| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انوشییروان دادگر» ثبت شده است

«آیت الله خامنه ای» (۲۹ فروردین ۱۳۱۸/ ۱۹ آوریل ۱۹۳۹)،رهبری «نظام جمهوری اسلامی ایران»،در یکی از سخنرانی ها به نمونه ای از دادگری های خسرو انوشیروان ساسانی و نحوه رفتارش با مزدک و مزدکیان می پردازد:

«یک روز هم پیدا می شود که همین انوشیروان - که سعی کردند اسم او را عادل بگذارند - به‌خاطر یک کینه شخصی از دوره جوانی، در یک روز ده ها هزار مزدکی را به قتل می رساند!

نقل می کند که در دوره جوانی، پدرم - قباد - گفت به پای مزدک بیفت (چون قباد، مریدِ مزدک بود)؛ هنوز بوی گند پاىِ مزدک در شامّه من هست و اکنون که به سلطنت رسیده‌ام، انتقام می گیرم؛ نه از خودِ مزدک، از ده ها هزار مزدکی!»

اصفهان - ۱۲ آبان ۱۳۸۰

منبع:

https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3092

دریافت ویدیو

  • حسین عمرزاده

اگر دشمن با ظاهر و لباس حقیقی اش جلو می آمد مشکل خاصی نبود اما در بسیاری مواقع به ویژه در فضای مجازی که هویت افراد به نسبت محیط واقعی ناشناخته تر و مبهم است نقاب های مذهبی و ملی و قومی و...که به صورت زده می شوند کار را کمی دشوار می کنند.

یکی از این نقاب ها،حیله گری ها و پوشش ها؛قایم شدن پشت برخی سلایق و عناوین مذهبی یا سیاسی  و احساسات وطن دوستی جامعه است که چه از روی بی اطلاعی و چه از روی غرض،مسیر و هدف نهایی چیزی جز وارد کردن هجمه و زیر سوال بردن کلیت اسلام نیست و روشن گری مستند و بجا می تواند به عنوان سدی محکم در مسیر این ها که در راه روشنگران فرهنگی سنگ اندازی می کنندعمل کند.

در خصوص نوع نگاه انقلاب به جریانات باستان گرایی و عَلَم کردن این جریانات و افکار توسط باستان گرایان در آن دوران در مقابل اسلام،چه بهتر که به باور بنیانگذار انقلاب بپردازیم.

با توجه به آثار به جای مانده (صوتی و نوشتاری)؛قبل از آغاز انقلاب و پس از آن،بنیانگذار و اندیشمندان برجسته آن،به صراحت موضع خود را مشخص کرده اند و آن چه از این آثار بر می آید گویای این واقعیت است که جریان باستانگرایی،کلیت اسلام را هدف گرفته نه مذهبی خاص را.

 

 

امام خمینی،بنیانگذار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران در آخرین روزهای رژیم شاهنشاهی یعنی در آبان ماه ۱۳۵۷،موضع خود را در مورد پادشاهان ایران باستان (پیش از اسلام)،وضعیت آن دوران و کسانی که امروزه قصد احیای آن تفکرات را دارند،این گونه بیان می کند:

 

««اینها می‌خواستند که اصل ورق را برگردانند به همان زمان قبل از پیغمبر اکرم؛ به همان زمان سلاطین گبرِ متعدیِ آدم‌کشِ قهار؛ و آن طور رفتار کنند و بساط هم همان بنا باشد. «پان‌ایرانیسم»! ایران باید همان شئون ایرانیتش را حساب بکنید! شئون ایرانیت!!

شما همه چیزتان شاهان باستان بوده است؟ شما ببینید آنها چه کردند با مردم. یک دسته هم آن مغان [موبدان زرتشتی در عصر ساسانیان] و امثال ذلک بودند؛ ببینید اینها چه جور رفتار می‌کردند با مردم ایران...»۱
 

از نظر ایشان، مطرح شدن باستان‌گرایی و ایرانی‌گری، برای مقابله با اسلام و پیامبر صلی الله علیه وسلم است. رژیم پهلوی برای تضعیف اسلام، باستان‌گرایی را رونق داد، آتشکده‌ها را تقویت کرد و مبدا تاریخ هجری را به تاریخ شاهنشاهی تبدیل نمود، یعنی بیرق کردن «گبرها» و «آتش‌پرست‌ها» در مقابل اسلام! ایشان همچنین از تحلیل شاهان باستانی ایران غافل نشدند؛ شاهانی که جائر و ظالم بودند، ولو این که لقب «دادگر» را یدک بکشند. ایشان برای نمونه به انوشیروان عادل، پادشاه به‌ظاهر خوشنام ساسانی اشاره کردند و بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم را سرآغاز فرو ریختن سلاطین پارسی دانستند:

 

«اینکه می‌گویند «انوشیروان عادل» این از اساطیر است! یک مرد ظالم سفاکی بوده است، منتها شاید پیش سلاطین دیگر وقتی گذاشتند، به او گفتند عادل! و الا کجایش انوشیروان، عادل بوده است؟!

 

به تولد رسول اکرم، این پایه‌ها؛ یعنی مبدا ریختن‌ پایه‌های ظلم و خاموش شدن آتش‌های دوگانه‌پرستی و شرک و آتش‌پرستی [فرو ریخت‌]؛ آن دو قوه‌ای که در آن وقت بوده است، با آمدن ایشان هر دو مبدا شکست، این دو اصل؛ یعنی توحید، در عالم به واسطه رسول اکرم توحید بسط پیدا کرد و ان‌شاءالله می‌کند. و نبوت اصلا آمده است، نبی اصلش مبعوث است برای اینکه قدرتمندهایی که به مردم ظلم می‌کنند پایه‌های ظلم آنها را بشکند...»۲

این مواضع ایشان در واپسین روزهای رژیم سلطنتی مطرح می‌شد؛ با این حال روزهای نخست نهضت هم این بیانات علیه ایرانی‌گری را به خود دیده بود. در سال 1343 که نهضت انقلاب اسلامی به تازگی ظهور کرده بود، ایشان طی سخنانی در مسجد اعظم قم به مقوله نژادپرستی، خصوصاً ایرانی‌گرایی، پرداختند و آن را بازگشت به جاهلیت دانستند.

از منظر رهبر نهضت انقلاب اسلامی، اسلام زداینده این قبیل نژادپرستی‌هاست. اسلام در نقطه مقابل نژادپرستی قرار دارد و آمده تا «قلم سرخ» روی آریایی‌پرستی بکشد:

 

«آن چیز مهمی که دول اسلامی را بیچاره کرده است و از ظل قرآن کریم دارد دور می‌کند، آن قضیه نژادبازی است. این نژاد ترک است، باید نمازش را هم ترکی بخواند! این نژاد ایران است باید الفبایش هم چه جور باشد! آن نژاد عرب است، عروبت باید حکومت کند، نه اسلام! نژاد آریایی باید حکومت کند، نه اسلام! نژاد ترک باید حکومت کند، نه اسلام! این نژادپرستی که در بین آقایان حالا دارد رشد پیدا می‌کند و زیاد می‌شود و دامن می‌زنند به آن، تا ببینیم به کجا برسد. این نژادپرستی که یک مسئله بچه‌گانه است در نظر، و مثل اینکه بچه‌ها را دارند بازی می‌دهند، سران دول را دارند بازی می‌دهند: آقا تو ایرانی هستی! آقا تو ترک هستی! آقا تو نمی‌دانم اندونزی هستی! آقا تو چه هستی! آقا تو کجایی هستی! باید مملکت خودمان را چه بکنیم! غافل از آن نکته اتکایی که همه‌ مسلمین داشتند. افسوس! افسوس! که این نقطه اتکا را از مسلمین گرفتند و دارند می‌گیرند و نمی‌دانم به کجا خواهد منتهی شد. همین نژادبازی که اسلام آمد و قلم سرخ روی آن کشید، و مابین سیاه و مابین سفید، مابین ترک و مابین عجم، مابین عرب و مابین غیرعرب هیچ فرقی نگذاشت، و فقط میزان را تقوا، میزان را از خدا ترسیدن، تقوای واقعی، تقوای سیاسی، تقواهای مادی، تقواهای معنوی، میزان را این طور قرار داد. انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَ اللهِ اتقیکمْ. ترک و فارس ندارد، عرب و عجم ندارد، اسلام نقطه اتکاست. قضیه نژادبازی یک ارتجاعی است. آقایان ماها را مرتجع می‌دانند! لکن دارند به 2500 سال قبل -قهقرا- برمی‌گردند؛ ما مرتجعیم؟!»۳
 

به هر حال مواضع امام خمینی در نقد و نفی باستان‌گرایی و ایرانی‌گری در آخرین روزهای شاهنشاهی کماکان ادامه داشت. چند روز بعد، ایشان مجدداً بر نفی پادشاهان ایرانی پای فشردند و اعتقاد خودشان را برای دیگر بار اعلام کردند؛ این که پادشاهان ایران برای دوهزار و پانصد سال بر مردم ستم کردند و این که اسلام مردم را از ظلم پادشاهان رها خواهد کرد:

 

«همه با هم یک صدا باید بگویند و همه بگویند نه، نه محمدرضاشاه و نه سلسله پهلوی و نه لندن و نه امریکا و نه شوروی؛ خودمان. «اسلام»، مسلمین، خودمان. اگر این پیشرفت را کردید امروز، اگر این اتحاد را حفظ کردید و پیشرفت کردید، نجات پیدا کرده‌اید؛ و اگر الآن نجات پیدا نکنید، خدا می‌داند تا آخر گرفتار هستید. خدایا! من گفتم. من آن چیزی را که می‌فهمم گفتم به آقایان؛ گفتم به جامعه ایران؛ و من تقصیر ندارم. مطلب، یک مطلبِ شوخی نیست. مطلبی است که یک ملتی که در طولِ تاریخ زیر سلطه سلاطین جور بوده؛ در طول تاریخ 2500 سال زیر سلطه سلاطینی بوده است که همه‌اش جور بوده، حتی آن عادل‌هایشان هم خبیث بودند، حتی آن انوشیروان عادلش هم از خبیث‌ها بوده، حتی آن شاه عباسِ جنت‌مکانش هم از اشخاص ناباب بوده؛ پسر خودش را کور کرده؛ در طول تاریخ، این ملت زیر سلطه و چکمه این سلاطین خبیث بوده.»۴

امام خمینی تفاوتی میان محمدرضا پهلوی و انوشیروان ساسانی قائل نمی‌شوند و معتقدند زنجیره‌ی به‌هم‌پیوسته «شاهنشاهی سیاه» در ستم‌پیشگی مشترک بوده است. محمدرضاشاه همان خلف صدق رضاشاه بود که هردو بدتر از مغول بودند، چراکه مغول‌ها به فرهنگ آسیبی نزدند.۵ایشان در سخنرانی دیگری درباره پادشاهان ایرانی گفتند:

 

«ما تا حالا مقدراتمان از 2500 سال حکومت شاهنشاهی سیاه که تا پریروز این آقا می‌گفت که این مردم ایران اصلا شاهنشاهی را دوست دارند؛ اصلا شاه‌پرستند اینها، در تمام تاریخ این شاه‌ها و این شاه‌پرست‌ها -به اصطلاح اینها- دعوا داشتند! جنگ و نزاع بوده بین شاه‌ها و شاه‌پرست‌ها. آن شاه خوب‌هایشان، آنهایی که شما وقتی که اسمش را می‌نویسند، می‌شنوید، یک تعریفی از او توی دلتان می‌آید، یا توی یک کتابی می‌بینید که نوشتند «جنت مکان»، همین جنت ‌مکانشان مردم خبیثی بودند. همان شاه عباسِ «جنت‌مکان» است که پسر خودش را کور کرد! برای خاطر مملکت، برای خاطر جاه‌طلبی. همان انوشیروان عادل است که از بدترین ظلمه بوده است و کارهای ظالمانه‌اش را تاریخ ثبت کرده است. خدا می‌داند که ایران از این پادشاه‌ها چه بر او گذشته. شما هم دارید الآن می‌بینید خودتان این شاهِ عدالت‌خواه عدالت اجتماعی! اسلام‌پناه! که پریروز در نطقش تعریف کرد که ما می‌خواهیم ترویج کنیم از اسلام و از قانون اساسی و اینها. همین آدم تا پریروز آن طور بود، حالا هم دروغ می‌گوید به حضور همه مردم.»۶
 

پایان

 

نکته:دلیل و هدف از بازگو کردن این سخنان سنگ اندازی های عده ای کوته فکر است که آنقدر که برای روشنگران و فعالین فرهنگی ریز بین می شوند و رگ شان باد می کند،برای آنانکه با فرهنگ و اصالت و دین و دنیای این مردم علنا در جنگ اند حساسیتی به خرج نمی دهند!

کاش حداقل آثار کسانی را که سنگ شان را به سینه می زنیم بخوانیم و از آنها مطلع باشیم...

 

پی نوشت ها و منابع:

 

برگرفته شده (با مقداری ویرایش) از سایت http://emam.com

 

(۱):صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۴ از صفحه ۱۶۱ تا صفحه ۱۷۱

(۲):همان

(۳)صحیفه امام خمینی (ره)،  جلد ۱ از صفحه ۳۷۳ تا صفحه ۳۹۵

(۴):صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۴ از صفحه ۲۳۰ تا صفحه ۲۴۱

(۵)صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۶ از صفحه ۱۷۲ تا صفحه ۱۷۶

(۶):صحیفه امام خمینی (ره)، جلد ۴ از صفحه ۳۹۹ تا صفحه ۴۰۷

  • حسین عمرزاده

نبود دانشمند مطرح و رشد علمی به آن شکل و گستردگی ای که در ایران پس از اسلام به وجود آمد به این معنا نیست که پیش از اسلام،مرد و زن ایرانی استعداد علمی نداشته یا کند ذهن بوده است۱.

بلکه علت را باید در نوع سیستم دینی و سیاسی حاکم بر آن روزگاران جستجو کرد.

سیستم دینی و سیاسی طبقاتی و کاستی ای که  قلم و کتابت را آموخته دیوان۲ و در صورت ضرورت منحصر به عده ای خاص از اشراف (که درصدشان مطمئنا به هیچ وجه با اکثریت جامعه هم قابل قیاس نبوده) می دانست.

به تعبیری؛شما اگر دهقان زاده یا...متولد می شدید،تا ابد و نسل اندر نسل همانی می بودید که قبلا بودید و (حتی در صورت دارا بودن شرایط رشد و ترقی هم) اجازه جابجایی از طبقه خود به دیگر طبقات اجتماع را نداشتید.۳چنانکه دادگرترین پادشاه ساسانی حق سوادآموزی را از فرزند طبقه بازارگان ایرانی دریغ کرد.۴

مردم باید مطابق میل و خواست سیستم حاکم می بودند و حتی اگر شاه را دوست نمی داشتند از نظر حکومت لایق باقی ماندن پوست بر بدنشان نبودند.۵

درباره هیتلر و نژاد پرستی نازی ها شنیده ایم اما جالب است اگر بدانیم که قرن ها پیش از آن ها نازی هایی افراطی تر  بر جان و مال و دین مردم این سرزمین حکومت می کردند.

تا حدی که هرکسی را که به هر دلیلی که خودش هم در آن هیچگونه دخالتی نداشته،دچار نقص عضو یا کوتاهی قد و...بود لایق زندگی و ترقی نمی دانستند!

و علت اینکه در بسیاری موارد قبل از قتل عام شاهزادگان و پادشاهان حتما آن ها را کور و تکه تکه می کردند هم همین بوده است.(چون معتقد بودند شخص کور و...از امتیازات ویژه پادشاهی محروم است)

جناب رضا مرادی غیاث آبادی در مورد ریشه دار بودن این تفکر در دیانت زرتشتی (دیانت رسمی و باستانی ایران) می نویسد:

«یکی از دستورات و رویه های نژادپرستانه فاشیسم و نازیسم آریاگرا عبارت است از قتل عام و نسل کشی معلولان جسمانی و عقب افتاده های ذهنی،و یا دستکم طرد و حذف آنان از جامعه با این توجیه که این عده اشخاص پلید و ناپاک و مضری هستند که می توانند مانع رشد و ترقی و اعتلای «انسان برتر» و «نژاد برگزیده» شوند.

نازی های ملی گرا تلاش کردند که خلوص خون و نژاد آریایی را بوسیله برنامه های اصلاح نژادی،شامل عقیم سازی اجباری بیماران روانی و معلولان ذهنی و اعدام بیماران روانی بستری شده در آسایشگاه ها در قالب بخشی از برنامه مرگ آسان،حفظ کنند.

...چنین دستورات و توصیه هایی در دین زرتشتی دارای سابقه است. به موجب فرگرد دوم متن اوستایی وندیداد،جمشید به فرمان اهورامزدا مأمور می شود تا انسان ها و دیگر موجودات آفریده اهورامزدا را نجات دهد و در یک سرزمین نمونه و آرمانی گرد هم بیاورد.چرا که قرار است هر شخص یا موجود دیگری به جز این عده به سرنوشت محتوم هلاکت دچار شوند.

یکی از انواع گروه های انسانی که از راه یافتن بدان جامعه باز می مانند و حق زندگی و زنده ماندن را از دست می دهند،معلولان جسمی و عقب افتاده های ذهنی هستند.

اعم از اشخاصی که قوز یا قد کوتاه دارند و یا دارای چشمان ضعیف و اندام شکسته هستند.

چرا که مطابق با آموزه های دین زرتشتی،این انسان ها «داغ خوردگان اهریمن» (شیطان صفت) به حساب می آیند و لازم است تا از اجتماع تصفیه شوند.

اهورامزدا در بندهای ۲۹ و ۳۷ از فرگرد دوم وندیداد به صراحت و تأکید به جمشید هشدار می دهد که:«مبادا اینان بدان جایگه راه یابند».۶

ناگفته نماند؛امروزه نئو نازیست های آریا گرا وجود دارند که با اسلام ستیزی و حمله به فتوحات اسلامی،در صدد احیای همین تفکرات پیش از اسلام حاکم بر این سرزمین هستند!

منابع و پی نوشت ها:

۱:اگر هم مواردی وجود داشت و اسلام ستیزان هم امروزه به همان موارد اندک مباهات می کنند،همان ها به دست پادشاهان مثلا دادگر شکنجه و کور شده و به قتل می رسند!

چنانکه بزرگمهر حکیم به خاطر باد معده انوشیروان دادگر ! سگ خطاب شده و شکنجه  و فوت می شود. مراجعه کنید به شاهنامه:

بدو گفت کای سگ تو را این که گفت

که پالایش طبع بتوان نهفت

۲:مراجعه کنید به شاهنامه،طهمورث:

کشیدندشان خسته و بسته خوار

به جان خواستند آن زمان زینهار

كه ما را مكش تا يكى نو هنر

بياموزى از ما كِت آيد بِبَر

كى نامور دادشان زينهار

بدان تا نهانى كنند آشكار

چو آزاد گشتند از بند او

بجستند ناچار پيوند او

نبشتن بخسرو بياموختند

دلش را بدانش بر افروختند

 

۳: نامه تنسر به گشنسب،تصحیح مجتبی مینوی،انتشارات خوارزمی،ص۵۷

۴:شاهنامه:

بدو گفت شاه ای خردمند مرد / مگر دیو عقل تو را خیره کرد

تو بازاره‌گان بچه گردد دبیر / هنرمند و به دانش و یادگیر

چو فرزند ما برنشیند به تخت / دبیری بباید پیروز بخت

برو همچنان بازگردان شتر / مبادا کز او سیم خواهیم و در

۵:شاهنامه:

هر آن كس كه بر پادشا دشمنست

روانــــش پرســتار آهـِـرمنســـــــت

دلى كو ندارد تـن شـــــــــاه دوســت

نبايد كه باشد ورا مغز و پوست

 

۶:رضا مرادی غیاث آبادی،رنج های بشری،ص۶۱ و اوستا،وندیداد،ترجمه جلیل دوستخواه،فرگرد دوم،ص۶۶۵ تا ۶۷۳،بندهای ۲۹ و ۳۷

  • حسین عمرزاده

پروکوپیوس ،تاریخ نگار و حقوقدان مشهور بیزانسی است که در زمان خسرو انوشیروان (مشهور به انوشیروان دادگر) می زیسته است و کتاب «جنگ های ایران و روم» او یکی از مآخذ مهم تاریخی ما به شمار می رود.

او در این کتاب،از وجود سه پایه آهنی بزرگی در مقابل کاخ سلطنتی ساسانیان (که برای اعدام استفاده می شده است) و مجازات موبدی (روحانی زرتشتی) پس از سرپیچی از حضور در پیشگاه خسرو انوشیروان به وسیله همین سه پایه آهنی می نویسد:

پروکوپیوس

«... به شاه عرض کرد که موبد به عذر آنکه کار مهمی در پیش دارد از آمدن به درگاه خودداری کرده است.شاه از این رفتار خشمگین شد و به وسیله یکی از بندگان درگاه به او فرمان داد که خود به پای سه پایه برود.

تفصیل این سه پایه آنست که همیشه روبروی کاخ پادشاهی یک سه پایهٔ بزرگ آهنی برپاست تا هر ایرانی که بداند پادشاه نسبت به وی خشمگین است،بی آنکه هرگز در اندیشه فرار افتد و یا در معبد یا جای دیگری بست نشیند خود به پای این سه پایه می آید و منتظر فرمان پادشاه می ایستد و هیچکس را هم دل آن نیست که به حمایت از او برخیزد.»

منبع:پروکوپیوس،جنگ های ایران و روم،ترجمه محمد سعیدی،انتشارات علمی و فرهنگی،ص۱۰۹

پروکوپیوس

  • حسین عمرزاده

سید روح الله موسوی خمینی،بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران:

«انوشيروان به خلاف آن چيزهايى كه به واسطه شعرا و به واسطه درباری هاى آن وقت و موبدان دربارى آن وقت درست كردند، يكى از ظالم هاى ساسانيان است، و دنبال او يک حديثى هم جعل شده است، و به حضرت رسول- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- نسبت داده شده كه «من متولد شدم در عهد سلطان عادل انوشيروان!» اين اولًا سند ندارد و مُرْسَل‌ است، و ثانياً كسانى كه اهل تفتيش در امور هستند، تكذيب كردند اين را و معلوم است كه يک دروغى است كه بستند.

انوشيروان ظالم بايد گفت، نه عادل.

در زمان انوشيروان چهار طبقه يا پنج طبقه ممتاز بودند، يعنى از هم ممتاز، علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطى كه داشته است؛ يک دسته هم شاهزادگان بودند و درباری ها، اين ها يک طبقه على‌ حده ممتاز؛ يک دسته هم كسانى بودند كه داراى اموال هستند و به قول آنها شريف زاده‌ها، آنها هم يک دسته ممتاز؛ يك دسته ديگر هم عبارت از آنهايى بودند كه سران ارتش و امثال اينها بودند، آنها هم ممتاز؛ دسته آخر كه نوع مردم بودند پيشه وران بودند، و پيشه وران بايد كار كنند آنها بخورند تكليف اين بوده. آنها آن طبقه بالا ماليات بده نبودند، به نظام هم نمی رفتند. در نظام بايد طبقه پايين كه پيشه وران بودند، مى‌گفتند اين ها بايد خدمت كنند، و مال اين ها صرف بشود در آن طبقات ديگر؛ اين ها به نظام بروند، اين ها جنگ بكنند، اين ها كارها را انجام بدهند، آنها بخورند.»

منبع:صحیفه امام خمینی،موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى۱۳۸۹،ج۱۹،ص۴۳۳



دریافت ویدئو

حجم: 12.2 مگابایت
مدت زمان: 2 دقیقه 30 ثانیه

  • حسین عمرزاده

درباریان انوشیروان (دادگرترین پادشاه عصر ساسانیان)  معتقد بودند هرکس پادشاه را دوست نداشته باشد، لایق آن نیست که پوستش بر بدن باقی بماند:

 

هر آن كس كه بر پادشا دشمنست 
روانــــش پرســتار آهـِـرمنســـــــت

 

دلى كو ندارد تـن شـــــــــاه دوســت    
نبايد كه باشد ورا مغز و پوست

منبع:
شاهنامه فردوسی ، بر اساس نسخه چاپ مسکو ، ناشر: مؤسسه نور ، تهران ، ص ١٨٢٣ ، بيت ٣٩٠٣٨-٣٩٠٣٩

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest