| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۵۱۵ مطلب با موضوع «سخنان ناب» ثبت شده است

امام عُمَر رَضیَ اللهُ عَنهُ:

 

"إِيَّاكُمْ وَالدَّيْنَ فَإِنَّ أَوَّلَهُ هَمٌّ وَآخِرَهُ حَرْبٌ."

«از قرض و وام بپرهیزید، که آغازش غصّه و پایانش دعواست!»

 


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

الموطأ، امام مالک، ج ۲، ص ۷۷۰.

  • حسین عمرزاده

امام غزالی رحمه الله:

 

 

"...فهذه کانت سیرة العلماء وعادتهم فی الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، وقلة مبالاتهم بسطوة السلاطین؛ لکونهم اتکلوا على فضل الله تعالى أن یحرسهم، ورضوا بحکم الله تعالى أن یرزقهم الشهادة، فلما أخلصوا لله النیة؛ أثر کلامهم فی القلوب القاسیة، فلینها، وأزال قساوتها. 

وأما الآن؛ فقد قیدت الأطماع ألسن العلماء؛ فسکتوا، وإن تکلموا؛ لم تساعد أقوالَهم أحوالهم، فلم ینجحوا، ولو صَدَقوا وقصدوا حق العلم؛ لأفلحوا. 

ففساد الرعایا بفساد الملوک، وفساد الملوک بفساد العلماء، وفساد العلماء باستیلاء حب المال والجاه، ومن استولى علیه حب الدنیا؛ لم یقدر على الحسبة على الأراذل، فکیف على الملوک والأکابر".

 

«این بود روش و سیرت عالمان راستین و عادت آنان در امر به معروف و نهی از منکر؛ که در برابر هیبت و قدرت پادشاهان، اندک بیم و باکی نداشتند، چرا که بر فضل خداوند تکیه می‌کردند تا آنان را در پناه خود نگاه دارد، و به حکم او که شاید روزی شهادت را نصیبشان سازد، خشنود بودند. پس چون نیت خود را برای خدا خالص کرده بودند، سخنانشان بر دل‌های سخت‌ شده تأثیر می‌گذاشت؛ آن دل‌ها را نرم می‌کرد و سنگدلی‌شان را از میان برمی‌داشت.

اما امروزه، طمع‌ها زبان عالمان را به بند کشیده است؛ پس خاموش ماندند، و اگر هم سخنی گفتند، حال و عملشان یاور گفتارشان نبود؛ از این‌رو توفیقی نیافتند. و اگر راست می‌گفتند و حقیقت دانش را مقصد خود قرار می‌دادند، بی‌گمان کامیاب می‌شدند.

فساد مردم، از فساد پادشاهان است؛ و فساد پادشاهان، از فساد عالمان؛ و فساد عالمان، از چیرگی عشق به مال و جاه. و کسی که دل‌باخته دنیا گردد، دیگر توان نهی از منکر را بر فرومایگان ندارد؛ چه رسد به پادشاهان و بزرگان.»


إحیاء علوم الدین،ج ۲، ص۳۵۷.

 

  • حسین عمرزاده

عُمَر فاروق رَضِیَ اللهُ عَنهُ:


لَس٘تُ معلِّمَکُم٘ إلّا بِال٘عمل ، إنّی واللهِ لستُ بِمَلِکِِ فَأَس٘تَع٘بدکُم ، ولکنّی عبدُ اللهِ ، عرض عَلَیَّ الأمانة:


نصیحت و سخنرانیِ من،رفتار من است؛من پادشاه نیستم که شما را نوکر و بنده خویش سازم؛بلکه بندهٔ الله هستم که این امانت ‌(فرمانروایی) بر دوشم گذاشته شده است.

ــ ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابن کثیر، البدایۃ والنھایۃ، 7 : 46

  • حسین عمرزاده

عمر فاروق :


مَکْسَبَةٌ فِیهَا بَعْضُ الدَّنِیَّةِ خَیْرٌ مِنْ مَسْأَلَةِ النَّاسِ:


 شغلی درآمیخته با مقداری ذلت،بهتر از (مفت خوری و) گدایی از دیگران است.

---------------------------------------------------

بلاذری،أنساب الأشراف،ج۱۰،ص ۳۴۳

  • حسین عمرزاده

"گرایش جنسی یک مرد (یک مرد درست) جز به زن نتواند بود. آنان که به پسران می‌گرایند و خودداری نتوانسته پی آنان می‌روند،‌‌ همان مردان نادرستی می‌باشند که می‌باید گفت: به سرشت آنان ذرات مادینه درآمیخته. از این‌جاست که مردان آن‌چنانی بسیار پست و بی‌ارج باشند. زیرا نه مرد باشند و نه زن، از داراک‌های ستودهٔ هر دو جنس بی‌بهره باشند."


(احمد کسروی-در پیرامون ادبیات، ص ۱۳۲)

  • حسین عمرزاده

«اگر مسلمانی تنها آب کافی برای وضویش داشته باشد و در عین حال حیوانی محترم  همراه وی باشد که تشنه است، واجب است که این مسلمان به جای وضو با آب، تیمم کند و آب را به آن حیوان بدهد.» 


منبع: [المجموع للنووی، ج۲، ص۲۴۵؛ حاشیة الدسوقی على الشرح الکبیر، ج۱، ص۱۶۲]

  • حسین عمرزاده

امیرالمؤمنین عمر فاروق «رضی‌الله‌عنه»:


«أعزکم الله بالإسلام؛ فمهما تطلبون العزّة بغیره، یذلّکم الله»


«خدا به‌وسیله‌ی دین اسلام به شما عزّت بخشیده است. هرگاه بخواهید به‌وسیله‌ی دیگری غیر از اسلام عزت پیدا کنید، خدا شما را خوار و ذلیل خواهد کرد.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سیمای صادق فاروق اعظم |ماموستا عبدالله احمدیان

  • حسین عمرزاده

▪️ابوالهیاج اسدی گفته است:


مردی را در حال طواف دیدم که این دعا را زمزمه می کرد:


«اللَّهُمَّ قِنِى شُحَّ نَفْسِى»


«پروردگارا مرا از بخل و حرص نفسم محافظت بفرما».


و چیزی دیگر را بر این دعا نیفزود. سبب را از وی پرسیدم؟


گفت: «هرگاه از بخل نفس در امان باشم، دزدی نمی کنم، مرتکب زنا نمی شوم و ... نمی کنم».


بعداً دریافتم که آن مرد عبدالرحمن بن عوف بود.



تفسیرقرطبی۱۸/۲۹-۳۰

  • حسین عمرزاده

أحنف بن قیس رحمه‌الله

 


زبانش را حفظ می‌کرد و از لغزش آن در هراس بود. وی ادب را بسیار مراعات می‌کرد تا مبادا از شاهراهِ شریعت منحرف شود.


 

او می‌گفت:


 

"مَا نَازَعَنِي أَحَدٌ إِلاَّ أَخَذْتُ أَمْرِي بِأُمُوْرٍ، إِنْ كَانَ فَوْقِي عَرَفْتُ لَهُ، وَإِنْ كَانَ دُوْنِي رَفَعْتُ قَدْرِي عَنْهُ، وَإِنْ كَانَ مِثْلِي تَفَضَّلْتُ عَلَيْهِ."

 

«هر کس با من منازعه کرد، من یکی از این سه روش را در برابر او انتخاب کردم:

اگر از من بزرگ‌تر بود، ادب و احترامش را نگه داشتم؛
اگر از من کوچک‌تر بود، شأن خودم را حفظ کردم؛
و اگر هم‌سطح من بود، بر او ایثار و تواضع نشان دادم.»

 

 

سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۹۲.

 

 

 

وَيَقُوْلُ: مَا حَمَلَكَ يَا أَحْنَفُ عَلَى أَنْ صَنَعْتَ كَذَا يَوْمَ كَذَا.

مُسْلِمُ بنُ إِبْرَاهِيْمَ: حَدَّثَنَا أَبُو كَعْبٍ صَاحِبُ الحَرِيْرِ، حَدَّثَنَا أَبُو الأَصْفَرِ:

أَنَّ الأَحْنَفَ اسْتُعْمِلَ عَلَى خُرَاسَانَ، فَأَجْنَبَ فِي لَيْلَةٍ بَارِدَةٍ، فَلَمْ يُوْقِظْ غِلْمَانَهُ، وَكَسَرَ ثَلْجاً، وَاغْتَسَلَ.

وَقَالَ عَبْدُ اللهِ بنُ بَكْرٍ المُزَنِيُّ: عَنْ مَرْوَانَ الأَصْفَرِ، سَمِعَ الأَحْنَفَ يَقُوْلُ:

اللَّهُمَّ إِنْ تَغفِرْ لِي، فَأَنْتَ أَهْلُ ذَاكَ، وَإِنْ تُعَذِّبْنِي، فَأَنَا أَهْلُ ذَاكَ.

قَالَ مُغِيْرَةُ: ذَهَبَتْ عَيْنُ الأَحْنَفِ، فَقَالَ: ذَهَبَتْ مِنْ أَرْبَعِيْنَ سَنَةً، مَا شَكَوْتُهَا إِلَى أَحَدٍ.

ابْنُ عَوْنٍ: عَنِ الحَسَنِ، قَالَ:

ذَكَرُوا عَنْ مُعَاوِيَةَ شَيْئاً، فَتَكَلَّمُوا وَالأَحْنَفُ سَاكِتٌ، فَقَالَ: يَا أَبَا بَحْرٍ، مَا لَكَ لاَ تَتَكَلَّمُ؟

قَالَ: أَخْشَى اللهَ إِنْ كَذَبْتُ، وَأَخْشَاكُم إِنْ صَدَقْتُ.

وَعَنِ الأَحْنَفِ: عَجِبْتُ لِمَنْ يَجْرِي فِي مَجْرَى البَوْلِ مَرَّتَيْنِ كَيْفَ يَتَكَبَّرُ!

قَالَ سُلَيْمَانُ التَّيْمِيُّ:

قَالَ الأَحْنَفُ: ثَلاَثٌ فِيَّ مَا أَذْكُرُهُنَّ إِلاَّ لِمُعْتَبِرٍ: مَا أَتَيْتُ بَابَ سُلطَانٍ إِلاَّ أَنْ أُدْعَى، وَلاَ دَخَلْتُ بَيْنَ اثْنَيْنِ حَتَّى يُدْخِلاَنِي بَيْنَهُمَا، وَمَا أَذْكُرُ أَحَداً بَعْدَ أَنْ يَقُوْمَ مِنْ عِنْدِي إِلاَّ بِخَيْرٍ.

وَعَنْهُ: مَا نَازَعَنِي أَحَدٌ إِلاَّ أَخَذْتُ أَمْرِي بِأُمُوْرٍ، إِنْ كَانَ فَوْقِي عَرَفْتُ لَهُ، وَإِنْ كَانَ دُوْنِي رَفَعْتُ قَدْرِي عَنْهُ، وَإِنْ كَانَ مِثْلِي تَفَضَّلْتُ عَلَيْهِ.

وَعَنْهُ، قَالَ: لَسْتُ بِحَلِيْمٍ، وَلَكِنِّي أَتَحَالَمُ.

 

 

«می‌گفت: احنف! چه چیز تو را برانگیخت که در فلان روز، فلان کار را انجام دهی؟

 

مسلم بن ابراهیم روایت کرده است: ... احنف به حکومت خراسان گماشته شد. شبی سرد، جنب شد؛ اما غلامانش را بیدار نکرد، بلکه یخ را شکست و با همان آب سرد غسل کرد.

 

و عبدالله بن بکر مُزَنی از مروان الأصفر نقل کرده است که شنید احنف می‌گفت:
«خدایا، اگر مرا بیامرزی، تو اهل آنی؛ و اگر مرا عذاب کنی، من اهل آنم.»

 

مغیره گفته است: چشم احنف از دست رفت. احنف گفت: چهل سال است که از این موضوع نزد هیچ‌کس شکایت نکرده‌ام.

 

ابن عون از حسن روایت کرده است: سخنی درباره معاویه مطرح شد، مردمان سخن گفتند و احنف خاموش بود. معاویه گفت: ای ابابحر، چرا سخن نمی‌گویی؟
گفت: اگر دروغ بگویم از خدا می‌ترسم، و اگر راست بگویم از شما می‌ترسم.

 

و از احنف روایت شده است: در شگفتم از کسی که دو بار در مجرای بول (در آفرینش خود) جریان یافته، چگونه تکبّر می‌ورزد!

 

سلیمان تیمی گفته است: احنف می‌گفت: سه چیز در من هست، و آنها را تنها برای عبرت‌گیرندگان یاد می‌کنم:


به درگاه هیچ فرمانروایی نرفتم مگر آنکه او مرا فراخوانده باشد؛ میان هیچ دو نفر وارد نشدم مگر آنکه خود آنان مرا میانشان وارد کرده باشند؛ و هیچ‌کس را پس از آنکه از نزد من برخاست، جز به نیکی یاد نکرده‌ام.

 

و نیز از او روایت است: هیچ‌کس با من در چیزی بحث و جدال نکرد، مگر اینکه کارم را بر سه اصل بنا می‌کردم: اگر از من برتر بود، جایگاهش را به رسمیت می‌شناختم؛ اگر از من پایین‌تر بود، خود را فراتر از آن می‌دیدم که با او درآویزم؛ و اگر هم‌رتبه‌ام بود، بر او بزرگواری می‌کردم.

 

و از او نقل شده که گفت: من ذاتاً بردبار نیستم، اما خود را به بردباری وامی‌دارم.»

  • حسین عمرزاده

قال عمر بن عبد العزیز رحمه الله تعالی:


اللهم أصلح من کان فی صلاحه صلاح لأمة محمد صلى الله علیه وسلم, وأهلک من کان فی هلاکه صلاح لأمة محمد صلى الله علیه وسلم.



بارالها اصلاح کن هرکس را که اصلاحش برای امت محمد صلی الله علیه وسلم خیر است.

و هلاک کن آن کسی را که در نابودی اش صلاحی برای امت محمد صلی الله علیه وسلم است.


(أخرجه ابن أبی شیبة ۱۳/۴۶۹)

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رحمه الله در کتاب الام خود در جلد ۴ صفحه ۷۸ می فرمایند : 


فقه و علم هردو در نزد معاویه رضی الله عنه جمع بود.

  • حسین عمرزاده

روزی عبدالملک بن مروان رحمه الله خطبه بلیغی را ایراد فرمود، سپس آنرا قطع نمود و به گریه افتاد و گفت :

پروردگارا به راستی که گناهان من بزرگ است اما کوچکترین رحمت تو از آن بزرگتر است، پس به کوچکترینِ رحمتت، گناهان عظیم مرا ببخشای 


این سخنان به گوش حسن بصری رحمه الله رسید و فرمود:


اگر قرار بود سخنی را با طلا بنویسند، من این سخن را می نوشتم، سپس به گریه افتاد.


تهذیب التهذیب جلد ۶ صفحه ۳۷۴

  • حسین عمرزاده

مردی از حذیفه -رضی الله عنه- پرسید: «نفاق و دورویی چیست؟»

حذیفه -رضی الله عنه- فرمود:

 

"أَنْ تَتَكَلَّمَ بِالإِسْلاَمِ، وَلاَ تَعْمَلَ بِهِ."

«نفاق یعنی اینکه از اسلام سخن بگویی، ولی به آن عمل نکنی.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۶۳.

  • حسین عمرزاده

▪️یحیی بن أبی کثیر رحمه الله:


"شخصی با حلال پاک روزه می گیرد ، و با حرام ناپاک گوشت برادراش -یعنی غیبت-افطار  می کند".



[حلیة الأولیاء ٣/٦٩]

  • حسین عمرزاده

ابن عساکر با سند خود از مدرک بن عماره نقل کرده است که وی گفت:


«ابن عباس را دیدم که رکاب حسن و حسین را گرفته بود، به او گفتند: چگونه رکاب آنان را می‎گیری، در حالی که تو بزرگ و بزرگوار هستی، گفت: اینان فرزندان رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند آیا این برایم سعادتی نیست که رکاب آنان را بگیرم».


تاریخ دمشق ج۱۴  ص۱۸۱

  • حسین عمرزاده

ابن‌کثیر رحمه‌الله در تاریخش نقل می‌کند:

 


سائب بن اقرع نزد عمر رضی‌الله عنه آمد تا بشارت پیروزی‌های نبرد نهاوند را به او برساند.

عمر رضی‌الله عنه از او درباره کشته‌های مسلمانان پرسید. سائب در پاسخ، نام بزرگان و برجستگان را برشمرد و گفت:

 

"فُلَانٌ وَفُلَانٌ وَفُلَانٌ، لِأَعْيَانِ النَّاسِ وَأَشْرَافِهِمْ."

«فلانی و فلانی و فلانی… از بزرگان، اشراف و افراد سرشناس.»


سپس افزود:

 

"وَآخَرُونَ مِنْ أَفْنَادِ النَّاسِ مِمَّنْ لَا يَعْرِفُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ."

«و گروهی دیگر از مردم عادی، کسانی که امیرالمؤمنین آنان را نمی‌شناسد.»


 

همین جمله کافی بود تا اشک از چشمان خلیفه سرازیر شود. سپس فرمود:

 

"وَمَا ضَرَّهُمْ أَنْ لَا يَعْرِفَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ! لَكِنَّ اللَّهَ يَعْرِفُهُمْ وَقَدْ أَكْرَمَهُمْ بِالشَّهَادَةِ، وَمَا يَصْنَعُونَ بِمَعْرِفَةِ عُمَرَ؟"

«چه زیانی به آنان می‌رسد اگر امیرالمؤمنین آنان را نشناسد؟! خداوند آنان را می‌شناسد و با شهادتشان گرامی‌شان داشته است. آنان را با شناخت عمر چه کار؟!»

 

 

البدایة والنهایة، ج ۱۰، ص ۱۲۴.

 

| منقول است.

  • حسین عمرزاده

▪️قاضی فضیل ابن عیاض رحمه الله:


هرگاه -درمیان امت اسلامی- غیبت رایج گردد، برادری -از میانشان- برداشته می شود!


《إذا ظهرت الغیبة ارتفعت الأخوة فی الله》

حلیة الأولیاء؛ ۹۸/۸

  • حسین عمرزاده

حافظ المغرب ابن عبدالبر در کتاب ارزشمند خود بنام»جامع بیان العلم فصلی «(۲/۱۰۴-۲/۱) را درباره اینکه همانا اختلاف شامل خطا و اشتباه است وهمه اختلافات صحیح و درست نیستند، نوشته است مثال‌ها و نمونه‌های زیادی درباره اینکه صحابه و سلف همدیگر را به خطا و اشتباه متوصل کرده و بعضی از آنان بعضی دیگر را انکار کرده، در بعضی از اجتهادات با همدیگر به مباحثه و مناقشه پرداخته‌اند، حتی بعضی از آنان از رأی و نظر خود برگشته است 


و در(۲/۱۰۷-۱۰۸) می‌گوید: اگر بخواهیم انکارات و اعتراضات آنان را جمع کنیم، یک کتاب ظرفیت احاطه این موضوع را ندارد چه برسد به اینکه در یک فصل جمع گرددبه یقین می‌توان گفت در مورد آنچه که صحابه و سلف با هم اختلاف داشتند و همدیگر را انکار کرده‌اند، صحت و درستی آن موضوعات، یکی از دو طرف قضیه است و هر دو نظر صحیح و درست و مطابق کتاب و سنّت نیستند اگر هر دو طرف قضیه درست و صحیح می‌بودند هیچگاه سلف صالح یا صحابه بعضی از آنان، بعضی دیگر را به خطا و اشتباه متوسّل نمی‌کردند هیچ عقیده و نظر و رأی این را نمی‌پسندد و قبول ندارد که هر شیء با ضد آن مقبول و مورد پسند و درست باشد و به حقیقت زیبا گفته است آن کسی که می‌گوید:


«اثبات ضدین معاً فی حالٍ أقبح ما یأتی من المحال».

«اثبات دو چیز ضد در کنار هم در هر حالت وضعیتی قبیح تر و زشت تر از آوردن یک چیز محال است»


ابن عبدالبر(۲/۱۰۰) از امام مالک و اللیث –رضی الله عنهما – ذکر می‌کند که همانا آن دو در رابطه با اختلاف اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در ردّ و انکار گفته کسانی که می‌گویند همانا در اختلاف بین آنان وسعت و رحمت برای امت اسلامی وجود دارد. می‌گویند: اینگونه نیست، به حقیقت آن اختلافات شامل درست و نادرست، حق و ناحق می‌باشند یعنی اگر در چیزی اختلاف نظر وجود دارد حتماً یکی از آن دو درست وحق است و دیگری نادرست و ناحق.

  • حسین عمرزاده

«هرگاه سخنی دل‌آزار شنیدی، سرت را پایین بینداز [و خود را به نشنیدن بزن]؛ تا زمانی‌که [گوینده] از تو دور می‌شود!»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عمر فاروق «رضی‌الله‌عنه»

«العقد الفرید، ج۲، ص۱۳۰»

  • حسین عمرزاده

امام شافعی رحمه الله:

همتم را بر دو چیز گماردم، علم و تیراندازی، در تیر اندازی به جایی رسیدم که از ده هدف هر ده تای آن را میزدم (تیرهایم خطا نمی رفت).


توالی التاسیس، ابن حجر

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest