| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۳۹۶ مطلب با موضوع «داستان آموزنده» ثبت شده است

امام حسن بصری رحمه الله:


مردی در زمان جاهلیت ( پیش از اسلام ) می گُفت:


به خدا سوگند نباید سگ همسایەام اَذیت شود. ( چه رسد بە خود همسایە )



[ مکارم الأخلاق لابن أبی الدنیا | ٣٢٦ ]

  • حسین عمرزاده

امام مروزی رحمه الله : شنیدم ابا عبدالله می گفت:

سفیان بن وکیع برایم نوشت، شنیدم از پدرم - وکیع - می فرمود: سفیان ( ثوری ) فرموده :


ما امروز بر راه راست هستیم اگر دیدید که به راست و چپ راه منحرف شدیم پس به ما اقتدا نکنید و دنبال ما نیایید.



به امام احمد گفته شد منظور سفیان از این سخن چیست ؟ ( اگر دیدید که به راست و چپ راه منحرف شدیم دنباله رو ما نباشید )


امام احمد فرمود: منظور نزدیک شدن به سلاطین و پادشاهان است...



ابن حرب رحمه الله هم در این باره می فرماید:


من اینگونه تصور میکنم که سفیان حجت الله بر ( برخی )مخلوقات است در روز آخرت و به آنها گفته می شود :


به پیامبر ﷺ نرسیدید آیا به سفیان ثوری هم نرسیدید !!



[ اخبار الشیوخ واخلاقهم ]

  • حسین عمرزاده

امام سفیان ثوری رحمه الله:


اگر منصور بن معتم را بر نماز می دیدی می گفتی الآن است که( از شدت خشوع ) بمیرد...



[ العلل بروایه عبدالله | ٦١٩ ]

  • حسین عمرزاده

ابو خالد الأحمر رحمه الله:


لیث بن أبی سلیم دوست و رفیق شب و روز بود.( یعنی در هر دو زیاد نماز می خواند )



[ الجعدیات | ٦١٠ ]

  • حسین عمرزاده

امام خصیف بن عبدالرحمن در بیماری ای که سبب وفاتش شد می فرمود؛



خداوندا با آنکه در من است( گناهان ) ولی تو می دانی که من تو و پیامبرتﷺ را دوست دارم.



[ المحتضرین لابن أبی الدنیا | ١٥٦ ]

  • حسین عمرزاده

‍ مُـرد

 

و او را به جهنـم بُردند، گفت: پس دوستانم کجا هستند؟! گفتند: پـس از مـرگ تو تـوبه کردند..!!

  • حسین عمرزاده

امام سفیان ثوری رحمه الله:


‍ به نزد ابی جعفـر ( خلیفه ى وقت ) در مِنا رفتم و گفتم:


از خدا بترس، تو به واسطه ی شمشیـر مهاجریـن (از مکه) و انصـار (از مدینه) به این جایگاه و منزلت رسیده ای،


لیکن فرزندانشان از گرسنگی در حال مُرگ هستند،


عمـر بن خطاب حج را به جا آورد در حالی که تنها پانزده دینار مصـرف می کرد و در زیر درخـت می خوابید...


ابو جعفر به من گفت: می خواهی همانند تو باشم ؟


گفتم: مانند من نباش، کمتـر از خودت باش و بالاتـر از از آنچه من هستـم..


گفت، برو بیــرون..!!



[ الجـرح والتعدیل لابن أبی حاتم ]

  • حسین عمرزاده

امام نافع المدنى رحمه الله:


عبدالله بن عمر رضی الله عنه شام را به تنهایی نمی خورد..( مگر به ندرت )


[ طبقات | ٥١٥٠ ]

  • حسین عمرزاده

امامان تابعی، یحیی بن ابی کثیر و مکحول شامی هنگام نزدیکی رمضان چنین دعا می‌کردند:


«اللَّهُمَّ سَلِّمْنِی لِرَمضَانَ، وَسَلِّمْ رَمَضَانَ لِی، وَتَسَلَّمْهُ مِنِّی مُتَقَبَّلًا»


یعنی: خداوندا مرا سالم به رمضان برسان و رمضان را برایم [از گناه و مبطلات] سالم نگه دار و آن را پذیرفته از من تحویل بگیر.


