| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حجاب» ثبت شده است

امام ابن حَزم اندلسی رَحِمَهُ الله:


«الدَّيُّوثُ مُشتَقٌّ من التَّدييثِ، وهو التَّسهيلُ، وما بَعْدَ تَسهيلِ مَن تَسمَحُ نفسُه بهذا الشَّأنِ تَسهيلٌ! ومنه بَعيرٌ مُدَيَّثٌ، أي: مُذَلَّلٌ. ولَعَمْري إنَّ الغَيرةَ لَتُوجَدُ في الحيوانِ بالخِلقةِ، فكيف وقد أكَّدَتْها عندنا الشَّريعةُ؟! وما بَعْدَ هذا مُصابٌ.»


«الدَّيُّوث» واژه‌ای است که از «التَّدييث» گرفته شده است، و «التَّدييث» به معنای تسهیل و آسان کردن است. هر کس که نفسش اجازه دهد چنین عملی را انجام دهد، در واقع او نیز در این کار تسهیل‌کننده است. از این رو، «بَعيرٌ مُدَيَّثٌ» به معنای شتری است که کاملاً تسهیل شده و رام شده است.


و به خدا قسم، غیرت در حیوانات نیز به طور طبیعی وجود دارد، پس چگونه ممکن است که در انسان‌ها که شریعت نیز آن را تأکید کرده است، وجود نداشته باشد؟! و هیچ چیزی بدتر از این مصیبت نیست.


منبع: طوق الحمامة، ص ۲۷۹.

  • حسین عمرزاده

یکی از حکمت‌های عمیق شریعت اسلام، تأکید بر حفظ فاصله‌های اجتماعی میان زن و مرد و تعیین چارچوب‌هایی است که ضامن سلامت اخلاقی فرد و جامعه باشد. این آموزه‌ها نه‌تنها برای زنان، بلکه برای مردان نیز سپری در برابر فتنه‌ها و لغزش‌ها هستند. برخلاف تصور برخی، این احکام محدودیت‌های بی‌دلیل و دست و پا گیر نیستند، بلکه برای حفظ کرامت، حیا، و پاکدامنی در جامعه تشریع شده‌اند.

برای درک اهمیت این موضوع، کافی است به زمان پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) بازگردیم، دوره‌ای که بهترین و سالم‌ترین دوران تاریخ بشر بود و مردان و زنان آن نسل، از برگزیده‌ترین انسان‌ها بودند. با این حال، حتی در آن فضای ایده‌آل، بر حفظ حریم‌ها تأکید ویژه‌ای می‌شد.

 

ماجرای قَیلَه (رَضِيَ اللهُ عَنها): درسی برای مردان و زنان

 

یکی از روایت‌های روشنگر در این زمینه، ماجرای قَیله بنت مَخرَمه تمیمیه (رَضِيَ اللهُ عَنها) است که خود داستان ورودش به اسلام و نخستین حضورش در مسجد پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) را نقل می‌کند:

«به مدینه رسیدیم و وارد مسجد پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) شدیم. آن زمان، پیامبر در حال اقامه نماز صبح بود و صف‌های مسلمانان پشت سر او ایستاده بودند. تاریکی چنان بود که مردم به سختی یکدیگر را تشخیص می‌دادند و ستاره‌ها هنوز در آسمان دیده می‌شدند. من که تازه از دوران جاهلیت خارج شده بودم، بی‌آنکه متوجه باشم، در کنار مردان ایستادم و صف بستم. در این هنگام، مردی که کنارم بود، با تعجب پرسید: "تو مردی یا زن؟" پاسخ دادم: "زن هستم." او گفت: "إنَّكِ قد كدْتِ تفتنيني فَصلِّي في صَفِّ النِّساءِ وراءَكِ" "نزد زنان برو و در کنار آنان نماز بگزار، که نزدیک بود مرا دچار فتنه سازی!" وقتی نگاهی به اطراف انداختم، متوجه صفی از زنان در کنار حجره‌های پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) شدم که هنگام ورود ندیده بودم، پس به آنان پیوستم.»۱

این ماجرا نکات بسیار مهمی را روشن می‌کند. نخست اینکه، حتی در زمان حیات پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) و در مسجد ایشان، در روزگاری که جامعه در پاک‌ترین حالت خود بود، مسلمانان آن زمان که صحابه (رَضِيَ اللهُ عَنهُم) بودند و خداوند در قرآن بر قبولی آنها در امتحان و آزمون ایمان تصریح کرده۲،بر حفظ فاصله‌ها و رعایت حریم‌ها حساس بودند. نکته دوم اینکه، این حساسیت تنها مربوط به زنان نبود، بلکه مردان نیز مسئولیت داشتند تا ایمان خود را حفظ کنند و از موقعیت‌های فتنه‌آمیز دوری نمایند.

 

تأکید پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) بر رعایت فاصله‌ها

 

اهمیت این موضوع در تعالیم پیامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) به‌ وضوح دیده می‌شود. در صحیح مسلم نقل شده است که پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) فرمود:

«خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجالِ أوَّلُها، وشَرُّها آخِرُها، وخَيْرُ صُفُوفِ النِّساءِ آخِرُها، وشَرُّها أوَّلُها»
«بهترین صف مردان، صف نخست آن‌ها و بدترین صفشان، صف آخر است. و بهترین صف زنان، صف آخر آن‌ها و بدترین‌شان، صف نخست است.»۳

این حدیث، حکمت مهمی را آشکار می‌کند؛ هرچه فاصله میان زنان و مردان بیشتر باشد، مصونیت از فتنه‌ها بیشتر خواهد شد.

همچنین در صحیح بخاری از ام‌سَلَمه (رَضِيَ اللهُ عَنها) نقل شده است که :

« هنگامی که رسول الله (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) سلام نماز را می‌داد، زنان بلافاصله پس از سلام برخاسته و خارج می‌شدند، در حالی که پیامبر کمی مکث می‌کرد و سپس بلند می‌شد.»۴
امام ابن شِهاب زُهري رحمه الله (که خود از راویان این حدیث است) می‌گوید:
«نَرَى - وَاللَّهُ أَعْلَمُ - أَنَّ ذَلِكَ كَانَ لِكَيْ يَنْصَرِفَ النِّسَاءُ ، قَبْلَ أَنْ يُدْرِكَهُنَّ أَحَدٌ مِنَ الرِّجَال»
 گمان می‌کنم - و الله داناتر است - که این مکث کردن پیامبر به این دلیل بود که زنان فرصت داشته باشند تا از مسجد خارج شوند پیش از آنکه مردانی که از نماز بازمی‌گشتند، به آنان برسند.

این تدبیر و توجه پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) حتی به جزئی‌ترین مسائل نشان می‌دهد که رعایت فاصله و حریم‌ها ، امری ضروری و تأثیرگذار در حفظ پاکدامنی و سلامت اخلاقی جامعه است.

 

درس‌هایی برای دنیای امروز

 

اگر در زمان پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم) که جامعه‌ای سرشار از ایمان،تقوا، پاکدامنی و حیا بود، چنین حساسیتی بر رعایت حریم‌ها وجود داشت، امروز که فسادهای اخلاقی در قالب‌های مختلف در حال گسترش است، چقدر بیشتر باید به این تعالیم پایبند باشیم؟

رعایت این اصول، نه‌تنها برای زنان، بلکه برای مردان نیز ضرورتی حیاتی است. همان‌گونه که قَیله (رَضِيَ اللهُ عَنها) بی‌درنگ به صف زنان پیوست، آن صحابی پیامبر نیز از اینکه ممکن بود دچار فتنه شود، فورا عکس العمل لازم را نشان داد. این نشان می‌دهد که هر فردی در برابر ایمان و تقوای خود مسئول است و باید از شرایطی که ممکن است باعث لغزش شود، دوری کند.

 

چرا رعایت این اصول ضروری است؟

 

حفظ کرامت انسان: اسلام، زن و مرد را گوهری ارزشمند می‌داند و دستورات آن برای صیانت از شخصیت، وقار و جایگاه آنان است.
ایجاد آرامش روانی: رعایت مرزهای اخلاقی، محیطی سالم‌تر و امن‌تر برای زندگی اجتماعی فراهم می‌کند و از پیدایش بسیاری از مشکلات روحی و اجتماعی پیشگیری می‌کند.
تقویت بنیان خانواده: حفظ حیا و پاکدامنی و سلامت اخلاقی، از سستی و گسستگی روابط خانوادگی و بروز خیانت‌ها جلوگیری می‌کند و اساس خانواده را مستحکم می‌سازد.
پیشگیری از فتنه‌ها و انحطاط: تاریخ نشان داده است که هرگاه جامعه‌ای در این مسائل سهل‌انگاری کرده، به انحطاط و فروپاشی اخلاقی و نهایتا شکست دچار شده است.

 

در نتیجه: 

 

امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازگشت به این آموزه‌های ناب هستیم. آنچه در جامعه دیده می‌شود، زنگ خطری است که نشان می‌دهد اگر این اصول را نادیده بگیریم، نه‌تنها ایمان فردی، بلکه سلامت جامعه را از دست خواهیم داد.
پس می‌بایست ارزش این تعالیم را درک کنیم، به آن پایبند باشیم، و همان‌گونه که بهترین نسل‌های تاریخ، یعنی صحابه (رَضِيَ اللهُ عَنهُم)، با جان و دل از آن پاسداری کردند، ما نیز این میراث ارزشمند را زنده نگه داریم. این اصول، نه‌تنها دستوراتی دینی، بلکه راهکاری حیاتی برای حفظ شأن و ارزش انسان‌ها و ایجاد جامعه‌ای پاک، آرام و سعادتمند هستند.

 

منابع:


۱) أخرجه ابن سعد في ((الطبقات الكبرى)) (۱/ ۲۷۴)، وابن أبي خيثمة في ((التاريخ الكبير)) (۲/ ۸۲۹)، والطبراني (۱) (۲۵/۸)
۲)  أُولَٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ [الحُجُرات:آیه ۳]
۳)  [صحیح مسلم:۴۴۰]
۴)  كانَ رَسولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ إذَا سَلَّمَ قَامَ النِّسَاءُ حِينَ يَقْضِي تَسْلِيمَهُ، ومَكَثَ يَسِيرًا قَبْلَ أنْ يَقُومَ [صحیح بخاری:۸۳۷]

  • حسین عمرزاده

دین‌داری در برابر دو جبهه؛ از آشکار تا پنهان

#خط ـ نوشته


گاهی در مسیر دین‌داری، کسانی که به اصول اسلامی پایبندند با دو نوع مواجهه دشوار روبه‌رو می‌شوند: یکی آشکار، از جانب دین‌ستیزانی که علناً و بی‌پروا به عقاید اسلامی حمله می‌کنند؛ و دیگری پنهان‌، اما تلخ‌تر، از سوی کسانی که در ظاهر خود را مذهبی و دیندار می‌نامند، اما در عمل، مسیری خلاف آن را می‌پیمایند.
در مواجهه اول، تکلیف روشن است. دین‌ستیزانی که آشکارا به اعتقادات حمله می‌کنند، هدفشان واضح است: خدشه وارد کردن به اصول اسلامی، از جمله مفاهیمی مانند حجاب، عفاف و دیگر آموزه‌های دینی. اینان با استفاده از ابزارهایی مانند فمینیسم، آزادی‌های بی‌حد و حصر و مفاهیم تحریف‌شده، در تلاش‌اند تا عقاید اسلامی را بی‌اعتبار جلوه دهند.
اما آنچه دردناک‌تر است، برخورد گروه دوم است؛ کسانی که در ظاهر دیندارند، اما در عمل، ضعف در فهم درست از دین و همینطور ضعف در تقوا باعث می‌شود که به جای حمایت از ارزش‌های دینی، در پی تضعیف آنها باشند. این افراد به‌جای ایستادگی در برابر حملات دین‌ستیزان، منابع و متون دینی را جست‌وجو می‌کنند تا با تحریف مفاهیم، توجیهی برای کاهش اهمیت موضوعاتی چون حجاب بیابند.
آنچه این رفتار را تأمل‌برانگیزتر می‌کند، این است که این مذهبی‌نماها، آن‌قدر که برای توجیه آموزه های دینی به نفع انحرافات و نقاط منفی جامعه وقت و انرژی صرف می‌کنند، برای اصلاح جامعه یا پیشبرد آموزه‌های دین تلاش نمی‌کنند. گویی هدفشان نه تقویت دین و جلب خشنودی الهی، بلکه همرنگ شدن با زمانه و جلب تأیید افکار عمومی است، حتی اگر به قیمت کمرنگ شدن ارزش‌های دینی تمام شود.
این گروه معمولاً به دلیل ترس از ملامت شدن یا ناتوانی در ایستادگی بر اعتقادات، سعی می‌کنند خود را معتدل و میانه‌رو معرفی کنند. آنها می‌خواهند با تغییر و تحریف آموزه‌های دینی، تصویری از دین ارائه دهند که مورد پسند زمانه باشد، حال آنکه تعادل واقعی در خود دین نهفته است و اساساً آموزه‌های آن هیچ تضادی با میانه‌روی ندارند.
برای نمونه، در مساله حجاب، این افراد گاه به چادر، پوشیه (نقاب) یا دیگر مظاهر حجاب حمله می‌کنند و می‌کوشند با استنادهای سطحی یا تحریف‌شده، اهمیت این موارد را کم‌رنگ جلوه دهند. اما کسانی که با آموزه‌های دینی آشنا هستند، بطلان و بی‌پایه بودن این توجیهات را به‌وضوح درمی‌یابند. آنها می‌دانند که این تلاش‌ها، نه از سر فهم صحیح دین، بلکه ناشی از ضعف در استواری و تقوای دینی است.
خداوند در قرآن، در وصف مؤمنانی که از ملامت دیگران در راه دین و اعتقادات خود نمی‌هراسند، می‌فرماید: "یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ" (مائده: ۵۴).

این آیه، نه‌تنها بشارتی برای مؤمنان است که استقامت ورزیده‌اند، بلکه دعوتی است به تمامی مسلمانان تا در برابر فشارها و سرزنش‌ها بر دین خود پایدار بمانند و با توکل بر الله، راه حق را استوار بپیمایند.
اهل ایمان، برخلاف حزب باد وکسانی که تنها نام دین‌داری را به یدک می‌کشند و با منطق "گر خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت باش" عمل می‌کنند، نه از اعتقادات خود عقب‌نشینی می‌کنند و نه تسلیم ضعف‌ها و انحرافات جامعه می‌شوند. آنان رسالت خود را در تغییر جامعه به سمت نیکی و خیر می‌دانند، نه اینکه از نقاط منفی و کاستی‌های زمانه تأثیر بگیرند. اهل ایمان تأثیر مثبت و سازنده بر جامعه دارند و هرگز اجازه نمی‌دهند که تأثیرات منفی آنان را از راه حق منحرف کند.
در نهایت، این یادآوری برای تمامی مومنین است که وظیفه‌شان فراتر از صرفاً دینداری فردی است. آنان باید همچون چراغی روشن در دل تاریکی‌ها، جامعه را به سمت نیکی، حقیقت و ارزش‌های الهی هدایت کنند. مسلمان واقعی، کسی است که نه تنها از عقاید و باورهایش عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه در سخت‌ترین شرایط، چراغ هدایت و الگوی استواری برای دیگران می‌شود.
باشد که هر یک از ما با الهام از آموزه‌های قرآن و سنت و زندگی پیشینیان نیک،پیشوایان و پیشروان دین، در مسیر حق گام برداریم و همان‌گونه که خداوند فرموده است، در زمره کسانی قرار گیریم که از ملامت دیگران نمی‌هراسند و تنها رضایت او را می‌جویند.

همیشه به یاد داشته باشیم که عزت و سربلندی، تنها در پایبندی به دین و عمل به آن است.

  • حسین عمرزاده

این داستان زنی است که بی‌شک دوستش داری و از عمق وجودت او را بزرگ می‌داری. چرا که او دختر محبوب‌ترین انسان نزد خداوند، پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم)،فاطمه زهرا (رَضِيَ اللهُ عَنها) است.
خواهر گرامی، هنگام خواندن این متن، سعی کن خودت را در فضای آن قرار دهی، انگار سخنان او را می‌شنوی و احساساتش را درک می‌کنی.
روزی فاطمه در کنار اسماء بنت عُمَیس (رَضِيَ اللهُ عَنهُما) نشسته بود. اسماء با شوق درباره روزهایشان در حبشه صحبت می‌کرد: «در حبشه این اتفاق افتاد و آن ماجرا پیش آمد.» اما ناگهان متوجه شد که فاطمه در فکر فرو رفته و توجهی به حرف‌های او ندارد.
اسماء پرسید: «ای فاطمه! چرا به حرف‌هایم گوش نمی دهی؟»
فاطمه پاسخی داد که عمق احساسش را نشان می‌دهد. او گفت: «معذرت می‌خواهم، ای اسماء، داشتم به چیزی فکر می‌کردم!»
آیا می‌دانی چه چیزی ذهن او را مشغول کرده بود؟

آیا به لباسی که قرار است در مجلسی بپوشد فکر می‌کرد؟ یا به مدل مو و آرایش؟
او گفت: «ای اسماء، به این فکر می‌کردم که فردا، وقتی از دنیا رفتم، چه خواهد شد؟! به الله قسم، از اینکه روز روشن مرا در کفن بپیچند و در مقابل مردان بیرون ببرند، شرم دارم!»
سبحان‌الله! او حتی برای زمان مرگ، و موقعی که بدنش در پنج لایه پارچه کفن باشد، شرم داشت!

چه چیزی از او نمایان می‌شد؟

چه کسانی او را حمل می‌کردند؟

آیا در این حالت، ممکن بود فتنه‌ای ایجاد شود؟
نه در بازار خواهد بود، نه در پارک و نه در جایی برای تفریح. بلکه در موقعیتی از اندوه و حزن قرار می گرفت.
اسماء گفت: «آیا برایت چیزی بسازم که در حبشه دیده‌ام؟

چهار ستون روی تابوت می‌گذاریم و پارچه‌ای روی آن می‌کشیم تا بدن تو کاملاً پوشیده باشد و هیچ چیزی دیده نشود.»
فاطمه از خوشحالی پاسخ داد: «خدایا، همان‌طور که مرا پوشاندی، او را نیز بپوشان!»
ببینید، حتی برای لحظه مرگ نیز شرم و حیا داشت. اما چرا زنده ها شرم نمی کنند؟!
تصور کن اگر امروز فاطمه (رَضِيَ اللهُ عَنها) در خیابان‌ها یا بازارهای ما قدم می‌زد و زنانی را می‌دید که چادرهایشان را تنگ و رنگارنگ کرده‌اند، در راه رفتن جلوه‌گری می‌کنند، بلند می‌خندند و بوی تند عطرشان فضا را پر کرده است، چه می‌گفت؟
آیا کسانی که زنان محجبه و با شرم و حیا را محدود یا خانه‌نشین می‌خوانند، می دانند که فاطمه هم همین‌گونه بود؟ آیا او هم افراطی و محدود بود؟

اگر چنین است، خوشا به حال کسانی که مثل او هستند!
زیرا خداوند به پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم) پیامی داد که در آن بشارتی عظیم بود: «فاطمه را بشارت ده که او سرور زنان بهشت است.»
الله اکبر!

سرور زنان بهشت!

چه چیزی او را به این مقام رساند؟
پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم) فرمود: «حیا فقط خیر و خوبی به همراه می‌آورد.»
حالا از خودت بپرس، ای خواهر عزیز، آیا تو هم از زنان اهل بهشت هستی؟

کمی فکر کن.

آیا جایگاه تو نزد خداوند، مانند جایگاه فاطمه (رَضِيَ اللهُ عَنها) است؟

یا شبیه کسانی است که دنباله‌رو بازیگران و خوانندگان شده‌اند؟
پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم) فرمود: «هر کس خود را شبیه گروهی کند، از آنان خواهد بود.»

پ.ن ها:

- حاكم در المستدرك و بيهقي در سنن و ابو نعيم در الحلية وابن عبد البر در الاستيعاب به این ماجرا اشاره و پرداخته اند.

- أَمَا تَرْضَيْنَ أنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أهْلِ الجَنَّةِ -أوْ نِسَاءِ المُؤْمِنِينَ؟ فَضَحِكْتُ لذلكَ.

الراوي : عائشة أم المؤمنين | المحدث : البخاري | المصدر : صحيح البخاري،الصفحة أو الرقم: ۳۶۲۳
- الْحَياءُ خَيْرٌ كُلُّهُ. قالَ: أوْ قالَ: الحَياءُ كُلُّهُ خَيْرٌ
الراوي : عمران بن الحصين | المحدث : مسلم | المصدر : صحيح مسلم | الصفحة أو الرقم : ۳۷
- من تشبَّهَ بقومٍ فهوَ منهم
الراوي : عبدالله بن عمر،أخرجه أبو داود (۴۰۳۱) واللفظ له، وأحمد (۵۱۱۴)
  • حسین عمرزاده

«فاطمه دختر منذر بن زبير بن عوام»:

همسرش هشام بن عروه می‌گوید: «با من ازدواج کرد و هیچ مردی او را ندید تا این که به دیدار الله شتافت».

 

«ما رآها رجل حتى لقيت الله.»

- ابن عدي
(الكامل: ۷/۲۵۶)




*فاطمه بنت منذر بن زبیر،یکی از محدثان تابعین بود و احادیثش در کتب ششگانهٔ حدیث آمده است و بیشترین حدیثی که روایت کرده‌ از مادربزرگش «اسماء بنت أبی بكر» رَضِيَ اللهُ عَنهُما است.

  • حسین عمرزاده

کمی درباره وضعیت اجتماعی زن و جایگاهش در خانواده دنیای رویایی (ایران پیش از اسلام) فمنیست ها و باستانگرایان که برای مخاطبین شان با تحریف و دروغ وارونه ترسیم می کنند بخوانیم؛

سعید نفیسی می نویسد:

«قطعاً حجاب در این دوره در میان طبقات ممتاز رواج داشته و اشراف برای آن که عامه مردم زنان شان را نبینند ایشان را در پرده نگاه می داشتند.

به همین جهت در آثار صنعتی این دوره تصویر زن بسیار کم دیده می شود مگر تصویر زنان خنیاگر و رامشگر و تصویر بوران در روی سکه های او.

بسیاری از مردان زنان نامشروع هم داشته اند و این گونه مطالب در داستان های مربوط به آن زمان فراوان است.

چون بردگی رواج کامل داشت،زنان زر خرید در اختیار مردان بودند و با اسیران جنگی هم این معامله را می کردند و هرکس در جنگ زنی را اسیر می کرد،می توانست آن را برای خود نگاه بدارد یا به دیگری بفروشد.

زن مطلقاً فرمان بردار مرد بود و بیشتر در کودکی او را نامزد می کردند و کسی نمی توانست این نامزدی را به هم بزند.در کتاب «دینکرت» که جامع ترین و بزرگترین کتاب شرایع زردشتی است توصیه کرده اند که دختران را در پانزده سالگی به شوی بدهند.

چیزی که از اسناد آن زمان حتماً به دست می آید و با همه هیاهوی جاهلانه که اخیراً کرده اند از بدیهیات مسلم تمدن آن زمان است،این است که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویی در میان اقارب درجه اول حتماً معمول بوده است و حتی برای آن اصطلاح خاصی داشته و آن را «خویتک دس» می گفتند.می دانیم که این نوع از نکاح در میان همه ادیان باستان تنها در مذهب مصریان قدیم رواج داشته است.

در کتاب اوستا اشاره ای بدین نکته هست و حتی در یکی از کتاب های شریعت زردشتی که «شایست لا شایست» نام دارد صریحاً گفته شده است که:«خویتک دس گناهان بزرگ را از بین می برد».

در بند هشتاد از باب سوم کتاب «دینکرت» پاسخی به یهود که این نوع از زناشویی را ناپسند می دانسته اند داده شده و گفته ایشان را رد کرده اند.برخی از مورخان زناشویی با محارم و عرضه داشتن پیکر مرده را در هوای آزاد تا آن که متلاشی شود از عادات نژادی مغان دانسته اند که وارد دین زردشت کرده اند و برخی این عقاید را از بومیان ایران پیش از مهاجرت آریاییان دانسته اند.

در هر صورت زناشویی با اقارب درجه اول در میان برخی از طوایف آریایی دیگر نیز از زمان های قدیم متداول بوده است.در داستان های ایران قدیم نیز از این مطالب فراوان است.»

منبع:سعید نفیسی،تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان،نشر پارسه،چاپ دوم۱۳۹۰،ص۴۲

تصاویر صفحات:

  • حسین عمرزاده

در نقش فعال حقوق بشر و زنان مصاحبه ( و به مخاطبین القاء ) می کرد و می گفت که:«حجاب،فرهنگ ما (ایرانی ها) نیست»!

بماند که با توجه به ویدئوهای موجود تا همین صد سال پیش (صرف نظر از نوع دین و آیین) در همان کشوری که این خانم پناهنده شده هم زنان متشخص،در حد خودشان محجبه (پوشیده) بوده اند اما صد در صد ادعای نا پوشیدگی بانوان ایرانی در ایران پیش از اسلام که مد نظر اوست،از پایه کذب و دروغ محض است.

اگر در اسلام دستور به رعایت یک پوشش مشخص داده شده،در ایران پیش از اسلام،نه تنها زن آزاد و شریف ایرانی پوشیده بوده بلکه غالبا از ترس دست درازی شاهان و اصحاب قدرت هوس ران زمانه،مخفی نگاه داشته می شده است!

باستان گرایان اسلام ستیز همیشه ( به دروغ ) سنگ فردوسی و شاهنامه را به سینه می زنند.

فردوسی در اشعارش که علاوه بر افسانه ها،به بیان تاریخ ایران نیز می پردازد داستان شیرین،همسر خسرو پرویز شاه ساسانی را حکایت می کند.

شیرویه (قباد دوم) فرزند بزرگ خسرو پرویز بود که به رسم پیشینیان خود،به طمع قدرت و تحریک موبدان زرتشتی،پدر و ۱۸ پسر خسرو،از جمله ۴ فرزند شیرین،همسر مسیحی پدرش را در طی یک کودتا به قتل می رساند.

بعد از گذشت ۵۳ روز از کشته شدن خسرو،شیرویه با هدف تصاحب همسر پدر،کسی را نزد شیرین فرستاد و گفت:در ایران از تو گناهکارتر نیست.تو شاه را به نیستی کشاندی.اکنون نزد من بیا.

 

چو پنجاه و سه روز بگذشت زین

که شد کشته آن شاه با آفرین

 

به شیرین فرستاد شیروی کس

که ای نره جادوی بی دست رس

 

همه جادویی دانی و بدخویی

به ایران گنکارتر کس تویی

 

به تنبل همی داشتی شاه را

به چاره فرود آوری ماه را

 

بترس ای گنهکار و نزد من آی

به ایوان چنین شاد و ایمن مپای

 

شیرین ازشنیدن پیغام و دشنام های او آشفته شد و گفت:کسی که به پدرش رحم نکند لایق بزرگی نیست.من نمی خواهم او را چه از دور و چه از نزدیک ببینم.

 

برآشفت شیرین ز پیغام او

وزان پر گنه زشت دشنام او

 

چنین گفت کنکس که خون پدر

بریزد مبادش بالا و بر

 

نبینم من آن بدکنش را ز دور

نه هنگام ماتم نه هنگام سور

 

شیرین، که زهری در صندوق خود نگه‌داشته بود،ابتدا پیامی به شیرویه داد و گفت:از سخنانت شرم کن و از خداوند پوزش بخواه.اما شیرویه عصبانی شد و گفت:چاره ای نداری.بیا و پادشاهی مرا ببین.

همی داشت لختی به صندوق زهر

که زهرش نبایست جستن به شهر

همی داشت آن زهر با خویشتن

همی دوخت سرو چمن را کفن

فرستاد پاسخ به شیروی باز

که ای تاجور شاه گردن فراز

سخنها که گفتی تو برگست و باد

دل و جان آن بدکنش پست باد

...

ز گفتار چونین سخن شرم دار

چه بندی سخن کژ بر شهریار

ز دادار نیکی دهش یاد کن

به پیش کس اندر مگو این سخن

ببردند پاسخ به نزدیک شاه

براشفت شیروی زان بیگناه

چنین گفت کز آمدن چاره نیست

چو تو در زمانه سخن خواره نیست

شیرین گفت:نزد تو به تنهایی نمی آیم مگر با عده ای و در صورتی که دانایان و کارآزمودگان در پیش تو باشند.سپس لباس کبود و سیاه پوشید و به همراه پنجاه نفر در درگاه شیرویه حضور یافت و فورا به گلشن شادگان،که جایگاه آزادگان گوینده بود رفت و همچون مردمان پارسا در پشت پرده نشست.

چنین داد پاسخ که نزد تو من

نیایم مگر با یکی انجمن

 

که باشند پیش تو دانندگان

جهاندیده و چیز خوانندگان

 

فرستاد شیروی پنجاه مرد

بیاورد داننده و سالخورده

...

چو شیرین شنید آن کبود و سیاه

بپوشید و آمد به نزدیک شاه

 

بشد تیز تا گلشن شادگان

که با جای گوینده آزادگان

 

نشست از پس پرده ای پادشا

چناچون بود مردم پارسا

شاه گفت:دو ماه از سوگ خسرو گذشت حالا باید همسر من شوی.من نیز مانند پدرم تو را گرامی می دارم.

شیرین گفت:پاسخم را بده سپس در خدمتت هستم.تو گفتی من زن بد و جادوگری هستم.شیرویه گفت:از تندی من کینه مگیر.

شیرین به کسانی که آنجا بودند،گفت:آیا شما از من بدی دیدید؟مدتها بانوی ایران بودم و جز راستی نجستم.

بزرگان همه از شیرین به خوبی یاد کردند.

 

بسی سال بانوی ایران بدم

بهر کار پشت دلیران بدم

 

نجستم همیشه جز از راستی

ز من دوری بد کژی و کاستی

 

بسی کس به گفتار من شهر یافت

ز هر گونه ای از جهان بهر یافت

 

به ایران که دید از بنه سایه ام

و گر سایه تاج و پیرایه ام

 

بگوید هر آنکس که دید و شنید

همه کار ازین پاسخ آمد پدید

 

بزرگان که بودند در پیش شاه

ز شیرین به خوبی نمودند راه

 

که چون او زنی نیست اندر جهان

چه در آشکار و چه اندر نهان

 

شیرین سپس سه ویژگی را برای شایستگی و وقار زنان برشمرد و گفت:سه چیز باعث می شود زن زیبا و شایسته تخت شاهی و سروری شود.

اول اینکه شرم داشته باشد.دوم اینکه پسر به دنیا آورد.سوم اینکه بر و رو داشته باشد و موهایش پوشیده باشد.

 

چنین گفت شیرین که ای مهتران

جهان گشته و کار دیده سران

 

بسه چیز باشد زنان را بهی

که باشند زیبای گاه مهی

 

یکی آنک با شرم و باخواستست

که جفتش بدو خانه آراستست

 

دگر آنک فرخ پسر زاید او

ز شوی خجسته بیفزاید او

 

سه دیگر که بالا و رویش بود

به پوشیدگی نیز مویش بود

 

این را می گوید و برای اثبات گفته خود که هرگز کسی موی او را ندیده است چادر خود را از سر بر می دارد ومی گوید:روی و موی من این است که تا کنون کسی ندیده بود.

همه از دیدن رخسار شیرین خیره شدند.

 

بگفت این و بگشاد چادر ز موی

همه روی ماه و همه پشت موی

 

سه دیگر چنین است رویم که هست

یکی گر دروغست بنمای دست

 

مرا از هنر موی بد در نهان

که آن را ندیدی کس اندر جهان

...

نه کس موی من پیش ازین دیده بود

نه از مهتران نیز بشنیده بود

 

ز دیدار پیران فرو ماندند

خیو زیر لبها بر افشاندند

شیرویه  پس از دیدن روی و موی شیرین گفت:جز تو کسی را نمی خواهم.

شیرین گفت:دو درخواست دارم.شیرویه گفت:جان بخواه.شیرین پاسخ داد:همه اموالی که داشتم به من پس بدهی و باید جلوی همه با خط خود این را تایید کنی.شیرویه هم چنین کرد.شیرین هرچه داشت به درویش داد و بنده ها را آزاد کرد و به شیرویه پیغام داد در دخمه شاه را باز کن که می خواهم او را ببینم.

شیرویه پذیرفت و در دخمه را گشودند و شیرین مویه کنان چهره بر چهره خسرو نهاد و زهر هلاهل را خورد و در حالیکه کنار خسرو نشسته و تکیه بر دیوار داشت جان سپرد.شیرویه از شنیدن خبر مرگ شیرین بیمار شد.مدتی نگذشت که به شیرویه زهر دادند و او را هم کشتند.

 

بشومی بزاد و بشومی بمرد

همان تخت شاهی پسر را سپرد

 

اما نکته هایی که مد نظر ماست و این حکایت و ابیاتی که با موضوع حجاب در بر دارد را با هم مرور می کنیم:

 

  • شیرین وقتی به دربار شیرویه می رود پشت یک پرده و حائل می نشیند:

 

نشست از پس پرده ای پادشا

چناچون بود مردم پارسا

  • شیرین ۳ ویژگی را نشانه شایستگی و وقار زنان معرفی می کند که یکی از آن سه مورد،پوشیدگی موهاست:

سه دیگر که بالا و رویش بود

به پوشیدگی نیز مویش بود

  • او چادر به سر داشته و می گوید که موها و رویش را پیش از این،کسی در جهان ندیده بوده است:

بگفت این و بگشاد چادر ز موی

همه روی ماه و همه پشت موی

سه دیگر چنین است رویم که هست

یکی گر دروغست بنمای دست

مرا از هنر موی بد در نهان

که آن را ندیدی کس اندر جهان

...

نه کس موی من پیش ازین دیده بود

نه از مهتران نیز بشنیده بود

 

  • با توجه به ابیات شاهنامه،حتی شیرویه که فرزند همسرش بوده هم تا آن موقع،حداقل موهای شیرین را ندیده بوده است:

 

چو شیروی رخسار شیرین بدید

روان نهانش ز تن بر پرید

 

حال باید اندیشید و پرسید آیا واقعا حجاب (پوشیدگی) جزئی از فرهنگ ما نیست؟وقتی زنان اشراف و قدرتمند این چنین پوشیده بوده اند،وضعیت پوشش طبقات عوام جامعه،چه به لحاظ اصول اخلاقی و چه به لحاظ وجود امنیت کمتر نسبت به زنان اشراف،چگونه بوده است؟

آنچه واضح است نه تنها ناپوشیدگی،مرسوم و وقار نبوده،بلکه در واقع نشانه بارز بی فرهنگی (پشت کردن به فرهنگ و اصول اخلاقی ابتدایی پیشینیان) محسوب می شده است.

 

 

منابع:

.داستان های شاهنامه فردوسی،فریناز جلالی

.شاهنامه فردوسی،پادشاهی شیرویه،بخش۶

 

تصاویر منابع:

  • حسین عمرزاده
 

سوتچی امام (به ترکی :Sütçü İmam) با نام اصلی امام علی،متولد ۱۸۷۱ میلادی و از ائمه مسجد چینارلی از مساجد استان "قهرمان مرعش (قهرمان ماراش)" در جنوب ترکیه بود.

مردم نام وی را به دلیل آنکه با فروش شیر گذران زندگی می کرد سوتچی امام (امامِ شیر فروش) نهاده بودند.
در دوره زندگی وی،استان قهرمان مرعش در اشغال فرانسوی ها بود و اداره شهر را نیز ارامنه بر عهده داشتند.
در ۳۱ اکتبر سال ۱۹۱۹ سه زن برقعه (روبند/نقاب زنانه) پوش ترک که از حمام خارج شده بودند مورد حمله چند سرباز ارمنی و فرانسوی قرار می گیرند.
سربازان خطاب به زنان ترک می گویند که «اینجا دیگر از آن ترکها (مسلمانان) نیست و در خاک فرانسه نمی توان با برقعه رفت و آمد کرد» و برقعه زنان را پاره می کنند.
اولین فردی که به آنان اعتراض می کند چخماقچی سعید است که ضمن کافر زاده خطاب کردن سربازان فرانسوی و ارمنی،به سوی آنها هجوم می برد اما مورد اصابت گلوله سربازان قرار گرفته و در آنجا شهید می شود.
در این هنگام سوتچی امام سلاح خود را کشیده و یکی از سربازان را به قتل می رساند.
 
در اول نوامبر سال ۱۹۱۹ مراسم تشییع جنازه بزرگی برای سرباز ارمنی مقتول ترتیب داده می شود و سربازان فرانسوی - ارمنی به دنبال سوتچی امام می گردند اما او را نمی یابند.
درگیری سوتچی امام با اشغالگران فرانسوی و سربازان ارمنی جرقه مبارزات مردم قهرمان مرعش با استعمار فرانسه را می زند و وی را آغازگر مبارزه مردم قهرمان مرعش با اشغال فرانسه می دانند.
درگیری ای که در نهایت به عقب نشینی سربازان فرانسوی از قهرمان مرعش و پایان اشغال این منطقه از سوی نیروهای خارجی ختم می شود.
 
 
وی در ۲۲ نوامبر سال ۱۹۲۲ به هنگام شلیک توپ به مناسبت اعلام خلافت سلطان عبدالمجید مجروح شده و بر اثر این جراحت جان خود را از دست می دهد.مقبره وی در حیاط مسجد چینارلی قرار دارد.
دانشگاه قهرمان مرعش به یادبود نام وی،دانشگاه سوتچی امام نام گرفته است.
 
پی نوشت:به اشتراک گذاری تصویر مجسمه ها،به معنای تایید مجسمه سازی نیست.
  • حسین عمرزاده

اگر قصد نابودسازی پایه‌های جامعهٔ الجزائر و توان مقابله‌اش [با استعمار] را داشته باشیم، پیش از هر چیز باید زنان را کنترل کنیم؛ باید زیر حجابشان، آنجا که پنهان شده‌اند و در خانه‌هایشان، جایی که مردانشان از نگاه دیگران حفظشان می‌کنند، به دنبال آنان باشیم. بنابراین، سیستم رسماً متعهد به دفاع (!) از این زن به‌وسیلهٔ به تصویر کشیدنش به‌صورت یک ذلیلِ به‌بندکشیده‌شدهٔ جدا افتاده، شده است.

 
A Dying Colonialism (واپسین‌دم‌استعمار),فرانتس فانون,ص ۳۸-۳۷
 
  • حسین عمرزاده

هر ملتی (و جامعه ای) که مردانش از "غیرت" بهره‌مند باشند

زنان آن جامعه نیز (در نتیجه) از عفت و پاکدامنی بهره‌مند خواهند بود.

 

الراغب الأصفهاني :

قيل: كلُّ أمة وضعت الغَيْرة في رجالها وضعت العفة في نسائها.

الذريعة إلى مكارم الشريعة،ص ۳۴۷

 

پ ن ۱ :غیرت :به زبان ساده عبارتست از حس و قوت حمایت نسبت به هرآنچه که برای فرد اهمیت ویژه دارد.

پ ن ۲ :ضمن ضرورت فهم معنای درست این ویژگی،می‌توان درک کرد کسانی که مخالف وجود این خصلت در مردان هستند چه مقاصدی را دنبال می کنند.

  • حسین عمرزاده

گفته شده : 

"هر منطقه‌ای که چهار چیز در آن باشد ساکنانش از بلا و مصیبت در امان خواهند بود:

۱. حاکم عادلی که ستم نمی‌کند

۲. عالمی که بر راه و روش هدایت است

۳. پیرانی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و به طلب علم و قرآن تشویق می‌نمایند

۴. و زنان‌شان پوشیده باشند و خودآرایی جاهلیت نخستین را در پیش نگیرند".

 

[الجامع لأحکام القرآن از امام قُرطُبي رَحِمَهُ الله  (۷۶/۵)]

 

قيل : كل بلدة يكون فيها أربعة فأهلها معصومون من البلاء : إمام عادل لا يظلم ، وعالم على سبيل الهدى ، ومشايخ يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر ويحرضون على طلب العلم والقرآن ، ونساؤهم مستورات لا يتبرجن تبرج الجاهلية الأولى .

  • حسین عمرزاده

جمشید پیشدادی یکی از شاهان ایران باستان،دو خواهر داشت به نام های شهرناز و اَرنَواز که به دست ضحاک اسیر می شوند.

اما جالب اینکه حکیم فردوسی در شاهنامه این دو زن ایرانی را با صفت «پوشیده رویان» خطاب می کند.نشانگر اینکه ایشان،پوشش و حجابی کامل داشتند.چنانکه حتی صورت و روی خود را در حضور دیگران می پوشاندند.

ز پوشیده رویان یکی شهرناز

دگر پاک‌دامن بنام ارنواز

منبع :شاهنامهٔ فردوسی (ویراست سنجشگرانه)، نه پوشینه. زیرِ نگرِ یوگنی ا. برتلس، عبدالحسین نوشین و… . مسکو: اکادمی علوم اتحاد شوروی، ۷۱-۱۹۶۰

https://ganjoor.net/

  • حسین عمرزاده

زنانی به نزد اُمُّ المُؤمِنین عایشه رَضِيَ اللهُ عَنها آمدند که لباس‌هایی نازک بر تن داشتند، لذا فرمود:

 

"اگر شما مؤمن هستید این لباس زنان مؤمن نیست".

لما دخل نسوة من بني تميم على أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها عليهن ثياب رقاق قالت: إن كنتن مؤمنات فليس هذا بلباس المؤمنات...

تفسیر قرطبی (۲۴۴/۱۴)

  • حسین عمرزاده

عُمَر بن خَطَّاب رَضِيَ اللهُ عَنهُ برای اهل کوفه نوشت:

 

سوره برائت را بیاموزید

و سوره نور را به زنان تان آموزش دهید.

 

تعلَّمُوا سورةَ براءة، وعَلِّمُوا نساءَكم سُورةَ النُّور.

سعيد بن منصور في ((التفسير)) (۱۰۰۳)

 

پ ن:

سوره برائت : به بیان جهاد و ولاء و براء پرداخته و از این جهت مرد ها به آن نیازمندند

و سوره نور : به پاکدامنی و حجاب و پوشش و احکام و مجازات زنا پرداخته و حاوی توصیه های بسیار ارزشمند برای بانوان است.

  • حسین عمرزاده

در تاریخ بغداد آمده است که در سال ۲۸۶ هجری، در دادگاه موسی بن اسحاق، قاضی شهر ری، زنی همراه با ولیّ خود حاضر شد و ادعا کرد که شوهرش مهریه‌ی او را که پانصد دینار بود، نپرداخته است. اما شوهر این ادعا را رد کرد.

قاضی از زن خواست که گواهان خود را معرفی کند. ولیّ او گفت که شهود حاضرند. یکی از شاهدان درخواست کرد که زن را ببیند تا بتواند او را شناسایی کرده و در شهادتش به او اشاره کند. قاضی اجازه داد، و شاهد رو به زن کرد و گفت: «برخیز!»

در این لحظه، شوهر با ناراحتی اعتراض کرد و گفت: «می‌خواهید چه کنید؟!» وکیل پاسخ داد: «شهود باید چهره‌ی همسرت را ببینند تا مطمئن شوند که او همان زنی است که مهریه‌اش را مطالبه می‌کند.»

اما ناگهان شوهر که نمی‌خواست همسرش در برابر دیگران چهره‌اش را آشکار کند، رو به قاضی کرد و گفت: «من در حضور شما اعتراف می‌کنم که این مهریه را بدهکارم، اما اجازه نمی‌دهم که همسرم صورت خود را برای دیگران آشکار کند.»

وقتی زن این سخنان را شنید، تحت تأثیر قرار گرفت و رو به قاضی کرد و گفت: «من هم در حضور شما شهادت می‌دهم که از حق مهریه‌ام گذشتم و همسرم را از پرداخت آن، در دنیا و آخرت، معاف کردم.»

قاضی که این جوانمردی و بزرگواری را دید، گفت: «این ماجرا باید در شمار بزرگواری‌های اخلاقی ثبت شود.»

«أَخبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَعْقُوبَ، أَخبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نُعَيْمٍ ٱلضَّبِّيُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبدِ ٱللَّهِ مُحَمَّدَ بْنَ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى القَاضِي يَقُولُ: حَضَرْتُ مَجلِسَ مُوسَى بْنِ إِسْحَاقَ القَاضِي - بِالرَّيِّ - سَنَةَ سِتٍّ وَثَمَانِينَ وَمِائَتَيْنِ، وَتَقَدَّمَتِ ٱمْرَأَةٌ فَٱدَّعَى وَلِيُّهَا عَلَى زَوْجِهَا خَمْسَمِائَةِ دِينَارٍ مَهْرًا، فَأَنْكَرَ، فَقَالَ القَاضِي: شُهُودُكَ، قَالَ: قَدْ أَحْضَرتُهُم، فَٱسْتَدْعَى بَعْضُ الشُّهُودِ أَنْ يَنظُرَ إِلَى ٱلمَرْأَةِ لِيُشِيرَ إِلَيْهَا فِي شَهَادَتِهِ، فَقَامَ الشَّاهِدُ وَقَالَ لِلمَرْأَةِ: قُومِي، فَقَالَ الزَّوْجُ: تَفْعَلُونَ مَاذَا؟ قَالَ الوَكِيلُ: يَنظُرُونَ إِلَى ٱمْرَأَتِكَ وَهِيَ مُسْفِرَةٌ لِتَصِحَّ عِندَهُم مَعرِفَتُهَا، فَقَالَ الزَّوْجُ: وَإِنِّي أَشهَدُ القَاضِيَ أَنَّ لَهَا عَلَيَّ هَذَا المَهرَ الَّذِي تَدَّعِيهِ، وَلَا تَسْفِرُ عَنْ وَجهِهَا، فَرَدَّتِ ٱلمَرْأَةُ وَأَخبَرَتْ بِمَا كَانَ مِن زَوجِهَا، فَقَالَتِ ٱلمَرْأَةُ: فَإِنِّي أَشهَدُ القَاضِيَ أَنِّي قَدْ وَهَبتُ لَهُ هَذَا المَهرَ وَأَبرَأتُهُ مِنهُ فِي ٱلدُّنْيَا وَٱلآخِرَةِ. فَقَالَ القَاضِي: يُكتَبُ هَذَا فِي مَكَارِمِ الأَخْلَاقِ.»

تاریخ بغداد - الخطیب البغدادي - جلد ١٣ - صفحه ٥٥

  • حسین عمرزاده

زنی نزد عالمی رفت که زنان را به رعایت حجاب و پرهیز از بدحجابی دعوت می‌کرد. با اعتراض گفت:
«چرا به جای ما، به مردان نمی‌گویید نگاهشان را کنترل کنند؟»

عالم پاسخ داد:
«فرض کنید ظرفی از عسل دارید و مگس‌ها به سمت آن هجوم آورده‌اند. چه می‌کنید؟»

زن کمی فکر کرد و گفت:
«روی ظرف را می‌پوشانم تا مگس‌ها به آن نزدیک نشوند.»

عالم گفت:
«زن نیز اینگونه است؛ اگر زیبایی‌هایش را بپوشاند، کسانی که همچون مگس هستند، به او نزدیک نخواهند شد.»

  • حسین عمرزاده

احمد کسروی می‌نویسد: 

زنیکه آزادانه با مردان در می آمیزد بدشواری خواهد توانست خود را نگه دارد، بدشواری خواهد توانست فریب مردان را نخورد .

 

 چیزیست بسیار آزموده : زن از بازار آمیزش آزادانه سرمایه باخته بیرون آید . آمیزش آزادانه زن را لغزشگاهیست که خود بلغزد و دیگران را نیز بلغزاند.

 

زنهای ایران دو چیزِ بد را از اروپا یاد می‌گیرند: یکی آراسته بمیان مردان درآمدن و شیکترین رختهای خود را برای کوچه و خیابان نگاه داشتن، دیگری با مردان آزادانه درآمیختن و به‌ بزمها خودسرانه رفتن . اینها هر دو غلطست . هر دو بزیان خود زنهاست.

 

بانوان ایران باید بدانند که زن در اروپا ارجمند نیست. اروپاییان زن‌ را گرامی نمی‌دارند. باید فریب آن سخنانیکه در روزنامه هاست نخورند. اروپاییان در بسیار چیزها گمراهند و یکی هم داستان زنهاست.

 

 بیشتر اروپاییان زنها را افزاری برای خوشگذرانی و کامگزاری مردان شناخته اند و بیش از این معنایی بزنان نمی دهند . اینست آنها را ببزمها می کشانند، پرده‌هاشان می‌درند، از جایگاه خود پایین می آورند.

در همان اروپا میلیونها زن بی‌شوهرند . میلیونها دختر بی نگهبان درمانده‌اند . 

 

ما داستانهایی می خوانیم که فلان جوان ‌رومانی سیصد دختر را فریب داده، بهمان آدمکش فرانسه ای دویست زن را بزنی گرفته و کشته. اینها نمونه هاییست که چگونه زن در اروپا بی ارج و زیر پا ریخته می‌باشد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خواهران و دختران ما، احمد کسروی، ص ۱۵.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest