگر شکنجه و کور شده و به قتل می رسند!

چنانکه بزرگمهر حکیم به خاطر باد معده انوشیروان دادگر ! سگ خطاب شده و شکنجه  و فوت می شود. مراجعه کنید به شاهنامه:

بدو گفت کای سگ تو را این که گفت

که پالایش طبع بتوان نهفت

۲:مراجعه کنید به شاهنامه،طهمورث:

کشیدندشان خسته و بسته خوار

به جان خواستند آن زمان زینهار

كه ما را مكش تا يكى نو هنر

بياموزى از ما كِت آيد بِبَر

كى نامور دادشان زينهار

بدان تا نهانى كنند آشكار

چو آزاد گشتند از بند او

بجستند ناچار پيوند او

نبشتن بخسرو بياموختند

دلش را بدانش بر افروختند

 

۳: نامه تنسر به گشنسب،تصحیح مجتبی مینوی،انتشارات خوارزمی،ص۵۷

۴:شاهنامه:

بدو گفت شاه ای خردمند مرد / مگر دیو عقل تو را خیره کرد

تو بازاره‌گان بچه گردد دبیر / هنرمند و به دانش و یادگیر

چو فرزند ما برنشیند به تخت / دبیری بباید پیروز بخت

برو همچنان بازگردان شتر / مبادا کز او سیم خواهیم و در

۵:شاهنامه:

هر آن كس كه بر پادشا دشمنست

روانــــش پرســتار آهـِـرمنســـــــت

دلى كو ندارد تـن شـــــــــاه دوســت

نبايد كه باشد ورا مغز و پوست

 

۶:رضا مرادی غیاث آبادی،رنج های بشری،ص۶۱ و اوستا،وندیداد،ترجمه جلیل دوستخواه،فرگرد دوم،ص۶۶۵ تا ۶۷۳،بندهای ۲۹ و ۳۷

  • حسین عمرزاده

از ایران باستان (پیش از اسلام) چه آثار مکتوبی بر جای مانده است؟

کلیپ مصاحبه رادیو فرانسه با دکتر محمدعلی کاتوزیان،استاد تاریخ و ادبیات ایران در دانشگاه آکسفورد انگلستان

نکاتی از این مصاحبه:

 

  • این ادعا که حکومت های باستانی ما آثار مکتوب زیادی در زمینه های مختلف علمی و فلسفی و ادبی و غیره از خود بر جای گذاشتند،اما اعراب این آثار را تماما سوزانده اند،شایعه و در واقع افسانه ای بیش نیست.

  • و اگر واقعا دانشمندانی در این زمینه ها می داشتیم،دست کم اسامی آن ها به ما می رسید.

  • آثار بسیاری (در زمینه دین زرتشتی و...) که مربوط به تاریخ باستان ایران هستند پس از فتح ایران توسط سپاه مسلمانان و در قرون اول اسلامی در ایران به عربی ترجمه و منتشر شدند و دوره درخشان ادبیات و فرهنگ و علوم ایرانی هم مربوط به ایران پس از اسلام است و اصلا قابل مقایسه با وضعیت پیش از اسلام نیست!


دریافت فایل
حجم: 38.9 مگابایت

  • حسین عمرزاده

از ریختن گمیز (ادرار گاو) در دهان مرده و شستشوی بدنش با آن،تا در معرض دیدگان سگ قرار دادن جنازه در آیین ایران پیش از اسلام/زرتشتی!

 

در طول تاریخ،دیانت زرتشتی بارها به جهت مقابله با ادیان ابراهیمی و به دلیل وجود زشتی ها و موارد خلاف عقلی که دارا بوده است و همین موضوع موجب شرمساری پیروان و ترک دین افراد می شده،اصطلاحا آپدیت و بروز رسانی شده است.۱

جریانات باستانگرای اسلام ستیز،علی رغم موجود بودن متن شرعیِ خلاف عقل و فطرت انسانی آیین رسمی پیش از اسلام ایران،همواره سعی دارند چهره ای رویایی با شعار زیبا و فریبنده: پندار،گفتار و کردار نیک۲ به آیین باستانی پیش از اسلام این سرزمین ببخشند!

در این بین،بسیاری مواقع کار از توجیه و تحریف موضوع فراتر می رود و تمام صورت مساله انکار می شود!

مسائلی همچون مشروعیت خویدوده (ازدواج با محارم)۳ و استعمال مواد مخدر و مست کننده (بنگ و حشیش و هوم)۴،نظام طبقاتی و کاستی شدید۵ که مردم را از رشد و پیشرفت باز می داشته،اهریمنی و دیو پرست خواندن پیروان دیگر ادیان و نسل کشی بی رحمانه آنان به همین بهانه۶،جواز قتل و طرد معلولان جسمی و ذهنی به بهانه ایجاد یک سرزمین آرمانی و نمونه۷ (آریایی) و...

یکی از این موارد که بنا به قلم نویسندگان مطرح همواره وجود داشته و به خاطر زشتی و قباحت بسیار،برای خود عوام زرتشتیان امروزی هم قابل قبول و باور نیست استعمال و جایگاه ویژه ادرار گاو،آن هم نه فقط محدود به شستشو،بلکه نوشیدن آن با هدف رهایی از پلیدی ! بوده است.

گاو پرستی هندوها را به تمسخر می گیرند غافل از اینکه این تقدس گاو ریشه در اعتقادی باستانی و مشترک با خودشان دارد و با قصد و غرض و پنهان شدن پشت شعار حیوان دوستی و حمایت از حقوق حیوانات،به موضوع نجاست و آلودگی سگ در اسلام (که عقلا و منطقا حقی هم از این حیوان ضایع نمی سازد) حمله می کنند،و در مقابل «نگاه سگ» را نجات بخش از دیو و اهریمن می دانند!

بر پایه تفکر مزدیسنایی (زرتشتی) وقتی کسی می میرد دیوی به نام نَسو (Nasu) بر تن مرده می تازد و آن را ناپاک می کند.بر اساس این اعتقاد این دیو هنگامی که در تن کسی حلول و رسوخ می کرد،آن فرد می مرد. به همین جهت به همان اندازه ای که این دیو ناپاک و نجس و خطرناک بود، آن لاشه و مرده نیز نجس و خطرناک محسوب می شد و هر کس از سه قدمی به مرده ای نزدیک‌تر می‌شد، ناپاک شده و لازم بود مراسم دیوزدایی و برشنوم که غسل مس میت (و به وسیله ادرار گاو) بود۸ درباره اش انجام شود تا پاک شود.

شرق شناس آمریکایی،ویلیام جکسن که نتیجه مشاهداتش از زندگی زرشتتیان یزد را در سفرنامه اش روایت می کند،درباره رسم ریختن گمیز (ادرار گاو) در دهان مرده و شستشوی بدنش با آن،تا در معرض دیدگان سگ قرار دادن جنازه در آیین ایران پیش از اسلام/زرتشتی با هدف راندن دیو نسو می نویسد:

«آداب تدفین زرتشتیان یزد عملاً ادامه همان رسم قدیم اوستایی است،و در اساس مانند آداب پارسیان هند است،به استثنای بعضی اختلافات کوچک که ناشی از مقتضیات محلی یا وضع کنونی در مقابل اوضاع گذشته است.

... چون شخصی به حالت مرگ می افتد معمولاً موبدی را فرا می خوانند تا آداب و اعمال واپسین را بجای آورد.موبد دعای «توبه گناهان» (پتیت پشیمانی) را می خواند،و آداب تدهین مرگ را با ریختن قطرات گمیز بر روی لبان مرده انجام می دهد.

...اندکی بعد از فوت،جسد شخص مرده را که اینک جز مسئولین امر کسی نباید بدان دست زند،در یک طرف اتاق می گذارند و می شویند.

...شخصی که بدن مرده را می شوید دستکشی پشمین بر دست دارد.که دستیارش در حالی که او به بدن مرده دست می کشد بر آن به وسیله ملاقه دسته بلند برنجینی گمیز (شاش گاو) می ریزد.در شستن مرده هرگز آب به کار نمی رود...مرده شوها،چون کارشان به پایان رسید،خود را به طور کامل می شویند تا از آلودگی ناشی از دست زدن به مرده پاک گردند.

آنگاه برای اولین مرتبه مراسم سگ دید به عمل می آید.این آیین قدیمی،که قدمتش به عهد اوستا می رسد،چنان است که باید سگی به جسد مرده نگاه کند،زیرا معتقدند نگاه او تأثیر خاصی در راندن نسو،دیو پلیدی،دارد.

...در یزد برای مراسم «سگ دید» سگ خاصی را به کار نمی برند؛بلکه معمولا سگ های ولگرد عادی را به کار می گیرند.لقمه هایی از نان در اطراف جسد،یا به رسم قدیمتر در روی سینه مرده،می گذارند تا سگ آنها را بخورد.»۹

سوال همیشگی ای که مطرح می شود؛چرا نباید ایرانی،آیین به اصطلاح آباء و اجدادی اش را ترک می کرد و اسلام را نمی پذیرفت؟!

زمانی عدم رغبت و تمایل ایرانیان به دفاع از پادشاهی،و در مقابل،استقبال از اسلام و سپاه مسلمانان و رهایی بخش دانستن آنان را می فهمیم،که نسبت به وضعیت دینی و اجتماعی سیاسی حاکم بر گذشته سرزمین مان آگاه و مطلع باشیم.

نکته دیگر این که:متون کتاب ها و مدارک با آنچه ویدیوها و ادعاهای متعصبانه روایت می کنند کاملا متفاوت است.

 

منابع و پی نوشت ها:

 

(۱):کریستین سن،ایران در زمان ساسانیان،رشید یاسمی،دنیای کتاب۱۳۶۸،ص ۲۰۸،۲۰۹و۵۷۱

(۲):این شعار،یک شعار دینی است تا اخلاقی.پروفسور کریستین سن می نویسد که:در سه اصل «اندیشه نیک»،«گفتار نیک» و «پندار نیک» بی شک در اصل تکالیف دینی منظور نظر بوده است.

بنگرید به:کریستین سن،ایران در زمان ساسانیان،رشید یاسمی،انتشارات نگاه۱۳۸۴،ص۴۶

(۳):علاوه بر مدارک دینی،به قلم کریستین سن این موضوع به حدی ثابت و آشکار است که کوشش بعضی از پارسیان جدید برای انکار آن،بی اساس و سبک سرانه است.

بنگرید به: کریستین سن،ایران در زمان ساسانیان،رشید یاسمی،دنیای کتاب۱۳۶۸،ص ۴۳۳،۴۳۴و۴۳۵

(۴):بنگرید به:ارداویراف نامه،ترجمه رشید یاسمی،ص ۱۱ و روزگاران،عبدالحسین زرین کوب،ص۳۲ و دینکرد هفتم،موبد آذر فرنبغ،ترجمه راشد محصل،ص۲۴۵ و ۲۴۶ و ...

(۵):متن نامه تنسر به گشنسب،تصحیح مجتبی مینوی،انتشارات خوارزمی،ص۵۷،۶۴،۶۵و۷۰

(۶):طبق اوستا،ترجمه جلیل دوستخواه،آبان یشت ص ۳۱۱ ،شماره ۷۶ و ۷۷:«ویستورو» پسر نوذر از شاهان پیشدادی می گوید:به اندازه موهای سرم دیوپرستان (غیر زرتشتی ها) را بر خاک افکندم و قتل عام کردم.

سلسله اشکانیان هم که به دست اردشیر بابکان و ساسانیان قتل عام و نسل کشی شدند به خاطر فاصله گرفتن از دین زرتشت بود.

بنگرید به: نامه تنسر به گشنسب،تصحیح مجتبی مینوی،انتشارات خوارزمی،ص۹۳

علت رویارویی اسفندیار (قهرمان دین زرتشت) با رستم دستان نیز نپذیرفتن آیین زرتشت از سوی رستم بود که شاهنامه به آن پرداخته است.ادعای پیامبری زرتشت در زمان گشتاسب،پدر اسفندیار صورت می گیرد و پس از آنکه گشتاسب با نوشیدن «هوم و حشیش» و نشئه شدن و مشاهده رویاهایی به زرتشت ایمان می آورد، در حقیقت فرایند زرتشتی کردن مردم به زور شمشیر (که باستانگرایان سعی می کنند این نوع رفتار را به فاتحان مسلمان نسبت دهند) از این زمان آغاز می شود.همچنانکه اسفندیار در مقابل رستم و از روی مباهات می گوید:

کنون کارهـــایی که مـن کرده ام

ز گردنکشـــان سر بر آورده ام

نخستین کمر بستم از بهــــر دین

تهی کردم از بت پرستان زمین

کس از جنگ جویان گیتــــی ندید

که از کشتگان خاک شد ناپدید

نکته در خور تامل این که؛ این رویارویی و نبرد در زمان زرتشت اتفاق می افتد و زرتشت همان پیامبری که مدعی هستند اهل گفتگو و دیپلماسی بوده و به جنگ و خونریزی رغبتی نداشته،تلاشی برای جلوگیری از این درگیری نمی کند.اسفندیار هم زمانیکه که یکی از اطرافیانش توصیه به پشیمانی از نبرد با رستم می کند گویا در راستای ابلاغ عقیده زرتشت این چنین می گوید:

چنین گفت کز مردم پاک دیــــن

همـانا نزیبـد که گویــــــــد چنین

گر ایدونک دســـتـور ایران تـــوی

دل و گوش و چشم دلیـران توی

همــی خوب داری چنیـن راه را

خـــــــــــرد را و آزردن شــــــاه را

همه رنج و تیمار ما باد گشــت

همان دین زردشت بیداد گشت

که گوید که هر کو ز فرمان شاه

بپیـــــچد به دوزخ بــود جایـگـاه

خانم دکتر میترا مهرآبادی در توضیح این گفتار و شرح این ابیات شاهنامه می‌گوید: «بر مردم پاک کیش زیبنده نیست که این چنین سخن بگویند. اگر تو که دستور ایران و دل و چشم و گوش دلیران هستی، این آزردن شاه را خوب بدانی. پس به راستی که دیگر همه آن رنج و اندوه ما باد شد و کیش زردشت بیداد گشت. چرا که زردشت می‌گوید هر که سر از فرمان شاه بپیچد، جایگاهش در دوزخ خواهد بود.»

بنگرید به:مهرآبادی میترا، شرح شاهنامه، نشر روزگار، تهران ،جلد 2،صفحه 542

لازم به ذکر است دو خواهر اسفندیار در شاهنامه یاد شده‌اند که به‌آفرید و همای هستند. گشتاسپ به هر کسی که بتواند ارجاسپ را در جنگ نخست از ایران بیرون براند، زناشویی با همای را نوید می‌دهد.چون اسفندیار در بیرون راندن سپاه ارجاسپ کامیاب می‌شود، همای و برادرش اسفندیار با یکدیگر پیوند زناشویی می‌بندند. هر دو خواهر اسفندیار در جنگ دوم با ارچاسپ به بند کشیده شده و به دز رویین برده می‌شوند. هر دو آن‌ها در رشته رخدادهای سوگواری پس از مرگ اسفندیار پدیدار می‌شوند. آنچنان که خالقی مطلق گفته، به‌آفرید که اسفندیار او را از بند رهانده، هم در کنار همای، همسر اسفندیار بوده‌است، ولی فردوسی از آن چیزی سخن نگفته تا با اسلام ناسازگار نباشد، هرچند که هنگامی که درباره سوگواری پس از مرگ اسفندیار در دربار سخن می‌راند، با برابر شمردن شمار خواهران اسفندیار با شمار همسران او، به گونه ضمنی می‌گوید که به‌آفرید هم همسر اسفندیار بوده.

(۷):به موجب فرگرد دوم متن اوستایی وندیداد،جمشید به فرمان اهورامزدا مأمور می شود تا انسان ها و دیگر موجودات آفریده اهورامزدا را نجات دهد و در یک سرزمین نمونه و آرمانی گرد هم بیاورد.یکی از انواع گروه های انسانی که از راه یافتن بدان جامعه باز می مانند و حق زندگی و زنده ماندن را از دست می دهند،معلولان جسمی و عقب افتاده های ذهنی هستند.اعم از اشخاصی که قوز یا قد کوتاه دارند و یا دارای چشمان ضعیف و اندام شکسته هستند.چرا که مطابق با آموزه های دین زرتشتی،این  انسان ها «داغ خوردگان اهریمن» (شیطان صفت) به حساب می آیند و لازم است تا از اجتماع تصفیه شوند.

رضا مرادی غیاث آبادی،رنج های بشری،ص۶۱ و اوستا،وندیداد،ترجمه جلیل دوستخواه،فرگرد دوم،ص۶۶۵ تا ۶۷۳،بندهای ۲۹ و ۳۷

(۸): برِشنوم یا برِسنوم؛ از جمله مراسم مذهبی و از آیین های غسل و تطهیر در دیانت زرتشت است که با ادرار گاو (گمیز)،گرد وغبار و آب به مدت ۹ شب انجام می شد و به «برشنوم نه شب»معروف بوده است.

این غسل در گذشته در میان زرتشتیان به صورت گسترده انجام می شده است و اعضای هر خانواده باید آن را حداقل یک بار انجام می دادند.

(۹)سفرنامه جکسن،ابراهم و ویلیامز جکسن،ترجمه منوچهر امیری و فریدون بدره ای،انتشارات خوارزمی،ص۴۳۸-۴۳۹

دریافت نسخه P.D.F نوشتار

تصاویر منابع:

کپی برداری موبدها از ادیان ابراهیمی

دینکرد هفتم ص ۲۴۵ و ۲۴۶

  • حسین عمرزاده

ویل دورانت:«در قرون وسطی،حمام ویژه مسلمانان به شمار می آمد.»۱

 

یکی از مهمترین خدمات اسلام،نشر فرهنگ نظافت شخصی و استحمام است که در زندگی روزمره بشر نقشی اساسی و حیاتی دارد و در جای جای قرآن و سنت (احادیث صحیح) که دو منبع مهم اسلام هستند و دیگر کتاب های اسلامی به ویژه در زمینه فقه (احکام) به اهمیت و ضرورت طهارت (پاکیزگی و بهداشت) تصریح شده است.تا حدی که پاکیزگی؛نصف ایمان۲،یکی از شرایط کسب محبوبیت و دوست داشته شدن نزد الله۳، و حتی در جاهایی،رعایت نکردنش دلیل عذاب و مجازات معرفی شده است۴.

در این بین مطمئنا استفاده از آب حرف اول را می زند و به همین جهت هم در کتب فقهی به لحاظ میزان تاثیر در پاکیزگی،آب ها مورد تقسیم بندی قرار گرفته اند۵.

برای کارنامه عملی بهداشت مسلمانان هم همین بس که در روز می بایست حداقل برای ۵ وقت نماز (علاوه بر نوافل و تلاوت قرآن و یا به جهت استحباب و ثواب هرچه بیشتر آن) دارای وضو (که با آب صورت می گیرد) باشند و همین موضوع (شسته شدن دست ها،پاها و صورت) که در طول روز و به خاطر انجام کارهای روزمره بیشتر در معرض آلودگی قرار دارند خود گوشه ای از حکمت و ارزش این تشریع را می رساند.

چرا گفته شد خدمات؟! مگر پیش از اسلام وضعیت مردم از این بابت چگونه بوده است؟

قبل از آنکه به نقطه دیگری از جهان بپردازیم بهتر است نگاهی مستند داشته باشیم به وضعیت ایران پیش از اسلام یا به گفته جناب مرتضی مطهری:ایرانِ موبدی.

دیانت رسمی ایران پیش از اسلام،زرتشتی گری و سلسله ساسانیان به گواه تاریخ و تاریخ نگاران،زرتشتی ترین سلسله حکومتی بوده است. یکی از متون دینی مهم به جای مانده از آن دوران متن «ارداویراف نامه» است که به بیان اعتقادات زرتشتیان از زبان «ویراف» پس از مصرف «بنگ و حشیش» می پردازد!

جریانات باستانگرا با تظاهر به «طبیعت دوستی» سعی می کنند قداست افراطی آب و چگونگی اجرا و پیاده سازی این تفکر در ایران پیش از اسلام را با توجیهاتی همچون اینکه آب و دیگر عناصر را هرگز به معنای عبادت نمی پرستیده اند بلکه صرفا از آن پرستاری و مواظبت کرده اند و... وارونه جلوه دهند.

جناب رضا مرادی غیاث آبادی،باستان شناس، به نقل از ارداویراف نامه در مورد نوع نگاه (تحمیلی) آن دوران به آب و استحمام می نویسد:

«یکی دیگر از گناهان و اعمال زشت آدمیان به موجب متون زرتشتی،حمام رفتن زیادی است.چرا که به زعم آنان حمام رفتن موجب آلوده شدن آب و آتش و زمین می شده است.

در این زمینه در متن زرتشتی پهلوی ارداویرافنامه آمده است که او کسی را در دوزخ می بیند که : «اوم دید رووان مردیِ که گُه اود نَسا اود ریمَنی خوردن دهند»

«دیدم روان مردی که گُه و مردار و چرک به خوردش می دادند». ارداویراف می پرسد که گناه این مرد چه بود که چنین کیفر گرانی را تحمل می کند؟

سروش و آذر از سوی اهورامزدا جواب می دهند : «این رووانِ اوی دُروَند مردم که او گرمابَگی واس شُد هند»

«این روان آن مردم دروندی است که بسا به گرمابه می رفتند»۶.

در وهله اول ممکن است این تصور ایجاد شود که شاید موضوع و علت عذابی این چنین در این دیانت اسراف و عدم صرفه جویی باشد.اما با مطالعه دیگر مدارک دینی این آیین و همچنین نوشته های پژوهشگران متخصص متوجه بعد حقیقی موضوع می شویم.

پروفسور کریستین سن،شرق شناس و تاریخ نگار مطرح دانمارکی ضمن اشاره به تقدس افراطی آب و آتش در میان زرتشتیان از وضعیت نظافت و جایگاه حمام در بین آنان می نویسد:

«نصوص متعدد اوستا ثابت می کند،که پرستش عناصر طبیعی از اصول دیانت زردشتی بوده،چنانکه می دانیم زردشتیان کمال مواظبت را مرعی می داشته اند،که آب و آتش و خاک را آلوده نکنند.مؤلفان خارجی هم این مطلب را تأیید کرده اند.

آگاثیاس گوید (۲۴/۲) :«ایرانیان احترام آب را بیش از هر چیز واجب می شمردند،چنانکه حتی صورت خود را در آب نمی شستند و جز برای آشامیدن آب دادن به نباتات به این عنصر مقدس دست نمی زدند».

در کتاب وندیداد شرح مبسوطی راجع به آب و تأثیر آن در تطهیر مندرج است.فقط چیزی که در تطهیر مؤثرتر از آب محسوب می شد،بول گاو بود.»۷

اینکه پروفسور به نقل از وندیداد نوشته اند که بول (ادرار) گاو (و در جاهایی حتی ادرار گوسفند و انسان) در نظافت از آب مؤثرتر و پاک تر دانسته می شده فقط محدود به استعمال روی بدن نبود.بلکه در مواقع بسیاری (از عقد تا مرگ و...) دستور بر نوشیدن (معروف به:نیرنگِ) گُمیز (ادرار گاو) بود.

خانم پروفسور مری بویس شرق شناس و زرتشتی شناس مشهور که به ایران هم سفر کرده و علاوه بر تحقیقات علمی،نوشته های شان محصول و نتیجه مشاهدات ایشان از زندگی زرتشتیان است در کتاب   “A Persian stronghold of Zoroastrianism” در بخش قوانین و مراسم مربوط به تطهیر در مورد مرسوم بودن این نوشیدنی (نیرنگ) می نویسد که نیرنگ را با خواندن دعاهای مختلف بر ادرار گاو به مدت هفت روز،آن را برای خوردن آماده می کنند.آیین تقدیس ادرار به وسیله هفت موبد (روحانی زرتشتی) انجام می گرفت که در هر شب و به مدت شش شب باید یک وندیداد به طور دقیق بر روی نیرنگ به جا آورده شود.۸

خانم دکتر کتایون مزداپور زبان شناس و پژوهشگر زبان های باستانی ایرانی که خود متولد یزد و اصالتا زرتشتی است درباره مواقعی که از نیرنگ استفاده می شده می نویسد که :

«خوردن نیرنگ و به کار بردن آن تا سال ۱۳۵۰/۱۹۷۰ هنوز منسوخ نشده بود...در مواقعی چون پتت کردن (خواندن دعای توبه) پیش از سدره پوشی و بستن عقد ازدواج نیز هنگام نشوه رفتن و سی شور شدن اندکی از آن را می خوردند.

همچنین به ویژه آن را در دهان شخصی که در حال نزع بود یا جان سپرده بود،می ریختند.

این نام و رسم ها را امروزه بچه ها نمی شناسند.در هندوستان خوردن نیرنگ هنوز مرسوم است.»۹

پاکیزه تر بودن ادرار گاو نسبت به آب در نگاه زرتشتیان را در منابع بسیاری می توان یافت.

دوشن گیمن ایران شناس معروف بلژیکی در مورد برخی آداب دفن و تشییع زرتشتیان می نویسد  که مُرده ابتدا با گُمیز (ادرار گاو) و سپس با آب شسته می شود.۱۰

در اوستا نیز می خوانیم که زرتشتیان قبل از اینکه مردگان خویش را در جایی به نام دخمه طعمه سگان لاشخور و کرکس ها سازند می بایست تن و گیسوی خود را با شاش گاو و گوسفند یا انسان شستشو دهند.۱۱

این آلودگی و فاصله از بهداشت فقط به آیین زرتشتی هم ختم و خلاصه نمی شد بلکه دنیای مسیحیت و جهان اروپا هم (علی رغم تحریف گسترده امروزه تاریخ،نفوذ وسیع رسانه ای و گسترش بیماری غرب زدگی در میان مردم مشرق) به آن دچار بوده است.

ویل دورانت تاریخ نگار برجسته مسیحی-آمریکایی در کتاب تاریخ تمدن در مورد رسم و رسوم جهان مسیحیت در قرون وسطی می نویسد که:

«در قرون وسطی نظافت هنوز از صفات اولیای خدا و وسیله نزدیک شدن به درگاه حق محسوب نمی شد.

مسیحیان اولیه گرمابه های رومی را ناپسند،و این گونه مراکز را گودالهایی برای انحراف ها و هرج و مرج های جنسی می شمردند.به علاوه،چون به طور کلی در تعالیم مسیحیت سخن از نکوهش و ترک تن بود،رعایت اصول بهداشتی متضمن اجری نمی توانست باشد.»۱۲

این در حالیست که مسلمانان علاوه بر اعتقاد و رعایت ذاتی خودشان نسبت به پاکیزگی،به هرجا که قدم می گذاشتند هم اضافه بر تاسیس مساجد و مدارس و بیمارستانهاو...،توجه ویژه ای به تاسیس حمام داشتند و اساسا «حمام» ویژه مسلمانان به شمار می آمد.

اگر این ادعا صحت دارد پس آراستگی و نظافت ظاهری امروزی اروپا از کجا آمده است؟!

پاسخ را نیز در ادامه از قلم ویل دورانت می خوانیم:

«یکی از ثمرات جنگهای صلیبی رواج حمام های عمومی بخار در اروپا به تقلید گرمابه های مسلمانان بود.»۱۳

دقیقا زمانی که اروپا و دنیای مسیحیت نظافت و حمام را گناه می دانست مسلمانان در شهرهاشان هزاران حمام (با آب سرد و گرم) که در آنها پرسنل و آرایشگر برای زنان و مردان موجود بود داشتند.

خانم دکتر زیگرید هونکه (Sigrid Hunke) نویسنده و شرق شناس آلمانی:

«از زمانیکه به ژرمنها درس منزه بودن و بکارت اخلاقی نوع مسیحی داده شد،تا خجالت بکشند و بدانند که لخت بودن سبب تحریک جنسی و رابطه نامشروع خواهد بود،شستشوی بدن و نظافت هم – گرچه این نظافت در پستو و مخفی گاه هم انجام می توانست بگیرد – گناه شناخته شد.و به همین نسبت که نظافت و حمام کردن گناه شد،کثافت را هم منزه بودن و بکارت اخلاقی دانستند و جایگزین یکدیگرش کردند.

مشاهده این وضعیت برای مسلمانان تمیز،غیر قابل تصور بود.مسلمانان که شستشوی بدن یعنی نه تنها وظیفه مذهبیشان بود بلکه در آن آب و هوای گرم،میل طبعیشان نیز بود.

این بخصوص برای شهرنشینان بغداد،شهری که در قرن دهم میلادی با هزاران حمام گرم و کارگران حمام و مشتمالچی (ماساژ دهنده) و سلمانی و آرایشگر که برای مردها و همچنین برای زن ها امکان شستشوی هفتگی و حتی روزانه را فراهم کرده بود،غیر قابل تصور می نمود.

تازه بعد از اینکه جنگجویان صلیبی که از کشورهای اسلامی دیدن کرده بودند و مسافرینی که از اسپانیا و جزیره سیسیل آمده بودند و رسوم نظافت مسلمانان را آموخته بودند و از آن سرسختانه دفاع می کردند،سبب شد که دوباره شستشو و حمام کردن و نظافت،راه خود را در اروپا باز کند.

بدین ترتیب،سدی که اروپای مسیحی دور خودش کشیده بود تا در مقابل تمدن اسلامی خودش را حفاظت کند،از ده ها محل،قابل نفوذ شده بود.

صدها نفر از مردمانش با چشم و عقل خودشان،شیفته و مجذوب و بلکه باید گفت شاگرد تمدن مسلمانان شده بودند.»۱۴

بنابراین آیا دور از ذهن است که یکی از عوامل مهم گرایش ایرانیان به اسلام و ترک آیین غلط گذشته و آباء و اجدادی شان را مشاهده همین سطح پاکیزگی در اسلام در مقابل رسم و رسومات پیشین خودشان و سایر ادیان جهان دانسته شود؟!

پاکیزگی ای که محدود به تن و بدن نبود و در گام نخست ذهن و قلب را با عقیده ای پاک و بی شائبه،درخشش و صیقل می بخشید...

دریافت نسخه پی دی اف              

                                                                               

------------------------------------------------

منابع:

 

(۱):ویل دورانت،تاریخ تمدن،ج۴،بخش۴،ص۵۰۱

(۲): الطُّهُورُ شَطْرُ الإيمانِ .صحیح مسلم،صفحه یا شماره:۲۲۳

(۳): إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ.آیه ۲۲۲ سوره البَقَرَة

(۴): استَنْزِهُوا من البول؛ فإنَّ عامَّة عذاب القبر منه . منبع:الدارقطني

(۵):در کتاب های فقهی،باب الطهارة،انواع المیاه

(۶): Gignoux,Philippe,Le Livre D`Arda Viraz,Paris,Editions Recherche sur les civilisations,1984,Chapitre 41.

رنج های بشری،رضا مرادی غیاث آبادی،ص۳۰

(۷): آرتور کریستین سن،ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی،ص۲۱۱و۲۱۲

(۸): A Persian stronghold of Zoroastrianis،Mary Boyce، The Laws and Raites of Purity،92

کانون دین زرتشتی در ایران،مری بویس،ترجمه حسین ابراهیمیان،انتشارات توس،بخش:قوانین و مراسم مربوط به تطهیر

 (۹): کتایون مزداپور،شمع و لنگری،ص ۳۵

(۱۰): دوشن گیمن،دین ایران باستان،ترجمه رویا منجم،نشر علم،ص ۱۴۸ تا ۱۵۰

(۱۱): اوستا،ترجمه جلیل دوستخواه،انتشارات مروارید،ج۲،ص۷۴۷-۷۴۸

(۱۲):تاریخ تمدن،ویل دورانت،جلد چهارم،عصر ایمان،بخش دوم،ابوالقاسم طاهری،انتشارات علمی و فرهنگی،ص۱۱۲۵

(۱۳):همان منبع

(۱۴): فرهنگ اسلام در اروپا،زیگرید هونکه،ترجمه مرتضی رهبانی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی۱۳۶۲،ج۱،ص۹۴-۹۶

 

تصاویر مرتبط:

رنج های بشری ص ۳۴

زرتشتیان صورت خود را هم نمی شستند

  • حسین عمرزاده

فعالیت جدی جریانات باستانگرایی و زردشتی بازی ها از دوره ناصری آغاز و شدت آن در دوره پهلوی بود.بطوری که تحت نام روشنفکری و وطن دوستی،تاریخ پیش از اسلام ایران که باید از آن درس گرفته شود و مایه عبرت باشد تحریف و برجسته می شد و با تالیف کتاب هایی که امروزه هم مورد استناد جریانات باستانگراست،به اسلام تاخته می شد.

 

 

جناب مرتضی مطهری در کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" توضیح می دهد رژیم پهلوی چگونه از افشای دروغین بودن ادعای سوزاندن کتاب های ساسانیان در فتح ایران، جلوگیری می کرد:

«...در یکى از کنفرانس ها بعد از تمام شدن صحبت،دانشجوئى پرسید اگر اسلام به عنوان یک ایدئولوژى قادر بود ملت را نجات دهد و تمدنى بوجود آورد،چرا در طول چهارده قرن،چنین کارى انجام نداد ؟ در جواب او گفتم به دلیل همین بی خبرى من و شما از تاریخ اسلام،همین که شما و امثال شما نمی دانند که اسلام،یکى از عظیم ترین تمدن هاى تاریخ بشر را در طى پنج قرن بوجود آورده از جمله عوامل عقیم ماندن این فرهنگ است.

اگر ملت ما با فرهنگ اصیل خود قطع ارتباط نکرده بود،محال بود این چنین زیر بار سلطه ابرقدرتها برود تمام تلاش کشورهاى استعمارگر در بریدن و پاره کردن بندهاى وابستگى فرهنگى یک ملت به میراث هاى فرهنگى خویش است شما شاهد بودید که در جریان به اصطلاح جشن هاى دو هزار و پانصد ساله،رژیم چه تلاش گسترده اى را براى نفى تمدن اسلامى بکار برد در خصوص این گونه تلاش هاى رژیم ذکر موردى که براى خودم پیش آمده،بى مناسبت نیست.

در سالهاى گذشته آن زمان که حسینیه ارشاد به تعطیل کشانده نشده بود،اتفاق نیفتاد که در هیچ موردى موضوع سخنرانیها به روزنامه ها داده شود و آنها اعلان را چاپ نکنند جز در دو هفته اى که قرار شد من در مورد کتاب سوزی هاى مصر و ایران سخنرانى بکنم و تشریح کنم که داستان این کتاب سوزی ها مجعول است.

روزى که قرار بود سخنرانى انجام شود اعلان آن به روزنامه ها داده شد اما شب که روزنامه ها درآمد،هیچکدام اعلان را چاپ نکرده بودند وقتى موضوع را پرس و جو کردیم،گفتند از بالا دستور داده اند در همان زمان ما نتوانستیم در کتاب (( خدمات متقابل ایران و اسلام )) که در دست چاپ بود جریان کتاب سوزى را بنویسیم زیرا اعلام کرده بودند که اجازه چاپ نخواهند داد.

رژیم سالها در میان ما تبلیغ می کرد که اسلام نه تنها تمدنى را پایه گذارى نکرد بلکه تمدن هاى گذشته را هم نابود کرد من به آن برادر دانشجو گفتم که اگر اسلام در طول تاریخ و در بدو ظهور خود هیچ تمدنى ایجاد نکرده بود،حرف شما صحیح می بود اما ما پنج قرن بر جهان سیادت علمى و فرهنگى داشتیم،تا آنجا که اروپاى امروز خود را مدیون تمدن و فرهنگ اسلامى می داند.

من در موضوعاتى که مورد تحقیقم بوده اند برایم مثل روز روشن است که فلسفه هاى اجتماعى اسلام،بمراتب مترقى تر از فلسفه هاى زندگى غربى است.
اقبال لاهورى , فلسفه اى دارد به نام فلسفه خودى و منظورش از این فلسفه بازگرداندن ملت هاى مسلمان به خود اسلامى خودشان است...»


منبع: صفحه ۹۷ کتاب پیرامون انقلاب اسلامی نسخه چاپی و صفحه ۱۲۲ و۱۲۳نسخه الکترونیکی

  • حسین عمرزاده

بسیاری از شبهات (دروغ ها وعوام فریبی های) اسلام ستیزان در گذشته پاسخ داده شده اند و به راحتی می توان با استفاده از اینترنت و جستجویی نه چندان سخت به آن پاسخ ها و استدلال های صورت گرفته در آنها دست یافت.

یکی از این شبهات که با آب و تاب هم مطرح می شود و در حقیقت در بردارنده نوع رفتار و اعمال خود این جریانات اسلام ستیز در مقابل جوامع و ملت ها هست که در طول تاریخ روا داشته اند و به خاطر ضربه فکری ای که از اسلام خورده اند و ضعف عقیدتی در مقابل اسلام سعی می کنند،از روی ناجوانمردی و عناد به اسلام و مسلمانان نسبت مذبوحانه و بی حاصل بدهند؛افسانه کتاب سوزان و دشمنی با کتاب و دانش (مشهور به افسانه کتابسوزی ایران و مصر) است.

 

 

ویل دورانت (William James Durant) نویسنده و تاریخ نگار برجسته آمریکایی که تقریبا همگان با اثر پر آوازه اش «تاریخ تمدن» آشنا هستند با طرح این سوال که :آیا واقعا عَمرو بن عاص (رَضِيَ اللهُ عَنهُ،سردار و صحابی گرامی پیامبر اسلام ) کتابخانهٔ اسکندریه را به سوختن داد؟ به بررسی و پاسخ این ادعا و افسانه می پردازد:

 

«آیا واقعاً عمرو کتابخانهٔ اسکندریه را به سوختن داد؟

 

این قضیه اول بار در کتاب عبداللطیف بغدادی (۵۵۸-۶۲۹ه ق ،۱۱۶۲-۱۲۳۱م)،یکی از علمای اسلام،آمده است.پس از آن ابن العبری (۶۲۴-۶۸۵ه ق،۱۲۲۶-۱۲۸۶م)،یک مسیحی یهودی نژاد از مردم مشرق شام،که به نام ابوالفرج یک تاریخ مختصر عالم به عربی نوشته بود،قصه را با تفصیل بیشتر نقل کرد و گفت که یکی از مردم اسکندریه به نام یوحنا فیلوپونوس از عمرو تقاضا کرد نسخه های کتابخانه را به او ببخشد،عمرو نامه ای به خلیفه نوشت و از او اجازه خواست،و به گفتهٔ روایت عمرو بدو جواب داد:«اما دربارهٔ کتابها،اگر مندرجات آن موافق کتاب خداست که احتیاجی بدان نداریم،و اگر مخالف آن است که به کار نمی خورد؛همه را بسوزان.»و این حکایت افسانه مانند،این جواب افسانه آمیز را چنین خلاصه می کند:«همه را بسوزان که مندرجاتشان در یک کتاب،یعنی قرآن،هست.»به گفتهٔ ابن العبری،عمرو فرمان داد تا کتابها را بین حمامهای شهر توزیع کردند تا به جای سوخت به کار رود،و تا مدت شش ماه طومارهای پاپیروس و پارشمن سوخت ۴۰۰۰ کوره بود (۲۲ه ق،۶۴۲م).

از جمله دلایل ضعف این روایت این است که:

۱) قسمت مهم کتابخانهٔ اسکندریه را مسیحیان متعصب به دروان بطرک تئوفیلوس به سال ۳۹۲ میلادی سوزانیده بودند؛

۲) باقیماندهٔ کتابخانه همچنان مورد بی اعتنایی و دستبرد کسان بود و پیش از سال ۶۴۲ میلادی قسمت اعظم آن از بین رفته بود؛

۳) در مدت پنج قرنی که از وقوع تا ثبت حادثهٔ مفروض در کتاب عبداللطیف بغدادی فاصله بود،هیچ یک از تاریخنویسان مسیحی دربارهٔ آن سخن نیاورده اند،در صورتی که سعید بن البطریق،تاریخنویس مسیحی،که از سال ۳۲۱ ه ق (۹۳۳ م) اسقف اعظم اسکندریه بود،فتح این شهر به دست اعراب را با تفصیل فراوان نقل کرده است.به همین جهت،غالب تاریخنویسان این قضیه را نمی پذیرند و آن را افسانه می پندارند

 

منبع:تاریخ تمدن،ویل دورانت،ابوالقاسم پاینده،انتشارات علمی و فرهنگی۱۳۸۱،ج۴،بخش اول،ص۳۶۱

 

تاریخ تمدن ویل دورانت

  • حسین عمرزاده

رفتار و عملکرد خود در برابر دیگر ادیان و پیروانشان و نوع نگاه خودشان به علم و دانش را سعی می کنند با ساختن افسانه هایی مهمل و بی اساس،به اسلام و مسلمانان نسبت بدهند.

 

 گوستاو لو بُن (Gustave Le Bon) فیلسوف،مورخ و پزشک مطرح فرانسوی در این زمینه می نویسد:

 

 

«راجع به سوزاندن کتابخانه اسکندریه که عمر را به آن متهم ساخته اند همین قدر می نویسم که یک همچو حرکت وحشیانهٔ تا اینقدر مخالف با وضع و عادات این فاتحین بوده که واقعا جای بسی تعجب است که یک همچو افسانهٔ مهملی چگونه درین مدت متمادی به شهرت خود باقیمانده و آنرا تلقی به قبول نموه اند.

لیکن در عصر حاضر بطلان این عقیده به درجه ای ثابت و محقق شده که دیگر محتاج به تحقیق و بررسی زایدی نیست.

این مطلب به طور کلی معلوم و مبرهن گردیده که قبل از اسلام خود نصاری همانطوری که همهٔ معابد و خدایان اسکندریه را با نهایت اهتمام منهدم نمودند کتابخانه نامبرده را هم سوزانیده بر باد دادند و از کتب نامبرده در زمان مسلمین چیزی باقی نمانده بود تا آنرا بسوزانند.»

منبع:تمدن اسلام و عرب،گوستاو لو بن،ترجمه فخر داعی گیلانی،چاپخانه علمی۱۳۱۸،ص۲۷۵

گوستاو لو بن

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest