| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

| دفترچه

دفترچه ای برای یادداشت، بایگانی و به اشتراک گذاری هرآنچه که ارزشمند است.

|  دفترچه

تا بُوَد وِردَت دُعا وُ درسِ قرآن غَم مَخور

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۵۴۴ مطلب توسط «حسین عمرزاده» ثبت شده است

عمر بن خطاب رضي الله عنه، سلیمان بن ابی حَثمه را در نماز جماعت صبح ندید. صبح، راهی بازار شد — خانه سلیمان بین بازار و مسجد پیامبر ﷺ قرار داشت — که در راه به شفاء، مادر سلیمان، برخورد.

 

پرسید: «امروز سلیمان را در نماز صبح ندیدم!»

 

او پاسخ داد: «تمام شب را به نماز ایستاده بود و خواب بر چشمانش غلبه کرد.»

 

عمر گفت:

 

"لأن أشهَدَ صَلاةَ الصُّبحِ في الجَماعةِ أحَبُّ إليَّ مِن أن أقومَ لَيلةً."

«برای من، حضور در نماز جماعت صبح، از شب‌زنده‌داریِ تمام شب نیز محبوب‌تر است.»

 

 

الموطأ، امام مالک، ج ۱، ص ۱۳۱.

  • حسین عمرزاده

هدهد در نقل اخبار بادقت بود:


{ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ } «و از [سرزمین] سبأ خبری موثق برایت آورده‌ام.»

 

او نگفت: شنیدم یا خواندم یا آنطور به من رسیده و…


همچنین موضع گیری سلیمان پیامبر علیه السلام نیز همانند بسیاری از ما "تایید بی چون و چرا" نبود!


بلکه فرمود:


{ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ } «خواهیم دید که آیا راست گفته‌ای یا دروغگویی.»

 

 

اطمینان از یک خبر پیش از تصدیق یا قبول آن، منهج انبیاست.

 

| منقول است.

  • حسین عمرزاده

ابن ابی‌اُوَیس می‌گوید: از دایی‌ام، مالک بن انس، شنیدم که می‌گفت:

 

 

"كانت أمي تُلبِسُني الثِّيابَ وتُعَمِّمُني وأنا صبيٌّ، وتوجِّهُني إلى ربيعةَ بنِ أبي عبدِ الرَّحمنِ، وتقولُ: يا بُنَيَّ، ائتِ مجلِسَ ربيعةَ فتعَلَّمْ من سَمتِه وأدَبِه قبل أن تتعَلَّمَ من حديثِه وفِقهِه."


«مادرم وقتی کودک بودم، مرا لباس می‌پوشاند و عمامه بر سرم می‌گذاشت، سپس مرا نزد ربیعة بن ابی عبدالرحمن می‌فرستاد و می‌گفت: پسرم، به مجلس ربیعه برو و پیش از آن‌که از حدیث و فقه او چیزی بیاموزی، از رفتار، منش و ادبش بیاموز.»

 

 

التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد، ابن عبد البر، ج ۲، ص ۳۹۵.

  • حسین عمرزاده

از ابوعثمان نَهْدی روایت شده است که:

 

 

"أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ، رَحِمَهُ اللَّهُ كَانَ يَقُومُ ثُلُثَ اللَّيْلِ، وَتَقُومُ امْرَأَتُهُ ثُلُثَ اللَّيْلِ، وَيَقُومُ ابْنُهُ ثُلُثَ اللَّيْلِ، إِذَا نَامَ هَذَا قَامَ هَذَا."

 

«ابوهریره رضی‌الله‌عنه، همسرش و پسرش، هر کدام یک‌سومِ شب را به عبادت می‌پرداختند؛ به‌گونه‌ای که هرگاه یکی می‌خوابید، دیگری برای عبادت برمی‌خاست.»

 

 

الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۱۴۵، ش ۹۸۸.

  • حسین عمرزاده

نیک‌فرجامی و عاقبت‌بخیری (حُسنُ الخاتمة)، از توفیق خداوند متعال برای بنده است؛
و این نیک‌فرجامی، ثمره‌ی تلاش آشکار و پنهان انسان در راه طاعت خداوند است.

اما بدفرجامی (سوءُ الخاتمة) از بی‌نصیب ماندن از توفیق الهی سرچشمه می‌گیرد،
و نتیجه‌ی سستی در فرمان‌برداری از خدا و غفلت از تسلیم کردن دل و اعضای بدن در برابر اوست.

 

سهل بن سعد رضی‌الله‌عنه روایت می‌کند که:


پیامبر خدا ﷺ با مشرکین در یکی از جنگ‌ها روبه‌رو شد و نبردی درگرفت.
پس از پایان جنگ، پیامبر به سوی سپاهش بازگشت و مشرکین نیز به اردوگاه خود رفتند.

در میان یاران رسول خدا، مردی بود به نام قُزمان؛
او هیچ‌یک از مشرکین را ـ نه آن‌که از میان جمع جدا شده بود و نه آن‌که تنها و دورافتاده بود ـ رها نمی‌کرد،
بلکه همه را دنبال می‌کرد و با شمشیرش می‌زد.

قزمان مردی نیرومند و دلیر بود؛
کسی در برابرش قرار نمی‌گرفت جز آن‌که او را می‌کشت.

مردم از شجاعت و دلاوری این مرد سخن می‌گفتند و می‌گفتند که:
 

"ما أَجْزَأَ مِنَّا اليومَ أَحَدٌ كما أَجْزَأَ فُلَانٌ."

«امروز هیچ‌کس به اندازه‌ی فلانی برای اسلام کارساز و مفید نبود!»

اما پیامبر ﷺ، توسط وحی از جانب خداوند عزوجل، فرمود:
 

"إنَّه مِن أَهْلِ النَّارِ."

«او از اهل آتش است!»

مردی از میان صحابه ـ که او أکثم بن أبی‌الجون خزاعی رضی‌الله‌عنه بود ـ گفت:
من مراقب او می‌مانم؛ همراهش می‌روم تا ببینم چرا او از اهل آتش است،
در حالی که ظاهر کارهایش خیر و پیروزی است و پیامبر او را از اهل دوزخ خوانده است.

 

او می‌گوید: دنبالش رفتم و زیر نظرش داشتم؛
هرگاه می‌ایستاد، من هم می‌ایستادم، و هرگاه تند می‌رفت، با او می‌رفتم.

تا آن‌که در جنگ زخمی سخت برداشت.
چون درد و خون‌ریزی بر او چیره شد و طاقت نیاورد، مرگ را بر خود شتابانید:
نوک شمشیرش را بر زمین نهاد و تیغه‌ی آن را میان دو سینه‌اش گذاشت، سپس بر آن خم شد و خود را بر شمشیر فشرد تا جان سپرد.

 

مرد همراه، نزد رسول خدا ﷺ آمد و گفت:
 

"أشْهَدُ أنَّكَ رَسولُ اللَّهِ."

«گواهی می‌دهم که شما حقیقتاً پیامبر الله هستید.»

 

پیامبر فرمود:

 

"وما ذَاكَ."
«چه چیز تو را به گفتن این واداشت؟»

 

او ماجرا را بازگو کرد. مردم از شنیدن آن سخت شگفت‌زده شدند و گفتند:
«ما خود دیدیم که او چگونه می‌جنگید!»

آن مرد گفت:
«من گفتم: من حقیقتش را برایتان روشن می‌کنم. پس بیرون رفتم و ماجرا را دیدم و آنچه رخ داد، همین بود.»

 

در این‌جا پرسشی پیش می‌آید:


چگونه ممکن است پیامبر ﷺ با قاطعیت بگوید که او از اهل دوزخ است،
در حالی که تنها گناهش خودکشی بود، و مؤمن با ارتکاب گناه، کافر نمی‌شود؟

 

پاسخ آن است که پیامبر ﷺ به وحی الهی آگاه شده بود که او در حقیقت مؤمن نبوده،
بلکه منافق بوده است؛ یا این‌که در آینده مرتد می‌شد و خودکشی را حلال می‌شمرد.

 

سپس پیامبر ﷺ فرمود:

 

"إنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ بعَمَلِ أهْلِ الجَنَّةِ، فِيما يَبْدُو لِلنَّاسِ، وإنَّه لَمِنْ أهْلِ النَّارِ، ويَعْمَلُ بعَمَلِ أهْلِ النَّارِ، فِيما يَبْدُو لِلنَّاسِ، وهو مِن أهْلِ الجَنَّةِ."

 

«بعضی از مردم، ظاهراً اعمال بهشتی انجام می‌دهند ولی در‌واقع، دوزخی هستند. و گروهی از مردم، ظاهراً رفتار دوزخی دارند ولی حقيقتاً اهل بهشت‌اند». [متفق عليه]

 

یعنی: آدمی گاه کارهایی انجام می‌دهد که به ظاهر، اعمال اهل بهشت است ـ چون طاعت‌ها و نیکی‌ها ـ،
اما در واقع چنین نیست؛ آن‌گونه اعمال، در حقیقت برای ریا یا انگیزه‌ای فاسد انجام می‌شود،
پس در باطن، او از اهل دوزخ است.
و گاه کسی کارهایی می‌کند که در ظاهر، شبیه اعمال اهل دوزخ است ـ مانند گناه یا کوتاهی در عبادت ـ،
ولی در حقیقت، نزد خدا از اهل بهشت است؛
چرا که خداوند او را در پایان عمر به توبه‌ی راستین و اعمال نیک توفیق می‌دهد.

 

نتیجه و پیام حدیث:

 

این حدیث و قصه، هشدار می‌دهد که هیچ‌کس نباید به ظاهر اعمال خود مغرور شود و بر آن تکیه کند؛
زیرا پایان کار، در دست خداوند است و ممکن است حال انسان دگرگون شود.

و نیز می‌آموزد که خداوند به ظاهرِ اعمال نمی‌نگرد، بلکه به نیت‌ها و درون دل‌ها می‌نگرد،
و بر همان اساس بندگانش را پاداش یا کیفر می‌دهد.

  • حسین عمرزاده

امام حسن بصری رحمه‌الله:

 

 

"كُنَّا نُحَدَّثُ أَنَّهُ مَنْ عَيَّرَ أَخَاهُ بِذَنْبٍ قَدْ تَابَ إِلَى اللَّهِ مِنْهُ ابْتَلَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ."

 

«به ما گفته می‌شد: هر کس برادرش را به گناهی ملامت کند که او از آن توبه کرده است، الله عزوجل همان گناه را وسیلهٔ آزمایش و ابتلای او قرار می‌دهد.»

 

 

الزهد لأحمد بن حنبل، ص ۲۲۸، ش ۱۶۱۰.

  • حسین عمرزاده

امام احمد رحمه‌الله دوران کودکی خود را در پناه مادری دلسوز و مهربان سپری کرد؛ مادری که او را پرورش می‌داد، به سوی برتری سوق می‌داد و استعدادهایش را در آغوش حمایت خود نگه می‌داشت تا شکوفا شوند، رشد کنند و خاموش یا کم‌رنگ نگردند. نشانه‌های هوش و نبوغ از همان سال‌های کودکی در او آشکار بود؛ از همان زمان، قدرت حفظ و فراگیریِ علم در او بسیار گسترده و چشمگیر بود.


گاه می‌خواست خیلی زود از خانه بیرون برود، اما مادرش لباس‌هایش را می‌گرفت و می‌گفت: صبر کن تا مردم اذان بگویند، یا تا صبح شود. خانواده‌اش از همان کودکی برای او انتخاب کرده بودند که مردی دین‌دار باشد؛ ازاین‌رو او را به حفظ قرآن کریم سوق دادند، و او قرآن را حفظ کرد و در آن به تسلط کامل رسید.

 

 

مسائل الإمام أحمد وإسحاق بن راهويه، المبحث الثالث طلبه للعلم، ج ۱، ص ۵۷.

  • حسین عمرزاده

فضیل بن عیاض رحمه‌الله می‌گوید:

 

 

"الْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ , فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ , وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ , وَلَا يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ صَاحِبُ سُنَّةٍ يُمَالِي صَاحِبَ بِدْعَةٍ إِلَّا مِنَ النِّفَاقِ."

«روح‌ها، مانند سربازان و لشکرهای گرد هم آمده هستند؛ آنچه از آن‌ها با یکدیگر آشنا می‌شود، با هم انس و الفت می‌گیرد، و آنچه ناآشناست، از یکدیگر جدا و دچار اختلاف می‌شود. و ممکن نیست که صاحبِ سنّت با صاحبِ بدعت همدل و همراه گردد، مگر از روی نفاق.»

 

 

ابن بطّه رحمه‌الله، در تعلیق بر سخن فضیل، می‌گوید:

 

 

"صَدَقَ الْفُضَيْلُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ , فَإِنَّا نَرَى ذَلِكَ عِيَانًا."

«فضیل رحمه‌الله راست گفته است؛ زیرا ما این معنا را به‌روشنی و به‌چشم خود مشاهده می‌کنیم.»

 

 

الإبانة الكبرى، ابن بطة، ج ۲، ص ۴۵۶.

  • حسین عمرزاده

عطاء رحمه الله:

 

 

"إن الرجل ليتكلم في غضبه بكلمة يهدم بها عمل ستين سنة أو سبعين سنة."

«چه‌بسا انسان در هنگام خشم و عصبانیت، سخنی بر زبان آورد که عملِ شصت یا هفتاد ساله‌اش را تباه کند.»

 

 

فتح الباري، ابن رجب رحمه الله، ج ۱، ص ۲۰۰.

  • حسین عمرزاده

حافظ ذهبی ـ رحمه‌الله ـ یکی از عوامل استقامت و پایداریِ امام احمد بن حنبل ـ رحمه‌الله ـ را در دوران فتنهٔ خلقِ قرآن چنین بیان کرده است:


 

"الصَّدعُ بِالْحَقِّ عَظِيْمٌ، يَحْتَاجُ إِلَى قُوَّةٍ وَإِخْلاَصٍ، فَالمُخْلِصُ بِلاَ قُوَّةٍ يَعجِزُ عَنِ القِيَامِ بِهِ، وَالقَوِيُّ بِلاَ إِخلاَصٍ يُخْذَلُ، فَمَنْ قَامَ بِهِمَا كَامِلاً، فَهُوَ صِدِّيْقٌ، وَمَنْ ضَعُفَ، فَلاَ أَقَلَّ مِنَ التَّأَلُّمِ وَالإِنكَارِ بِالقَلْبِ، لَيْسَ وَرَاءَ ذَلِكَ إِيْمَانٌ - فَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ -."

 

«آشکارا و به حقّ صحبت کردن کار بزرگی‌ست که نیازمندِ دارا بودن "قدرت" و "اخلاص" است. انسان مخلص بدون "قدرت کافی" از انجام آن عاجز می ماند، و انسان نیرومند "بدون اخلاص" خوار و ذلیل می گردد. پس انسان صدّیق کسی است که با هر دوی آنها برای بیان حقیقت قیام کند. و هر کس ضعیف و ناتوان باشد، دست‌کم باید رنجِ درونی داشته باشد و در دل انکار کند؛ كه پس از این، دیگر ایمانی باقی نمی‌ماند. و لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِالله (هیچ نیرویی نیست مگر به یاریِ الله).»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۱۱، ص ۲۳۴.

  • حسین عمرزاده

ابو‌الدَّرداء به همسرش ام‌الدرداء رضي‌الله‌عنهما گفت:

 

 

"إذَا غَضِبْتُ فرضيني وإذا غضبت رضيتك فإذا لم نكن هكذا ما أَسْرَعَ مَا نَفتَرِق."

 

«وقتی من عصبانی شدم، تو مرا آرام کن؛ و وقتی تو عصبانی شدی، من آرامت می‌کنم.
اگر چنین نباشیم، خیلی زود در میان ما جدایی می‌افتد.»

 

 

روضة العقلاء ونزهة الفضلاء، ابن حبان، ص ۷۲.

  • حسین عمرزاده

عبدالله‌بن‌عبّاس به سعیدبن‌جُبَیر رضی‌الله‌عنهما گفت:

 

"حَدِّثْ."

«حدیث نقل کن!»

 

سعید پرسید:

 

"أُحَدِّثُ وَأَنْتَ هَا هُنَا؟!"

«با اینکه شما اینجا حضور دارید، حدیث بگویم؟»


ابن عباس پاسخ داد:

 

"أَوَلَيْسَ مِنْ نِعْمَةِ اللهِ عَلَيْكَ أَنْ تُحِدِّثَ وَأَنَا شَاهِدٌ، فَإِنْ أَصَبْتَ فَذَاكَ، وَإِنْ أَخْطَأْتَ عَلَّمْتُكَ."

«آیا این از نعمت‌های خداوند بر تو نیست که در حضور من حدیث بازگو کنی؟
اگر درست گفتی که بسیار خوب، و اگر اشتباه کردی، تو را راهنمایی خواهم کرد.»

 

 

سير أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۳۵.

 

پی‌نوشت: این روایت، افزون بر بُعد آموزشی، بر نکته‌ای لطیف نیز تأکید دارد: رعایت ادب علمی در برابر کسی که از نظر علم یا تقوا برتر است. امتناع اولیهٔ سعید بن جبیر از روایت، نشان ادب شاگرد در حضور استادی بزرگ چون ابن‌عباس است؛ و پاسخ ابن‌عباس هم نمونه‌ای از تواضع عالم راستین که نه تنها از پرسش و گفت‌وگوی شاگرد نمی‌رنجد، بلکه آن را نعمتی الهی و فرصتی برای پرورش علمی او می‌شمارد.

  • حسین عمرزاده

حسن بصری رحمه‌الله شبی در حال دعا بود و پیوسته می‌گفت:

 

"اللهم اعف عمن ظلمنى."

خدایا، از کسی که به من ستم کرده بگذر.

 

آن‌قدر این دعا را تکرار کرد که مردی به او گفت:


ای ابا سعید! امشب آن‌قدر برای کسانی که به تو ظلم کرده‌اند دعا کردی که حتی با خودم گفتم کاش من هم جزو آن‌ها بودم!
چه چیزی باعث شده این‌طور برایشان دعا کنی؟

 

حسن بصری پاسخ داد:


به خاطر این فرمایش خداوند که می‌فرماید:

 

{ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ }

«اما هر کس گذشت کند و کار را به اصلاح [و آشتی] آورَد، پاداشش بر عهدۀ الله است.» [الشورى : ۴۰]

 

 

شرح ابن بطّال بر صحیح بخاری، ج ۶، ص ۵۷۵-۵۷۶.

  • حسین عمرزاده

پادشاهی درویشی را به زندان انداخت.
نیمه‌شب خواب دید که بی‌گناه است،
پس او را آزاد کرد.

 

پادشاه گفت: «حاجتی بخواه.»

 

درویش گفت: «وقتی خدایی دارم که نیمه‌شب تو را بیدار می‌کند تا مرا از بند رها کنی، نامردی نیست که از دیگری حاجت بخواهم؟»

  • حسین عمرزاده

ابوحاتم ـ رحمه‌الله ـ می‌گوید:

 

 

"العاقل لا يصادق المتلون ولا يؤاخي المتقلب ولا يظهر من الوداد إلا مثل مَا يضمر ولا يضمر إلا فوق مَا يظهر ولا يكون في النوائب عند القيام بها إلا ككونه قبل إحداثها والدخول فيها لأنه لا يحمد من الإخاء مَا لم يكن كذلك."

 

انسانِ عاقل نه با آدم‌های چندچهره دوستی می‌کند و نه با کسانی که حال و رفتارشان مدام عوض می‌شود و دمدمی‌مزاج هستند، ارتباط برادری برقرار می‌سازد. او در دوستی فقط همان‌قدر بروز می‌دهد که در دل دارد، و در دل نیز احساسی عمیق‌تر و برتر از آنچه آشکار می‌کند، نگه می‌دارد. (یعنی ظاهرِ دوستی باید صادقانه و مطابقِ حقیقتِ دل باشد، و دل باید از ظاهر، مهربان‌تر، سالم‌تر و پاک‌تر باشد.)

و در سختی‌ها نیز، هنگامی که زمانِ رویارویی با آن‌ها فرا می‌رسد، باید همان‌گونه باشد که پیش از وقوعِ آن گرفتاری‌ها بوده است؛ زیرا دوستی و برادری فقط وقتی ارزشمند و ستودنی است که چنین صداقت و یک‌رنگی در آن باشد.

 

 

روضة العقلاء ونزهة الفضلاء، ابن حبان، ص ۱۰۶.

  • حسین عمرزاده

ابن مسعود ـ رضی‌الله عنه ـ می‌گوید:

 

"اقْتِصَادٌ فِي سَنَةٍ خَيْرٌ مِنِ اجْتِهَادٍ فِي بِدْعَةٍ."

«کم کاری (و عمل اندکِ) مطابق سنت برتر است از تلاش و کوشش بسیار (بر عمل) مبتنی بر بدعت.»

 

به روایت طبرانی در المعجم الکبیر (۱۰/۲۰۷).

 

یعنی پایبندی مسلمان به کمترین عملی که مطابق با سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم باشد، همراه با اعتدال و میانه‌روی، نزد خداوند بهتر و محبوب تر است از تلاش بسیار در عملی نو و بدعت‌آمیز که ممکن است نیکو یا افزایندهٔ دین به نظر برسد، اما در حقیقت مخالف سنت است. اصل، پیروی از سنت است، نه نوآوری.

 

  • حسین عمرزاده

ابن مسعود رضی الله عنه خطاب به تابعین می‌گفت:

 

 

إِنَّكُمْ فِي زَمَانٍ كَثِيرٌ فُقَهَاؤُهُ قَلِيلٌ خُطَبَاؤُهُ قَلِيلٌ سُؤَّالُهُ كَثِيرٌ مُعْطُوهُ، الْعَمَلُ فِيهِ قَائِدٌ لِلْهَوَى، وَسَيَأْتِي مِنْ بَعْدِكُمْ زَمَانٌ قَلِيلٌ فُقَهَاؤُهُ كَثِيرٌ خُطَبَاؤُهُ كَثِيرٌ سُؤَّالُهُ قَلِيلٌ مُعْطُوهُ، الْهَوَى فِيهِ قَائِدٌ لِلْعَمَلِ، اعْلَمُوا أَنَّ حُسْنَ الْهَدْيِ في آخر الزمان خير من بعض العمل.

 

«شما در دوره‌ای به سر می‌برید که فقیهان (عالمان دین) آن زیادند، و خطیبان (سخنوران) آن کم‌اند؛ درخواست‌کنندگان کم، و بخشندگان و عطاکنندگان بسیارند. عمل در این دوره، راهبر (و مهارکننده‌ی) هوای نفس است.
اما پس از شما زمانی فرا خواهد رسید که فقیهانش کم، و خطیبانش بسیار است؛ درخواست‌کنندگان فراوان، ولی بخشندگان کم. هوای نفس است که در آن دوره، بر عمل چیره می‌شود.

 

بدانید که داشتن هدایت (و منهجِ) درست در آخرالزمان، از بسیاریِ اعمال ارزشمندتر است.»۱

 

 

جعفر بن برقان می‌گوید:

 

یکی از همراهان ما برایم نقل کرد که مردی از قبیلهٔ حِمْیَر نزد ابن‌مسعود قرآن می‌آموخت. تعدادی از قریش به او گفتند:

 

"لَوْ أَنَّكَ لَمْ تَعَلَّمِ الْقُرْآنَ حَتَّى تَعْرِفَ."

«کاش فعلاً قرآن نمی‌آموختی تا اول درست آگاه شوی.»


حِمیَری این را برای ابن‌مسعود تعریف کرد.

 

ابن‌مسعود به او گفت:


«نه؛ قرآن را یاد بگیر. چون امروز در میان مردمی هستی که:
دانشمندانشان زیادند،
سخنورانشان کم،
بخشندگان فراوان،
و درخواست‌کنندگان اندک.
پیمان‌ها را نگه می‌دارند،
و حدود الهی را ضایع نمی‌کنند،
و در این روزگار، عمل بر هوس چیره است.

 

اما زمانی می‌رسد که:
دانشمندان کم‌اند،
سخنوران زیاد،
خواهندگان بسیار،
و بخشندگان کم؛
آیات قرآن را حفظ می‌کنند، اما دستوراتش را زیر پا می‌گذارند،
و آن زمان، هوسْ فرمان‌دهندهٔ عمل خواهد بود.»

 

حِمیَری گفت: «یعنی واقعاً روزی می‌رسد که هوس راهبر عمل باشد؟»


ابن‌مسعود گفت: «بله.»


پرسید: «آن زمان کی است؟»

 

ابن‌مسعود گفت:
«وقتی نماز از بین برود،
و ساختمان‌ها (به‌ویژه مساجد) فقط ظاهری زیبا و بلند داشته باشند،
سوگندها زیاد شود،
امانت‌داری بی‌ارزش شود،
و رشوه‌خواری رایج گردد؛

آنجاست که باید به فکر نجات خود باشی؛ نجات، نجات!»

 

حِمیَری گفت: «آن وقت چه کنم؟»


ابن‌مسعود گفت: «زبانت را نگه دار و در خانه بمان؛ مثل حصیری گوشهٔ خانه.»

 

گفت: «اگر در خانه هم رهایم نکنند چه؟»


ابن‌مسعود گفت: «آن‌وقت دین و مالت را می‌خواهند؛ دینت را نگه دار و مالت را ببخش.»

 

گفت: «اگر باز هم رهایم نکنند؟»


ابن‌مسعود گفت: «آن‌وقت دین و جانت را می‌طلبند؛ دینت را نگه دار و جانت را بده.»

 

او گفت: «ای ابن‌مسعود! یعنی مرا به کشتن می‌دهی؟»


ابن‌مسعود گفت: «گریزی نیست: یا کشته شدن است یا افتادن در آتش.»

 

پرسید: «در آن زمان بهترین مردم چه کسانی‌اند؟»


ابن‌مسعود گفت: «آن توانگری که خود را پنهان می‌کند و جلوه‌گری نمی‌کند.»

 

پرسید: «بدترین مردمِ آن زمان چه کسانی‌اند؟»


ابن‌مسعود گفت:

«کسی که شتاب‌زده و بی‌فکر وارد جایی می‌شود که مانند باتلاق فتنه‌خیز است؛ یعنی بی‌درنگ خودش را در میان فتنه می‌اندازد.»۲

 

منابع:

 

۱. بخاری، الأدب المفرد، باب الهدي والسمت الحسن، ص ۷۸۹.
۲. ابن بطة، الإبانة الكبرى، ج ۲، ص ۵۹۰.

  • حسین عمرزاده

کرّامیه فرقه‌ای منسوب به محمد بن کرّام سجستانی بودند که جعلِ حدیث را جایز می‌دانستند و برای توجیه آن به روایتی که در برخی طرق آمده و متن آن چنین است: «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا لِيُضِلَّ بِهِ النَّاسَ»، استناد می‌کردند.

برخی از آنان بر این باور بودند که مقصودِ حدیث این نیست که هرکس بر پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم) دروغ ببندد مشمول وعید است، بلکه منظور آن است که کسی ـ نعوذبالله ـ ایشان را شاعر یا مجنون بخواند.

افزون بر این، گروهی از آنان ادعا می‌کردند که ما بر پیامبر‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم) دروغ نمی‌بندیم، بلکه دروغ را به سود ایشان (و به نفع دین) می‌گوییم!

 

 

ر. ک: تدریب الراوی، سیوطی، ج ۱، ص ۳۳۴.

  • حسین عمرزاده

# خط ـ نوشته

 

 

از عالمی درباره یکی از پیروان خوارج، که این روزها هم ویدیوهاشو ممکنه دیده‌ باشید، سؤال شد.

ایشون خیلی راحت گفتند که جواب اینه که این نوع افراد رو بلاک و مسدود کنید.

و علت رو هم در ادامه توضیح دادند که به فرض مثال خواستید با این افراد مناقشه کنید، با چه اسلوبی می‌خواید با کسی که هم علم نداره و هم اینکه علما رو تکفیر می‌کنه، مناظره کنید؟ اینا پیروان همونایی هستند که حتی عثمان بن عفان رضی‌الله‌عنه رو تکفیر می‌کنند! می‌گن چند سال اول مسلمان بوده و بعدها کافر شده، العیاذ بالله.
از تکفیر علما شروع می‌کنند، سلف رو تکفیر می‌کنند و حتی به صحابه هم می‌رسند و اگر بتونن، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم رو هم نعوذ بالله تکفیر می‌کنن.

 

برای من (نویسنده این یادداشت) خیلی جالبه که حتی ایشون در ادامهٔ سخنانش، به علمای مشهوری اشاره کرد که به لحاظ منهجی باهاشون زاویه داره، اما نام بردشون و گفت: اگه دیدید کسی این‌ها رو کافر دونست، بلافاصله مسدود و باهاش قطع ارتباط کنید.


و عملاً هم اگه ویدیوهای اون شخص رو دیده باشید (که حتی اسمشم نمی‌خوام ببرم)، وقتی کسی هم باهاش تماس نگیره و به اصطلاح مناظره نکنه، خودش باهاشون تماس می‌گیره و از اون تماس هم ویدئو تهیه می‌کنه. یعنی درواقع، این نوع افراد در جامعه مطرود هستند، پس نبایستی مطرح‌شون کرد. کسانی هستند که حتی به اندازهٔ یک کودک ادب ندارند. مناظره اصولاً از باب مفاعله و به معنای تبادل نظر و فکر هست؛ یعنی دو طرف برای همدیگه حق و حقوقی قائل هستند. نه مثل ایشون که هدفش از مثلاً مناظره، فقط تحقیر مخاطب و تخلیهٔ عقده‌هاش به واسطهٔ هوار کردن مجموعه‌ای از اصطلاحات و حکم‌های شرعیِ حقیقتاً خطرناک (که اگر درست به کار برده نشن، ایمان خودِ گوینده رو زائل می‌کنن) بر روی مخاطبش هست.

 

برای مناظره، همچنان‌که صرف فن بیان و گفتگو کافی نیست و علم حتماً باید باشه، صرفِ وجود علم و تمکن علمی هم کفایت نمی‌کنه و شخص می‌بایست تخصص مناظره رو داشته باشه تا مبادا در تله‌های مکارانهٔ فردی که سوءنیت داره گرفتار بشه. بنابراین چه بهتر که به توصیهٔ آموزه‌های اسلام و پیشوایان دینی خودمون، از هرگونه جدل و افرادی که علاقه‌مند به نزاع هستند بپرهیزیم، و در صورت نیاز هم اهل علم صرفاً به رد علمیِ غیرمستقیم (از طریق مقالات و ویدئو و...) بپردازند و اگر شرایطی ایجاب کرد که مناظره‌ای انجام بشه، حتماً از جانب اهل فن صورت بگیره. چرا که حتی همهٔ علما هم در یک سطح نیستند و مبادا با یک گفتگوی حساب‌نشده، ناخواسته موجب تأیید شدن آنگونه افراد، خصوصاً در بین کم‌سوادان بشه.

 

در خاتمه، بسیار باید هوشیار و مراقب بود و به خداوند یکتا، از شرّ فتنه‌های کوچک و بزرگِ این دنیا پناه ببریم و از او عاقبت‌بخیری بخوایم؛ که عاقبت‌به‌خیر شدن در این روزگار، بزرگ‌ترین خواسته‌ و هدف و آرزوی هر مسلمانه.

  • حسین عمرزاده

ابن‌کثیر رحمه‌الله در تاریخش ماجرای «پیش‌قاصدِ نهاوند» را نقل می‌کند:

 

 

مردی از مسلمانان بیرونِ مدینه بود که ناگهان سواری را دید. از او پرسید:
«از کجا می‌آیی؟»
سوار گفت: «از نهاوَند.»

مرد پرسید: «خب، اوضاع مردم چطور شد؟»
سوار جواب داد:
«خدا مسلمانان را پیروز کرد؛ فرمانده‌ کشته شد، ولی مسلمان‌ها غنیمت بزرگی به دست آوردند.

سهم هر سواره شش هزار بود و سهم هر پیاده دو هزار.»

بعد از این حرف‌ها، سوار از نگاهش ناپدید شد.


آن مرد به مدینه رسید و ماجرا را برای مردم تعریف کرد. خبر چنان پخش شد که به گوش امیرالمؤمنین عمر رسید. عمر او را خواست و پرسید:
«چه کسی این خبر را به تو رساند؟»
گفت: «سواری بود.»

عمر گفت:«او اصلاً پیش من نیامده؛ (او انسان نبود،) بلکه یکی از جنیان بود… پیکِ آن‌ها. اسمش هم عُثَیم است.»

 

چند روز بعد، طَریف با خبرِ پیروزی رسید؛ اما فقط اصلِ خبر را داشت و هیچ جزئیاتی نمی‌دانست. عمر از او پرسید چه کسی نعمان را کشته، اما او بی‌اطلاع بود.

تا اینکه همراهانِ خمسِ غنائم رسیدند و خبر را کامل و دقیق گفتند.


و این‌طور روشن شد که همان جنّی واقعاً در صحنه‌ی نبرد بوده و زودتر از همه برگشته تا قومش را خبر کند.

 

 

البدایة والنهایة، ج ۱۰، ص ۱۲۳-۱۲۴.

  • حسین عمرزاده
Telegram Instagram Facebook Twitter Twitter YouTube Aparat Pinterest