[حلیة الأولیاء، الدعاء طبرانی]

  • حسین عمرزاده

مجاهد می‌گوید:


برای خدمتگزاری ابن عمر ـ رضی الله عنهما ـ با وی همراه شدم. او خدمتگزاری مرا می‌کرد!


[سیر أعلام النبلاء]

  • حسین عمرزاده

دیوانه‌ای را که «سعدون» نام داشت، گفتند: تو دیوانه‌ای یا فلانی؟


گفت: فلانی!


من نماز ظهر و عصرم را به جماعت خوانده‌ام، اما او نه به جماعت خوانده نه به تنهایی!

  • حسین عمرزاده

ابوداوود رحمه الله می‌گوید:


نزد کرز حارثی رفتم و او را گریان یافتم؛ گفتم: چه شده است؟


گفت: دیشب مقرر روزانه‌ام از قرآن را نخوانده‌ام و گمان می‌کنم این به سبب گناهی باشد که مرتکبش شده‌ام.


[حلیة الأولیاء: ۷۹/ ۵]

  • حسین عمرزاده

امام ذهبی رحمه الله:


در مجلس احمد بن حنبل رحمه الله تقریبا پنج هزار یا زیادتر جمع می شدند


پانصد نفر از اینها می نوشتند و بقیه از او با ادب بودن  و سکوت را می آموختند....



تهذیب السیر۲/۹۴۷

  • حسین عمرزاده

عاصم بن عصام بیهقی ـ رحمه‌ الله ـ روایت می‌کند:


«شبی را مهمان امام احمد بن حنبل بودم. او ظرفی آب (برای وضو و تهجد) آورد و کنارم گذاشت. وقتی صبح شد، نگاه کرد و دید آب همان‌طور دست‌نخورده مانده است. با تعجب گفت:

 

"سُبْحَانَ الله! رَجُلٌ يَطْلُبُ العِلْمَ لاَ يَكُوْنُ لَهُ وِردٌ بِاللَّيْل."

سبحان‌الله! مردی در جست‌وجوی علم است، امّا بهره‌ای از عبادت شبانه ندارد!»

 

 

سیر أعلام النبلاء، جلد ۱۱، صفحه ۲۹۸.

  • حسین عمرزاده

زنی نزد همسر (امام) اوزاعی رفت،حصیری که روی آن نماز خوانده می شد را تَر و نمناک دید

آن زن به همسر (امام) گفت:

گویا بچه ای اینجا ادرار کرده!

همسر (امام) فرمود:

نه این از اثر اشک‌های شیخ در حالت سجده است و هر روز این طوری می شود.



[البدایة و النهایة (۴۴۸-۴۴۹)].

  • حسین عمرزاده

دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند ...


یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌بَرَد، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می‌خورد به دام می‌افتد ...!


ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد و به باغ وحش بازگردانده می‌شود حسابی چاق و چله است ...!


شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوخت از او پرسید : کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی ...؟!


شیر دوم پاسخ می‌دهد : توی یکی از ادارات دولتی ! هر سه روز در میان، یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم و کسی هم متوجه نمی‌شد ...!


شیر نخست پرسید : پس چطور شد که گیر افتادی ...؟!


شیر دوم پاسخ می‌دهد : اشتباهاً آبدارچی را خوردم چون تنها کسی بود که کاری انجام می‌داد و غیبت او را متوجه شدند ...!

  • حسین عمرزاده

امام حسن بصری رحمه الله تعالی  می فرماید:


در مغازه پارچه فروشی در شهر مکه جهت خرید لباس توقف نمودم که مغازه دار از اجناس خود تعریف(های زیادی و نابجا) می کرد و سوگند یاد می کرد، 

پس او را ترک کرده و با خود گفتم: شایسته نیست که از افرادی همچون این شخص خرید کنم، و از شخصی دیگر خرید کردم.


پس از آن ; دو سال بعد حج نمودم ، پیش همان شخص رفتم، نشنیدم که تعریف کند و سوگند یاد کند،

 به وی گفتم آیا شما همان شخصی نیستی که چند سال قبل پیش شما آمدم؟؟

گفت: بله

به وی گفتم : چه چیزی تو را بر آن داشت که از حالت قبل به این حال برگردی؟  نمی بینم که تعریف کنی و سوگند یاد کنی!!!


گفت: من همسری داشتم; اگر با درآمد روزانه کم پیش او می رفتم آن را تحقیر می نمود و اگر با درآمد روزانه زیاد پیش او می رفتم آن را اندک می شمرد، سپس الله تعالی او را میراند.


بعد از او همسر دیگری برگزیدم، وقتی صبحگاه میخواستم به بازار بروم لباسایم را می گرفت و می گفت : 

ای فلان!  تقوای الهی پیشه کن و جز زرق پاک و حلال به ما نده ،  اگر با اندک چیزی پیش ما بیایی آن را بسیار می شماریم، و اگر چیزی به ما ندادی با دوک ریس بافی تو را یاری می کنیم.


▪ دوک ریس بافی( وسیله ای که در قدیم  با آن از  پشم گوسفندان نخ می بافتند)

زن به همسرش می گوید: چیزی جز رزق حلال به ما نده اگر در توان نداشتی خودم نخ می بافم و خرج خانواده را می دهم.


(المجالسة و جواهر العلم۵/۲۵۱)

  • حسین عمرزاده

امام احمد هرگاه از مردی صفاتی چون نیکوکاری، زهد، کوشیدن برای برپایى حقّ [و عدالت] و اطاعتِ دستورات دین می‌شنید، درباره‌ی او سوال می‌کرد، از احوالش می‌پُرسید، و [از روی دوستی] می‌خواست بابِ آشنایی و معاشرت میانشان گشوده شود.



مناقب الإمام أحمد: ۲۹۹

  • حسین عمرزاده

اگر فصاحت و حسن بیان شافعی را می‌دیدی، شگفت‌زده می‌شدی!


و اگر این کتاب‌ها را با همان ادبیاتی می‌نوشت که در مناظرات با ما سخن می‌گفت از خواندن‌ آنها به خاطر اوج فصاحت و اصالت واژگان بَر نمی‌آمدیم.


منتها امام نوشته‌هایش را به زبان ساده می‌نوشت تا مردمان عادی هم بتوانند استفاده ببرند.


ربیع بن سلیمان، مناقب الشافعی (بیهقی) (ج۲-۴۹)

  • حسین عمرزاده

امام ذهبى -رحمه الله- مى گوید:

امام بقی بن مخلد -رحمه الله- از اندلس با پای پیاده به طرف بغداد براى ملاقات امام احمد بن حنبل و فراگیرى دانش نزد ایشان مسافرت کرد.

بقی مى گویند: هنگامی که نزدیک بغداد شدم از ابتلا و آزمونی که امام احمد دچار آن شده بودند باخبر شدم و فهمیدم که از تجمع مردم نزد او و تدریس به آنها ممنوع شده و از این بابت بسیار اندوهگین گشتم، وقتی به بغداد رسیدم وسایلم را در اتاقی گذاشتم و به جستجوی منزل امام احمد پرداختم سپس او را یافتم و درِ منزل او را زدم در را برایم گشود، به او گفتم ای ابا عبدالله: مردی غریب و طالب حدیث و مقید و پاى بند به سنت نبوى هستم؛ هدف از آمدنم صرفا برای شماست، 

به من فرمودند: وارد شو و مواظب باش کسی شما را نبیند، از من سوال کرد و فرمود: من از تعلیم وتدریس ممنوع شدم، به او گفتم مردی غریب هستم اگر به من اجازه بدهی هر روز با لباس فقرا و گدایان جلو در منزل شما می آیم و طلب صدقه ومساعدت (کمک) می کنم پس شما بیرون می آیید و چه بسا یک حدیث را به من بیاموزى.


بقی گفت: هر روز کنار منزل امام احمد می رفتم و می گفتم: رحمت الله بر شما باد همانا سزاوار پاداش هستید، سپس امام احمد از منزل خارج می شد و من را با خودش در محل رفت و آمد می برد و دو حدیث یا سه حدیث یا بیشتر به من یاد می داد تا این که تقریبا سیصد حدیث برایم انباشته گشت، سپس الله عزوجل سختى ها و آزمون ناگوارا امام احمد رحمه الله را از ایشان دفع و دور کرد، و بعد از آن هر وقت امام احمد را دیدار مى کردم او را مشغول تعلیم و آموزش در جلسات بزرگ مى دیدم که طلاب علم و دانش پژوهان به گرد او حلقه زده بودند، لذا جایی برای من در کنار خودش باز می کرد و به اصحاب حدیث می گفت: به این چنین شخص طالب علم گفته می شود.



سیر اعلام النبلاء للذهبی: ۲۹۲/۱۳

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest