عبدالله بن مسعود رضي الله عنه:
لو لم يبقَ من الدهر إلا ليلة، لأحببتُ أن يكون لي في تلك الليلة امرأة.
«اگر از روزگار جز شبی باقی نمانده باشد، دوست دارم در آن شب، زنی (همسری) داشته باشم.»
مصنف ابن أبي شيبة، ج ٩، ص ١٥٨.
- ۰ نظر
- ۰۸ تیر ۰۴ ، ۰۱:۰۲
عبدالله بن مسعود رضي الله عنه:
لو لم يبقَ من الدهر إلا ليلة، لأحببتُ أن يكون لي في تلك الليلة امرأة.
«اگر از روزگار جز شبی باقی نمانده باشد، دوست دارم در آن شب، زنی (همسری) داشته باشم.»
مصنف ابن أبي شيبة، ج ٩، ص ١٥٨.
امام ابنحزم اندلسی (رحمهالله) در کتاب الفصل في المِلَل والأهواء والنِّحَل، پس از آنکه بخشهایی از تورات را نقل میکند که پر از تناقض و سخنان ناراست است، مینویسد:
وَهَذَا الْفَصْل شَاهد عدل وبرهان تَامّ وَدَلِيل قَاطع وَحجَّة صَادِقَة فِي أَن توراتهم مبدلة وَأَنَّهَا تَارِيخ مؤلف كتبه لَهُم من تحرض بجهله أَو تعمد بفكره وَأَنَّهَا غير منزلَة من عِنْد الله تَعَالَى.
«این فصل، گواهیای عادلانه، برهانی تمام، دلیلی قاطع و حجتی راستین است بر اینکه توراتِ آنان دگرگون شده؛ و آن چیزی نیست جز متنی تاریخی و ساختگی که کسی آن را برای ایشان نوشته، یا از روی تحریک نادانیاش، یا عمداً و با اندیشه؛ و در نتیجه، آن کتابی نیست که از سوی الله متعال نازل شده باشد.»
ابن حزم الأندلسي، الفصل في المِلَل والأهواء والنِّحَل، ج ١، ص ١٤١.
امام ابن کثیر رحمهالله در تفسیر این آیه:
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا
(به یقین دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را؛ یهود ومشرکان خواهی یافت)،
مینویسد:
ما ذٰكَ إِلَّا لِأَنَّ كُفْرَ اليَهُودِ عِنادٌ وَجُحُودٌ وَمُبَاهَتَةٌ لِلْحَقِّ، وَغَمْطٌ لِلنَّاسِ، وَتَنَقُّصٌ بِحَمَلَةِ الْعِلْمِ. وَلِهٰذَا قَتَلُوا كَثِيرًا مِنَ الْأَنْبِيَاءِ، حَتَّى هَمُّوا بِقَتْلِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَيْرَ مَرَّةٍ، وَسَحَرُوهُ، وَأَلَّبُوا عَلَيْهِ أَشْبَاهَهُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ – عَلَيْهِمْ لَعَائِنُ اللهِ الْمُتَتَابِعَةُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
جز به این دلیل نیست که کفر یهود، برخاسته از لجاجت، انکار آگاهانه، ستیز با حقیقت، تحقیر مردم، و کوچک شمردن حاملان علم است. از همین رو بود که آنان بسیاری از پیامبران را به قتل رساندند، و حتی بارها قصد جان پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ را کردند، او را سحر نمودند، و همکیشان مشرک خود را بر ضد او شوراندند. ـ لعنتهای پیدرپی خدا تا روز قیامت بر آنان باد.
تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۵۰.
امام ابن حَزم اندلسی رَحِمَهُ الله:
«الدَّيُّوثُ مُشتَقٌّ من التَّدييثِ، وهو التَّسهيلُ، وما بَعْدَ تَسهيلِ مَن تَسمَحُ نفسُه بهذا الشَّأنِ تَسهيلٌ! ومنه بَعيرٌ مُدَيَّثٌ، أي: مُذَلَّلٌ. ولَعَمْري إنَّ الغَيرةَ لَتُوجَدُ في الحيوانِ بالخِلقةِ، فكيف وقد أكَّدَتْها عندنا الشَّريعةُ؟! وما بَعْدَ هذا مُصابٌ.»
«الدَّيُّوث» واژهای است که از «التَّدييث» گرفته شده است، و «التَّدييث» به معنای تسهیل و آسان کردن است. هر کس که نفسش اجازه دهد چنین عملی را انجام دهد، در واقع او نیز در این کار تسهیلکننده است. از این رو، «بَعيرٌ مُدَيَّثٌ» به معنای شتری است که کاملاً تسهیل شده و رام شده است.
و به خدا قسم، غیرت در حیوانات نیز به طور طبیعی وجود دارد، پس چگونه ممکن است که در انسانها که شریعت نیز آن را تأکید کرده است، وجود نداشته باشد؟! و هیچ چیزی بدتر از این مصیبت نیست.
منبع: طوق الحمامة، ص ۲۷۹.
امام ابنحَجَر رَحِمَهُالله می نویسد:
أصَحُّ ما وقَفْتُ عليه مِن ذلك أنَّ الصَّحابيَّ: مَن لَقِيَ النَّبيَّ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم مُؤْمِنًا به، ومات عَلى الإسلامِ؛ فيَدخُلُ فيمَن لَقِيَه مَن طالَت مُجالَسَتُهُ لهُ أو قَصُرَت، ومَن روى عنه أو لم يَرْوِ، ومَن غزا مَعَه أو لم يَغْزُ، ومَن رَآه رُؤيةً ولَو لم يُجالِسْه، ومَن لم يَرَه لِعارِضٍ كالعَمَى. ويَخرُجُ بقَيدِ الإيمانِ مَن لَقِيَه كافِرًا ولَو أسلَمَ بَعدَ ذلك إذا لم يَجتَمِعْ به مَرَّةً أخرى. وقَولُنا: «به» يُخرِجُ مَن لَقِيَه مُؤْمِنًا بغَيرِه، كمَن لَقِيَه مِن مُؤمِني أهلِ الكِتابِ قَبلَ البَعثةِ... ويَدخُلُ في قَولِنا: «مُؤْمِنًا به» كُلُّ مُكَلَّفٍ مِنَ الجِنِّ والإنسِ؛ فحينَئِذٍ يَتَعَيَّنُ ذِكْرُ مَن حَفِظَ ذِكْرَه مِنَ الجِنِّ الَّذينَ آمَنوا به بالشَّرطِ المَذكورِ... وخَرجَ بقَولِنا: «ومات عَلى الإسلامِ» مَن لقيَه مُؤْمِنًا به ثُمَّ ارتَدَّ، ومات عَلى رِدَّتِه والعياذُ باللَّهِ. وقَد وُجِدَ مِن ذلك عَدَدٌ يَسيرٌ... ويَدخُلُ فيه مَنِ ارتَدَّ وعادَ إلى الإسلامِ قَبلَ أن يَموتَ، سَواءٌ اجتَمَعَ به صلَّى اللهُ عليه وسلَّم مَرَّةً أخرى أم لا، وهَذا هو الصَّحيحُ المُعتَمَدُ، والشِّقُّ الأوَّلُ لا خِلافَ في دُخولِه، وأبدى بَعضُهم في الشِّقِّ الثَّاني احتِمالًا، وهوَ مَردودٌ؛ لِإطباقِ أهلِ الحَديثِ عَلى عَدِّ الأشعَثِ بنِ قَيسٍ في الصَّحابةِ، وعَلى تَخريجِ أحاديثِه في الصِّحاحِ والمَسانيدِ، وهوَ مِمَّنِ ارتَدَّ ثُمَّ عادَ إلى الإسلامِ في خِلافةِ أبي بَكرٍ.
وهَذا التَّعريفُ مَبنيٌّ عَلى الأصَحِّ المُختارِ عِندَ المُحَقِّقين؛ كالبُخاريِّ، وشَيخِهِ أحمَدَ بنِ حَنبَلٍ، ومَن تَبعَهما.
«صحیحترین تعریفی که دربارهٔ صحابی یافتم این است که صحابی کسی است که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم را در حالی ملاقات کرده که به او ایمان داشته و بر اسلام از دنیا رفته باشد.
در این تعریف، هر کسی که پیامبر را ملاقات کرده باشد، خواه نشستهای طولانی با او داشته یا کوتاه، خواه از او روایت نقل کرده یا نکرده، خواه با او در جنگ شرکت کرده یا نکرده، و حتی کسی که او را فقط دیده باشد، بدون اینکه همنشینی کند، و حتی کسی که به دلیل عارضهای مانند نابینایی او را ندیده باشد، داخل میشود.
اما قید «ایمان» کسانی را که پیامبر را در حالی که کافر بودند ملاقات کردند (هرچند بعداً اسلام آوردند اما دیگر او را ندیدند) از این تعریف خارج میکند. همچنین قید «به او» کسانی را که به غیر او ایمان داشتهاند، مانند مؤمنان اهل کتاب که پیش از بعثت او را دیدهاند، خارج میکند.
همچنین، «ایمان به او» شامل تمام مکلفان از انس و جن میشود، بنابراین ذکر نام آن دسته از جنهایی که با این شرط ایمان آوردند، لازم است.
و قید «بر اسلام از دنیا رفته» نیز کسانی را که او را در حال ایمان ملاقات کردند اما سپس مرتد شدند و بر ارتداد خود مردند (و پناه بر خدا) از این تعریف خارج میکند.
مواردی اندک از این نوع یافت شده است. اما کسی که مرتد شد و پیش از مرگ دوباره به اسلام بازگشت، خواه بار دیگر پیامبر را ملاقات کرده باشد یا نه، در این تعریف داخل میشود. این نظر صحیح و معتبر است. در مورد این حکم، در بخش نخست (کسی که مجدداً پیامبر را دیده است) هیچ اختلافی وجود ندارد، اما برخی دربارهٔ بخش دوم (کسی که پس از ارتداد بدون دیدار دوباره اسلام آورد) تردید کردهاند که مردود است، زیرا اهل حدیث به اتفاق نظر، اشعث بن قیس را در شمار صحابه آورده و احادیث او را در کتابهای صحیح و مسانید نقل کردهاند، در حالی که او پس از ارتداد در زمان خلافت ابوبکر دوباره به اسلام بازگشت.
و این تعریف بر اساس صحیحترین و برگزیدهترین نظر در نزد محققان بنا شده است، مانند امام بخاری و شیخش احمد بن حنبل و کسانی که از آنان پیروی کردهاند.»
منبع:ابن حجر العسقلاني، الإصابة في تمييز الصحابة، ج ۱، ص ۱۵۸ـ۱۵۹.
از ابن مبارک (رحمهالله) پرسیدند:
«چرا وقتی با ما نماز میخوانی، در کنار ما نمینشینی؟»
او پاسخ داد:
«من نزد صحابه و تابعین میروم.»
گفتند: «مگر صحابه و تابعین کجا هستند؟!»
گفت: «به دانشم (و کتابهایم) سر میزنم، آثار و سخنانشان را میخوانم و از آنها بهره میبرم.
چرا با شما بنشینم، در حالی که شما غیبت مردم را میکنید؟»
قِيلَ لِابْنِ الْمُبَارَكِ: إِذَا صَلَّيْتَ مَعَنَا لِمَ لَا تَجْلِسُ مَعَنَا؟: قَالَ: " أَذْهَبُ مَعَ الصَّحَابَةِ وَالتَّابِعِينَ , قُلْنَا لَهُ: وَمِنَ أَيْنَ الصَّحَابَةُ وَالتَّابِعُونَ , قَالَ: أَذْهَبُ أَنْظُرُ فِي عِلْمِي فَأُدْرِكُ آثَارَهُمْ وَأَعْمَالَهُمْ فَمَا أَصْنَعُ مَعَكُمْ أَنْتُمْ تَغْتَابُونَ النَّاسَ.
الحلیة، ج ۸، ص ۱۶۴
از امام شافعی (رحمهالله) پرسیدند:
چه چیزهایی شأن مردان را پایین میآورد؟
فرمود:
سُئِلَ أَيُّ الأَشْيَاءِ أَوْضَعُ لِلرِّجَالِ فَقَالَ كَثْرَةُ الْكَلامِ وَإِذَاعَةُ السِّرِّ وَالثِّقَةُ بِكُلِّ أَحَدٍ.
ابن عبد البَر، الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء، ص ۱۰۰

امام ذَهَبي،در زندگینامهی امام مُزَنِي (رَحِمَهُمَا الله) مینویسد:
وامتلأَتِ البِلاَدُ بـ (مختصَرِهِ) فِي الفِقْهِ، وَشرحَهُ عِدَّةٌ مِنَ الكِبَارِ، بِحَيْثُ يُقَالُ: كَانَتِ البِكْرُ يَكُوْنُ فِي جهَازِهَا نُسْخَةٌ بـ (مُخْتَصرِ) المُزَنِيِّ.
"کتاب «مختصر» او در فقه آنقدر فراگیر شد که بسیاری از بزرگان آن را شرح دادند. حتی میگفتند: نسخهای از این کتاب را در جهیزیهی دختران تازهعروس میگذاشتند!"
[سِیَر أعلامِ النُّبَلاء، چاپ مؤسسه الرسالة، ج ۱۲، ص ۴۹۳]
پ.ن:
اینکه در جهیزیهی دختران تازهعروس نسخهای از «مختصر» مزنی قرار میدادند، نشاندهندهی چند نکتهی مهم دربارهی جامعهی اسلامی آن روزگار است:
۱. اهمیت علم و دانش در فرهنگ اسلامی
قرار دادن یک کتاب فقهی در جهیزیه، نشان میدهد که علم، بهویژه علوم دینی، در میان مسلمانان جایگاه والایی داشته است. این نشاندهندهی رواج سوادآموزی و ارزش قائل شدن برای یادگیری احکام شرعی حتی در میان زنان بوده است.
۲. جایگاه فقه و آموزههای دینی در زندگی خانوادگی
اینکه یک کتاب فقهی، بهعنوان بخشی از جهیزیهی یک دختر قرار میگرفت، نشان میدهد که احکام دینی، اصول زندگی روزمره و روابط خانوادگی را شکل میدادند. زنان برای ادارهی خانه، تربیت فرزندان، و تعاملات روزمره نیاز به آگاهی از احکام شرعی داشتند، و چنین کتابهایی در این مسیر راهنما بودند.
۳. نقش زنان در حفظ و انتقال دانش دینی
این موضوع نشان میدهد که زنان فقط پیرو احکام نبودند، بلکه خودشان مسئول یادگیری و آموزش آنها نیز بودند. در بسیاری از جوامع اسلامی، زنان در کنار مردان به فقه، حدیث و سایر علوم دینی علاقه داشتند و در انتقال این دانش به نسلهای بعدی نقش مهمی ایفا میکردند.
۴. اهمیت جهیزیه فراتر از وسایل مادی
در بسیاری از فرهنگها، جهیزیه صرفاً شامل وسایل مادی مانند لباس، ظروف و وسایل خانه است. اما این روایت نشان میدهد که در جامعهی اسلامی آن دوران، جهیزیه فقط شامل امور مادی نبود، بلکه محتواهای فکری و دینی نیز بخشی از آن را تشکیل میدادند. این بیانگر آن است که یک زندگی مشترک ایدهآل، تنها بر پایهی داراییهای مادی نیست، بلکه نیاز به دانش و آگاهی دینی نیز دارد.
۵. دسترسی زنان به منابع دینی و فقهی
وجود این کتاب در جهیزیه نشان میدهد که زنان به منابع معتبر فقهی دسترسی داشتند و مطالعهی آنها امری رایج و پذیرفتهشده بوده است. این برخلاف برخی تصورات نادرست است که زنان در گذشتهی اسلامی از یادگیری علوم محروم بودهاند.
۶. جایگاه ویژهی «مختصر مزنی» در میان مسلمانان
این موضوع نشان میدهد که کتاب «مختصر مزنی» به حدی در جامعهی اسلامی مورد توجه و اعتماد بود که مردم آن را یک منبع ضروری برای زندگی میدانستند. محبوبیت این کتاب نشان از اعتبار علمی و فقهی آن دارد.
نتیجه:
این روایت تصویری روشن از اهمیت علم، نقش زنان در یادگیری دین، جایگاه فقه در زندگی روزمره، و ارزشهای فرهنگی مسلمانان آن دوران ارائه میدهد. قرار دادن یک کتاب فقهی در جهیزیه، فراتر از یک سنت نمادین بوده و نشان از یک جامعهی آگاه و متکی بر دانش دینی دارد.
عبدالله بن عیسی رَحِمَهُ الله :
"همواره این امت در خیر و خوبی به سر خواهد برد مادامی که کودکانش قرآن بیاموزند".
«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا تَعَلَّمَ وِلْدَانُهَا الْقُرْآنَ»
«فاطمه دختر منذر بن زبير بن عوام»:
همسرش هشام بن عروه میگوید: «با من ازدواج کرد و هیچ مردی او را ندید تا این که به دیدار الله شتافت».
«ما رآها رجل حتى لقيت الله.»
*فاطمه بنت منذر بن زبیر،یکی از محدثان تابعین بود و احادیثش در کتب ششگانهٔ حدیث آمده است و بیشترین حدیثی که روایت کرده از مادربزرگش «اسماء بنت أبی بكر» رَضِيَ اللهُ عَنهُما است.
سفیان ثوری نزد ابراهیم بن ادهم رَحِمَهُمَا الله که می رفت به او می گفت:
ای ابراهیم ! از الله بخواه ما را در حالیکه موحد و یکتاپرست هستیم از دنیا ببرد.
«كَانَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ يَأْتِي إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَدْهَمٍ فَيَقُولُ يَا إِبْرَاهِيمُ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَقْبِضَنَا عَلَى التَّوْحِيدِ.»
الثبات عند الممات،ابن الجوزي،ص ۸۰
امام حسن بصری رَحِمَهُ الله :
"آیا زنانتان را رها میکنید که در بازارها با مردان بیگانه و بیماردل قاطی شوند؟!
الله زشت گرداند چهرهی کسی را که غیرت ندارد".
أتدعون نساءكم ليزاحمن العلوج في الأسواق،قبح الله من لا يغار
منبع: إحیاء علوم الدین ج۲ ص۴۶
امام شافعی رَحِمَهُ الله:
از جمله اسباب ذلیل ساختن علم، این است که با هر کس که با تو مناظره کرد مناظره کنی و با هرکس که با تو بحث کرد بحث کنی.
من إِذَالَةِ العلم أن تناظر كلَّ من ناظرك وتُقاوِلَ كلَّ من قَاوَلَك.
علي ابي طالب رَضِيَ اللهُ عَنهُ در ماجرای فتح نهاوند :
ابن رجب رَحِمَهُ الله :
«محمدﷺ،سراج مُنیر (چراغ فروزان/تابان) نام گرفته است،زیرا نور [معنویتش] برای جهان مانند خورشید همهگیر، بلکه کاملتر، گستردهتر و سودمندتر است.»
سُمّي مُحَمداًﷺ سِراجًا مُنيرًا؛لأنَّ نورَه للدُّنيَا كَنُورِ الـشَّمسِ وأتَمّ وأَعظَم وأَنفَع.
فتح الباري ۴/۳۴۰
امید از حق نباید بریدن، امید سَرِ راهِ ایمنی ست، اگر در راه نمی روی، باری سر راه را نگاه دار، مگو که: کژی ها کردم!.
تو راستی را پیش گیر، هیچ کژی نمانَد، راستی همچون عصای موسی ست، آن کژی ها همچون سِحر هاست،
چون راستی بیاید، همه را بخورد، اگر بدی کرده ای با خود کرده ای، جفای تو بِوِی کجا رسد؟!
فیه ما فیه-مولوی