| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۶۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علم» ثبت شده است

قيل لأحد الفقهاء:

 

‏لماذا جُعِلَ بابُ الجهادِ في آخر كُتب الفقهِ؟!

‏فقال: لِئَلَّا يتكلم في الجهاد من لَا يُحسنُ الطهارة.

 

از یکی از فقها پرسیدند:


چرا باب (فصل) جهاد در آخرین بخش از کتاب‌های فقه آمده است؟
او پاسخ داد: تا کسی که حتی طهارت را به‌درستی نمی‌داند، درباره جهاد سخن نگوید.

 پ ن :پاکیزگی لازم : می تواند عدم علم و آگاهی در مورد ابتدایی ترین احکام اسلام همچون وضو و غسل باشد و یا کنایه از نبود طهارت در عقیده!

تصویر : مسجِدُ الأقصی

#القُدسُ_لَنا

  • حسین عمرزاده

ربیع بن سلیمان رَحِمَهُ الله می گوید :

به نزد شافعی رفتم هنگامی که بیمار بود

در مورد کتاب هایی که نوشته است صحبت کرد و گفت :

دوست دارم مردم این کتاب ها را فرا بگیرند و هرگز چیزی از آن (معلومات) را به من نسبت ندهند.

[ تاريخ مدينة دمشق ۵۱/۳۶۵ ]

لوددت أن الخلق تعلموا هذه الكتب ولم ينسب إلي منها شيء أبداً.

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رَحِمَهُ الله :

 

دوست دارم هرچه از علم و دانش را که می دانم مردم از من فرا بگیرند

(به خاطر این کار) پاداش (الهی) به من داده شود

و کسی هم مرا ستایش نکند.

«وَدِدْتُ أَنَّ ڪُلّ عِلْمٍ أعلمهُ تَعلمهُ النَّاسُ أُؤجَرُ عَلَيْهِ وَلاَ يَحْمدُونَني»

⌯ المجموع شرح المهذب (٥٥٧/١).

  • حسین عمرزاده

آیا می‌دانستید که اولین دانشگاه توسط یک بانوی مسلمان ساخته شد؟

 

این زن کیست؟

 

او موسس اولین دانشگاه جهان می‌باشد و اولین دانشگاه در طول تاریخ را ثبت کرده است!

بله درست است، اولین دانشگاه جهان به دست یک زن مسلمان تاسیس شده و این یک شاهکار است!

 

فاطمه فهری مشهور به ام‌البنینه، بانویی مسلمان متولد قرن سوم هجری بوده است. او به عنوان بنیان‌گذار اولین موسسه‌ی آکادمیک مدرن جهان که مدرک تحصیلات عالیه ارائه می‌داد، شناخته می‌شود. این موسسه امروزه به عنوان دانشگاه قَرویین در شهر فاس مراکش پابرجاست. 

فاطمه فهری فرزند محمد فهری بازرگان ثروتمند خانواده فهری بود. خانواده فهری در اوایل سده‌ی ۹ میلادی به همراه گروهی دیگر از شهر قیروان در تونس امروزی به مراکش امروزی مهاجرت کردند. او خواهری به نام مریم داشت. بعد از اینکه فاطمه و مریم ثروت پدر مرحومشان را به ارث بردند، فاطمه اولین موسسه‌ی آکادمیک که مدرک تحصیلات عالیه اعطا می‌کرد را بنیان نهاد که هنوز هم با عنوان دانشگاه قرویین در شهر فاس مراکش امروزی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

قدیمی‌ترین موسسه‌ی آموزشی موجود و مستمر در جهان دانشگاه قرویین است که توسط فاطمه فهری در سال 859 میلادی در فاس مراکش تاسیس شده است

 

"The oldest existing and continually operating educational institution in the world is the University of Karueein, founded by Fatima Al-Fahri in 859 AD in Fez, Morocco."

 

 

 

پی نوشت :

آیا دانشگاه القرویین که توسط فاطمه فهری تاسیس شد اولین دانشگاه جهان در تمام تاریخ است؟

 

در سایت رسمی موسسه "رکوردهای گینس" که دارای مجموعه‌ای از رکوردهای بین‌المللی است؛ ذکر شده که دانشگاه القروین در شهر فاس مغرب (مراکش)، قدیمی‌ترین و اولین دانشگاه جهان است.

http://www.guinnessworldrecords.com/world-records/oldest-university

 

در سایت اطلس ابسکوار که یک مجله آنلاین آمریکایی است نیز ذکر شده که دانشگاه القرویین قدیمی‌ترین دانشگاه جهان است.

https://www.atlasobscura.com/places/university-of-alkaraouine

 

در سایت معتبر و رسمی کالج استیت که دانشگاه‌های مختلف در جهان را مورد بررسی قرار می‌دهد ذکر شده که "دانشگاه القرویین" اولین دانشگاه جهان در تاریخ است. بعد از آن، "دانشگاه الازهر" دومین دانشگاه جهان در تاریخ است و بعد از آن "دانشگاه نظامیه" که توسط خواجه نظام المک تاسیس شد جزء قدیمی‌ترین و اولین دانشگاه‌های تاریخ هستند.

https://collegestats.org/2009/12/top-10-oldest-universities-in-the-world-ancient-colleges/

  • حسین عمرزاده

امام ابن حَزم اَندلسی قبل از گالیله و اروپائیان با توجه به آیات قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم به کروی بودن زمین پی برد.



امام ابن حزم رحمه الله متوفای (۴۵۶ هجری) :


«إن البراهین قد صحت بأن الأرض کرویة، والعامة تقول غیر ذلک، وجوابنا وبالله تعالی التوفیق: أن أحداً من أئمة المسلمین المستحقین لاسم الإمامة بالعلم رضی الله عنهم لم ینکروا تکویر الأرض ، ولا یحفظ لأحد منهم فی دفعه کلمة ، بل البراهین من القرآن والسنة قد جاءت بتکویرها ... ». 


«همانا دلایل و براهین بر این مطلب که زمین کروی شکل است صحه می گذارند، ولی عوام الناس خلاف این مطلب را می گویند، و به توفیق الله تعالی جواب ما به آنها اینست که:

 احدی از ائمه ی مسلمین رضی الله عنهم که مستحق اسم امامت در علم باشند کروی بودن زمین را انکار نکرده اند، و هیچ کلمه ای از آنها در رد (کروی بودن زمین) ثبت نشده است، بلکه دلایلی از قرآن و سنت در مورد کروی بودن آن وارد شده است..


منبع:"الفصل في الملل والأهواء والنحل" ج۲ص۷۸.

  • حسین عمرزاده

عبد الله بن مسعود رَضِيَ اللهُ عَنهُ :

 

ای مردم ! علم بیاموزید

سپس هرکه آموخت (به آن) عمل کند.

أَيُّـهَا النَّاسُ تَعَلَّمُوا فَـمَنْ عَــلِمَ فَلْيَعْمَـلْ

[«أبو داود في الزهد»(١٦٦)]

  • حسین عمرزاده

 امام شافعي رَحِمَهُ الله : 

 

برای فضیلت و امتیاز علم همین قدر کافی است که هرکس ادعا می کند آن را دارد،اگرچه که از علم تهی باشد،و هرگاه به او نسبتش دهند (و عالم و دانا بخوانندش) خوشحال می شود.

 

و برای زشتی جهل هم همین بس که هرکسی از آن بیزاری می جوید،اگرچه که واقعا جاهل باشد،و اگر (جهل و نادانی را) به او نسبت بدهند خشمگین می گردد.

 

 

«كفى بالعلم فضيلةً أن يدعيه من ليس فيه، ويفرح إذا نُسِبَ إليه، وكفى بالجهلِ شيئًا أن يتبرأ منه من هو فيه، ويَغْضَب إذا نُسِبَ إليه».

الحلية (تهذيبه) (١٢٩/٣).

  • حسین عمرزاده

الحافظ عبدالعظيم المنذري الشافعي رَحِمَهُ الله :

کسی که از روی علم نافع  رونوشت بر می دارد

 

اجر و پاداش این کار

و اجر کسی که آن را بخواند

یا از روی آن (مطلب) نسخه برداری کند

یا بعد به آن عمل کند

 

را به دست می آورد

 

مادامی که خط او و عمل به آن باقی بماند.

پ ن: نَسخ : نسخه برداری،رونویسی،رونوشت برداری،کپی

علم نافع : علم سودمند

نَاسِخُ العلم النَّافِعِ، له أَجرهُ، وَأَجْر من قَرَأَهُ، أو نسخه، أو عَمِلَ به من بعده ما بَقِيَ خَطُّهُ والعمل به.

[الترغيب والترهيب للمنذري،ط دار الكتب العلمية/ ج١ / ص٦٢]

  • حسین عمرزاده

از مردی پرسیدند: «با چه کسی اُنس می‌گیری؟»
او به کتاب‌هایش اشاره کرد و گفت: «با این‌ها!»
گفتند: «از میان مردم چطور؟»
جواب داد: «همان‌هایی که در این کتاب‌ها هستند!»

قِيلَ لِرَجُلٍ مَنْ يُؤْنِسُكَ؟ ‏فَضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى كُتُبِهِ، وَقَالَ هَذِهِ! ‏فَقِيلَ مِنَ النَّاسِ ‏قَالَ الَّذِينَ فِيهَا!!

[تقييد العلم للخطيب البغدادي ٣٠٧]

  • حسین عمرزاده

عالمی برای شاگردانش درس عقیده و اصول ایمان را تدریس می‌کرد. او «لا إله إلاّ اللّه» را به آنان می‌آموخت و توضیحات آن را با دقت شرح می‌داد، همان‌گونه که پیامبر صَلَّی‌اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ صَحبِهِ وَسَلَّم، نهال ایمان را در دل یارانش می‌کاشت.
این شیخ علاقه فراوانی به نگهداری از پرندگان و گربه‌ها داشت. روزی یکی از شاگردان، طوطی‌ای به او هدیه داد. روزها گذشت و علاقه شیخ به طوطی بیشتر شد، تا جایی که آن را همراه خود به کلاس‌ها می‌برد. طوطی به تدریج یاد گرفت که «لا إله إلاّ اللّه» را تکرار کند.
یک روز، یکی از شاگردان دید که استادشان در حال گریه است! با نگرانی از او پرسیدند:
— «استاد! چرا گریه می‌کنید؟»
شیخ با چشمانی اشک‌بار پاسخ داد:
— «گربه‌ای به طوطی حمله کرد و او را کشت...»
شاگردان که از این پاسخ شگفت‌زده شده بودند، گفتند:
— «استاد! اگر مسئله این است، برایتان طوطی دیگری، حتی بهتر از آن، تهیه می‌کنیم...»
اما شیخ گفت:
— «دلیل گریه من این نیست. زمانی که گربه به طوطی حمله کرد، او فریاد می‌کشید و جیغ می‌زد... هیچ‌گاه «لا إله إلاّ اللّه» را که همیشه بر زبان داشت، به یاد نیاورد!
او تنها این کلمات را تکرار کرده بود، بی‌آنکه حقیقت آن را در قلبش بفهمد و به آن ایمان بیاورد.
می‌ترسم که ما نیز همچون این طوطی باشیم... تمام عمر «لا إله إلاّ اللّه» را بر زبان بیاوریم، اما زمانی که مرگ به سراغمان بیاید، از ترس آن را از یاد ببریم؛ چون هرگز حقیقتش را درک نکرده‌ایم...»
سکوتی سنگین کلاس را فراگرفت. اشک از چشمان شاگردان جاری شد. آنان از ته دل هراسیدند؛ هراس از اینکه ایمانشان تنها بر زبان جاری باشد و نه در عمق قلبشان...
و ما... آیا حقیقت «لا إله إلاّ اللّه» را با دل‌های خود درک کرده‌ایم؟!

  • حسین عمرزاده

 

غریبه‌ای وارد کلاس درس یکی از علما شد، در حالی که شیخ مشغول تدریس برای شاگردان و حاضرین بود. او آرام در گوشه‌ای نشست و به سخنان عالم گوش سپرد.
چهره و هیئت این مرد ناشناس، هیچ شباهتی به دانش‌طلبان نداشت، اما از همان نگاه نخست، چیزی در وجودش آشکار بود: او مردی محترم بود که فراز و نشیب‌های زندگی، قامتش را خمیده و سیمایش را تکیده کرده بود.
پس از ورود، با احترام سلام کرد، در انتهای مجلس نشست و با رعایت ادب و سکوت، به سخنان شیخ گوش سپرد. در دستش قمقمه‌ای بود که به نظر می‌رسید درون آن چیزی شبیه آب باشد.
شیخ، که عالمی باتجربه بود، ناگهان سخنش را قطع کرد، نگاهی دقیق به غریبه انداخت و با لحنی مهربان پرسید:
— «آیا حاجتی داری که بتوانم برایت برآورده کنم؟ یا سؤالی داری که پاسخش دهم؟»
مرد ناشناس گفت:
— «هیچ‌کدام. من تاجرم. از علم، اخلاق و جوانمردی تو بسیار شنیده‌ام و به همین دلیل آمده‌ام تا این قمقمه را به تو بفروشم. قسم خورده‌ام که آن را به کسی نفروشم مگر به کسی که ارزش آن را بداند، و تو بی‌شک شایسته‌ی آن هستی!»
شیخ گفت:
— «قمقمه را بیاور.»
مرد آن را تقدیم کرد. شیخ با دقت به آن نگاه کرد و با تعجب سری تکان داد، سپس پرسید:
— «بهایش چند است؟»
مرد پاسخ داد:
— «صد دینار.»
شیخ لبخندی زد و گفت:
— «این مبلغ برای چنین چیزی کم است. من آن را به صد و پنجاه دینار از تو می‌خرم!»
اما غریبه قاطعانه گفت:
— «نه، فقط صد دینار؛ نه کمتر، نه بیشتر.»
شیخ پسرش را صدا زد و گفت:
— «نزد مادرت برو و صد دینار بیاور، و بلافاصله آن را به مهمان بده.»
مرد ناشناس، پس از گرفتن پول، شکرکنان از مجلس خارج شد.
کلاس به پایان رسید و شاگردان، همچنان در شگفتی، مجلس را ترک کردند. همگی با خود می‌اندیشیدند که چگونه استادشان، مقداری آب را به صد دینار خریده است!
شیخ به خانه‌اش رفت تا اندکی استراحت کند. اما پسر، که کنجکاوی‌اش تحریک شده بود، از فرصت استفاده کرد تا ببیند راز این قمقمه چیست. آن را برداشت، درونش را بررسی کرد و با حیرت دریافت که چیزی جز آب معمولی در آن نیست!
وحشت‌زده و با شتاب نزد پدرش دوید و فریاد زد:
— «ای پدر! آن مرد غریبه تو را فریب داد! او چیزی جز آب معمولی را به صد دینار به تو نفروخت!
نمی‌دانم از نیرنگ و فریبکاری او تعجب کنم یا از سادگی و زودباوری تو!»
شیخ با لبخندی آرام، دستی بر شانه‌ی پسرش گذاشت و گفت:
— «پسرم، تو با چشمانت دیدی که در قمقمه چیزی جز آب نبود، اما من با بصیرت و تجربه‌ام چیزی فراتر از آن دیدم.
من مردی را دیدم که قمقمه‌ای از آبرویش را به همراه داشت؛ مردی که عزت نفسش اجازه نمی‌داد نیازش را آشکارا بیان کند و در برابر دیگران دست نیاز دراز کند.
آن صد دینار، که حتی بیشتر از آن را هم قبول نمی‌کرد، همان مبلغی بود که برای رفع نیازش لازم داشت. و الحمدلله که الله به من توفیق داد تا نیازش را برآورده کنم، بدون آن‌که آبرویش در برابر دیگران بریزد.
پسرم، اگر روزی نیاز برادرت را در نگاهش دیدی، پیش از آنکه بر زبان آورد، آن را برطرف کن. زیرا چنین کاری زیباتر و ارزشمندتر است.
چه نیکو گفته‌اند:
اگر نتوانی سکوت برادرت را بفهمی، هرگز نخواهی توانست سخنش را آن‌طور که باید، درک کنی...

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رَحِمَهُ الله :

 

علم آن نیست که حفظ شود، علم آن است که سود برساند.

«لَيْسَ الْعِلْمُ مَا حُفِظَ. الْعِلْمُ مَا نَفَعَ»

حلیة الأولیاء: ۹/ ۱۲۳

  • حسین عمرزاده

▪العــــــــلمُ صَید والکتابةُ قَیــده ..

 

قید صیـــودک بالحبال الواثقـــة ..

 

▪فمن الحمــاقة أن تصید غزالـة ..

 

وتترکهــا بین الخلائق طالقــــة..

 

العلم صید والکتابة قیدُهُ، قـیّدوا العلم بالکتابة، لأن الإنسان ینسى، أما إذا قـیّد یرجع إلیه إن نسی

 

به فارسی؛

 

▪علم و دانش به مانند شکار است و نوشتن،به مثابه ی در بند کشیدنِ شکار

 

پس شکارهایت را با طناب هایی مطمئن ببند

 

▪بنابراین این از حماقت و نادانی ست که آهویی را صید کنی

 

و در بین خلایق آزاد (و رهای)ش بگذاری

 

پی نوشت؛ علم و دانش به مثابه شکار است و قید و بند این شکار نوشتن می باشد

دانش را با نوشتن مقید کنید

زیرا که انسان فراموش کار است

اما اگر آن را نوشته باشد به هنگام فراموشی می تواند به آن مراجعه کند.

 

| قَیْد : [قید]: مقدار و اندازه - ج قُیُود وَ اقْیاد: ریسمانى که با آن پاى ستور را بندند، ثبت کردن، محاصره و فشار، «قَیْدُالأَسْنان» |

  • حسین عمرزاده

▪برهان نظم و تمثیل بسیار زیبای ساعت ساز

ویلیام پالی در تمثیل معروف خود از «تمثیل ساعت ساز» استفاده کرده است تا  قدرت و شفافیت وجود طراحی برای هستی را مشخص کند. پالی در کتاب خود با عنوان الهیات طبیعی چنین مینویسد که:

 

«هنگام عبور از یک دشت، با پایم به سنگی می‌زنم و در پاسخ به این سؤال که این سنگ از کجا آمده، ممکن است بگویم تا آنجا که می‌دانم همیشه همین جا بوده و شاید اثبات بی ربط بودن چنین جوابی خیلی ساده نباشد. ولی فرض کنید ساعتی را روی زمین پیدا کنم، در پاسخ به این سؤال که از کجا آمده، دیگر بعید است بگویم تا آن جا که می‌دانم همیشه همان جا بوده است.»

 

تمرکز پالی در اینجا بر این است که تفاوت واضحی بین ساعت و دیگر اشیا مانند سنگ هایی که پاهایمان با آنان برخورد میکند را مشخص کند. درواقع وی به دنبال برجسته کردن ظرافت ، پیچیدگی و سازمان یافتگی ساعت هاست که تمام این ویژگی ها گواه هدفدار بودن ساعت و همچنین وجود سازنده ای برای آن است چراکه ساعت ها از مهره ها ،چرخدنده ها و قطعات زیادی ساخته شده اند. در نظر وی در چنین موقعیتی میتوانیم با استفاده از ویژگی های موجود در آن نتیجه بگیریم ظرافت و پیچیدگی های موجود در آن حاکی از طراحی برای آن است. وی در ادامه چنین مینویسد:

 

«که این ساعت باید سازنده‌ای داشته باشد: زمانی، در جایی، سازنده یا سازندگانی وجود داشته‌اند که به منظوری خاص آن را ساخته‌اند. کسانی که از ساز و کار آن آگاه بودند و برای استفاده از آن نقشه‌ای در سر داشتند.»

 

تمام آن ویژگی هایی که باعث وجود طراحی برای ساعت میشوند، در طبیعت با وسعت و فراوانی بسیار بیشتری موجود است. چگونه میتوان انتظار داشت که تمام آنچه در هستی ساخته شده است، مانند چشم های ما برای دیدن، دندان های ما که برای جویدن مناسب هستند و بسیاری دیگر از موجودات زنده و یا بخش هایی از آنان، هیچ طراحی نداشته باشند؟

 

و الله متعال چه زیبا فرموده که:

 

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

 

ترجمه:

 

همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا روانند با آنچه به مردم سود می رساند و آبی که الله از آسمان نازل کرده که با آن زمین را پس از مردنش زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن پراکنده کرده و (در) تغییر مسیر بادها و ابرهایی که در میان زمین و آسمانها مسخرند؛ بی گمان نشانه هایی است برای مردمی که تعقل می کند و می اندیشند.

 

[البقرة : 164]

  • حسین عمرزاده

از علما کسانی بوده اند که طلب علم و دانش را در سنین بالای عُمر خود آغاز کرده اند؛

بعنوان مثال:

 

 

  • صالح بن کیسان (40 هـ - 140 هـ)؛


امام حاکم می فرماید: صالح بن کیسان طلب علم را در سن هفتاد سالگی آغاز کرده است.

 

 

منبع:تهذیب التهذیب۴/۴۰۰

 

صالح بن کَیسان مَدَنی فقیه حجازی بود که بیش از صدسال عمر کرد.به عنوان آموزگار کودکان عمر بن عبدالعزیز گماشته شد. از فقیهان مدینه شمرده می‌شود که میان حدیث و فقه را جمع کردند. او را از راویان موثق در حدیث می‌دانند.
 

 

  • و سُلَیم بن ایوب رازی (هـ365 - 447 هـ)؛ 

ابن عساکر می فرماید: به من اطلاع داده شد سُلَیم بن ایوب عُمرش از چهل سالگی گذشته بود که طلب علم و فهمِ علوم شرعی را آغاز کرد.

 

منبع:طبقات المفسرین ۱/۲۰۲

 

ایشان محدث، فقیه شافعی و از راویان احادیث پیامبر ﷺ است.

  • حسین عمرزاده

امام سُفیان ثَوری رَحِمَهُ الله:

«آرزو دارم که از تمام عمرم، فقط یک سال مانند ابن المبارک باشم، اما حتی نمی‌توانم سه روز هم مانند او زندگی کنم!»

إِنِّيْ لأَشتَهِي مِنْ عُمُرِي كُلِّهِ أَنْ أَكُوْنَ سَنَةً مِثْلَ ابْنِ المُبَارَكِ، فَمَا أَقْدِرُ أَنْ أَكُوْنَ وَلاَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ.


[سِیَر أعلام النُّبَلاء، ج ۸، ص ۳۸۹]

این جمله گویای عظمت شخصیت عبدالله بن مبارک است که حتی امام سفیان ثوری، با تمام مقام علمی و زهدش، خود را در مقایسه با او ناتوان می‌بیند. این نشان می‌دهد که ابن المبارک نه‌تنها در علم، بلکه در ورع، زهد، اخلاق و مجاهدت در راه خدا جایگاهی والا داشت.

ابن المبارک (رحمه‌الله) دانشمندی جامع بود: فقیه، محدث، زاهد، مجاهد و شاعر. وی هم در میدان جهاد حضور داشت، هم در میدان علم. مال و ثروتش را در راه خدا صرف می‌کرد، فقرا را یاری می‌داد و به شاگردانش کمک می‌کرد. از لحاظ اخلاقی و معنوی چنان در سطح بالایی بود که حتی بزرگان عصرش آرزو داشتند اندکی مانند او باشند.
این سخن امام سفیان ثوری نشان‌دهنده تواضع او و همین‌طور اهمیت زیست و آثار ابن المبارک است و به ما می‌آموزد که بزرگان نیز از اهل فضل و تقوا الهام می‌گرفتند و آنان را سرمشق خود قرار می‌دادند.

  • حسین عمرزاده

هاوارد آر.ترنر Howard R. Turner درباره درخشش و تاثیر فرهنگ و تمدن اسلامی بر تمام جوامع و انسان ها می‌نویسد: 

"During the Golden Age of Islam (seventh through seventeenth centuries A.D.), Muslim philosophers and poets, artists and scientists, princes and laborers created a unique culture that has influenced societies on every continent."

«در دوران طلایی اسلام (از قرن هفتم تا هفدهم میلادی)، فیلسوفان و شاعران، هنرمندان و دانشمندان، شاهزادگان و کارگران مسلمان،فرهنگی منحصربه‌فرد ایجاد کردند که بر جوامع در هر قاره‌ای تأثیر گذاشته است.»

 Howard R. Turner (1997), Science in Medieval Islam, p. 263 (book cover, last page), University of Texas Press, ISBN 0-292-78149-0

  • حسین عمرزاده

 

امام ذهبی رَحِمَهُ الله می‌فرماید: ابوبکر برقانی می‌گوید: دارقطنی "العلل" را از حفظ، بر من می‌خواند و من مکتوب می‌کردم! 

 

سپس ذهبی می‌فرماید: اگر کتاب "العلل" موجود را دارقطنی از حفظ بر او املاء می‌کرده؛ براستی که این امری عظیم است و باید گفت که او حافظ ترینِ مردم دنیاست!

 

منبع:"سیر أعلام النبلاء" (٤١٧/١٢) دار الحدیث-قاهرة

  • حسین عمرزاده

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند:
یکی، آن که اندوخت و نخورد؛
و دیگر، آن که آموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقّق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی‌مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر

گلستان سعدی

سعدی در این حکمت از گلستان به نقد دو گروه از انسان‌ها می‌پردازد که تلاششان بی‌ثمر است: یکی آن‌که ثروت اندوخت، اما از آن بهره‌ای نبرد و دیگری آن‌که علم آموخت، اما به آن عمل نکرد. او با بیانی روان و تمثیلی گویا نشان می‌دهد که ارزش واقعی در داشتن نیست، بلکه در بهره‌گیری از آن نهفته است.

کسی که تنها به انباشتن ثروت می‌پردازد اما از آن بهره‌ای نمی‌برد، همچون تشنه‌ای است که کنار چشمه نشسته، اما لب به آب نمی‌زند. در مقابل، دانشی که به عمل نینجامد، نه‌تنها بی‌فایده است، بلکه باری سنگین بر دوش انسان خواهد بود. سعدی در اینجا تصویری پرمعنا ارائه می‌دهد: کسی که صرفاً کتاب‌های زیادی دارد، اما از آن دانش در عمل بهره نمی‌گیرد، مانند چارپایی است که بار سنگینی از هیزم یا دفتر را حمل می‌کند، بی‌آنکه از ارزش آن آگاه باشد.

او با این تمثیل عمیق، حقیقتی مهم را بیان می‌کند: دانایی بدون عمل، نه‌تنها سودی ندارد، بلکه می‌تواند به جهلی پنهان تبدیل شود. تفاوت انسان آگاه با ناآگاه در میزان اطلاعاتی که دارد نیست، بلکه در شیوه به‌کارگیری آن است. همان‌طور که مال اگر مصرف نشود، ثروت حقیقی محسوب نمی‌شود، علم نیز اگر به کار نیاید، دانایی واقعی نیست.

سعدی ما را به تفکری جدی دعوت می‌کند: آیا دانشی که آموخته‌ایم و مالی که اندوخته‌ایم، در زندگی‌مان تغییری ایجاد کرده است؟ اگر این دانش به کار نیاید و این ثروت بهره‌ای نرساند، نه دانایی ما ارزشی دارد و نه دارایی‌مان. علم بی‌عمل باری سنگین است و مال بی‌بهره، اندوخته‌ای بیهوده.

  • حسین عمرزاده

 

 

امام محمد بن ادریس شافعی رَحِمَهُ الله:

 

"لیسَ لأحدٍ دونَ رسول اللهﷺأن یقولَ إلا بِالإستدلالِ"

«هیچ‌کس (در مسائل دینی)، جز رسول الله ﷺ، حق ندارد بدون استدلال سخن بگوید.»

 

منبع:الرسالة-المقدمة -باب کیف البیان-باب البیان الأول

یعنی اعتبار منطقی و شرعی آراء و فتاوا، مبتنی بر دلایل است، نه اشخاص.

 

 

دریافت تصویر
حجم: 376 کیلوبایت

 

 

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest