دو کس و دو رنج بیهوده:
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بیفایده کردند:
یکی، آن که اندوخت و نخورد؛
و دیگر، آن که آموخت و نکرد.
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقّق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهیمغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
گلستان سعدی
سعدی در این حکمت از گلستان به نقد دو گروه از انسانها میپردازد که تلاششان بیثمر است: یکی آنکه ثروت اندوخت، اما از آن بهرهای نبرد و دیگری آنکه علم آموخت، اما به آن عمل نکرد. او با بیانی روان و تمثیلی گویا نشان میدهد که ارزش واقعی در داشتن نیست، بلکه در بهرهگیری از آن نهفته است.
کسی که تنها به انباشتن ثروت میپردازد اما از آن بهرهای نمیبرد، همچون تشنهای است که کنار چشمه نشسته، اما لب به آب نمیزند. در مقابل، دانشی که به عمل نینجامد، نهتنها بیفایده است، بلکه باری سنگین بر دوش انسان خواهد بود. سعدی در اینجا تصویری پرمعنا ارائه میدهد: کسی که صرفاً کتابهای زیادی دارد، اما از آن دانش در عمل بهره نمیگیرد، مانند چارپایی است که بار سنگینی از هیزم یا دفتر را حمل میکند، بیآنکه از ارزش آن آگاه باشد.
او با این تمثیل عمیق، حقیقتی مهم را بیان میکند: دانایی بدون عمل، نهتنها سودی ندارد، بلکه میتواند به جهلی پنهان تبدیل شود. تفاوت انسان آگاه با ناآگاه در میزان اطلاعاتی که دارد نیست، بلکه در شیوه بهکارگیری آن است. همانطور که مال اگر مصرف نشود، ثروت حقیقی محسوب نمیشود، علم نیز اگر به کار نیاید، دانایی واقعی نیست.
سعدی ما را به تفکری جدی دعوت میکند: آیا دانشی که آموختهایم و مالی که اندوختهایم، در زندگیمان تغییری ایجاد کرده است؟ اگر این دانش به کار نیاید و این ثروت بهرهای نرساند، نه دانایی ما ارزشی دارد و نه داراییمان. علم بیعمل باری سنگین است و مال بیبهره، اندوختهای بیهوده.
عاااالی بود