| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۵۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امر به معروف و نهی از منکر» ثبت شده است

مردی از کنار جنگلی رد می‌شد. شیری را دید که برای شغالی خط‌ونشان می‌کشید. شغال به خانه رفت و در را بست، ولی شیر همچنان به حرکات رزمی‌اش ادامه داد و شغال را به جدال فراخواند. مرد سرگرم تماشای آنان بود که کلاغی از بالای درخت از او پرسید:
ـ چه چیز تو را این‌چنین متعجب کرده است؟

مرد گفت: به خط‌ونشان‌های شیر فکر می‌کنم، شغال هم بی‌توجه به خانه‌اش رفته و بیرون نمی‌آید!

کلاغ گفت: ای نادان! آنها تو را سرگرم کرده‌اند تا روباه بتواند غذایت را بخورد!

مرد دید غذایش از دست رفته. از کلاغ پرسید:
ـ روباه غذایم را برد، شیر و شغال را چه حاصل؟

کلاغ چنین توضیح داد: روباه گرسنه بود و توان حمله نداشت؛ غذایت را خورد و نیرو گرفت. شیر هم بدنش کوفته بود، خودش را گرم کرد تا هنگام حمله آماده باشد. و شغال هم خسته بود، رفت خانه تا نیرویی تازه کند. تا آن زمان که جلوتر رفتی، هر سه به تو حمله کنند و تو را بخورند!

مرد پرسید: از اطلاعاتی که به من دادی، تو را چه حاصل؟
کلاغ گفت: آنها کیسه زر تو را به من وعده داده بودند تا تو را سرگرم کنم.

  • حسین عمرزاده

سلمان فارسی رضي الله عنه:

 

 

"عِلْمٌ لا يُقالُ بِهِ كَكَنْزٍ لا يُنْفَقُ مِنْهُ."

«علمی که گفته (و بیان) نمی‌شود، مانند گنجی است که خرج نمی‌شود.»

 

 

عیون الأخبار، ج ۲، ص ۱۴۲.

  • حسین عمرزاده

مقیم لندن بود.تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد.
می گفت: چند دقیقه با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم: آقا ! این را زیادی دادی.
گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن، راننده سرش را بیرون آورد و گفت: آقا، از شما ممنونم.
پرسیدم: بابت چی؟
گفت: می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم، اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشین شدید، خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسم.
تعریف می کرد: تمام وجودم دگرگون شد، حالی شبیه به غش به من دست داد! من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم.

  • حسین عمرزاده

بشر بن حارث رحمه الله :

 

"لا يجد حلاوة الآخرة رجل يحب أن يعرفه الناس."

«کسی که دوست دارد مردم او را بشناسند، شیرینی آخرت را نخواهد چشید.»


 

حلیة الأولیاء، ج ٨، ص ۳۴۳.

 

 

پ.ن: باید مراقب انگیزه‌های درونی خود باشیم و تلاش کنیم هر عمل خیر و عبادتی را صرفاً برای خداوند انجام دهیم، نه برای شهرت یا احترام اجتماعی.

  • حسین عمرزاده

تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می‌خواست آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟»

پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر.»

تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند. اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصول‌ها به زمین ریخت. 

تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودروی خود بر می‌گشت یاد حرف‌های پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد.

 

شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.

 

رهرو آن نیست گهی تند و گهی کند رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

  • حسین عمرزاده

رسول الله ﷺ فرمودند: 

 

"بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً"

از طرف من تبلیغ کنید؛ اگرچه یک آیه باشد.


 

صحيح بخاري: ۳۴۶۱.

 

 

از عبدالله بن عَمرو رضي الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً، وَحَدِّثُوا عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا حَرَجَ، وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»

«از من [به دیگران] ابلاغ کنید اگرچه یک آیه باشد و از بنی‌اسرائیل نقل کنید و ایرادی ندارد، و[لی] هرکس به عمد بر من دروغ ببندد باید که جایگاه خود را در دوزخ آماده سازد».  

[صحیح است] - [به روایت بخاری] - [صحيح البخاري - ۳۴۶۱]


شرح


پیامبر صلی الله علیه وسلم به ابلاغ علم از او به دیگران امر می‌کند – چه این علم در قالب قرآن باشد یا سنت - حتی اگر مقدار اندکی مانند یک آیه یا یک حدیث باشد، به شرط آنکه شخص نسبت به آنچه ابلاغ می‌کند و به آن فرا می‌خواند، عالم باشد. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان داشته‌اند که نقل روایات بنی‌اسرائیل، یعنی وقایعی که برای آنان رخ داده، در صورتی که تعارضی با شرع ما نداشته باشد اشکالی ندارد. سپس دربارهٔ نسبت دادن دروغ به ایشان هشدار داده و بیان داشتند که هرکس عمدا به ایشان دروغی نسبت دهد، باید برای خود جایگاهی در آتش فراهم آورد.

  • حسین عمرزاده

عمر بن خطاب رضی‌الله‌عنه می‌گفت:

 

 

"إِنَّ النَّاسَ لَمْ يَزَالُوا مُسْتَقِيمِينَ مَا اسْتَقَامَتْ لَهُمْ أَئِمَّتُهُمْ وَهُدَاتُهُمْ."

«مردم تا زمانی بر مسیرِ درست می‌مانند، که پیشوایان و راهنمایانشان بر درستی پایدار باشند.»


---

 

ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۲۲۲.

  • حسین عمرزاده

امام غزالی رحمه الله:

 

 

"...فهذه کانت سیرة العلماء وعادتهم فی الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، وقلة مبالاتهم بسطوة السلاطین؛ لکونهم اتکلوا على فضل الله تعالى أن یحرسهم، ورضوا بحکم الله تعالى أن یرزقهم الشهادة، فلما أخلصوا لله النیة؛ أثر کلامهم فی القلوب القاسیة، فلینها، وأزال قساوتها. 

وأما الآن؛ فقد قیدت الأطماع ألسن العلماء؛ فسکتوا، وإن تکلموا؛ لم تساعد أقوالَهم أحوالهم، فلم ینجحوا، ولو صَدَقوا وقصدوا حق العلم؛ لأفلحوا. 

ففساد الرعایا بفساد الملوک، وفساد الملوک بفساد العلماء، وفساد العلماء باستیلاء حب المال والجاه، ومن استولى علیه حب الدنیا؛ لم یقدر على الحسبة على الأراذل، فکیف على الملوک والأکابر".

 

«این بود روش و سیرت عالمان راستین و عادت آنان در امر به معروف و نهی از منکر؛ که در برابر هیبت و قدرت پادشاهان، اندک بیم و باکی نداشتند، چرا که بر فضل خداوند تکیه می‌کردند تا آنان را در پناه خود نگاه دارد، و به حکم او که شاید روزی شهادت را نصیبشان سازد، خشنود بودند. پس چون نیت خود را برای خدا خالص کرده بودند، سخنانشان بر دل‌های سخت‌ شده تأثیر می‌گذاشت؛ آن دل‌ها را نرم می‌کرد و سنگدلی‌شان را از میان برمی‌داشت.

اما امروزه، طمع‌ها زبان عالمان را به بند کشیده است؛ پس خاموش ماندند، و اگر هم سخنی گفتند، حال و عملشان یاور گفتارشان نبود؛ از این‌رو توفیقی نیافتند. و اگر راست می‌گفتند و حقیقت دانش را مقصد خود قرار می‌دادند، بی‌گمان کامیاب می‌شدند.

فساد مردم، از فساد پادشاهان است؛ و فساد پادشاهان، از فساد عالمان؛ و فساد عالمان، از چیرگی عشق به مال و جاه. و کسی که دل‌باخته دنیا گردد، دیگر توان نهی از منکر را بر فرومایگان ندارد؛ چه رسد به پادشاهان و بزرگان.»


إحیاء علوم الدین،ج ۲، ص۳۵۷.

 

  • حسین عمرزاده

أحنف بن قیس رحمه‌الله

 


زبانش را حفظ می‌کرد و از لغزش آن در هراس بود. وی ادب را بسیار مراعات می‌کرد تا مبادا از شاهراهِ شریعت منحرف شود.


 

او می‌گفت:


 

"مَا نَازَعَنِي أَحَدٌ إِلاَّ أَخَذْتُ أَمْرِي بِأُمُوْرٍ، إِنْ كَانَ فَوْقِي عَرَفْتُ لَهُ، وَإِنْ كَانَ دُوْنِي رَفَعْتُ قَدْرِي عَنْهُ، وَإِنْ كَانَ مِثْلِي تَفَضَّلْتُ عَلَيْهِ."

 

«هر کس با من منازعه کرد، من یکی از این سه روش را در برابر او انتخاب کردم:

اگر از من بزرگ‌تر بود، ادب و احترامش را نگه داشتم؛
اگر از من کوچک‌تر بود، شأن خودم را حفظ کردم؛
و اگر هم‌سطح من بود، بر او ایثار و تواضع نشان دادم.»

 

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۹۲.

 

 

 

وَيَقُوْلُ: مَا حَمَلَكَ يَا أَحْنَفُ عَلَى أَنْ صَنَعْتَ كَذَا يَوْمَ كَذَا.

مُسْلِمُ بنُ إِبْرَاهِيْمَ: حَدَّثَنَا أَبُو كَعْبٍ صَاحِبُ الحَرِيْرِ، حَدَّثَنَا أَبُو الأَصْفَرِ:

أَنَّ الأَحْنَفَ اسْتُعْمِلَ عَلَى خُرَاسَانَ، فَأَجْنَبَ فِي لَيْلَةٍ بَارِدَةٍ، فَلَمْ يُوْقِظْ غِلْمَانَهُ، وَكَسَرَ ثَلْجاً، وَاغْتَسَلَ.

وَقَالَ عَبْدُ اللهِ بنُ بَكْرٍ المُزَنِيُّ: عَنْ مَرْوَانَ الأَصْفَرِ، سَمِعَ الأَحْنَفَ يَقُوْلُ:

اللَّهُمَّ إِنْ تَغفِرْ لِي، فَأَنْتَ أَهْلُ ذَاكَ، وَإِنْ تُعَذِّبْنِي، فَأَنَا أَهْلُ ذَاكَ.

قَالَ مُغِيْرَةُ: ذَهَبَتْ عَيْنُ الأَحْنَفِ، فَقَالَ: ذَهَبَتْ مِنْ أَرْبَعِيْنَ سَنَةً، مَا شَكَوْتُهَا إِلَى أَحَدٍ.

ابْنُ عَوْنٍ: عَنِ الحَسَنِ، قَالَ:

ذَكَرُوا عَنْ مُعَاوِيَةَ شَيْئاً، فَتَكَلَّمُوا وَالأَحْنَفُ سَاكِتٌ، فَقَالَ: يَا أَبَا بَحْرٍ، مَا لَكَ لاَ تَتَكَلَّمُ؟

قَالَ: أَخْشَى اللهَ إِنْ كَذَبْتُ، وَأَخْشَاكُم إِنْ صَدَقْتُ.

وَعَنِ الأَحْنَفِ: عَجِبْتُ لِمَنْ يَجْرِي فِي مَجْرَى البَوْلِ مَرَّتَيْنِ كَيْفَ يَتَكَبَّرُ!

قَالَ سُلَيْمَانُ التَّيْمِيُّ:

قَالَ الأَحْنَفُ: ثَلاَثٌ فِيَّ مَا أَذْكُرُهُنَّ إِلاَّ لِمُعْتَبِرٍ: مَا أَتَيْتُ بَابَ سُلطَانٍ إِلاَّ أَنْ أُدْعَى، وَلاَ دَخَلْتُ بَيْنَ اثْنَيْنِ حَتَّى يُدْخِلاَنِي بَيْنَهُمَا، وَمَا أَذْكُرُ أَحَداً بَعْدَ أَنْ يَقُوْمَ مِنْ عِنْدِي إِلاَّ بِخَيْرٍ.

وَعَنْهُ: مَا نَازَعَنِي أَحَدٌ إِلاَّ أَخَذْتُ أَمْرِي بِأُمُوْرٍ، إِنْ كَانَ فَوْقِي عَرَفْتُ لَهُ، وَإِنْ كَانَ دُوْنِي رَفَعْتُ قَدْرِي عَنْهُ، وَإِنْ كَانَ مِثْلِي تَفَضَّلْتُ عَلَيْهِ.

وَعَنْهُ، قَالَ: لَسْتُ بِحَلِيْمٍ، وَلَكِنِّي أَتَحَالَمُ.

 

 

«می‌گفت: احنف! چه چیز تو را برانگیخت که در فلان روز، فلان کار را انجام دهی؟

 

مسلم بن ابراهیم روایت کرده است: ... احنف به حکومت خراسان گماشته شد. شبی سرد، جنب شد؛ اما غلامانش را بیدار نکرد، بلکه یخ را شکست و با همان آب سرد غسل کرد.

 

و عبدالله بن بکر مُزَنی از مروان الأصفر نقل کرده است که شنید احنف می‌گفت:
«خدایا، اگر مرا بیامرزی، تو اهل آنی؛ و اگر مرا عذاب کنی، من اهل آنم.»

 

مغیره گفته است: چشم احنف از دست رفت. احنف گفت: چهل سال است که از این موضوع نزد هیچ‌کس شکایت نکرده‌ام.

 

ابن عون از حسن روایت کرده است: سخنی درباره معاویه مطرح شد، مردمان سخن گفتند و احنف خاموش بود. معاویه گفت: ای ابابحر، چرا سخن نمی‌گویی؟
گفت: اگر دروغ بگویم از خدا می‌ترسم، و اگر راست بگویم از شما می‌ترسم.

 

و از احنف روایت شده است: در شگفتم از کسی که دو بار در مجرای بول (در آفرینش خود) جریان یافته، چگونه تکبّر می‌ورزد!

 

سلیمان تیمی گفته است: احنف می‌گفت: سه چیز در من هست، و آنها را تنها برای عبرت‌گیرندگان یاد می‌کنم:


به درگاه هیچ فرمانروایی نرفتم مگر آنکه او مرا فراخوانده باشد؛ میان هیچ دو نفر وارد نشدم مگر آنکه خود آنان مرا میانشان وارد کرده باشند؛ و هیچ‌کس را پس از آنکه از نزد من برخاست، جز به نیکی یاد نکرده‌ام.

 

و نیز از او روایت است: هیچ‌کس با من در چیزی بحث و جدال نکرد، مگر اینکه کارم را بر سه اصل بنا می‌کردم: اگر از من برتر بود، جایگاهش را به رسمیت می‌شناختم؛ اگر از من پایین‌تر بود، خود را فراتر از آن می‌دیدم که با او درآویزم؛ و اگر هم‌رتبه‌ام بود، بر او بزرگواری می‌کردم.

 

و از او نقل شده که گفت: من ذاتاً بردبار نیستم، اما خود را به بردباری وامی‌دارم.»

  • حسین عمرزاده

مردی از حذیفه -رضی الله عنه- پرسید: «نفاق و دورویی چیست؟»

حذیفه -رضی الله عنه- فرمود:

 

"أَنْ تَتَكَلَّمَ بِالإِسْلاَمِ، وَلاَ تَعْمَلَ بِهِ."

«نفاق یعنی اینکه از اسلام سخن بگویی، ولی به آن عمل نکنی.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۶۳.

  • حسین عمرزاده

از حمدون بن القَصّار پرسیده شد: «چرا سخنِ پیشینیانِ نیک از سخن ما (اثرگذارتر) و سودمندتر است؟»

 


گفت:

 

 

"لأنهم تكلموا لعز الإسلام ونجاة النفوس ورضا الرحمن، ونحن نتكلم لعز النفوس وطلب الدنيا ورضا الخلق."

 

«زیرا آنان برای عزّت و سربلندی اسلام و جلب خشنودی خدای رحمان سخن می‌گفتند،
و ما برای عزّت نفسِ خود، طلب دنیا و جلب رضایت مردم سخن می‌گوییم.»

 

 

صفة الصفوة، ج ۲، ص ۳۱۳–۳۱۴.

  • حسین عمرزاده

محمد بن عجلان رحمه الله گفته است:

 

 

 

"إنَّما الكلام أربعة: أن تذْكُرَ الله، وتقرأ القرآن، وتسأل عن علم فتخبر به، أو تكلّم فيما يعنيك من أمر دنياك."

 


 

سخن و کلام (مفید) فقط چهار گونه است:

 


۱. یا ذکر و یادِ خداست،
۲. یا تلاوتِ قرآن،
۳. یا پرسشی علمی می‌کنی تا بتوانی آن را به دیگران برسانی،
۴.و یا سخن گفتن از اموری که در زندگی دنیایی‌ات به تو مربوط می‌شود.

 

 


جامع العلوم والحکم، ابن رجب الحنبلي، ج ۱، ص ۳۴۰.

  • حسین عمرزاده

هِیثَم بن جَمیل می‌گوید:

 

 

به (امام) مالک (بن انس)  ـ رحمه‌الله ـ گفتم: ای اباعبدالله، آیا کسی که به سنّت‌ها آگاه است، باید برای دفاع از آن‌ها به مجادله بپردازد؟

 

فرمود:

 

 

"لا، ولکن یخبر بالسنة فإن قبلت منه وإلا سکت."


نه؛ بلکه سنّت را به مردم ابلاغ می‌کند؛ اگر پذیرفتند، چه بهتر، و اگر نپذیرفتند، سکوت می‌کند.

 

 

 

جامع العلوم والحکم، ابن رجب، ج ۱، ص ۲۴۸.

  • حسین عمرزاده

امام حسن بصری رحمه الله:

 

 

"لَا يَزَالُ الْعَبْدُ بِخَيْرٍ مَا إِذَا قَالَ قَالَ لِلَّهِ وَإِذَا عَمِلَ عَمِلَ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ."


 

«بنده همواره در خیر و نیکی است، مادامی که هرگاه سخن می‌گوید، سخنش برای الله باشد، و هرگاه کاری انجام می‌دهد، آن را برای الله عَزَّ وَجَل انجام دهد.»

 

 


الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۲۲۰، ش: ١٥٤٥.

  • حسین عمرزاده

انسان صادق به خود رسالت نگاه می‌کند، اما متکبر پیروان آن را می‌بیند؛ اگر از آنان بدش آمد از خود رسالت نیز بدش می‌آید: 

 


﴿...قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ (۷۵) قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِیَ آمَنتُمْ بِهِ کَافِرُونَ

 

«[مستضعفان] گفتند: ما به آنچه وی (صالح) بدان رسالت یافته است مؤمنیم (۷۵) کسانی که استکبار ورزیدند گفتند: ما به آنچه شما بدان ایمان آوردید کافریم». [أعراف: ۷۵-۷۶] 

  • حسین عمرزاده

زبید یامی کوفی رحمه‌الله، مؤذن مسجد بود.

به بچه‌ها می‌گفت:
«بیایید نماز بخوانید تا به شما گردو بدهم.»

بچه‌ها هم نماز می‌خواندند و بعد از نماز، دور او جمع می‌شدند.

عده‌ای از کارش ایراد گرفتند.

او پاسخ داد:

وَمَا عَلَيَّ أَنْ أَشْتَرِيَ لَهُم جَوْزاً بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ، وَيَتَعَوَّدُوْنَ الصَّلاَةَ.
«چه اشکالی دارد اگر پنج درهم خرج گردو کنم و در عوض، به نماز خواندن عادت کنند؟»

 


سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۹۷.

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رحمه الله:

 

 

"لو جهدت الله كل الجهد على أن ترضى الناس كلهم فلا سبيل إليه، فإذا كان كذلك فأخلص عملك ونيتك لله عز وجل."

«اگر تمام تلاشت را بکنی تا همهٔ مردم از تو راضی باشند، [بدان که] راهی به آن نخواهی یافت.
پس حال که چنین است، عمل و نیتت را خالصانه برای الله عزّوجل قرار ده.»


 

مناقب الشافعي للبيهقي، ج ۲، ص ۱۷۳.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest