- ۰ نظر
- ۲۹ دی ۹۷ ، ۱۳:۵۵
ابوحازِم سَلَمة بن دینار رحمه الله:
لا يُحْسِنُ عَبْدٌ فِيمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ إِلا أَحْسَنَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْعِبَادِ وَلا يَعْوَرُ فِيمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ إِلا أَعْوَرَ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْعِبَادِ، وَلَمُصَانَعَةُ وَجْهٍ وَاحِدٍ أَيْسَرُ مِنْ مُصَانَعَةِ الْوُجُوهِ كُلِّهَا، إِنَّكَ إِذَا صَانَعْتَهُ مَالَتِ الْوُجُوهُ كُلُّهَا إِلَيْكَ وَإِذَا اسْتَفْسَدْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ شَنَئَتْكَ الْوُجُوهُ كُلُّهَا.
«هیچ بندهای ارتباطش را با الله نیکو نمیسازد، مگر آنکه الله نیز ارتباط او را با مردم نیکو میگرداند. و هیچ بندهای ارتباطش را با الله تباه نمیسازد، مگر آنکه الله نیز ارتباطش را با مردم تباه میگرداند.
و بهراستی که راضی نگه داشتن یک چهره (یعنی خداوند) آسانتر است از راضی کردن همه چهرهها (یعنی مردم). اگر تو با الله خالص باشی و او را راضی نگه داری، همه دلها بهسویت گرایش مییابند. و اگر ارتباطت را با الله خراب کنی، همه دلها از تو رویگردان میشوند.»
منبع: تاریخ الإسلام، ذهبی، ج ۸، ص ۴۴۲.
عُروَة بن زبیر رحمه الله :
إذا رأيت الرجل يعمل الحسنة فاعلم أن لها عنده أخوات، وإذا رأيته يعمل السيئة فاعلم أن لها عنده أخوات، فان الحسنة تدل على أختها، وإن السيئة تدل على أختها.
«هرگاه کسی را دیدی که کار نیک انجام میدهد، بدان این کار نیک تنها نبوده بلکه کارهای نیک دیگری در کنار خود دارد، زیرا این عمل نیکو بر اعمال نیکوی دیگری دلالت میکند، همچنانکه اگر از کسی کاری زشت سر بزند بیانگر آن است که کارهای زشت دیگر نیز از او سر خواهد زد».
صِفَةُ الصَّفوَة: ۱/۳۴۹.
سلمة بن دینار رحمه الله:
شيئان إذا عملت بهما أصبتَ بهما خير الدنيا والآخرة لا أطوّل عليك.
«دو چیز هست که اگر به آن دو عمل کنی، به خیر دنیا و آخرت دست خواهی یافت و بیش از این طول نمیدهم.»
گفته شد: «آن دو چیز کداماند، ای ابوحازم؟»
گفت:
تحمّل ما تكره إذا احبّه الله وتترك ما تحبّ إذا كرهه الله.
«تحمّل چیزی که دوست نداری، آنگاه که خدا آن را دوست دارد، و ترک چیزی که دوست داری، آنگاه که خدا آن را نمیپسندد.»
صفة الصفوة: جلد ۱، صفحه ۳۹۱.
امام ابن حزم رحمه الله:
«در جستجوی هدف و مقصدی برآمدم که نزد تمام مردم پسندیده باشد، متوجه شدم که آن مقصد فقط یکی است، آن هم عبارت از زدودن نگرانی و اضطراب درونی است. وقتی با دقت نگریستم متوجه شدم که مردم در در پیداکردن راه چاره و مداوای آن یکسان نیستند و انسانها با وجود اختلاف خواستها و مطالباتشان و متفاوتبودن تصمیماتشان، همگی یک هدف را دنبال میکنند و آن زدودن پریشانی و نگرانی درونی است. اما بعضی برای رسیدن به هدف فوق به بیراهه رفته و برخی نیز تقریباً به راه راست رفتهاند، و بالآخره بعضی دیگر به راه درست رسیده و آن را در پیش گرفته و ادامه دادهاند، دستۀ سوم بسیار کم هستند و به ندرت موفق به پیمودن این راه میشوند»
امام ابن حزم پس از جستجوی راههای برطرفکردن اضطراب و نگرانی به ارائه راه حلی پرداخته که خود بدان رسیده و میگوید:
«راهی را جستجو کردم که انسان را در برطرفکردن اضطراب روحی و روانی یاری دهد. سپس به این نتیجه رسیدم که کوشش برای جهان آخرت و توجه به سوی خداوند عزّ وجل یگانه راهی است که اضطراب درونی را زدوده و آن را محو و نابود میکند».
منبع: الأخلاق والسير في مداواة النفوس، صص ۱۴-۱۵
امام مسروق بن اجدَع رحمه الله سجده را بسیار دوست داشت، زیرا بهترین حالتی که انسان در آن از همۀ حالات به الله نزدیکتر است سجده است.
«نقل است که به سفر حج رفت، تا روزی که برگشت جز بر هیئت سجده نخوابید.»
سیر أعلام النبلاء: جلد ۴، صفحه ۶۵.
مادر سفیان ثوری رَحِمَهُمَا الله به وی میگفت:
يا بني اطلب العلم وأنا أكفيك بمغزلي.
«پسرم! در پی فراگیری علم باش، و من با کارِ دوکریسیام (یعنی با ریسیدن نخ) مخارج تحصیل تو را تأمین میکنم.»
و همچنین میگفت:
يا بني إذا كتبت عشرة أحرف فانظر هل ترى نفسك زيادة في مشيك وحلمك ووقارك فإن لم يزدك فاعلم أنه لا يضرك ولا ينفعك.
«پسرم! هرگاه ده حرف را فراگرفتی به خودت بنگر که آیا در رفتار، بردباری و وقارِ تو پیشرفتی پدید آمده است یا نه؛ اگر چیزی بر تو نیفزوده، به خوبی این را بدان که فراگیری اینچنین علمی هیچگونه سودی در بر نخواهد داشت.»
صفة الصفوة: ج ۲، ص ۱۱۰.
پینوشت:
در این روایت کوتاه اما ژرف، نکاتی گرانبها و تربیتی نهفته است که فراتر از یک واقعهٔ تاریخی، بازتابی از روح تمدن اسلامی در عصر زرین آن به شمار میرود.
نخست آنکه نقش مادران در شکوفایی علمی فرزندان جایگاهی بنیادین در فرهنگ اسلامی دارد. مادرِ سفیان، تنها مشوق فرزندش در طلب علم نیست، بلکه خود را متعهد به پشتیبانی مالی و معنوی از او میداند؛ نمونهای روشن از باور راسخ مادران مسلمان به ارزش دانش و پرورش نسلی دانا و دیندار.
دیگر آنکه، روایت دربردارندهٔ معیاری بنیادین برای تمییز علم حقیقی از علم بیاثر است. سفیان ثوری از زبان مادرش میآموزد که اگر دانش به بردباری، وقار و بهبود اخلاق نینجامد، نهتنها سودی ندارد، بلکه حتی زیانی هم بر آن مترتب نیست؛ زیرا در افق معنوی دین، «علمِ بیاثر»، بیارزش است.
در این میان، زندگی و سیرهٔ سفیان ثوری رحمهالله خود بازتاب روشن همان تربیت ایمانی و بینش اخلاقی است که مادرش در جان او نهاده بود؛ تربیتی که علم را به زهد پیوند میدهد، و دانش را به وقار و پرهیز.
سفیان، با نام کامل سفیان بن سعید بن مسروق ثوری، از قبیلهٔ «ثَور بن عبد مَناة» و با کنیهٔ «ابو عبدالله»، در سال ۹۷ هجری در کوفه چشم به جهان گشود و در سال ۱۶۱ هجری در بصره، در حال اختفا، از دنیا رفت.
وی یکی از پرآوازهترین راویان حدیث در جهان اسلام است، تا آنجا که لقب «امیرالمؤمنین در حدیث» به او اختصاص یافته است.
سفیان، در اوج شکوفایی علمی، دعوت خلفای عباسی به پذیرش منصب قضاوت را رد کرد و با کنارهگیری از قدرت، زندگیای زاهدانه را برگزید.
او حافظهای شگفت داشت و خود میگفت:
«چیزی را که بهخاطر سپردهام، هرگز فراموش نکردهام.»
از آثار او در حوزهٔ حدیث و فقه، کتابهای مشهوری چون الجامع الكبير، الجامع الصغير و رسالهای در علم فرائض (ارثشناسی اسلامی) برجای مانده است.
برای شناخت بیشتر شخصیت و اندیشهٔ او، میتوان به منابعی نظیر کتاب الأعلام اثر زرکلی، و نیز مناقبنامهای که ابن جوزی دربارهٔ او نگاشته، رجوع کرد.
انس بن سیرین از همسر مسروق بن اجدع نقل میکند که گفته است:
كَانَ مَسْرُوْقٌ يُصَلِّي حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهُ، فُرُبَّمَا جَلَسْتُ أَبْكِي مِمَّا أَرَاهُ يَصْنَعُ بِنَفْسِهِ.
«مسروق آنقدر نماز میخواند که هردو پای او ورم میکرد، و بسیاری اوقات من از حسرت مینشستم و دلم به حال او سوخته و برایش میگریستم».
سیر أعلام النبلاء: ۴/۶۵.
امام زین العابدین رَضِیَ اللهُ عَنه در اثر ترسی که از الله داشت، هر وقت وضو میگرفت چهرهاش به زردی میگرایید، اهل بیتش عرض میکردند: «این چه حالتی است که در هنگام وضو برایت حادث میشود؟» در پاسخ گفت:
تدرون بين يدي من أريد أن أقوم؟
«میدانید که میخواهم در پیشگاه چه کسی بایستم؟!».
صفة الصفوة: ۱/۳۵۴.
عُروَةُ بنُ محمد رحمه الله که سال ها بر یمن حکومت کرده بود در حالی از یمن خارج شد که چیزی جز شمشیر، نیزه و قرآنش را به همراه نداشت.
نقل شده زمانیکه وارد یمن شد اینگونه گفت:
ای مردم یمن،این وسیله نقلیه من است. اگر(هنگام پایان ماموریت و)خروجم از یمن بیش از این همراه داشتم بدانید که من دزد هستم.
خرج عروة بن محمد من الیمن ، وقد ولیها سنین ، وما معه إلا سیفه ، ورمحه ، ومصحفه ، قال : وبلغنی أنه لما دخل ، قال : یا أهل الیمن ، هذه راحلتی ، فإن خرجت بأکثر منها ، فأنا سارق.
تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج ۲۰، ص ۳۴.
امام مطرف رحمه الله:
"جَلِيسُ الصَّالِحِ خَيْرٌ مِنَ الْوَحْدَةِ، وَالْوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ جَلِيسِ السُّوء."
«همنشینی با انسان صالح به مراتب بهتر از تنهایی، و تنهایی بسی بهتر از همنشینی با دوست ناباب است».
الزهد لأحمد بن حنبل: ص ۱۹۶، ش ۱۳۴۸.
امام مُطَرِّف بن الشِّخِّیر رَحِمَهُ الله:
لأَنْ أَبِيْتَ نَائِماً وَأُصْبِحَ نَادِماً، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَبِيْتَ قَائِماً وَأُصْبِحَ مُعْجَباً.
«اگر شب را در خواب و استراحت سپری کنم، اما با پشیمانی و توبه از خواب برخیزم، به نزد من بهتر از آن است که شب را با قیام و دعا و استغفار سپری نمایم و کار خود را بزرگ پندارم و دچار خود بزرگبینی شوم».
سیر أعلام النبلاء: ۴/۱۹۰.
در این پست،مطالبی از کتاب «زندگی در شرق مسلمان»؛ نوشته «پیر پونافیدن» که آن را به روسی نوشته و همسرش «اما کوشران پونافیدن» نیز آن را به انگلیسی برگرداندهاست تقدیم می گردد.
ترجمه انگلیسی کتاب در سال ۱۹۱۱ یعنی کمی بیش از ۱۰۰ سال پیش چاپ شده و حاوی خاطرات نویسنده از ۳۶ سال کار و زندگی بهعنوان کنسول پادشاهی روسیه در ایران و عثمانی، و سفرهای او به مناطق مختلف ایران، «عربستان ترکی» (حجاز، بغداد و بصره و بخشی از مناطق کردی عراق عرب) و «هندوستان» میشود:
مطرف بن الشخیر رحمه الله:
«هرکس دوست دارد بداند نزد الله از چه منزلتی برخوردار است باید بنگرد که الله چه حقوق و تکالیفی را بر او واجب کرده است».
الزهد: ۲۴۲
مُطَرِّفُ بنُ الشِّخِّیر رَحِمَهُ الله:
"وَجَدْتُ هَذَا الْإِنْسَانَ مُلْقًى بَيْنَ اللَّهِ وَبَيْنَ الشَّيْطَانِ فَإِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ خَيْرًا يَجْبِذْهُ إِلَيْهِ وَإِنْ لَا يَعْلَمْ فِيهِ خَيْرًا وَكَّلَهُ إِلَى نَفْسِهِ، وَمَنْ وَكَّلَهُ إِلَى نَفْسِهِ فَقَدْ هَلَكَ."
«میبینم که انسان میان الله و شیطان قرار گرفته است، اگر در قلب او خیری موجود باشد، به سوی الله گرایش پیدا میکند، و اگر چنین نباشد، الله او را به نفس و حال خودش رها میکند. و هر کسی را که به نفس خود رها کند هلاک میشود».
الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۱۹۶، ش ١٣۵۱.
هرگاه ابومسلم خولانی رحمه الله بر خرابهای عبور میکرد، بر آن میایستاد و فریاد میزد و میگفت:
"يَا خِرْبَةُ أَيْنَ أَهْلُكِ ذَهَبُوا وَبَقِيَتْ أَعْمَالُهُمْ انْقَطَعَتْ الشَّهْوَةُ وَبَقِيَتْ الْخَطِيئَةُ ابْنَ آدَمَ تَرْكُ الْخَطِيئَةِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَة."
«ای ویرانه! ساکنان تو کجایند؟ رفتند و اعمالشان باقی ماند، شهوتپرستی برفت و گناهها باقی ماند.
ای بنی آدم! ترک گناه بسیار از طلب توبه آسانتر است».
الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۳۱۸، ش ۲۳۲۴.
«در زمان معاویه ـ رضياللهعنه ـ مردم دچار قحطی شدند. معاویه برای نماز استسقاء همراه آنان بیرون آمد. چون به مصلا رسیدند، معاویه به ابومسلم گفت: میبینی مردم را چه حالی فرا گرفته است؟ پس دعایی کن.
ابومسلم پاسخ داد: با همه کوتاهیام این کار را میکنم. آنگاه برخاست، کلاهش را از سر برداشت، دستانش را بالا برد و گفت:
«خدایا! از تو باران میطلبیم، و من با گناهانم به سوی تو آمدهام؛ مرا ناامید مگردان.»
راوی گوید: هنوز مردم بازنگشته بودند که باران بارید.
آنگاه ابومسلم گفت: «خدایا! معاویه مرا در جایگاهی نشانْدار ساخت (جایگاه شهرت و آوازه). اگر نزد تو برای من خیری هست، مرا به سوی خود ببر.»
راوی گوید: آن روز، روز پنجشنبه بود؛ و پنجشنبه بعد، ابومسلم ـ رحمه الله ـ درگذشت.»
الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۳۱۸، ش ۲۳۱۹.
پینوشت: او از این که شهرت و آوازهاش در میان مردم منتشر شود و بگویند: در اثر دعای ابومسلم بود که خداوند باران نازل کرد، ترسید و ترجیح داد مرگ فرا رسد، ولی چنین چیزی در میان مردم پخش نشود، چون ترس آن را داشت که این شایعه او را در دام عجب و خود بزرگبینی گرفتار کند.
ابومسلم خولانی رَحِمَهُ الله روش تربیت نفس را به یارانش توصیه میکند و میگوید:
"أرأيتم نفساً إذا أكرمتها وودعتها ونعمتها ذمتني غداً عند الله وإن أنا أهنتها وأنصبتها وأعملتها مدحتني عند الله غداً؟ قالوا: من تيك يا أبا مسلم؟ قال تيك والله نفسي."
«نظر شما در بارۀ آنکس چیست که اگر او را مورد تکریم قرار دهم و با نعمتهای گوناگون از او پذیرایی کنم، فردا در پیشگاه الله مرا بدگویی کند، ولی اگر به او اهانت کرده و وادار به تحمل زحمت و مشقت نمایم، فردا در محضر حق تعالی مرا مدح و ستایش کند؟» گفتند: «آنکس کیست ای ابومسلم!؟» گفت: «به الله سوگند آن نفسِ من است».
صفة الصفوة: ج ۲، ص ۳۷۲.
مالک بن منذر که از پُست ولایت و فرمانداری برخوردار بود، محمد بن واسع را به نزد خود فرا خواند و به وی امر کرد بر منصب قضاوت بنشیند، ولی او نپذیرفت، سپس به وی امر کرد و گفت: یا منصب قضاوت را بپذیر، یا این که شما را سیصد تازیانه خواهم زد. گفت:
«شما میتوانید با من اینگونه رفتار کنید، ولی بدانید که ترجیح میدهم ذلیل دنیا باشم نه ذلیل آخرت».
سیر أعلام النبلاء: ۶/۱۲۲
نقل است که وقتی سپاه ترکان به سمت سپاه مسلمانان حرکت کرد و هنگامی که رزمندگان اسلام برای دفاع و نبرد آماده میشدند، قتیبه پیکی را به مسجد فرستاد تا ببیند چه کسی در آنجا مانده است، گفتند: تنها محمد بن واسع در مسجد مانده است که دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرده است، قتیبه گفت:
«این دستها را از سیهزار مجاهد اسب سوار بیشتر دوست دارم».
صفة الصفوة: ۳/۲۶