| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت،بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۶۲۰ مطلب توسط «حسین عمرزاده» ثبت شده است

احمد شاملو، شاعر،طی سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا University of California Berkeley در سال ۱۹۹۰ م می‌گوید:

«واژگونه نشان دادن تاریخ سابقه ى بسیار دارد. ماجراى انوشیروان را همه مى دانند و مکرر نمى کنم. این حرام زاده ى آدم خوار با روحانیان مواضعه کرده که اگر او را به جاى برادرانش به سلطنت رسانند ریشه ى مزدکیان را براندازد. نوشته اند که تنها در یک روز به قولى یک صد و سى هزار مزدکى را در سراسر کشور به تزویر گرفتار کردند و از سر تا کمر، واژگونه در چاله هاى آهک کاشتند. این عمل چنان نفرتى به وجود آورد که دستگاه تبلیغاتى رژیم براى زدودن آثار آن به کار افتاد تا با نمایشات خر رنگ کنى از قبیل زنجیر عدل و غیره و غیره از آن دیو خون خوار فرشته اى بسازند. و ساختند هم. و چنان ساختند که توانستند شاید براى همیشه تاریخ را فریب بدهند؛ چنان که امروز هم وقتى نام انوشیروان را مى شنویم خواه و ناخواه کلمه ى عادل به ذهن ما متبادر مى شود…


قباد هنگام عبور از اصفهان شبى را با دختر دهقانى به سر مى برد و سال ها بعد خبر پیدا مى کند که هم خوابه ى یک شبه ى ... برایش یک پسر کاکل زرى به دنیا آورده که بعدها انوشیروان نام مى گیرد و به سلطنت مى رسد. خوب، این که نمى شود. مگر ممکن است یک چنان پادشاه جَمْجاهى همین جورى از یک زن هشت من نُه شاهى طبقه ى بقال چغال به دنیا آمده باشد؟ این است که قبلا به ترتیبى نژاد دختر مورد تحقیق قرار مى گیرد و بى درنگ کاشف به عمل مى آید که نخیر، هیچ جاى نگرانى نیست، دختره از تخم و ترکه ى جمشید است و خون شاهان در رگ هایش جارى است!»۱ 

شاملو در این سخنرانی به موضوع قتل‌عام مزدک و مزدکیان اشاره می‌کند که هرچه باشد، داد و عدالت‌پیشگی انوشیروان را نه‌تنها زیر سؤال می‌برد، بلکه آن را کاملاً بی‌اعتبار می‌کند. 

  • پیشینه‌ی مزدک و نهضت مزدکیان

قبل از پرداختن به اصل موضوع، بهتر است نگاهی به پیشینه‌ی مزدک و نهضت مزدکیان ( که به کمونیسم باستانی شهرت دارد ) بیاندازیم که به دوران قباد، پدر انوشیروان، بازمی‌گردد. 

جامعه‌ی ساسانی از آغاز بر دو پایه استوار بود: مالکیت و حفظ خون اشرافیت، و جلوگیری از آمیخته شدن خون با خون طبقات فرودست جامعه.

مذهب (آیین زرتشتی)، سیاست، فرهنگ حکومتی، قوانین جزایی و مقررات مختلف، مرزی بسیار محکم برای حفظ این پایه‌ها میان نخبگان جامعه و بخش عظیم جامعه‌ی ایران کشیده بود. 

در واقع، نمونه‌هایی در تاریخ دوران ساسانیان وجود دارد که حیرت‌آور است. مثلاً، نمونه‌ای وجود دارد که در جریان جنگ، یکی از بازرگانان ثروتمند به انوشیروان پیشنهاد می‌کند که مخارج لشکر را تقبل کند، به شرطی که شاه اجازه دهد فرزندش تحصیل کند و از طبقه‌ی بازارگان خارج شده، در طبقه‌ی دبیران قرار گیرد. 

حتماً می‌دانید که بازارگان در گذشته‌ی ایران قشری ثروتمند و دارای امکانات بسیار بودند. فردوسی این ماجرا را این‌گونه روایت می‌کند: 

یکی پور دارم رسیده بجای / بفرهنگ جوید همی رهنمای
گوینده (بازرگان) می‌گوید که پسری دارد که به سن و جایگاه مناسبی رسیده و در طلب دانش و راهنمایی در زمینه فرهنگ و دبیری است.

اگر شاه باشد بدین دستگیر / که این پاک فرزند گردد دبیر
او از شاه تقاضا می‌کند که در این مسیر از او حمایت کند تا پسرش بتواند در رده دبیران قرار بگیرد.
ز یزدان بخواهم همی جان شاه / که جاوید باد این سزاوار گاه
برای اینکه درخواستش مورد قبول واقع شود، بازرگان برای سلامتی و پایداری شاه دعا می‌کند.
بدو گفت شاه ای خردمند مرد / چرا دیو چشم تو را تیره کرد
اما شاه با واکنشی تند پاسخ می‌دهد و می‌گوید که او دچار توهم شده است (تیره شدن چشم به معنای کور شدن در تشخیص جایگاه اجتماعی).
برو همچنان بازگردان شتر / مبادا کزو سیم خواهیم و در
شاه به او دستور می‌دهد که برود و شغل اصلی‌اش یعنی تجارت را ادامه دهد و تأکید می‌کند که ما از این راه (بازرگانی) طلا و نقره نمی‌خواهیم.
 چو بازارگان بچه گردد دبیر / هنرمند و بادانش و یادگیر
سپس شاه استدلال می‌کند که اگر فرزند یک بازرگان دبیر شود و در هنر و دانش رشد کند، ممکن است در آینده جایگاه اجتماعی به هم بریزد.
 چو فرزند ما برنشیند بتخت / دبیری ببایدش پیروزبخت
شاه بیان می‌کند که وقتی فرزند او پادشاه شود، باید دبیرانی داشته باشد که شأن و جایگاه مناسبی داشته باشند و از میان اشراف‌زادگان انتخاب شده باشند.
هنر باید از مرد موزه فروش / بدین کار دیگر تو با من مکوش
او باور دارد که «هنر» (در اینجا به معنای دانش و مهارت دبیری) نباید از بازارگان و پیشه‌وران آموخته شود، بلکه از طبقات بالای جامعه به دست آید.
بدست خردمند و مرد نژاد / نماند به جز حسرت و سرد باد
اگر افراد دون‌پایه (از دیدگاه او) به جایگاه‌های بالایی برسند، چیزی جز حسرت و شکست برای افراد شایسته (خردمند و نژاددار) باقی نمی‌ماند.
شود پیش او خوار مردم شناس / چو پاسخ دهد زو پذیرد سپاس
در اینجا شاه نگرانی خود را از این موضوع بیان می‌کند که اگر افراد بی‌اصل و نسب (از نظر او) در مقام دبیری قرار گیرند، نظام اجتماعی دچار اختلال خواهد شد.
بما بر پس از مرگ نفرین بود / چو آیین این روزگار این بود

در نهایت، شاه می‌گوید که اگر این سنت‌ها را تغییر دهند و طبقات را به هم بریزند، پس از مرگ مورد نفرین قرار خواهند گرفت۲

در هر حال، خسرو انوشیروان به دلیل حفظ مرزهای طبقات اجتماعی، پیشنهاد را نپذیرفت. دقت کنید که این پیشنهاد از سوی یکی از ثروتمندان جامعه برای تغییر طبقه و نزدیک‌تر شدن به رأس هرم قدرت بود. حال تصور کنید که مرزها در طبقات پایین‌تر چقدر مستحکم‌تر بوده است. 

  • جامعه‌ی ساسانی: ساختار و تضادها

در جامعه‌ی ساسانی، شاه در حصار دیوار عظیمی از اشرافیت محصور بود. قدرت شاه قدرتی مطلق و سرگیجه‌آور بود؛ قدرتی سیاسی و مذهبی. طبقات مختلف خواص، اشراف و روحانیون پیرامون شاه بیشترین قدرت و ثروت را در دست داشتند. 

هفت خاندان اصلی قدرتمند عبارت بودند از خانواده‌های کارن، سورن، مهران، اسپندیار، سوخرا، سپهبد و زیک، که برخی از این خانواده‌ها همان خاندان‌های اشرافی دوران اشکانیان بودند. پس از آن، نوبت به اشراف کوچک‌تر زمین‌دار، یعنی آزاتان، و قشر نظامی، یعنی ارتشتاران، کارمندان و دبیران می‌رسید. سپس بازرگانان و اهل حرفه، و در نهایت واستریوشان، یعنی کشاورزان، قرار داشتند. 

برخی منابع نوشته‌اند که ۸۰ درصد از جمعیت ایران در این دوران کشاورزی می‌کردند و زیر بار خراج و مالیات‌های سنگین به جان آمده بودند. شمار زیادی از کشاورزان، با رشد شهرهای بزرگ،به شهرها می‌گریختند. این مهاجرت‌ها باعث گسترش سریع شهرها و مشکلاتی در تأمین خوراک و امکانات شهری شده بود. 

در یک کلام، در دوران قباد، شکاف میان فقر و ثروت در دو سوی جامعه به حداکثر خود رسیده بود. قحطی وحشتناکی که در دوران سلطنت پیروز رخ داد و هفت سال به طول انجامید، خالی بودن خزانه، افزایش مالیات‌ها، جنگ با هیاطله و شکست ایران و پرداخت غرامت جنگ (که طبیعتاً از جیب مردم زحمت‌کش بیرون کشیده می‌شد)، تضاد و درگیری خاندان‌های اشرافی بر سر قدرت، استبداد مذهبی شدید موبدان (روحانیون زرتشتی) و دخالت دائمی آن‌ها در زندگی مردم، فعالیت‌های روزافزون سازمان جاسوسان شاه، دستگیری‌ها و مجازات‌های سنگین (که تصویرشان مو بر تن انسان راست می‌کند)، وضعیت اجتماعی زنان و بسیاری مصائب دیگر، جامعه‌ی ایران آن روزگار را در دوران پیش از قباد و در آغاز حکومت او، جامعه‌ای سرشار از تضادها و آماده‌ی انفجار کرده بود. 

 

واقعیت این است که این جامعه یا می‌بایست به کلی نابود شود، یا با یک حرکت اجتماعی راهی به هوای قابل تنفس باز کند. این حرکت اجتماعی توسط مزدک بامدادان نیشابوری از سال ۴۹۴ میلادی آغاز شد؛ یعنی در اواخر قرن پنجم میلادی، و تا سال ۵۲۴ میلادی به مدت ۳۰ سال با قدرت ادامه یافت. 

  • جنبش مزدکیان

مزدک در اصل یک موبد زرتشتی بود که دیدگاه‌های خود را به نام آیین مزدکی مطرح کرد. این جنبش، که الهام‌گرفته از تعالیم مانی و زرتشت بود، شعار عدالت اجتماعی، مالکیت اشتراکی، کاهش فاصله‌ی طبقاتی و حمایت از فرودستان جامعه را داشت. مزدکیان به‌ویژه مخالف تمرکز قدرت و ثروت در دست موبدان زرتشتی و اشراف ساسانی بودند، امری که با مخالفت جدی این نهادها روبه‌رو شد. 

قباد یکم برای کاهش نفوذ اشراف و موبدان، مدتی از مزدکیان حمایت کرد، اما با فشارهای فزاینده‌ی درباریان و زرتشتیان، از آن‌ها فاصله گرفت. پس از مرگ قباد، فرزندش خسرو انوشیروان، که عمیقاً به نظام طبقاتی و اقتدار شاهنشاهی باور داشت، برای ریشه‌کن کردن مزدکیان اقدام کرد. 

  • زمینه های سرکوب مزدکیان

بر اساس منابع زرتشتی، مانند کتاب هفتم دینکرد، مزدکیان به اشتراک اموال و زنان باور داشتند. دینکرد چنین نقل می‌کند: 

«ایشان پیوند به مادران کنند(= تبار و نژاد را از سوی مادران می شمارند). ایشان زن را < مانند > گوسپند بخرند؛آن فرزند پسر او را برای بهره وری ببرند،یعنی که شما به اشتراک به ما داده شده اید؛ مجاز نیستید مگر که مشترک باشید:...ایشان نسبت به فرزندان دروغ گویند... و  نسبت به خویشتن نیز < پیمان شکن باشند>».۳

از سوی دیگر، هاشم رضی در دانشنامه‌ی ایران باستان، به دستور قباد برای اشتراک زنان اشاره می‌کند: 

« قباد شاه ساسانی خود امر به اشتراک زنان داد و این بدان سبب بود که روحانیان و طبقات مرفه الحال و ثروتمند و اشراف و درباریان و ثروتمندان، هر یک شبستان و حرمسرایی داشتند که زنان عقدی و صیغه هایی فراوان، علاوه بر کنیزانی که بدون قید و شرط در اختیارشان بود، در این حرمسراها می زیستند.»۴

در منابع تاریخی دیگر، از جمله تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران۵ و سیاست‌نامه‌ی خواجه نظام‌الملک۶، توصیفاتی درباره‌ی ازدواج اشتراکی مزدکیان ارائه شده است. بر اساس این منابع: 

- هرگاه مردی وارد اتاق زنی می‌شد، کلاهش را دم در می‌گذاشت تا دیگران متوجه شوند که او در حال هم‌بستری است. 

- مزدکیان معتقد بودند که زنان نباید ملک شخصی یک مرد باشند. 

- این عقاید از ایران شمالی و جلگه‌های خزر گرفته شده بود و در سراسر شاهنشاهی گسترش یافت. 

با توجه به مطالبی که درباره‌ی باور مزدکیان به اشتراک زنان گفته شد و آنچه اوتاکر کلیما در کتاب تاریخ جنبش مزدکیان آورده است، خسرو اول (انوشیروان) نه‌تنها از نظر سیاسی، بلکه از لحاظ شخصی نیز کینه‌ی شدیدی از مزدک در دل داشت. 

  • انتقام انوشیروان

«روزی مزدک به ملاقات شاه آمد و در کنار او چشمش به نیواندخت،مادر خسرو افتاد.پیامبر دل در او بست و از شاه خواست تا نیواندخت را در اختیار او بگذارد.این عمل با رسوم مزدکی مطابقت کامل داشت.شاه موافقت کرد و مزدک عازم اطاق ملکه شد.خسرو به نزد مزدک شتافته به روی پاهایش افتاد و آنها را در بغل گرفته بوسه داد و با تضرع از مزدک تمنا کرد که از قصدش منصرف گردد.مزدک سرانجام خواهش او را اجابت کرد و از اجرای هوسش چشم پوشید،خسرو بدین ترتیب با خوار کردن خود مادرش را نجات داد،ولی این حادثه در نظرش خفت بسیار بزرگی بود که نژاد شاهان در برابر این سخنگوی خلق متحمل می شد.همین امر حس انتقام را در وی برانگیخت و روز بروز بر شدت آن افزوده شد.»۷

با به قدرت رسیدن خسرو انوشیروان، او برای انتقام از مزدک و پیروانش دست به اقدامی خونین زد. نخست مزدک و یارانش را به بهانه‌ی مناظره به دربار دعوت کرد و به آن‌ها وعده‌ی عفو داد. اما در واقع این نیرنگی برای نابودی جنبش مزدکی بود. 

به گزارش ابن‌مسکویه، شاهنشاه،مزدک و تمامی مریدان و همفکرانش را به قتل رساند.۸  برخی گزارش‌ها نیز می‌گویند که وی و یارانش را وارونه به دار آویختند یا در چاه انداختند. 

عبدالحسین زرین‌کوب در جلد دوم کتاب "تاریخ ایران بعد از اسلام" می‌نویسد: «همه برگزیدگان آیین مزدک هلاک، و به روایتی زنده به گور شدند»۹  

روایات تاریخی حاکی از آن است که ۱۰۰ هزار مزدکی در این کشتار و در یک روز جان خود را از دست دادند. 

  • شاهنامه‌ی فردوسی و قتل‌عام مزدکیان

شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی ماجرا را این‌گونه حکایت می‌کند: 

 

بدو گفت هر كو برين دين اوست

مبادا يكى را بِتَن مغز و پوست‏

 

بدان راه بد نامور صدهزار

بفرزند گفت آن زمان شهريار

 

كه با اين سران هرچ خواهى بكن

ازين پس ز مزدك مگردان سخن

 

بدرگاه كسرى يكى باغ بود

كه ديوار او برتر از راغ بود

 

پس از اینکه مردمان مزدکی را در باغی گرد آوردند، همه را قتل عام نمودند: 

 

بكشتندشان هم بسان درخت

ز بر پاى و زيرش سر آگنده سخت

 

در ادامه، سرانجام مزدک را بیان می‌کند: 

 

نگون بخت را زنده بر دار كرد

سر مرد بى‏‌دين نگون سار كرد

 

ازآن پس بكشتش بباران تير

تو گر باهشى راه مزدک مگير۱۰

 

بقایای این جنبش به نقاط دوردست مانند خراسان، ماوراءالنهر و کوهستان‌های ایران پناه بردند. 

 

نتیجه‌گیری 

کشتار و قتل‌عام مزدکیان، آن هم با نیرنگ و با پوشش دعوت به مناظره، توسط انوشیروان نمونه‌ای از خشونت افسارگسیخته و بی‌قاعده‌ی او در قبال دگراندیشان است. این برخورد و امثال این رفتارها، که مورد تأیید موبدان زرتشتی نیز بود، توسط جریانات باستان‌گرای اسلام‌ستیز با تحریف و دروغ، وارونه جلوه داده می‌شود. این رفتار، که مربوط به دادگرترین پادشاه دوره‌ی ساسانیان است، تصویری بسیار روشن از وضعیت ایران پیش از اسلام به ما ارائه می‌کند. اگر انوشیروان با چنین رفتارهایی دادگر بوده، دیگر پادشاهان چگونه بوده‌اند؟! 

موضوع بر سر تأیید مزدک و مزدکیان نیست. موضوع بر سر رفتار عادلانه و انسانی، و نه وحشیانه، حتی در مواجهه با مخالفین است. مردمی که از فرط بی‌عدالتی و گرسنگی (که محصول همین سلسله و البته مشخصاً پدر انوشیروان بود) به این چنین باور غلطی روی آورده بودند، کم نبودند.و بعد توسط خود این‌ استبدادگران قتل عام شدند و نه فقط لقب دادگری، بلکه نام انوشیروان (نوشین‌روان) را هم به سبب همین رفتار، از جانب موبدها (روحانیون زرتشتی) به دست آورد!

 

پی‌نوشت‌ها و منابع:

 

     مستند صوتی از اسماعیل یغمایی،باستان شناس

۱)     سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا University of California, Berkeley در سال ۱۹۹۰ م

۲)     فردوسی،شاهنامه،پادشاهی کسری نوشین روان،بخش ۱۲،ابیات ۱۱۸ تا ۱۲۸

https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/anooshirvan/sh12

۳)     کتاب هفتم دینکرد، موبد آذرفرنبغ فرخزادان، صفحه ۲۵۹، بند ۲۵.

۴)     دانشنامه‌ی ایران باستان، هاشم رضی، جلد یک، صفحه ۳۸۳.

۵)     تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران، ویلم فلور، ترجمه محسن مینوخرد، صفحات ۲۵ تا ۳۰.

۶)      سیاست‌نامه‌ی خواجه نظام‌الملک،باهتمام هیوبرت دارک،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،بفرمان محمدرضا شاه پهلوی،ص ۲۶۰ و ۲۶۱

۷)     تاریخ جنبش مزدکیان. تالیف: اوتاکر کلیما. ترجمه: جهانگیر فکری ارشاد‌. صفحه ۲۷۴ _ ۲۷۵

۸)     تجارب الامم ابن مسکویه،تصحیح رضا انزابی نژاد و یحیی کلانتری،انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد،۱۳۷۳،ص ۲۷۴

۹)     تاریخ ایران بعد از اسلام، عبدالحسین زرین‌کوب، جلد دوم، صفحات ۱۸۱-۱۸۲.

۱۰) فردوسی،شاهنامه،پادشاهی قباد چهل و سه سال بود،بخش ۲،ابیات ۱۲۷ تا ۱۳۹

https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/qobad/sh2

تصاویر مستندات:



  • حسین عمرزاده

آیا انوشیروان، پادشاهی دادگر بود؟ بررسی تاریخی یک ادعای کهن


در طول تاریخ، هیچ سیستم سیاسی‌ای بدون استفاده از قدرت و قوه قهریه شکل نگرفته و نخواهد گرفت. قدرت همواره با دشمنانی همراه است که حکومت‌ها ناگزیر از مواجهه با آنان هستند. اما آنچه اهمیت دارد، نحوه برخورد با مخالفان و دشمنان است. در اندیشه اسلامی، حتی در مواجهه با دشمنان نیز عدالت نباید فراموش شود:


"وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ"

«دشمنی با گروهی شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است.» (سوره مائده، بخشی از آیه ۸)


حال اگر این اصل را معیار قرار دهیم، می‌توانیم ادعای دادگری و عدل‌پیشگی برخی چهره‌های تاریخی را محک بزنیم. یکی از این چهره‌ها، خسرو انوشیروان ساسانی است که برخی او را به لقب "دادگر" می‌شناسند. اما آیا او واقعاً یک پادشاه عادل بود؟ برای پاسخ به این پرسش، نگاهی به اسناد تاریخی می‌اندازیم.


روایات تاریخی از "دادگری" انوشیروان


پروفسور کریستین سن در کتاب خود "ایران در زمان ساسانیان"، گزارشی از رفتار خسرو انوشیروان با مخالفان، دشمنان و حتی نزدیکانش ارائه می‌دهد که شگفت‌آور و در عین حال تأمل‌برانگیز است.
در یکی از این روایت‌ها، طبری نقل می‌کند که انوشیروان برای اصلاح نظام مالیاتی شورایی برگزار کرد و از حاضران خواست اگر نظری دارند، بیان کنند. در ابتدا همه سکوت کردند، اما پس از تکرار درخواست، یکی از دبیران با احترام اشاره کرد که تحمیل مالیات دائمی بر اموال ناپایدار، در طول زمان به ظلم منجر خواهد شد.
واکنش خسرو چه بود؟ او خشمگین شده و فریاد زد:
«ای مرد ملعون و جسور! تو از چه طبقه‌ای هستی؟»
وقتی فرد پاسخ داد که از طبقه دبیران است، خسرو فرمان داد:
«او را با قلمدان آن‌قدر بزنید تا بمیرد!»
پس از اجرای این فرمان، سایر حاضران به‌سرعت اظهار کردند که "خسرو، خراج‌هایی که مقرر فرمودی، همه مطابق عدالت است!". این اتفاق، تصویری واقعی از "عدالت" در حکومت انوشیروان ارائه می‌دهد.


قتل عام خانواده برای حفظ قدرت


یکی دیگر از جنبه‌های رفتار خسرو، برخوردش با اعضای خاندان سلطنتی است. او برای تحکیم قدرت خود، برادرانش، برادر زادگان و حتی پدربزرگ خود (اسپیدس) را به قتل رساند. تنها یکی از برادرزادگانش، کواذ، که مخفی شده بود، از این قتل عام جان سالم به در برد.
اما وقتی بالاخره این راز فاش شد، خسرو دستور داد همان فردی که کواذ را پنهان کرده بود (آذر گنداذ، یکی از مقامات دربار) را نیز به قتل برسانند و مقام او را به پسرش بسپارند.


برخورد با فرزند خود؛ سرنوشت انوشگزاد


رفتار انوشیروان با فرزندش انوشگزاد نیز از نکات قابل توجه است. وقتی انوشگزاد علیه او شورش کرد، خسرو او را نکشت، اما مجازاتی برایش در نظر گرفت که کم از مرگ نداشت!
بر اساس روایت پروکوپیوس، پادشاه دستور داد پلک‌های انوشگزاد را با آهن گداخته بسوزانند تا دیگر نتواند پادشاهی را مطالبه کند. این مجازات به نوعی اطمینان حاصل کردن از محرومیت همیشگی او از سلطنت بود.


متن مستند از کریستین سن


برای آنکه هیچ تحریفی در منابع صورت نگیرد، عیناً متن روایت تاریخی را از کریستین سن نقل می‌کنیم:


**«آراء مردمان مطلع و اشخاص کاردان در نظر خسرو چندان ارزشی نداشت و حکایتی که طبری راجع به دفاتر مالیاتی جدید خسرو نقل کرده است،که اصلاح خراج مبتنی بر آن بود،این مطلب را می رساند.

خسرو شورایی منعقد کرد،که هرگاه کسی ایرادی دارد،اظهار کند.همه ساکت ماندند،چون پادشاه در دفعه سوم سوال خود را تکرار نمود،مردی از جای برخاست و با کمال احترام پرسید،که پادشاه خراج دائمی را بر اشیاء ناپایدار تحمیل فرموده و این به مرور زمان در اخذ خراج موجب ظلم خواهد شد.

آنگاه پادشاه فریاد بر آورد:«ای مرد ملعون و جسور!تو از چه طبقه مردمانی؟».آن مرد در جواب گفت:«از طبقه دبیرانم».پادشاه فرمود «او را با قلمدان آنقدر بزنید تا بمیرد!» . پس همه دبیران از جای برخاسته،آنقدر او را با قلمدان زدند تا هلاک شد.آنگاه همه حضار گفتند:«خسرو خراج هایی که مقرر فرمودی همه موافق عدالت است».

کاوس،که یکی از برادران خسرو بود و هوای تاج و تخت داشت،چنانکه دیدیم به قتل رسید.

برادر دیگرش ژم در میان بزرگان ایران،که از سلطنت خسرو ناراضی بودند،هواخواه داشت،لکن خسرو پیشدستی کرد و ژم را به قتل رسانید و برای اینکه از این گونه توطئه ها آسوده باشد،در عین حال همه برادران دیگرش را با پسرانشان و پدربزرگ خود اسپیدس را هلاک کرد.

فقط کواذ پسر ژم،که کنارنگ آذر گنداذ او را پنهان کرده بود،از این قتل عام نجات یافت.این راز آشکار نشد،مگر چند سال بعد.آنگاه به امر خسرو آذر گنداذ را،که پیری سالخورده بود،به قتل آوردند و مقام کنارنگی را به پسرش وهرام دادند.

... یکی دیگر از صاحبان مراتب،که به امر پدر خسرو دارای مقام شده بود،یعنی سرنخوارگان ماهبوذ،به همان نحو به قتل رسید.

...در زمان خسرو پسرش انوشگزاد طغیان کرد و این مصادف با وقتی بود،که خسرو به سختی مریض شده بود.خسرو شورش را فرو نشاند،اما انوشگزاد را هلاک نکرد و به کور نمودن او قناعت کرد،یا چنانکه پروکوپیوس حکایت نموده است،پلک چشم او را با آهن سرخ سوزانید و این باعث شد که انوشگزاد از جانشینی محروم گردد،یا به عبارت دیگر رسیدن به سلطنت بر او دشوار شود.»**


نتیجه‌گیری؛ آیا این رفتار، نشان عدالت است؟


جریانات باستان‌گرای اسلام‌ستیز، همواره مسلمانان را به تعصب متهم می‌کنند. اما بررسی مستندات تاریخی نشان می‌دهد که این ادعاها تا چه حد گزینشی و غیرمنصفانه و در واقع به کیش خویش پنداشتن دیگران است.
اگر آنچه خسرو انوشیروان انجام داد، "دادگری" است، پس ظلم و ستم چه معنایی دارد؟ وقتی پادشاهی، منتقدانش را با ضربات قلمدان به قتل می‌رساند، برای حفظ تاج و تخت دست به قتل عام خاندانش می‌زند و حتی فرزند خود را کور می‌کند،با مردم عادی که اکثریت در این نظام طبقاتی،جایگاهی نداشتند،چگونه برخورد می کرده؟!

آیا می‌توان او را عادل نامید؟


تاریخ را باید با دقت خواند، نه با تعصب!



منبع: آرتور امانوئل کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، دنیای کتاب، ۱۳۶۸، صفحات ۵۰۴، ۵۰۵ و ۵۰۶.

 

تصاویر مدارک:

 

  • حسین عمرزاده

دین‌داری در برابر دو جبهه؛ از آشکار تا پنهان

#خط ـ نوشته


گاهی در مسیر دین‌داری، کسانی که به اصول اسلامی پایبندند با دو نوع مواجهه دشوار روبه‌رو می‌شوند: یکی آشکار، از جانب دین‌ستیزانی که علناً و بی‌پروا به عقاید اسلامی حمله می‌کنند؛ و دیگری پنهان‌، اما تلخ‌تر، از سوی کسانی که در ظاهر خود را مذهبی و دیندار می‌نامند، اما در عمل، مسیری خلاف آن را می‌پیمایند.
در مواجهه اول، تکلیف روشن است. دین‌ستیزانی که آشکارا به اعتقادات حمله می‌کنند، هدفشان واضح است: خدشه وارد کردن به اصول اسلامی، از جمله مفاهیمی مانند حجاب، عفاف و دیگر آموزه‌های دینی. اینان با استفاده از ابزارهایی مانند فمینیسم، آزادی‌های بی‌حد و حصر و مفاهیم تحریف‌شده، در تلاش‌اند تا عقاید اسلامی را بی‌اعتبار جلوه دهند.
اما آنچه دردناک‌تر است، برخورد گروه دوم است؛ کسانی که در ظاهر دیندارند، اما در عمل، ضعف در فهم درست از دین و همینطور ضعف در تقوا باعث می‌شود که به جای حمایت از ارزش‌های دینی، در پی تضعیف آنها باشند. این افراد به‌جای ایستادگی در برابر حملات دین‌ستیزان، منابع و متون دینی را جست‌وجو می‌کنند تا با تحریف مفاهیم، توجیهی برای کاهش اهمیت موضوعاتی چون حجاب بیابند.
آنچه این رفتار را تأمل‌برانگیزتر می‌کند، این است که این مذهبی‌نماها، آن‌قدر که برای توجیه آموزه های دینی به نفع انحرافات و نقاط منفی جامعه وقت و انرژی صرف می‌کنند، برای اصلاح جامعه یا پیشبرد آموزه‌های دین تلاش نمی‌کنند. گویی هدفشان نه تقویت دین و جلب خشنودی الهی، بلکه همرنگ شدن با زمانه و جلب تأیید افکار عمومی است، حتی اگر به قیمت کمرنگ شدن ارزش‌های دینی تمام شود.
این گروه معمولاً به دلیل ترس از ملامت شدن یا ناتوانی در ایستادگی بر اعتقادات، سعی می‌کنند خود را معتدل و میانه‌رو معرفی کنند. آنها می‌خواهند با تغییر و تحریف آموزه‌های دینی، تصویری از دین ارائه دهند که مورد پسند زمانه باشد، حال آنکه تعادل واقعی در خود دین نهفته است و اساساً آموزه‌های آن هیچ تضادی با میانه‌روی ندارند.
برای نمونه، در مساله حجاب، این افراد گاه به چادر، پوشیه (نقاب) یا دیگر مظاهر حجاب حمله می‌کنند و می‌کوشند با استنادهای سطحی یا تحریف‌شده، اهمیت این موارد را کم‌رنگ جلوه دهند. اما کسانی که با آموزه‌های دینی آشنا هستند، بطلان و بی‌پایه بودن این توجیهات را به‌وضوح درمی‌یابند. آنها می‌دانند که این تلاش‌ها، نه از سر فهم صحیح دین، بلکه ناشی از ضعف در استواری و تقوای دینی است.
خداوند در قرآن، در وصف مؤمنانی که از ملامت دیگران در راه دین و اعتقادات خود نمی‌هراسند، می‌فرماید: "یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ" (مائده: ۵۴).

این آیه، نه‌تنها بشارتی برای مؤمنان است که استقامت ورزیده‌اند، بلکه دعوتی است به تمامی مسلمانان تا در برابر فشارها و سرزنش‌ها بر دین خود پایدار بمانند و با توکل بر الله، راه حق را استوار بپیمایند.
اهل ایمان، برخلاف حزب باد وکسانی که تنها نام دین‌داری را به یدک می‌کشند و با منطق "گر خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت باش" عمل می‌کنند، نه از اعتقادات خود عقب‌نشینی می‌کنند و نه تسلیم ضعف‌ها و انحرافات جامعه می‌شوند. آنان رسالت خود را در تغییر جامعه به سمت نیکی و خیر می‌دانند، نه اینکه از نقاط منفی و کاستی‌های زمانه تأثیر بگیرند. اهل ایمان تأثیر مثبت و سازنده بر جامعه دارند و هرگز اجازه نمی‌دهند که تأثیرات منفی آنان را از راه حق منحرف کند.
در نهایت، این یادآوری برای تمامی مومنین است که وظیفه‌شان فراتر از صرفاً دینداری فردی است. آنان باید همچون چراغی روشن در دل تاریکی‌ها، جامعه را به سمت نیکی، حقیقت و ارزش‌های الهی هدایت کنند. مسلمان واقعی، کسی است که نه تنها از عقاید و باورهایش عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه در سخت‌ترین شرایط، چراغ هدایت و الگوی استواری برای دیگران می‌شود.
باشد که هر یک از ما با الهام از آموزه‌های قرآن و سنت و زندگی پیشینیان نیک،پیشوایان و پیشروان دین، در مسیر حق گام برداریم و همان‌گونه که خداوند فرموده است، در زمره کسانی قرار گیریم که از ملامت دیگران نمی‌هراسند و تنها رضایت او را می‌جویند.

همیشه به یاد داشته باشیم که عزت و سربلندی، تنها در پایبندی به دین و عمل به آن است.

  • حسین عمرزاده

این داستان زنی است که بی‌شک دوستش داری و از عمق وجودت او را بزرگ می‌داری. چرا که او دختر محبوب‌ترین انسان نزد خداوند، پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم)،فاطمه زهرا (رَضِيَ اللهُ عَنها) است.
خواهر گرامی، هنگام خواندن این متن، سعی کن خودت را در فضای آن قرار دهی، انگار سخنان او را می‌شنوی و احساساتش را درک می‌کنی.
روزی فاطمه در کنار اسماء بنت عُمَیس (رَضِيَ اللهُ عَنهُما) نشسته بود. اسماء با شوق درباره روزهایشان در حبشه صحبت می‌کرد: «در حبشه این اتفاق افتاد و آن ماجرا پیش آمد.» اما ناگهان متوجه شد که فاطمه در فکر فرو رفته و توجهی به حرف‌های او ندارد.
اسماء پرسید: «ای فاطمه! چرا به حرف‌هایم گوش نمی دهی؟»
فاطمه پاسخی داد که عمق احساسش را نشان می‌دهد. او گفت: «معذرت می‌خواهم، ای اسماء، داشتم به چیزی فکر می‌کردم!»
آیا می‌دانی چه چیزی ذهن او را مشغول کرده بود؟

آیا به لباسی که قرار است در مجلسی بپوشد فکر می‌کرد؟ یا به مدل مو و آرایش؟
او گفت: «ای اسماء، به این فکر می‌کردم که فردا، وقتی از دنیا رفتم، چه خواهد شد؟! به الله قسم، از اینکه روز روشن مرا در کفن بپیچند و در مقابل مردان بیرون ببرند، شرم دارم!»
سبحان‌الله! او حتی برای زمان مرگ، و موقعی که بدنش در پنج لایه پارچه کفن باشد، شرم داشت!

چه چیزی از او نمایان می‌شد؟

چه کسانی او را حمل می‌کردند؟

آیا در این حالت، ممکن بود فتنه‌ای ایجاد شود؟
نه در بازار خواهد بود، نه در پارک و نه در جایی برای تفریح. بلکه در موقعیتی از اندوه و حزن قرار می گرفت.
اسماء گفت: «آیا برایت چیزی بسازم که در حبشه دیده‌ام؟

چهار ستون روی تابوت می‌گذاریم و پارچه‌ای روی آن می‌کشیم تا بدن تو کاملاً پوشیده باشد و هیچ چیزی دیده نشود.»
فاطمه از خوشحالی پاسخ داد: «خدایا، همان‌طور که مرا پوشاندی، او را نیز بپوشان!»
ببینید، حتی برای لحظه مرگ نیز شرم و حیا داشت. اما چرا زنده ها شرم نمی کنند؟!
تصور کن اگر امروز فاطمه (رَضِيَ اللهُ عَنها) در خیابان‌ها یا بازارهای ما قدم می‌زد و زنانی را می‌دید که چادرهایشان را تنگ و رنگارنگ کرده‌اند، در راه رفتن جلوه‌گری می‌کنند، بلند می‌خندند و بوی تند عطرشان فضا را پر کرده است، چه می‌گفت؟
آیا کسانی که زنان محجبه و با شرم و حیا را محدود یا خانه‌نشین می‌خوانند، می دانند که فاطمه هم همین‌گونه بود؟ آیا او هم افراطی و محدود بود؟

اگر چنین است، خوشا به حال کسانی که مثل او هستند!
زیرا خداوند به پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم) پیامی داد که در آن بشارتی عظیم بود: «فاطمه را بشارت ده که او سرور زنان بهشت است.»
الله اکبر!

سرور زنان بهشت!

چه چیزی او را به این مقام رساند؟
پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم) فرمود: «حیا فقط خیر و خوبی به همراه می‌آورد.»
حالا از خودت بپرس، ای خواهر عزیز، آیا تو هم از زنان اهل بهشت هستی؟

کمی فکر کن.

آیا جایگاه تو نزد خداوند، مانند جایگاه فاطمه (رَضِيَ اللهُ عَنها) است؟

یا شبیه کسانی است که دنباله‌رو بازیگران و خوانندگان شده‌اند؟
پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم) فرمود: «هر کس خود را شبیه گروهی کند، از آنان خواهد بود.»

پ.ن ها:

- حاكم در المستدرك و بيهقي در سنن و ابو نعيم در الحلية وابن عبد البر در الاستيعاب به این ماجرا اشاره و پرداخته اند.

- أَمَا تَرْضَيْنَ أنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أهْلِ الجَنَّةِ -أوْ نِسَاءِ المُؤْمِنِينَ؟ فَضَحِكْتُ لذلكَ.

الراوي : عائشة أم المؤمنين | المحدث : البخاري | المصدر : صحيح البخاري،الصفحة أو الرقم: ۳۶۲۳
- الْحَياءُ خَيْرٌ كُلُّهُ. قالَ: أوْ قالَ: الحَياءُ كُلُّهُ خَيْرٌ
الراوي : عمران بن الحصين | المحدث : مسلم | المصدر : صحيح مسلم | الصفحة أو الرقم : ۳۷
- من تشبَّهَ بقومٍ فهوَ منهم
الراوي : عبدالله بن عمر،أخرجه أبو داود (۴۰۳۱) واللفظ له، وأحمد (۵۱۱۴)
  • حسین عمرزاده

«عجیب‌ترین دولت اسلامی در عمق سرزمین‌های مسیحی»

 


دریای مدیترانه؛ دریایی کاملاً اسلامی


پس از فتح افریقیه و گسترش اسلام به اندلس، دریای مدیترانه به‌طور کامل به یک دریای اسلامی تبدیل شد. دریانوردان اندلسی و مغربی و بعدها ترک‌ها، چنان قدرتی به نمایش گذاشتند که موجب ترس و وحشت سراسر اروپا شدند. اروپایی‌ها چاره‌ای جز بستن پیمان‌های صلح و پرداخت سالانه خراج به فرماندهان مسلمان نداشتند.

ظهور امارت اسلامی فراکسینتوم

 


منابع تاریخی از حملات سریع و جسورانه دریانوردان مسلمان یاد می‌کنند که با شجاعت و دلیری کم‌نظیری همراه بوده است. اما یکی از جسورانه‌ترین و شگفت‌انگیزترین این اقدامات، تأسیس "امارت فراکسینتوم" یا "دولت جبل القلال" بود. این امارت به دست گروهی از دریانوردان اندلسی و مغربی در قلب اروپا تأسیس شد و به‌عنوان یکی از عجیب‌ترین دولت‌های اسلامی در اراضی مسیحیان توصیف شده است. این دولت توانست دهه‌ها در برابر حملات پادشاهان اروپایی مقاومت کند.

این امارت که در منابع اسلامی به "جبل القلال" و در منابع اروپایی به "فراکسینتوم" شهرت دارد، در شمال مارسی قرار داشت. به گفته مورخ "محمود شاکر"، این دولت از سواحل دریای مدیترانه تا سوئیس گسترش یافت و شامل شمال ایتالیا، جنوب شرقی فرانسه و بخش‌هایی از سوئیس بود. این امارت از سال دویست و هفتاد و هفت هجری (معادل هشتصد و نود میلادی) تا سال سیصد و شصت و پنج هجری (معادل نهصد و هفتاد و پنج میلادی) پابرجا بود.

منابع غربی این گروه را دسته‌ای از دریانوردان اندلسی معرفی می‌کنند که به‌طور مداوم به سواحل فرانسه و دهانه رود رون حمله می‌کردند. در این میان، سال‌نامه‌های «سان برتان» (Annales de Saint Bertin) مجموعه‌ای از حملات ناگهانی و سریع اندلسیان را در سال‌های هشتصد و چهل و دو، هشتصد و پنجاه، و هشتصد و شصت و نه میلادی ثبت کرده‌اند.

 

در سال ۲۷۸ هجری (۸۹۱ میلادی)، طبق گفته‌ی بروفنسال، گروهی از مسلمانان که تعدادشان حدود بیست نفر بود، موفق شدند به خلیج «سان تروپز - Saint Tropez» در ساحل پرووانس برسند. آنها در کوه «فراکسینتوم» که امروزه به نام «گارد فری‌نه - Garde Frienet» شناخته می‌شود، استقرار یافتند و سپس به فتح روستاها و حمله به نواحی «کنتیه - Frejus» پرداختند. این گروه به منطقه «مارسی - Marseille» حمله کردند. سپس در امتداد رود «رون - Rhône» پیش رفتند و وحشت را در دو استان «والنتان - Valentin» و «وین - Vienne» منتشر ساختند.

این اقدام یکی از کامل‌ترین تلاش‌های مسلمانان برای گسترش نفوذ خود به جنوب فرانسه بود و به سرعت، تقریباً تمام منطقه پرووانس تحت کنترل آنها قرار گرفت.

 



قدرت‌گیری و گسترش امارت فراکسینتوم


به گفته مورخان اروپایی، این گروه که در ابتدا حدود بیست نفر بودند، پس از مشاهده موفقیت‌هایشان، از اندلس درخواست کمک کردند. در نتیجه، صد نفر دیگر به آنان پیوستند. آنان نه‌تنها به حملات خود ادامه دادند، بلکه توانستند استحکامات و برج‌های دفاعی در کوهستان فراکسینتوم ایجاد کنند. این قلعه‌ها به آنان اجازه می‌داد تا حملات بیشتری را به فرانسه، سوئیس و ایتالیا ترتیب دهند.

"شکیب ارسلان" در کتاب خود درباره این گروه می‌نویسد: "آنان توانستند با شجاعت و استقامت بی‌نظیر خود، استحکامات فراوانی بنا کنند که هنوز آثار آن در منطقه باقی است. موقعیت استراتژیک فراکسینتوم به آنان امکان کنترل مسیرهای مهم از خلیج مدیترانه به شمال اروپا را می‌داد."

 


حملات آنان تا عمق اروپا گسترش یافت و حتی به سوئیس نیز رسید. در سال سیصد و بیست و هفت هجری (نهصد و سی و نه میلادی)، مسلمانان به منطقه "سنت گالن-St. Gallen" در سوئیس حمله کردند. این اولین باری بود که مسلمانان به سوئیس رسیده و یکی از شهرهای آن را فتح کردند.

پایان امارت فراکسینتوم


قدرت و نفوذ مسلمانان در این منطقه باعث شد که امپراتور آلمان، پاپ و دیگر پادشاهان اروپایی برای مقابله با آنان متحد شوند. در نهایت، در سال سیصد و شصت و پنج هجری (نهصد و هفتاد و پنج میلادی)، امارت فراکسینتوم توسط "ویلیام"، کنت پرووانس، سقوط کرد.

به گفته دکتر حسین مؤنس در کتاب "تاریخ مسلمانان در دریای مدیترانه": "این امارت یکی از جسورانه‌ترین تلاش‌های مسلمانان برای نفوذ به عمق اروپا بود که شجاعت و توانایی آنان را در مقابله با قدرت‌های مسیحی به نمایش گذاشت."

كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِين

«چه بسا گروه کوچکی که به فرمان الله بر گروهی بسیار پیروز شدند و الله با بردباران است».[بخشی از آیه ۲۴۹ البَقَرَة]

  • حسین عمرزاده

#خط ـ نوشته

 

برخی مسائل را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک سلیقه سیاسی تفسیر کرد؛ بلکه این موضوعات نقش تعیین‌کننده‌ای در اثبات وجود یا صداقت ایمان دارند.

شادمانی به خاطر شادی مسلمانان و اندوهگین شدن از غم آنان، از نشانه‌های بارز ایمان است. تنها کسانی از رنج مسلمانان خرسند می‌شوند که یا اساساً به اسلام اعتقادی ندارند (مانند کفار و منافقین)،یا فهم نادرستی از ایمان و اسلام دارند.

فرض کنیم در ایران مشکلات اقتصادی یا چالش‌های دیگری وجود دارد و این مسائل را دستاویزی برای موضع‌گیری در برابر مساله قدس قرار داده‌اند. آیا در سایر کشورها که مثلاً مشکلات اقتصادی چندانی ندارند، تبلیغات و هجمه‌های دشمن متوقف شده است؟!
برعکس، سرویس‌های اطلاعاتی دشمن در هر نقطه‌ای، با توجه به زمینه‌های موجود، از هر موضوعی برای مقابله با اسلام بهره‌برداری می‌کنند.
برای مثال، در کشورهای عربی با ترویج فرهنگ غرب‌گرایی و در کشورهای غیرعربی با ایجاد تنفر نسبت به عرب‌ها.
هدف اصلی، یک چیز است: استفاده از هر ابزار و وسیله ممکن برای مبارزه با اسلام.

مساله قدس، یک موضوع صرفاً سیاسی یا حاشیه‌ای نیست؛ بلکه عقیده و باور مسلمانان به آن گره خورده است و قدس مرز مشخص ایمان و نشانه‌ای برای تمایز مسلمان از غیرمسلمان است.

  • حسین عمرزاده

عبدالله بن عیسی رَحِمَهُ الله :


"همواره این امت در خیر و خوبی به سر خواهد برد مادامی که کودکانش قرآن بیاموزند".


«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا تَعَلَّمَ وِلْدَانُهَا الْقُرْآنَ»

العِیال لابن أبي الدنیا، ۳۰۹
  • حسین عمرزاده

ابواسحاق ابراهیم بن محمد فارسی اصطخری مشهور به کرخی (تاریخ فوت: ۳۴۰ ه‍.ق/۹۵۱م یا ۳۴۶ ه‍.ق/۹۵۷م) جغرافی دان و نقشه‌نگار برجسته ایرانی در سده۴ ه‍.ق/ ۱۰م است. نام او برگرفته از شهر باستانی اصطخر (استخر) در استان فارس ایران است.

اصطخری، که خود از ایرانیان بوده، گزارشی ارزشمند از چند قرن پس از فتح ایران ارائه می‌دهد که نشان‌دهنده فراوانی آتشکده‌ها در استان فارس است؛ به‌گونه‌ای که هر روستا و ناحیه‌ای دارای آتشکده بوده است.

 

او می نویسد:

 

«هیچ ناحیتی و روستایی نیست که نه درو آتشگاهی هست.آنچه بزرگترست و معروف تر از آن یاد کنیم.

کاریان آتشگاهی است نزدیک برکه جور و آن را بارین خوانند و به زبان پهلوی بر آن نبشته اند کی سی هزار دینار بر آن هزینه شده است.

آتشگاهی بر در سابور هست شبرخشین خوانند.هم در سابور آنجا کی باب ساسان گویند آتشگاهی هست،گنبد کلوشن خوانند.

به کازرون آتشگاهی هست آن را چفته خوانند.و دیگری هست کلازن خوانند.

و به شیراز آتشکده ای هست مسوبان خوانند.

و در گبرکی چنانست کی هر زنی کی به وقت آبستنی یا به وقت حیض زنا کند پاک نشود تا آنگاه به آتشگاه آید و پیش هربذ ۱ برهنه شود و به گمیز گاو ۲ خویشتن را بشوید.»۳

 

پ.ن ها:

(۱) : هیربُد یا هیربَد یا هیربَذ (پارسی میانه: hērbed، اوستایی: aēθrapaiti) یکی از پیشوایان آئین مزدیسنا است. در اوستا به صورت ائثَرپئتی به معنی آموزگار یا استاد یا آموزنده آمده و در زبان پهلوی ایرپت یا هیرپت و در فارسی هیربد گفته می‌شود. در نوشته‌های پهلوی از واژهٔ هیربد غیر از مفهوم آموزگار، پیشوای دینی نیز اراده می‌شود. هیربد در جایگاه آموزگار دین مزدیسنا است و در رتبهٔ پایین‌تری نسبت به موبد (پیشوا) جای دارد. پس از آن موبد موبدان است که در جایگاه پیشوای پیشوایان دینی قرار دارد و تنها یک نفر می‌تواند چنین جایگاهی داشته باشد.

(۲) : منظور از گمیز،ادرار گاو است.

(۳) :منبع:مسالک و ممالک،ابواسحاق ابراهیم اصطخری،به اهتمام ایرج افشار،انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۴۰،بفرمان محمدرضا شاه پهلوی،ص۱۰۶

 

این نقل قول‌ها نشان می‌دهند که در سال‌ها و قرون پس از فتح ایران توسط مسلمانان، دین زرتشتی هنوز در بسیاری از مناطق ایران، به‌ویژه در استان فارس، پایدار بوده است و آتشکده‌ها به عنوان نمادهای فرهنگی و مذهبی در این مناطق فعال بودند و رسومات آیینی در این آتشکده ها بدون هیچگونه ممانعتی اجرا می شده اند.

این حقیقت تاریخی به وضوح نشان می‌دهد که ایرانیان با زور و اجبار مسلمان نشدند.

اسلام، در دوران فتح، با سیاست‌هایی مبتنی بر احترام به آزادی دینی و تحمل عقاید دیگران وارد ایران شد. مسلمین در مدت‌های طولانی از طریق مباحثه‌های علمی، فرهنگی، و تجاری با ایرانیان تعامل داشتند، و در این روند، مردم ایران از روی میل و علاقه به اسلام گرایش پیدا کردند. آشنایی ایرانیان با اصول انسانی، اخلاقی، و اجتماعی اسلام، که بر پایه عدالت و صلح استوار بود، زمینه‌ای فراهم کرد تا آنان به‌طور قلبی و عمیق این دین را پذیرفته و به آن گرایش پیدا کنند.

این نوع رفتار و سیاست‌ها به شکل‌گیری رابطه‌ای مبتنی بر احترام متقابل و گرایش قلبی به اسلام در میان ایرانیان انجامید. از همین رو، اسلام در دل مردم ایران ریشه دواند و به تدریج در فرهنگ و زندگی آنان ادغام شد.

تصاویر مستندات:

  • حسین عمرزاده

ایران اینترنشنال iranintltv،گزارش داده:

«ویوک مورتی، جراح کل ایالات متحده، خواستار افزودن برچسب هشدار خطر ابتلا به سرطان بر روی نوشیدنی‌های الکلی شد و گفت مصرف الکل به‌طور مستقیم با افزایش خطر ابتلا به حداقل هفت نوع سرطان مرتبط است.

او افزود این اقدام می‌تواند نشان‌دهنده تغییر به سمت مقررات سختگیرانه‌تر مشابه مقررات دخانیات باشد و همچنین به مردم کمک خواهد کرد تا هنگام تصمیم‌گیری درباره مصرف الکل یا میزان آن، خطر ابتلا به سرطان را در نظر بگیرند.»

لینک منبع:

https://www.instagram.com/p/DEYA6yUhUqS/?igsh=cnBuMjNlZnJ5czN5

اما در این میان، همچنان برخی افراد، بدون هیچ پشتوانه علمی، مصرف الکل را توجیه می‌کنند! از جمله، این استدلال که "به اندازه مصرف کنی مشکلی ندارد" یا "برای دفع سنگ کلیه مفید است". این ادعاها، در برابر مستندات علمی که از مضرات گسترده مصرف الکل سخن می‌گویند، کاملاً بی‌پایه و غیرقابل قبول‌اند.

جالب‌تر اینجاست که در میان برخی، نگهداری بطری‌های مشروب در خانه، گرفتن عکس و استوری با آن، نشانه‌ای از مدرنیته و آزادی قلمداد می‌شود! غافل از آنکه آزادی حقیقی در ترک بردگی نفس و تصمیم‌گیری آگاهانه و خردمندانه است، نه در پیروی کورکورانه از عادات و تبلیغات مسموم.

از منظر دینی نیز، موضع اسلام در قبال مشروبات الکلی کاملاً روشن است. خداوند در قرآن، شراب را پلید و از اعمال شیطان می‌داند و پرهیز از آن را شرط رستگاری معرفی می‌کند:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

ای کسانی که ایمان آورده اید! همانا شراب و قمار و بتها، و تیرهای قرعه، پلید و از عمل شیطان است. پس از آنها دوری کنید، تا رستگار شوید.[المائدة : 90]

این حقیقت، هم در پژوهش‌های علمی و هم در تعالیم دینی آشکار است: الکل، نه تنها آزادی نیست، بلکه زنجیری است که عقل، جسم و روح را در بند می‌کشد. مدرنیته، در آگاهی، سلامت و تعالی فکری است، نه در تقلید کورکورانه از عاداتی که خود غرب نیز در تلاش برای محدود کردن آنهاست!

  • حسین عمرزاده

لِغَيرِكَ ما مَدَدتُ يَدًا
وَغَيرُكَ لا يَفيضُ نَدًا
وَلَيسَ يَضيقُ بابُكَ بِي
فَكَيفَ تَرُدُّ مَن قَصَدًا؟
وَرُكنُكَ لَم يَزَل صَمدًا
فَكَيفَ تَذودُ مَن وَرَدًا؟
وَلُطفُكَ يا خَفيَّ اللُّطفِ
إِن عادَى الزَّمانُ عَدَى

عَلى قَلبي وَضَعتَ يَدًا
وَنَحوكَ قَد مَدَدتُ يَدًا

سَرى لَيلي بِغَيرِ هُدى
وَلا أَدرِي لِأَيِّ مَدى
يُطَارِدُنِي الأَسى أَبَدًا
وَيَرعانِي الجَوى أَمَلًا
وَأَطوِي الجِيدَ طَويَةً
كَأَنِّي فِي الفَضاءِ صَدًى

نَهارِي وَالهَجيرُ لَظَى
وَلَيلِي وَالظَّلامُ رَدًى
فَوا كَبِدَا إِذَا أَضحَى
وَإِن أَمسَى فَوا كَبِدِي
وَلَيسَ سِوَاكَ لِي سَنَدٌ
فَقَدْتُ الأَهلَ وَالسَّنَدَا

-----

هرگز برای غیر تو دست نیازی دراز نکرده‌ام،
و جز تو، هیچ بخششی از کسی جاری نمی‌شود.
درگاه تو حتی برای من تنگ نمی‌شود،
پس چگونه ممکن است کسی را که به سوی تو آمده است، بازگردانی؟
و تکیه‌گاه تو، همواره استوار و بی‌زوال است،
پس چگونه ممکن است کسی را که به درگاهت آمده، از خود برانی؟
و لطف تو،ای صاحب لطف نهان،
حتی اگر زمانه دشمن شود، همچنان با من است.

دستی بر قلب من نهادی،
و من نیز، با تمام وجود، دست نیاز به سوی تو بلند کردم.

شبم، در بی‌راهگی و بی‌هدفی سپری می‌شود،
و نمی‌دانم این سرگردانی تا کجا خواهد رفت.
اندوه همیشه مرا تعقیب می‌کند،
اما اشتیاق، کورسویی از امید را در دلم روشن نگه می‌دارد.
گردنم را در برابر سختی‌ها خم کرده‌ام،
چنان که گویی پژواکی در فضای بی‌پایان هستم.

روزهایم، آتشین و سوزان همچون گرمای ظهر است،
و شب‌هایم، در ظلمت و نابودی فرو می‌رود.
آه از سوز دل، چه هنگام صبح و چه هنگام شب، آه از این درد بی‌پایان!
و جز تو، هیچ تکیه‌گاهی ندارم،
خانواده و پشتیبانم را از دست داده‌ام.



دریافت
حجم: 1.93 مگابایت

  • حسین عمرزاده

پروکوپیوس Procopius Caesarensis، تاریخ‌نگار بیزانسی قرن ششم میلادی، در کتاب تاریخ جنگ‌ها، ماجرای فرار قباد اول (پدر خسرو انوشیروان)، شاهنشاه ساسانی، را با جزئیاتی جنجالی روایت می‌کند.


قباد ساسانی، پس از اختلافات عمیق با بزرگان و موبدان۱، از قدرت خلع و به زندانی در قلعه‌ای دورافتاده افکنده شد. این زندان که به احتمال زیاد یکی از زندان‌های فراموشی بود، به‌عنوان مکانی برای از بین بردن کامل زندانیان از حافظه سیاسی و اجتماعی طراحی شده بود. زندان‌های فراموشی در دوره ساسانی اغلب در مناطق کوهستانی و دورافتاده قرار داشتند و با دخمه‌هایی نمور، تاریک و زیرزمینی ساخته می‌شدند.

زندان قباد نیز بر اساس شواهد تاریخی در چنین شرایطی قرار داشت؛ دخمه‌ای سرد و مرطوب، با هوایی سنگین و فاقد نور طبیعی. این شرایط نه تنها از نظر جسمانی زندانی را تحلیل می‌برد، بلکه او را از لحاظ روانی نیز به انزوا و فراموشی سوق می‌داد. این مکان‌ها به گونه‌ای طراحی شده بودند که زندانیان، حتی پیش از مرگ، به‌نوعی به فراموشی سپرده شوند و هیچ امیدی به رهایی نداشته باشند.

پروکوپیوس روایت می‌کند که همسر قباد، برای نزدیک شدن به زندان، ابتدا بهانه‌هایی همچون رساندن غذا، لباس و ادای احترام مذهبی را مطرح کرد. این کار به او امکان داد با نگهبانان زندان ارتباط نزدیک برقرار کند. در ادامه، او از روش‌هایی برای جلب اعتماد و توجه این نگهبانان استفاده کرد که از جمله آن‌ها، برقراری روابط صمیمانه و حتی جنسی بود.

روش ها و رفتارهایی که نه تنها غیرت قباد را برنمی انگیزد بلکه همسرش را وادار به ادامه هرچه بیشتر این روند می کند!

پروکوپیوس می نویسد:

«هنگامی که قباد گرفتار بود همسر او از وی پرستاری می کرد.پیوسته در زندان به دیدن وی می رفت و خوراک و لوازم دیگر برایش می برد،قضا را زندان بان شیفتهٔ روی نیکوی وی گردید و هر زمان که وی به زندان می آمد با نگاهی پر از مهر به او می نگریست.

همسر قباد که از موضوع آگاه گردیده بود،شوی خود را از این امر مستحضر گردانید.لیکن قباد به وی دستور داد که با زندان بان به طریق مماشات رفتار نماید و میل و علاقه او را بیشتر برانگیزد.در نتیجه زندان بان با زن انس گرفت و رفته رفته آنقدر گرفتار عشق وی گردید که به او اجازه داد هروقت می خواهد بی هیچ مانع و اشکالی به نزد شوهر برود و هرکاری که او در بیرون زندان دارد برایش انجام دهد.

از قضا یکی از بزرگان ایران موسوم به «سوخرا» علاقه و مهر خاصی به قباد داشت و غالباً در اطراف زندان وی رفت و آمد می کرد و منتظر فرصت مناسبی بود تا تدبیری بیندیشد و وسیلهٔ رهایی او را فراهم سازد.

عاقبت یک روز به وسیلهٔ همسر قباد برای او پیغام فرستاد که در نقطهٔ معینی در نزدیکی زندان اسبی و غلامی و وسایل دیگری که برای فرار لازم است آماده ساخته است و هروقت بتواند از زندان قدم بیرون نهد به آسانی خواهد توانست راه فرار پیش گیرد.

بالاخره یکروز همینکه سیاهی شب ظاهر گردید قباد جامهٔ همسرش را پوشید و لباس خود را بر تن او کرد و او را به جای خویش در زندان گذاشت و با کمال آرامی از زندان خارج گردید.

نگهبانان به گمان اینکه وی همان زنیست که هر روز به زندان رفت و آمد می نماید متعرض او نگردیدند و بامدادان هم که زن را در جامهٔ شوهر دیدند او را خود قباد پنداشتند و روزی چند در این اشتباه باقی بودند.

...پس از کشف قضیه درست نمی دانم با آن زن چه معامله کردند و او را چگونه کیفر دادند.

...قباد به همراه «سوخرا» بی هیچ حادثهٔ ناگواری از خاک ایران خارج شد و به سرزمین هیاطله رسید.پادشاه هیاطله او را به اکرام و احترام پذیرفت و دختر خود را به زنی به وی داد.»۲

پ.ن ها:

(۱) :ناگفته نماند یکی از مهمترین اختلافات موبدان و بزرگان ساسانی با قباد،همسویی فکری او با جنبش مزدکیان (کمونیسم باستانی) و باور مشهور این فرقه مبنی بر اشتراک زنان بود.جنبش و تفکری که بعدها توسط فرزندش خسرو انوشیروان نابود و پیروانش قتل عام شدند.

(۲) :جنگهای ایران و روم،پروکوپیوس،ترجمه محمدسعیدی،انتشارات علمی و فرهنگی،ص ۳۲،۳۳و۳۴


تصاویر صفحات:

پروکوپیوس

  • حسین عمرزاده

عجیب است کارشان. کاج کریسمس را به سرزمین سرخپوستان برده‌اند و محل تولد مسیح را به یهودیان هدیه داده‌اند... به همان‌هایی که بر اساس روایتِ دروغین خودشان، قاتل مسیح‌اند.

در قرآن می‌خوانیم که خداوند خطاب به مریم پاک، مادر عیسی مسیح که در پی درد زایمان به سایه‌ی نخل پناه آورده می‌فرماید: نخل را تکان ده تا رطبی تازه برایت فرو ریزد.

فضا کاملا خاورمیانه‌ای است، آن هم تابستان خاورمیانه، فلسطین و نخل و رطب. غیر رسانه‌ای‌ترین درختِ حال حاضر.

جشنواره‌ای که اکنون می‌بینید تولد هر کسی باشد تولد عیسای مسيح نیست. جشن کاج است و برف، نه نخل و تابستان و رطب. تولدِ پیامبرِ سرماست، پیامبر خرید و سرگرمی.

مسیح اما همسایه‌ی من است، متولد تابستان... فرزند مریم را جز در این سرزمین نمی‌توان تصور کرد... اینجا، پرماجراترین بخش زمین.

🖊عبدالله محمد

پ ن: نخل‌ها تابستان ثمر می‌دهند. کاج‌ها هیچ‌وقت.

پ ن ۲: برخی مفسران تولد مسیح را در زمستان دانسته‌اند و ثمر دادن نخل در زمستان را معجزه، اما دلیلی قطعی بر این ادعا نیست حال آنکه اثبات معجزه نیاز به دلیل دارد. والله اعلم. گذشته از هر چیز، تولد قطعی مسیح ثابت نیست و در این باره میان نصرانیان نیز اختلاف نظر است.

  • حسین عمرزاده

حیله گری و نیرنگ،رفتار همیشگی مخالفین اسلام  که این آیین را مانعی در رسیدن به منافع شخصی می بینند بوده است.

در ابتدای ورود اسلام به ایران،مدعیان پندار نیک،گفتار و کردار نیک که از گرایش ایرانیان و به ویژه زرتشتیان پیشین به اسلام حال و دل خوشی نداشتند،با شیطنت هایی همواره سعی می کردند اسلام و مسلمانان را دین و مردمی زورگو و چپاول گر نشان بدهند.

سپاه مسلمانان ترجیح می داد در سرزمین های فتح شده،اداره امور به دست مردم همان مناطق باشد.از این جهت وظیفه جمع آوری جزیه و مالیات را به کدخدایان محلی و موبدها (روحانیون زرتشتی) محول کرده بود.

دکتر زرین کوب درباره شیطنت،حیله گری و خیانت این ها (کدخداهای محلی و موبدها) به هموطنان شان و وارد کردن فشار به ایرانیانی که مسلمان می شدند می نویسد:

«شهرهای طبسین،قهستان،نیشابور تا ابیورد،طوس،و هرات و مرو در قبال تعهد پرداخت مبلغی ثابت که هنگام فتح شدن هریک از آنها جداگانه معین شده بود و اضافه و نقصانی بدان راه نداشت،تسلیم مسلمین شدند.

برخلاف سواد که مسلمین تعداد مزارع و مساحت آنها را در ضمن دفاتر ضبط دیوان عراق در دست داشتند و مأموران آنها مستقیماً در جمع آوری خراج مداخله می کردند،در خراسان کار جمع آوری مالیات در دست کدخدایان محلی بود که با همکاری موبدان و کاهنان این کار را انجام می دادند.

این جماعت مالیات هر ناحیه ای را به قرار سابق و یا به طریقی که خودشان مایل بودند جمع آوری می کردند و از تمام آنچه جمع می شد تنها مبلغی را که به موجب عهدنامه های سابق - عهد نامه های منعقد در هنگام فتوح - مقرر شده بود به مسلمین می پرداختند.در عمل هم قسمتی از آنچه آنها از مردم اخذ می کردند به عنوان جزیهٔ سرانه بود و قسمت دیگر مربوط بود به مالیات ارضی.اما آنچه اهل هر شهری جمعاً به اعراب می پرداختند مبلغ ثابتی بود تقریباً شامل تخمینی از مجموع این دو نوع مالیات.

البته اسلام آوردن هریک از اهل کتاب در اینجا نیز مثل عراق می بایست قسمتی از مالیاتی را که بر عهدهٔ او بود،لااقل جزیه را،از گردنش ساقط کند،اما متصدیان مالیات که در عمل نظارت دقیقی بر کار آنها وجود نداشت این قاعده را اجرا نمی کردند و اگر هم ظاهراً می کردند غالباً به بهانه های مختلف معادل همان جزیهٔ کسر شده را به عناوین دیگر از آنها مطالبه می کردند به علاوه چون خودشان اهل ذمه بودند گرویدن اهل ذمه را به اسلام بر خلاف منافع خویش می دیدند و وقتی یک تن از آنها اسلام می آورد نه تنها در عمل او را از مالیات معاف نمی کردند بلکه به بهانه و حیله بار کسانی را که بر کیش خویش باقی مانده بودند تخفیف می دادند و به هر بهانه ای ممکن می شد همان را بر ذمی نو مسلمان تحمیل می نمودند.»

منبع:تاریخ مردم ایران،عبدالحسین زرین‌کوب،انتشارات امیرکبیر،چاپ ۱۱،ج۲،ص۵۴

پ.ن: به نظرتان آیا این نوع شیطنت ها برای ایجاد بد بینی در بین مردم نسبت به اسلام،امروزه ممکن نیست به مراتب گسترده تر از گذشته وجود داشته باشد؟

تنها راهکار منطقی،تحقیق،بررسی و مقایسه با متن شریعت اسلام است.

تصاویر مستندات:

حیله گری و فشار موبدان بر تازه مسلمانان

  • حسین عمرزاده

'ISLAM AND THE WEST'

اسلام و غرب

 

سخنرانی شاه چارلز سوم (در زمان ولیعهدی) در تئاتر شلدونیان آکسفورد به مناسبت بازدید وی از مرکز مطالعات اسلامی آکسفورد: چهارشنبه ۲۷ اکتبر ۱۹۹۳

 

شاهزاده چارلز (پادشاه کنونی انگلستان) در سخنرانی خود با عنوان "اسلام و غرب" به تأثیرات تاریخی و فرهنگی دنیای اسلام بر تمدن غرب اشاره می‌کند. او به این نکته تأکید دارد که تاریخ اسلام و غرب ارتباط عمیقی با یکدیگر داشته و در طول قرون وسطی، دنیای اسلام پیشرفت‌های علمی، فلسفی و هنری فراوانی داشته است که تأثیرات عمیقی بر دنیای غرب گذاشته است. علمای مسلمان با انتقال دانش‌های مختلف در زمینه‌هایی چون ریاضیات، ستاره‌شناسی و پزشکی به اروپا، نقش مهمی در شکل‌گیری انقلاب علمی در غرب ایفا کردند. همچنین، هنر و معماری اسلامی، به ویژه در مناطقی مانند اسپانیا و جنوب ایتالیا، تأثیرات چشمگیری بر سبک‌های هنری غربی گذاشته است.

این سخنرانی نکاتی در بر دارد که اسلام ستیزان غرب زده که دچار بیماری خود تحقیری هستند و همواره ادعای عقب ماندگی مسلمانان و یا خروجی نداشتن اسلام را هم دارند،یا در مخیله شان این واقعیت ها نمی گنجد و یا ممکن است نشر این صحبت ها به مذاق بخشی از این ها که عناد و لجاجت دارند خوش نیاید.

در هر حال؛البته پادشاه انگلستان یا ... برای ما در مقام حجیت نیستند اما خب بدیهیاتی وجود دارد که بر کسی پوشیده نیست و جز فرد نادان،مغرض یا بیمار با آن ها سر ستیز ندارد.

سخنرانی در سال ۱۹۹۳ (۱۳۷۲ شمسی) ایراد شده است و در آن در مورد مسلمانان انگلستان بیان شده که :«این افراد، بانوان و آقایان، دارایی بزرگی برای بریتانیا هستند. آنها به تمامی بخش‌های اقتصاد ما کمک می‌کنند - به صنعت، خدمات عمومی، مشاغل حرفه‌ای و بخش خصوصی. ما آنها را به عنوان معلمان، پزشکان، مهندسان و دانشمندان می‌بینیم. آنها به رفاه اقتصادی کشورمان کمک می‌کنند و به غنای فرهنگی ملت ما می‌افزایند.»

صحت این اثر مثبت و محبوبیت اسلام و مسلمانان در جامعه اروپایی را به عنوان نمونه امروزه (در سال ۲۰۲۴ میلادی/۱۴۰۳ شمسی) در خبری منتشر شده از "اداره ملی آمار بریتانیا" می بینیم که «نام "محمد" در سال ۲۰۲۳ محبوب‌ترین نامی بوده است که والدین بریتانیایی آن را برای فرزندان پسر خود انتخاب کرده‌اند». (این خبر توسط رسانه های مطرح خارجی و فارسی زبان دنیا منتشر شده است).

به دلیل طولانی بودن سخنرانی،به قسمت هایی مهم  از آن می پردازیم:

 

«Ladies and gentlemen, it was suggested to me when I first began to consider the subject of this lecture, that I should take comfort from the Arab proverb, 'In every head there is some wisdom'. I confess that I have few qualifications as a scholar to justify my presence here, in this theatre, where so many people much more learned than I have preached and generally advanced the sum of human knowledge. I might feel more prepared if I were an offspring of your distinguished University, rather than a product of that 'Technical College of the Fens' - though I hope you will bear in mind that a chair of Arabic was established in 17th century Cambridge a full four years before your first chair of Arabic at Oxford. Unlike many of you, I am not an expert on Islam - though I am delighted, for reasons which I hope will become clear, to be a Vice Patron of the Oxford Centre for Islamic Studies. The Centre has the potential to be an important and exciting vehicle for promoting and improving understanding of the Islamic world in Britain, and one which I hope will earn its place alongside other centres of Islamic study in Oxford, like the Oriental Institute and the Middle East Centre, as an institution of which the University, and scholars more widely, will become justly proud.

Given all the reservations I have about venturing into a complex and controversial field, you may well ask why I am here in this marvellous Wren building talking to you on the subject of Islam and the West. The reason is, ladies and gentlemen, that I believe wholeheartedly that the links between these two worlds matter more today than ever before, because the degree of misunderstanding between the Islamic and Western worlds remains dangerously high, and because the need for the two to live and work together in our increasingly interdependent world has never been greater. At the same time I am only too well aware of the minefields which lie across the path of the inexpert traveller who is bent on exploring this difficult route. Some of what I shall say will undoubtedly provoke disagreement, criticism, misunderstanding and probably worse. But perhaps, when all is said and done, it is worth recalling another Arab proverb: 'What comes from the lips reaches the ears. What comes from the heart reaches the heart.'

خانم‌ها و آقایان، زمانی که برای نخستین بار به فکر نوشتن سخنرانی در مورد موضوع این جلسه افتادم، به من پیشنهاد شد که از ضرب‌المثل عربی "در هر سر حکمت‌هایی هست" الهام بگیرم. باید اعتراف کنم که من صلاحیت علمی زیادی برای توجیه حضورم در اینجا، در این تئاتر، جایی که بسیاری از افراد فرهیخته‌تر از من سخنرانی کرده‌اند و به طور کلی به پیشرفت دانش بشری کمک کرده‌اند، ندارم. شاید اگر من فارغ‌التحصیل دانشگاه برجسته شما بودم، احساس آمادگی بیشتری می‌کردم، نه محصول آن "دانشگاه فنی فنز" – هرچند امیدوارم به یاد داشته باشید که کرسی زبان عربی در قرن هفدهم در کمبریج تأسیس شد، چهار سال پیش از تأسیس اولین کرسی زبان عربی در آکسفورد. برخلاف بسیاری از شما، من متخصص اسلام نیستم، اما خوشحالم که به دلایلی که امیدوارم روشن شود، به عنوان معاون حامی مرکز مطالعات اسلامی آکسفورد در اینجا حضور دارم. این مرکز ظرفیت آن را دارد که به ابزاری مهم و هیجان‌انگیز برای ارتقای درک و شناخت بهتر از جهان اسلام در بریتانیا تبدیل شود و امیدوارم که جایگاه خود را در کنار دیگر مراکز مطالعات اسلامی آکسفورد، مانند مؤسسه شرق‌شناسی و مرکز خاورمیانه، به عنوان نهادی که دانشگاه و دانشمندان به آن افتخار خواهند کرد، پیدا کند.

با توجه به تمام تردیدهایی که در مورد ورود به چنین موضوع پیچیده و بحث‌برانگیزی دارم، ممکن است از خود بپرسید چرا من در این ساختمان زیبای ساخته شده توسط وِن، در مورد اسلام و غرب با شما صحبت می‌کنم. دلیل این است که من به طور کامل معتقدم که روابط میان این دو جهان امروز از هر زمانی اهمیت بیشتری دارد، زیرا میزان سوءتفاهم میان جهان اسلام و جهان غرب هنوز بسیار بالا است و نیاز به همکاری و همزیستی این دو در دنیای امروز که به شدت به هم وابسته است، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. در عین حال، من به خوبی از موانعی که در مسیر فردی ناآگاه و تازه‌کار قرار دارد، آگاه هستم. برخی از آنچه که خواهم گفت ممکن است منجر به مخالفت، انتقاد، سوءتفاهم و شاید بدتر شود. اما شاید در نهایت ارزش یادآوری ضرب‌المثل دیگری از عربی را داشته باشیم: "آنچه از لب‌ها می‌آید به گوش‌ها می‌رسد، اما آنچه از دل می‌آید، به دل می‌رسد."

 

The depressing fact is that, despite the advances in technology and mass communications of the second half of the 20th Century, despite mass travel, the intermingling of races, the ever growing reduction - or so we believe - of the mysteries of our world, misunderstandings between Islam and the West continue. Indeed, they may be growing. As far as the West is concerned, this cannot be because of ignorance. There are one billion Muslims worldwide. Many millions of them live in countries of the Commonwealth. Ten million or more live in the West, and around one million in Britain. Our own Islamic community has been growing and flourishing for decades. There are nearly 500 mosques in Britain. Popular interest in Islamic culture in Britain is growing fast. Many of you will recall - and I think some of you took part in - the wonderful Festival of Islam which Her Majesty The Queen opened in 1976. Islam is all around us. And yet distrust, even fear, persist.

 

واقعیت ناراحت‌کننده این است که علی‌رغم پیشرفت‌های فناوری و ارتباطات جمعی در نیمه دوم قرن بیستم، علی‌رغم سفرهای انبوه، اختلاط نژادها و کاهش روزافزون معماهای جهان ما - یا حداقل این‌طور که باور داریم - سوءتفاهم‌ها بین اسلام و غرب همچنان ادامه دارد. در واقع، ممکن است که این سوءتفاهم‌ها در حال افزایش باشند. از دیدگاه غرب، این نمی‌تواند ناشی از جهل باشد. یک میلیارد مسلمان در سراسر جهان وجود دارند. میلیون‌ها نفر از آن‌ها در کشورهای مشترک‌المنافع زندگی می‌کنند. بیش از ده میلیون نفر در غرب زندگی می‌کنند و حدود یک میلیون نفر در بریتانیا. جامعه اسلامی خود ما برای دهه‌ها در حال رشد و شکوفایی بوده است. نزدیک به ۵۰۰ مسجد در بریتانیا وجود دارد. علاقه عمومی به فرهنگ اسلامی در بریتانیا به سرعت در حال افزایش است. بسیاری از شما به یاد دارید - و فکر می‌کنم برخی از شما در آن شرکت داشتید - جشنواره شگفت‌انگیز اسلام که ملکه محترمه در سال ۱۹۷۶ افتتاح کردند. اسلام در اطراف ما است. با این حال، بی‌اعتمادی و حتی ترس همچنان ادامه دارد.

 

… The rights of Muslim women to property and inheritance, to some protection if divorced, and to the conducting of business, were rights prescribed by the Qur'an twelve hundred years ago, even if they were not everywhere translated into practice. In Britain at least, some of these rights were novel even to my grandmother's generation!

 

... حقوق زنان مسلمان در زمینه‌های مالکیت و ارث، حق دریافت حمایت در صورت طلاق و حق انجام فعالیت‌های تجاری، حقوقی بودند که قرآن بیش از هزار و دویست سال پیش برای زنان تعیین کرده بود، حتی اگر این حقوق در همه جا به درستی به اجرا درنیامده باشد. حداقل در بریتانیا، برخی از این حقوق حتی برای نسل مادربزرگ من هم نو و جدید بود!

 

… Ladies and gentlemen, if there is much misunderstanding in the West about the nature of Islam, there is also much ignorance about the debt our own culture and civilisation owe to the Islamic world. It is a failure which stems, I think, from the straightjacket of history which we have inherited. The mediaeval Islamic world, from Central Asia to the shores of the Atlantic, was a world where scholars and men of learning flourished. But because we have tended to see Islam as the enemy of the West, as an alien culture, society and system of belief, we have tended to ignore or erase its great relevance to our own history. For example, we have underestimated the importance of 800 years of Islamic society and culture in Spain between the 8th and 15th centuries. The contribution of Muslim Spain to the preservation of classical learning during the Dark Ages, and to the first flowerings of the Renaissance, has long been recognised. But Islamic Spain was much more than a mere larder where Hellenistic knowledge was kept for later consumption by the emerging modern Western world. Not only did Muslim Spain gather and preserve the intellectual content of ancient Greek and Roman civilisation, it also interpreted and expanded upon that civilisation, and made a vital contribution of its own in so many fields of human endeavour - in science, astronomy, mathematics, algebra (itself an Arabic word), law, history, medicine, pharmacology, optics, agriculture, architecture, theology, music. Averroes and Avenzoor, like their counterparts Avicenna and Rhazes in the East, contributed to the study and practice of medicine in ways from which Europe benefited for centuries afterwards.

 

... خانم‌ها و آقایان، اگر در غرب درک نادرستی از ماهیت اسلام وجود دارد، همچنین بی‌خبری زیادی در مورد بدهی‌ای که فرهنگ و تمدن خودمان به دنیای اسلام دارند، وجود دارد. به نظر من این کمبود از گره‌خوردگی تاریخ ناشی می‌شود که ما به ارث برده‌ایم. دنیای اسلامی قرون وسطی، از آسیای میانه تا سواحل اقیانوس اطلس، دنیایی بود که در آن دانشمندان و اهل علم رونق داشتند. اما چون ما تمایل داشتیم اسلام را به عنوان دشمن غرب ببینیم، به عنوان فرهنگی بیگانه، جامعه‌ای با سیستم اعتقادی متفاوت، تمایل داشته‌ایم که اهمیت آن را برای تاریخ خود نادیده بگیریم یا از بین ببریم. به عنوان مثال، ما اهمیت ۸۰۰ سال تمدن و فرهنگ اسلامی در اسپانیا را بین قرن هشتم تا پانزدهم دست کم گرفته‌ایم. مشارکت اسپانیای اسلامی در حفظ دانش کلاسیک در دوران تاریک قرون وسطی و در شکوفایی‌های اولیه رنسانس، مدت‌هاست که شناخته شده است. اما اسپانیای اسلامی چیزی بیشتر از یک انبار ساده بود که در آن دانش هِلنیستی برای استفاده بعدی دنیای غرب مدرن نگهداری می‌شد. اسپانیای اسلامی نه تنها محتویات فکری تمدن یونان و روم باستان را جمع‌آوری و حفظ کرد، بلکه آن را تفسیر و گسترش داد و در بسیاری از زمینه‌های تلاش انسانی - در علوم، نجوم، ریاضیات، جبر (که خود یک واژه عربی است)، حقوق، تاریخ، پزشکی، داروشناسی، اپتیک، کشاورزی، معماری، الهیات و موسیقی - مشارکت‌های حیاتی داشت. ابن‌رشد و ابن‌زهر، مانند همتایانشان ابن‌سینا و رازی در شرق، به مطالعه و عمل پزشکی کمک کردند به‌گونه‌ای که اروپا برای قرن‌ها بعد از آن بهره‌مند شد.

 

Islam nurtured and preserved the quest for learning. In the words of the tradition, 'the ink of the scholar is more sacred than the blood of the martyr'. Cordoba in the 10th century was by far the most civilised city of Europe. We know of lending libraries in Spain at the time King Alfred was making terrible blunders with the culinary arts in this country. It is said that the 400,000 volumes in its ruler's library amounted to more books than all the libraries of the rest of Europe put together. That was made possible because the Muslim world acquired from China the skill of making paper more than four hundred years before the rest of non-Muslim Europe. Many of the traits on which modern Europe prides itself came to it from Muslim Spain. Diplomacy, free trade, open borders, the techniques of academic research, of anthropology, etiquette, fashion, alternative medicine, hospitals, all came from this great city of cities. Mediaeval Islam was a religion of remarkable tolerance for its time, allowing Jews and Christians the right to practise their inherited beliefs, and setting an example which was not, unfortunately, copied for many centuries in the West. The surprise, ladies and gentlemen, is the extent to which Islam has been a part of Europe for so long, first in Spain, then in the Balkans, and the extent to which it has contributed so much towards the civilisation which we all too often think of, wrongly, as entirely Western. Islam is part of our past and present, in all fields of human endeavour. It has helped to create modern Europe. It is part of our own inheritance, not a thing apart.

 

اسلام به پرورش و حفظ جستجو برای علم پرداخته است. همانطور که در سنت آمده است، "دوات عالم از خون شهید مقدس‌تر است." قرطبه در قرن دهم، به‌طور قابل‌توجهی، متمدن‌ترین شهر اروپا بود. در آن زمان، وقتی شاه آلفرد در انگلستان در حال ارتکاب اشتباهات بزرگ در زمینه آشپزی بود، در اسپانیا کتابخانه‌های قرضی وجود داشت. گفته می‌شود که ۴۰۰,۰۰۰ جلد کتاب در کتابخانه حکمران قرطبه وجود داشت که بیشتر از مجموع کتابخانه‌های تمام اروپا در آن زمان بود. این امر ممکن شد زیرا دنیای اسلامی مهارت تولید کاغذ را از چین به‌دست آورد، بیش از چهار قرن قبل از آن که سایر بخش‌های غیرمسلمان اروپا این مهارت را بیاموزند. بسیاری از ویژگی‌هایی که امروزه اروپا به آن‌ها می‌بالد، از اسپانیای اسلامی به این قاره منتقل شد. دیپلماسی، تجارت آزاد، مرزهای باز، روش‌های پژوهش علمی، انسان‌شناسی، آداب‌ورسوم، مد، طب جایگزین، بیمارستان‌ها، همگی از این شهر بزرگ به اروپا آمده‌اند. اسلام در دوران قرون وسطی دینی با تحمل چشمگیر برای زمان خود بود که به یهودیان و مسیحیان اجازه می‌داد باورهای خود را آزادانه دنبال کنند و نمونه‌ای را ارائه می‌کرد که متأسفانه برای قرن‌ها در غرب تکرار نشد.

شگفت‌آور است که اسلام تا این حد بخشی از تاریخ و فرهنگ اروپا بوده است، ابتدا در اسپانیا، سپس در بالکان، و تأثیر گسترده‌ای که در شکل‌گیری تمدن غربی، که گاه به اشتباه کاملاً غربی تصور می‌شود، داشته است. اسلام جزئی از گذشته و حال ماست، در تمام زمینه‌های تلاش‌های انسانی. این دین به شکل‌گیری اروپای مدرن کمک کرده و بخشی از میراث مشترک ماست، نه چیزی جدا از آن.

 

More than this, Islam can teach us today a way of understanding and living in the world which Christianity itself is poorer for having lost. At the heart of Islam is its preservation of an integral view of the Universe. Islam - like Buddhism and Hinduism - refuses to separate man and nature, religion and science, mind and matter, and has preserved a metaphysical and unified view of ourselves and the world around us.

 

بیشتر از این، اسلام می‌تواند امروز به ما راهی برای درک و زندگی در این دنیا بیاموزد که مسیحیت خود به دلیل از دست دادن آن فقیر شده است. در قلب اسلام، حفظ دیدگاهی یکپارچه از جهان نهفته است. اسلام - مانند بودیسم و هندوییسم - از تفکیک انسان و طبیعت، دین و علم، ذهن و ماده پرهیز می‌کند و دیدگاهی متافیزیکی و یکپارچه از خودمان و دنیای اطرافمان حفظ کرده است.

 

… But the West gradually lost this integrated vision of the world with Copernicus and Descartes and the coming of the scientific revolution. A comprehensive philosophy of nature is no longer part of our everyday beliefs. I cannot help feeling that, if we could now only rediscover that earlier, all-embracing approach to the world around us, to see and understand its deeper meaning, we could begin to get away from the increasing tendency in the West to live on the surface of our surroundings, where we study our world in order to manipulate and dominate it, turning harmony and beauty into disequilibrium and chaos. It is a sad fact, I believe, that in so many ways the external world we have created in the last few hundred years has come to reflect our own divided and confused inner state. Western civilisation has become increasingly acquisitive and exploitive in defiance of our environmental responsibilities. This crucial sense of oneness and trusteeship of the vital sacramental and spiritual character of the world about us is surely something important we can relearn from Islam. I am quite sure some will instantly accuse me, as they usually do, of living in the past, of refusing to come to terms with reality and modern life. On the contrary, ladies and gentlemen, what I am appealing for is a wider, deeper, more careful understanding of our world: for a metaphysical as well as material dimension to our lives, in order to recover the balance we have abandoned, the absence of which, I believe, will prove disastrous in the long term. If the ways of thought in Islam and other religions can help us in that search, then there are things for us to learn in this system of belief which I suggest we ignore at our peril.

 

... اما غرب به تدریج این دیدگاه یکپارچه از جهان را با کپرنیکوس و دکارت و ظهور انقلاب علمی از دست داد. یک فلسفه جامع از طبیعت دیگر جزو باورهای روزمره ما نیست. نمی‌توانم از این احساس خودداری کنم که اگر اکنون می‌توانستیم آن رویکرد پیشین و فراگیر به جهان اطرافمان را دوباره کشف کنیم، تا عمق معنای آن را ببینیم و درک کنیم، می‌توانستیم شروع به رهایی از تمایل فزاینده‌ای در غرب کنیم که به سطح محیط‌های خود زندگی می‌کنیم، جایی که جهانمان را برای دستکاری و تسلط بر آن مطالعه می‌کنیم و هماهنگی و زیبایی را به عدم تعادل و هرج و مرج تبدیل می‌کنیم. این یک حقیقت غم‌انگیز است، به عقیده من، که در بسیاری از جنبه‌ها، دنیای بیرونی که در چند صد سال گذشته ساخته‌ایم، منعطف به وضعیت درونی تقسیم‌شده و گیج خودمان شده است. تمدن غربی به طور فزاینده‌ای به دنبال تصاحب و بهره‌برداری است، در حالی که مسئولیت‌های زیست‌محیطی خود را نادیده می‌گیرد. این حس حیاتی از یگانگی و امانت‌داری در قبال ویژگی‌های مقدس و روحانی جهان اطراف ما، بی‌شک چیزی مهم است که می‌توانیم از اسلام بیاموزیم. من کاملاً مطمئنم که برخی فوراً من را متهم خواهند کرد، همانطور که معمولاً می‌کنند، به زندگی در گذشته و عدم پذیرش واقعیت و زندگی مدرن. برعکس، بانوان و آقایان، آنچه که من از آن درخواست می‌کنم، درک وسیع‌تر، عمیق‌تر و دقت بیشتری از دنیای خودمان است: برای بعد متافیزیکی و مادی زندگی‌مان، به‌منظور بازپس‌گیری تعادلی که رها کرده‌ایم، عدم وجود آن که به باور من، در درازمدت فاجعه‌بار خواهد بود. اگر راه‌های تفکر در اسلام و دیگر ادیان می‌تواند به ما در آن جستجو کمک کند، آنگاه چیزهایی در این سیستم باور وجود دارد که پیشنهاد می‌کنم در خطر خود نادیده بگیریم.

 

… Britain is a multi-racial and multi-cultural society. I have already mentioned the size of our own Muslim communities who live throughout Britain, both in large towns like Bradford and in tiny communities in places as remote as Stornaway in Western Scotland. These people, ladies and gentlemen, are an asset to Britain. They contribute to all parts of our economy - to industry, the public services, the professions and the private sector. We find them as teachers, doctors, engineers and scientists. They contribute to our economic well-being as a country, and add to the cultural richness of our nation.

 

... بریتانیا یک جامعه چند نژادی و چند فرهنگی است. من قبلاً اشاره کرده‌ام که جامعه مسلمانان ما در سرتاسر بریتانیا، هم در شهرهای بزرگ مانند برادفورد و هم در جوامع کوچک‌تر در مکان‌هایی دوردست مانند استورنوی در غرب اسکاتلند، حضور دارند. این افراد، بانوان و آقایان، دارایی بزرگی برای بریتانیا هستند. آنها به تمامی بخش‌های اقتصاد ما کمک می‌کنند - به صنعت، خدمات عمومی، مشاغل حرفه‌ای و بخش خصوصی. ما آنها را به عنوان معلمان، پزشکان، مهندسان و دانشمندان می‌بینیم. آنها به رفاه اقتصادی کشورمان کمک می‌کنند و به غنای فرهنگی ملت ما می‌افزایند.»

 

منبع:

http://eweb.furman.edu/~ateipen/pr_charles_speech.html

 

لینک ویدیوی سخنرانی در یوتیوب:

https://youtu.be/1YhTS7Ccumc?feature=shared

  • حسین عمرزاده

 

یحیی الغساني می گوید:

زمانی که عمر بن عبدالعزیز رَحِمَهُ الله مرا والی موصل کرد، وارد شهر شدم و دیدم که یکی از شهرهای پر از دزدی و سرقت است!

پس به او نامه نوشتم و وضعیت مردم را شرح دادم و از او پرسیدم: آیا مردم را بر اساس ظن و گمان بازداشت کنم و آن‌ها را به خاطر اتهاماتی که به آن‌ها وارد است، تنبیه کنم یا باید طبق دلیل واضح و آشکار و همان‌طور که سنت ایجاب می‌کند عمل کنم؟

او در پاسخ نوشت که باید مردم را بر اساس مدرک روشن دستگیر کنی و مطابق با سنت عمل کنی. اگر حقیقت نتوانست آن‌ها را اصلاح کند، الله آنها را اصلاح نکند.

یحیی می گوید: پس من همین کار را انجام دادم و پیش از آنکه از موصل خارج شوم، آنجا به یکی از اصلاح‌شده‌ترین شهرها تبدیل شد و سرقت و دزدی در آن به طرز چشمگیری کاهش یافت.۱

در روایت دیگری این چنین آمده که:

یکی از کارگزاران نامه‌ای به عمر بن عبدالعزیز رَحِمَهُ الله نوشت که :

«عده ای از کارگزاران بخشی از مال خداوند (بیت المال) را به‌ ناحق تصاحب کرده‌اند و مقدار آن بسیار زیاد است.

من نمی‌توانم آن را از آنان بازپس گیرم مگر اینکه مجازات یا سختی‌ای بر آنان وارد شود. اگر امیرالمؤمنین اجازه دهد، ممکن است در این مورد اقدام کنم؟»

عمر به او نوشت:

«اما بعد، شگفتا! اینکه تو از من برای شکنجه انسان‌ها اجازه می‌خواهی !

گویی من برای تو سپری در برابر عذاب الله هستم، و گویی رضایت من تو را از خشم الله نجات خواهد داد.

پس بنگر: هرکس که گواهی و مدرکی علیه او وجود دارد، طبق همان مدرک عمل کن. هرکس به گناهی اقرار کرد، او را بر اساس همان اقرار مجازات کن. اما اگر کسی منکر شد، او را به الله متعال سوگند بده و سپس او را رها کن.

به الله سوگند، اینکه آنان با گناهانشان الله را ملاقات کنند، برای من خوشایندتر است از اینکه من،با ریختن خون آنان الله را ملاقات کنم.»۲

 

پ.ن ها:

(۱) : تاریخ الخلفاء،جلال الدین سیوطي،ص ۱۷۸

(۲) :سیرة عبدالملك بن عمر بن عبدالعزيز،ابن رجب حنبلي،ص ۵۰۲

  • حسین عمرزاده

آنقدر اجداد و هموطنان مان از دست پادشاهان خودکامه و خون ریز و روحانیون دینی ای که فقط شعار و ادعای نیکی پندار،گفتار و کردار را داشتند نه اعتقاد یا عمل به آن را،زجر و آزار دیده بودند،که هیچگونه تعلقی نسبت به اینان در خود سراغ نداشتند و برای همین هم در مواجهه با سپاه اسلام نه تنها دفاع قابل توجهی نکردند،بلکه در بسیاری جاها راه های مخفی ورود به شهرها را نیز به آن ها نشان می دادند.

یکی از مهمترین آورده های اسلام برای ایرانیان،احترام به حق داشتن عقیده متفاوت و آزادی انتخاب دین بود که مشاهده همین موضوع در مقابل تجسس و تفتیش عقایدی که ایرانیان از هر قشر و دینی،از حکومت ها و دیانت رسمی پیش از اسلام کشور (آیین زرتشتی/مزدیسنا) به خاطر داشتند از عوامل گرایش قلبی به اسلام شد.

توماس واکر آرنولد

پروفسور توماس واکر آرنولد (انگلیسی: Thomas Walker Arnold؛ ۱۹ آوریل ۱۸۶۴ – ۹ ژوئن ۱۹۳۰)،دانشمند و شرق‌شناس مطرح بریتانیایی،می نویسد:

«پس از سقوط ارتش ایران قشر جمعیت ایران مقاومت شدید و زیادی در برابر اعراب از خود نشان نداد.

سلطنت آخرین پادشاهان ساسانی با هرج و مرج ناراحت کننده ای همراه بود و احساسات مردم نیز نسبت به فرمانروایان خود غیر دوستانه بود،زیرا فرمان روایان نیروی خود را در راه تایید سیاست زجر و شکنجه به منظور تثبیت خود و تقویت دین دولتی و زرتشتی به کار می بردند.روحانیون زرتشتی قدرت وسیعی را در دستگاه دولت و دربار در اختیار داشتند و در شورای سلطنتی و دربار دارای نیرو و نفوذ فوق العاده ای شده بودند و برای خود سهم و نقش مهمی را در اداره امور مدنی و دولتی کشور اشغال کرده بودند.

آنان از قدرت خود به منظور زجر،شکنجه و فشار بر سایر گروه های دینی (که بسیار نیز بودند) که با آنان توافق نداشتند استفاده می نمودند.

علاوه بر پیروان فراوان ادیان قدیمی تر ایران،مسیحیان ،یهودیان،صابئین و فرق متعدد دیگر نیز که از تفکرات عرفا،مانویان و بودائیان متاثر بودند در ایران وجود داشتند.

این زجر و شکنجه و تجسس عقاید و دین در تمام مردم یک نوع حس تنفر علیه دین رسمی زرتشتی و خاندان پادشاهی که به تحمیل آن بر مردم کمک می نمود به وجود آورده بود و موجب آن شد که فتح اعراب به صورت یک نوع نجات،رهائی و آزادی جلوه نماید.

پیروان تمام این ادیان مختلف مجددا توانستند تحت حمایت حکومتی که آزادی دینی و معافیت از خدمت نظام اجباری را در مقابل پرداخت مبلغ ناچیزی برای آنان تامین نمود،نفس راحت و آزادی بکشند.

زیرا دین اسلام آزادی و حق استفاده از امنیت در برابر پرداخت جزیه را نه تنها برای مسیحیان و یهودیان تامین نمود،بلکه زرتشتیان،صابئین،بت پرستان،آتش پرستان و مجسمه و سنگ پرستان نیز می توانستند از این حق و امتیاز استفاده نمایند.»

منبع:سر توماس آرنولد،تاریخ گسترش اسلام،ترجمه دکتر ابوالفضل عزتی،انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۵۸،فصل هفتم،ص۱۴۹

تصاویر منبع:

  • حسین عمرزاده

 

«آیت الله خامنه ای» (۲۹ فروردین ۱۳۱۸/ ۱۹ آوریل ۱۹۳۹)، دومین رهبر «نظام جمهوری اسلامی ایران»،در یکی از خطبه های نماز جمعه تهران با موضوع «آزادی»،به وجود و نهادینه بودن این مفهوم در متن و صدر اسلام و در دوران حکمرانی خلیفه دوم،عمر بن خَطّاب رَضِيَ اللهُ عَنهُ،می پردازد:

 

و در معارف صدر اسلام و در تاریخ صدر اسلام، اینقدر این مفهوم با همین نام، با همین واژه و با همین خصوصیات تکرار شده که جای شک باقی نمی ماند.


در زمان خلیفه‌ی دوم، استاندار مصر عمروعاص بود و پسر عمروعاص در یک ماجرائی، در یک گفتگوئی با یک جوان دهاتی حرفشان شد، یک سیلی بر صورت آن جوان روستائی مصری زد - حالا شما ببینید یک روستائی مصری که نمی دانم حالا عرب بوده یا غیر عرب بوده، شاید آنوقت هنوز عرب هم نبودند، آن هم نماینده‌ی خلیفه و استاندار مطلق - پسر به پدرش شکایت کرد. پدرش آمد پیش عمروعاص، گفت باید قصاص کنی؛ پسر من کتک خورده و بایستی پسر تو که زده، او هم کتک بخورد. او هم اعتنائی نکرد و اینها را بیرون کرد. بلند شدند آمدند مدینه در زمان خلیفه‌ی دوم و پیش خلیفه توی مسجد، ماجرا را مطرح کردند. خلیفه فوراً نوشت تا آن حاکم یعنی عمروعاص و پسرش هر دو بیایند. آوردشان توی مسجد گفتش که این پسر دهاتی، آن پسر استاندار را قصاص کند، خود استاندار هم تعزیر بشود. گفت چرا خود من تعزیر بشوم؟ گفت برای خاطر اینکه به میخ قدرت تو، پسرت این کار را کرد و این حرکت را انجام داد؛ تو رو دادی به او.

 

بعد یک جمله‌ای از قول خلیفه نقل شده که آن هم جملاتی است که توی تاریخ هست و او این است که خطاب می کند به عمروعاص می گوید: «متی استعبدتم النّاس و قد ولدتهم امّهاتهم احرارا؟» از کی شما این مردم را بنده‌ی خودتان و برده‌ی خودتان قرار دادید، در حالی که مادرهاشان اینها را آزاد آفریدند؟

 

این منطق اسلام است. اگر این در اسلام به صورت یک فرهنگ رائج نبود، خلیفه برای یک کار به این مهمی که استاندار خودش را می خواهد مجازات کند، به این جمله، به این معرفت اسلامی استناد نمی کرد؛ پیداست این یک مطلبی بوده که همه این مطلب را می دانستند، جزو فرهنگ رائج و شناخته شده‌ی ملت اسلام در آنوقت بوده که انسانها آزادند، انسانها دارای حق آزادی هستند و از مادرها آزاد متولد شدند و کسی حق ندارد انسانها را برده و اسیر و بنده‌ی خودش بکند و حق آزادی آنها را سلب کند که البته اینجا جرج جرداقِ مسیحی که درباره‌ی امیرالمؤمنین کتاب نوشته، بین این جمله و جمله‌ی امیرالمؤمنین یک مقایسه‌ی جالبی می کند که جای بحثش اینجا نیست و نشان دهنده‌ی این هست که این مفهوم، این فرهنگ در اسلام وجود دارد. پس فرهنگ آزادی، مفهوم آزادی در اسلام یکی از آن مفاهیم قطعی و حتمی است.»

 

خطبه های نماز جمعه تهران،۱۳۶۵/۰۹/۱۴،موضوع سخنرانی:آزادی

 

به نقل از:

https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1574#42079

  • حسین عمرزاده

 

 

مرتضی مطهری:

 

«از سوی دیگر روح آزادی خواهی و حریت در تمام دستورات اسلامی به چشم میخورد در تاریخ اسلام با مظاهری روبرو می‌شویم که گوئی به‌ قرن هفدهم - دوران انقلاب کبیر فرانسه - و یا قرن بیستم - دوران مکاتب‌ مختلف آزادیخواهی - متعلق است .

 

داستانی که جرج جرداق از خلیفه دوم نقل می‌کند و آن را با کلام امیرالمؤمنین مقایسه می‌کند در این زمینه نمونه خوبی است مشهور است در وقتی که عمروعاص حاکم مصر بود ، روزی پسرش با فرزند یکی از رعایا دعوایش می‌شود ، در ضمن نزاع پسر عمروعاص سیلی محکمی بگوش بچه رعیت‌ میزند رعیت و پسرش برای شکایت پیش عمروعاص می‌روند ، رعیت می‌گوید پسرت به پسر من سیلی زده و طبق قوانین اسلامی ما آمده ایم تا انتقام‌ بگیریم عمروعاص اعتنایی به حرف او نمی‌کند و هر دو را از کاخ بیرون‌ می‌کند رعیت غیرتمند و پسرش برای دادخواهی راهی مدینه میشوند و یکسر بنزد خلیفه دوم می‌روند در حضور خلیفه رعیت شکایت می‌کند که این چه عدل‌ اسلامی است که پسر حاکم ، پسر مرا سیلی می‌زند و حق دادخواهی را هم از ما میگیرد عمر دستور احضار عمروعاص و پسرش را می‌دهد ، بعد از پسر رعیت‌ می‌خواهد که در حضور او سیلی پسر عمروعاص را تلافی کند آنگاه رو به‌ عمروعاص می‌کند و می‌گوید : " متی استعبدتم الناس و قد ولدتهم امهاتهم احرارا " از کی تا بحال مردم را برده خودت قرار داده ای و حال آنکه از مادر آزاد زائیده شده‌اند .

با مقایسه با انقلاب فرانسه ، می‌بینیم که درست همین طرز تفکر روح آن‌ انقلاب را تشکیل میدهد از جمله این اعتقاد که " هر کس از مادر آزاد زائیده می‌شود و بنابراین آزاد است " از اصول اساسی انقلاب فرانسه بشمار میرود.»

 

منبع:پیرامون انقلاب اسلامی،نویسنده : مرتضی مطهری،جلد :۱ ، صفحه :۴۱و۴۲

 

به نقل از:

https://lib.eshia.ir/50061/1/42

  • حسین عمرزاده

با مخفی شدن پشت نام «ایران» جهت تحریک احساسات وطن دوستی ایرانیان و با یک سری شعار زیبا که واقعیت ندارند،ادعا می کنند که در ایرانِ پیش از اسلام،چیزی تحت عنوان برده و برده داری وجود نداشته و در نتیجه به مخاطبین شان القا می کنند که اسلام آغازگر یا مروج برده داری در ایران و دیگر نقاط جهان بوده است!

اگر این ادعاها با متن تاریخ و کتاب های دینی و حقوقیِ رسمی و دیگر آثار تاریخی باستانی به جای مانده ازآن روزگاران در تضاد باشند که هستند،جز شعارهایی فریبنده و دروغین نمی توان نامی دیگر بر آن نهاد.

مادیانِ هَزار دادِستان (mādayān ī hazār dādestān؛ به معنای «کتاب هزار رأی قضایی») کتابی است به پارسی میانه و تنها سند و مدرک کامل موجود در خصوص نظام حقوقی دوره ساسانیان (یعنی آخرین دوره حکومت پیش از اسلام در ایران) است.

این متن گذشته از مباحث بسیار گوناگون در حقوق مدنی، از جهات دیگر از جمله اشاره به مناصب و عناوین دولتی، شرح وظایف قضات، ضابطین قانون، مجریان قانون، وکلا و غیره نیز دارای اهمیت ویژه است. این مجموعه مباحث مربوط به احوال شخصی، اهلیت، حجر، قیومیت، ازدواج، طلاق، نفقه، ارث، مالکیت و غیره را در بر می‌گیرد. این کتاب به خط و زبان پهلوی ساسانی (پارسیک) و احتمالاً در دوره حکومت خسرو پرویز (۵۵۹–۶۲۸ میلادی) و بنا به نظر سعید عریان در دوران یزدگرد سوم،در گور (فیروزآباد کنونی) که مرکز استان (شهرب) فارس بوده، نوشته شده‌است.

این مجموعه نظریه‌های حقوقی ایران باستان در سال ۶۱۶ میلادی به صورت کتاب گردآوری شده و یک نسخه از آن به‌دست ما رسیده‌است. این نسخه که میراث یک خانواده زرتشتی ایرانی بوده به صورت دو نیمه ناقص جداشده موجود است که برخی از واژه‌های آن‌ها نیز آسیب دیده و ناخوانا شده‌است. مادیان هَزار دادِستان از مهم‌ترین اسناد تاریخ حقوقی ایران باستان است.

به نظر می آید نویسنده آن فرخ‌مرد بهرامان یک قاضی زمان خسرو پرویز است که در شهر گور و در منطقه جبل انارویه می‌زیسته و خود و پدرش در دستگاه قضایی ساسانی بوده‌اند و به اوراق و اسناد بایگانی قضایی دسترسی داشته‌اند. وی در مقدمه کتاب نوشته‌است: [می‌خواستم] با ذکر قوانین چندی، بزرگی و نیکی و استواری قانونگذاران را آن چنان‌که از کوشش بشر و نیروی اندیشه و خردِ خدادادهِ آدمی وضع گردیده نشان دهم. باشد که در منکوب کردن دروغ و ناراستی نائل آیم…

«فرخ مرد بهرامان» رأی‌های صادر از دادگاه‌های دادگستری ایران ساسانی در سده سوم تا هفتم میلادی را از بایگانی دادگستری گور بیرون آورده و فشرده و کوتاه کرده و در این کتاب گردآورده‌است.

شمار این آرا و نظرها یا به اصطلاح رایج آن زمان، دادِستان‌ها به هزار نمی‌رسد، ولی آن را کتاب هزار دادستان نامیده‌اند که در ۴۴ باب (دَر) گردآوری و تدوین شده‌است.

توجه داشته باشید:گردآورنده بر آن بوده‌است که گزاره‌های دادرسی، چه آن‌هایی که روی داده و چه آن‌هایی که می‌توانسته روی دهد، را در کتاب گردآوری کند. دیدگاه‌ها و آراء ده‌ها حقوق‌دان ساسانی از نسل‌های مختلف در این کتاب آورده شده‌است و نام بسیاری از آن‌ها نیز ذکر شده‌است.

گردآورنده به برخی از منابع کتاب خود مانند خویشکاری‌نامه موبَدان (رساله دربارهٔ وظایف روحانیون زرتشتی) و دادِستان‌نامه (رأی‌نامه یا رساله فتوی قضایی) اشاره کرده‌است.

آنچه در خور توجه است یاد شدن از برده و برده داری و قوانین مربوط به این قشر در جای جای این متن حقوقی است که مواردی،عیناً به عنوان نمونه نقل می گردد:

«بند ۱ـ بندگان کسانی شمرده می شوند که توسط رعایای شاهنشاهی در جنگ به اسارت در آمده باشند.

بند ۲ـ گفته اند تا هنگام بهرام غلام زادگان را به پدر منسوب می کردند و سوشانس (حقوق دان معروف قدیم ایران) به همین دلیل نسبت آنان را به پدر می دانست در صورتی که اکنون چنین اطفالی به مادر منسوب می شوند.

بند ۳ـ زن غلام (کنیز) را نشاید زد یا آزرد یا به او ستم روا داشت،مالک یا آقایی که چنین کند مستوجب عقوبت بوده و عمل او جرم محسوب می شود.

بند ۴ـ همان گونه که در هر ده‌ روز یک روز غلام آزادی دارد دهمین فرزند کنیز نیز از قید بندگی آزادست.

بند ۵ـ اشخاص آزاد و بنده هر دو ممکن است خادم معابد گردند ولی بنده نمی تواند مانند آزاده قبول هدایا و تحف زوار کند.

بند ۶ـ هرگاه ترسا بنده ای (غلام مسیحی مذهب) به رضای خود دین مزدیسنی را بپذیرد یا با بهدینی زناشویی کند بر دیگر بهدینان است که او را خریداری و آزاد سازند ولی هرگاه بدون قبول دین زرتشتی با بهدینی ازدواج کند می تواند با پول خود آزادی خویش را خریداری کند.

بند ۷ـ فروش بندگان به اکدینان (کفار) ممنوعیت (در بندهش باب سی ام) شبیه به همین عقیده می فرماید:بنده پرستار را چون بخرند نشاید که پس از آن بجددینان (غیر زرتشتی) بفروشند.

بند ۸ـ هرگاه بندهٔ اکدینی (کافری) به همراهی آقای خود به دین مزدیسنی درآیند بنده در خدمت آقای خود باقی خواهد ماند.

... فصل ۲۱ بند ۱۳ـ بنده ای که به عنوان کارگر به دیگری کرایه داده شود کارفرما باید مزد او را به مالک بنده بدهد.

... فصل ۳۱ بند ۱۲ـ بندگان می توانند با اجازهٔ آقای خود آزادی خود را با پول خریداری نموده یا دیگری را حاضر نمایند قیمت آنان را به مالک پرداخته آزاد نمایند.

فصل ۴۲ بند ۱۱۸- هرگاه بنده ای قبل از فوت یا جنون دارائی خود را به دیگری انتقال نداده باشد آن مال متعلق به مالک آن بنده است.» ۱

«۸ـ چنانچه برده ای گفته باشد که:«می روم و کَلین (؟) را می کشم و سرور (او) گفته باشد که:«اگر معلوم شود که در انجام این کار ناتوانی باید دلایلی (موجهی) ارائه کنی،و برده رفته و آن مرد را کشته باشد، - در جایی نوشته شده است که در (دوره) موبدی بُرزگ (این امر) واقع شد و حکمی از سوی او (در این مورد) صادر شد و سپس زروان - داد گفت که (آن برده) ملزم به آزمایش الهی نیست، و نیز آن ها (یعنی برده و سرورش) از شمول آن حکم باید رها شوند.» ۲

«۷۹ـ علاوه بر آن نوشته شده است که چنانچه کسی بگوید که : «من تا یک سال (فلانی را به عنوان) برده از تو پذیرفتم»،(آنگاه) پس از انقضای یک سال تضمینی وجود نخواهد داشت و برده باید باز (به صاحب اول خود) سپرده شود.»۳

«۹۴ـ علاوه بر آن گفته شده است که چنانچه کسی بگوید که:«من نیمی از افزود - خدای را آزاد کردم و یک سوم (او) را نیز برای بندگی آتشکده واگذار کردم»،آنگاه یک سوم جزئی از آن نیمه ای که گفته شده بود «که من آزاد کردم»،نیست.»۴

«۱۱۳ـ ... چنانچه کسی که برده ای را می فروشد و (یا) چنانچه زنی را طلاق می دهد زیانی را متقبل شده باشد،(و) سپس (در این امر) شهرت یابد (؟ این سوء شهرت) از آنِ سرور و شوهر پیشین (برده و زن) خواهد بود.»۵

«۱۱۴ـ و علاوه بر این گفته شده است که چنانچه مالی پیش از آنکه سروری بنده ای را خریده باشد از سوی کس دیگری به بنده داده شده باشد و سرور (فعلی او) پذیرش (خود را نسبت به آن مال) اعلام نکرده باشد،(در این حال) اگر سرور پیشین پذیرش (خود را) اعلام کند (مال از آنِ) سرور پیشین و در غیر این صورت (آن مال) از آنِ بنده خواهد بود.»۵

«۱۱۸ـ ... چنانچه (برده ای) برای آزادی (خود) بحث (و استدلال) کند و رهایی (او) مستلزم آزمایش الهی باشد،(مراحل مربوطه) قانونی است،ولی (آزمایش الهی او به عنوان) شاهد شایسته نیست.»۶

«۱۲۶ـ ... چنانچه خواهان مدعی خوانده شود که: «تو برده من هستی» و خوانده در مورد شخص خاص دیگری بگوید که:«من برده او هستم». با (توجه به) گواهی او،در خصوص امور مربوط به خوانده،(دیگر) نباید دادرسی را ترتیب داد.»۷

«۱۸ـ زن برده،به گونه ای به زنی که قیم دوده است واگذار می شود که به دوده نرسد و پس از آن (چنانچه) زنِ برده فرزندی بزاید،(آنگاه) فرزندی که به آن صورت از (زنِ) برده زاییده می شود اگر جزئی از اموالی باشد که به آن صورت واگذار شده است،از آن سبب که برده (مذکور به عنوان) دارایی به مالکیت بانوی خانواده درآمده،پیوسته در مالکیت او خواهد بود و به دوده نمی رسد.» ۸

«۸ـ یکی آن که همان سیاوش گفته است که چنانچه شخصی اظهار کرده باشد که:«فرزندان من در فروختن این برده (زن) دارای اختیار نیستند»،فرزندان آنها و نوادگان آنها (نیز) در فروختن برده ای که آن (برده) زن می زاید مختار نیستند.» ۹

اما مورد آخر که بسیار وحشتناک تر از حقیقت وجود برده در ایران پیش از اسلام است،جواز واگذاری فرزند توسط پدر به بردگی است!

در فصل ۱۷ و بند ۱۰ ام می خوانیم:

«تنها پدر در واگذاری فرزند به بردگی اختیار دارد و (البته آنهم) در هنگام مرگ و معلولیت حق واگذاری دارد (و) تنها به کسی که به سبب فقر و فاقه مجاز به واگذاری به آنهاست.» ۱۰

آنچه اسلام ستیزان از هر قشری،سعی دارند به مخاطبین شان تلقین کنند این است که «اسلام آغازگر و مروج برده داری بوده است!» در حالیکه پیش از اسلام در دنیا این رفتار مرسوم بوده و از قبل وجود داشته است.

اسلام با آموزه هایش به تدریج و منظم،ابتدا نحوه تعامل با بردگان را بهبود بخشید (بر خلاف قوانین گذشته مربوط به بردگان) و هم زمان با برده داری مبارزه کرده و آن را ریشه کن می نمود. (جهت اطلاع بیشتر؛ به احکام و آموزه های مربوط به بردگان و اسرای جنگی که در آیات قرآن و احادیث صحیح موجود هستند مراجعه کنید.)

صحابی پیامبر اسلام صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم و دومین خلیفه راشد اسلام،فاتح ايران و روم،عمر بن خَطّاب رَضِيَ اللهُ عَنهُ سخن مشهوری دارد:

مَتَى اسْتَعْبَدتُّمُ النَّاسَ وَقَدْ وَلَدتْهُمْ أَمَّهَاتُهُمْ أَحْرَارًا

یعنی:از کی شما مردم را بنده‌ و برده‌ی خودتان قرار دادید، در حالی که مادرهاشان این ها را آزاد آفریده اند؟

منابع:

(۱):قانون‌مدنی‌‌زرتشتیان (گفتاری‌درباره‌کتاب‌ ماتیکان‌هزار‌داتستان)،موبد رستم‌شهزادی،به کوشش مهرانگیز شهزادی،نشر فرَوَهَر،چاپ دوم،ص۶۵ و ۶۶

(۲):مادیان هزار دادستان،فرخ مرد بهرامان،پژوهش:سعید عریان،انتشارات علمی،چاپ دوم،فصل اول،ص ۶۹

(۳):همان،فصل ۴۲،ص ۳۶۳ و ۳۶۴

(۴):همان،ص ۳۶۶

(۵):همان،ص ۳۶۸

(۶):همان،ص ۳۶۸ و ۳۶۹

(۷):همان،ص ۳۶۹

(۸):همان،فصل ۴۳،ص ۳۸۷

(۹):همان،فصل ۴۴،ص ۳۹۲

(۱۰):همان،فصل،۱۷،ص ۱۷۴

تصاویر منابع (به ترتیب):

  • حسین عمرزاده

جمشید گرشاسب چوکسی (به انگلیسی: Jamsheed K. Choksy) (متولد هندوستان/بمبئی) پروفسور ایرانی‌شناس در بخش مطالعات اوراسیای مرکزی، تاریخ، هندی‌شناسی و دین‌شناسی و هیئت علمی خاورمیانه و اسلام‌شناسی و مطالعات بین‌المللی در دانشگاه ایندیانا بلومینگتون است.

لیسانس خود را از دانشگاه کلمبیا و دکترایش را از دانشگاه هاروارد دریافت کرده‌است.او رئیس بخش زبان‌ها و فرهنگ‌های خاور نزدیک و سرپرست برنامه‌های مطالعاتی خاورمیانه است.

پروفسور چوکسی که خود نیز زرتشتی است می نویسد:

«عجیب نیست که اغلب معلوم می شد با حرارت ترین خرده گیران از دین زرتشتی،معتقدان قبلی آن دین بودند،یعنی کسانی که اسلام اختیار کردند و سپس مشتاقانه در صدد انتشار آن بر آمدند.

حتی یکی از افرادی که قبلاً زرتشتی بود و نام عربی عبداللیث (ابالیش) را برای خود اختیار کرده بود،در دربار مأمون با هودینان پیشوبای (پیشوای بهدینان) آذرفرنبغ به مباحثه پرداخت .سخنان آن مرتد چنان خطرناک بود که موبدان احساس کردند لازم است پاسخ های رهبر خود را در کتابی گردآوری کنند تا برای دفاع از اصول دین زرتشتی و خرده گیری متقابل از اسلام مورد استفادهٔ جامعهٔ زرتشتی قرار گیرد.

اما حتی پسر خود آذرفرنبغ،یعنی زردشت،پس از آن که منصب پدر را به ارث برد،به دلیل مجاب شدن،مسلمان شد.

زرتشتیان سدهٔ نهم میلادی/سوم هـ.ق با رساندن برادر او و هرامشاد به این منصب عالی در بغداد کوشیدند این وضعیت را جبران کنند.با وجود این،در آن زمان با تغییر دین داوطلبانهٔ زردشت - رویدادی که به نظر می رسد سرمشقی برای سایر زرتشتیان در عراق و خوزستان محسوب شده باشد - صدمهٔ قابل ملاحظه ای به روحیهٔ جامعهٔ زرتشتی در عراق و خوزستان وارد آمد.»

منبع:جمشید چوکسی،ستیز و سازش،ترجمه نادر میرسعیدی،انتشارات ققنوس۱۳۸۱،ص ۱۰۱و۱۰۲

تصاویر صفحات:

ستیز و سازش

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter YouTube Aparat Pinterest
Telegram

س

از شما دعوت می‌شود تا برای دسترسی راحت‌تر و بیشتر به مطالب سایت،در کانال تلگرامی دفترچه عضو شوید.