حامل کفن!
محمد بن یحیی که به «حامل کفناش» معروف بود، داستان عجیبی دارد که خطیب آن را روایت کرده است. طبق گفتهی خطیب، به او خبر رسید که محمد بن یحیی از دنیا رفته است. او را غسل داده، کفن کرده و بر جنازهاش نماز خوانده و دفنش کردند.
اما شب که شد، دزدی که به دزدیدن کفن مردگان معروف بود، به سراغ قبر محمد بن یحیی آمد. قبر را باز کرد و وقتی خواست کفن را از او بردارد، ناگهان محمد بن یحیی نشست! دزد از وحشت فرار کرد.
محمد بن یحیی بلند شد، کفن را برداشت و از قبر بیرون آمد. راه خانهاش را در پیش گرفت. وقتی به خانه رسید، دید که خانوادهاش در سوگ او نشستهاند و گریه میکنند. در زد. گفتند: «کیستی؟»
گفت: «منم، محمد بن یحیی.»
گفتند: «ای مرد! چرا غممان را بیشتر میکنی؟»
گفت: «به خدا قسم، من خودم هستم.»
وقتی صدایش را شناختند، در را باز کردند و وقتی او را دیدند، از خوشحالی گریه کردند و خداوند غمشان را به شادی بدل کرد.
محمد برایشان توضیح داد که چه اتفاقی افتاده بود.
ظاهراً سکته کرده بود و در حقیقت نمرده بود. اما خواست خدا این بود که همان دزد از همه جا بیخبر بیاید، قبر را باز کند و باعث بازگشت او به زندگی شود.
بهنقل از: البدایة و النهایة، ابنکثیر، ج ۱۱، ص ۱۱۸.